آسيب شناسي جامعه و حکومت اسلامي در نهج البلاغه

مقاله حاضر به برخي از موانعي مي پردازد که از منظر نهج البلاغه، به عنوان آفات و آسيب ها، از تداوم حرکت بالنده جامعه و حکومت اسلامي جلوگيري مي کنند . امام علي يکي از اين آسيب ها را تفرقه و گسستگي اجتماعي معرفي مي کند که به بنيان هاي ثبات يک سيستم لطمه وارد مي سازد و استمرار آن را دچار مشکل مي کند .

تجمل گرايي، تملق و چاپلوسي دومين آسيب و آفت است که با ايجاد شکاف و فاصله ميان رهبران و مردم و فريب و غفلت دست اندرکاران از واقعيت هاي موجود، به تدريج پايگاه اجتماعي نظام را تضعيف و مشروعيت آن را کمرنگ مي سازد . آسيب سوم، فدا کردن حق (دين) به پاي مصلحت و دين را قرباني حکومت کردن است که اين آفت ثبات حکومت اسلامي را خدشه دار مي کند . آخرين مورد از آفات، فقر و محروميت اجتماعي است .

محصول اين آسيب نيز شرايط نامساعد اجتماعي و اقتصادي است که زمينه تغيير سريع در وفاداري مردم به حکومت را به وجود مي آورد و مشروعيت نظام سياسي را از بين مي برد .

واژه هاي کليدي: مشروعيت، حق، حکومت، جامعه .

مقدمه

اصولا هر نظام سياسي ممکن است پس از شکل گيري با آسيب هاي مختلف مواجه گردد که نه فقط از کارايي آن مي کاهند، بلکه رفته رفته اساس آن را تهديد مي کنند; از اين رو لازم است درباره جامعه و حکومت به آسيب شناسي ×× پرداخت . آسيب ها که به گفته فرهنگنامه آکسفورد از بي نظمي و اختلال ساختاري و فکري ناشي مي گردند (1) بايد نخست در ابعاد گوناگون شناخته شوند و سپس در صورت بروز، بدون اتلاف وقت براي زدودن آنها اقدام معقول صورت پذيرد . جامعه شناسان فونکسيوناليست تعادل ميان حوزه ارزش ها و محيط اجتماعي را مبناي ثبات يک سيستم سياسي مي دانند و معتقدند در صورت بروز يا ورود آسيب به يکي از اين دو حوزه، ثبات و تعادل سيستم دچار خدشه مي گردد . گرچه اين آسيب ها در نظام هاي مختلف مي تواند گوناگون باشد، اما در اين نوشتار با توجه به سخنان حضرت علي عليه السلام در خطبه ها، نامه و حکمت هاي نهج البلاغه (2) چهار نمونه از اين آسيب ها که هر جامعه و حکومتي، از جمله جامعه و حکومت اسلامي را تهديد مي کند، توصيف و تحليل خواهد گرديد .

1 . تفرقه و گسستگي اجتماعي

يکي از عواملي که ثبات و تعادل جامعه و حکومت را خدشه دار مي سازد، تفرقه و گسستگي اجتماعي است که برخي از آن به جامعه توده اي ××× تعبير مي کنند (3) که در برابر جامعه مدني ×××× قرار دارد . اميل دورکهايم (1858 - 1917 م) جامعه شناس مشهور فرانسوي چنين آسيبي را که بعضي از نويسندگان آن را مهم ترين آسيب و آفت براي جامعه و حکومت مي دانند . (4) محصول قواعد و هنجارهاي غير عادلانه حاکم بر جامعه يا وجود وضعيت انومي ××××× (بي هنجاري) در جوامع مي داند . انومي به معناي فقدان همبستگي در يک جامعه است که موجب کشمکش اجتماعي و سرگرداني فردي و منازعه براي قدرت و ثروت مي شود . وقتي نيروهاي گسستگي بر عوامل همبستگي چيره شوند و پيدايش وجدان مشترک به کندي صورت گيرد، رفتار اجتماعي ناشي از وضعيت انومي افزايش مي يابد و کشاکش و ستيز اجتماعي رخ مي نماياند . دورکهايم در حقيقت ميان خشونت، جنايت، کج رفتاري اجتماعي و رفتار سياسي جمعي سنخيتي مشاهده مي کند و همه آنها را بر خاسته از آسيب خطرناک تفرقه و گسستگي اجتماعي مي داند . (5)

هشدار علي عليه السلام در خطبه قاصعه (خطبه 192) به اجتناب از تفرق و تشتت ملت از همين آسيب اجتماعي حکايت دارد . امام عليه السلام پس از بيان اين که تاريخ به عنوان يک منبع شناخت تجربي از ضابطه و قانون برخوردار است، قوانين حاکم بر آن را ثابت و قابل تطبيق بر موارد مشابه مي داند و رمز تداوم عزت و عظمت جامعه و حکومت را در رابطه مستقيم با رعايت دقيق اين قوانين مي داند و مي فرمايد: «فالزموا کل امر لزمت العزة به شانهم ... من الاجتناب للفرقه و اللزوم للالفه «; يعني لازمه عزت و سربلندي يک جامعه و حفظ شؤون اجتماعي يک ملت، دوري از تفرقه و گسستگي و اهتمام به اتحاد و همبستگي است . حضرت در جاي ديگر اين خطبه، خطر اين آسيب را به عنوان اصلي عمومي و قانوني کلي با تاکيد بيشتر مورد توجه قرار مي دهد و همگان را به اجتناب از آن فرا مي خواند و مي فرمايد: آنچه ستون فقرات يک ملت و يک جامعه را خرد مي کند و قدرت و توانش را از بين مي برد، تفرقه، پشت کردن به يکديگر و عدم ياري همديگر است: و اجتنبوا کل امر کسر فقرتهم اوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الايدي .

معمولا کشاکش هاي سياسي نوعي رفتار جمعي هستند که در شرايط فقدان همبستگي و وجدان جمعي پديد مي آيند و جامعه را از توسعه در ابعاد گوناگون باز مي دارند . امام عليه السلام مي فرمايد: حفظ همبستگي و اتحاد در راه حق، هر چند ناخوشايند شما باشد، از اختلاف کلمه و جدايي طلبي در مسير باطل، که مورد پسند واقع گردد، بهتر است و به طور قطع خداوند در گذشته و آينده جهان هيچ ملتي را با تفرقه و گسستگي به سعادت و رفاه نرسانده و نخواهد رساند . (6) در تبيين بيشتر اين آسيب اجتماعي، امام در خطبه 25 نهج البلاغه تصريح مي کند که قانون مذکور چنان عام و قطعي است که حق با تفرقه و گسستگي شکست مي خورد و باطل با اتحاد و همبستگي به پيروزي مي رسد:

والله لاظن ان هولاء القوم سيدالون منکم باجتماعهم علي باطلهم و تفرقکم عن حقکم; به خدا سوگند: گمان مي کنم به زودي آنان (ارتش معاويه) بر شما چيره شوند، چرا که در باطل خود اتحاد و همبستگي دارند و شما در حق دچار تفرقه و اختلاف هستيد .

آنچه در اين سخنان امام جالب توجه مي نمايد اين است که امام پيروزي و رفاه و سعادت را در داشتن ارتش قوي يا اقتصاد غني و امثال آن نمي داند و همچنين عامل شکست و ناکامي جوامع و حکومت ها را ضعف سياسي يا فرهنگي و اقتصادي معرفي نمي کند، بلکه در يک جمله، علت پيروزي و موفقيت را «همبستگي » و راز شکست را «گسستگي » ذکر مي کند . (7)

بديهي است که امام نمي خواهد نقش قدرت نظامي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي را در پيروزي و تداوم حيات جوامع و نظام هاي سياسي و يا در شکست آنها ناديده بگيرد يا نفي کند، بلکه مقصود، بيان نقش بنيادي و اصيل «اتحاد» و «اختلاف » در تداوم و شکست به عنوان اصلي کلي و سنت لايتغير الهي است . (8) در سايه اتحاد، همدلي و همبستگي، ديگر موفقيت ها نيز به دست مي آيد; اما به دنبال تفرقه و گسستگي، موفقيت هاي موجود هم از دست مي رود; البته لازمه اتحاد و دوري از تفرقه، تحمل يکديگر و احترام به انديشه هايي است که همگي در چارچوب اصول پذيرفته شده در جامعه توليد مي شوند و تامين منافع ملي را دنبال مي کنند .

2 . تجمل گرايي، تملق و چاپلوسي

از ديگر آسيب هايي که جامعه و حکومت را تهديد مي کند، تجمل گرايي، تملق و چاپلوسي است . تجمل گرايي شکاف و فاصله ميان رهبران و مردم را افزايش مي دهد و به تدريج يک حاکميت اليگارشي را بر جامعه مستولي مي سازد که نه تنها به منافع ملي و حقوق مردم نمي انديشد، بلکه همواره در صدد تامين منافع شخصي و گروهي خود است . ابن خلدون، از انديشمندان مسلمان، تجمل گرايي و غرق شدن در اسراف و تبذير را خطرناک ترين عامل براي فروپاشي يک نظام سياسي مي داند که زمينه را براي ظهور يک عصبيت (حاکميت) جديد و کنار رفتن حاکميت سابق فراهم مي آورد . (9)

حضرت علي نيز حدود چهارده قرن قبل و پيش از همه، اين آسيب خطرناک را گوشزد کرده است . هنگامي که به امام خبر دادند شريح بن حارث (قاضي امام) خانه اي به هشتاد دينار خريده، او را احضار کرد و پس از نگاه خشم آلود به وي فرمود: اين کار، تو را از عزت و قناعت خارج کرده و به خواري و دنياپرستي کشانده و در محله نابودشوندگان و کوچه هلاک شدگان قرار داده است . امام در ادامه مي فرمايد: اين خانه (اقدام) به چهار جهت منتهي مي گردد: يک سوي آن آفت ها و بلاها، سوي دوم مصيبت ها، سوي سوم هوا و هوس هاي سست کننده و سوي چهارم شيطان گمراه کننده قرار دارد و در خانه به روي شيطان گشوده است . (10) امام در برخورد با عثمان بن حنيف، فرماندار بصره، که در ميهماني تجملاتي اشراف بصره حاضر شده بود فرمود:

اي پسر حنيف، به من گزارش دادند که مردي از سرمايه داران بصره تو را به ميهماني خويش فرا خوانده و تو به سرعت به سوي آن شتافتي تا خوردني هاي رنگارنگ براي تو آوردند و کاسه هاي پر از غذا پي در پي جلو تو نهادند . گمان نمي کردم ميهماني مردمي را بپذيري که نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند . انديشه کن در کجايي؟ و بر سر کدام سفره تناول مي کني؟ آگاه باش که هر پيرو را امامي است که از او پيروي کند و امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است . سوگند به خدا، من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته و از غنيمت هاي آن چيزي ذخيره نکرده ام . بر دو جامه کهنه ام جامه اي نيفزودم و از زمين دنيا يک وجب در اختيار نگرفتم . (11)

همچنين وقتي که امام پس از جنگ بصره بر يکي از ياران خود به نام علاء بن زياد وارد مي شود و خانه بسيار بزرگ و مجلل او را مي بيند، با تعجب فراوان از او مي پرسد که تو با اين خانه بزرگ در دنيا چه مي کني و مي فرمايد:

ان الله فرض علي ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس کيلايتبيغ بالفقير فقره; (12)

خداوند بر پيشوايان حق و عدل واجب کرده که خود را با مردم ناتوان و بي بضاعت همسو کنند تا فقر و نداري، انسان تنگدست را به اعتراض و طغيان نکشاند و نظام سياسي را با بي ثباتي رو به رو نسازد .

در حکمت 355 نهج البلاغه نيز آمده است که وقتي يکي از کارگزاران امام خانه با شکوهي ساخت، امام به او فرمود: «اطلعت الورق رؤوسها! ان البناء يصف لک الغني; (13) سکه هاي طلا و نقره سر برآورده خود را آشکار ساختند . همانا ساختمان مجلل، بي نيازي و ثروتمندي تو را مي رساند» .

علي عليه السلام خود به مردم کوفه مي فرمود:

اگر جز با مرکب خويش و وسائل شخصي ام که حمل مي کند و غلامم از نزد شما رفتم، بدانيد خيانت کرده ام . (14)

بنابراين زندگي مادي و شخصي رهبران و مديران بايد به دور از تجمل و همانند زندگي مردم ضعيف باشد . در اين صورت بينش صحيح و واقع گرايانه اي از جامعه پيدا کرده و تصميمات و سياست هايي اتخاذ مي کنند که بتوانند رفاه اقتصادي نسبي را در جامعه ايجاد کنند . حتي در صورت عدم امکان تامين رفاه براي مردم، صرف اين رفتار، تحمل فقر و مشکلات را براي مردم آسان مي سازد و از آثار منفي رواني و فرهنگي جلوگيري کرده و مشروعيت نظام را حفظ مي کند . (15)

تملق و چاپلوسي نيز از جمله آسيب هايي است که بر پيکر يک نظام سياسي لطمه وارد مي سازد و جامعه را به جاي رشد و توسعه به مسير قهقرا مي کشاند . اين ويژگي موجب مي شود که خوب و بد، درست و نادرست، لايق و نالايق، شريف و دني و حق و باطل همواره مشتبه شود و افراد منافق، چاپلوس و متملق تا حد ممکن از اين وضعيت، بهره برداري شخصي و گروهي کنند . در چنين جامعه اي عرصه بر افراد شايسته تنگ مي گردد و ميدان براي افراد بي لياقت باز مي شود . نخبگان سياسي هيچ گاه واقعيت ها را درست درک نمي کنند، شخصيت خود را بسيار بالاتر از آنچه هست مي بينند و کارهاي خود را فراتر و مهم تر از آنچه هست مي پندارند . (16) اميرمؤمنان علي عليه السلام در چندين مورد خطر اين آسيب را يادآور شده و همگان را به شدت از آن باز داشته است که در اين جا به برخي از آنها اشاره مي کنيم .

الف) روزي حضرت در صفين سخنراني مي کرد . شخصي در حال سخنراني، حضرت را ستود و درود فراوان به ايشان فرستاد . آن گاه امام پس از بيان اين که از پست ترين حالات زمام داران نزد صالحان اين است که گمان برند آنها دوستدار ستايشند، مي فرمايد:

قد کرهت ان يکون جال في ظنکم اني احب الاطراء و استماع الثناء و لست بحمد الله کذلک; من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آنم . سپاس خداي را که چنين نبودم .

در ادامه امام مي فرمايد:

فلاتثنوا علي بجميل ثناء، لاخراجي نفسي الي الله و اليکم من التقية في حقوق لم افرغ من ادائها و فرائض لابد من امضائها . من از شما مي خواهم که مرا با سخنان زيباي خود مستاييد (18) تا از عهده وظايفي که نسبت به خدا و شما دارم بر آيم و حقوقي را که مانده است بپردازم و واجباتي که بر عهده من است و بايد انجام گيرد را ادا کنم . با من آن گونه که با پادشاهان سرکش سخن مي گوييد حرف نزنيد و با ظاهر سازي (تملق و چاپلوسي) با من رفتار نکنيد .

مي بينيم که حضرت، تملق و چاپلوسي را مانع انجام يافتن صحيح وظايف رهبران و مديران جامعه مي داند، چرا که آنان به خود مغرور مي شوند و غرور و خودبيني مانع پرداختن صحيح به امور مردم و جامعه مي گردد .

ب) حضرت در بيان اصول روابط اجتماعي رهبران و مديران جامعه در نامه مالک اشتر مي فرمايد: «و الصق باهل الورع و الصدق، ثم رضهم علي الا يطروک فان کثرة الاطراء تحدث الزهو و تدني من الغرة » ; تا مي تواني به پرهيزکاران و راستگويان بپيوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستايند که ستايش بي اندازه خود پسندي مي آورد و انسان را به سرکشي وا مي دارد .

«اطراء» که به معناي مبالغه در مدح و ستايش است، چهار مرتبه در نهج البلاغه ذکر شده است . يک مورد در خطبه 216 و سه مورد در نامه حضرت به مالک اشتر آمده است .

ج) امام در حکمت 347 مي فرمايد: «الثناء باکثر من الاستحقاق ملق; ستودن بيش از آنچه سزاوار است، نوعي تملق و چاپلوسي محسوب مي گردد» . همچنين حضرت در خطبه 216 نه فقط مردم را از مدح و ستايش رهبران و مديران جامعه باز مي دارد، بلکه آنان را ترغيب مي کند که به جاي مدح و ستايش، انتقاد کنند و آنچه را حق مي بينند آزادانه مطرح سازند و مسائلي که براي اصلاح امور به نظر آنان مي رسد گوشزد سازند تا در حکمراني خطايي رخ ندهد . (19) اگر چه چاپلوسي و تملق آسيبي خطرناک و مهلک در بين سطوح مختلف مردم است، اما اين نخبگان هستند که زمينه را براي رشد چاپلوسان و متملقان آماده مي کنند . چاپلوس پروري که محصول آن فريب و غفلت دست اندرکاران از واقعيت هاي موجود است . مآلا نظام سياسي را به پوچي و سقوط مي کشاند . از آن جا که افراد چاپلوس و تملق گو واقعيت ها را از ديد رهبران مستور مي دارند و باعث تلبيس حق و باطل مي گردند، (20) در قرآن مجيد مورد لعن ونفرين خدا و مردم قرار گرفته اند: «ان الذين يکتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بينا للناس في الکتاب اولئک يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون » . (21)

3 . فدا کردن حق (دين) به پاي مصلحت

سومين آسيب، فدا کردن حق (دين) به پاي مصلحت است . حاکم بايد براي خود معلوم سازد که آيا حکومت را براي دين و حاکميت حق مي خواهد يا دين را براي حکومت . اگر حاکمي دين را براي حکومت بخواهد، هر جا دين و رياست در تعارض قرار گيرند، دين و حق را قرباني مي کند; اما اگر رياست و حکومت براي دين باشد، هنگام تعارض، آنچه فدا مي شود رياست و حکومت است; چنان که حضرت علي عليه السلام بعد از رحلت رسول خداصلي الله عليه وآله با آن که جانشيني بعد از پيامبر را حق مسلم خود مي داند، اما چون براي دين احساس خطر کرد و به توصيه رسول خداصلي الله عليه وآله نمي خواست در امر حکومت کار به جدال و خون ريزي کشيده شود، سکوت کرد . (22)

اصول گرايي در هيچ شرايطي نبايد فداي پيروزي هاي موقت سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي شود، زيرا اين همان اباحه و توجيه وسيله براي رسيدن به هدف و فدا کردن حق براي مصلحت است . انحراف از اصول گرايي و حق مداري به خاطر مصلحت انديشي هاي نابه جا و روبنايي، جز به ظلم، بي عدالتي و تبعيض منجر نمي شود .

در زمان خلافت امام، برخي دوستان مصلحت انديش نزد امام آمدند و تقاضا کردند که حضرت نيز چون معاويه هدايا و پول هاي زيادي به اشراف بپردازد تا حمايت آنها را جلب کند . امام عليه السلام در پاسخ به آنها فرمود:

اتامروني ان اطلب النصر بالجور ... ; مي گوييد پيروزي و تثبيت حکومتم را به قيمت تبعيض و ستمکاري به دست آورم؟ به خدا سوگند هرگز چنين کاري نخواهم کرد و عدالت را به پاي سياست و سيادت قرباني نخواهم ساخت . اگر همه اين اموال عمومي از آن خودم بود و مي خواستم ميان مردم تقسيم کنم، هرگز تبعيض روا نمي داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانت دار خدايم . آگاه باشيد که بخشيدن مال به آناني که استحقاق ندارند، زياده روي و اسراف است; اگر چه در دنيا ممکن است مقام بخشنده آن را بالا ببرد و مردم گرامي اش بدارند، اما در آخرت پست و در پيشگاه خدا خوار و ذليل خواهد بود . (23)

آري، امام به خوبي مي داند که اگر قدري انعطاف نامعقول و غيرصحيح نشان دهد، حکومت را، هر چند به طور موقت، مستقر خواهد ساخت، اما چون در اين صورت از اصول پذيرفته شده اسلام فاصله مي گيرد، هرگز چنين پيشنهادي را قبول نمي کند .

ايشان در جاي ديگري مي فرمايد:

اني لعالم بما يصلحکم و يقيم اودکم و لکني لااري اصلاحکم بافساد نفسي; من خوب مي دانم که راه اصلاح شما چيست و چگونه مي شود کجي ها و انحرافات جامعه را سامان بخشيد، ولي براي چنين کاري هيچ گاه خود را به فساد و تباهي نمي کشم (و براي دنياي ديگران، آخرت خود را از بين نمي برم). (24)

حضرت در خطبه 173 نيز مي فرمايد: بدانيد آنچه را براي حفظ دين از دست مي دهيد به شما زياني نخواهد رساند و آنچه را با تباه ساختن دين به دست مي آوريد سودي به حالتان نخواهد داشت .

هنگامي که طلحه و زبير به امام اعتراض کردند که چرا جايگاه ويژه اي براي آنان قائل نشده و همانند ديگران با آنها رفتار مي کند، امام فرمود:

و اما ما ذکرتما مني امر الاسوة فان ذلک امر لم احکم انا فيه برايي و لا وليته هوي مني بل وجدت انا و انتما ما جاء به رسول الله; اما اعتراض شما که چرا با همه به تساوي رفتار کرديم; اين روشي نبود که به راي خود يا به خواسته دل خويش انجام داده باشم، بلکه من و شما مي دانيم که اين گونه رفتار را رسول خدا به ما آموخته است . (25)

امام عليه السلام در خطبه 200 در مورد سياست دروغين و فريبکارانه معاويه مي فرمايد:

والله ما معاوية بادهي مني ولکنه يغدر و يفجر و لولا کراهية الغدر لکنت من ادهي الناس و لکن کل غدرة فجرة و کل فجرة کفرة; سوگند به خدا، معاويه از من سياست مدارتر نيست; او حيله گر و خيانت کار است . اگر نيرنگ و عوام فريبي ناپسند نبود، من زيرک ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه و هر گناهي نوعي کفر و انکار است .

به اين ترتيب، آن چيزي که امام را براي دست زدن به هر کاري براي حفظ قدرت و حاکميت باز مي دارد، اصول گرايي امام و پاي بندي حضرت به اسلام است، چون در غير اين صورت، اساس دين آسيب مي بيند و دين در جامعه تضعيف مي گردد . واضح است که به قول شهيد مطهري، وقتي مردي که کشتي سياست را ناخدا گرديده و زمامداري کشور را عهده دار شده، دشمن تبعيض، رفيق بازي، باندسازي و دهان ها را با لقمه هاي بزرگ بستن و دوختن است و مبارزه با سياست بازي و فريبکاري را اساس هدف خويش قرار داده، معاندان و مخالفاني در مقابل او صف آرايي مي کنند، دست به خرابکاري مي زنند و دردسرهايي فراهم مي آورند . (26)

4 . فقر و محروميت اجتماعي

فقر نير بلا و آفتي است که بر عقيده و ايمان، اخلاق و رفتار، فکر و انديشه فرد و خانواده و اجتماع تاثير مي گذارد و مسير حرکت جامعه را از اعتدال خارج مي کند . انسان فقير به دليل فقر و محروميت - به خصوص اگر در کنار او ثروت هاي زياد انباشته شده باشد - به عدالت الهي شک مي کند و به تدريج پايه هاي اعتقادي و اخلاقي او سست مي گردد .(من لامعاش له لا معاد له). صوفي مصري (ذوالنون) مي گويد: کافرترين مردم فقيري است که صبر او لبريز شده باشد، (27) و جاي تعجب نيست که پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله بفرمايد: «کاد الفقر ان يکون کفرا» ، از شر فقر به خداوند پناه ببرد: «اللهم اني اعوذبک من الفقر و القلة » و علي نيز بفرمايد: «اللهم صن وجهي باليسار و لاتبذل جاهي بالاقتار» (28).

بسياري از بحران هاي اجتماعي، مفاسد و ناامني ها، محصول فقري است که نهان يا آشکار در جوامع وجود دارد . از ابوذر غفاري منقول است: «عجبت لمن لايجد القوت في بيته کيف لايخرج علي الناس شاهرا سيفه; متعجبم از کسي که غذا در خانه او پيدا نمي شود چگونه شمشير خود را بر مردم نمي کشد؟» در حکمت 319 آمده است: «فان الفقر منقصة للدين، مدهشه للعقل و داعية للمقت; فقر به دين انسان زيان و نقصان مي رساند، عقل و خرد آدمي را سرگردان مي سازد و باعث کينه و دشمني مي شود» . وقتي که دين و ايمان و کمالات معنوي در انسان افول کرد، اصول اخلاقي و ارزش هاي انساني در او کمرنگ مي شود و انحراف، کج روي و کج انديشي در او راه مي يابد . با عقلي مدهوش و سرگردان (29) چگونه مي توان مسائل و مشکلات فردي و اجتماعي را حل و راه هاي رشد و توسعه را طي کرد . سرانجام اين که با بودن عداوت و دشمني در بين مردم، آسايش، آرامش وامنيت از جامعه رخت بر مي بندد و رفته رفته جامعه در جهل و عقب ماندگي غوطه ور مي گردد .

حفظ گوهر شخصيت، عزت و مناعت طبع انسان ها از رؤوس برنامه هاي امام علي بود . شايد اين که امام فقر را مرگ بزرگ (30) مي نامد و قبر را از فقر برتر مي شمارد به دليل اين باشد که در قبر انسان دچار ذلت و خواري نمي شود، ولي فقر بدتر از آن را نيز به دنبال دارد . (31)

برخي از نظريه هاي جامعه شناسي سياسي در تحليل بي ثباتي و تزلزل نظام هاي سياسي به سازمان اقتصادي جامعه نظر دارند و منازعات سياسي را ناشي از اختلاف طبقاتي و شکاف عميق ميان توانگران و تهيدستان مي دانند . ارسطو يکي از خطرهاي تهديد کننده پايداري نظام هاي سياسي را افزايش نامتناسب فقرا با توانگران مي داند که به تجزيه کامل دولت به دو قطب توانگران و تهي دستان مي انجامد . آن گاه با کشمکش طبقاتي ميان اين دو، نظام سياسي با بي ثباتي مواجه مي شود و از پيمودن مسير توسعه باز مي ماند . (32) برخي نظريه پردازان انقلاب، بحران هاي اقتصادي و قيمت ها و ماليات هاي فزاينده را از علل انقلابات به شمار مي آورند . آنچه مسلم است شرايط نامساعد اقتصادي زمينه تغيير سريع در وفاداري مردم به حکومت را فراهم مي آورد و به نارضايتي عمومي يا نارضايتي بخش هاي عمده اي از مردم مي انجامد . (33) پژوهش ها نشان مي دهد که در بعضي کشورها، منازعات سياسي در شرايط نامناسب اقتصادي افزايش مي يابد . براساس يک پژوهش، عوامل اقتصادي، همچون کمبودهاي ناگهاني، بيکاري، افزايش قيمت ها و کاهش دستمزدها پيوند نزديکي با وقوع خشونت سياسي و بي ثباتي در زمينه هاي بسيار متفاوتي، مانند انقلاب فرانسه، شورش هاي طبقات پايين در مکزيک و انگلستان در قرن هفدهم، شورش هاي غذايي در انگلستان قرن هجدهم، خشونت ماشين شکنان (34) در انگلستان قرن نوزدهم، آشوب هاي کارگري امريکا در قرن نوزدهم و بيستم داشته است . (35)

برخي از انديشمندان سياسي مانند ليپست اعتقاد دارند که شرط لازم و اساسي وجود يک نظام مردم سالار و داراي پايگاه اجتماعي مستحکم، وجود اقتصادي شکوفاست; اقتصادي که در آن اکثر قريب به اتفاق جامعه از رفاه نسبي برخوردار و معتقد باشند که اقتصاد اساسا با ثبات است; به عبارت ديگر، او بر اين باور است که نه فقط بهبود اقتصاد شهروندان مهم است، بلکه اطمينان آنها از اين که پايگاه اقتصادي شان را از دست نخواهند داد يا تغييرات ناگهاني اقتصادي بر آن تاثير نخواهد گذاشت نيز داراي اهميت است . (36)

از اين رو علي عليه السلام در سفارش به مالک اشتر، نه تنها توجه به نيازمندان و رفع حوايج آنها را سفارش مي کند، بلکه به وي توصيه مي کند که راهکاري براي حل ريشه اي فقر از جامعه در پيش گيرد، به طوري که اگر افراد نيازمند قادر به کارند کاري مناسب به آنان واگذار شود و اگر توانايي انجام کار ندارند تحت پوشش دولت قرار گيرند تا بتوانند با اطمينان خاطر از مستمري خويش به ديگر برنامه هاي زندگي بپردازند . (37) اگر امام به گرفتن ماليات سفارش مي کند، اصلاح نابه ساماني هاي اقتصادي جامعه و بهبود وضع رفاهي مردم را هم مد نظر دارد: «و تفقد امر الخراج بما يصلح اهله فان في صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم لان الناس کلهم عيال علي الخراج » . (38)

امام عليه السلام در نامه اي به فرماندهان ارتش يادآور مي شود که فلسفه سقوط حکومت هاي پيشين اين بود که در آنها، مردم به آساني قادر به استيفاي حقوق خويش نبودند و حقوق حقه آنان را حکام زير پا مي گذاشتند و با اين سياست سوء، مردم به راه باطل و انحراف از مسير صحيح سوق داده مي شدند: «فانما اهلک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحق ... و اخذوهم بالباطل » . (39)

نتيجه گيري

در مسير تولد و رشد هر پديده اي ممکن است آسيب ها و آفت هايي بروز کند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيري نمايد; از اين رو اگر پديده اي بخواهد ايجاد گردد يا تداوم پيدا کند بايد مقتضي آن موجود و مانعش مفقود باشد . موانع همان آسيب ها و آفت هايي هستند که اگر زدوده نشوند، ادامه حيات آن پديده را با مشکلات جدي رو به رو مي سازند . جامعه و حکومت اسلامي هم اگر به آسيب زدايي و آفت زدايي توجه کافي نکند، آسيب ها و موانع، حرکت تکاملي و رو به توسعه آن را سد مي کنند و تحقق اهداف آن را به تاخير مي اندازند يا ناممکن مي سازند . شايد به تعداد اهدافي که هر جامعه و حکومت دنبال مي کند بتوان آسيب ها و موانع را ديد . در اين مقاله با توجه به سخنان امام علي عليه السلام در نهج البلاغه، چهار نمونه از آسيب هاي اساسي را تجزيه و تحليل کرديم . هر يک از اين آسيب ها ممکن است ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را در برگيرد و منشئي دروني و ارگانيک يا بروني و مکانيک يا ترکيبي از هر دو داشته باشد .

پي نوشت ها

×) عضو هيات علمي گروه علوم سياسي دانشگاه اصفهان .

××) phathology

×××) Mass Society

××××) Civil Society

×××××) Anomie

1. Caused by physical or mental disorder.

2 . کتاب نهج البلاغه را که سيد رضي (359 - 406 ه) جمع آوري و تدوين کرده، داراي 241 خطبه، 79 نامه و 480 حکمت است .

3. Miller, D, The Blackwell Encyclopedia of politcal Thought (Oxford, UK, 1984), P.327.

4 . محمد باقر حشمت زاده، «انقلاب اسلامي و جمهوريت » ، مجموعه مقالات جمهوريت و انقلاب اسلامي، (تهران: انتشارات سازمان مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي، 1377) ص 271 .

5 . حسين بشيريه، انقلاب و بسيج سياسي (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1374) ص 48 - 50 .

6 . «فان جماعة فيما تکرهون من الحق خير من فرقة تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقة خيرا ممن مضي و لاممن بقي » - (نهج البلاغه، خطبه 176).

7 . محمد محمدي ري شهري، رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه (قم: انتشارات اسلامي، 1359).

8 . «فلن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا» - (فاطر (35)، آيه 43).

9 . حسين بشيريه، پيشين، ص 108 .

10 . نهج البلاغه، نامه 3 .

11 . نهج البلاغه، خطبه 45 .

12 . همان، خطبه 209 .

13 . محمد دشتي، ترجمه نهج البلاغه اميرالمؤمنين علي عليه السلام (انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، 1377).

14 . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (بيروت: داراحياء التراث العربي، 1385 ق) ص 200 .

15 . علي اکبر عليخاني، «ويژگي هاي جامعه مطلوب از ديدگاه امام علي » ، فصلنامه دانشگاه اسلامي، ش 5 (سال 1377) ص 41 .

16 . همان، ص 159 .

17 . محمد دشتي، پيشين، خطبه 26 .

18 . اين ديدگاه در حقيقت نفي تفکر اسنوبيسم (Snobbism) و اسنوبري (Snobbery) است که گرايش به ستودن هاي غلوآميز است .

19 . «فلاتکفوا عن مقاله بحق ام مشوره بعدل فاني ليست في نفسي بفوق ان اخطي و لاآمن ذلک من فعلي ...» .

20 . «يا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و انتم تعلمون » (آل عمران (3) آيه 71).

21 . بقره (2) آيه 159 .

22 . ر . ک: نهج البلاغه، خطبه 5 و 37 .

23 . همان، خطبه 126 .

24 . محمد دشتي، پيشين، خطبه 69 .

25 . همان .

26 . محمد محمدي ري شهري، پيشين، ص 135 .

27 . يوسف القرضاوي، مساله فقر از ديدگاه قرآن و مردم، ترجمه عادل نادر علي (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1363) ص 18 .

28 . «خدايا آبرويم را با بي نيازي نگهدار و با فقر و تنگدستي شخصيت و مکانتم را تباه مکن » - (نهج البلاغه، خطبه 255).

29 . «الفقر يخرس الفطن عن حجته; فقر و تهيدستي (حتي) انسان زيرک و با هوش را در برهان کند و ناکارا مي سازد» - (نهج البلاغه، حکمت 3).

30 . «الفقر الموت الاکبر» - (همان، حکمت 163).

31 . علي اکبر عليخاني، پيشين، ص 40 .

32 . حسين بشيريه، پيشين، ص 25 .

33 . همان، ص 102 .

34 . لوديت ها (Luddites) يا ماشين شکنان به گروهي از کارگران انگليسي گفته مي شود که در 1811 - 1816 ماشين هاي جديد را در هم مي شکستند، زيرا آنها را موجب گسترش بيکاري مي دانستند .

35. Smelser, N . Theory of Collective Behavior (New York: Free press, 1971) P.249.

36 . پيتر کيويستو، انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي، ترجمه منوچهرصبوري (تهران: نشرني، 1378) ص 104 .

37 . علي اکبر عليخاني، پيشين، ص 40 .

38 . نهج البلاغه، نامه 53 .

39 . نهج البلاغه، نامه 79 .

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/15 و ساعت 7:2 بعد از ظهر |
به فردی دو جنسه میگوئیم که در حالتی میان دو جنس مذکر ومؤنث متولد شده باشدوبطور کلی یا جزئی اندامهای تناسلی مردانه و زنانه داشته باشد.در اصطلاح لاتین به این افراد هرمافرودیت یا انترسکسوال میگویند.

پیدایش واژه hermaphrodite

که به معنای موجود دو جنسه میباشد در اصل یونانی بودهhermaphroditeواژه

یکی از aphrodite یکی از خدایان اسطوره ایی یونان و hermesکه مرکب از دو واژه

الهه های افسانه ایی یونان میباشد

نکته جالب اینکه انسانهای دو جنسه خودشان را به عنوان موجودی با یک جنس قبول دارند.

آمار چه میگوید؟

آمار رسمی نشان میدهد که از هردو هزار کودک در امریکا؛ یک نفر دو جنسه به دنیا می آید.

توجیه علمی

نکته ایی در رشد جنین وجود دارد که باعث می شود آن جنین تبدیل به پسر یا دخترشود.

تنها دلیلی که باعث میشود یک جنین موجودی نر یا ماده شود به هورمون تستسترون بستگی

دارد . جنینی که تبدیل به جنس مذکر میشود با این هورمون شستشو میشود اما در پیدایش جنس

جنس مؤنث اینکار شکل نمی گیرد . به عبارتی زمانی یک جنین تبدیل به جنس مؤنث میشود که

هورمون تستسترون از جنس ماده آزاد نشده باشداما گاهی اوقات تقسیم ژنتیکی کار طبیعی خود راصورت نداده وکودکی به دنیا می آید که ویژگی های جنسی هر دو جنس را دارا می باشد که

در اصطلاح به این فرد دوجنسی یا میان جنسی میگوئیم..

چرا اطلاعات زیادی از این افراد در دست نیست؟

اگر واقعا از هر دوهزار نفر یک نفر دوجنسی هست آنگاه این افراد در کجا هستند؟ چرا از آنان

وزندگی شان اطلاعات بیشتری در دست نیست ؟ واقعیت اینست که این افراد در گیر مسائل شخصی که در اطرافشان اتفاق می افتد هستند . در واقع گروه نسبتا کوچکی از دو جنسی ها در جهان وجود دارند که تعداشان به طور منظم در حال افزایش است اما اکثریت آنان در انزوای کامل بسر میبرند که دلایل اصلی این انزوا را می توان ترس وخجالت عنوان کرد . این افراد اکثرا از سوی خانواده ؛ اطرافیان وحتی جامعه طرد میشوند وبه همین دلیل تصمیم میگیرند زندگی در سکوت وخاموشی به دور از اینکه در معرض عموم مردم باشند را ادامه دهند.البته تعدادی از این افراد سعی میکنند که با عمل های جراحی خود را از این حالت رها کرده وتبدیل به موجودی با یک جنسیت خاص شوند ولی بدلیل پیچدگی های این مسئله که از زمان شکل گیری جنین در رحم مادر تا تولد اتفاق می افتد معمولا نتایج این عمل ها رضایت بخش نیست.

ایجاد رابطه با این افراد

آنها همانند ما به تمامی نیازهای روحی – روانی و عاطفی و احساسی احتیاج دارند . نکته ایی که در اینجا باید آن را مد نظر داشته باشیم این است که باید از نگاه کردن به این افراد به عنوان انسانهای عجیب وغریب و اشتباهات زیست شناسی اکیدا خودداری کنیم. آنها در واقع مظهر طبیعی خلقت خداوند هستند واگر خداوند نمی خواست ؛ این افراد بدین شکل بدنیا نمی آمدند

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/15 و ساعت 7:2 بعد از ظهر |
مقدمه :

برای شناخت جامعه توده وار بهتر است اول معنی توده (mass) را مورد مطالعه قرار دهیم . واژة توده با دو معنی با بار منفی و مثبت به کار برده شده است . در جوامع توتالیتر واژة توده بار مثبت دارد چرا که توده جمعیتی بی شکل است که در خدمت قدرت مطلق در آمده و نه تنها مطیع اوامر چهرة کاریزماست ، بلکه هم جهت با خواسته ها و و امیال چهرة کاریزما حرکت کرده و اعمال قدرت می نماید . در این تعریف مهمترین ویژگی توده آن است که فردیت از میان رفته و همه مردم در یک جهت وحدت داشته و کل توده مردم به صورت یک واحد عمل می نمایند . این تعریف به خصوص نستا استالیستی به معنای مردم معمولی و زحمتکش که برای تحقق اهداف جمعی سازمان یافته اند بسیار به کار برده می شد و معنی مثبت داشت . همین واژه در فرهنگ غرب از دید باز به تودة غوغاگر و اوباش اطلاق می شده است ، بویژه توده مردم جاهل و بی اعتنا به قانون به این ترتیب در این واژه فقدان فرهنگ ، هوش و حتی خردمندی مستتر است . دور فرهنگ ما نیز از دید باز واژة عوام یا عوامل الناس با بار منفی در مقابل افراد خردمند و حکیم به کار رفته است ، در هر دو تعریف معنای اصیل واژة (mass) مجموعه ای بی شکل است که تمیز دادن اجزای آن از یکدیگر بسیار دشوار است و و عدم وجود فردیت در جامعه توده وار بسیار نزدیک به استنباط جامعه شناسان از این واژه است .

درآمدی بر تئوری جامعه توده وار :

تئوری جامعه توده وار از جمله تئوری هایی است که در مورد انقلاب ها مؤثر واقع شده است . در واقع این تئوری شباهت بسیاری به تصور کارکردگرایانة انقلاب دارد و سعی دارد ظهور جنبش انقلابی توده ای را که ممکن است در هنگام فردباشی موانع نسبی جامعه به وجود آید را تبیین کند .

این نظریه پس از به قدرت رسیدن نازی ها در آلمان در سال 1933 (م) پدید آمده است . موفقیت سریع آلمان نازی در عرصة بین المللی برای جهانیان بویژه غرب اعجاب انگیز بود . زیرا برای آن ها بسیار عجیب بود که چگونه کشوری به این صنعتی و پیشرفتگی خود را تسلیم رهبری توده بکند . آن هم جنبش توده ای نازی ها که خود را عوام نیز می نامید . از دیگر نمونه های این جنبش ، جنبش توده ای فاشیسم در ایتالیا را می توان نام برد .

در مورد ویژگی های این تئوری می توان گفت : تئوری جامعة توده وار دارای 3 ویژگی خاص است :

1- اول آنکه این تئوری نظریه ای است که در پی به قدرت رسیدن نازی ها در آلمان در سال 1933(م) به وجود آمده .

2- این تئوری پذیرش خاصی از دموکراسی است و از فلسفة کثرت گرایی اقتباس شده است .

3- و سوم آنکه با تحلیل های تجربی که دارد به ما این اجازه را نمی دهد که آن را رد یا نامعتبر بدانیم.

حال در خصوص ویژگی ها و خصوصیات تئوری جامعة توده وار می توان بیان کرد :

در جایی از تئوری جامعة تکوده وار می توان اشاره کرد که که کثرت گرایی در این نظریه اهمیت ویژه ای دارد و می توان گفت : این نظریه از الگوی کثرت گرایی جامعه گرفته شده است . یکی از مهمترین ویژگی های جامعه توده وار تأکید خاصی است که آنان بر آزادی و دموکراسی دارند . این نظریه مبتنی بر کثرت گرایی است تا جایی که بدون مراجعه به دموکراسی کثرت گرایی درک درست این نظریه امکان پذیر نیست بدین معنا که در جامعه یک سری گروه هایی وجود دارند که برای رسیدن و بدست آوردن مشاغل و منصب هایی خاص با یکدیگر به رقابت می پردازند . رقابت این گروه از افراد در جامعه ها به گونه ای است که این افراد به دلیل خواست های مشترکی که با هم دارند با یکدیگر بسیج شده در صورتی که این خواسته های آنان مغایر با حقوق سایر افراد جامعه است .

علت این دسته بندی ها را می توان دو چیز دانست :

1- از بین رفتن آزادی

2- قبول اینکه کل افراد جامعه همه با هم یک رأی واحد دارند .

که باز به بیانی این 2 نیز قابل قبول نظریه پردازان نیست . بنابراین علل پنهان این دسته بندی ها در طبیعت بشر است . این امر از اصول اساسی مکتب کثرت گرایی است . در این نظریه حکومت جمهوری فدرال به عنوان راه حل پیشنهادی مشکل فوق مطرح شده است . در حکومت کثرت گرا اصل بر نفی قدرت مطلقه هیئت حاکمه و نیز نفی حکومت مطلق مردم است . یعنی به جای یک حکومت و قدرت مطلق باید مراکز متعدی از قدرت وجود داشته باشد که قدرت به طور مطلق در دست یک عده نباشد و همه بر آن نظارت کنند . بنابراین هر چند حاکمیت واقعی در این حکومت مردم اند ولی در چشم انداز کثرت گرا حتی مردم نیز نباید حاکم مطلق باشند .

از دیگر ویژگی های جامعة توده وار می توان به ذرّه ای شدن آن ها اشاره کرد . یعنی هنگامی که وفاداری گروهی از بین می رود افراد از هم پراکنده می شوند و باعث به وجود آمدن جامعة توده وار می شوند . در این جا می توان گفت در مورد ذرّ.ه ای شدن توده ها چند نکته مورد توجه است :

1- زمانی که افراد حس فقدان اجتماعی یا پیوستگی گروهی خود را از دست می دهند .

2- این ذرّه ای شدن در افراد باعث پیدایش حالتی در آن ها می شود که آنان را آمادة پذیرش ایدئولوژی های جدید و نیز جستجوی جامعة جدیدی به جای جامعه و گروه از دست رفته قبلی .

3- ذرّه ای شدن نیز باعث به وجود آمدن جامعة کاذب می شود که در آن گروهی از نخبگان بر جامعه سلطة کامل دارند .

جنبش توده ای در جایی بوقوع می پیوند که توده هایی عظیم از مردم پدید آمده باشند که به دلیل بی تمایلی نتوانند در گروه ها و احزاب جدید جذب شوند و تشکیل گروه دهند .

از دیگر ویژگی های جامعة توده وار می توان به حاشیه ای بودن آن اشاره داشت . در مطالعات دانشمندان علوم اجتماعی مشخص شده که بیشتر رهبران جامعة توده وار زنان و مردان حاشیه ای هستند ، حاشیه ای بودن یک فرد به دلیل این است که آن فرد نسبت به پیشینه یا تحصیلات و غیره با دیگر افراد جامعه در تناقض باشد حال می توان آن فرد کم سواد یا از نظر علمی از دیگر افراد جامعه برتر و جهان دیده تر باشد . پس حاشیه ای بودن را خود جامعه مشخص می کند . مثلاً فردی که در روستایی کوچک و دور افتاده و نسبت به دیگران بیشتر به شهر می آید و آمد و شد دارد را نسبت به جامعة روستایی حاشیه ای می گویند . از این منظر افراد حاشیه ای به 2 گروه تقسیم بندی می شوند :

1- نخبگان انقلابی تندرو و روشنفکر در تماس با غرب .

2- نخبگان انقلابی تندرو و بر خواسته از سرزمین اصلی و دارای وتحصیلات اندک و بدون تماس با غرب .

نکته اساسی در این نظریه این است که باید برای بوجود آمدن جامعة توده وار گروه بندی های اجتماعی باید از بین برود . یعنی دسته ها ، گروه ها ، احزاب در چنین جامعه ای عمدتاً وجود نداشته باشند و با سقوط گروه بندی های اجتماعی وفاداری های سنتی نسبت به احزاب از میان برداشته شود و حامیان بی تفاوت که هرگز علاقه مند به سیاست نبوده اند به نظام موجد علاقه مند شوند . بدین ترتیب رهبران جنبش توده ای را افراد حاشیه ای و منزوی درو رژیم سابق تشکیل می دهند ، در نگاه نظریه پردازان شرط لازم برای جنبش توده ای در جامعه سقوط اقتدار و مرجعیت سیاسی و عدم پذیرش آنان توسط مردم است با آماده شدن گروهی از میان افراد حاشیه ای برای به دست گرفتن رهبری جامعة جدید زمینة و شرط انقلاب توده ای فراهم می شود .

حال جهت درک بهتر مفهوم و علل شکل گیری جامعة توده وار ، به توضیح مختصری راجع به انقلاب ایران در سال (1357) می پردازیم .

مثالی که در این جا می توان ذکر کرد انقلاب ایران در سال 57 است ، که می توان آن را نوعی جنبش توده ای (توتالیتر) نامید. توضیحی که در این مبحث می توان بیان کرد این است : از دلایلی که باعث به وقوع پیوستن این انقلاب در ایران شد می توان به ذکر این که دلیل این که جامعة ایران در آن زمان دچار خفقان عجیبی شده بود ، حکومت سلطنتی و شاهنشاهی و مستبد آن زمان دیکتاتوری خاصی را در ایران پایه گذاری کرده بود ، در واقع این حکومت به نوعی خلاف عقاید مردم آن زمان و سنت های آنان رفتار می کرد و به نوعی از آن دموکراسی (دموکراسی کثرت گرا) برخوردار نبود . حکومت در دست یک گروه خاص بود و هر یک برای رسیدن به رأس آن تلاش هایی را بعمل می آرودند که در هر حال خیلی به نفع افراد جامعة آن زمان نبود . از نظر مردم آن زمان خانوادة شاه افرادی فاسد بودند و هیچ سنخیتی با فرهنگ ایرانی نداشتند . همچنین فکر می کردند که شاه خودش را به بیگانه فروخته است و مقابل آمریکا تسلیم محض است و اینکه به طور کلی فرهنگ غربی بر ایران مسلط است و به این ترتیب آنان حس می کردند که لازم است به این سلطه پایان دهند و عصر جدیدی را با هویت ایرانی آغاز کنند ، در نتیجه این باعث ذرّه ای شدن افراد شد ، باعث شد افراد از گروه ها و احزاب خاص و از حول حکومت وقت آن زمان پراکنده و جدا شوند و سمت گروه جدید دیگری سرازیر شدند . در نتیجه باعث به وجود آمدن توده ای از مردم شد که متشکل از کل اقشار و طبقات عامی و روشنفکر نیز بود . این باعث شده افراد جامعة در آن زمان که از حکومت جاری ناراضی بودند به سمت افرادی چون امام که در رأس و رهبری این انقلاب بود کشیده شوند . مردم آن زمان به علت سختی هایی که کشیده بودند جذب کسی شدند که از میان خودشان برخواسته و از حرفهای دل آنان سخن می گفت ، این گروه جدید را می توان با دو گروه نخبگان تقسیم شده در نظریة ماسکوس مقایسه کرد

و می توان گفت :

گروهی جدید که به رهبری امام خمینی تشکیل شده بود نسبت به جامعه تفاوتی با هم نداشتند ولی نسبت به حکومت تفاوت زیادی را قائل بودند . به هر صورت امام خمینی در این انقلاب یک رهبر عارف بود و می توان گفت : امام خمینی از نخبگان تندرو انقلابی در داخل سرزمین بود با این تفاوت که با تحصیلات بالا و درو تماس با غرب نیز بود (علمای نجف) و ... ؛ امام از نظر مقایسه با مردم جامعة آن زمان حاشیه ای بود به دلیل عارف بودن و اینکه در عین حال با نبوغ و هوش و درایت خویش انقلابی را به خوبی سازماندهی کردند . و این در حالی بود که بر خلاف انقلاب های دیگر ایشان حزبی هم نداشته و اصولاً رژیم استبدادی شاه چندان اجازه فعالیت و تأثیرگذاری را به احزاب نمی داد در این زمان بود که جنبش توده ای در کالبد انقلاب ایران به وقوع پیوست که در رأس آن امام خمینی و نخبگانی چون دکتر علی شریعتی و روحانیون دیگر قرار داشتند و توانستند چون انقلابی که در آلمان رخ داد (و حکومت به دست نازی ها افتاد) حکومتمی که در ظاهر گرفتار هیچ بحران داخلی واخارجی نبود به سرعت سرنگون سازند . در پایان می توان گفت : تا این زمان انقلاب ها بر اساس روابط سیاسی و اقتصادی تحلیل می شدند اما انقلاب ایران با این تحلیل ها نمی خواند مردم در این دوران از مشکلات اقتصادی نظیر تورم و بیکاری و حاشیه نشینی رنج می بردند . اما این وضعیت برای تحلیل گران به گونه ای تلقی نمی شد که بحرانی برای رژیم ایجاد کند . همانطور که در قبل بازگو کردم در این دوران شاه در اوج قدرتش بود و با هیچ یک از قدرت ها نیز مشکلی نداشت ، به این ترتیب انقلاب اسلامی به شکلی بی نظیر فرهنگ و دین را به عنوان عامل تعیین کننده در تحولات اجتماعی وارد کرد به طوری که اینک نگاه فرهنگی در تبیین انقلاب ها جایگاه ویژه پیدا کرده است .

در پایان می توان بر توضیحی مختصر از جنبش توده ای تکیه داشت .

که این جنبش (جنبش توده ای ، توتالیتر) در نتیجة ناراضی بودن افراد جامعه و گروه ها و در نتیجه پراکندگی و خارج شدن افراد از آن ها و یا به بیانی دیگر ذرّه ای شدن افراد و پیوستن به افرادی تحت عنوان نخبگان جامعه حال از هر گروهی که می خواهند باشند پس فقط به بیان نیازهای افراد پاسخ گوید که افراد را گرد خود جمع کرده و باعث تشکیل گروهی شود و برای سرنگون کردن حکومت مطلقه تشکیل گروهی دهند و جنبش توده ای (توتالیتر) به وقوع بپیوندد .

برگرفته از کتاب های : تئوری های انقلاب از کوهِن ، انقلاب اسلامی ، روابط خارجی ایران از (ازغندی)

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/15 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |
تئوری جامعه توده‌وار Mass Society theory

جامعه تو‌ده‌وار، جامعه‌ای است که در آن سازمانها و جماعاتی که واسطه‌ای میان فرد و برگزیدگان حاکم هستند به دلایل مختلف اجتماعی و تاریخی از میان رفته‌اند و افراد بدون واسطه‌هایی مثل اتحادیه‌های کارگری و باشگاهها و کلیسا و مساجد، که حائل بین او و حکومت باشند، تنها در میان جمعیت و در برابر حاکمان ایستاده‌اند.[1]

جامعه توده‌وار که گسترش آن از أهداف رژیم توتالیتر است در مقابل جامعه مدنی قرار می‌گیرد و به جامعه‌ای دلالت می‌کند که در آن انسان از واسطه خرد شخصی و نیز نهادهای مدنی در برابر حکومت برخوردار نیست و ممکن است به توتالیتاریسم منتهی شود. یعنی جامعه با توده‌ای از انسانهای از خود بیگانه پیرو رفتار جمعی توده، و رهبران فکری است که نوعی اتحاد بین توده‌ها و رهبران فکری پدید می‌آید.[2]

مفهوم جامعه توده در مرکز یکی از نظریات کلیدی مباحث علوم اجتماعی است که صاحبنظران آن جامعه معاصر را دارای خصوصیات زیر می‌داند:

1. بیشتر افراد شبیه یکدیگرند، نامتفاوت مانده‌اند، برابرند و فردیتی از خود نشان نمی‌دهند؛

2. کار یکنواخت و بیگانه کننده است؛

3. مذهب نفوذ خود را از دست داده است و هیچگونه ارزشهای اخلاقی که عمیقاٌ مورد اعتقاد باشد و دارای اهمیت شمرده شود وجود ندارد. گرچه توده‌ها مستعدند که بوسیله تعصبات ایدئولوژیکی وسوسه شوند ولی رابطه بین افراد سست و درجه دوم است؛

4. در این جامعه به پیوندهای خویشاوندی اهمیتی داده نمی‌شود؛

5. واکنش نشان نمی‌دهند؛ توده‌ها از نظر سیاسی مستعدآلت شدن بوسیله دیکتاتورها و دیوانسالاریها و به عبارتی، انسانهای منفعلی هستند.

وقتی می‌گوییم فرهنگ، ادبیات، هنر و فلسفه بصورت توده درآمده، یعنی به پایین‌ترین سطح ذوق و قریحه تنزل کرده است. نویسندگانی که جامعه را با این صفات توصیف می‌کنند، مفهوم جامعه توده‌وار را در وجه منفی آن بکار برده و معمولاٌ بیماریهای اجتماعی را به سرمایه‌داری یا توسعه صنعتی نسبت می‌دهند. برخی از این مضامین در آثار صاحبنظران اجتماعی قرن 19 مثل دوتو کویل و توئیس وجود دارد ولی به صورت مشخص نظریه جامعه توده‌وار بین 1960- 1920 بوجود آمد و در سه جهت رشد و نمو یافت.

1. عده‌ای از نویسندگان انگلیسی، بویژه منتقدان ادبی، نظیر «ت.اس.الیوت» و «ف. ر. لویس»، توجه خود را به نکوهش فقدان علوّ و فضیلت در ادبیات و فرهنگ بطور کلی، و ناپدید شدن مردمان مهذب و بافرهنگ متمرکز کردند. انتقادات اینان اساساٌ واکنشی محافظه‌کارانه در برابر جامعه سرمایه‌داری بود؛ که بوسیله تنی چند از جامعه‌شناسان خصوصاٌ مانهایم اخذ شد و در آثارشان منعکس گشت.

2. اعضای مکتب فرانکفورت، بخصوص بعد از فرارشان از آلمان هیتلری به ایالات متحده آمریکا، بیش از جنبه‌های فرهنگی، جنبه‌های سیاسی جامعه توده‌وار را مورد تحلیل قرار داده‌اند. استدلال آنها این بود که نظام سرمایه‌داری با به وجود آمدن جامعه توده‌وار، شرایط إغوا و آلت دست کردن توده‌ها بوسیله برگزیدگان حاکم را فراهم آورده است. این تحلیل، پاسخ نسبتاٌ سوسیالیستی‌تری را به مسائل اجتماعی و بین‌المللی دوره میان دو جنگ، نشان می‌داد.

3. بعضی نویسندگان آمریکایی به مفهوم جامعه توده‌وار‌ نگاه مثبت‌تری دارند. بعنوان مثال شیلر می‌گوید، توده‌ها رفته رفته بطرف سیاست کشیده می‌شوند و منحصر بودن سیاست به برگزیدگان را دشوارتر می‌کنند.

حوزه مطالعاتی

مطالعات جامعه توده‌وار در سه حوزه عملی انجام می‌شود:

الف) حوزه مطالعات اجتماعی و جامعه‌شناسی سیاست؛ مثل پژوهشهای تورنهاورز و جان وایس و تا حدودی هارد کونل؛

ب) حوزه روانشناسی‌سیاسی؛ مثل اریک فروم، فروید و یونگ؛

ج) حوزه اندیشه‌ که خود در سه طیف و رویکرد است:

1) محافظه‌کارانه؛ (اندیشمندانی چون دومستر، بونالد، پارتو، اسپنگر و گوستاولبون) این اندیشه، نگاهش به جامعه توده‌وار، دیدار ارگانیک است که از دیدگاه آنها توده‌های انسانی استعدادهای یکسانی ندارند و قادر به مشارکت در حیات سیاسی نیستند؛ لذا باید از نخبگان اطاعت کنند؛

2) دموکراتیک یا لیبرال دموکراسی؛ (دوتوکویل و هانا آرنت) به عقیده این اندیشمندان جامعه توده‌وار وقتی ظاهر می‌شود که نخبگان وظایف خود را انجام نمی‌دهند و لایه‌هایی از درون توده‌ها به شیوه‌های مختلف آزادی را از آنها می‌گیرند و آنها را از سنت‌ها و هنجارهایی که موجب همبستگی جامعه است دور می‌کنند.

3) اندیشه چپ؛ از نظر مکتب فرانکفورت، ویژگی فرهنگ توده، استانداردسازی، کلیشه‌سازی، محافظه‌کاری و مصرف‌گرایی است. فرهنگ توده‌ای از ابزارهای عمده سلطه ایدئولوژی سرمایه‌داری است که به هنجارسازی و یکسان‌سازی ذوق و ذهنیت توده‌ها می‌انجامد.

توده‌سازی جوامع، جزء برنامه‌های کلان امپریالیزم غرب بوده که تلاش می‌کند جوامع را در مقابل سلطه‌گری‌های اقتصادی - سیاسی خود، بی‌تفاوت و بی‌خاصیت کند؛ طوری که در مقابل همه برنامه‌های ضد فرهنگی آنها، هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهند.

نقد نظریه

حجمی از نخستین تحقیقاتی که راجع به رسانه‌های جمعی انجام شده، تحت تأثیر جامعه توده‌وار، خصوصاٌ آراء مکتب فرانکفورت قرار گرفته است. این تحقیقات نشان می‌دهند که مخاطبان رسانه‌ها، نسبتاٌ بی‌تفاوت‌ بوده و به راحتی تحت تأثیر یا مورد إغوای برنامه رادیویی و تلویزیونی قرار می‌گیرند؛ اما امروزه این نظریه، نفوذ چندانی در جامعه‌شناسی ندارد، زیرا آن طور که قائلین به این نظریه عنوان می‌کنند؛

1) جوامع معاصر به صورت توده‌های همگن و نامتفاوت خودنمایی نمی‌کنند؛ بلکه به نظر می‌رسد از تعداد بی‌شماری نیروهای رقابت‌کننده تشکیل شده‌اند؛

2) طبقات پایین و تحت سلطه، آلت دست برگزیدگان قرار نگرفته‌اند بلکه کاملاٍ قادرند نارضایتی‌هایشان را فعالانه ابراز کنند؛

3) پیوندهای خانوادگی و الفت‌های اجتماعی به آن شکل که در جامعه توده‌وار عنوان می‌شود، دچار گسیختگی نشده است

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/15 و ساعت 6:55 بعد از ظهر |

مقدمه

مسئله مربوط به آسیبهای اجتماعی از دیرباز در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است. همزمان با گسترش انقلاب صنعتی و گسترش دامنه نیازمندیها ، محرومیتهای ناشی از عدم امکان برآورده شدن خواستها و نیازهای زندگی موجب گسترش شدید و دامنه‌دار فساد ، عصیان ، تبهکاری ، سرگردانی ، دزدی و انحراف جنسی و دیگر آسیبها شده است.

هر چند اکثر مشکلات اجتماعی انواعی تکراری در طول نسلهای مختلف هستند، اما چنانکه مشاهده می‌شود برخی از این انواع در برخی نسلها اهمیت بیشتری پیدا کرده است و حتی برخی انواع این آسیبها در نسلهای بعدی زاده شده‌اند. از سوی دیگر از آنجایی که یکسری علل غالب در هر جامعه وجود دارند که نسبت به سایر علل اهمیت بیشتری در بروز آسیبها دارند، هر چند از انواع متمایز آسیبها سخن می‌رود، اما عمدتا همپوشیهایی بین آنها دیده می‌شود.

وابستگی دارویی یا اعتیاد

اعتیاد به معنی تمایل به مصرف مستمر یا متناوب یک ماده برای کسب لذت یا رفع احساس ناراحتی اطلاق می‌شود که قطع آن ناراحتیهای روانی یا اختلالات جسمانی ایجاد می‌کند. در گرایش به اعتیاد عوامل مختلفی شناسایی و مطرح شده‌اند. این عوامل هر چه باشند (که البته در مباحث مربوط به علت شناسی حائز اهمیت هستند.) سرچشمه بسیاری مشکلات فردی ، خانوادگی و اجتماعی هستند. اعتیاد به سبب ویژگیهای ذاتی خود ، اغلب با سایر آسیبها همراه می‌شود و موجب هدر رفتن نیروهای ثمربخش جامعه می‌شود.

انحرافات جنسی

غریزه جنسی هم می‌تواند منشأ بروز عالیترین نمودارهای ذوقی و هنری باشد و هم منشأ تشکیل بنیاد یک خانواده و هم منشأ بسیاری از جرائم. عوامل مختلف محیطی و خانوادگی و اجتماعی سر منشأ بروز انواع انحرافات جنسی هستند. هر چند برخی از این نوع انحرافات مشکلاتی فردی هستند، ولی اکثر آنها به آن جهت که در ارتباط با فرد دیگر معنی پیدا می‌کنند عوارض اجتماعی را در بر خواهند داشت.

از سوی دیگر مبارزه با این دسته از آسیبها در برخی موارد نیازمند تغییرات اساسی اجتماعی است و لازم است تحولاتی کلی و برنامه ریزی‌های دقیقی جهت رفع آنها صورت گیرد و این تغییرات با ارائه آموزشهای وسیع اجتماعی برای افراد و خانواده‌ها و رفع عوامل بنیادی امکانپذیر خواهد بود. این دسته از انحرافات نیز اغلب با سایر آسیبها در ارتباط نزدیک هستند و گاهی حتی موجب بروز مشکلات جدی می‌شوند. مثل بیماری ایدز که با انحرافات جنسی ارتباط نزدیک دارد.

سرقت و دزدی

بطور کلی سرقت و دزدی هم از لحاظ عرفی و هم از لحاظ قانونی به عنوان یک آسیب جدی محسوب می‌شوند. هر چند عوامل متعددی در بروز این مشکل شناخته شده‌اند، مثل فقر و بیکاری ، اعتیاد و شیوه‌های تربیتی ، اما باید توجه داشت مبانی شخصیت اهمیت ویژه در ارتکاب دزدی دارند. این افراد معمولا از لحاظ رشد اخلاقی در سطح خیلی پایین و ضعیف هستند و بطور کلی ثبات و استواری و قدرت تحلیل و تفکر درباره پیامدهای رفتار خود را به قدر کافی ندارند. در مباحث مربوط به علل زردی به علل تربیتی تأکید فراوان می‌شود. الگوهای رفتاری خود والدین ، واکنشهای آنها درباره دزدیهای کوچک دوران کودکی ، مسأله پول توجیهی و کمک به شناخت مسأله مالکیت در دوره کودکی در ارتباط نزدیک با رفتارهای دزدی بزرگسالی و نوجوانی دارند.

خودکشی

خودکشی هر چند در وهله اول یک مشکل فردی به شمار می‌رود ولی از آنجایی که فرد در اجتماع زندگی می‌کند و تأثیرات متقابلی همواره بین آنها برقرار است، به عنوان یک معضل اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرد. آمار خودکشی معمولا با سایر جرایم و آسیبها ارتباط پیدا می‌کند، بطوری که در میان گروههای مبتلا به اعتیاد خودکشی بیشتر دیده می‌شود. همچنین در آسیبهای مربوط به انحرافات جسمانی بویژه در میان قربانیان این انحراف خودکشی پدیده شایعی است. در میان بیماران روانی بویژه افسردگیهای شدید نیز اغلب خودکشی مسأله قابل توجهی است.

به هر حال خودکشی پیوندهایی با متغیرهای اجتماعی دارد بطوری که علاوه بر تأثیری که از شرایط اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. ارائه راهکارهای مناسب در بررسی مشکلات گروههای در معرض خطر مثل معتادین و خانواده‌های آن ، بیماران روانی و خانواده‌های آنها ، خانواده‌های نابسامان و آموزشهای فردی در مواجهه با تغییرات اساسی روشهایی سودمند خواهد بود. در این راستا توجه به گروههای سنی که در معرض خطر بیشتری هستند و خودکشی در میان آنها رواج بیشتری نسبت به سایر گروههای سنی دارد، مثل نوجوانان و جوانان اهمیت زیادی دارد.

مهاجرت

مهاجرت علاوه بر مشکلات اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی که دارد مستلزم تغییراتی خاص است که مطابقت و سازگاری با آنها اغلب مشکلاتی را برای فرد و جامعه ایجاد می‌کند. به عبارتی علاوه بر اینکه مهاجرت در برنامه ریزیهای کلان اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی مشکلاتی را ایجاد می‌کند، مثل مهاجرت روستاییان به شهرها که خالی شدن روستاها از سکنه ، کاهش کشاورزی ، افزایش مشاغل کاذب و ... را به دنبال دارد موجب می‌شود، تا فرد برای سازگاری با تغییرات حاصل فشار زیادی را متحمل شود.

شوک فرهنگی یکی از عوارض حاصل از مهاجرت است که با اضطراب و افسردگی ، احساس جدا شدن و مسخ واقعیت و مسخ شخصیت مشخص است. تحقیقات نشان می‌دهد شیوع مشکلات روحی و روانی بین مهاجرین بخصوص در بین مهاجرینی که شرایط مقصد بسیار متفاوت از شرایط مبدأ یا محل سکونت قبلی آنها بوده است شیوع بیشتری دارد. رایجترین اختلال علائم پارانوئید یا سوء ظن است که به احتمال قوی به دلیل تفاوتهای آنان از نظر زبان ، عادات و آداب و رسوم ، چهره ، نوع لباس و غیره است.

بی ‌خانمانی

منابع فزاینده‌ای وجود مسائل ویژه‌ای را در افراد بی خانمان تأیید می‌کنند. چنین کسانی ممکن است در خیابانها سرگردان باشند یا به علل برخی بزهکاریهای دیگر که معمولا توأم با بی خانمانی آنهاست مثل دزدی ، اعتیاد و ... در زندانها یا کانونهای اصلاح و تربیت بسر برند. در بین افراد بی خانمان دسته‌های مختلفی از افراد دیده می‌شود، یک دسته شامل بیماران روانی شدید هستند که اغلب یا مدتهاست از خانواده خود دورند یا بطور موقتی از خانه خارج شده‌اند. معتادین گروه دیگری از این افراد را شامل می‌شوند که معمولا مراحل عمیق اعتیاد خود را می‌گذرانند.

کودکان خیابانی و دختران و زنانی که با بی خانمانی به انحرافات جنسی نیز مبتلا هستند دو دسته دیگر را در بین افراد بی خانمان تشکیل می‌دهند. بسته به مکان جغرافیایی محله فقیر نشین شهر ، پارک شهر ، حومه شهر و نواحی روستایی خصوصیات این جمعیت فرق می‌کند. برخی در محدوده جغرافیایی نسبتا ثابتی می‌مانند در حالیکه عده‌ای از یک قسمت کشور به بخشهای دیگر یا از منطقه شهر به مناطق دیگر مسافرت می‌کنند.

فقر

فقر در واقع مادر تمام آسیبهای اجتماعی است. فقر با بسیاری مسائل زیر پا از جمله ضعف تندرستی و افزایش مرگ و میر ، بیماری روانی ، شکست تحصیلی ، جرم و مصرف دارو رابطه دارد. هر چند خود فقر بطور ذاتی یک مشکل و آسیب است، اما این لزوما به این معناست که تمام افرادی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند. افرادی نابسامان و مشکل ساز برای اجتماع هستند. مشکلات اقتصادی ، عدم تأمین نیازهای جسمی و روانی اغلب زمینه‌ای برای بروز و ظهور مشکلات اجتماعی دیگری است.

بیکاری

بیکاری معضل اجتماعی دیگری است که هم آسیبهای جدی فردی و هم آسیبهای قابل ملاحظه اجتماعی را در دامن دارد. بیکاری بویژه در نسل پر انرژی و جوان که انرژی و قدرت و نیروهای آنها راکد و بی‌مصرف باقی می‌ماند نمود بیشتری پیدا می‌کند و زمینه را برای انوع انحرافات اجتماعی فراهم می‌سازد. وجود فرصتهای همیشه خالی ، عدم تحمل بیکاری ، فقدان قدرت تأمین نیازها به دلیل نداشتن درآمد، زمینه‌هایی آماده برای کاشت بذر جرم و انحرافات می‌باشند.

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |

آسیب شناسی اجتماعی به بررسی انواع مشکلات می‌پردازد که در سطح اجتماعی مطرح هستند و سعی می‌کنند علل مختلف آنها را از جنبه‌های مختلف فردی ، اجتماعی و غیره مورد بررسی قرار دهد.

موضوعات مورد بحث در آسیب شناسی اجتماعی

آنچه روشن است اینکه بحث آسیب شناسی اجتماعی عمدتا با مسائل و مشکلات سر و کار دارد. پژوهشها و تحقیقات متعدد برای شناخت انواع این آسیبها و علل بروز آنها صورت می‌دهد و نظریاتی را برای حل آن مسائل پیشنهاد می‌کند.

بر این اساس زمینه‌هایی چون فرهنگ و هنجارهای یک جامعه ، ویژگیهای اقتصادی و سیاسی و جغرافیایی یک جامعه نیز در حوزه مطالعات آسیب شناسی اجتماعی قرار می‌گیرد. چرا که بررسی آسیبهای اجتماعی بدون در نظر گرفتن شرایط زمینه‌ای یک جامعه میسر نخواهد بود.

چه چیزی به عنوان آسیب شناخته می‌شود؟ حدود و شخور آن چقدر است؟ عوامل زمینه ساز و علل آشکار کننده آن کدامها هستند؟ در کدام طبقات گسترش بیشتری دارند؟ در کدام سنین گسترش بیشتری دارند؟ توانایی جامعه برای کنترل و نظارت بر آنها چقدر است؟ از چه راههایی می‌توان به کاهش آنها مبادرت کرد؟ همه اینها سوالاتی هستند که در حوزه آسیب شناسی اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

اهمیت آسیب شناسی اجتماعی

هر جامعه‌ای متناسب با شرایط خود ، فرهنگ ، رشد و انحطاط خود با انواعی از انحرافات و مشکلات روبروست که تاثیرات مخربی روی فرآیند ترقی آن جامعه دارد. شناخت چنین عواملی می‌تواند مسیر حرکت جامعه را بسوی ترقی و تعامل هموار سازد، بطوری که علاوه بر درک عمل آنها و جلوگیری از تداوم آن عمل با ارائه راه حلهایی به سلامت جامعه کمک نماید. به عنوان مثال مسأله اعتیاد را در نظر بگیریم. این مساله هم به عنوان یک مشکل فردی و هم یک معضل اجتماعی مطرح است. روشن است در سطح اجتماعی منجر به از بین رفتن نیروها و انرژی بارآور جامعه می‌شود. شناسایی علل اساسی و کنترل آنها می‌تواند بسیاری از نیروهای از دست رفته جامعه را تجدید نموده ، در مسیر کار سالم جامعه هدایت کند.

شیوه عمل آسیب شناسی اجتماعی

آسیب شناسی اجتماعی همچون سایر حوزه‌های اجتماعی و عللی ، از شیوه عملی برای بررسی موضوعات مورد نظر خود استفاده می‌کند. به عبارتی برای مطالعه و بررسی علل ، زمینه‌ها و راه حلها در زمینه کجرویها و آسیبها ، هم از لحاظ ذهنی به صورت شناخت مفاهیم خاص و هم به کمک ابزار وسایل تحقیق عینی به صورت پژوهشهای علمی استفاده می‌شود. چنین پژوهشهایی پیرامون انحرافات اجتماعی به صورت تحقیق علمی به حدود 80 - 90 سال پیش باز می‌گردد. البته در آن زمان این پژوهشها کمتر جنبه واقع بینانه داشته‌اند. ولی پس از مدتی پژوهشها بر شالوده‌ای صحیح‌تر استوار شد و تلاش شد از شیوه‌هایی که دقت و اعتبار بیشتری در برآورد مشکلات اجتماعی دارند استفاده گردد.

پرسشنامه‌های مختلف تهیه شد، شیوه‌های اعتبار یابی و استفاده از روشهای معتبر معمول شد و از اصول روش تحقیق که در علوم انسانی کاربرد مفیدی دارد استفاده گردید. به این ترتیب اطلاعات لازم در زمینه انواع انحرافات و مشکلات در سطح یک جامعه جمع آوری گردید. این فعالیتها سیر تکاملی خود را سیر می‌کند و همچون پیشرفت سایر علوم شیوه‌های متکاملتری برای بررسی و ارزیابی در زمینه آسیبهای اجتماعی بدست می‌آید.

ارتباط آسیب شناسی اجتماعی با سایر علوم

در وهله اول ارتباط کامل و نزدیک این حوزه با رشته علوم اجتماعی و جامعه شناسی کاملا واضح و روشن است. هر چند این حوزه عمدتا به عنوان یک شاخه میان رشته‌ای معرفی می‌شود، اما در واقع یکی از مباحث اساسی جامعه شناسی محسوب می‌شود. از سوی دیگر آسیب شناسی اجتماعی ارتباط بسیار نزدیکی با روانشناسی دارد. از آنجایی که عمل فردی و روانی نقش بسزایی در بروز جرم و انحراف دارند، آسیب شناسی اجتماعی از ارتباط نزدیکی با روانشناسی بهره می‌برد و تلاش می‌کنند در یافته‌ها و نظرگاههای آن برای بررسیهای خود مورد استفاده کند.

در این راستا یافته‌های روانشناسی اجتماعی کمکهای شایان توجهی در نظریات مربوط به آسیب شناسی اجتماعی داشته است. از سوی دیگر آسیب شناسی اجتماعی با علوم پزشکی ، حقوق ، روانشناسی و ... ارتباط دارد. به عنوان مثال در بررسی پدیده‌ای با نام ایدز به عنوان یک معضل اجتماعی ، نظریات مربوط به آسیب شناسی اجتماعی در کنار اطلاعات پزشکی و اطلاعات روانشناختی قرار می‌گیرد. همچنین مددکاری اجتماعی از جمله شاخه‌هایی است که با آسیب شناسی اجتماعی در ارتباط است.

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:32 بعد از ظهر |
مقدمه

بسیارند کودکانی که ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوششان کمابیش عادی است، به خوبی صحبت می‌کنند، مانند سایر کودکان بازی می‌کنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط برقرار می‌کنند، در خانه نیز خود یاریهای لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار می‌کنند به خوبی انجام می‌دهند و از رفتار و اخلاق عادی برخوردارند. لیکن وقتی به مدرسه می‌روند و می‌خواهند خواندن و نوشتن و حساب یاد بگیرند دچار مشکلات جدی می‌شوند. بیش از یک قرن است که متخصان علوم تربیتی و روانشناسی و گفتار درمانی در پی تشخیص و درمان مشکلات این قبیل کودکان بوده‌اند.

بیش از شصت تعریف برای اختلالات یادگیری وجود دارد که معروفترین آنها عبارتست از:

اختلال در یک یا چند فرآیند روانی پایه به درک یا استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط می‌شود و می‌تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن ، حجمی کردن یا انجام محاسبه‌های ریاضی ظاهر شود. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی ، آسیب دیدگیهای مغزی ، نقص جزئی در کار مغز ، ریس ‌لکسی یا نارسا خوانی و آفازیای رشدی را در بر می‌گیرد. از سوی دیگر ، اصطلاح یاد شده آن عده را که اصولا بواسطه معلولیتهای دیداری ، شنیداری یا حرکتی همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیتهای محیطی ، فرهنگی یا اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده‌اند را شامل نمی‌شود

 

علل بروز اختلالات یادگیری

ثابت شده است که علل بروز اختلالت یادگیری نسبتا مهم است. با این حال در پژوهشهای مختلف تاثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات مورد تائید بوده‌اند. هر چند همواره تاثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است.

عوامل فیزیولوژیک موثر در بروز اختلالات یادگیری

بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی است.

عوامل موثر در بروز اختلالات یادگیری

شواهدی در دست است که نشان می‌دهد اختلالات یادگیری احتمالا در برخی خانواده‌ها بیش از دیگران دیده می‌شود. مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه‌ای حاکی از نشانه‌های عمل ژنتیکی است. واکر ، "کول" و "ولف" به الگوهای خانوادگی پی برده‌اند که با اختلالات یادگیری پیوند دارند.

عوامل بیوشیمیایی موثر در بروز اختلالات یادگیری

گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالت یادگیری می‌شوند. برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده شده است عبارتند از: هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولی نستروز و کم کاری تروئید.

عوامل پیش هنگام و قبل از تولد در بروز اختلالات یادگیری

اختلالات یادگیری برخی کودکان می‌تواند بواسطه مشکلاتی باشد که پیش از تولد ، هنگام تولد و بلافاصله بعد از تولد وجود داشته است.

از جمله عوامل پیش از تولد عبارتند از:

عدم تناسب نوع خون مادر با جنین

·         اختلالات در ترشحات داخلی مادر

·         قرار گرفتن در برابر اشعه

·         استفاده از دارو

از عوامل هنگام تولد می‌تواند به مواردی چون:
کم وزنی هنگام تولد

·         آسیب وارده بر سر

·         آمدن جفت پیش از نوزاد

·         تولد با پا ، اشاره کرد.

·         از عوامل بعد از تولد عبارتند از:

مسمومیت سرب

·         نارساییهای تغذیه‌ای

·         محرومیتهای محیطی و ...

·          

عوامل آموزشی موثر در بروز اختلالات یادگیری

به عقیده برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می‌تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید. به نظر می‌رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری مرکز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته‌اند.

انواع اختلالات یادگیری

کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یکی یا چند مورد از زمینه‌های زیر دچار مشکل باشند: اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب. به عبارتی ممکن است کودکی در همه زمینه‌های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد، ولی در یک زمینه دچار مشکل شود و به این ترتیب همپوشیهای مختلفی در زمینه‌های یاد شده ممکن است اتفاق بیافتد.

درمان اختلالات یادگیری

هر چند اختلالات یادگیری اصولا مساله‌ای آموزشی است، اما از چندین جنبه مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری تلاشها در این زمینه آشکار از فرضیه نقص جزئی در مغز سود می‌جویند و بدین ترتیب می‌کوشند تا با ارزیابی مسائل فرض شده مربوط به این نقص زیستی مشکل را برطرف کنند. از جمله شیوه‌های درمانی رایج بر این اساس می‌توان به درمان رایج بر نگرشهای "ادراکی" - "حرکتی" اشاره کرد.

در این شیوه تلاش می‌شود تا موقعیتهایی برای کودک فراهم شود تا بتواند اطلاعاتی را از محیط دریافت دارد، به یکدیگر ارتباط دهد و آنها را دریابد. استفاده از روروک ، بازیهایی برای آموزش حرکت ، تمرینات روی تخته سیاه برای رشد هماهنگی حرکت و ادراک دیداری ، حل معما در این شیوه کاربرد دارد.
از روشهای درمانی دیگر می‌توان به روش "دیداری" - "حرکتی فراستیگ" و شیوه‌های رفتاری اشاره کرد. برخی از متخصصان حرفه پزشکی نیز معتقدند باید به این دسته کودکان دست کم به طور آزمایشی دارو تجویز کرد. با این حال درباره تاثیرات دارو درمانی روی دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیری مطالعات انجام شده بسیار اندک است. "مگا ویتامین درمانی" اولین بار توسط کوت برای درمان این اختلالات پیشنهاد شد که به استفاده از ویتامینها تا حداکثر یک هزار برابر میزان مورد نیاز بدن گفته می‌شود.

از سوی دیگر در نظر گرفتن امکانات آموزشی ویژه برای کودکان مورد توجه قرار گفته است مثلا استفاده از اتاق مرجع یا کلاسهای ویژه. با این حال مساله جای دهی مبتلایان به اختلالات یادگیری در کلاسهای مختلف هنوز مورد بحث بسیاری از متخصصان آموزش و پرورش است.

انواع ناتوانی های یادگیری

کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یک یا چند مورد از زمینه های زیر دچار مشکل باشند : اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب . به عبارتی ممکن است کودکی در همة زمینه های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد. شمار دانش آموزان دارای اختلال یادگیری بین 4 تا 12 درصد تخمین زده شده است .

در یک گروه بندی کودکان دارای ناتوانی یادگیری به ناتوانی یادگیری تحصیلی و ناتوانی یادگیری تحولی طبقه بندی می شوند . الف) ناتوانی یادگیری تحصیلی شامل اختلال در خواندن – نارسانویسی و اختلال در ریاضی می باشد .

ب) ناتوانی یادگیری تحولی که عبارتند از اختلالات حافظه ، ادراک ، دقت و توجه ، زبان شفاهی ، تفکر و ... .

ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری

1- شباهتهای این کودکان با کودکان عادی بسیار بیشتر از میزان تفاوتهای آن ها با این کودکان است ، بنابراین در بررسی ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری باید به دنبال توصیف برخی از ویژگی های خاص بود .

2- مبتلایان به ناتوانی یادگیری معمولاً در زمینه ای دچار مسأله و مشکل هستند که این مشکل در یادگیری تحصیلی جلوه می کند . ریاضیات ، خواندن ، بیان نوشتاری و ... زمینه هایی هستند که به عنوان محمل ظهور ناتوانی یادگیری تلقی می گردند .

3- ناتوانی در تغییر وضع موجود علی رغم تلاش و ارادة او نیز به شکل گیری تصویر منفی از خود منجر می گردد و تنها با ارائه یک سیستم خدمات مشاوره ای سازمان یافته می توانیم بهداشت روانی چنین کودکانی را حفظ کنیم و از بروز عواقب بعدی جلوگیری نماییم .

4- بهترین راه توصیف این کودکان توصیف ویژگی های خاص این کودکان است

الف) ناتوانی در خواندن از رایج ترین زمینه اختلالات یادگیری است و می تواند ناشی از عادت خواندن ، بازشناسی کلمه یا درک ، بازگویی و تولید سمبل های نوشتاری به آوایی و ... باشد .

ب) ناتوانی در یادگیری ریاضیات می تواند ناشی از عدم توانایی در تمیز اشیاء از جهت اندازه ، دسته بندی کردن آنها ، درک علایم ریاضی و .... باشد .

ج) مشکل مربوط به زبان می تواند به طور عمده مربوط به درک زبان و بیان آن باشد .

5- اختلال ادراکی زمینه دیگری است که باید به آن اشاره کرد و در زمینه های ادراک بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و ... ظهور می کند .

6- اختلال حرکتی از دیگر ویژگی های این کودکان است که در زمینه های عدم هماهنگی عصب عضلانی ، فعالیت بیش از اندازه ، فعالیت کمتر از میزان طبیعی ، نبود کنترل عضلانی و ... بروز می کند .

7- کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری در روابط اجتماعی خود دچار مشکل هستند .

8- اغلب این کودکان در فرایندهای حافظه ، دقت و توجه دارای نقایصی می باشند .

9- ویژگی کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری فراگیر نیست و گروه های کوچکتری را در بر می گیرد که ممکن است تنها بخشی از این ویژگی ها را داشته باشند .

علل بروز اختلالات یادگیری

علل بروز اختلالات یادگیری نسبتاً مبهم هستند ، با این حال در پژوهش های مختلف تأثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات ذکر شده اند هر چند همواره تأثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است .

الف) عوامل فیزیولوژیک :

بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی می باشد .

ب) عوامل ژنتیکی

شواهدی در دست است که نشان می دهد اختلالات یادگیری احتمالاً در برخی خانواده ها بیش از دیگران دیده می شود . مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه ای حاکی از نشانه های عمل ژنتیکی است . از جمله این مطالعات می توان به یافته های " واکر " ، "کول " و " ولف" اشاره کرد که به پیوند اختلالات یادگیری با الگوهای خانوادگی پی برده اند .

ج) عوامل بیوشیمیایی

گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالات یادگیری می شوند . برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده است عبارتند از : هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولین و کم کاری تیروئید

عوامل آموزشی

به اعتقاد برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید . به نظر می رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری هرگز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته اند .

روش های بازپروری و آموزشی کودکان با نارسایی های ویژه در یادگیری

1- روش ادراکی – حرکتی : طرفداران این روش (کپارت ، گتمن ، برچ ) معتقدند که یادگیری حرکتی مبدأ یادگیری است و فرایندهای ذهنی پس از رشد متناسب سیستم حرکتی و سیستم ادراکی و همچنین پیوندهای ارتباطی میان یادگیری حرکتی و ادراکی به وجود می آید . کپارت یکی از مشهورترین پیشتازان در این روش اعتقاد دارد که یادگیری های حرکتی بر هوش و تحصیلات مؤثر است .

وی یادآور می شود که پیش نیاز تمامی رفتارها اساساً حرکتی است .

کپارت معتقد است که رشد ذهنی کودک با کنترل حرکات شروع می شود و مراحلی چون کشف منظم ، ادراک مسائل ، تکمیل و ترکیب دریافتهای حسی و در پایان تشکیل مفاهیم را طی می کند . او می گوید هر مرحله از مرحله پیشین کامل تر و پیچیده تر است و کودکان عادی این مراحل را به سادگی و با ترتیب درست طی می کنند . اما در مورد دانش آموزان با نارسایی های ویژه ممکن است در مراحل رشد انقطاعی رخ دهد . برنامه ریزی آموزشی – روانی برای بازسازی روند رشد کودک با نارسایی های ویژه در یادگیری بر اساس نتایج آزمون هایی چون آزمون ادراکی – حرکتی کپارت ، آزمون ادراک بینایی فراستیگ ، آزمون توانایی زبانی – روانی ایلینوی و آزمون تشخیص شنیداری وپمن صورت می پذیرد .

2- روش چند حسی :

مربیان و متخصصان بسیاری برای ترمیم و تقویت یادگیری های کودکان با نارسایی های یادگیری به استفاده از حواس مختلف این کودکان و تحریک آن ها پرداخته اند . از جمله روش های معروف چند حسی می توان به روش " تعقیب حسی " دکتر فرنالد اشاره کردکه در آن توازن و تعادل برای استفاده از مسیر بینایی ، شنوایی و حس لامسه به صورت همزمان مد نظر بوده است . علت نامگذاری آن تعقیب با انگشتان به حواس بینایی و شنوایی برای یادگیری اضافه می گردد .

3- روش سازماندهی مجدد اعصاب مرکزی

این روش توسط دلاکاتو برای ترمیم و اصلاح نارسایی های کودکان با نارسایی های یادگیری پیشنهاد شده است . وی معتقد است با این روش که مبتنی بر شناخت و سپس اصلاح فعالیت های حاصل از مغز و اعصاب می باشد می توان مشکل کودکان با نارسایی های یادگیری را که اغلب از نامنظمی سیستم اعصاب مرکزی ناشی می شود ، مرتفع ساخت .

رشد سیستم عصبی در افراد طبیعی که به تدریج ادامه می یابد ، دارای نظم قابل پیش بینی است . در انسان ، این رشد از مراحل پایین که از مشخصات حیوانات پست تر است شروع می شود و تا مراحل بالاتر که صرفاً مختص انسان است ادامه می یابد . اگر به دلایلی ، مرحله ای از مراحل پیچیده رشد سیستم عصبی دچار وقفه شود ، این تأخیر در مراحل بعدی رشد عصبی با فقدان فعالیت در مرحله رشد نیافته مشخص می گردد و ممکن است به صورتهایی همچون تأخیر در تکلم ، لکنت زبان ، نارساخوانی و ... بروز نماید . روش های ترمیمی دلاکاتو شامل تمرینات مختلف با تأکید برخزیدن ، چهار دست و پا رفتن ، حرکات تقاطعی دست و پا می باشد . وی معتقد است با برقراری نظم مجدد در سیستم اعصاب مرکزی و جبران مرحله رشد نیافته در آن ، علائم مرضی نارسایی های ویژه در یادگیری نیز از میان می رود و یادگیری فرایند طبیعی خود را باز می یابد .

4- روش تغییر رفتار

باید بخاطر داشت که روش های تغییر رفتار ، بیشتر برای کسانی بکار گرفته می شود که مشکل اساسی آنان نابهنجاری های رفتاری است اما در بسیاری از موارد نارسایی های یادگیری ، تکنیک ها و روش هایی از تغییر رفتار چون " شرطی شدن فعال "، "بازی نقش ها " ، " الگوهای رفتاری " و " اقتصاد امتیازی " را نیز می توان در پیوند یا همراه روش های ویژه آموزشی و تربیتی به کار برد .

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:31 بعد از ظهر |

عنوان  :  انواع اضطراب Anxiety types
نویسنده :  الهام السادات برقعي
كلمات كليدي  :  اضطراب، اضطراب نخستين، اضطراب واقعي، اضطراب بنيادي، آسيب شناسي رواني

  اضطراب، به معنای ناآرامی است و به یک حالت عاطفی گفته می‌شود که مشخصه آن، احساس ناامنی است. این حالت، اغلب با دلهره و تشویش اشتباه می­شود، لیکن وجه تمایز آن، فقدان تغییرات فیزیولوژیکی چون احساس خفگی، عرق کردن و ازدیاد ضربان نبض که از نشانه­های مشخص دلهره به شمار می‌رود، می‌باشد.[1]

 

 

انواع اضطراب

اضطراب مزمن: این اختلال، به صورت یک ناراحتی کم و بیش دائم در سطح روانی، جسمانی و یا ارتباطی آشکار می­شود. در کودکانی که دارای این اختلال هستند، حالت مفرط و بازخوردهای دفاعی مشاهده می­شود. این کودکان به آسانی از جا می­جهند و تظاهرات بدنی متعددی مانند اختلال‌های خواب و به‌خصوص بی‌خوابی، بی­اشتهایی، اختلال‌های هضمی، تنفسی یا قلبی را از خود نشان داده و به‌ندرت از احساس اضطراب شکایت می­کنند.

 

اضطراب حاد: این اضطراب، چندین بار در روز و گاه‌و‌بی‌گاه بروز می­کند. مدت آنها محدود و آغاز و پایانشان ناگهانی است. در اکثر مواقع، این واکنش­ها در برابر رویدادی ناگهانی یا موقعیتی خاص(مرگ یکی از خویشاوندان یا دوستان، تجربه جنسی و مشکلات تحصیلی) بروز می­کند.[2]

 

اضطراب واقعی: فروید، اضطرابی را که ناشی از خطر واقعی بیرونی است، "اضطراب واقعی" نامید. او معتقد بود که اضطراب عینی و واقعی، همان عکس‌العمل واقع‌بینانه در مقابل خطرات ناشی از محیط است. اضطراب واقعی، ممکن است به عنوان ترس توصیف شود که این ترس، همان عکس‌العمل تطبیقی است که در بیشتر موقعیت‌ها، هوشیاری و توانایی فرد را در مقابل خطر افزایش می­دهد.

 

اضطراب کلی یا وجودی: یکی از انواع بسیار جالب اضطراب که شایسته مطالعه و درک می‌باشد، نوعی است که "سورن­ کی­یرکه­گارد"، فیلسوف دانمارکی آن را توصیف کرده است. کی­یرکه­گارد، اضطراب کلی را درباره شرایط زندگی خود طرح کرد که "اضطراب وجودی" نام گرفته است. اضطراب وجودی را می‌توان در پرسش‌هایی از این قبیل یافت، که: «به کجا می‌روم؟» «که هستم؟» «می‌خواهم با زندگی‌ام چه کار کنم؟».

 

اضطراب روان‌رنجوری: اضطرابی است که فروید آن را زاده تعارض‌های روانی یا هیجانی نامید.[3]

 

اضطراب نخستین: در نظریه روانکاوی، به اضطراب مربوط به از دست دادن شیء مورد علاقه و جدایی که با رشد و پیدایش ایگو همزمان است، گفته می­شود. در برخی از نظریه­ها، این اضطراب بعد از تولد شروع می­شود و منشأ تمام اضطراب‌ها است.

 

اضطراب علامتی یا هشداردهنده: اضطرابی است که فروید آن را مربوط به پسیکونوروزها می­داند. کودک در ضمن رشد یاد می­گیرد که وقوع موقعیت‌های تروماتیک[4] را پیش­بینی نموده و نسبت به این احتمال پیشاپیش و قبل از اینکه موقعیت به شکل تروماتیک اضطراب درآید، به اضطراب واکنش نشان دهد.

 

اضطراب بنیادی: اضطرابی است که خانم "کارن هورنای" برای احساس تنهایی و درماندگی در مقابل دنیای بالقوه خصومت‌آمیز به‌کاربرده است.

 

اضطراب عملکرد: این نوع اضطراب به انجام وظیفه مربوط بوده و به‌ویژه در ارتباط با کسانی که نگران عملکرد جنسی خوب خود هستند، به‌کار می­رود. چنین اضطرابی با احساس لذت تناقض دارد و به همین دلیل موجب ناتوانی شخص در عمل جنسی می­گردد.

 

اضطراب عضوی: اضطرابی است ناشی از یک اختلال عضوی معلوم که با درد جسمی همراه است. این اضطراب در حالت رویا با مکانیسم­های انکار، تغییر شکل و جابجایی، به حداقل می‌رسد.

 

اضطراب خودکار: فروید، در ابتدا معتقد بود که اضطراب با تغییر شکل دادن لیبیدو(انرژی روانی) که به گونه­ای دیگر قابل تخلیه نیست، پدید می­آید. ولی بعدها این عقیده را کنار گذاشت و اعتقاد پیدا کرد که هر زمان که روان، زیر بار محرک‌هایی که نه قابل تسلط و نه تخلیه هستند، درمی­ماند، اضطراب به‌طور خودبه‌خودی ظاهر می­شود. این اضطراب خودکار، ممکن است در مقابل محرک‌های درونی و برونی ظاهر شود.

 

اضطراب غریزی: اصطلاحی است که فروید، گاهی آن را به جای اضطراب نوروتیک به‌کار برده است. اضطراب نوروتیک، اضطرابی است که به منبع نامعلومی مربوط می­شود.

 

اضطراب آشکار: اضطرابی است که شخص از آن آگاه است.

 

اضطراب پارانویایی: یک اصطلاح روانکاوی برای اضطراب ناشی از ترس از حمله خصمانه دیگران است.

 

اضطراب اخلاقی: در نظریه روانکاوی، اضطرابی است که از تهدیدهای سوپر ایگو(فرامن) ناشی می­شود.[5]

 

اضطراب واکنشی: ممکن است علائم این اضطراب، مستقیما به یک رویداد مشخص مثل: تجربه تهدید به اخراج شدن یا نگرانی درباره سلامتی مربوط باشند. در بیشتر این موارد، علائم اضطراب با گذشت زمان کاهش می­یابند.

 

اضطراب مدیران: اصطلاحی است که برای توصیف واکنش افراطی به اضطراب مزمن وضع شده است. علایم این اضطراب با علایم سایر اختلالات ناشی از اضطراب مشابه هستند با این تفاوت که تا وقتی که پاسخ به اضطراب چندان بارز نباشد، این علایم نادیده گرفته می­شوند.

 

اضطراب فراگیر یا منتشر: به نوعی احساس مبهم و گسترده اطلاق می­شود که در آغاز ممکن است به اشیاء، رویدادها و موقعیت‌های خاص مربوط نباشد. این اختلال، نه به محتوای فکری وابستگی داشته و نه به صورت علایم جانشین تظاهر می­کند. این نوع اضطراب از خصوصیات نوروز[6] اضطراب است.[7]

 

اضطراب پس از سانحه: ویژگی­های اصلی این اضطراب، بروز خاطرات عودکننده و مزاحم و یا کابوس­های تکرار­شونده است که همراه بازآفرینی­های تجسمی واضح یا بدون چنین بازآفرینی­هایی است.

 

اضطراب اختگی: یک اصطلاح روانکاوی برای اضطراب ناشی از تهدید واقعی یا خیالی برای کنش‌های جنسی فرد است. این اصطلاح به تهدیدهای سمبولیک مربوط است نه تهدید به آلت تناسلی فیزیکی.[8]

 

اضطراب وحشت­زدگی: فرد مبتلا به این اضطراب، حمله­های ناگهانی وحشت‌زدگی را که به هیچ موضوعی ارتباط ندارد، تجربه می‌کند. بیمار ممکن است بگوید: «یک دفعه، بی­دلیل احساس می­کنم، دارم می‌میرم».

 

اضطراب هراس: در این نوع اضطراب، بیمار می­داند که از چه می‌ترسد، زیرا از یک مساله اختصاصی مانند: سگ، امتحان یا رانندگی در هراس است. اما این ترس، یا ظاهرا معنایی ندارد و یا شدت آن تناسبی با موضوع ندارد.

 

اضطراب وسواس فکری – عملی: در این نوع اضطراب، شخص احساس می­کند که مجبور است به یک رفتار بی­معنی و تکراری دست بزند یا یک فکر وسواسی و دائمی با ماهیتی ناخوشایند دارد.[9]

 

 

 

 

 

 

 



[1] . رزم‌آزما، هوشیار؛ فرهنگ روان‌شناسی، ص 39.

[2] . دادستان، پریرخ؛ روان‌شناسی مرضی تحولی، تهران، سمت، 1386، چاپ هشتم، ص 64.

[3] . برونو، فرانک؛ فرهنگ توصیفی روان‌شناسی، ترجمه فرزانه طاهری، تهران، طرح نو، 1373، چاپ اول، ص 42.

[4]  به موقعیت‌هایی گفته می­شود که به اختلال استرس پس از سانحه می­پردازد.

[5] . پورافکاری، نصرت‌الله؛ فرهنگ جامع روان‌شناسی – روانپزشکی، تهران، فرهنگ معاصر، 1370، چاپ اول، ص 93 الی 95.

[6]  نوروز، یک اختلال غیرپیسکوتیک مزمن رجعت‌کننده است که به‌طور عمده با اضطراب مشخص می­شود.

[7] . کنرلی، هلن؛ اختلالات اضطرابی، ترجمه سیروس مبینی، تهران، رشد، 1384، چاپ دوم، ص 38 الی 49.

[8] . روزنهان، دیویدال؛ آسیب‌شناسی روانی، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، ساوالان، 1386، چاپ هفتم، ص 352.  

[9] . ساپینگتون، اندورا؛ بهداشت روانی، ترجمه حمیدرضا حسین‌شاهی برواتی، تهران، روان، 1379، چاپ اول، ص 367.


 

 

 

انواع مکانیسم‌های دفاعی

 

انکار (denial)
هنگامی‌که یک واقعیت برونی بیش از آن ناگوار است که آدمی بتواند با آن رو در رو شود در آن صورت وی ممکن است وجود آن را انکار کند. پدر و مادر کودکی که دچار بیماری کشنده‌ای شده با وجود اطلاع کامل از نوع بیماری و پی‌آمدهای ناگزیر آن، ممکن است نپذیرند که وضع وی وخیم است. این پدر و مادر چون نمی‌توانند درد و رنج اطلاع از واقعیت را تحمل کنند دست‌کم برای مدتی به مکانیسم دفاعی انکار متوسل می‌شوند. شکل‌های خفیفی از انکار را در اشخاصی می‌بینیم که انتقادهای دیگران را نادیده می‌گیرند، توجهی به آزردگی دیگران ندارند، و یا با تمام شواهدی که حاکی از ولنگاری همسرشان است، بی‌اعتنا می‌مانند.

گاه ممکن است انکار یک واقعیت بهتر از رو در رو شدن با آن باشد. هنگام درگیری در یک بحران وخیم، آدمی از راه انکار، فرصت می‌یابد واقعیت‌های دردناک را به‌تدریج لمس کند. برای نمونه، اگر کسانی که دچار حملهٔ قلبی یا آسیب نخاعی می‌شوند وخامت وضع خود آگاهی کاملی داشته باشند، ممکن است به کلی امید از کف بدهند. امید آدمی را به‌کار و کوشش می‌کشاند. مطالعهٔ کسانی که دچار بیماری‌های کشنده هستند نشان می‌دهد که بسیاری از آنان ترس از مرگ یا امکان مردن خود را انکار می‌کنند. در بیشتر بیماران قلبی حتی مشاهدهٔ مرگ یک هم‌اتاقی که به دنبال حملهٔ قلبی روی داده، ترسی ایجاد نمی‌کند؛ آنها فکر نمی‌کنند که ممکن است خودشان هم به همین سرنوشت گرفتار شوند (هاکت ـ Hackett و قاسم Cassem، ۱۹۷۰).

نظامیانی که در جبهه بوده‌اند یا در دوران اسارت بلا‌تکلیف بوده‌اند، می‌گویند، که به یاری انکار امکان مرگ، توانسته‌اند دست به‌کار و کوشش بزنند. در این‌گونه موقعیت‌ها، مکانیسم‌ دفاعی انکار آشکارا به سازگاری فرد کمک می‌کند. از سوی دیگر انکار، برخی جنبه‌های منفی هم دارد؛ برای نمونه، آدمی را در جستجوی خدمات پزشکی و درمانی دچار تعلل و تأخیر می‌کند؛ مثلاً خانمی که غده‌ای در پستان دارد با انکار سرطانی بودن آن از مراجعه به پزشک سرباز می‌زند.


واپس‌رانی (respression)
انکار یک واقعیت، دفاعی است در برابر تهدید برونی؛ اما واپس‌رانی دفاعی است در برابر تهدید درونی. در واپس‌رانی، تکانه‌ها یا خاطره‌هائی که تهدید سختی دربردارند از میدان کار و کوشش یا حوزهٔ هشیار آگاهی آدمی بیرون رانده می‌شوند. فروید بر این باور بود که واپس‌رانی بعضی از تکانه‌های دورهٔ کودکی یک امر همگانی است. وی برای نمونه معتقد بود که همهٔ پسر‌بچه‌ها نسبت به مادرشان کشش جنسی و نسبت به پدرشان احساس رقابت و خصومت دارند (همان عقدهٔ ادیپ) و شخص این تکانه‌ها را واپس می‌راند تا خود را از نتایج رنج‌آوری که عمل کردن به آنها در پی دارد، مصون نگه دارد. در سال‌های بعد نیز ممکن است آدمی دست به واپس‌رانی احساسات و خاطره‌هائی بزند که به‌خاطر ناهمسازی با خود پنداره‌اش اضطراب انگیزند. به همین ترتیب امکان دارد که آدمی احساسات خصمانهٔ خود را نسبت به یک فرد محبوب، یا شکست‌های خود را از یاد ببرد.
واپس‌رانی با فرونشانی (suppression) فرق دارد. فرونشانی فرایند خویشتن‌داری سنجیده‌ای است در جهت کنترل تکانه‌ها و خواست‌های آدمی (و شاید حفظ آنها برای خود و حاشا کردن آنها نزد دیگران) و یا کنار نهادن موقت خاطره‌های دردناک به‌منظور تمرکز یافتن بر امر معینی. آدمی نسبت به افکار فرونشاندهٔ خود هشیار، اما نسبت به تکانه‌ها یا خاطره‌های واپس‌رانده‌اش ناهشیار است.

برخی از جنبه‌های واپس‌رانی را می‌توان در بیماران مبتلا به یادزدودگی (amnesia) دید. در یک مورد مردی در خیابان سرگردان بود که نه نام خود را می‌دانست و نه اینکه از کجا آمده است. تاریخچهٔ زندگانی این مرد را به کمک هیپنوتیسم و شیوه‌های دیگر بازسازی کردند و غالب خاطره‌هایش احیاء شد. معلوم شد که روزی پس از جر و بحث با همسرش خود را سیاه ‌مست می‌کند، که البته کاری بوده برخلاف راه و رسم همیشگی‌اش، و سپس به شدت از این کار پشیمان می‌شود. یادزدودگی وی ناشی از این انگیزهٔ بود که می‌خواست آن تجربهٔ ناراحت‌کننده را از حافظه خود بزداید. گرچه توانسته بود همهٔ رویدادهائی را که ممکن بود جریان سیاه‌مست شدن را به خاطرش بیاورد فراموش کند، اما یادزدودگی وی چندان گسترش یافت که او هویت شخصی خودش را نیز به کلی فراموش کرد. هنگامی که حافظه‌اش احیاء شد، هم رویدادهای پیش از دورهٔ مشروب‌خواری و هم رویدادهای پس از آن را به یاد آورد، اما نتوانست رویدادهای دوره‌ای را به یاد بیاورد که بیش از هر چیز به‌خاطر آن شرمگین بود.
این‌گونه شرح‌‌حال‌ها و نیز ناتوانی آدمیان از به یاد آوردن جزئیات رویدادهای فاجعه‌آمیز (مانند دهشت ناشی از جنگ، آتش‌سوزی یا زمین‌لرزه) تأییدی است برای این نظر فروید که خاطره‌ها و تکانه‌های رنج‌آور به‌دست فراموشی سپرده شده یا از میدان هشیاری دور نگه داشته می‌شوند. از سوئی نیز اثبات وجود واپس‌رانی در آزمایشگاه دشوار است (هلمز ـ Holmes ،۱۹۷۴).

پژوهشگران نمی‌توانند افراد مورد آزمایش را با رویدادهائی روبه‌رو سازند که اضطراب شدیدی ایجاد می‌کند. با وجود این، شواهدی نشان می‌دهد که لغزش‌های گذرای حافظه بیشتر در مطالبی که بار هیجانی دارند دیده می‌شود تا در مطالب خنثی، و به یاد آوردن کلمه‌های خنثی ساده‌تر از به یادآوردن کلمه‌هائی است که برای فرد هیجان برانگیز است (لوبورسکی Luborsky و اسپنس Spence، ۱۹۷۸). احتمال دارد که کلمه‌های هیجان‌برانگیز در لحظهٔ بازیافت از حافظه اضطراب‌هائی را بیدار کنند که راه را براستفاده صحیح از نشانه‌های بازیافت می‌بندند.
وقتی واپس‌رانی کاملاً موفقیت‌آمیز باشد منجر به فراموشی کامل یعنی ناهشیاری کامل نسبت به انگیزهٔ‌ ناپذیرفتنی و رفتارهای ناشی از آن می‌شود. اما معمولاً واپس‌رانی‌ها کاملاً هم موفقیت‌آمیز نیست و تکانه‌ها راه‌های غیرمستقیمی پیدا کرده خود را نشان می‌دهند. فرد به کمک برخی مکانیسم‌های دفاعی به تکانه‌هائی که کمی واپس رانده شده‌اند ناهشیار باقی می‌ماند.

واکنش وارونه (reaction formation)
مردم، گاه انگیزهٔ معینی را زیاده‌روی در گرویدن به یک انگیزهٔ متضاد، از خودشان پنهان می‌کنند. این‌گونه واکنش‌ها را واکنش‌های وارونه نامیده‌اند. برای نمونه، مادری که به‌خاطر دوست نداشتن فرزندش احساس گناه می‌کند ممکن است زیاده از اندازه به او بپردازد و به افراط از او مراقبت کند تا از این راه، هم کودک را نسبت به مهر و محبت خود مطمئن کند و هم به خود اطمینان خاطر بدهد که مادر خوبی است. در یک مورد، مادری که سعی داشت برای دخترش سنگ تمام بگذارد و به‌خاطر او از هیچ کاری کوتاهی نمی‌کرد، سر درنمی‌آورد که چرا این دختر آن همه حق‌ناشناسی می‌کند. این مادر با تحمل هزینهٔ گزافی دخترش را به کلاس پرخرج پیانو فرستاد و خودش هر روز در تمرین‌ها به او کمک کرد. گرچه این مادر خود را به نهایت مهربان می‌شمرد اما بسیار سختگیر بود و در واقع حالت خصمانه‌ای داشت؛ از احساس خصومت خودش آگاه نبود اما هنگامی‌که به آن پی‌برد، پذیرفت که در دورهٔ کودکی از درس‌های پیانو نفرت داشته است؛ در حالت هشیاری نقابی از مهربانی بر چهره داشت، اما به‌طور ناهشیار با دخترش ظالمانه رفتار می‌کرد. دختر نیز که به‌‌طور مبهم از چنین وضعی آگاهی یافته بود، نشانه‌های بیمارگونی بروز می‌داد که می‌بایستی با روش‌های روانشناختی درمان شود.

اینکه برخی افراد علیه فعالیت‌هائی مانند بدرفتاری با حیوانات یا هرزه‌نگاری(pornoraphy) مبارزه می‌کنند، شاید خودناشی از واکنش وارونه باشد. یعنی همان کسی که طرفدار سانسور هرزه‌نگاری است ممکن است خود شیفتهٔ چنین آثاری باشد. در چنین آدمی مبارزه با هرزه‌نگاری در واقع مبارزه‌ای است با شیفتگی خودش و اثبات ”در پاک و میرا“ بودنش برای دیگران. ممکن است بعضی از مخالفان پرشور ”کالبدشکافی جانوران زنده ـ vivisectionism) چنان هراسی از گرایش خود به بدرفتاری با حیوانات داشته باشند که در برابر هرگونه نشانهٔ بدرفتاری دیگران با حیوان‌ها احساس تندی نشان دهند.

اگر در بعضی مردم واکنش وارونه وجود دارد این بدان معنا نیست که انگیزه‌های ظاهری هیچ‌گونه اعتباری ندارند. چنین نیست که همهٔ مصلحان را تکانه‌های پنهان با ناآشکار به عمل وا داشته باشد. باید با بهره‌کشی مبارزه کرد، و البته هستند مردمان علاقه‌مندی که کوشش‌های خود را صرف‌ چنین هدفی می‌کنند. غالباً می‌توان کسانی را که علیه تکانه‌های ناپذیرفتنی خود مبارزه می‌کنند از مصلحان علاقه‌مند به جامعه بازشناخت، چون گروه اول در مبارزاتشان راه افراط در پیش می‌گیرند و گه‌گاه دچار لغزش‌هائی می‌شوند که انگیزه‌های حقیقی آنها را آشکار می‌کند.

دلیل تراشی (Holmes)
گربه‌ای که چون دستش به گوشت نمی‌رسد آن را ”بویناک“ به‌شمار می‌آورد. یک مکانیسم دفاعی را به نمایش می‌گذارد که به‌دلیل‌تراشی مشهور است. این اصطلاح به معنی ”اقدام معقولانه“ نیست بلکه به جریانی اشاره دارد که طی آن، آدمی رفتار و کردار خود را به انگیزه‌های جامعه‌پسند یا منطقی منسوب می‌کند تا چنین به‌نظر می‌آید که واقعاً هم درست و معقول رفتار کرده است. دلیل‌تراشی به دو منظور صورت می‌گیرد:

۱. سرخوردگی حاصل از شکست در رسیدن به هدف را کم می‌کند (”اصلاً نمی‌خواستمش“).
۲. برای رفتار، انگیزه‌های پذیرفتنی می‌تراشد.

هنگامی که به‌صورت تکانشی رفتار می‌کنیم یا رفتارمان برخاسته از انگیزه‌هائی است که برای خودمان هم پذیرفتنی نیستند، دست به‌دلیل‌تراشی می‌زنیم تا به رفتار خود نمود پسندیده‌تری بدهیم.
وقتی مردم بیشتر در پی دلایل ”خوب“ می‌روند تا دلایل ”واقعی“، از چند گونه بهانه بهره می‌گیرند. این بهانه‌ها معمولاً موجه به‌نظر می‌آیند، اما چیزی که هست بیانگر همهٔ واقعیت نیستند. از چند نمونهٔ زیر می‌توان فهمید که دلیل‌تراشی تا چه اندازه رواج دارد:
- بهانهٔ خوش آمدن و خوش نیامدن:
”اگر هم دعوتم می‌کردند، به آن مهمانی نمی‌رفتم. من از آن جماعت خوشم نمی‌آید“.

- بهانه کردن دیگران و شرایط:
”تقصیر هم‌اتاقیم بود که بیدارم نکرد“؛ ”راستی راستی سرم شلوغ بود“. البته ممکن است هر دو گفته درست باشند، اما دلیل واقعی این نیست که چرا شخص کاری را که بر عهده داشته، انجام نداده است. کسی که به‌راستی به‌کاری علاقه‌مند باشد ساعت زنگداری بالای سرش می‌گذارد، یا حتماً وقتی برای آن کار پیدا می‌کند.

- بهانهٔ ضرورت و لزوم:
”این ماشین نو را به این خاطر خریدم که ماشین کهنه‌ام به‌زودی خرج زیادی روی دستم می‌گذاشت“. اگرچه در این نمونه‌ها شخص به‌جای گول زدن دیگران خودش را گول می‌زند، با این حال مردم اغلب به‌‌خاطر حفظ ظاهر، این‌گونه بهانه‌ها را آگاهانه به‌کار می‌برند. آزمایش زیر که در شرایط تلقین هیپنوتیسمی صورت گرفته شواهد متقاعدکننده‌تری در تأیید ناخودآگاه بودن دلیل‌تراشی به‌دست می‌دهد.

در حالت هیپنوتیسم به آزمودنی گفته می‌شود که وقتی از حالت خلسه بیرون آمد، هیپنوتیسم‌کننده را زیر نظر می‌گیرد و وقتی هیپنوتیسم‌کننده عینکش را برمی‌دارد، او پنجرهٔ را باز می‌کند اما به یاد نمی‌آورد که چنین چیزی به او گفته شده است. وقتی آزمودنی از حالت خسله بیرون آمد احساس کرد کمی خواب‌آلود است؛ با این حال، کمی بعد به میان افراد حاضر در اتاق رفت و به گفت و شنودهای معمولی پرداخت و در عین حال از گوشهٔ چشم، هیپنوتیسم‌کننده را زیرنظر گرفت و وقتی هیپنوتیسم‌کننده تصادفاً عینکش را برداشت آزمودنی در خود تکانه‌ای برای بازکردن پنجره احساس کرد و قدمی به‌سوی پنجره برداشت اما تردید کرد و ایستاد. میل به معقول بودن، ناهشیارانه در وی به‌کار افتاد و در پی یافتن علتی برای تکانهٔ مزبور گفت ”هوای اتاقی کمی کثیف نیست؟“ و به این ترتیب با یافتن بهانه‌ای، پنجره‌ را باز کرد و راحت‌تر به‌نظر آمد (هیلگارد ـ Hilgard ،۱۹۶۵).

فرافکنی (projection)
در همهٔ ما ویژگی‌ها و صفات ناخوشایندی وجود دارد که آنها را حتی از خودمان هم کتمان می‌کنیم. به‌وسیلهٔ فرافکنی که یک مکانیسم دفاعی ناهشیار است ما این ویژگی‌های ناخوشایند را در شکل اغراق‌آمیزی به دیگران نسبت می‌دهیم تا به وجود آنها در خودمان اعتراف نکنیم. فرض کنید که این تمایل در شما وجود دارد که نسبت به مردم خرده‌گیر و نامهربان باشید، اما اگر بپذیرید که چنین گرایشی دارید آن وقت از خودتان بدتان می‌آید. حال اگر متقاعد شوید که اطرافیان شما آدم‌های ظالم یا نامهربانی هستند در این صورت، رفتار خشنی که نسبت به آنان دارید دیگر ناشی از ویژگی‌های بد خودتان نیست بلکه تنها کاری که شما می‌کنید این است که ”حقشان را در کف دستشان می‌گذارید“. اگر بتوانید خودتان را قانع کنید که در امتحان‌های دانشگاهی همه تقلب می‌کنند در آن صورت گرایش ناپسندیدهٔ شما به میان‌بر زدن در تحصیل دانشگاهی دیگر آنقدرها هم چیز بدی نخواهد بود. در واقع فرافکنی گونه‌ای از دلیل‌تراشی است، اما چنان در فرهنگ ما فراگیر و همگانی است که می‌توان از آن جداگانه بحث کرد.
آزمایش مشهوری که با اعضاء انجمن برادری در یک دانشگاه صورت گرفته، دفاع فرافکنی را به‌خوبی آشکار می‌کند. از اعضاء انجمن خواسته شد که هم خود و هم اعضاء دیگر انجمن را از نظر ویژگی‌های ناخوشایندی مانند خسٌت، یکدندگی و بی‌نظمی رتبه‌بندی کنند. وضع آن دسته از دانشجویان تماشائی بود که در آنان (برحسب رتبه‌بندی که از خودشان کرده بودند) خودشان از این امر آگاه نبودند. این‌گونه دانشجویان در مقایسه با دانشجویان دیگر، درجات شدیدتری از همان ویژگی را به دیگران نسبت داده بودند. این داده‌ها مؤید وجود مکانیسم فرافکنی است (سیرز ـ Sears ،۱۹۳۶).
یک پژوهش تازه نشان داده کسانی که تکانه‌های جنسی خود را انکار یا واپس‌رانی می‌کنند، آنها را به دیگران فرافکنی می‌کنند. این‌گونه مردم دیگران را بیش از آنچه از رفتارشان برمی‌آید ”شهوتران“ می‌بینند (هالپرن ـ Halpern).



فلسفه‌بافی (intellectualization)
فلسفه‌بافی کوششی است برای گسلش عاطفی (detachment) از یک موقعیت تهدیدکننده از راه رو در روئی انتزاعی و فکری با آن. برای مردمی که با مرگ و زندگی آدمیان سروکار دارند چه بسا که این شیوهٔ دفاعی به‌صورت یک ضرورت درمی‌آید پزشک که پیوسته با مردمان دردمند سروکار دارد نمی‌تواند با همهٔ بیمارانش ارتباط عاطفی داشته باشد، و در واقع اگر بخواهد کارش را درست انجام دهد. چاره‌ای جز گسلش عاطفی ندارد. وقتی شخص شاهد صحنهٔ ناخوشایندی باشد با کمک فلسفه‌بافی می‌تواند پریشانی خود را کاهش دهد. باید افزود که این‌گونه فلسفه‌بافی فقط هنگامی مسئله می‌شود که به شکلی فراگیرنده، به‌صورت نوعی سبک زندگی درآید و راه را بر همهٔ تجربه‌های عاطفی شخص ببندد.

جابه‌جا سازی (displacement)
آخرین مکانیسم‌ دفاعی که اینک از نظر می‌گذرانیم مکانیسمی است که همراه با ایفاء نقش خود (یعنی کاهش اضطراب)، تا حدودی هم انگیزهٔ ناپذیرفتنی را ارضاء می‌کند. انگیزه‌ای که از راه معینی ارضاء نمی‌گردد به کمک مکانیسم جابه‌جا سازی به مجرای تازه‌ای رانده می‌شود. در بحث‌های پیش دیدیم خشمی که نمی‌تواند نسبت به خاستگاه ناکامی ابراز شود به‌سوی یک هدف سهل‌‌الوصول یا کم خطر هدایت می‌شود. این نمونه‌ای از جابه‌جا سازی است.
فروید جا‌به‌جا سازی را رضایت‌بخش‌ترین شیوه برای ادارهٔ تکانه‌های جنسی و پرخاشگرانه می‌دانست. سائقه‌های نخستین را نمی‌توان دگرگون ساخت اما می‌توان هدفی را که سائق به‌سوی آن سمت‌گیری کرده تغییر داد. تکانه‌های جنسی معطوف به محارم را نمی‌توان ارضاء کرد، اما می‌توان آنها را با هدف عشقی مناسب‌تری جابه‌جا نمود. تکانه‌های شهوی را که نتوان مستقیماً ابراز داشت می‌توان در قالب فعالیت‌های آفرینشی مانند هنر، شعر و موسیقی به‌صورتی غیرمستقیم ابراز کرد. با شرکت در ورزش‌هائی که مستلزم تماس جسمانی است، و می‌توان تکانه‌های خصمانه را در قالب‌های جامعه‌پذیر ریخت.

جابه‌جا سازی، تکانه‌های ناکام شده را احتمالاً از بین نمی‌برد، اما فعالیت‌های جانشین در مواردی‌ که یک سائق اساسی ناکام می‌ماند، مسلماً در کاهش تنش مؤثر هستند. برای نمونه، تنش حاصل از نیازهای ناکام‌شدهٔ جنسی را رفتارهای مادرانه، دریافت محبت‌های مادرانه، رفاقت‌ها و دوستی‌ها کاهش می‌دهد.

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |

               تاریخچه مواد مخدر سیدنهایم(Siden Hime)  انگلیسی در سال 1680 میلادی می نویسد (( در میان راه های گوناگون علاج و درمان بیماری ها (( تریاک ))از بهترین ها است . لذات و نشئگی ناشی از مصرف این ماده در طول سده های پی در پی ، انسان را به سوی تباهی کشانده است )) و امروزه با گذشت بیش از سه قرن از اظهارات آن مرد انگلیسی ، جهانیان دریافته اند که تریاک نه تنها درمان کننده بیماری ها نیست ، بلکه با فرسایش جان وتن و نابود کردن اراده انسان او را به قعر تباهی و سیه روزی و بیچارگی سوق می دهد . سابقه آشنایی با گیاه خشخاش به چند هزار سال پیش از میلاد مسیح بر می گردد و از همان دوران تا به امروز ، انسان به مصرف مواد افیونی به عنوان یک وسیله آرام بخش و مسکن ، اما نابود کننده ادامه می دهد و هر سال میلیارد ها دلار از ثروت ملت ها در این راه تباه می شود . (2) تعريف اعتياد اعتياد عبارت است از وابستگي بيولوژيكي و رواني يك موجود زنده به مواد شيميايي يا كنش و منش يا پندارمخصوصي كه در نتيجه كاربرد آن ماده شيميايي و اعمال آن كنش يا منش و يا پندار ويژه موجود زنده ي معتاد ، احساس آرامش  كند . و دوياره به حالت عادي باز گردد . و انواع ان به شرح ذيل مي باشد . 1- مواد مخدر مقبول و قانوني : عبارت است از مواد شيميايي مخدر و معتاد كننده اي كه دولت و مردم يك جامعه استعمال علني آن را مقبول مي دانند و براي مصرف آن هيچ گونه زشتي و كراهت و يا منع قانوني وجود ندارد . مانند دخانيات ، قهوه ، و چاي . 2- موادمخدر منفور و غير قانوني : مواد شيميايي مخدر و معتاد كننده اي كه دولت و مردم يك جامعه مصرف ان را زشت و حرام مي دانند . مانند فرآورده هاي ترياك و الكل و حشيش و كوكائين و بعضي از قرص هاي اعتياد آور و كريستال است . (2)   كيفيت توليد مواد مخدر طبق گزارش هاي صحيح 28 درصد از ماده خالص مواد مخدر را مرفين تشكيل مي دهد . بقيه آن تركيبي از ريه خشك شتر ، خون خشك شده گوساله ، قره قروت ، و مقداري داروي اعصاب ( كلرويرمازين ، تري فلوپرازين ، ديازپام ) و خاك چيني 0( براي ايجاد چسبندگي مواد اضافي به ترياك ) است  و اين ماده من درآوردي به مصرف كننده ها ارايه مي شود . (2)   عوامل  موثر  در افزایش  تولید وقاچاق مواد مخدر اقتصاد : مهم ترین  عامل موثر  در افزایش  قاچاق  مواد مخدر سود  سرشار  آن  است . مشهور است  که سود  قاچاق  مواد مخدر ،  برای قاچاقچیان عمده ، سالانه  حدود 500 میلیارد  و پول  در گردش آن حدود پنج هزار میلیارد  دلار امریکاست . در نتيجه  میزان تجارت  مواد مخدر  حتی  از تجارت  نفت  هم بیشتر است . سیاست : قدرت های  اسثمارگر با هدف  تسخیر  مغزها و سلب  تحرک  ملت های تحت استثمار  بر عرضه  مواد مخدر  می افزایند ؛ آن ها به جای  جنگ  و به کارگیری  سلاح های مرگ بار  از مواد مخدر  می افزایند ، آن ها بجای جنگ و به کارگیری  سلاح های مرگبار  از مواد مخدر  که سلاحی رخوت زا  و سستی آور است ، استفاده  می کنند  تا تحرک  ، فعالیت ، وطن دوستی و توان مداخله  در امور ملی  را ازمردم  بگیرند  و بتوانند  به اهداف  پلیدشان  و در راس  آن ها  حفظ  قدرت  شیطانی  دست پا زند . تشتت آرا  و عملکرد ها :  از عوامل  نسبتاً  مهم افزایش  تولید ، توزیع  و اشاعه  مصرف  مواد مخدر تشتت  آرا  در برخورد  و عملکرد  دولتمردان   کشورهای  مختلف   در مورد مواد مخدر است . اغلب آنها  حتی  به امضای  خود در مورد  مفاد کنوانسیون های 1961,1971,1988 بیانه CMO و تعداد بسیاری  پیمان ها ، قطعنامه ها و بیانه ها پای بند  نیستند  و به  تعهدات   خود عمل نمیکنند و باز دارنده های مقرر  شده  در معاهده ها زا  از قبیل کنترل توزیع ، جلوگیری از پول شویی  درآمدهای حاصل از قاچاق مواد مخدر ، استرداد  مجرمان  قاچاق  مواد مخدر ، معاضدت های  قضایی ، کنترل  سرایت  بیماری ایدز از طریق  مواد مخدر  با سرنگ  مشترک  آلوده  و به طور کلی  تعهدات  مربوط به بهداشت  جمعیت  کشورهای  خود و جامعه  جهانی در پیشگیری  از مصرف  مواد مخدر  به کار نمی گیرند ، مصرف کنندگان  مواد مخدر  را تا حدودی  آزاد می گذارند و باعث افزایش  عرضه  و مصرف مواد مخدر  می شوند . تولید تریاک  در افغانستان  در سال 2001 به علت  وضعیت  سیاسی طالبان  ، فعالیت های دولت جمهوری  اسلامی  ایران  در برنامه کشت  جایگزین  و خشکسالی  کاهش چشمگیری  یافت  ولی نباید فراموش کرد  که طبق گزارش ایرنا ، پرفسور قدس  ، رئیس هیئت بین المللی  کنترل  مواد مخدر  ، در وین ، روز 22 آبان ماه سال 1380 چنین  گفته است  « براساس تخمین  کارشناسان  ، مواد مخدر  موجود  در انبارهای  داخل  افغانستان  معادل 300 تن هروئین  ( معادل  3000 تن تریاک )  است که برای مصرف  20 سال  یک کشور 60 میلیون نفری  اروپایی کفایت  می کند .(3)   فرایند اعتیاد  اعتیاد  به  هر  شکلی  که باشد  ، معمولاً طی  یک فرایند  سه مرحله ای  انجام می گیرد ، این مراحل عبارتند از : 1.  مرحله آشنایی : در این مرحله  شخص  در اثر  مسامحه  یا تشویق دیگران یا میل  به انجام یک کار تفریحی یا کنجکاوی  یا علل  دیگر  مانند کسب لذت ، به مصرف مواد مخدر  آشنا  می شود . 2.  مرحله میل  به افزایش مواد : در این مرحله  ، بدن هر روز به مواد  بیشتری  نیاز پیدا  می کند  بعد از مدتها استفاده نا مرتب  از مواد مخدر  ، شخص دچار شک و تردید شده  برای رهایی  از آن  با امیال  خود دست  به مبارزه می زند . 3. مرحله اعتیاد ( بیماری ) :  در این مرحله ، بعد از شک  و تردید  و شاید مدتی ترک اعتیاد ، شخص سرانجام  به مرحله اعتیاد واقعی می رسد که اگر  مواد مخدر کم  یا بدون  رعایت  ترتیبات  لازم  ناگهان  قطع  شود . نشانه های  سندروم  محرومیت بروز می کند . مصرف  هروئین به سرعت موجب  اعتیاد  می شود ، تریاک  پس از مصرف دارو  و حدود  یکماه  متوالی به چنین  مرحله ای می رسد . اما اعتیاد  به الکل  مستلزم  مصرف  آن به مدت طولانی تر است . (4) شخصیت  و اعتیاد بین شخصیت و اعتیاد  رابطه ای متقابل  وجود دارد یعنی فرد  به علت  وضع خاص شخصیتی  و نیازها  و شکستها ، ناتوانی در برخورد با مسایل  و ناکامی  در زندگی ، عدم ثبات عاطفی  و ناملایمات دیگر به اعتیاد  رو می آورد و اعتیاد  نیز  به نوبه خود موجب  از بین انسجام روانی  و هیجانی  شخص  می شود بدین ترتیب ، بین اعتیاد و شخصیت  دور باطلی  ایجاد  می گردد که مبارزه  با آن مستلزم تغییر شرایط  بیرونی  و درونی ، یعنی ایجاد اراده ای  و روحیه ای قوی و آسیب ناپذیر است و بالاخره ، به دلیل فساد  بافتهای  مغزی که از مصرف مواد مخدر  به وجود  می آید شخص کنترل حرکات خود را از دست داده ، آمادگی آسیب رسانی به خود و دیگران را پیدا می کند  از این رو ،  به موازات  افزایش  معتادان ، سرقتها و انحرافات اجتماعی  و اخلاقی نیز روز افزون می شود . شناخت  شخصیت  و ویژگیها  رفتار ی معتادان به منظور  مبارزه با اعتیاد  و نیز  پیشگیری  و درمان آن ، از اهمیت  ویژه ای برخوردار است . اعتیاد  ، دگرگونیهایی در خلق  و خوی  معتاد  به وجود می آورد که از احوال ظاهریش می توان بدانها پی برد . ( 4 )   علل اعتیاد این علل در سه مقوله  اصلی خلاصه می شوند : الف  : عوامل سرشتی _ شخصیتی ب : عوامل بین  شخصی ج: عوامل  اجتماعی  زیست  محیطی ، فرهنگی. الف _ عوامل سرشتی _ شخصیتی :  این سوال  که داروهای  مخدر اعتیاد آور  چگونه  و در کجا عمل می کنند ، منجر   به تفکر  و تعمق  درباره  پیوند احتمالی  بین وابستگی  به مواد مخدر  و استعداد  ژنتیک اشخاص  شده است  . این نظریه حاکی از آن است که به همان طریقی که بیمار  مبتلا  به دیابت  دچار کمبود انسولین   میشود  ممکن است نوعی  ضعف  زیست  شناختی  یا ژنتیک  در فرد وجود داشته باشد که با تجویز نوع  ویژه ای  از داروهای روان کنشی  کمبود آن جبران شود . تمایل  به اعمال زشت  و خلاف – اصولاً باید دانست  که ماده انتخابی  یک مصرف کننده به خواست او گزینش  نمی شود بلکه به وضعیت  تکاملی که فرد مصرف کننده میل دارد به آن وضعیت بازگشت کند بستگی دارد . داشتن بیماری  روانی مانند افسردگی  و دلهره  نیز  در تمایل فرد به مصرف مواد تاثیر دارد ، بیماری های مزمن جسمی مانند دردهای بدن نیز باعث می شود که فرد  به جای  درمان علمی سراغ مصرف مواد برود . از عوامل  شخصیتی  دیگر می توان  به داشتن وضعیت تحصیلی  نامناسب ، لذت و کنکاوی ، کم بودن  احساس  رضایت ، کمبود اعتماد  بنفس  و اطمینان به خود ، قانع نبودن ، سرکشی ، ضعف مهار شخصیتی ، تحریک پذیری آنی ، نا امیدی و غم و اندوه اشاره کرد . ب _ عوامل بین شخصیتی : ( عواملی که به خانواده فرد ارتباط دارد ) گاهی اوقات بین مصرف مواد مخدر و کودکان در حال رشد خانواده هایی  که از طلاق ، جدایی ، یا مرگ زود هنگام همسر خوب رنج می برند پیوستگی وجود دارد ( تاثیر بر نگرشت توان  )وجود خشونت  در منزل  عاملی  که با مصرف مواد مخدر  همبستگی  نزدیکی دارد . بی توجهی  به فرزندان  و آنها را به حالا خود رها کردن  و عدم توجه  به مشکلات  روحی  و اجتماعی آنان  از دیگر عوامل بین شخصی اعتیاد افراد  به مواد مخدر  می باشد .   ج_ عوامل اجتماعی ، زیست محیطی ، فرهنگی طرد  شدن  از طرف  معلمان  و بستگان ، احساس  به کنار رانده شدن  و به رسمیت  شناخته  نشدن  در اجتماع  بیش  از همه اساس  نظریه های مصرف  گسترده  مواد مخدر را تشکیل  می دهند  . اگر   از  دیدگاه فلسفه  به این موضوع  بنگریم  نقطه  شروع  مصرف  مواد مخدر  بی خویشتنی ( Alenating) است . به گفته مورتن (Morton) بی هویتی  هنگامی  به وجود  می آید  کع مقررات  اجرایی حافظ  نظام اجتماعی  ضعیف  شود و هنگامی  که فرد احساس  کند  نمی تواند یا نمی خواهد اهداف  قراردادی  یا تعریف  شده اجتماعی  و فرهنگی  را به دست  آورد  ، به وسیله  جامعه  و با استفاده  از وسایل  تجویز  شده در به دست  آوردن  آنها تلاش می کند . (2 )   عوارض اعتیاد شامل همه مواردی  است  که روی جسم و روان تاثیر  می گذارد  ایجاد وابستگی  می نماید  و باعث  هیجان  ، عصبانیت ، افسردگی ، رفتار  غیر طبیعی و یا گیجی  می شود . مصرف  این موارد  ایجاد وابستگی  می نماید . این عوارض   در پنج بخش  مورد بررسی قرار می گیرد : 1- عوارض اقتصادی  2 - عوارض خانوادگی  و فامیلی    3- عوارض جسمی  و روانی 4- عوارض شغلی    5- عوارض اجتماعی 1- عوارض اقتصادی نگهداری مجرمین  مواد مخدر  و معتادان  در زندان  هزینه اقتصادی  زیادی  را در  می گیرد  که این هزینه ها عبارتند از  : - هزینه های مراقبت  های بهداشتی  ، تغذیه ، پوشاک ، پرسنلی ( کارمند  و یا کارگر  که در اختیار  زندان می باشد ) .  هزینه ساخت  زندان  را نیز  به آن  باید اضافه  نمود . - هزینه های مراقبت های بهداشتی ثانویه  مانند  ساخت  بیمارستان  ها و درمانگاه ها ، زیرا معتادی که  در اثر  مصرف مخدر  به بیماری  جسمی  و روانی  مبتلا  می شود ، گاهی موارد  احتیاج  به بستری شدن  و درمان  دارد .  هزینه های وارد  به نیروی انتظامی  ، تاسیس  نیروهای  ویژه مبارزه  با  مواد مخدر  و خرید  دستگاههای مورد  استفاده  و تخصصی  دیگر  که بسیار  قابل  توجه   می باشد . - هزینه های  قضات  و دادگاه ها ، تجهیز  و ساخت  مراکز  آزمایشگاهی  و تاسیس  مراکز  باز پروری  و تهیه دارو. - هزینه کنترل  مرزها ، تعمیر  و ساخت جاده ها  و تاسیس  پاسگاههای نیروی  انتظامی  وهزینه  انجام طرحهای  تحقیقاتی که در این خصوص انجام می گیرد . - هزینه  تشکیل  سیمنارها  و گردهمایی ها  و کنفرانس  ها و هزینه مسافرت های  داخلی  و خارجی  محققین  و دست اندرکاران ، که در مجموع  بار اقتصادی  کلانی  را به دولت  وارد می کند . طبق  محاسبات  انجام شده و در ایالت  متحده  امریکا  هر معتاد  در سال حدود 1000 تا 1500 دلار زیان  و خسارت  به مملکت  وارد می کند .   عوارض  خانوادگی  و فامیلی طلاق  و جدایی  با توجه  به آمارهای موجود  حدود 33 در صد  از علل  طلاق  به نوعی  با مواد مخدر  ارتباط  دارد . خانواده ای  که با هزار امید  و آرزو  به خواستگاری  دختری می رود . اگر از اعتیاد فرزند خود آگاه هستید . در وهله  اول  به فکر درمان  اعتیاد او بر آیید  و سپس  با سرنوشت  یک دختر  بی گناه  بازی کنید . متاسفانه  دیده می شود  که گاهی  دختران جوان  نیز  از اعتیاد  خواستگار  خود آگاه هستند  و لی به  موضوع  اعتیاد  خواستگار خود آگاه هستند  ولی به موضوع اعتیاد  خواستگار  توجه  خاصی  نمی نمایند ، اما بعد از تشکیل  زندگی  و در زیر  یک سقف  بودن  بودن  به مشکلات  آن  واقف  می گردند نابسامانی خانوادگی  ، جر و بحث ، درگیری  و جدال در بین خانواده هایی که شوهر یا زن معتاد به مواد مخدر  هستند بسیار فراوان  می باشد  و عموماً افراد معتاد ، خانواده هایی متشنج دارند که  حتی  فامیل  و همسایگان دور  و نزدیک از این  امر  آگاهند .   محدود شدن روابط  خانوادگی شخص  معتاد اگر  در محل  کارش  حضور  داشته باشد و همسرش  به طور ناگهانی با او تماس  بگیرد و بگوید که شام  یا ناهار  منزل فلانی هستیم ، من  به آنجا می روم  و تو خودت  از سرکار به آنجا بیا ، ناگهان توفانی در مغزش شروع  می شود که اگر بدون مصرف  مواد مخدر به مهمانی بروم  ممکن است  به اعتیاد  من شک بکنند ، زیرا  در اثر  دیر شدن  مصرف  مواد مخدر  علایم  مصرف  نکردن  اعتیاد  پدیدار  می گردد . در نتیجه  مانع  از رفتن  او به مهمانی  می شود یا اگر  به مهمانی  برود  و مشکل خاصی  پیش  بیاید که ناچار  باشد  در محل  مهمانی بماند  به دلیل  نداشتن  مواد مخدر در  هر  شرایطی  سعی  می کند  به منزل  برگردد  و یا اینکه  به دلیل  بی حوصلگی ناشی  از مصرف  مواد مخدر  تمایلی  به شب نشینی  ندارد و همیشه  سعی  در محدود  کردن روابط  با فامیل دارد .   غفلت  از فرزند افراد معتاد  نسبت به  افراد عادی  درگیری ذهنی  بیشتری   دارند . تهیه مواد ،  مکان مصرف مواد ،  هزینه  خرید مواد  و خوب  یا بد  بودن  نوع مواد  ، در طی  روز  تا حدودی  فکر معتاد  را به خود  مشغول   می دارد  هم چنین  نشئگی  ناشی از  مصرف  مواد و خماری ناشی  از عدم  مصرف یا دیر شدن  زمان مصرف  یا بد  بودن جنس  مواد باعث  عدم ثبات  خلقی  در معتاد  و در نتیجه  غفلت او  از  پرورش  و تربیت  صحیح  فرزندانش  می شود .   خشونت در خانواده زمانی   که فرد معتاد  به عللی  نتواند  مواد مخدر  تهیه کند  و یا اینکه  دیر مواد  مصرف کند،  دچار نوعی  حالت خشونت می شود  یا به عبارتی  رفتار ضد  اجتماعی  از خود نشان  می دهد  که این  امر با همسر آزاری  و کودک  آزاری  همراه می باشد که در موارد  شدید  با شکایت همسر  از وی  به مراجع  قانونی  همراه باشد .   افت  سطح  اجتماعی  خانواده به دلیل  درگیری های مکرر  در خانواده  معتاد  و مسایل  حاشیه ای  ناشی  از آن عموماً افت  سطح اجتماعی  در این گونه  خانواده ها مشخص می باشد .. افت سطح اقتصادی خانواده شخص معتادی که  حقوق ثابت می گیرد  به دلیل  اعتیاد  می بایست  مبلغ  قابل توجهی  از حقوق  خود را جهت  خرید  مواد مخدر  خرج نماید   که این امر  در خانواده هایی  که درسطح اقتصادی  پایین  یا متوسط  جامعه قرار دارذند  مشکلات  بیشتری  به وجود می آورد .   3- عوارض جسمی  و روانی کاهش وزن :  مصرف مواد مخدر  بخصوص  در شروع مصرف موجب کاهش وزن قابل توجهی  در  شخص معتاد  می شود  به طوری  که این امر با نوع ماده مخدر  مصرفی  ومقدار  مصرف روزانه  و حتی الگوی مصرفی ( دود کردن ، تزریق ، خوردن ، اسنشاق ) نیز در مرتبط  می باشد . به طور مثال کسانی  که مصرف  خوراکی  تریاکی را شروع می نمایند  کاهش  وزن بیشتری  نسبت  به کسانی  که مصرف  نوع کشیدن  دارند  از خود نشان  می دهند  . متغیر  بودن  ساعت  مصرف  و تعداد دفعات  مصرف روزانه  نیز در کاهش  وزن شخص  معتاد بی تاثیر  نمی باشد . گاهی  این کاهش  وزن  می تواند  در طی ماه اول  تا ده کیلو گرم  را باشد. اختلالات گوارشی :  افراد معتاد  به خصوص  کسانی  که مصرف  خوراکی  تریاک  دارند  بیشتر از  افراد طبیعی  دچار  زخم های معده  و روده  و ناراحتی  های گوارشی  مانند تهوع ، ترش کردن ، سوزش  سر معده و... می شوند . به ویژه  اگر فرد معتاد  دارای  مشکلات  روحی  و عصبی  نیز باشد  این عوارض  شدت می  یایند . زیرا فشارها و دلهره روزانه  سبب  ازدیاد ترشحات  اسیدی  معده شده  و مخاط  داخلی  دستگاه  گوارش   را سست  و آسیب  پذیر  می سازد . سوء هاضمه  و سوء تغذیه : در اثر  کمبود  انواع ویتامین  های گروه B   و تاثیر  مواد مخدر  بر مراکز اشتها ، شخص معتاد  پس از مدتی  کوتاه  دچار سوء  تغذیه  می گردد  به  خصوص  اگر  از لحاظ   مالی  در .ضعیت  مناسبی  نباشد  و تغذیه کافی  نداشته  باشد  . هم چنین  متابولیسم  پایه  در معتادان  کم خون  نیز به درجاتی  مشاهده می گردد . ضعف سیستم  ایمنی  :  غیر فعال شدن  گلبولهای سفید  و کاهش  ایمونوگلوبولین های خونی  ومختل  شدن  سیستم  دفاعی  بدن  موجب   مستعد  شدن  فرد معتاد  به عفونت می شود . ضعف  قلبی و عروقی : استنشاق دود مواد  مخدر  سبب آسیب مکرر  سلول های آندو تلیال  عروق  خونی   به ویژه قلب شده  و سبب بروز  ضایعات  در داخل  عروق  می گردد  مانند کاهش  فشار خون ، تغییر در تعداد ضربان قلب ، نامنظم شدن  ضربان قلب ،  عفونت قلب _  که می تواند  ناشی  از عوامل  میکروبی   و عوامل  تقلبی  موجود  در مواد مخدر  باشد ( ریه  خشک شده  شتر ،  و خون  خشک شده  گوساله ، قره قورت ، و چند نوع  از داروهای نرولپتیک و خاک چینی ) _  و همچنین  می تواند  موجب آزردگی  اندوتلیوم  قلب شود  که زمینه  را برای رشد  میکروب  فراهم  می سازد  و در  شرایطی  نیز سکته قلبی حادث می گردد . اختلالات مغزی : گشادی  عروق  مغزی ،  افزایش  جریان  خون مغزی  و افزایش  فشار مایع نخاع ،  تشنج ، پارگی  شدید  و ناگهانی  رگ های  مغزی  ، التهاب  مغز  ، ادم مغزی  و آبسه  مغزی . عوارض تنفسی  و ریوی : مواد مخدر  تنفس  را با تغییر دادن  واکنش  به دی اکسید  کربن  و هم  چنین  با تعدیل  عصبی  مراکز  تنفسی _ برای ایجاد تغییرات  در تعداد  تنفس  و آهنگ تنفس _ تحت  تاثیر  قرار می دهند  . اِدم ریوی، اسپراسیون ، بی هوشی ، آبسه ششی ، اتلکتازی ، فیبروز ریوی ، سرفه های شدید ، برنشیت مزمن و... از جمله  این عوارض  هستند . اثرات ناشی  از تزریق  و ناخالصی :  مسمومیت عصبی  مرکزی ،  ضایعات  عصبی  محیطی ، سندرم  نفروتیک یا نارسائی  شدید  کلیه  ، نارسایی  شدید کبد  و بیماری های بسیاری که ناشی  از مصرف  مواد مخدر  تقلبی  و ناخالصی ها می باشد . عفونت های خطرناک : مانند ایدز ، هپاتیت و کزاز  که حتی  مصرف یک بار سرنگ آلوده  موجب  گرفتاری  و آلودگی  به این سه  بیماری  خطرناک  می شود  . در اینجا  باید  یک هشدار  کاملاً جدی به  معتادین  تزریقی  داده شود   که به هیچ  عنوان  از سرنگ  مشترک  جهت تزریق  استفاده ننمایند . عوارض  موضعی  تزریق  مواد مخدر :  سلولیت – فلبیت (تودم و قرمزی  محل تزریق ) درد،  سفت شدن  محل تزریق . عوارض کلیوی :  احتباس ادرار ،  نارسایی  حاد کلیه  ، کاهش ادرار  ، نفروپاتی  کلیه  که موجب  دفع  بیش از اندازه  پروتیین می شود . تاثیر  بر غدد جنسی :  کاهش میل جنسی  ، اختلال  در ارکسیون( نعوظ) تاخیر در انزال گاهی  تا دو ساعت  که موجب  فشار روانی  شدیدی بر شخص  معتاد  می شود  ، مهار اُرگاسم ،  پایین بودن  میانگین  میزان هورمون تستسترون نسبت  به افراد نرمال ، کاهش   تحرک اسپرم ،  کاهش حجم منی ، کاهش ترشحات پروستات  و سمینال ، بزرگ شدن پستان  در مردان  ، اختلال  قاعدگی  در زنان به صورت  تغییرات  دوران پریودی  همراه با بی میلی جنسی . تاثیر  بر هورمون های دیگر: کم کاری  غده  فوق کلیه ، کاهش  ترشح  هورمون های غده  فوق کلیه . اثرات سمی  بر پوست  بدن :  خارش کهیر ، خارش  در بینی که شاید علل  عصبی  داشته باشد ، ضایعات  متعدد  پوستی ، هموراژی پوستی ( خونریزی پوستی ) تاثیر  در حاملگی  و زایمان : ( قابل  توجه دختران  جوان ) . سقط جنین ، جداشدگی  زود رس جفت ، التهاب پرده آمینیون ، سرو ته متولد شدن  نوزاد ، مرگ داخل رحمی جنین ، تاخیر  در رشد  داخلی رحمی ، دیابت  حاملگی ، زایمان زود رس. اثرات  مواد مخدر بر جنین و نوزاد :  تحریک پذیری  زیاد ،  اختلال گوارشی  ، اختلال  تنفسی  خمیازه ، عطسه ، تب ، خال خال شدن پوست ، لرزش ، عدم هماهنگی  و بی اثری  رفلکس های مکیدن  و جویدن. عوارض  روحی و روانی : تغییرات  هوشیاری  و اندیشه  ، مثل چرت زدن ناتوانی  در تمرکز  فکر ، اِشکال  در فکر کردن  ، کاهش تیز بینی  و ایجاد خماری . آثار حرکتی : تنبلی ، بی حرکتی آثار رفتاری : رخوت ، سستی ، بی تفاوتی  و بی ارادگی اختلال  شخصیت  ضد اجتماعی : افسردگی  که شایع  ترین  عارضه روانی  می باشد  ، اضطراب  و نا امیدی ، کاهش  خواب Rem  و افزایش  خواب Non – Rem   در مرحله  3 و 4 . 4-عوارض  شغلی غیبت از کار : بسیار شایع  می باشد  صبح ها دیر سرکار  می روند  و بعد ظهرها  تمایلی  به اضافه  کاری ندارند  و غیبت های  مکرر  آنها موجب  نارضایتی  مدیران  مسوول می گردد . اخراج و بیکاری :  تنبلی  و سستی  که موجب  اخراج  شخص معتاد  از کار  می شود . سوانح  و رویداد  حین  کار :  شخص معتاد  به دلیل  عوارض  روحی  مواد مخدر  و چرت زدن های مکرر  و سستی  در حین  کار بیشتر  از شخص عادی  حوادث  و رویداد کار  می شود  مانند قطع انگشتان دست ، بریدگی  انگشتان ، اشتباهات  مالی ، سقوط  از ارتفاع ، تصادف  در رانندگی  ، برق گرفتگی ، شکستگی  استخوان  ، ناراحتی  های چشمی و... 1-                    عوارض اجتماعی ارتکاب  انواع جرایم : نزدیک  به نیمی  از زندانیان  موجود  در زندان ها در ارتباط  با مواد مخدر  هستند . سرقت  و دزدی   ناشی  از فقر  اقتصادی  در جهت  خرید  مواد مخدر ، فحشا در دختران  جوان  که نمی توانند پول  خرید مواد مخدر را از والدین  یا کارکردن  تهیه نمایند . فروشندگان مواد مخدر  در ابتدای  فروش به  این دختران جوان  مواد را باقیمتی  ارزان  و در بسیاری موارد حتی  رایگان  در اختیارشان می گذارند و بعد  از آن  که دختران  معتاد شدند آن وقت می بایست  به هر قیمتی  مواد را  تهیه نمایند  که از همین  جا فساد  و فحشا  در این دختران  خواسته  یا ناخواسته  شروع  می شود . انواع مشاغل کاذب : که در ارتباط  با خرید و فروش  ، نگهداری ، حمل ( دستی یا وسیله  نقلیه)  یا استفاده  از حیوانات  و ... به وجود می آید . طرد شدن : مهجور شدن  از دوستان ، همکلاسان ، همکاران  و به طور کلی  کسانی که  به اعتیاد  شخص  پی می برند   که این موضوع  در بسیاری  از معتادان  زمینه ساز  منزوی  شدن  و کناره گیری  بیشتر از اجتماع  می باشد . (2 )   تعريف كريستال و توليد آن 7 سال پيش بود كه ياكوزا مخفيانه وارد كشور شد و با كمك هوادارانش به خانه ايرانيان راه يافت ، هواداران ياكوزا با سياستي از پيش طراحي شده در ميان مردم شو انداختند كه شادي و نشاط را به ارمغان آورده اند  . طولي نكشيد كه اين خبر در شهر پيچيد و بسياري ، كنجكاو و شادمان ان را به جمعشان راه دادند تا شادي و نشاط مضاعف را تجربه كنند . آري .... انگار همين ديروز بود كه ميان دختر و پسرها شايعه شد كه ياكوزاي ژاپن  كريستال اروژا هماني كه در ايران شيشه مي ناميدنش ، محرك شادي و انرژي زا و نشاط اور است و اعتياد هم ندارد . چه زود اين باور غلط فراگير شد ، چه جواناني كه در خيالي باطل گمان كردند با مصرف اين ماده مي توانند بدون گرفتاري و هيچ عوارضي به آرامش برسند و چه زود اين عزيزان خوش باور روانه بيمارستانها ف تيمارستانها ، و زندانها يا گورستان شدند . كريستال و يا اصطلاح عوام شيشه از جمله مواد مخدر نسبتاً جديد است كه از مالزي به ايران وارد شد و تركيبي شبيه گرانول دارد و دختران تمايل زيادي به استفاده از آن دارند . البته قيمت اين ماده چندان هم ارزان نيست و خيلي در دسترس افرادفقير قرار نمي گيرد . اين ماده معمولاً در پارتي ها و ميهماني هاي مختلط بصورت دماغي استفاده مي شود و سرخوشي و نشاط و انرژي  كاذب به جوانان مي دهد و البته در بيشتر مواقع همراه با قرص اكسيتسي هم مصرف مي شود . مردان براي انرژي كاذب لحظه اي از اين ماده استفاده مي كنند اما در ميهماني ها  و پارتي ها اين قرصها را به دختران 16تا 17 سال مي دهند . مدتي است كه اين نوع ماده مخدر شايع شده و استفاده از آن در ميان دختران نيز افزايش يافته است . (1)   توزيع و خريد كريستال دكتر محمد جعفري  مي گويد : اگرچه ترك شيشه عوارض همچون درد هاي عضلاني و استخواني را ندارد اما مصرف اين ماده سلولهاي تصميم گيري را در مغز از بين مي برد و منجر به آن مي شود كهخ تمام فكر فرد در زندگي معطوف به تهيه و مصرف اين ماده شود و بدون مصرف آن تنواند روزگار بگذراند . وي با اشاره به اين مطلب خاطرنشان كرد : هر گرم شيشه نسبت به نوع آن بين 80 تا 200 هزار تومان خريد و فروش مي شود و چه بسيار معتادان كه زماني افراد سرمايه داري بودند اما براي تهيه مواد خود ؛ تمام دارايي و وسايل خود را فروخته اند و پس از آنكه  همه زندگي خود را از دست دادند براي تهيه اين ماده ؛ مرتكب جرايمي نظير تشكيل باندهاي بزه و يا سرقت و خودفروشي كرده اند . (1)   تشخیص معتاد معمولاً خود معتاد اعتراف می کند  که معتاد است و نیاز به ماده  مخدر  دارد  با این  حال ، برخی  تغییرات روانی و اجتماعی و خلق و خوی او می تواند ما را در شناخت  " معتاد " یاری  دهد . در زیر  به چند  مورد  از این تغییرات  اشاره می شود : 1. معتاد دارای ظاهری  ضعیف ، فرتوت و پژمرده  رنگ ، چهره  تیره و کدر  ، دندانهای پوسیده و زردرنگ است . 2 . تنگ بودن مردمک چشم ، احتمال اعتیاد را می رساند ، ولی نشانه ای قطعی  نیست . 3. وجود دوره های بی قراری ، تحریک پذیری و عصبانیت  و اضطراب  که تقریباً به طور ناگهانی  جای  خود را  به سرخوشی و رضایت  آشکار  و آرامش  می دهد . 4. تمایل به کناره گیری  از بستگان  به ویژه والدین  ، برادر  و خواهر  و اشتیاق به افزایش معاشزت با دوستان  مشکوک  و جدید 5. تغییر ساعات خواب ،  دیر خوابیدن در شب  و دیر بیدار شدن در صبح 6. بالا رفتن  هزین های  شخصی و درخواست  مکرر  پول از والدین و دیگران 7. بستن در اتاق به روی  خود برای مدت طولانی  تا آنکه  تغییر احوالش بر دیگران معلوم نشود . 8. بی توجهی  به ظاهر خود و داشتن  موهای ژولیده  و لباسهای کثیف  و افزایش رفت و  آمدهای  ظاهراً بی مقصد و مشکوک 9. خواب آلوده  و افسرده بودن همراه  با شادابی بسیار زودگذر 10. در توالت  ماندن بیش از حد معمول 11. پرگو و یاوه گو  شدن ، دروغ گویی و دادن  وعده های بی اساس 12.  استعمال  داروهای ویژه اعصاب  یا نیرو بخش  و خواب آور  و پیدا شدن وسایل  مشکوک استعمال مواد مخدر  در محیط  زندگی  معتاد 13 بی توجه ، بی علاقگی و بی تفاوتی نسبت  به کار و گریزان  بودن  از انجام کارهای بدنی  ، به ویژه ورزش ( 4 )   عوارض مصرف كريستال مشكلات جسمي : 1-   در دستگاه تنفس : نارسايي ريوي كه خود مي تواند منجر به نارسايي قلبي نيز بشود . اختلال در تنفس ، عفونتهاي تنفسي مانند برونشيت كه باعث بوي بد دهان و پوسيده شدن دندانها و سياه شدن لب مي شود .  اسم و انسداد راههاي تنفسي كه اگر شديد باشد ، موجب مرگ ناگهاني معتاد مي گردد . در اثر ضعف ايمني بدن سل و ايدز مي تواند بروز نمايد و مهمتر از همه بروز سرطان ريه مي باشد . 2-   در كبد و مجاري صفرواي : هپاتيت و عفونت كبد حاد و مزمن كه منجر به چروكيده و سفت شدن كبد و در نهايت از كارافتادگيآن مي شود . اختلال در هضم و جذب مواد غذايي كه باعث لاغري و ضعف شديد و پيشرونده و كمبود انواع ويتامينهاي مورد نياز بدن مي گردد . يرقان هاي كشنده كه در اثر آنها موادي به نام بلي روبين و بيلوردين در خون زياد مي شود و فعاليت مغز را ضعيف مي نمايد كه عدم هوشياري ، بي قراري ، كوتاه مدت شدن تمركز و حواس و سخنان بي ربط از علائم آن است . 3-   درقلب و عروق :  كاهش يا افزايش شديد فشارخون كه منجر به خونريزي داخل مغزي و خونريزي داخل چشم ، بزرگي قلب و تنگي تنفس و درد شديد در قلب ، سنكوب و تپش قلب مي شود . نارسايي قلبي همراه با سرگيجه ، ريزش عرق ، سياه شدن انتهاي دست و پا و ضعف شديد بدني  و سردي  و اختلال در ضزبان قلب و از دست دادن كامل اما رهگذري هوشياري مي شود كه اصطلاحاً سنكوب ناميده مي شود . اختلال كار دريچه  هاي قلب و سكته هاي قلبي نيز عوارض اعتياد به مواد مخدر است . 4-   سيستم اعصاب مركزي : سكته مغزي كه علائم ان عبارتند از : كوري ناگهاني ، وزوز كدن گوش ، اختتلال در تكلم ، بي حسي كامل ، فلج اندامهاي بدن و دوربيني در چشم  . خونريزي مغزي ، سردردو استفراغ و سفتي گردن و فلج كامل اندامها ، خودكشي و هيجان و تفكرات بيهوده ، ضعف شخصيتي و جنون ، خشم و عدم تعادل در خواب و بيداري و كابوسهاي شبانه و روزانه ، منگي ، افسردگي و توهم . 5-   در دستگاه گوارش: يبوست مزمن كه اگر طولاني باشد منجر به سرطان روده بزرگ مي شود . دردهاي گوارشي ، اسهال، تهوع كه اين موارد فرد معتاد را ناگزير مي كند كه هميشه پرهيز غذايي داشته باشد . كاهش اشتها كه باعث لاغري مي شود . ازدياد قند ، زخم معده و اثني عشر كه اين دو مورد باعث مي شود يك فرد معتاد در اكثر مواقع با خود قرصهاي معده همراه داشته باشد . 6-   در سيستم بينايي : تاري ديد كه به خصوص در هنگام رانندگي موجب بروز خطراتي مي شود . همچنين سبب تغيير متناوب قطر مردمك چشم مي گردد ( هنگامي كه مواد مخدر استفاده مي نمايد قطر مردمك كم مي شود و در حالتي كه مواد مخدر به آنها نمي رسد يا اثر آن از بين رفته مردمك زياد مي شود .) از ديگر عوارض اختلال عرق چشم و در نتيجه كوري است . 7-   در دستگاه تناسلي و هورموني : اختلال در قاعدگي در زنان ، بزرگ شدن پستان در مردان ، انزال خود به خودي ، اختلال ميل جنسي در مرد و زن و كاهش غلظت هورمونهاي جنسي ، احتباس ادراري در اثر انقباض مثانه و بروز سرطان مثانه . 8-   در پوست : ازدياد چروك و چينهاي پوستي ف كاهش مقاومت پوست و شل شدن پوست صورت و اندام و از بين رفتن شادابي پوست و تغيير  رنگ پوست  و به رنگ آب كدر درآمدن پوست  . خارش و تورم پوست ، سوزن سوزن شدن  پوست ، تغيير رنگ پوست و ايجاد آثار سوختگي در پوست به ويژه در مناطق تزريق مواد مخدر . 9-   در حاملگي : بروز نواقص مادرزادي براي جنين ف كاهش وزن و قد و هوش نوزاد ف كاهش رشد جنين ف زايمانهاي نارس و زود رس ، سقط جنين و مرده زايي ؛ اختلال خوني در لحظه زايمان ، خونريزي زايماني ، شيوع ايدز و بروز هپاتيت در نوزادان . 10-شوك و اغما و مرگ ( 2 )   عوارض  روانی  معتاد فاقد تعادل روانی است  و لا ابالی گری ، عدم  توجه  به اصول  و مقررات  جامعه   تسلیم  شدن  در برابر پیشامدها، ضعف اراده ، بی توجهی  به مسئولیتهای فردی  و اجتماعی  ، ازخصوصیات رفتاری معتاد است . معتادان  از لحاظ  عاطفی   نابالغ ، عصیانگر ، بی قرار ،  و دارای  احساسات  خصومت زا هستند . همچنین ،  اینان افرادی مضطربند که احساس بی کفایتی و تنهایی می کنند با توجه به این واکنشها است  که می توان  تمایلات " روان نژندی " و "روان رنجوری " را در آنها تشخیص داد اصل  اتکای روانی مقدم  بر تاثیر  اعتیاد بر جسم است .  زیرا شخص معتاد  بیش از آنکه تعادل  جسمانی خود  را از دست بدهد  تعادل روانی خود را تا رسیدن به دارو  از دست  می دهد . غالب معتادان به ویژه آنهایی  که به مصرف  موادی  چون حشیش ، ال. سی . دی و کوکائین  و الکل مبتلا  هستند ، به بیماری های روانی  نیز دچار  می شوند . (4 )   عوارض اجتماعی معتادان نه تنها مولد و سازنده نیستند ، بلکه مصرف کنندگانی هستند که غیر از ضرر اجتماعی هنری ندارند . فرد معتاد نسبت به اعضای خانواده ی خود احساس مسئولیت نمی کند . موقعیت اجتماعی او متزلزل است ، به دیگران اعتماد ندارد . و برآوردن نیاز های خود را مقدم بر دیگران می داند . ر.ابط اجتماعی معتاد بسیار سطحی و تصنعی بوده ، به ندرت می توانند پیوند های مستحکم عاطفی و وفاداری و تعهد داشته باشد . چنین فردی فقط برای کسی که بتواند برای او مواد مخدر تهیه کند اهمیت قایل است . ارتکاب جرایم معتادان به علت ضعف روابط انسانی هر روز بیشترمی شود و به همین دلیل اعتماد عمومی و اهمیت اجتماعی به خطر می افتد . زیرا اکثر معتادان ناگزیر برای تاًمین مواد مخدر به راههای نادرست نظیر دزدی ، تجاوز به دیگران و آدمکشی روی می آورند . (4 )   معتاد  مزمن  به مواد مخدر  خصوصیات  زیر را دارد : 1. اجباراً و بدون اختیار  و اراده مواد مخدر  مصرف می کند . 2. به مواد مخدر  وابستگی  جسمی و روانی  و در موارد  نادر ی فقط دلبستگی  روانی  پیدا می کند  و چون  به مصرف  آن نیاز  شدید  دارد ، چاره ای  جز  مصرف مواد مخدر  نمی یابد .3 .  بر اثر حالت  تحملی  که نسبت  به ماده  مخدر  در او ایجاد   می شود  و به طور مرتب  مقدار  مصرف  را افزایش می دهد . بنابراین  معتاد  به طور مستمر جسم و روان  خود را مسموم  ومسموم تر می کند  و روز به روز به این  سم کشنده  نیازمندتر  و نسبت  به مصرف آن  بی اختیارتر  می شود . زیرا  در صورت  عدم  مصرف دچار  نشانگان  محرومیت  می گردد  که تحملش  برای معتاد  مزمن  ممکن نیست . (2)     مواد مخدر از دیدگاه جامعه شناسان جامعه شناسان برای تحلیل مسئله مواد مخدر سه نظریه ی مطرح می کنند که عبارت اند از نظریه ناهماهنگی در سازمان اجتماعی ، نظریه انحراف از هنجارها و نظریه ی ستیز ارزشها . گاهی نیز ترکیبی از این نظریه ها را به کار می برند . ازدیدگاه نظریه نا هماهنگی در سازمان اجتماعی ، اعتیاد گسترده در برخی نقاط جامعه ناشی از مشخصات سازمان اجتماعی است و مصرف این موادرا در برخی بخشهای جامعه تشویق می کنند و امکان دسترسی به آن برای افراد فراهم است . طرفداران این نظریه ، در این حالت جامعه را ناهماهنگ می داند ، زیرا بخشی از مردم قادر به درک و جذب هدف های جامعه نیستند یا با وصول به هدف های مطلوب اجتماعی احساس رضایت و کفایت نمی کنند و درنتیجه به الکل و سایر مواد مخدر روی می آورند تا رضایتی را که نتوانسته اند درباره ی هدف های جامعه کسب کنند از طریق دیگر به دست آورند. طرفداران این نظریه از جهت دیگر هم جامعه را ناهماهنگ می دانند چون هنجار های غالب اجتماعی مربوط به منع مواد مخدر نمی توانند مصرف این مواد را کنترل کنند . از قدرت و نفوذ هنجار های اجتماعی کاسته می شود . در کشور های صنعتی با ظهور فرهنگ خاص جوانان و تشدیدآن ، به بسیاری از هنجار های موجود در جامعه بی اعتنایی می شود . مصرف مواد مخدر در شهر هایی که متشکل از گروه های نا متجانس اند و دچار تغییرات سریع اجتماعی می شوند ، بیشتر است تا شهر هایی که هنوز حالت سنتی و روستایی خود را حفظ کرده اند در واقع در شهر های بزرگ همراه با افزایش ناهماهنگی در ساخت اجتماعی از نفوذ هنجار های غالب بر مواد مخدر کاسته شده است . طرفداران این نظریه معتقدند که اگر جامعه نمی تواند از مصرف این مواد یا تهیه و توزیع آن جلوگیری کند ، ناهماهنگ است. نظریه انحراف از هنجارها ، مصرف مواد مخدر را انحراف از هنجار های جامعه می داند . در اذهان مردم عادی ، مصرف کننده مواد مخدر کسی است که احساس مسئولیت نمی کند و همسالان یا افراد بدخواه او را منحرف می کنند . مجریان قانون بیشتر معتقدند اعتیاد مانند امراض مسری است که از فرد معتاد یا بدخواه به دیگری سرایت می کند .در این حالت فردممکن است باور کند که مواد مخدر را می توان جانشین و راهی نسبتا" آسان برای کسب رضایت شخصیدانست یا ممکن است به فرهنگ فرعی راه پیدا کند که اعضای آن برخی هنجار های غالب جامعه را طرد کرده باشند . در فرهنگ فرعی مصرف مواد مخدر وسیله ای برای رهایی یا خروج از فرهنگ مسلط است و باعث کسب تجربه هایی تازه و عملی مجاز می شود. جامعه شناسانی که معتقدبه دید گاه برچسب اجتماعی اند میگویند برخی از مواد برچسب غیر مجاز و برخی دیگر برچسب مجاز دارند و اینکه کدام یک از قدرت و تصمیم گیری اند . مثلا در کشورهای غربی الکل مواد مخدری است که صاحبان قدرت اجتماعی آن را پذیرفته اند . بنابراین ، مصرف آن عادی تلقی می شود . برعکس ، سیگار ، ماری جوانا ، که مصرف کنندگان آن برچسب منحرف میزنند . به نظراکثر کارشناسان الکل مواد مخدری است که به مراتب از سیگار خطرناک تر است . بنابراین ، عکس العمل جامعه با صفات اصلی و ذاتی این مواد ارتباطی ندارد و به پایگاه اجتماعی مصرف کننده در جامعه مربوط می شود . در این نظریه اطلاق کلمه منحرف عامل نیرومندی است که فردمنحرف را تعیین می کند . مثلا ممکن است دانش آموزی ماده مخدری را مصرف کند و افراد جامعه بر او برچسب منحرف بزنند . این دانش آموز اگر انحراف را بپذیرد و از این زاویه به خود بنگرد در آینده نیز بر اساس آن رفتار خواهد کرد. از دید گاه نظریه  ستیز ارزشها ، مسئله مواد مخدر رابطه نزدیک با ستیز ارزشها ، بین گروه های مختلف جامعه ، دارد . برخی گروه ها موافق یک نوع و برخی موافق نوع دیگرند . ماده مخدری که از نظر یک گروه مجاز  است همان ماده ای است که اعضا در روند اجتماعی شدن با آن آشنا شده اند و به آن دسترسی داشته اند و با روش زندگی آنان انطباق داشته است . مسئله مواد مخدر هنگامی در جامعه ظاهر می شود که یک گروه بخواهد ارزشهای خود را به گروه های دیگر تحمیل کند . در این حالت ستیز ارزشها عامل ایجاد مسئله است . به نظر طرفداران این نظریه ستیز ارزشها تا اندازه ای مفید است ، زیرا باعث خواهد شد که بین ستیزه کنندگان نوعی توازن و تعادل برقرار شود .   (  5 )   نقش خانواده در پیشگیری از اعتیاد خانواده درمانی یکی از راه های جلو گیری از بازگشت مجدد فرد به اعتیاد به حساب می آید . این روش به سهم و نقش خانواده در ترک اعتیاد روانی می پردازد ، به طوری که در مقابل موفقیت ، فرد مددجو (معتاد ) را شایسته دریافت جایزه بداند و در برابر لغزش ، او را سزاوار مجازات نداند . خانواده می تواند با شناخت روحیه و نیاز های معتاد ، دریابد که چگونه کانونی را فراهم آورد تا در آن ، فرد، با قاطعیت  و اعتماد به نفس بتواند به زندگی سالم گذشته بازگردد. البته یادمان باشد که اگر خودمان علاقه ای به کنار گذاشتن عادت مخرب خود نداشته باشیم ، هرگز موفق نخواهیم شد آن عادت را ترک کنیم ، پس چه بهتر که اراده مان را جزم کنیم و تصمیمی جدی بگیریم . مشکل و درد می تواند در ما جهش و جنبش فکری ایجاد کند و سبب تغییر شخصیت ما شود ، پس اگر مشکل و دردی داشتیم آن را نقطه ضعف ندانیم و به یاد داشته باشیم که با ترک عادت مخرب خود و انتخاب عادت نیک و پسندیده ای مثل ورزش کردن احساس خواهیم کرد که چیزی گرانبها را به زندگی خود اضافه نموده ایم و در دراز مدت خواهیم داد که همان نقطه ضعف توانسته ای انگیزه ای برای ارتقای شخصیت ما شود . سازمان بهزیستی برای درمان معتادان اقدام به ایجاد مراکز درمانی در سطح شهر نموده است که این مراکز خانواده را یکی از عوامل درمان معتادین می دانند . در این مراکز با ایجاد کلاس هایی برای خانواده ها آنان را برای کمک به درمان معتادان خود آموزش می دهند ، یکی از روانپزشکان این مرکز می گوید :(( هدف مرکز از تشکیل کلاس ها این است که شما بدانید بعد از دوره درمان و ترک اعتیاد چه روش هایی را به کار بگیرید تا از برگشت معتادان یا بهتر بگوییم (( مددجویان )) به اعتیاد جلوگیری کند . البته باید در درجه اول به فرد معتاد به چشم یک بیمار نگاه کنید ، نه یک مجرم ... بنابراین از آنجا که نقش خانواده در این مرحله بسیار حساس است ، تک تک اعضای خانواده باید با بالا بردن سطح هوشیاری لازم خود سعی کنند بینش درستی در مرحله بازگیری و ترک اعتیاد داشته باشند تا بتوانند موفقیت درمانی را برای فرد مددجو افزایش دهند. (2 )   جدول زیر میزان عوامل مختلف را در اعتیاد فرد نشان میدهد . 1.                    ضعیف بودن رابطه پدر و فرزند 88 درصد 2.                    فقدان پدر 48 درصد 3.                    رابطه سرد بین پدر و فرزند 52 درصد 4.                    الگوی نامناسب اخلاقی 23 درصد 5.                    ترشخویی و عدم کنترل 26 درصد 6.                    شغل نامناسب پدر 43 درصد 7.                    سوء ظن و بدبینی والدین 47 درصد 8.                    عدم رابطه صحیح والدین 97 درصد 9.                    رفتار سلطه جویانه مادر 73 درصد 10.بی تفاوتی و ناهمربانی  مادر 23 درصد 11. پرخاشگری مادر 37 درصد 12. ضعیف بودن رابطه پسربا مادر 40 درصد 13. بدبینی مادر 31 درصد 14. نداشتن طرح مشخص تربیتی برای کودک و ناهماهنگی در شیوه های تربیتی 23 درصد 15. ابهام و پیگیری روش های اولیاء برای رفتار کودک 63 درصد 16. بی اعتمادی مادر به اعضا خانواده 38 درصد 17. سرکوب شدن خواسته های کودک و یا ارضاء بیش از اندازه و لوس وننر بودن کودک 70 درصد این یافته ها نشان می دهد که هم فرزندی سروری ( محبت افراطی ) و هم رفتار های خشونت آمیز و نامناسب ( کودک آزاری )هر دو به نوعی احساس ناامنی و اضطراب در فرزند ایجاد می کند و در مجموع شخصیت او را زیر سوال می برد . (2)                                                    درمان اعتياد درمانهاي غير دارويي  اعتياد معتاد انسانی است با عواطف و احساسات که آماده دریافت کمک است . اگر اعتیاد به وسیله معتاد انکار می شود این انکار باید شکسته شود . پشت این دیوار انکار مجموعه ای از مسایل جسمانی ، روانی و اجتماعی قرار گرفته است . معتادان علاوه بر اینکه نیاز دارند به وجود خود در اجتماع باور پیدا کنند ، لازم است تا کمک شوند از جرم وجنایت خودداری کنند ، کار پیدا کنند ، از کارهای منجر به بازگشت خودداری کنند و روابط جدیدی بیابند . بهتر است که کنترل اعتیاد را به چهار مرحله تقسیم کنیم :1) ارزیابی 2) سم زدایی 3) مداخلات خاص 4) پیگیری و مراقبت هاب بعدی . سم زدایی : فقط برای موارد سخت سندرم محرومیت از دارو که احتمال خطر دارد به کار می رود . ارزیابی : یعنی ارزیابی معتادی که برای درمان آمده است . اهداف اصلی ارزیابی به قرار زیر است : 1-                    بدست آوردن اطلاعات دقیق از معتاد و مشکلات او. 2-                    سعی کردن برای جدا کردن و فهمیدن فاکتور های مربوط به اعتیاد که ممکن است اجتماعی ، روانی یا جسمی باشند . 3-                    توجه به قدرت خانوادگی برای شرکت در برنامه کنترل اعتیاد .  یک ارزیابی خوب به ساختن ارتباط درست با معتاد کمک می کند و تصویر درستی از مشکلات او را ارائه می کند . به عنوان یک اصل درمانی ارزیابی باید اطلاعات مورد نیاز یرای این اهداف درمانی را فراهم کند : پیشرفت روابط اجتماعی و پشتیبانی اجتماعی ، پیشرفت اعتماد به تحول و قدرت تحول ، مشخص کردن دلایل تغییرات پیداکردن کارهای جایگزین ، آموزش جلوگیری از بازگشت   مداخلات مخصوص الف ) پشتیبانی اجتماعی و روابط یک معتاد نیاز به روابط معین با افراد دارد . کسانی که تنها با گوش دادن می توانند به او کمک کنند . یکی از کارهای کادر بهداشتی پیدا کردن این افراد برای این کمک هاست که می تواند فامیل ، دوستان  ، معتادان قبلی ... باشد . کار دیگر کادر بهداشتی برقراری ارتباط درست بین معتاد و خانواده است . ب ) پیشرفت در اعتماد به تغییر بسیاری از افرادی که در ترک مواد مخدر سعی کرده اند ، بعد از تکرار مصرف دچار احساس ناکار آمدی شدند . این احساس را حتی وقتی که به سعی کردن فکر کرده اند تجربه نموده اند . کادر بهداشتی باید این احساسات را برای او توضیح داده او را امیدوار کند . او باید تاًکید کند هر کسی که مواد مخدر را ترک کرده چندین بار تلاش او شکست خورده است . او باید بر موفقیت های گذشته تاًکید کرده و بگوید که این اتفاق دوباره می تواند روی دهد . ج ) توضیح دادن دلایل عوض شدن برشمردن چند دلیل برای کم کردن یا ترک کردن مواد : مثل حفظ خانواده ، سلامتی ، مسایل مالی و اعتقادی . د ) جایگزین مصرف دارو اگر مریض تنهاست ، شغل ندارد ، دوستی ندارد ، سرگرمی ندارد و امیدی هم به فردا برای او وجود ندارد شانس عوض شدن او بسیار کم است . کادر بهداشتی باید کارهایی را که امکان انجام آنها برای بیمار وجود دارد لیست کند و از مریض بخواهد از بین آنها انتخاب کند این کار ها باید کوچک ، خاص و در دسترس باشد مثلا" پیاده روی ، تامقصدی معین در روزی معین   مراقبت های بعدی بعد از شش ماه احتمال بازگشت به اعتیاد به مقدار زیادی کم می شود اما امکان آن وجود دارد . فاکتورهای اصلی در بازگشت شامل کنترل ضعیف اجتماعی و روانی ، حذف نکردن کامل عوامل اولیه که باعث اعتیاد شده اند مثل افراد هم گروه معتاد ، درد های فلج کننده ، افسردگی و اضطراب . بحران اغلب به شکل غیر قابل پیش بینی ظهور می کند و هیچ آمادگی قطعی برای آن نمی توان یافت .جواب در مداخله بحران ها و حل مشکلات به شکل درمانی است . روند مداخله در بحران 3 مرحله دارد : 1) توضیح دادن مشکل 2) جستجو برای یافتن راه حل و 3) تصمیم گرفتن   توضیح دادن مشکل اجازه دهید مشکل خودش را به زبان خودش بازگو کند. به او کمک کنید تا احساسات خود را نسبت به این مشکل دریابد . آگاهی او به احساسات کلید حل مشکلات است (( سوال های خاصی از او بپرسید که درباره وجه مبهم مشکل اوست .   پیدا کردن راه حل از مریض تمام راه های ممکن برای حل مشکل را سوال کنید هر عامل تغییر دهنده ای که برای شما روی داده اما برای مریض روی نداده سوال کنید . او را در پیدا کردن مهمترین قسمت مشکلش یاری کنید او را درتصمیم گیری برای جمع آوری اطلاعات بیشتر برای حل مشکلش یاری کنید .   تصمیم گیری به  او کمک کنید تا دریابد که کدام قسمت از مشکل او قابل تغییر است . به او توصیه کنید تا تصمیم های غیر ممکن و دور از دسترس نگیرد : طلاق ، ترک شغل و غیره . کمک کنید تا تصمیم های ضروری و فوری بگیرد. از تصمیم گیری به جای مریض خودداری کنید مگر وقتی زندگی او در خطر باشد . از او بخواهید تا در موعد مشخصی به دیدن شما بیاید.   نظری اجمالی بر راهکار های درمان غیر دارویی در جهان 1-                    مداخله این روش به معتادان مشکل اختصاص دارد که اعتیاد خود را نمی پذیرند انکار می کنند و اعتیاد آنها در حال پیشرفت است . از طرفی تمام روشهای سرپایی هم برای آنها با شکست روبرو شده . در این روش پزشک وارد زندگی معتاد می شود . با خانواده ، دوستان اشخاص مهم اما غیر معتاد زندگی مریض به همراه مریض جلسه ای می گذارد و مریض را متقاعد می کند که مشکلات زندگی او در اثر اعتیاد به وجود آمده است . 2-                    روان درمانی معتادان برای روان درمانی 3 تئوری بارز وجود دارد شامل 1) cognitive behavioral 2) Psycho cducational   و 3) Psyco dynamic. این 3 نه در تئوری و نه در عمل از یکدیگر چندان جدا نیستند و این با روانکاو است که با توجه به شرایط مریض بهترین ترکیب را از این تکنیک هاساخته و اجرا کند . تئوری اول که همانا رفتار درمانی شناختی است از مهمترین ابزار های روان درمانی در دوران معاصر محسوب می شود.اخیرا" پژوهشگران باین نتیجه رسیده اند که روش (CBT) از موثرترین شیوه های درمانی برای معتادان است . 3-                    اجتماع درمانی (TC) طی سال های اخیر در آمریکا با استفاده از طی کردن 12 پله انجمن معتادین گمنام متجمع هایی شکل گرفتند که معتادان در آن تا 3 سال زندگی می کردند و طی مراحل خاص بازتوانی شده و پرورش می یافتند . این مجتمع ها را نباید با سیستم هایی مثل آنچه که در قرچک ورامین وجود داشت اشتباه گرفت . در این محل ها تدابیر خاصی اندیشیده شده بود که طی آن معتاد از نظراجتماعی ، شخصیتی ، رفتاری و هیجانی کلاً تغییر یابد . در واقع TC یک برنامه سازمان یافته با تاًکید بر کمک به خود ، مسئولیت پذیری اجتماعی ، رشد شخصیتی و استفاده از فشار هم گروهها برای این تغییرات است . اولین درمانگر و معلم خود TC است که اجتماعی ، هم گروهها ، و اعضای کادر درمانی را شامل می شود که هم تغییر رفتاری در آن شکل می گیرد و هم خود آن موجب تغییرمی شود.       - نگاه TC به اختلال سوء مصرف  مواد  کامل شخصی  از جنبه شناختی ، رفتاری ، خلقی به همراه  مشکلات  طبی  و تفکر  به هم ریخته  و سیستم ارزش  گذاری  ضد اجتماعی  است . مشکل  خود شخص است  نه دارو. اعتیاد علامت است . - نگاه TC به شخص از ابعاد  اختلال روانی  یا عیوب  اجتماعی شدن  قابل تفکیک  است  اما اکثر  مددجویان  در این نقاط  با هم شریک  هستند  : فرآیند  اجتماعی شدن  کند ، مهارتهای ضعیف  عاطفی _شناختی ، رفتار غبر بالغ، عدم اعتماد به نفس. از طبقات تضعیف شده اجتماع  هستند ، ظرفیت  پایینی  در تحمل  ناراحتی  دارند ، کنترل  در مقابل  شوک  ضعیف  است . قضاوت  مختل  و بازی کردن  و دروغ گفتن  به اطرافیان  در آنها وجود دارد . - دیدگاه TC به زندگی سالم صداقت مسئولیت ، اتکا به خود ، حس مسئولیت  در مقابل هم گروه ، خانواده ، اجتماع ، و گذشته است . - دیدگاه TC به بهبودی تغییر رفتاری بدون بصیرت  ناممکن است ، بصیرت  بدون تجربه  بی ثبات  تجربه  در گروه ، ارتباط با  هم گروه ، رژیم  روزانه کاری ، جلسه ، سیمینارهای  مختلف  که همگی  با فرد درگیر  می شوند  . اجتماع  به  عنوان روش  باز توانی  و پرورش برای TC  مطرح است . اجتماع هدفمند ، استفاده  از نقشهای فعال  فردی ، بازتابهای رفتاری  اعضای گروه ، ارزشهای مشترک ، بیان آزاد حسی . -    بیان ساختار اجتماعی TC طرح مرحله ای (Phase plan ) ( رشد  روانی  از نو ) شروع  آن  با مراحل رفتاری  آغازین  سپس مسئولیت  پذیری  در اجتماع  است ، که هر چه از این مراحل  طی می شود  این پله ها فردی تر شده  و با  توجه به استعداد  فرد در  جهت ساختن ذهنیت جدید از خود تغییر  می کند .آنچه  که در آخر  باید گفت  لزوم انتخاب  درست شیوه درمانی  از سوی درمانگر  است . در ایران اجتماعهای TC  موجود نیست . ولی  برای معتادان با سابقه ترک مکرر  و زندان  درمان نگهدارنده با متادون یا TC توصیه می شود . در  هر صورت TC یا متادون  باید بعد از  همه  درمانها به کار برده شود . برنامه درمانی  باید هدفمند  بوده  به اهداف پایبند باشد . باید  3 عامل  برای درمان در نظر گرفت: 1)                    انگیزه  یعنی  تا چه اندازه  ای به مشکل  خود پی برده  و تا چه اندازه  به انجام  تغییر خود واقف  است . 2)                    آمادکی  یعنی  چه قدر  باور دارد  آنچه  بدان نیازدارد درمان است. 3)                    مناسب  بودن شیوه  انتخابی  درمان . و همچنین  ضرورت  تشخیص  مشکلات  روانپزشکی  و به داقل  رساندن آنها . در هر حال  برای معتادان سبک  با حمایت  خوب  خانوادگی  ، شخصی ، تحصیلی  یکی از بهترین  درمان ها نالترکسون  به همراه درمان  سرپایی  روانی است  ( 6  )     درمانهاي دارويي 1-   سم زدایی ( Detoxification) و بدنبال آن درمان با آنتگونیست های اپیوئیدی مانند نالترکسون و / یا استفاده از روشهای غیر دارویی ( مانند روان درمانی ) منظور  از سم زدایی قطع  یا کاهش  مصرف  مواد مخدر است که در اثر  آن علایم ترک ظاهر       می شوند .  هدف  از دارو درمانی  در این  مرحله  کاهش  شدت علایم  یا کاهش   دوره سم زدایی است .  پس از سم زدایی بیمار تحت  درمان  با یک  آنتاگونیست  اپیوئیدی قرار  می گیرد  که  هدف  آن جلوگیری  از عود  مصرف مواد مخدر  می باشد  برای جلوگیری  از بازگشت  به مصرف ماده مخدر  می توان  از روشهای غیر دارویی نیز بهره جست . این برنامه درمانی ، درصورت موفقیت به قطع  کامل  مصرف  هر گونه ماده مخدر منجر می شود .     2-   درمان نگهدارنده با آگو نیست های اپیوئیدی مانند متادون یا LAAM یا بوپرنورفین در این برنامه  درمانی  ، بیمار  برای مدتی طولانی  تحت درمان  با  دوز ثابتی  از یک  اپیوئید قرار می گیرد  و پس از پایان  این مدت  در صورت امکان  سم زدایی نهائی  می شود . این برنامه به کاهش  عمومی مصرف  ماده مخدر  منجر می شود که هدف  آن کاهش  صدمه و عوارض  ناشی  از اعتیاد  می باشد .  در این قسمت  روشهای مختلف سم زدایی را فقط نام می بریم . 1-                    سم زدایی کوتاه مدت به کمک کلونیدین خوراکی 2-   سم زدایی کوتاه مدت به کمک Patch پوستی کلونیدین 3-                    سم زدایی کوتاه مدت به کمک متادون خوراکی 4-                    سم زدایی بلند مدت به کمک متادون خوراکی   سم زدایی سریع(Rapid Detoxification) یکی از روش های افزایش موفقیت سم زدایی ، تجویز آنتاگونیست های اپیوئیدی (نالترکسون ، نالوکسون ) علاوه بر ترکیباتی است که برای تخفیف علایم ترک به بیمار داده می شود (کلونیدین )     سم زدایی فوق سریع(URD) پس از ابداع برنامه های مختلف برای سم زدایی سریعتر بیماران گروهی از محققین چنین گزارش کردند که به افزایش مقدار آنتا گو نیست های دریافتی توسط بیمار و انجام سم زدایی هنگامی که او در بیهوشی عمومی به سر می برد می توان طول مدت سم زدایی را از 2 روز کمتر نموده و حتی به 4 ساعت رساند . این روش به روش فوق سریعURD معروف است و از آنجایی که بیمار بیهوش است و اختیاری ندارد ، مئفقیت آن از درصد بالایی برخوردار است .   درمان بلند مدت وابستگی به اپیوئید ها پس از سم زدایی برای باز پروری و بهبودی کامل بیماری که با هدف قطع همیشگی مصرف مواد مخدر سم زدایی را با موفقیت به پایان رسانده باید برنامه ای طولانی مدت و حتی برای تمام طول زندگی او تنظیم شود . در غیر این صورت احتمال عود مصرف ماده مخدر بسیار زیاد خواهد بود. * استفاده ار آنتاگونیستها در درمان بلند مدت وابستگی به اپیوئیدها *      درمان نگهدارنده با متادون   مختصری درباره متادون متادون یک آگونیست گیرنده است که پس از مصرف باعث ایجاد سر خوشی ، بی دردی و سایر اثرات مصرف مواد شبه مورفینی می گردد. با این وجود هنگامی که مدت طولانی به صورت خوراکی مصرف شود خصوصیات قابل توجهی دارد که باعث می شود یکی از بهترین و مناسب ترین ترکیبات به منظور استفاده در برنامه های نگهدارنده باشد . این خصوصیات عبارتند از : الف ) جذب و فراهمی زیستی کافی پس از مصرف خوراکی ب)  تا 6 ساعت تاًخیر در رسیدن به حداکثر پلاسمایی پس ازمصرف و پ) اتصال غیر اختصاصی به بافت های مختلف که ذخیره ای از متادون در بدن ایجاد می کند . این ذخیره به همراه تاًخیر در رسیدن حد اکثر سطح پلاسمایی ، مانع از اثرات شدید وناگهانی آن پس ازمصرف می شود .   درمان نگهدارنده با لوومتادیل استات (LAAM) استفاده از  LAAM ، در درمان وابستگی به اپیوئیدها در سال 1993 مورد تاًیید FDA قرار گرفت . LAAM از نظر فارماکولوژی شبیه متادون است . این ترکیب پس از مصرف ( به صورت خوراکی یا تزریقی ) به متابولیت های فعال که دارای نیمه عمر بیولوژیک بسیار طولانی هستند ( 48 تا 96 ساعت ) تبدیل می شود و به همین دلیل کتفی است بیمار فقط سه بار در هفته مثلا" شنبه ، دوشنبه و چهارشنبه برای دریافت و مصرف دارو به کلینیک مراجعه کند . علاوه بر این ، امکان سوء مصرف LAAM نیز کاهش می یابد.     درمان نگهدارنده با بوپرنورفین بوپرنورفین آگونیست نسبی گیرنده های µ و آنتاگونیست گیرنده های K (آگونیست – آنتاگونیست مخلوط ) است و هم اکنون به عنوان داروی ضد درد و همچنین به عنوان جانشینی برای متادون ، هم در درمان نگهدارنده و هم در سم زدایی معتادان کاربرد دارد . (6  )   راه های  پیشگیری  از اعتیاد به مواد مخدر از لحاظ  مقاصد  عملی ، مراحل   مبارزه  مواد مخدر  به دو دسته  تقسیم  می شوند ، یکی   مداخله های  مربوط به « تقاضا » و دیگری  به  « توزیع »  با وجود  این برای  آن که تاثیر  کلی  برنامه ها زیاد باشد  باید  همه راهبردها  به صورت  یکپارچه  باشند  . بخش  کاهش  تقاضا  برای سوء  مصرف  مواد مخدر  اساساً داری  سه بعد  یا محور عمده می باشد :  1- پیشگیری     2- درمان   3- بازپروری  و با آموزی در بین  این  سه محور  مفهوم  پیشگیری وسیع تر است  و معمولاً  در ذیل  سه زیر شاخه ی  پیشگیری نخستین  ، پیشگیری  دوم   و پیشگیری  سوم ،  مورد  بحث  قرار می گیرد . مقصورد پیشگیری  از سوء  استفاده از مواد مخدر   رساندن  این پیام  است که :  کسانی که  مواد  مخدر  مصرف  نمی کنند ،  همیشه  از انجام  این کار خودداری  نمایند ، مواد مخدر  را استفاده نمی کنند . پیشگیری نخستین :  در این مرحله  از آشنایی  انسان  با مواد مخدر  و شروع  مصرف  هر نوع ماده  غیر قانونی بحث  می شود . پیشگیری دوم :  با شناخت  نخستین مورد سوء  مصرف  ، بلافاصله  اقدامات درونی  و حمایتی  آغاز  شود . در این گروه عده ای  به مصرف  تفننی مواد  و عده ای  به مرحله  وابستگی  روانی جسمی  رسیده اند . پیشگیری سوم :  از بازگشت مجدد به  اعتیاد جلوگیری  می کند   علاوه بر آن که به فرد معتاد کمک می کند  بر مشکلات  خود ( جسمی  ، روانی ،  خانوادگی ،  روابط اجتماعی  و اشتغال و...) فایق آید . گروه هدف  در پیشگیری  نخستین  عموم مردم  و در پیشگیری  دوم و سوم  بسیار محدودتر  می باشد . گروه سنی  در پیشگیری نخستین  پایین  و در پیشگیری  دوم  و سوم بالاتر  می باشد . اگر نخستین  مرحله پیشگیری  را از زمان  تشکیل  نطفه  شروع  کنیم ، بی راهه نرفته  و سخنی  به اشتباه  نگفته ایم  .  در بحث  پیشگیری  نخستین ، بیشتر جوانان  مورد توجه اند ، چون  این دو فرض  وجود دارد  که : الف _ جوانان آسیب پذیرند  و  بیشتر جذب  مصرف  مواد مخدر می سوند . ب _ هر قدر  شروع مصرف  مواد مخدر  به تاخیر  انداخته  شود  احتمال  آن  که جوانان  مصرف مواد مخدر  را شروع کنند  کمتر  است و اگر  هم شروع  کنند کمتر معتاد می شوند . پیام پیشگیری نکته مهمی  است  به خصوص  با توجه  به شیوه های پیام ، وسیله انتقال پیام ، رسانه هایی  که برای  رساندن  پیام  به کار گرفته  می شوند . جهت ایجاد  مصونیت  اجتماعی  در برابر سوء مصرف مخدر  می توان  از برنامه های زیر  استفاده کرد : 1- آشنا  کردن دانش آموزان  با موقعیت های اجتماعی  که ممکن است  آنها را برای آزمایش  مواد مخدر  تحت  فشار  اجتماعی  قرار دهد . 2-ایجاد  مهارت های شناختی  لازم  با موقعیت های خطرناک و دوری  از آن ها . 3-ارایه اطلاعات  به نوجوانان که باعث  تصحیح برداشت ذهنی  آنان از معیارهای اجتماعی  حاکم  بر مصرف   مواد شود . مقصود  از پیام  برای پیشگیری  از مواد  مخدر ساده است : جلوگیری  غیر  مصرف کنندگان از  شروع به مصرف  مواد مخدر . ولی اجرای  این مقصود به این سادگی  نیست  و در هر کشوری  یا در  هر جایی  تا رسیدن  به این مقصود  راه درازی در پیش است . پیام  های پیشگیری  از مواد مخدر  می توانند به صورت اطلاع رسانی  ، هشدار  ، شوک دادن یا ترساندن باشند . کارساز  بودن  پیام  را بر  حسب اثر گذاری  آنها برنگرش ، دانش  و رفتار پیام گیرندگان بررسی می کنند . بنابراین برنامه هایی  که توسط مرکز  پیشگیری   از سوء مصرف مواد (C..S.A.P) در بخش  جوانان  با احتمال خطر  بالا تدوین  می شود . بر جوانانی  که دارای  شرایط زیر هستند ، تاکید بسیار دارد . 1-   افرادی که پدر یا پدر  و مادرشان معتاد هستند . 2-   افرادی  که در کودکی  قربانی  آزار و اذیت  دیگران شده اند. 3-                    افرادی  که ترک تحصیل کرده اند . 4-   افرادی که از مدرسه اخراج شده اند  یا فرار کرده اند . 5-                    افرادی که اقدام به خودکشی کرده اند. 6-   افرادی که اعمال  خشونت بار و یا تخلف در رفتار  دارند . 7-                    افرادی  که معلول  فیزیکی  هستند . 8-                    افرادی که بی خانمان  و آواره هستند .(2)   معرفی چند مدل پیشگیری از اعتیاد 2-                    طرح پیشرفت کودکان برای گروه سنی 6-12 ساله . 3-   آموزش مهارت های زندگی برای گروه سنی 10-14 ساله . 4-   شجاعت  « تو » بودن برای گروه سنی 2-5 ساله . (2)     عوامل  خطر ساز و عوامل  حفاظتی  اعتیاد کدامند ؟  فاکتورهای  مختلف نشان داده اند  ، کسانی که مواد مخدر  مصرف  می کنند  با کسانی  که آن را مصرف نمی کنند ، تفاوت  دارند  برخی از این عوامل  خطرساز  عبارتند از : 1-   کم رویی  های بی مورد  و رفتارهای  پرخاشگرانه  در کلاس  و نیز  دریافت  تایید  از طرف  همسالانی  که به رفتارهای بزهکارانه  تمایل دارند . 2-   شکست در امور تحصیلی  ( اُفت تحصیلی )  ونیز ضعف  در مهارت های اجتماعی . در مقابل  عوامل  فوق عوامل  دیگری  تحت عنوان  عوامل  حفاظتی  عبارتند از :  پیوند  محکم  و استوار  با خانواده  و مشارکت  متقابل  در رفع نیاز  و خواست های  فردی   واجتماعی  فرزندان  . عوامل نظیر :  در دسترس  بودن مواد ، الگوهای مراوده ای  و باور  به این مصرف  مواد به طور معمول در جامعه  مجاز  و غیر مجاز ممنوع شمرده  می شود نیز می تواند  در زمان  شروع  مصرف  مواد در بین  جوانان  تاثیر  داشته باشد . 5-   طرح آماده بودن  برای گروه سنی 11-14 ساله . ( 2)   علل گرایش  جوانان به اعتیاد در گرایش به  مصرف مواد مخدر  عوامل بسیاری  قابل  طرح و بررسی می باشد  که در یک  تقسیم بندی  کلی :  زمینه های  ایجاد  آن را می توان  به دو دسته تقسیم  نمود . الف_ عوامل عمومی  و کلی  بروز  جرم و انحراف در میان  واحدهای انسانی  ، شامل کلیه مسایلی  که تاثیر  آنها  در تمامی  انحرافات  و سنین  مختلف  قابل  مشاهده می باشد که آنها زمینه را  برای بروز  هر نوع  بزهکاری  و انحراف  افراد ،  از جمله  اعتیاد  فراهم  می سازند ، که به این ترتیب  احتمال قرار گرفتن  فرد  در گروهای ناهنجار  قوت  می گیرد ، مانند بی توجهی  خانواده  در تربیت  ، با  کنترل  زمینه  و شرایط رشد  کودک  در محیط های مختلف. ب- عوامل اختصاصی ، عبارت  است  از کلیه  عواملی   که زمینه ساز  بروز فساد  یا بزهکاری  خاص  می شوند . همچون  فقر  و محرومیت  که سابقه  آن  در زندگی  بسیاری  از مجرمین  مشاهده  می شود . نظر  به اهمیت  دو عامل  فوق  ، در  ذیل  اشاره ای  گذرا  بر اهم  محورهای  هر یک از دو دسته  عوامل مذکور  می نماییم . الف _ مهم ترین  عوامل  عمومی  و کلی  در گرایش  به اعتیاد 1-محیط جغرافیایی  و طبیعی : همان طور  که محیط  زیست  بر روی  رنگ پوست  و قبول  یک فرهنگ  و تعلق  به یک ملت  و دین  در افراد  موثر است در گرایش  آنان  به اعتیاد  نیز می تواند تاثیر  گذرا باشد . برای نمونه  واقع شدن  یک منطقه  یا کشور  در کانون  تولید  و یا تزانزیت  و عبور  مواد مخدر ،  می تواند  موجب فراوانی  مواد و دسترسی  راحت  به آن  برای افراد ساکن  در ناحیه  باشد  و از این  طریق  تمایل  به مصرف  مواد مخدر را در میان  آنان افزایش دهد . 2-محیط اجتماعی : شرایط  اجتماعی   در جوامع  موجب می شود   تا ، گاهی  بر اثر  عوامل  مختلف  تاریخی  و فرهنگی  ، بعضی از انحرافات  ، قبیح تلقی نشود .  در جامعه ای  که زشت بودن استعمال مواد مخدر  از دیدگاه  افکار  عمومی   ، مانند سایر  انحرافات  نمی باشد .  پذیرش  و تمایل  به اعتیاد در آن جامعه  افزایش  می یابد . 3-محیط خانواده : خانواده در گرایش  فرد  به انحراف  نقش  اساسی ایفا  می نماید ، به خصوص  در  مواقعی که سرپرست خانوار از قبول  مسوولیت  خطیر  تربیتی  برای ایجاد   محیط سالم  مادی   و معنوی  سرباز  می زند و یا در برخورد  با فرزندان  تبعیض های گوناگون  اعمال  می کند . در خانواده ای  که یکی  از والدین  ( پدر یا مادر )  در اثر  طلاق  در آن  ، حضور  ندارند ، احتمال  تمایل  به رفتار مجرمانه  فرزندان  افزایش  می یابد  و به این ترتیب  انحراف  پذیری  دارای  ضرایب  بالایی  می شود  همچنین  در شرایطی  که فرد  نوجوان  و جوان در خانواده ای  که سرپرست  آن معتاد  می باشد  ، به سر برد  ، احتمال تمایل  به اعتیاد  در وی  از سایرین بیشتر  خواهد بود . 4-محیطهای دوستی  و گروه همسالان :  گروه همسالان  پس از خانواده ، بیشترین  نقش را  در  اثر گذاری  و شکل  گیری  شخصیت  افراد  عهده  دار است که این نقش  در میان  سنین  جوانی  و  نوجوانی  از نقش خانواده  برای فرد ، مهمتر و بیشتر  میباشد .       در صورتی  ورود  فرد   به گروههایی  با عضویت  افراد  آلوده ، اخذ الگوهای  غلط  و از جمله  اعتیاد  از طریق  این گروهها  غیر قابل  انکار می باشد . در گروههای همسالان ، با  ابتلای  یک عضو   به اعتیاد  ، گرایش  و پذیرش  دیگر   اعضای گروه  به اعتیاد  امری  غیر قابل  اجتناب  خواهد بود . 5- محیط آموزشی : به لحاظ  اثر گذاری  محیطهای آموزشی  در تربیت  و تکوین  شخصیت  جوانان و نوجوانان _ با توجه  به آنکه  اکثر  گروه های همسالان  نیز  در آنها  شکل می گیرند _ محیط  آموزشی  پس از خانواده ، مقام  والایی  دارد . در مراکز  تحصیلی  که فضای  آموزشی  محدود  و تعداد  دانش آموزان  بسیار  زیاد می باشد  ، و از آنجا  که معلمینی  که آموزش های  ویژه  دیده باشند و انگیزه ی لازم  جهت هدایت شاگردان  را داشته باشند  اندک و قلیل هستند ، علاقه تحصیلی از  دانش آموز سلب  می شده  و به علت  کم رنگ بودن  کنترل  مسوولین آموزشی ، شکل گیری  گروه های  انواع جرایم و انحرافات  را از یکدیگر  یاد می گیرند  و به آن مبادرت  می ورزند که از جمله  آنها  می توان اعتیاد  به مواد مخدر  را نام برد . ب _ مهم ترین عوامل اختصاصی در گرایش  به اعتیاد 1- در دسترس  بودن  مواد مخدر : ساده  ترین  علت  بروز  اعتیاد  در یک جامعه ، سهولت دسترسی  به مواد مخدر  در آن  می باشد . با توجه  به این که  ایران  در مسیر  بزرگ ترین شاهراه  ترانزیت  مواد مخدر از منطقه هلال طلایی می باشد -  که به همراه  منطقه  مثلث  طلایی  ، بزرگ ترین نقطه تولید مواد مخدر  جهان است _ به طور  طبیعی موجب  وفور مواد  مخدر  در کشور ما شده است که در این بین ، دست های پنهان  استکبار جهانی  را درامر  توزیع  مواد مخدر  در کشور  نمی توان نادیده گرفت . 2- دوستان ناباب :  کودکان و نوجوانان در جریان  جامعه پذیری  و تکوین شخصیت  ، به  الگو پذیری  از گروه  همسالان  تمایل  دارند  ، عوامل  این تمایل  در زیر آمده است . الف _ خانوادگی :  تاریخچه ی خانوادگی اعتیاد و سوء مصرف  یا نظر  مساعد نسبت به مواد  مخدر ،  تاریخچه ی  خانوادگی رفتارهای  ناهنجار  و مخاطره آمیز ( مانند دزدی  یا قاچاق ) آشفتگی  و به هم ریختگی  سیستم  خانواده ،محرومیت اقتصادی و اجتماعی از عوامل  مهم در بروز یا  تشدید اعتیاد  به شمار می آیند . عدم آشنایی  و توجه  به تغییر  و تحولات دوران نوجوانی  از طرف  خانواده ها نیز می تواند  باعث تضادهای خانوادگی شده  که این مناقشات و برخورد ها  به نوبه  خود  منجر  به کشیده شدن  فرد  به سوی  رفتارهای ناهنجار از جمله  مصرف  مواد مخدر  شود . ب _  عوامل  مربوط  به تحصیل  و مدرسه : در این مورد  باید ،  هم به نگرش فرد  نسبت  به تحصیل  و مدرسه  توجه داشت  و هم  به عکس العمل  اولیای  مدرسه  نسبت  به مسایل  دوران  نوجوانی  و مشکلات  نوجوانان . به طور کلی  نوجوانانی   که در دوران  دبستان  مشکلات  تحصیلی  داشته  و در سنین  پایین  رفتارهای  ضد اجتماعی  از خود نشان  می دهند  و نگرشی منفی  نسبت  به مدرسه  دارند  بیشتر  از  کسانی  که چنین  ویژگیهایی ندارند در معرض  خطر  قرار دارند . اگر اولیای مدرسه  شناخت  کافی  از علل  و عوامل  موثر  در گرایش  نوجوانان  به سوی  مصرف  مواد مخدر  نداشته باشند  . و آموزش  لازم  در جهت شناسایی  افرادی  که در معرض  خطر قراردارند  را کسب  نکرده باشند  و نسبت  به رفتارهایی  که نشان دهنده  مصرف  مواد مخدراست حساس نباشند ، ممکن است واکنش هایی نشان دهند  که باعث سوق  دادن بیشتر  فرد  به سوی مصرف مواد  مخدر  بشود . لذا  ضروری است  که اولیای  مدارس  به خصوص مشاورین  در زمینه اعتیاد  آموزش های کافی  ببینند که بتوانند  نوجوانانی  که یا  در معرض  خطر اعتیاد  قراردارند  یا مواد  مخدر مصرف  می کنند  را به موقع شناسایی  نموده و نسبت  به پیشگیری  از بروز  اعتیاد  و یادرمان  آن اقدامات  لازم  را انجام دهند . (2)     چه باید کرد ؟ بیشترین زندانیان را افراد معتاد تشکیل می دهند و جالب تر آنکه بیشتر سارقان نیز معتاد هستند . از سوی دیگر آمار ها حکایت از آن دارند که نیز ارتباط مستقیمی با سرقت دارد . چنانچه استان یزد که بیکاری در آن نسبت به سایر استان ها از درصد پائین تری برخوردار است ، سرقت در آن کمتر صورت می گیرد . معتادان را باید یک بیمار دانست و نه یک مجرم و برای درمان و بازگردانیدن او به آغوش خانواده و جامعه راهکار های مناسبی یافت . 1.                    آگاه ساختن فرزندان ، غنی سازی اوقات فراغت جوانان، توجه به خواسته های منطقی نسل جوان ، برقراری رابطه عاطفی در خانواده و تشویق فرزندان به انجام فرایض دینی را می توان از جمله راههای پیشگیری از اعتیاد جوانان ذکر کرد . 2.                    باید دانست تا زمانی که مصرف کننده مواد مخدر داشته باشیم ، این مواد از راههای مختلف به داخل کشور راه می یابد .بنابراین همراه با اقدامات موًثردر برخورد با قاچاقچیان به ویژه در مناطق مرزی ، باید مراکز پژوهشی برای تحقیقات وسیع علمی به منظور شناسایی دقیق علل روی آوری افراد بخصوص جوانان به اعتیاد فراهم شود تا زمینه رشد این بلای خانمان سوز از میان برود . 3.                    اصلی ترین راه مبارزه با مواد مخدر ، خشکاندن ریشه اعتیاد و برچیدن زمینه و انگیزه ی آن در نسل جوان است . وقتی جامعه ای آگاهانه از مصرف مواد مخدر رویگردان شود و با شبکه های فروش و توزیع مواد ، به مبارزه برخیزد و دست به افشاگری بزند ، بازار مواد مخدر ، مشتریان خود را از دست می دهد و پدیده خانمان سوز اعتیاد به عنوان یک ضد ارزش از جامعه رخت بر می بندد . 4.                    آموزش عمومی و پیشگیری از اعتیاد باید به عنوان یک فرهنگ در جامعه همگانی شود و مقدم بر همه باید با شناخت دقیق نیاز های جوانان که بیشترین شمار معتادان را در کشور تشکیل می دهند ، به علل و ریشه های اعتیاد پی برد . 5.                    مفید ترین و ثمر بخش ترین نهاد اجتماعی ، برای دور نگه داشتن جوانان از اعتیاد ، خانواده است . دولت باید نسبت به آموزش دادن خانواده ها ، اقدامات لازم را به عمل آورد . (4)       نتیجه گیری با توجه به سطوح تحلیلی سه گانه و عوامل طرح شده در هر سطح، باید بگوئیم که گرایش نسل جوان ما به مواد ، همچون هر مسئله اجتماعی دیگر ، ابعاد و زوایای متعددی دارد که هر یک در حوزه ی علمی خاصی قابل بررسی و مطالعه است . به عبارت دیگر ، این مسئله موضوعی بین رشته ای است و بی تردید شناخت ریشه ها و نیز حل آن مستلزم همکاری اندیشمندان رشته های علمی گوناگون از قبیل اقتصاد دانان ، حقوق دانان ، جامعه شناسان ، جرم شناسان ، روان شناسان اجتماعی ، روانکاوان ، روان پزشکان و پزشکان است اما متاًسفانه رویکرد غلط جرم شناختی نسبت به اکثر مسایل اجتماعی و از جمله اعتیاد اتخاذ شده است ، شامل برنامه ریزی نادرست ، میوه را دیدن و ریشه را نادیده گرفتن . کوته فکری ها و تنگ نظری های بسیار زیان بخش و تصویب قوانینی که هر چند انگیزه و نیت مصوبشان جز خیرو نیک خواهی نیست ، اثری جز تشدید ظلم در حق طبقه فقیر و افزایش میزان جرم در جامعه ندارد . در جامعه ما ، فرد معتاد را مقصراصلی قلمداد می کنند . به این مسئله بی توجه می مانند که فرد یا عمل او آخرین حلقه زنجیر است . فرد مجرم ، در اکثر موارد ، قربانی ساختار آسیب زا ، محیط آلوده و روابط نامناسب اجتماعی است ، بنابراین قبل ازتصویب و اجرای قوانین کیفری درباره ی جوانانی که به مواد گرایش یافته اند بهتر و منطقی تر است که در صدد از بین بردن محیط مناسب برای انحراف ، ایجاد زمینه اشتغال ، ازدواج و ادامه ی تحصیل برای نسل جوان ، مشارکت دادن جوانان در فعالیت های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی به منظور ایجاد احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس در آن ها ، ایجاد مراکز سالم برای گذران اوقات فراغت آن ها ، و تقویت باور های اصیل دینی در کل جامعه برآییم ، ساختار آسیب زای جامعه ی ما و محیط آلوده زندگی جوانان سرچشمه های زاینده ی انحراف است و عاقلانه آن است که آن سرچشمه ها را بخشکانیم ، نه این که با حبس ، جریمه و اعدام جوانان معتاد ، و حتی قاچاقچی ، بر دامنه آفت بیفزاییم ، چرا که اینان محصولات آن ساختار و محیط هستند.(3)                         نتيجه گيري دانشجويان : در پايان نتيجه مي گيريم كه براي وقوع يك واقعه تلخ يك عامل نمي تواند به تنهايي باعث بروز اين واقعه شود . بلكه عوامل متعددي در كنار هم باعث وقوع اين بيماري مي شود و چه از لحاظ جسمي ، رواني  واجتماعي و اقتصادي و جهاني دست به دست هم مي دهند تا يك بمياري خانماسوز رخ دهد كه اين بيماري تيشه اي به ريشه تمام بتورها و عقايدمان مي زندو انچنان عميق است كه نه تنها به خودمان بلكه به خانواده و اطرافيان   و جامعه نيز صدمات جبران ناپذيري وارد مي كند كه اين صدمات نه تنها براي زمان حال بلكه به گذشته و اينده فرندانمان نيز اثرات مخربي مي گذارد و شأن و منزلت خانواده را روز به روز  رو به پائين سوق مي دهد و حرف آخر اين كه به اميد روزي كه هيچ خانواده اي در جامعه بيش از اين دچار اين بلاي خانمانسوز نشود و دعاي خيرمان بدرقه راه كسانيكه با افراد سوداگر دست و پنجه نرم مي كنند و همچنين به اميد پاك بودن تمام جوانان و خانواده هاي ايراني .                                                                                                                           منابع 1-        سايت goggle 2-        كتا ب اعتياد و تراژدي آن – مؤلف : دكتر سيد مصطفي ارفع – چاپ اول 1382 3-        اعتياد و قاچاق مواد مخدر – جلد دوم – مقالات اولين همايش ملي آسيبهاي اجتماعي در ايران – خرداد 81 4-        آسيب شناسي اجتماعي ( جامعه شناسي انحرافات ) تأليف : دكتر هدايت ... ستوده عضو هيئت علمي دانشگاه ازاد اسلامي – چاپ يازدهم – 1383 5-        اعتياد ( سبب شناسي و درمان آن ) – مؤلف : دكتر محمدعلي احمد وند – انتشارات دانشگاه پيام نور – چاپ چهارم – اسفند 1382 . 6-        راهنمايي ؛ شناخت و درمان اعتياد در ايران – مؤلف ؛ هدايت و سرپرستي : دكتر بيژن جهانگيري – مؤلف : حامد اختياري؛ آرين بهزادي ؛  مريم صادقي؛ هيلدا ميربما .
+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |
افسردگی‌

شرح بیماری

افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌ .

علایم‌ شایع‌

از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بی‌حوصلگی‌ و دل‌زدگی‌؛ ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌
احساس‌ ناامیدی‌؛ بی‌حالی‌ و خستگی‌
بی‌خوابی‌؛ خواب زیاد یا ناراحت‌
گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌؛ احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نیاز نبودن‌
بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌؛ یبوست‌
از دست‌ دادن‌ میل‌ جنسی‌
مشکل‌ داشتن‌ در تصمیم‌گیری‌؛ مشکل‌ داشتن‌ در تمرکز
یکباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌
احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی‌

تحریک‌پذیری‌؛ بی‌قراری‌؛ افکار خودکشی‌
دردهای‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی‌

علل

برای‌ بیماری‌ افسردگی‌ واقعی‌ هیچ‌ علت‌ یگانه‌ و روشنی‌ نمی‌توان‌ متصور بود. بعضی‌ از عوامل‌ زیست‌شناختی‌ مثل‌ بیماری‌های‌ جسمی‌، اختلالات‌ هورمونی‌، یا بعضی‌ داروها می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
عوامل‌ اجتماعی‌ و روانی‌ نیز می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
اختلالات‌ ارثی‌ نیز می‌توانند مؤثر باشند.
بروز این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ با تعداد وقایع‌ ناراحت‌کننده‌ زندگی‌ فرد ارتباط‌ داشته‌ باشد.

 

عوامل تشدید کننده بیماری

عصبانیت‌ یا احساس‌ دیگری‌ که‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.
داشتن‌ شخصیتی‌ وسواسی‌، منظم‌ و جدی‌، تکامل‌گرا، یا شدیداً وابسته‌
سابقه‌ خانوادگی‌ افسردگی‌
وابستگی‌ به‌ الکل‌
شکست‌ در کار، ازدواج‌، یا روابط‌ با دیگران‌
مرگ‌ یا فقدان‌ یکی‌ از عزیزان‌
از دست‌ دادن‌ یک‌ چیز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمایه‌)
تغییر شغل‌ یا نقل‌ مکان‌ به‌ یک‌ جای‌ جدید
انجام‌ بعضی‌ از اعمال‌ جراحی‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان‌
وجود یک‌ بیماری‌ یا معلولیت‌ عمده‌
گذر از یک‌ مرحله‌ از زندگی‌ به‌ مرحله‌ای‌ دیگر، مثلاً یائسگی‌ یا بازنشستگی‌
استفاده‌ از بعضی‌ از داروها مثل‌ رزرپین‌، داروهای‌ مسدودکننده‌ بتا آدرنرژیک‌، یا بنزودیازپین‌ها
محرومیت‌ از داروها و مواد محرک‌ مثل‌ کوکائین ‌، آمفتامین‌ها، یا کافئین‌

بعضی‌ از بیماری‌ها مثل‌ دیابت‌، سرطان‌ لوزالمعده ‌، و اختلالات‌ هورمونی‌

پیشگیری‌

·         تغییرات‌ عمده‌ زندگی‌ را پیش‌بینی‌ و آمادگی‌ لازم‌ برای‌ مواجهه‌ شدن‌ با آنها را کسب‌ کنید

·         حتی‌الامکان‌ از عوامل‌ خطر پرهیز کنید

 

عواقب‌ مورد انتظار

در بسیاری‌ از موارد، بیماری‌ خود به‌ خود خوب‌ می‌شود، اما با کمک‌ گرفتن‌ از پزشک‌ می‌توان‌ مدت‌ افسردگی‌ را کم‌ کرد و روش‌های‌ مقابله‌ با افسردگی‌ را فرا گرفت‌. عود افسردگی‌ شایع‌ است‌. درصد بهبودی‌ بالا است‌، حتی‌ اگر فرد به‌ هنگام‌ افسردگی‌، نسبت‌ به‌ بهبودی‌ خود دید منفی‌ داشته‌ باشد.

عوارض‌ احتمالی‌

خودکشی‌. علایم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از: ـ گوشه‌گیری‌ از خانواده‌ و دوستان‌ ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ این‌ که‌ فرد می‌خواهد «همه‌ چیز را تمام‌ کند» یا اینکه‌ «زیادی‌ است‌ و مزاحم‌ دیگران‌.» ـ شواهدی‌ از داشتن‌ نقشه‌ برای‌ خودکشی‌ (مثلاً نوشتن‌ وصیت‌نامه‌ یا توجه‌ به‌ یک‌ سلاح‌ قتاله‌) ـ خوشحالی‌ ناگهانی‌ پس‌ از احساس‌ نومیدی‌ طولانی‌ مدت‌ ـ عدم‌ بهبود افسردگی‌
درمان‌

اصول‌ کلی‌ :
در صورتی‌ که‌ علایم‌ خفیف‌ تا متوسط‌ باشند، روش‌های‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مراقبت‌ از خود را در پیش‌ گیرید:
با دوستان‌ و خانواده‌ صحبت‌ کنید.
به‌ طور منظم‌ ورزش‌ کنید.
یک‌ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌ و کم‌چرب‌ داشته‌ باشید.
الکل‌ مصرف‌ نکنید؛
کارهای‌ عادی‌ زندگی‌ خود را ادامه‌ دهید.
فیلم‌های‌ خنده‌دار و شاد ببینید.
در صورت‌ امکان‌ به‌ تعطیلات‌ بروید.
احساسات‌ خود را در یک‌ دفتر خاطرات‌ روزانه‌ بنویسید.
سعی‌ کنید مشکلات‌ در روابط‌ با دیگران‌ را حل‌ کنید (البته‌ بهتر است‌ که‌ در این‌ زمان‌ تصمیمات‌ عمده‌ نگیرید)
تا حدی‌ که‌ می‌توانید فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ‌ کنید.
مسؤولیت‌های‌ خود را تا زمان‌ بهبودی‌ به‌ فرد دیگری‌ واگذار کنید.
به‌ گروه‌های‌ حمایتی‌ در مورد افسردگی‌ بپیوندید.
داروها
داروهای‌ ضدافسردگی‌ برای‌ بعضی‌ از افراد که‌ افسردگی‌ طولانی‌مدت‌ یا نسبتاً شدید دارند.
لیتیم‌ برای‌ مواردی‌ که‌ دوره‌هایی‌ از سرخوشی‌ غیرطبیعی‌ و افسردگی‌ متناوباً رخ‌ می‌دهند.

 

فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری

محدودیتی‌ برای‌ آن‌ وجود ندارد. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری ها و علایق‌ روزانه‌ را حفظ‌ کنید حتی‌ اگر حوصله‌ آنها را ندارید.
رژیم‌ غذایی‌

یک‌ رژیم‌ عادی‌ و متعادل‌ داشته‌ باشید حتی‌ اگر اشتها به‌ غذا ندارید.

درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟

اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان علایم‌ افسردگی‌ دارید.

اگر احساس‌ تمایل‌ به‌ خودکشی‌ یا ناامیدی‌ دارید.


 

 

 

افسردگی چیست؟

 

 

افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.

افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.

افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد. غیراز مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد. درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد: بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.

 Depression كه غالباً افسردگی بالینی، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند.

افسردگی بالینی، از دیدگاه عملكردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن، بیمار را ناتوان می كند. افسردگی كبیر بیش از بیماری های مزمن  ششی، التهاب مفصل و دیابت ، ناتوان كننده است. افسردگی یك نشانگان (Syndrom) یعنی مجموعه ای از علامات مرضی(Symptoms) مختلف است.

املاك های تشخیص افسردگی عبارت اند از:

1- افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.

2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.

3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.

4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.

5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.

6- خستگی یا كاهش انرژی.

7- احساس بی ارزشی یا گناهكار بودن.

8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.

9- اندیشیدن به مرگ ( نه ترسیدن از آن) و به خودكشی، بدون داشتن طرحی برای آن ، یا اقدام به خودكشی با طرحی از پیش ریخته.

داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.

 

 

 

انواع افسردگی

افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع ترین آن افسردگی كبیر است كه فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می شود. نوعی از افسردگی كبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است كه بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود  در حدود 15 درصد مبتلایان به افسردگی كبیر دچار افسردگی اوهام اند كه معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهكار و غیر قابل بخشش تصور می كنند. در حدود 15 در صد مبتلایان به افسردگی كبیر نیز دچار روان پریشی می شوند.

نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام "افسردگی غیرمعمول" كه بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عكس علامات مرضی افسردگی معمولی است كه مبتلایان كم می خوابند و كم می خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می كنند. به قول یكی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی ( دونالد كلاین)، افسردگی غیر معمول، "مزمن" است نه" دوره ای" ؛ از بلوغ آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور كم توجه اند.

نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است كه عموماً حدود دو سال طول می كشد و علامات مرضی آن خفیف تر از افسردگی كبیر است ولی همواره احساس ناراحتی می كنند.

شیوع افسردگی در قرن بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است، علت آن را مصرف دارو و الكل، افزایش استرس و كاهش اشتغال گفته اند ؛ علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.

آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر كرده اند. بر اساس پژوهش های آنها، تلویزیون " منشاء عمده افسردگی است" Paul Kottl روان پزشك مركز پزشكی پنسیلوانیا كشف كرده است كه " ارتباط تنگانگی بین دسترسی مداوم كودكان به تلویزیون و افسردگی كبیر در 24 سالگی وجود دارد." Kottl می نویسد:

" اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی، باید از دلایل شروع زودرس افسردگی كبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون، كودكان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مكرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همسالان و خانواده دور می كند."

افسردگی كبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می گردد و در غالب افراد بین شش ماه تا یك سال، حتی بدون درمان رفع می شود ؛ ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود. بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.

 

عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند:

اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد؛

اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد؛

اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد؛

اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد.

اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً  بهبود نیافته باشد؛

اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |

 

موضوع

علل و عوامل بزه کاری

 

استاد مربوطه:جناب آقای وزیری

 

بزه كاری

از واژه‌ لاتینی Delinquency در معنای خطا كردن گرفته شده است. بزهكاری وضع یا حالتی است كه شخص تخطی كننده از الزامات قانونی، خود را با آن مواجه می‌یابد. در این صورت ارتكاب جنایت و یا جرم، موجب اِسناد مسئولیت به مجرم شده و متعاقب آن با مجازات‌هایی روبه‌رو می‌شود

بزه يا بزهكاری يك پديده اجتماعي است كه در محيط‌هاي مختلف به شكل‌هاي متفاوتي مشاهده مي‌شود. شكستن نظم اجتماعي و انحراف از هنجارهاي جامعه را بزهكاري تعريف كرده‌اند. از ديدگاه روانكاوي بزهكار كسي است كه نيروهاي غريزي در وجود او به خوبي اداره نشده است و ذهن آگاه فرد به خوبي بر نيروهاي غريزي نظارت ندارد.
بنابراين چنانچه ذهن آگاه نتواند راهي براي خروج نيروهاي غريزي پيدا كند كه مورد قبول جامعه باشد، فرد دست به رفتارهايي بر خلاف هنجارهاي اجتماعي مي‌زند و يا ميان دو دسته از فشارهاي دروني و بروني قرار مي‌گيرد و دچار بزهكاري مي‌شود.
تعريف بزه و رفتار بزهكارانه در هر جامعه‌اي توسط قوانين حقوقي و هنجارهاي اجتماعي آن جامعه مشخص مي‌شود. بايد اذعان داشت كه قرن‌هاست رفتارهاي قتل، دزدي، تخريب، نزاع، كلاهبرداري، تجاوز، آتش افروزي و... به عنوان رفتار بزهكارانه پذيرفته شده است و همه جوامع براي آن تعريف مشخصي دارند. تنها تفاوت مشهود، نوع و ميزان تنبيهي است كه بر اساس قوانين حقوقي آن جامعه تعيين مي‌شود. البته بزه را بر اساس ارزش‌ها و تعيين ارزش‌ها يا بر حسب زمان و مكان تعريف مي‌شود. با رويكردهاي مختلف به موضوع بزهكاري و تعريف حقوق معلوم مي‌گردد كه بزه از ديدگاه حقوقي، جامعه شناسي و جرم شناسي متفاوت است.

 

پیشگیری  و بازداری  اطفال   و نوجوانان  در مقابل  بزهكاری 
روشهای  درمانی  بسیار زیادی  برای  درمان  و كاهش  بزهكاری  مورد استفاده  قرار گرفته  است . اعتقاد عمومی  بر اینست  كه  گسترش  برنامه های  اجتماعی  نظیر: گواهی  پیش  از ازدواج ، تاسیس  درمانگاههای  ویژه  برای  زنان  باردار و ایجاد زایشگاهها و درمانگاههای  ویژه  نوزادان ، برقراری  و كمك  هزینه های  خانوادگی  و بالا بردن  سطح  آموزش  و پرورش ، روان  درمانی  فردی  و گروهی ، خانواده  درمانی ، اصلاح  رفتار، كارآموزی ، تفریح  و مطالعه  كتاب  و چندین  عامل  دیگر، متناسب ترین  راه  برای  پیشگیری  از ارتكاب  بزهكاری  اطفال  و نوجوانان  است. ذیلاً نكاتی  به  عنوان  راهكارهای  پیشگیری  و مقابله  با زمینه های  بروز ارتكاب  جرم  و بزه  از طریق ایجاد محیطی  آرام  و سالم  در خانواده مورد اشاره قرار می گیرند:
۱- برقراری  دوستی  و تفاهم  بین  والدین . دوستی  و تفاهم  پدر و مادر موجب  آسایش  خاطر و اطمینان  كودك  و نوجوانان  در خانواده  می شود. از هنگامی  كه  نوزاد چشم  به  جهان  می گشاید به  محبت ، لبخند، مواظبت  و نگهداری  نیازمند است . از این  رو اگر در مواردی  مشكلات  و مسائلی  در روابط  پدر و مادر وجود داشته  باشد، لازم  است  این  مسائل  را نزد فرزندان  آشكار نكنند یا احیاناً یكی  در غیاب  دیگری  به  انتقاد و بدگویی  از طرف  مقابل  نپردازد. در روابط  خانواده  سعی  شود با گذشت  و سازش  روابط  صمیمانه  را روز به  روز مستحكم  تر ساخته  و با انتظارات  نامعقول  و سخت گیری ، صمیمیت  را به  سردی  و درگیری  تبدیل  نكنیم  چرا كه در این  صورت  اولین  كسی  كه  ضربه  خواهد خورد، فرزند  معصوم  و بی گناه  است.
۲- همبازی  شدن  با كودك  و نوجوان : والدین  باید امكان  سرگرمی ، استراحت  و تفریحات  سالم  را برای  فرزندانشان  فراهم  كنند. شركت  در مسابقات  ورزشی ، رفتن  به  پارك  و ترتیب  دادن  مسافرتهای  دسته جمعی ، رفتن  به  باشگاههای  ورزشی  و تفریحی ، فرهنگی  و مجامع  دینی  می تواند از بروز بزهكاری  جلوگیری  كند. تفریح  و ورزش  با كودكان  و نوجوانان  همیشه  لذت  بخش  و شادی  آفرین  است .
۳- دوری از رقابت  در جلب  محبت  فرزندان : اگر والدین  بخواهند كه  فرزندان  آنها در كنارشان  باقی  بمانند و مسائل  ساده  باعث  قطع  ارتباط  روحی  آنان  نشود، باید بتوانند رابطه ای  صمیمانه  با فرزندان  خود داشته  باشند. علاوه  بر این ، وجود رابطه  صمیمانه  میان  والدین  و فرزندان  محیط  خانه  را به  پناهگاهی  عاطفی  و امن  برای  فرزندان  تبدیل  می كند. آنها می توانند در آن  آرام  گیرند و احساس  امنیت  كنند.
اگر محیط  خانواده  برای  اعضای  آن  یك  محیط  دوستانه  باشد و دختر بتواند در مواقع  حساس  كه  با یك  بحران  روحی  روبه رو می شود، موضوع  را با پدر و یا مادر خود مطرح  كند، قطعاً از بسیاری  از انحرافات  كه  در سر راهش قرار می گیرد، جلوگیری  خواهد شد.
۴- عدم  ایجاد ناسازگاری  در محیط  خانواده : ناسازگاری  محیط  خانواده ، كودكان  و نوجوانان  را تحت  تاثیر قرار می دهد. اگر اختلافات  والدین  به  طلاق  و جدایی  منتج شود و طفل  از محبت  و توجه  والدین  یا یكی  از آنها محروم  شود، از محیط  زندگی  گریزان  و اصولاً دلسرد و افسرده  خواهد شد، این  وضع  او را به  انحراف ، لغزش  و بزهكاری  خواهد كشانید.
۵- عدم  پرخاشگری  والدین  نسبت  به  خود و یا نسبت  به  فرزندان : پرخاشگری  والدین  نسبت  به  یكدیگر و یا نسبت  به  فرزندان  خود، كودك  را از محیط  خانواده  فراری  و ناراضی  می سازد و ممكن  است  این  عدم  رضایت  او را به  سمت  بزهكاری  سوق  دهد.
۶- پرورش  حس  اعتماد به  نفس : از دست  دادن  اعتماد به  نفس  موجب  فلج  شدن  فكر و روح  انسان  می شود، او را از خود مأیوس  و متكی  و وابسته  به  دیگران  بار می آورد. والدین  به  جای  اینكه  همواره  روی  نقاط  ضعف  فرزند خود انگشت  بگذارند و بخواهند از طریق  سرزنش  او را اصلاح  كنند، باید در كنار نقاط  ضعف  بیشتر به  نقاط  مثبت  و امتیازات  او توجه  كنند و در این  زمینه  او را تایید و تشویق  كنند تا اعتماد به  نفس  او بیشتر شود. توجه  به  نقاط  مثبت  باعث  ایجاد اعتماد نسبت  به  والدین  و برقراری ارتباط  روحی  و عاطفی  با آنها می شود.
۷- حفظ  شخصیت  فرزندان : جوانان  و نوجوانان  دوست  دارند كه شخصیت  آنان مورد توجه  و احترام  قرار گیرد و به  همین  سبب  به  صورتهای  مختلف  به  ابراز شخصیت  می پردازند.
اگر روزی  دست  به  خطا زدند، سعی  می كنند كه  آن  را از دید دیگران  پنهان  سازند تا خوار نشوند. از این  حیث  بهتر است :
اولاً: از هر عملی  كه  باعث  خدشه دار كردن  عزت  و كرامت  فرزندان  می شود، اجتناب  كنیم . اهانت ، تحقیر، بكار بردن  الفاظ  طعن آلود، سركوفت  زدن ، شكست ها را به  رخ  او كشیدن  و سرزنش  بی جا، عواملی  هستند كه  باعث  از میان  رفتن  احساس  شخصیت  در فرزندان  می شود.
ثانیاً: برای  اصلاح  و معایب  فرزندان  خود از روش های  غیر مستقیم  استفاده  كنیم .
ثالثاً: اگر لازم  آید كه  خطایی  را بخواهیم  بطور مستقیم  یادآوری  كنیم  بهتر است  این  تذكر بصورت  علنی  و آشكار در حضور دیگران  نباشد و یا اگر فرزند خودش  عذرخواهی  كرد باید عذر او را به  راحتی  پذیرفت .
۸- مشورت  با فرزندان : این  مشورتها سبب  می شود اولاً آنها احساس  كنند كه  در خانواده  به  حساب  می آیند، بدین  ترتیب  آنچه  را كه  در دل  دارند با والدین  خود در میان  می گذارند و همین  امر سبب  پیدایش  صمیمیت  و همدلی  در خانواده  می شود. ثانیاً اگر فرزندان  مورد مشورت  قرار گیرند این  امر سبب  می شود والدین  به  تدریج  راه  و روش  فكر كردن  و تصمیم گیری  را به  آنان  بیاموزند. برخی  از افراد با وجود برخورداری  از تحصیلات  عالی ، در تصمیم گیری  بسیار ناتوان  بوده  و در زندگی  اجتماعی  و خانوادگی  با مشكلات  جدی  روبه رو می شوند. این گونه  افراد كسانی  هستند كه  در محیط  خانوادگی  به  درستی  پرورش  نیافته اند.
۹- ابراز مهر و محبت  به  فرزندان : باید فرزندان  را از مهر و محبت  سیراب  كرد. محبتی  كه  فرزندان  در خانواده  می بیند، موجب  آرامش  روانی  آنها شده  و همین  آرامش  روان  آنها را از تمایل  به  بسیاری  از لغزش های  اخلاقی  بازمی دارد. البته  باید خاطرنشان  نمود كه  تأكید بر محبت  به  معنای  افراط  نیست،  محبت  باید چنان  باشد كه اولاً فرزندان  بیش  از حد وابسته  بار نیایند و بتوانند در غیاب  والدین  روی  پای  خود بایستند و همواره  خود را محتاج  توجه  و یاری  آنها نبینند. ثانیاً فرزندان از خود راضی و پر توقع  به بار نیایند. چرا كه هنگامی  كه  وارد اجتماع  می شوند چون  توقعاتشان برآورده  نمی شود، سر خورده  و مأیوس  و افسرده  می شوند

“هير شي” معتقد است بزهكاري وقتي اتفاق مي‌افتد كه قيود فرد نسبت به اجتماع ضعيف شوند يا به طور كلي از بين بروند. اين قيود را تحت چهار مفهوم به طور خلاصه بيان خواهيم نمود:
1. وابستگي: در حقيقت يك نوع قيد و بند اخلاقي است كه فرد را ملزم به رعايت هنجارهاي اجتماعي مي‌كند، اين وابستگي را “هيرشي” همپايه وجدان اخلاقي و يا من برتر مي‌داند.
2. تعهد: تعهد همپايه عقل سليم يا خود است
3. درگير بودن: ميزان مشغوليت فرد در فعاليت‌هاي مختلف است كه باعث مي‌شود او وقت براي انجام كار خلاف نداشته باشد.
4. باورها: ميزان اعتباري كه فرد براي هنجارهاي قراردادي اجتماع قائل است.

 



 

اقسام بزهكاري
بزهكاران را از لحاظ مطالعات اجتماعي و از نظر عرف و قانون بر حسب نوع كاري كه انجام مي‌دهند، مي‌توان به سه گونه زير تقسيم كرد:
1. بزهكاري بر عليه اشخاص عادي جامعه كه زندگي عادي بر اساس فرهنگ و قانون براي خود انتخاب كرده‌اند. مثل كشتن آنها به عمد و يا غير عمد، تهديد آنها به ضرب و حمله و تجاوز به عنف كه تمام اين اعمال از لحاظ قانوني، عرف و فرهنگ جامعه‌پذير نمي‌باشند و كسي كه مرتكب چنين اعمالي گردد، بزهكار يا مجرم خوانده مي‌شود.
2. بر عليه دارايي و مالكيت ديگران، البته اگر مالكيت از طريق مشروع و نتيجه دسترنج و حاصل زحمات او باشد، مانند ورود به خانه آنها به قصد دزدي غارت كردن اموال ديگران. كساني كه مرتكب چنين اعمالي شوند مجرم يا بزهكار ناميده مي‌شوند.
3. بزهكاري بر عليه نظم عمومي و سلامت افراد جامعه مانند ارتكاب جرايمي از قبيل فحشا كه نظام اجتماعي خانواده‌ها را بر هم مي‌زند و يا به عدم تشكيل خانواده منجر مي‌گردد. يا مبادرت به قمار بازي كردن كه حقوق ديگران را به مخاطره مي‌اندازد و يا استعمال مواد مخدر كه به نابودي نيروي انساني سازنده اجتماع كمك

عوامل موثر بر وقوع بزه
بي‌شك يكي از عوامل مهم در وقوع بزه محيط‌هايي است كه بزهكار با آنها سرو كار دارد. وي تحت تاثير اين محيط‌ها است كه شخصيتش شكل مي‌گيرد:

- محيط فرهنگي
منظور از محيط فرهنگي در جرم‌شناسي كليه جنبه‌هاي فرهنگي هر اجتماع اعم از آداب، رسوم، اخلاقيات، اعتقادات و نيز موسسات مربوط به تعليم و تربيت و كليه امور مربوط به آنهاست كه به نحوي از انحاء شخصيت اطفال و نوجوانان را تحت تاثير قرار داده و عامل موثري در ميزان بزهكاري آنان محسوب مي‌شود. آنچه مسلم است آموزش و پرورش، سواد آموزي است و سوادآموزي نيز جز وسيله چيز ديگري نيست. حال بسته به اين است كه اين وسيله در اختيار چه كسي و براي چه منظوري مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اگر در دست غير صالح قرار گيرد استفاده نامشروع مي‌كند. و مي‌شود مصداق شعر سنايي: چو دزدي با چراغ آيد گزيده‌تر برد كالا؛ و اگر دست فرد صالح قرار گيرد استفاده مشروع مي‌كند و مي‌شود مصداق يك انسان كامل.


- محيط طبيعي
منظور از محيط طبيعي، محيط خارجي‌اي است كه انسان در آن زندگي مي‌كند و مي‌تواند به نحوي در بزهكاري افراد موثر واقع شود. اين عامل براي اولين بار مورد توجه “بقراط” قرار گرفت. اين دانشمند به پزشكان توصيه نموده بود كه قبلا در وضع اقليمي، فصول و باد و هوا بررسي كنند. “ساترلند” نيز در بحث مشابهي در اين زمينه نموده مي‌نويسد: قرن‌هاست بعضي از مكاتب كوشش كرده‌اند عوامل طبيعي رفتار مجرمانه را كشف و ارائه نمايند نتايج تحقيقات آنان حاكي است كه آمار جرايم عليه اموال در ماه‌هاي زمستان بيش از فصول ديگر نشان مي‌دهد و جرايم عليه اشخاص بيشتر در ماه‌هاي تابستان اتفاق مي‌افتد. اين عقايد در مورد بزهكاري اطفال و نوجوانان پذيرفته نيست چرا كه جرايم بر ضد اموال بالاخص سرقت كه رقم بزرگ بزهكاري را تشكيل مي‌دهد ممكن است در كليه فصول سال متفاوت باشد.
مثلا جرايم جنسي بيشتر در اواخر بهار و اوايل تابستان- خاتمه امتحانات و شروع تعطيلات- و جرايم بر ضد اشخاص با تشكيل باند در تابستان بيشتر از فصول ديگر ارتكاب مي‌يابد.
و بردن اموال منقول قيمتي، جعل اسناد و مدارك مربوط به مالكيت، دزدي اتومبيل و

 

 

محیط اقتصادی

 عامل ديگري كه ممكن است در بزهكاري اطفال و نوجوانان موثر واقع شود، عامل اقتصادي است كه جرم‌شناسان توجه خاصي بدان مبذول داشتند و در اكثر نوشته‌ها از اين عامل مطالبي به رشته تحرير در آورده‌اند. بنابراين جرم‌شناسان در اصل موضوع كه عامل اقتصادي در بزهكاري موثر است اتفاق نظر داشته و اگر اختلافي در پاره‌اي موارد به چشم مي‌خورد از نحوه تاثير جنبه‌هاي مختلف اين عامل قوي است. بدين صورت كه گروهي تضاد طبقاتي و عدم توزيع عادلانه ثروت و دسته‌اي فقر و درماندگي وتهيدستي و برخي تمايل به ثروتمند شدن و تجمل پرستي و همچنين گروهي، بيكاري و قرض و نيز عده‌اي نداشتن توانايي لازم را براي برآوردن احتياجات زندگي و بعضي نيز ترس از كسر شدن اموال و يا آنچه را كه دارند و بالاخره عده‌اي حرص و طمع و گروهي بحران‌هاي اقتصادي و تورم و رشد و توسعه صنعت و نوسانات قيمت‌ها و نيز دسته‌اي گرسنگي و قحطي را مبناي بزهكاري دانسته ومعتقدند كه اين عوامل در بروز جرايم مختلف بويژه جرايم مالي تاثير غيرقابلاانكاري دارد.


علل و عوامل بزهكاري
اكثر روانشناسان را عقيده بر اين است كه بزهكاري نوجوانان را بايد در اين علت‌ها جستجو كرد:
1. خانواده نابسامان
2. ناايمني عاطفي
3. عقب ماندگي عاطفي
4. انحراف عاطفي، نارسايي اجتماعي
5. انحراف‌هاي اجتماعي
6. تعارضات فرهنگي
7. فقر اقتصادي
8. بي‌سوادي
9. جعل مادي و معنوي
10. تبعيض
11. فساد
12. عدم برخورداري از رفاه و بهداشت
13. حكومت نالايق

بايد توجه داشت كه تاثير عوامل نامبرده هميشه و درباره همه بزهكاران يكسان نيست. بلكه تاثير آنها بر حسب افراد مختلف فرق م و ذاتي نيست و هيچ فرد بزهكاري، بزهكار و تبهكار متولد نمي‌شود. بلكه عوامل متعدد و متنوع محيطي و در راس آنها به احتمال زياد محيط خانواده است كه فرد را به سوي بزهكاري مي‌كشد.

عوامل مستعدکننده بزهکاری

فقر یکی از عوامل مهم انحرافات
، از جمله دزدی و انحراف جنسی در مردم بویژه در کودکان و نوجوانان است

. بیشتر محرومیتها و بر آورده نشدن تمایلات که موجب عدم اطمینان اجتماعی می شود ناشی از فقر است و نمی توان آن را نادیده گرفت .

بیکاری، کمبود مواد غذایی و پوشاک ، بی سوادی ، عقب افتادگی ، جهل و خرافات ، عدم بهداشت کافی و انواع بیماریهای روحی و جسمی ، حتی در سطح جهانی ، جنگها و خونریزیها ریشه در نیازهای مادی و ترس از فقر دارد .

هنگامی که در طبقات بالای اجتماع بعلت نفع و حرص وولع برای رفاه بیشتر ، رحم شفقت و انصاف فراموش می شود ، نمی توان از طبقات محروم انتظار دوستی و رحم شفقت داشت

خانواده های فقیر ،توانایی تامین مخارج تحصیل فرزندان خود را ندارند بی لباسی و ژنده پوشی ، آلودگی میکروبی ابتلا به انواع بیماریهای مسری و غیر مسری نتیجه مسلم فقر است .

عمده ترین بزه در میان کودکان ، دزدی است . در میان برخی از انواع کجرویها و وضع اقتصادی مانند روسپیگری ، گدایی و برخی دزدیها و بیماریهای روحی رابطه وجود دارد .

مسکن ، یکی از نیازهای اولیه هر خانواده است . خانواده اکثر بزهکاران خردسال در زاغه ها یا اتاقهای مخروبه و کثیف زندگی می کنند و شرایط بسیار نامساعد وغیر بهداشتی دارند و اکثراَ همه خانواده در یک اتاق زندگی می کنند .

.عدم تغذیه کافی و مناسب ، نبود پوشاک کافی و … موجب ضعف ، عصبانیت و خودخواهی آنان می شود و آنها را بسوی تقلب و کلاهبرداری می کشاند

مهاجرت :

مهاجران و فرزندانشان در شهرها گرفتار سرگردانی و بی اعتقادی به نظامها و مقررات اجتماعی شده به انواع انحرافات کشیده می شوند . بررسیها نشان دهنده آن است که انواع جرایم از قبیل سرقت ، رابطه نامشروع و… در میان مهاجران بیش از دیگران است و فقر، بیکاری و نبود تعلیم وتربیت صحیح و کافی از عوامل مهم آن می باشد .

عوامل خانوادگی :

1-  تبعیض : تبعیض در خانواده و توجه بیشتر والدین به برخی از فرزندان وتوجه کمتر نسبت به برخی دیگر سبب ایجادعقده کسری و احساس نفرت و بد بینی در کودک می شود .

2-  خشونت : پاره ای از روان شناسان معتقدند که ریشه اصلی جنایات و خشونتها در جامعه اعمال خشونت و تنبهات بدنی است که باعث ایجاد عقده های روانی در آنان می شود .

 

3-  ننری ولوسی :محبت بیش از اندازه همان اثر و نتیجه را دارد که بی مهری و بی توجهی

4-  سن والدین : بالا بودن سن والدین و عدم انطباق آنان با کودک و نوجوانان و ندیده گرفتن نیازها و تمایلات کودک و نوجوانشان می تواند از عوامل بزهکاری باشد .

 

5- عقب ماندگی والدین : خانواده هایی که با زمان پیش نمی روند . فرزند آنان نیز با راه و رسم قدیمی و کهنه زندگی را ادامه می دهند و موجبات ناسازگاری روانی فرزندان با جامعه را فراهم می آورند . کودک و خانواده   می باید فعالانه در امور اجتماعی سهیم باشند .

6-  یتیمی : یتیمی ناشی از مرگ پدر یا مادر یکی از مهمترین علل ناکامی – ولگردی عقب افتادگی در مدرسه و اجتماع و ارتکاب بزه و تبهکاری و سایر بیماریهای روانی است

7-  طلاق و کشمکش : گسستگی خانواده تاثیری مسلم و قطعی در بروز رفتارهای ضد اجتماعی در کودکان دارد . بالبی (bowlby ) معتقد است جدایی کودک از والدین بخصوص مادر موجب نا توانی در برقراری رابطه عاطفی سالم وصحیح به هنگام بلوغ می شود . طلاق و گسیخته شدن خانواده خیلی بیش از نزاع میان زن وشوهر موجب ناراحتی اطفال و بزهکاری آنان می شود و از علل استثنایی ارتکاب جرم بشمار می آید .

 

8-  غیبت والدین از خانواده : وجود والدین در منزل ، بخصوص مادر نقش موثری در تربیت عاطفی ،روانی کودکان دارد و عدم حضور هر یک از والدین باعث ایجاد مشکلات تربیتی و اختلالات عاطفی در کودک می شود.

9-  انحراف والدین : انحراف والدین یا یکی از اعضای خانواده و زوال اخلاقی آنان ، ارتباط مسلمی با انحراف کودکان و نوجوانان دارد .

10-   بیسوادی : پائین بودن سطح فرهنگ و عدم آگاهی به مسائل پرورشی و علمی کودکان و نوجوانان زمینه ساز ارتکاب جرم وانحراف به شمار می رود .

11-   بازداشتگاه : نگهداری کودکان و نوجوانانی که برای اولین بار دچار انحراف از مقررات اجتماعی می شوند با مجرمان و سازمان سابقه دار در زندانها و دارالتادیها موجب تشویق و بد آموزیهای بیشتر آنان می شود .

 

 

 

 

 

عوامل روانی در بزهکاری :

نوجوانان بزهکار خویشتن را افرادی نا مطلوب می دانند و گرایش و تمایلی برای دوست داشتن ، ارزش گذاری و احترام بخود ندارند عموماَ افرادی آشفته ، درهم ، نامطمئن و متغیر هستند .

روانشناسان می توانند افراد بزهکار آینده را در کودکی پیش بینی کنند اینان از مشکلات رفتاری ، مشکل در تمرکز و مشکلات تحصیلی برخوردار بودند و اینگونه مشکلات در واقع بازتاب مشکلات عاطفی آنان است .

خصوصیات شخصیتی افراد بزهکار :

زمینه شخصیتی وابسته ، ناایمنی ، تنهایی و انزوا

بهره هوشی و بزهکاری

امروزه بسیاری از مطالعات تجربی بر این باورند که میان بهرة هوشی پائین و میزان بالای اقدام به بزهکاری همبستگی مداوم و پایداری وجود دارد . در میان کودکانی که کمی پس از تولد به فرزند خواندگی پذیرفته شده اند بزهکاری و جرایم در بزرگسالی بیشتر به الگوی رفتار والدین اصلی آنان نزدیک بود تا والدین قیم ، شاید این یافته مؤید این نکته باشد که عوامل ژنتیکی احتمالاَ نقش غیر مستقیم در زمینه ارتکاب بزهکاری دارد .

 

مبارزه با بزهکاری:

تریازمن از جمله جامعه شناسانی است که معتقد است جدایی میان انسان و اجتماعی که در حال دگرگونی است از مهمترین علل ازدیاد بزهکاری نوجوانان به شمارمی رود . زیرا سرعت تحولات وتغییرات خیلی بیشتر از میزان سازگاری فرد با محیط است . شرایط زندگی باید به گونه ای فراهم شود که نه تنها فرد از رفاه مادی برخوردار باشد بلکه احساس امنیت ، مسئولیت و محبت هم در فرد تقویت شود .

گروههای کودک و نوجوان باید بتوانند با وجود امکانات و تسهیلات فرهنگی به سوی هدفهای سازنده راهنمایی شوند و خانه های فرهنگی ،مکانهایی برای نمایشگاهها و آموزشها است . کارگاههای کوچک کارهای دستی کودکان – کانونهای پرورش فکری – باشگاههای ورزشی و… باعث سازماندهی اوقات فراغت نوجوان می شود و او را از حالت انفعالی در می آورد . نتیجه این امور برای والدین و بخصوص برای کودکان و نوجوانان بسیار ارزشمند است . زیرا انزوا ، خستگی و افسردگی و بحران هویت را کاهش می دهد و باعث کاه

منابع:

1) ساروخانی، باقر؛ درآمدی بر دائرة المعارف علوم اجتماعی، تهران، كیهان، چاپ اول، پائیز 1370، ص 181.

2) بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دكتر باقر ساروخانی، تهران، كیهان، چاپ اول، 1367، ص 83.

3) ستوده، هدایت الله؛ آسیب شناسی اجتماعی، تهران، آورای نور، چاپ ششم، 1379، ص 31.

4)علل بزهكاری جوانان و نوجوانان بهرام پیراسته

5) آسیب  شناسی  اجتماعی ، هدایت ا... ستوده 
6) بزهكاری  اطفال  و نوجوانان ، دكتر هوشنگ  شامبیاتی 
7) روان شناسی  اجتماعی ، دكتر یوسف  كریمی 
8) روان شناسی  نوجوانان ، دكتر اسماعیل  بیابانگرد
9)روان شناسی  نوجوانان  و جوانان 
10) مبانی  جامعه  شناسی ، ترجمه  منوچهر صبوری 
11)بزه کاری نوشته اسد‌الله افشار

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:26 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: حضانت فرزند

تنظیم کننده: احمدرضابابایی

استاد مربوطه: جناب آقای وزیری

 

تعريف

فرزندخواندگي عبارت است از اعطای سرپرستي كودكان بدون سرپرست شناخته شده تحت سرپرستي سازمان بهزيستي به خانواده هاي متقاضي كه واجدالشرايط قانون جاري حمايت از كودكان بي سرپرست باشند.

*    كودكاني به فرزندي سپرده خواهند شد كه والدين يا جد پدري آنها، شناخته شده نباشد. از طرف ديگر اين كودكان بايد تحت سرپرستي سازمان بهزيستي قرار گرفته باشند، به عبارتي قبل از سپردن كودكان به فرزندي اين كودكان بايد از طريق مراجع قضايي در اختيار سازمان بهزيستي قرار گيرند و مهمتر اينكه اين كودكان بايد به خانواده هايي سپرده شوند كه قانون تعيين كرده است.

 

*    امور مربوط به فرزند خواندگی در هر استان فقط از طریق کمیته ستادی استان و توسط كميته شبه خانواده استان انجام خواهد گرفت. اعضاي این كميته شامل مديركل بهزيستي استان، معاون امور اجتماعي، كارشناس شبه خانواده استان، كارشناس فرزند خواندگي، مددكار و كارشناس حقوقي استان است

مفهوم فرزند خواندگي

هر زن و شوهر مقيم ايران در صورت توافق با يکديگر مي توانند سرپرستي طفل صغير را بعهده بگيرند مشروط بر آنکه منافع مادي و معنوي طفل را تامين کنند

شرايط زن و شوهر براي فرزند خواندگي

 

*    زن و شوهر داوطلب سرپرستی، ایرانی و مقیم ایران باشند.

*    پنج سال تمام از تاریخ ازدواج آنها گذشته و از این ازدواج صاحب فرزند نشده باشند.

*    سن یکی از زوجین حداقل سی سال باشد.

*    زوجین دارای محکومیت جزائی مؤثر بعلت ارتکاب جرائم    عمدی و مهجور نباشد.

*    زوجین دارای صلاحیت اخلاقی باشند

*    زوجین یا یکی از آنها دارای تمکن مالی باشند.

*    زوجین مبتلا به بیماری صعب العلاج نباشند.

 

*    زوجین معتاد به مواد الکلی یا مواد مخدر و سایر اعتیادات مضر نباشند.

*    هرگاه زوجین پزشکی نتوانند صاحب فرزند شوند معافیت از شرایط 2 و 3 به عهده دادگاه است

شرايط طفلي که به سرپرستي واگذار مي شود

*    سن طفل کمتر از 12 سال باشد.

*    هيچيک از والدين و يا جد پدري کودک شناخته نشده يا در قيد حيات نباشد و يا آنکه از کودکاني باشند که به موسسات خيريه سپرده شده و سه سال تمام پدر و مادر يا جد پدري او مراجعه نکرده باشند.

     دادگاه صالح براي رسيدگي ، دادگاه خانواده محل اقامت متقاضي است و دادگاه در دو مرحله به تقاضاي فرزند خواندگي رسيدگي و مبادرت به صدور راي مي کند:

1.صدور قرار براي دوره آزمايشي :
دادگاه پس از بررسي جهات اخلاقي و مادي زوجين چنانچه آنها را صالح تشخص دهد قراري تحت عنوان سرپرستي آزمايشي زوجين صادر و کودک را موقتا به آنان تحويل مي دهد  

و در مدت آزمايش چنانچه دادگاه در اثر تحقيقات زوجين را صالح براي سرپرستي کودک تشخيص ندهد مي تواند قرار صادره را فسخ نمايد و البته زوجين نيز در مدت آزمايشي مي توانند انصراف خود را از سرپرستي کودک اعلام کنند.

2.صدور حکم سرپرستي دايم: چنانچه دادگاه زوجين را از جهات اخلاقي و مادي واجد شرايط تشخيص دهد و زوجين نيز به ترتيب اطمينان بخشي هزينه تربيت و نگهداري و تحصيل طفل را تا سن بلوغ وي فراهم کنند دادگاه مبادرت به صدور حکم سرپرستي دايمي نموده و مراتب به اداره ثبت احوال ابلاغ تا شناسنامه اي با مشخصات زوجين و طفل تحت سرپرستي صادر و به آنان تحويل شود . ضيح آنکه خروج از کشور طفلي که به سرپرستي آزمايشي واگذار شده منوط به موافقت دادستان محل خواهد بود.

موارد فسخ حکم سرپرستي

*    تقاضاي دادستان از دادگاه در صورت سوء رفتار و عدم صلاحيت زوجين .

*    قاضاي سرپرست بعلت سوء رفتار کودک يا از دست دادن استطاعت مالي.

*    توافق کودک با سرپرست پس از رسيدن به سن قانوني يا موافقت سرپرست با والدين واقعي کودک.

طرح پرونده دركميته فرزندخواندگي

*    چنانچه تصميم كميته مبني برپذيرش متقاضيان باشد درليست نوبت قرارمي گيرند و درصورت فرارسيدن نوبت جهت انتخاب فرزند به شيرخوارگاه معرفي مي شوند.

*    درصورت انتخاب فرزند والدين متقاضي توسط بهزيستي استان به دادگاه صالحه جهت صدور قرار دوره آزمايشي (حكم سرپرستي موقت) معرفي خواهند شد.

*    پس از صدور حكم سرپرستي، كودك انتخابي طي صورتجلسه اي به والدين تحويل خواهد شد و مراتب به دادگاه مربوطه اعلام مي شود.

*    درطي دوره آزمايشي 6 ماهه، بايد حداقل سه بازديد از طرف مددكاران اجتماعي از خانواده فرزند پذير به عمل آيد.

 

*      درصورت تائيد وضعيت مراقبت از فرزند و توانايي خانواده و حفظ منافع فرزند، گزارش نهايي تهيه و براي صدور حكم قطعي سرپرستي به دادگاه ذيربط منعكس مي شود .

 

*      در مورد اخذ شناسنامه كودك با مشخصات والدين قانوني بعد از طي دوره شش ماهه آزمايشي وصدورحكم قطعي اقدام خواهد شد.

*      به منظور حفظ منافع فرزند، تامين آتيه وي و جبران عدم برخورداري فرزند از ارثيه والدين حقوقي، صلح يك سوم اموال والدين به فرزند خوانده از طريق دفتر خانه هاي رسمي و حتي مراجع قضايي انجام مي پذيرد.

 

*      افتتاح حساب پس انداز، بيمه آتيه يا روش هاي اطمينان بخش ديگري نيز مي توانند از راهكارهايي باشند كه به موازات صلح اموال انجام گيرد.

 

*      حكم سرپرستي درصورت تشخيص سازمان بهزيستي مبني برآسيب پذيري كودك و عدم شايستگي والدين قانوني يا مراجعه والدين حقيقي كودك با هماهنگي دادگاه قابل فسخ است

نکات ضروري از اين قانون

*      باردار شدن زوجه يا تولد کودک در خانواده سرپرست موجب فسخ حکم سرپرستي نخواهد بود.

 

*      چنانچه زوجين به دلايل پزشکي نتوانند صاحب فرزند شوند از بند 1 و 2 شرايط زوجين براي فرزند خواندگي معاف خواهند بود.

 

*      وجوه و اموالي که زوجين به طفل تحت سرپرستي خود صلح نمودند در صورت فوت طفل به زوجين تمليک خواهد شد.

*      متقاضيان فرزند خواندگي با رعايت اين قانون و در صورت واجد شرايط بودن مي توانند فرزندان متعددي را سرپرستي کنند.

 

*      در فرزند خواندگي کودک از حيث احوال شخصيه وارث و وصيت تابع عادات و قواعد مذهبي پدر و مادر خواهد بود.

 

*      دعوي مطروحه دعوي غيرمالي است 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:25 بعد از ظهر |

تأثير معلوليت ذهني بر خانواده از لحاظ اقتصادي ، اجتماعي و عاطفي وچگونگي برنامه ريزي خانواده ها در جهت رفع تأثيرات معلوليت

الف - جنبه اقتصادي :

بررسي هايي كه بيشتر به زمينه اقتصاد خانواده مربوط مي شود نشان مي دهد كه مسائل مربوط به به جسم و رفتار عقب مانده ذهني مستلزم صرف وقت و هزينه هنگفتي است . وجوه مالي قضيه براي والدين موضوع مهمي است كه نبايد ناديده بماند . اساسا" پولي كه لازم است ، بستگي به كيفيت و شدت مشكلات جسماني توأم با عقب ماندگي دارد تا خود عقب ماندگي . مخارجي كه صرف نگهداري ، مراقبت هاي پزشكي و بهداشتي ، آموزشي و درمان يك كودك عقب مانده مي شود به مراتب بيشتر از توانايي هاي مالي واقعي خانواده هاست. هزينه مواظبت خاص ، درمان و تشخيص لازم براي بچه را بايد مد نظر گرفت.به همين دليل است كه اطلاعات داده شده توسط پزشك در اين مورد بايد دقيق و واقع بينانه باشد . پدر و مادر بايد ارقام دقيق را مورد مراقبتهاي طبي ، آزمايش هاي ضروري ، مشاوره هاي پزشكي ، فيزيو تراپي ، داروها ، وسائلي نظير دست و پاي مصنوعي و اقلام مشابه را بدانندو اغلب پدر هاي خانواده مجبورند علاوه بر كار اصلي كه دارند شغل ديگري هم دنبال كنند تا از عهده مخارج خانواده بر آيند .

ب- جنبه اجتماعي :

گاهي اوقات وجود كودك عقب مانده در  خانواده بيشتر از آنكه از لحاظ اقتصادي مشكلاتي را پيش آورد از لحاظ اجتماعي مشكلاتي را ايجاد مي كند . اين مسئله بخصوص در مورد خانواده هاي طبقاتي اجتماعي بالاتر مطرح است . اما صرفنظر از اين حالت اختصاصي ، در اكثر موارد خانواده كودك عقب مانده ناگزير است محدوديتهاي اجتماعي بيشتري را بپذيرد. زيرا از يكسو كودك عقب مانده به مراقبتهاي بيشتري نياز دارد و همين مراقبتها صرف زمان و دقت زياد تري را ايجاب مي كند و از سوي ديگر به علت دشواريها و ناسازگاريها ي كودك با شرايط و اوضاع جديد ، آمد و شدها و معاشرتهاي اجتماعي خانواده رفته رفته كم و محدود مي گردند . مشكلات اجتماعي خانواده تنها به محيط خارج از خانواده مربوط نمي شود و در داخل خانواده دشواريهاي بوجود مي آيند . از جمله اين مشكلات وجود برادران و خواهران سالم و رابطه آنها با كودك عقب مانده ذهني است .طبق بررسي هاي انجام شده گفته مي شود كه از لحاظ

اجتماعي بين كودكان خانواده هاي عادي و طبيعي و كودكاني كه برادر و يا خواهر عقب مانده ذهني دارند تفاوتهاي مخصوصي وجود ندارد . در حالي كه در برخي ديگر از اين مطالعات به اين نتيجه رسيده اند كه فرزندان سالم اين قبيل خانواده ها از نظر عاطفي – اجتماعي رشد طبيعي ندارند و در ايجاد سازگاري با محيط و برنامه ريزي صحيح و هدفمند دچار اشكال و نارسايي هستند .

واقع اين امر اين است كه عوامل متعددي مي توانند در اين زمينه مؤثر باشند : از جمله ميزان عقب ماندگي ذهني كودك ، نحوه تلقي والدين از اين عقب ماندگي ، حالت ثبات يا بي قراري در رفتارهاي كودك عقب مانده ، تعداد برادر ان و خواهران ، فاصله سني بين آنها ، وضع مالي خانوادگي ،امكانات فضايي محل سكونت را مي توان نام برد.

ج- جنبه عاطفي و هيجاني :

اگرچه اين فكر درست است كه وجود يك كودك عقب مانده در خانواده مي تواند موجب اختلالات عاطفي بشود ، ولي بايد توجه داشت كه اكثر موارد كودك عقب مانده  علت وجودي اين اختلالات و دشواريها نيست ، بلكه وسيله ايست كه جنبه مساعد سازنده دارد و به همين دليل هم موجب مي شود تا آنچه به صورت پنهاني وجود داشته

است آشكار گردد.نخستين واكنشهاي والدين با احساس گناه وتقصير ، ناكامي ، دو گانگي عاطفي ،و تعارض همراه مي باشد و خواه ناخواه اين وضعيت ها روي واكنش هاي اعضاي خانواده و جو عاطفي محيط خانواده اثر مي گذارد .

بايدتوجه داشت كه اولا" دشواريهاي عاطفي تنها به والدين كودك عقب مانده محدود نمي شود و خواهران و برادران سالم اين قبيل كودكان نيز از نظر عاطفي و اجتماعي با مشكلات قابل توجهي روبرو هستند . ثانيا" واكنشهاي عاطفي والدين الزاما" يكسان نيستند. كه معمولا" پدرهاعقب ماندگي ذهني فرزند خود را زودتر و آسانتر مي پذيرنددر حالي كه  مادرها براي پذيرش اين واقعيت  دشواري بيشتري دارند و احساس صدمه و زيان بيشتري مي كنند و از لحاظ عاطفي حساسيت زيادتري دارند. همچنين تاراحتي پدرها بيشتر از اين جهت است كه وجود يك فرزند عقب مانده ذهني موجب ميشود كه موقعيت و پيشرفت اجتماعي آنها دچار مخاطره مي شود در حالي كه مادرها بيشتر از نارسايي رشد ذهني و بدني كودك عقب مانده شان رنج مي برند.

وجود يك كودك كم توان ذهني ضايعات و اثرات جبران ناپذيريبر وضعيت بهداشت رواني خانواده وارد مي كند . اثرات اين مسئله صرفا" تاثير گذلري روي نحوه ارتباط بين

كودك معلول و ساير ين نيست بلكه ارتباط متقابل افراد خانواده به نحو عميقي تحت تأثير اين مسئله قرار مي گيرد.

تحقيقات و تجربيات مؤيد اين مطلب هستند كه چنانچه كودك را در آغوش پر مهر خانواده حفظ كنيم و در جستجوي راه حلهاي علمي و مناسب در جهت كمك به او باشيم قادر خواهيم بود كودك را بدون بروز هر گونه اختلالي تا بالاترين درجه تواناييش سوق داده ، براي يك زيست مطلوب آماده كنيم . اولين اقدام مورد لزوم مساعدت فكري و عاطفي به خانواده است تا هر چه زودتر جايگزين نگرش منطقي بجاي زمينه احساسي ناشي از ابهام و عدم آگاهي نسبت به مسئله ، وضعيت بهداشت رواني خانواده هر چه كمتر دچار اغتشاش گردد.

سسؤال- آيا مي توان با معلوليت مبارزه كرد ؟

هنگامي كه يك فرد معلول به دنيا مي آيد يا فرد در سالهاي بعد از تولد معلول مي شود بر ما واجب است كه شرايط زندگي بهينه چنان و در خور يك انسان و يك عضو جامعه  ، براي وي فراهم كنيم . اما آيا نمي توان از بروز گروهي از معلوليتها جلوگيري كرد ؟ امروزه بعضي از بيماريها ، جنگها، تصادفات ، عدم رعايت مسائل بهداشتي ،حوادث كار ، عوامل ژنتيكي و .....  به عنوان بروز معلوليت مطرح هستند. مسلما" پيشگيري و درمان به موقع بيماريها ، جلوگيري از جنگ و نزاع ، رعايت دقيق قوانين راهنمايي و رانندگي ، رعايت مسائل بهداشتي ، احتياطات دوران بارداري ، رعايت موارد ايمني در حين كار  و انجام مشاوره ژنتيك تا حد قابل ملاحظه اي  از ميزان معلوليتها خواهد كاست .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

واكنشهاي دفاعي والدين در برابر

عقب ماندگي ذهني كودكان

 

در اين مبحث ابتدا لازم مي بينيم كه تعريفي از مسئله پذيرش كودك عقب مانده ذهني  در خانواده را بدست آوريم .

 اگر چه تعريفي روشن و صريح از مسئله پذيرش كار بسيار دشواري است ، اما معمولا" به نظر مي رسد كه اين امر مستلزم احترام گرم به كودك آن طور كه هست ، قدرداني از امكانات او ، تحمل كمبودها و لذت فعال در ارتباط با او باشد.

 مسئله پذيرش كودك مي تواند به خانواده كمك كند تا در امر برنامه ريزي در جهت ارتقاء سطح زندگي خانواده و كودك و در برخورد با مشكلات عديده اجتماعي و عاطفي سهم بسزايي را ايفاء كند.

در واقع دو شاخص عمده پذيرش عبارتند از : ميزاني كه مادر به شيوه معمولي خود عمل كرده و پيوند خود را با با دوستان ادامه مي دهد. و ميزاني كه هر دوي والدين به نيازهاي كودكان بهنجار و نيز  عقب مانده شان پاسخ مي دهند هر  چند تعريف  ياحتي

 

 

تشخيص پذيرش هنگامي كه واقع مي شود مشكل است . اما براي كساني كه با كودكان

عقب مانده كار مي كنند ، تشخيص معكوس پذيرش ، يعني (( طرد )) بسيار آسان است . (( گالاكر ))( 1956) طرد را  عبارت از حفظ مداوم و رنج آور ارزشهاي منفي و غير واقع گرايانه در باب كودك مي داند .

گالاكر شيوه هاي چهار گونه طرد را به شرح زير تعيين مي كند :

1)                       توقعات بسيار كم در باب پيشرفت

2)                       ايجاد اهداف غير واقع بينانه

3)    فرار از طريق ترك ، يا مؤسسه اي كردن غير قابل توجيه و نابجاي كودك

4)                       واكنش سازي

والدين پذيرنده :

عكس العملي كه جنبه سازندگي و تطابق دارد آن است كه والدين ، واقعيت ، عدم تواناييهاي فرزند خودرا با رفتاري بسيار بالغانه و عاقلانه قبول و درك مي كنند . مسلما" اينگونه طرز برخورد منافع بسياري را براي كودك و والدين هر دو به دنبال مي آورد .

 

اينگونه والدين تدريجا" به مرحله قبول كامل كودك خود مي رسند و او را همانطور

كه هست دوست مي دارند .

اينان سعي نمي ورزند تصويري خيالي كه بر خلاف واقعيت موجود است از كودك خود بسازند . بلكه نقش خود را به عنوان والدين طفل درك كرده و تشخيص مي دهند كه كودك داراي هويت خاصي است كه بايد به همان صورت پذيرفته شود . بنابر اين چنين والديني با مشكلات طفل عقب مانده بار فتاري واقع گرايانه روبرو مي شوند. نه اينكه در برخورد با چنين موردي خود را در اسارت ببينند .

اينان مي پذيرند كه خانواده و محيط نقشهاي ديگري نيز از آنان انتظار دارد. اين چنين والديني اضطراب بيمورد در مواجهه با احتياجات شخصي خود و چه در مقابل ناتوانايي هاي كودك عقب مانده ذهني از خود نشان نمي دهند. رفتار اين گونه والدين به طور اصولي و اساسي از نوع رفتارهاي ( يافتن راه حلهاي منطقي) مي باشد. البته اينان نيز احتمالا" مشابه ساير مردم در مواردي دچار اضطراب مي گردند. ولي اين نوع اضطراب از نوع واقع بيني است.

بنابر اين والديني كه داراي عكس العمل هاي عاطفي مثبت هستند مي توان بدين

 

نحو معرفي كرد كه آنها افرادي هستند كه قادرند براي مقابله با هر گونه موقعيتهاي

نا مطلوب آماده و پذيرا سازند. اعم از هر موقعيتي كه بتواند براي آنها تهديد كننده و نامطبوع باشد . نتيجه مي گيريم خانواده هاي پذيرنده در امر برنامه ريزي در امور ات  زندگي و مشكلات اجتماعي ناشي از وجود كودك عقب مانده مي توانند موفق تر باشند .

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

1)                       مقدمه اي بر كودكان استثنايي 1987                جيمز كافمن

2)                       آموزش و توانبخشي كودكان معلول ذهني           عباس داور منش

3)                       گزارش سمپوزيوم عقب مانده ذهني                  هادي سليمي اشكوري

4)                       كودك عقب مانده                                       دكتر نصرت الله پور افكاري

5)                       كودكان عقب مانده ذهني                              رابينسون(ترجمه فرهاد ماهر)

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:24 بعد از ظهر |

خانواده و اعتیاد

خانواده را می توان پایه و اساس ساخت اجتماعی به حساب آورد ، به گونه ای که سلامت جامعه همواره درگرو سلامت خانواده است . در واقع ریشه و اساس بسیاری از کجرفتاریها و انحرافات اجتماعی در درون این نظام کوچک اجتماعی جای دارد.

درجامعه ما پژوهشهای فراوانی در زمینه طلاق صورت گرفته است ، اما در خصوص خانواده های « آسیب زا» یعنی خانواده هایی که اعضای آن روابط و کنش متقابل با یکدیگر ندارند و عناصر اصلی آن از حمایت احساسی یکدیگر محرومند و صرفا زیر یک سقف زندگی می کنند، اطلاعاتی دردست نیست . فرزندان این خانواده ها هر چند که ظاهرا دارای پدر و مادری هستند ، اما باطنا خوشبخت نیستند و الگوی مناسبی برای جامعه پذیری ندارند . پژوهشهایی که در زمینه متلاشی شدن خانواده ها صورت گرفته ، عموما بر اساس تفاوت بین فرزندان خانواده هایی که دچار جدایی شده اند و فرزندان خانواده های دیگر متمرکز شده است، حال آنکه چنین مقایسه ای واقعیت اصلی را بررسی نمی کند ، یعنی نمی رساند که تا چه اندازه اعضای خانواده به تکالیف ناشی ازنقش خود در مقابل یکدیگر عمل می کنند.

برای نمونه مشاهده دقیق وضعیت اخلاقی و کنشهای متقابل معتادان حاکی از این واقعیت اشت که فردی که قبل از اعتیاد دارای عزت نفس و ارزشهای اجتماعی بوده پس از اعتیاد چنان تغییر می کند که به پست ترین کارها نظیر خیانت ، دزدی ، و خود فروشی تن می دهد اهمیت مسئله دراین است که اعتیاد در بسیاری از شرایط عاملی است برای کجرفتاریهای اجتماعی .

تجسم پدری معتاد درخانواده ها با ویژگیهایی این چنین اثرات بسیاری را به ذهن نزدیک می سازد . عناصر اصلی چنین خانواده هایی به جای اینکه با هم زندگی کنند در کنار هم زنده اند و یکدیگر را تحمل می کنند . فرزندان این قبیل خانواده ها از نظر دریافت مهر و عطوفت و کنترل و نظارت و بالاخره حمایت پدر در شرایطی گیج کننده و سرد گم به سر می برند.

نظریه دورکیم و پارسونز درمورد خانواده و نقش های آن

مهمترین نظریه های مربوط به خانواده و در نتیجه نقشهای زن و مرد را در مطالعات و نظریه های دورکیم و پارسونز می یابیم . بنابراین نخست مروری اجمالی خواهیم داشت بر نقطه نظرهای این دو جامعه شناس در زمینه چگونگی تقسیم کار در بین افراد یک جامعه ، دورکیم نظر خود را دریکی از آثار خود به نام تقسیم کار اجتماعی در سال 1893 بیان کرده است . او در پاسخ به این سوال که چگونه افراد تشکیل دهنده جامعه می توانند به انسجام جامعه کمک کنند، ابتدا دونوع جامعه را از یکدیگر متمایزکرد: جوامع ابتدایی و جوامع کنونی . سپس چنین پاسخی می داد که تقسیم کاردرهریک ای این جوامع متفاوت است .

بدین صورت که درجوامع ابتدایی افراد مشابه یکدیگرند یعنی احساسات واحدی دارند و هر کس همان است که دیگران نیز هستند ، وظایف زنانه از وظایف مردانه کاملا مجزا نشده و انسجام جامعه در نتیجه همین عدم تمایز اجتماعی افراد است ؛ اما در جوامع جدید که بین افراد آن تمایز اجتماعی وجود دارد ، تقسیم کار شکل پیشرفته ای دارد ، بنابراین همبستگی ارگانیکی بر جامعه مسلط است و انسجام جامعه نیز در نتیجه همین تمایز اجتماعی افراد است . برای نمونه مدتهاست که زنان خود را از میدانهای جنگ کنار کشیده زندگی خویش را به درون خانواده برده فعالیتهایشان نیز به تخصص گراییده است . از نظر او در جوامع جدید ، زن وظایف عاطفی و مرد وظایف عقلانی را به خود اختصاص داده است . دراین جوامع هر فردی به انجام وظیفه ای خاص اشتغال دارد و به سهم خود درحیات جمعی مشارکت می کند که درنهایت به انسجام و همبستگی جامعه منجر می شود . با آنکه همبستگی یک امر اجتماعی است . درعین وابسته به ارگانیسم فردی نیز هست ، یعنی برای هستی یافتن باید از همراهی ساختمان جسمی و روانی برخوردار باشد. بدین خاطر دورکیم همبستگی ارگانیکی درجوامع ابتدایی را معلول تمایلات یکسان افراد و نیز مشابهت جسمانی وروانی زن و مرد می داند و تفاوتهای دو جنس را از وجوه ممیزه عصر حاضر به حساب می آورد.

پارسونز ابتدا انواع خانواده و وظایف هر یک را در ارتباط با نوع اجتماعی مشخص می کند ، سپس به تشریح نقشهای زن و مرد درخانواده های امروزی می پردازد . از نظر پارسونز خانواده در اجتماعات ابتدایی که از نوع گسترده است وظایف تولید اقتصادی ، سیاسی ، دینی ، تفریحی ، و اجتماعی کردن فرزندان را بر عهده دارد ، اما تفکیک و تخصص در جامعه ها ی جدید ؛ بسیاری از وظایف خانواده گسترده را به موسسات خارج از خانواده منتقل کرده خانواده منتقل کرده خانواده را از نوع هسته ای یا زن و شوهری کرده است . برای نمونه وظایف تولیدات اقتصادی بر عهده سازمانهای مختلف صنایع گذاشته شده است . از نظر پارسونز چنین ساختاری از خانواده ها را امروز درتمام جوامع پیشرفته می توان یافت . با وجودی که خانواده برخی از وظایف خود را ازدست داده ، اما نه تنها بی سازمان نشده ، بلکه به صورت یک واحد حیاتی و کاملا تخصصی درآمده ، آزادی بیشتری برای انجام وظایف اساسی خود به دست آورده است . وظایف اساسی خانواده در سطح کلان تولید نسل و تعیین هویت اجتماعی فرزندان و در سطح خرد اجتماعی کردن کودکان و استحکام و حفظ تعادل شخصیت بزرگسالان است . برای اینکه خانواده بتواند از عهده وظایف خود برآید و نظام خانوادگی حفظ شود . باید نقشهای زن و مرد از یکدیگر تفکیک شوند ، همان گونه که نظام جامعه نیز براساس تفکیک و تخصص است . بنابراین خانواده هم که پاره نظامی از کل جامعه است تفکیک وظایف زن و مرد را ایجاب می کند. بدین ترتیب که مرد باید دارای پایگاه شغلی و درآمد باشد و نقش نان آوری را درخانواده ایفا کند و همین نقش اوست که او را رهبر خانواده می سازد . اما زن مدار زندگی عاطفی است . هر چند که سایر موسسات نیز در اجتماعی کردن افراد سهیم هستند، اما اساس این اجتماعی شدن درخانواده صورت می گیرد . از نظر پارسونز اگر زن نقش نان آوری را در منزل ایفا کند ، هماهنگی خانواده دچار اختلال می شود.

نقد و بررسی نظریه ها

با توجه به جمعیت مورد مطالعه دراین نظریه های جامعه شناختی مطرح شده همواره و درهمه شرایط نمی تواند کاملا صدق کند. برای نمونه لزوم تفکیک نقشها برحسب جنس که پارسونز به صراحت به آن اشاره کرده و بر جدایی آنها تاکید ورزیده است ، درمورد خانواده های ایرانی نمی تواند کاملا صادق باشد، زیرا امروز در بین خانواده های ایرانی هم نیاز اقتصادی و هم مسئله منزلت اجتماعی موجب اشتغال زن و کمک به اقتصاد خانواده شده از این رو نه تنها برای انسجام خانواده زیانبخش نیست که گاهی نیز موجب پایداری خانواده می شود. بنابراین اصل موضوعه سازش پذیر بودن نقش نان آوری و اقتدار مرد و مهر و عطوفت مادری همیشه نمی تواند قابل قبول باشد . اما در این مطالعه نکته اساسی این است که درخانواده های پدرمعتاد ، مادر نقش نان آوری را درحضور او و به جای اوایفا می کند که این خود مسئله بسیار حساسی است و می تواند موجب گمراهی فرزندان شود. بنا بر توجه به تجارب و مشاهداتی که از رفتار خانواده های پدرمعتاد حاصل شد ، پژوهشگرنظر منتقدان پارسونز ، به ویژه تأکید میلز را که مفهوم نظام اجتماعی پارسونز را انتزاعی می داند، نمی تواند در این زمینه کاملا بپذیرد؛ زیرا مفاهیمی مانند نقش ، پایگاه ، و انتظارات از نقش را که پارسونز برای تنظیم نظام اجتماعی مورد استفاده قرار داده در مشاهدات خود پذیرفته و در این پژوهش ، تحلیلهای او را با اندکی تغییر درجهت وضعیت خانواده های ایرانی به عنوان راهنمای چارچوب نظری برگزیده است .

پژوهش حاضر عملا می تواند درچارچوب جامعه ایران مورد استفاده دقیق قرار گیرد ؛ زیرا از یک طرف اعتیاد مشکلی است جهانی و در جامعه ما نیزیکی از اساسی ترین مسائل است و خطرات و عوارض بی شماری به دنبال دارد ، بنابراین تحقیق دراین موضوع درهر کجای جهان به ارتقای شناخت از این موضوع یاری می رساند و هدف شناختی علم را تحقق می بخشد. از طرف دیگر دراین مطالعه ، اعتیاد به یکی از اصلی ترین نهادهای موجود درهر کجای عالم یعنی خانواده مربوط شده است و با توجه به آماری که از معتادان دستگیر شده و میزان مواد مخدر مکشوفه طی سالهای اخیر ارائه شده ، اهمیت موضوع به روشنی مشخص است .

از طرفی براساس گزارشی که در سمینار سراسری مبارزه باموادمخدر در سال 1361 ارائه شد تعداد معتادان کشور اعم از معتادانی که دستگیر شده اند که اغلب آنان متأهل و دارای فرزند هستند و آنهایی که به صورت آزاد در شهرها پراکنده اندحدود یک میلیون نفرند که این رقم چیزی حدود 1 جمعیت کشور است و خبر از فاجعه ای بزرگ می دهد که بر اهمیت مسئله می فزاید، 40 مهمتر اینکه توزیع فراوانی معتادان دستگیر شده طی سالهای 1372-1369 درگروه سنی 25 تا 35 سال قرارگرفت ، چنانچه به جنبه دیگری غیر از تعداد معتادان نیز توجه کنیم و نقطه تمرکز خود را بر اعضای خانواده ، به ویژه فرزندان آنان معطوف کنیم و به موضوع الگوبرداری بپردازیم ، انتقال الگوهای خانوادگی به فرزندان ، مسئله ای جدی و قابل تعمق است که بر اهمیت مسئله می افزاید.

درجامعه ما نقطه توجه علاقه مندان به مسائل خانوادگی اکنون بیشتربر خانواده های متلاشی شده فرزندان تک والدی یا بی سرپرست تمرکز یافته است.

درحالی که وضعیت این کودکان با همه مسائل و دشواریها به گونه ای مشخص شده و تکلیفشان روشن است ، اما وضعیت کودکان درخانواده های « پدرمعتاد» به مراتب بحرانی تر و غیرقابل مقایسه است . کودکان این قبیل خانواده ها حضور فیزیکی پدر را درکنار خود احساس می کنند، پدری که دیگر « پدر» نیست و دارای نقشی است مخرب و آزاردهنده . بنابراین نتایج حاصل از این پژوهش توجهی به آینده و احساس مسوولیتی در قبال فردای جامعه را منعکس می سازد.

نکته اساسی در خانواده های « پدرمعتاد» که مانع از توجه مسوولان و سیاستگزاران شده این است که برعکس کودکان بی سرپرست هنوز در « خانواده » زندگی می کنند ، مثل کودکان دیگر به مدرسه می روند ، و به ظاهر نیز دارای پدرو مادرهستند ، جامعه پذیری آنان در درون خانواده به حدی پیچیده و غیرقابل لمس است که تا موضوع اعتیاد پدر فاش نشود قابل ارزیابی نیست.

کودکانی که ناخواسته در مسائل ناشی از اعتیاد پدردرخانواده درگیر می شوند ، در معرض ارتکاب جرایم مختلف هستند.

مشاهدات حاکی ازاین واقعیت تلخ اند که برخی از کودکانی که در محیط آلوده خانواده برای رفع خماری پدر روانه کوچه پس کوچه ها می شوند تا مواد مخدر پدر را از توزیع کننده خریداری کنند ناخواسته و صرفا به خاطر وابستگی به پدرو رفع خماری او قدم در راههای مخرب اجتماعی می گذارند.

نکته اسفبار دیگری که پژوهشگر در مرکز بازپروری قرچک بارها شاهد آن بوده است ، اعتیاد همسر به ست شوهر معتاد بوده تا از فروپاشی کانون خانوادگی جلوگیری کند. تعداد اندکی نیز دراین مصاحبه به صورت خصوصی اظهار داشتند که به این خاطر همسرشان را معتاد کرده اند تا هم او را به خود وابسته کنند و هم در بیرون از منزل خرج اعتیاد خود و شوهر را تأمین کند، در این زمینه اعتیاد شوهر به هرویین و فحشای همسر و وضعیت فرزندان ، پژوهشی دیگر را طلب می کند.

مروری بر مطالعات مشابه در ایران

بررسی خسرو منصوریان در تأثیر وجود فرد معتاد درخانواده برسایر اعضای خانواده ، حاکی از آن است که 13/8% از همسران افراد معتادی که قبلا معتاد نبوده اند به دست شوهران ، معتادشان به اعتیاد روی آورده اند.

7/50% از معتادان متأهل اظهار داشته اند که درخانواده شان معتاد دیگری وجودداشته واین نسبت برای خانواده های افراد معتاد مجرد ، مطلقه ، و بیوه به ترتیب 4/23% ، 13/8% ،95/9% است.

درمورد اینکه والدین معتاد باعث اعتیاد فرزندان خود می شوند . 6/81% از معتادان بررسی شده نظر موافق داده اند، 7/12% نظر مخالف ، و بالاخره 28/6% از علت فوق چندان مطمئن نبوده اند.

دراین بررسی نسبت تأثیرگذاری اعتیاد برسایراعضای خانواده چنین است : نسبت اعتیاد درباره پدر و مادر 2/27% برادروخواهر 7/17% ، همسر 13/8% ، دختر و پسر( تأثیر فرزندان بر والدین ) به نسبت 91/1% است .مشاهده می شود.

دراین بررسی خاطر نشان شده است که 100درصد کسانی که اغلب از مدرسه فرار می کرده اند . 50% افراد مورد بررسی ، قبل از اعتیاد با خانواده زندگی نمی کرده اند. دراین مطالعه وجود الگوی اعتیاد درخانواده نیزمورد تأیید قرار گرفته است ، به طوری که تقریبا 1 افرادجامعه ،مزبور حداقل یک نفر معتاد درخانواده داشته اندو بیشترین درصد مربوط به 40 پدرو یا برادر معتادبوده است که موید بررسی قبلی مربوط به خسرو منصوریان است. 40% فرزندان جامعه مورد مطالعه از خانه فرار کرده و100% آنان علت فرار را نبودن سرگرمی درخانواده و وجود اختلاف خانوادگی ذکر کرده اند.

دکتر رضا مظلومان نیز اظهار می کند که در بررسی انجام گرفته برروی 253 ، نفر به نسبت 58/14 درصد از معتادان مورد مطالعه تحت تأثیر وجود افراد معتاد درخانواده به اعتیاد روی آورده اند و دراین تحقیق مستقیما پدرو مادر و سایر اعضای خانواده مقصر قلمداد شده اند.

دربررسی مهربانو طباطبایی درباره علل اعتیاد جوانان به هرویین چنین نتیجه ای به دست می آید که 45% ازکل جامعه معتادان مورد مطالعه ، خانواده را باعث اعتیاد خود دانسته اند. 5/62% ازجامعه مورد مطالعه فرد معتادی در خانواده داشته اند که از نظر نسبت با معتاد: 8% پدرخانواده ، 8 % برادر، 20% پدربزرگ یا مادربزرگ ، 8% عمو ، 8% داماد ، 12% پسر خواهر و پسر عمه و 4% فامیل دور بوده اند.

وضعیت خانوادگی

خانواده اولین بستری است که فرد در آن به آموزش مطالب و مسائل مختلف می پردازد و اولین جایی است که فرد در آن چگونه زندگی کردن را می آموزد. خانواده در عصر حاضر عبارت از زن و شوهر و فرزندان می باشد.

هر کدام ازاین افراد علاوه بر ارتباطی که با یکدیگر دارند با افرادخارج ازخانواده نیز در ارتباطند مثلا پدربا محل کار و دوستان بیرونی و مسائل حاشیه ای دیگر و مادر با دوستان و اگر شاغل باشد با محیط کار و فامیل خود و دوستان ، فرزند با شرایط بیرونی مدرسه و دوستان همکلاسی و دوستان دیگر هم سن وسال در ارتباط هستند. علاوه بر اینکه این افراد در بیرون درارتباط با کسانی قرار دارند که بسیارتاثیرگذار هستند و خواستها و نیازهای متناسب با خود در آنان بوجود می آورند . همه اعضای یک خانواده در یک بافت ارتباطی با یکدیگر قرار دارند که تاثیر وتغییر درهرکدام ازاین افراد برروی دیگران تأثیر قابل ملاحظه خواهد داشت به چنین بافتی اصطلاحا "سن سشیوم" می گویند.

مثل کیسه پرواز آبی که با فشاربه یک طرف آن ، همه محیط کیسه و آب محتوی آن تحت تاثیر قرار می گیرد و یا اهرمی را تصور بفرمایید که فشار برروی یک قسمت آن به همه قسمتهای دیگرش منتقل می شود؛ فقط تفاوت به نزدیکی و یا دوربودن آن نقطه مورد فشاربستگی دارد.

خانواده بستریست که بیشترین زمان گذران افراد در آن است و نزدیک به بیشتر از نیمی از وقت افراد در آن وبه تناوب درکنار یکدیگر سپری می شود . درمورد زن و شوهر در بیش از 70% موارد باقیمانده عمرو درمورد فرزندان بنا به ساختار خانواده مابین 30-20 سال می باشد این وقت بسیارزیادی است و دراین وقت زیاد مجموعه حوادث خوب و بد اتفاق می افتد و بارها و ارتباطات دوطرفه و چند نفره تکرار شده و درمواقعی ملکه می گردد.

دراین خانواده که فرد درآن رشد می کند ممکن است هنوز مسائل لاینحل باقی بوده و اصولا خود والدین هنوز مراحل رشدی خود را تکمیل نکرده باشند بنابراین فرزند در جایی چشم به دنیا می گشاید که انگار درصحنه جنگ متولد شده و مرتبا در میدان درگیری والدین خود قرار دارد و پیام های منفی از این نوع ارتباط دریافت می کند.

و اگر درخانواده های با جمعیت بالا متولد شود مشکلات او دو چندان نیز خواهد بود. این گونه خانواده های نابهنجار باعث اختلال و شکنندگی در ساختارروانی فرد شده و احتمال آلودگی و انحراف در بزرگسالی را در او بالا خواهند برد.این خانواده ها ممکن است درچند جهت دچار اشکال باشند: اول اینکه ممکن است به دنبال ناهنجاریهای فوق العاده خانواده و استرس بالا، خود والدین به سمت انحرافات اجتماعی روی بیاورند. مثلا به دنبال مشکلات متعدد خانوادگی و ناتوانی درحل آن پدر خانواده به سمت الکل یا موادمخدر رفته و پایه آسیب پذیری را درخانواده بگذارد و نیز خود بصورت الگویی برای همانندسازی سایراعضاء خانواده بشود و یا در اثر ناهنجاریها یک همشیر به سمت راههای انحرافی برود. این کار دو اشکال به همراه دارد.یکی از آن اشکالها ، افزودن بر بار عاطفی و استرس درخانواده می باشد که به علت تبعات حاصل از رفتار آن فرد ایجاد شده و برروی بقیه اثر می گذارد و آنان را در شرایط بد اقتصادی ، بزهکاری ، رفتارهای ناشایست قرارداده و آنان مجبور به تحمل فشار سنگین حاصل ازحضور یک عضو ناهنجار در ساختار خانواده می باشند. چیزیکه به راحتی قابل حل نمی باشد.

دومین اشکال الگو پذیری و همانند سازی است.

همانطور که بیان شد فرد در روند رشد خود نیاز به الگوپذیری دارد و با افرادی که در زندگی او مهم هستند و با برخورد با شخصیت های سینمایی ، مربیان و غیره صفاتی از آنان را پسندیده و با آن همانندسازی می کنند و آنان را به ساختار روانی خود وارد کرده و در مرحله بعد آن صفات را دارا می شوند و جزو صفات درونی خود می گردانند این مراحل از طریق روند داخلی کردن introjection) ) و همانندسازی Identification)) صورت می گیرد.

سابقه اعتیاد درخانواده

یکی از عوامل زمینه ساز آلوده شدن فرد به مواد مخدر ، معتادبودن یکی از اعضای خانواده بویژه مرد خانواده و برادران بزرگتر ، می باشد. براساس یک تحقیق آماری 34% از زنان معتاد به هروئین دارای شوهران معتاد ، بوده اند.

کودکانی که درچنین خانواده هایی رشد می کنند شدیدا در معرض خطر ابتلا به سوء مصرف مواد مخدر می باشند. علت این امر را درموارد زیرمی توان یافت

الف) والدین اولین و مهمترین الگوهای رفتاری کودکان بویژه درسالهای اولیه عمر کودک می باشند. بدیهی است که از رفتارهای بهنجار و نابهنجار آنان تقلید نمایند. همچنین برادران و خواهران بزرگتر درادامه روند تأثیرپذیری ، نقش شایان توجهی دارند. مسأله تاثیرپذیری زوجه درمسائل رفتاری و ارزشی از زوج ، نیز ، واقعیت غیرقابل انکاری است.

ب) محیط زندگی فرد خصوصا محیط خانواده و تأثیرات آن ، یکی از عوامل تکوین شخصیت آدمی است .

ج) کودک و نوجوان و همسر درخانواده ، ملاحظه می کند که پدر یا همسرش که تاچند لحظه پیش فردی عبوس و بداخلاق و پر خاشگر بود. عصبانی بود و به زمین و زمان بد می گفت وحوصله تحمل هیچ کسی را نداشت ، یکبارگی وبه محض مصرف این مواد به همسر یا پدری مهربان ، خوش اخلاق و سرحال تبدیل شد. در چنین وضعیتی عوامل مختلف خصوصا حس کنجکاوی کودک و نوجوان ، او را وادار می کند که این تجربه در ظاهر شیرین و معجزه آسا را درمورد خود تکرار کند.

د) عوامل دیگری نظیر آشفتگی وضع خانواده ، فقر، محرومیت های عاطفی ، دردسترس بودن مواد مخدر، درچنین خانواده هایی ، زمینه را مساعدتر و خطر آلودگی را بیشتر می کند.

 

 

آشفتگی و نابسامانی خانواده

پژوهشهای ما ( در ایران ) به موازات کارهایی که در سایر کشورها شده است. نشانگر وجود حالات و ساختهای شخصیتی است که شرایط و درگیری جوانان رابرای اعتیاد مساعد می سازد و درمیان عوامل متعدد مهمتر و بیشتر از همه ، خانواده زمینه ساز و محرک برای اعتیاد بوده است.

عوامل آشفتگی خانواده

آشفتگی و از هم گیسختگی خانواده که هم یکی از زمینه ها و عوامل مهم گرایش به اعتیاد است و هم یکی از عوامل استمرار اعتیاد،به نوبه خود می تواندمعلول عواملی باشد که مهمترین آنها به قرار زیر است :

الف بی سرپرستی

هر گاه محیط خانواده برای همیشه یا برای مدت زمان قابل توجهی ، فاقد سرپرست باشد و جایگزین صالح و شایسته ای هم که بتواند مسئولیت های او را انجام دهد ، وجود نداشته باشد و در نتیجه افراد به حال خود رها شوند ، وضعیتی برای اعضای خانواده ، خصوصا نوجوانان و جوانان به وجود می آید که احتمال آلودگی به مواد مخدر ، تنها یکی از پیامدهای شوم آن می تواند باشد. بی سرپرستی معمولا به یکی از شکلهای زیراست:

1- بی سرپرستی ناشی از فوت یکی از والدین یا هر دو فقدان جایگزین صلاحیت دار

2- بی سرپرستی ناشی از وقوع طلاق درخانواده

طلاق نه تنها زمینه آلودگی بچه های طلاق را فراهم می کند بلکه گاهی سبب آلوده شدن همسران نیز می گردد.

3- بی سرپرستی ناشی از مسافرتهای طولانی یکی از والدین

اگر وضعیت شغلی پدر به گونه ای باشد که در سال چندین ماه باید دوراز محیط خانواده و در مسافرت یا مأموریت بسربرد این وضعیت در حقیقت نوعی بی سرپرستی موقت است.

4- بی سرپرستی ناشی از علل شاغل بودن مادر و پدر ( شبه یتیمی )

استاد بزرگوارم مرحوم دکتر مهدی کی نیا که خداوند روح آن عزیز را غریق رحمت واسعه خود بگرداند، این نوع از بی سرپرستی را « شبه یتیمی » می نامید.

وی در کتاب وزین « مبانی جرمشناسی » دراین راستا چنین می گوید :

بانوانی که به افتخارمادر شدن نایل آمده اند ، کدام خدمت از ایفای نقش مادری بر آنان مهمتر است ؟ مادر، به عقیده ما ، باید فقط مادر بماند تا جامعه ، بهشت را زیرپای او احساس کند.

ناگفته نماندکه برخی از شغلهای معدود مانند آموزگاری و پرستاری پزشکی برای خدمت به جامعه زنان توسط خود آنان یک ضرورت اجتماعی و امری مطلوب است اما سخن او بر سر این است که هدف برخی اززنان شاغل شدن است ، هر چه که باشد! نتیجه چنین روندی این است که علاوه بر محروم ساختن فرزندان از مهر و عاطفه مادری ، بسیاری از فرصتهای شغلی را از مردان که وظیفه تکفل و نان آوری را بر عهده دارند، می گیرند

5- بی سرپرستی ناشی از جدا شدن زودتر اززمان معمول فرزندان از کانون خانواده به        دلایل مختلفی نظیر ادامه تحصیل ، کاریابی و...

دوری از کانون پرمهر و محبت خانوادگی درچنین افرادی ، نوعی عطش محبت ایجاد می کند. محیط جدید برای آنان مشکلات عدیده روانی ، اقتصادی و اجتماعی در پی دارد. هیچگونه نظارتی بر اعمال و رفتار آنان از طرف خانواده اعمال نمی شود. بزهکاران و شیادان حرفه ای د رهر شهر و دیاری برای افراد غریب دامهای متنوع و رنگارنگی تنیده و گسترده اند. مجموعه این عوامل زمینه کاملا مساعدی برای انواع انحرافات از جمله سوء مصرف مواد مخدر و اعتیاد به آن را فراهم می سازد.

ب- کثرت اهل و عیال

فردی که دست به ازدواجهای متعدد می زند و یا با یک باز ازدواج کردن صاحب تعداد قابل توجهی فرزند می گردد مجبور است وقت و انرژی و فکر و امکانات خود را بین آنان تقسیم کند درنتیجه ممکن است نتواند نیازهای جسمی ، روانی و اجتماعی اعضای خانواده را برآورده سازد . درچنین موقعیتی خانواده نمی تواند محیط آرام و مطمئنی برای رشد و تربیت جسمی ، روانی و عقلانی فرزندان باشد و زایش و تربیت در چنین محیطی می تواند ، انواع  اختلالات و ناهنجاریها را برای اعضای خانواده در پی داشته باشد. امام علی (ع) می فرمایند:

" کمی اعضای خانواده نیمی از آسایش زندگی است ."

براساس برخی از تحقیقات ، خانواده های معتادان نوعا از خانواده های شلوغ و پرتعداد هستند. درکشور ما 86% معتادان که متأهل می باشند، ازیک تا شانزده فرزند دارند که متوسط تعداد فرزندان هر خانواده بین 4 تا 5 نفر می باشند.

ج- خشونت اولیاء

 خشونت بی جا و بیش از حد پدر یا مادر ، ناپدری و یا نامادری و حتی برادران وخواهران بزرگتر می تواند باعث ایجاد انواع عقده های روانی ، و در نهایت باعث فرار فرد از محیط خانوادگی گردد. یکی از قربانیان اعتیاد می گوید:

" وضع طوری بود که از ترس او ( پدرم ) فرار می کردم . به علت خشکی پدربه طرف هرچیز می رفتم."

د- اعمال روشهای غیرصحیح تربیتی

عدم آشنایی والدین و یا ناکافی بودن آشنایی آنان به روشهای صحیح تربیت کودکان و نوجوانان باعث می شود که محیط خانواده بستر مساعد و زمینه مناسبی برای رشد و شکوفایی فرزندان نباشد . شماری از این روش های ناصحیح که از طرف برخی از والدین اعمال می شود به قرار زیر است :

الف- تبعیض بین فرزندان

ب- دادن آزادی های افراطی

ج- برپاپی مجالس خانوادگی و پذیرایی از مهمانان با مواد مخدردر انظار کودکان و نوجوانان

د- عدم آشنایی والدین نسبت به نیازهای اساسی روانی فرزندان ، درنتیجه برآورده ننمودن این نیازها . نیازهایی همچون : استقلال و امنیت و احترام ، نیازبه محبت ، داشتن مقام و موقعیت اجتماعی و ...

ه- ایجاد محدودیت های غیرضروری و سختگیری های بی مورد.

و- اتخاذ روش های سلبی و سیاست های حذفی و نهی از منکر و فراموش کردن روش ها و سیاست های ایجابی و امر به معروف

ز- اکتفا به موعظه و نصیحت و تذکر و نپرداختن به راهکارهای اصلی .

ح- غفلت از جذابیت های دینی و اعتقادات دینی

ط- موقعیت همسالان را به رخ فرزندان کشیدن و مقایسه غیرمنطقی آنان با دیگران

ی- اصرارو اجبار والدین بر انتخاب رشته تحصیلی یا شغل معینی بدون در نظر گرفتن ظرفیت و استعداد و علاقه فرزندان.

                        عوامل اقتصادی

  1- فقر و تنگدستی

ازجمله عواملی که انسان را درمعرض ارتکاب برخی از بزهکاری ها و آسیب ها قرار می دهد فقر و تهیدستی است بویژه که با فقر اعتقادی و فرهنگی در یک جا جمع شود. آثار و عوارض نامطلوب این پدیده به مسائل اقتصادی و رفاهی محدود نمی گردد در واقع فقرخط سیاهی است که برتمامی ابعاد وجود انسان تأثیر می گذارد و گاهی تا مرز سلب ایمان به خدا ، پیش می رود . حضرت امام امیرالمومنین علی (ع) خطاب به فرزندشان محمدبن حنیفه می فرمایند:

« فرزندم ، بر تواز فقر و تنگدستی می ترسم ، از آن به خداوند پناه ببر ، زیرا فقرباعث نقصان دین و پریشانی فکر ومایه دشمنی و عداوت است.»

فقرو محرومیت ، زندگی را برفقیر و اطرافیان تلخ می کند.

بسیاری از تهیدستان جامعه ما به دلیل برخورداری ازکرامت و غنای نقس در مقابل این پدیده ، عنان صبرو تحمل را از کف نمی دهند ، صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارند و دست و دامن خود را آلوده نمی سازند اما برخی از آنان که از چنین شناخت و تربیتی محرومند ، به دو دلیل ممکن است به موادمخدر آلوده شوند.

1- ممکن است فقر وناداری آنها را به همکاری با قاچاقچیان مواد مخدر بکشاند و در امر واسطه گری و عرضه مواد مخدر وارد شوند که این افراد گاهی توسط خود قاچاقچیان معتاد می شوند و گاهی هم بخاطر دردسترس بودن مواد مخدر ، خود به طرف این مواد گرایش پیدامی کنند.

2- فقر برای برخی بدبختی جلوه می کند و زندگی فقرانه را نه زندگی ، که بردگی می دانند و لذا گاهی برای فراراز گزش و رنجش این احساس حقارت ، به سراب مواد مخدر می گرایند.

ثروت زیاد و احساس بی نیازی

" همانا انسان زمانی که احساس بی نیازی نمود دچار سرکشی و طغیان می شود."

                                                                                   (سوره علق آیه 6)

ثروت و دارایی و توان مالی در صورتیکه درخدمت انسان باشد یکی از ارزشمندترین نعمت های خداوند و بهترین کمک برای حفظ دیانت و تقواست.

این نقش و تاثیررا زمانی می تواند داشته باشد که ثروت برای خوشبختی و سعادت انسان باشد.به بیان دیگر ، انسان سوار بر ثروت باشد و ازآن بهره ببرد و گرنه بزرگترین عامل بدبختی و گمراهی و انحراف انسان می شود و درحقیقت یکی از مظاهر حب دنیای مذموم می گردد و روز به روز انسان را از خدا و خوبی ها دورتر می سازد.

درروایات اهل بیت (ع) آمده است که یکی از عواملی که ممکن است باعث غفلت ، غرور، سرکشی و مستی انسان بشود ثروت فراوان است افراد اندکی هستند که خداوند با ثروت فراوان ، آنان را امتحان نموده و آنان سرافراز از این امتحان بیرون آمده باشند.

حضرت علی (ع) روزی درهمی را دردست داشتند و فرمودند. " مادامی که تو دردست منی و تورا خرج نکرده ام مال من نیستی اما همین که تو را خرج کردم مال من می شوی"

ارتکاب و ابتلای بسیاری از بزهکاریها و رفتاریهای خلاف برای فقرا و تهیدستان به دلیل فقرشان ممکن نیست اما این مانع درمورد افراد ثروتمند وجود ندارد اینان امکانات انجام هر کاری را دارند. گاهی ثروت انبوه آنها باعث غرورشان می شود و فکر می کنند دارایی آنها دریای بیکران و تمام ناشدنی است با خود می گویند هزینه تهیه مواد مخدر شبنمی از یم اموال ماست و لذا آلوده این مواد می شوند . گاهی ثروت باعث می شود که تمامی خوشی ها و لذت های دنیا را تجربه کنند و لذا در دام اعتیاد گرفتار می شوند گاهی هم حرص و ولع آنان را وادار می کند که به قاچاق مواد مخدر روی آورند تا سودی کلان دراندک زمان و بدون رنج فراوان نصیب خود کنند.

بیکاری

" کسی که برای امرارمعاش خانواده اش تلاش می کند پاداشش نزد خداوند ازمجاهدان راه خدا بیشتر است "                                                                ( امام رضا (ع))

داشتن یک شغل وکارمناسب ، از طرفی حق طبیعی هر انسان است و از طرف دیگر می تواند دین خود را به  اجتماع ادا نماید . کار و فعالیت اجتماعی نقش موثری در تربیت و تکوین شخصیت او دارد. کار از طرفی ساخته انسان است و از طرف دیگر سازنده انسان . داشتن شغل و کار باعث می شود که :

1- انرژی های متراکم و انباشته شده در درون انسان به نحو مطلوب مصرف شود.

2- وسیله ای برای ایجاد روابط با همنوعات باشد.

3- فرد به عنوان جزئی از پیکره جامعه قلمداد شود.

4- فرد به خود محک بزند قابلیت ها و استعدادها و نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد.

5- فرد بعنوان عضو مستقل و فعال و سازنده جامعه تلقی شود.

6- شخصیت تازه ای پیدا کند حتی طرز صحبت کردن و لباس پوشیدن او تغییرنماید درخود احساس نشاط کند، وجدان او راضی و آرام باشد.

اما فردی که بیکار است هیچکدام از امتیازات فوق را ندارد، احساس حقارت وزبونی می کند خود را سربار دیگران می داند، دائما در اوهام و خیالات باطل غرق است . احساس زیادی بودن و سرخوردگی می کند. از وابستگی و محتاج بودن رنج می برد .آینده خود ار مبهم میداند به خود جرأت تشکیل زندگی مشترک را نمی دهد. مجموعه این عوامل دست به دست هم داده و زمینه مساعدی برای فرار از اقعیت ها و دست زدن به کارهای خلاف و آلوده شدن به انواع انحرافات را فراهم می سازد.

حضرت علی (ع) می فرمایند:

« نفس آدمی به گونه ای است که اگر آن را مشغول نسازی ، اوتو را به خود مشغول می کند.»

پاسکال هم گفته است :

« مصدرکلیه مفاسد فکری و اخلاقی ، بیکاری است. هر کشوری که بخواهد این عیب بزرگ اجتماعی را رفع کند باید مردم را به کار وادارد تا آن آرامش عمیق روحی که عده معدودی از آن آگاهند درعرصه وجود افراد برقرار شود.»

حداقل دو عامل است که رابطه بیکاری و اعتیاد را توجیه می کند:

1- احساس زبونی و پوچی و بیهودگی و افسردگی و حقارت ناشی از بیکاری

2- گذران اوقات و رفت و آمد در قهوه خانه ها و سرگذرها وخیابان های شلوغ و ...

تاثیر بیکاری در گرایش و آلودگی به مواد مخدر امری روشن و غیرقابل انکاراست البته منظور این نیست که فقط بیکاران به سوء مصرف واعتیاد به مواد مخدر روی می آورند و اینک چند توصیه :

1- همواره بیکاری را برای خود عیب بدانیم و این امر را باعث دوری خود از خدا بدانیم.

2- اگر بخاطر ناچاری مجبور به انجام کارهایی پایین تر از شأن و منزلت اجتماعی خود شدیم این را ننگ و عیب ندانیم هرچه که باشد از ذلت و خواری بیکاری بهتر است هرچه که باشد باعث می شود دستمان جلوی دیگران دراز نباشد.

3- درحاصل حاضر حدود دو میلیون مهاجر افغانی در کشور ما به سر می برند اینان به دلیل اینکه از انجام هر کاری هر چند پست و دشوار امتناع نمی ورزند و از طرفی به دستمزد کم هم قانع هستند بسیاری از فرصتهای شغلی را از هموطنان ما ربوده اند. قابل ذکر است که به دلیل طولانی شدن اقامت ایشان در کشورمان کم کم درکارهای فنی و مهندسی  و معماری هم مهارت پیدا کرده اند. و به تدریج فرصت های شغلی در اینگونه کارها هم اشغال می کنند . دولتمردان برای حل این معضل ، چاره ای جز فرستادن تدریجی این برادران بزرگوار به کشورشان ، ندارند.

4- والدین و دست اندرکاران آموزش و پرورش ما بیش از پیش سعی کنند درهنگام تحصیل و یا درزمان تعطیلی مدارس نوجوانان را به انجام یک کار و فراگیری یک مهارت تشویق وحتی وادار نمایند که این امر علاوه بر آثارسودمند بر شخصیت آنها ، زمینه ای برای اشتغال آنان پس از دوران تحصیل می گردد.

5- ترویج فرهنگ کار و عیب بودن بیکاری توسط جراید و مطبوعات و رسانه های گروهی و تریبون ها و منابربه افراد تلقین شود.

6- دولتمردان اشتغال جوانان را حقیقتا مسأله اصلی و رسالت بزرگ خود بدانند.

عوارض اجتماعی اعتیاد

معتادان نه تنها مولد و سازنده نیستند؛ بلکه مصرف کنندگانی هستند که غیر از ضرر اجتماعی هنری ندارند. فرد معتاد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسوولیت نمی کند. موقعیت اجتماعی او متزلزل است ، به دیگران اعتماد ندارد. و برآوردن نیازهای خود را مقدم بر دیگران می داند. روابط اجتماعی معتاد بسیار سطحی و تصنعی بوده ، به ندرت می تواند پیوندهای مستحکم عاطفی و وفاداری و تعهد داشته باشد . چنین فردی فقط برای کسی که بتواند برای او مواد مخدر تهیه کند اهمیت قایل است.

ارتکاب جرایم معتادان به علت ضعف روابط انسانی هر روز بیشتر می شود و به همین دلیل اعتماد عمومی واهمیت اجتماعی به خطرمی افتد. زیرا اکثر معتادان ناگزیر برای تامین مواد مخدر به راههای نادرست نظیر دزدی ، تجاوز به دیگران و آدمکشی روی می آورند.

مثال 1:

15 سال دارم تنها فرزند ذکور خانواده هستم مراقبت زیاده از حد مادرم ، مرا از خانه بیزار نموده اغلب اوقات با دوستانم درکوچه جمع شده گاهی سیگار می کشیدیم . یکی از دوستانم ، معتاد به حشیش بود . من که به خود اطمینان داشتم وفکر نمی کردم معتاد شوم فقط از روی کنجکاوی حالتهائی را که دوستم تعریف می کرد می خواستم بیازمایم . 4 نفری به منزل دوستم رفتیم حشیش کشیدیم روز بعد ، حالم بد شد جریان را به پدرم گفتم با خونسردی جواب داد که دیگر از این کارها نکن درحالی که من معتاد شده بودم روز بعد طاقت نیاوردم با سرقت مقداری لوازم ازمنزل ، پول تهیه مواد مخدر را فراهم و به اتفاق دوستانم مصرف کردیم ...

مثال 2:

18 سال دارم و 11 ساله بودم که پدرو مادرم که افرادی بی سواد بودند مرا برای رهایی ازخرج اضافی به یک کمک راننده 16 ساله ، شوهر دادند درهمان اول ازدواج ، متوجه شدم که از شوهرم به شدت متنفرم ، دلیلش این بود که بچه بودم و احتیاج به اسباب بازی داشتم تا شوهر . متأسفانه این رابطه برای او درست برعکس بود و مرا تا سرحد پرستش دوست داشت و برای من زیاده از حد زحمت می کشید و زندگیم خوب بود . هوسهای نهفته ای داشتم که با زن همسایه دوست شدم . یک روز همان زن مقداری هروئین به من داد گفت بکش ؛ تمام ناراحتی های روانی تو رفع می شود . پس از کشیدن هروئین ، احساس راحتی و آرامش کردم که واقعا برایم زندگی جدیدی بود. بدین ترتیب معتاد شدم بارسوم زن همسایه حاضر نشد مجانی به من مواد بدهد پول از شوهرم می گرفتم وقتی شوهرم اعتراض کرد که آن همه پول برای چی می خواهم تصمیم گرفتم که او را معتاد کنم او نیز به خاطر علاقه زیادی که به من داشت معتاد شد و بدبختی های ما آغاز گردید...

تجزیه وتحلیل

علل و انگیزه های اعتیاد را در موارد یاد شده می توان به شرح زیر برشمرد:

1-  زندگی درگذر جوانی به زمزمه ای پایان ناپذیر می ماند . رازها و جاذبه های این برهه از عمر آدمی به گونه ای است که بسیاری را به ورطه تباهی می کشاند و بسیاری دیگر را نیز در میدانهای گوناگون اجتماعی مانند : دانش ، فرهنگ ، هنر ، ورزش و ... افتخارآفرین می سازد.

دروان بلوغ و نوجوانی یکی از حساس ترین دوره های زندگی به شمار می رود که در این دوره سنی خصوصیاتی از قبیل تشخیص طلبی ، اعلام استقلال ، مخالفت جویی ، خودنمایی ، تبعیت از گروههای مرجع و دهها صفات دیگر بروز می کند. دوره جوانی زمان بحران و شورش است . جوان با دارابودن ویژگیهای خاص خود به دنبال هیجان است و در این راه اغلب به بی راهه کشیده می شود.

نتایج بررسی نشان می دهد که همه گروههای سنی ، به طور یکسان درمعرض اعتیاد قرار ندارند؛ بلکه هرچه بر سن افراد اضافه شود ، زمینه های اعتیاد کاهش می یابد . به تعبیر روشن تر ، حدود 16 درصد ازمعتادان ، کمتراز 19 سال سن دارندو 28 درصد آنان در سنین بین 20 تا 24 سال به اعتیاد روی می آورند. اما از این سن به بعد درصد گرایش افرادبه اعتیاد کاهش می یابد. به نحوی که حدود 4 درصد از معتادان در سنین 46 تا 50 سالگی به این بلای خانمانسوز روی می آورند و افرادی نیز که بین 51 تا 59 سالگی معتاد می شوند، حدود 3 درصد معتادان را تشکیل می دهند . به این ترتیب به آسانی می توان نتیجه گرفت که سن افراد ، آسیب پذیری خاصی را برای ابتلا به اعتیاد فراهم می آورد . این آسیب پذیری به ویژه در سن نوجوانی و جوانی دیده می شود که افراد در مراحل نخستین تجربیات اجتماعی و تحکیم پیوندها با همسالان خود قراردارند و در این دوره ، نوع ارتباطات آنان و پایگاه فرهنگی و خانوادگی شان سهم بسزایی درمقاومت افراد در گرایش به اعتیاد یا برعکس آلوده شده به این پدیده ناهنجار اجتماعی دارد.

2-برخی از افراد سست عنصر و بی اراده وقتی می بینند دوستانشان با مصرف مواد مخدر نگرانیها و گرفتاریهای روحی خود را " خاموش کرده " ، "حالت آرامش " و " شادی موقتی" به دست می آورند ، ازروی کنجکاوی ترغیب می شوند تا با چندبار مصرف ، حالتی مانند آنان به دست آورند . اما همین گرایش موقت موجب اعتیاد می گردد و یک عمر بدبختی و پشیمانی را در پی می آورد . بنابراین ، علت دوم را می توان دوستان دانست.

3- در اکثر اوقات عوامل روانی و فشارهای عصبی کششی برای اعتیاد در فرد به وجود می آورد . مشکلات و نیازهای روانی و عاطفی برآورده نشده وعوامل نامساعد و ناراحت کننده زندگی شخص را به طرف موادمخدر سوق می دهد عده ای نیز برای رهایی از افکار مضطرب و فرار از رنج و نگرانی ، به این مواد روی می آورند . لهذا ، دلیل  سوم گرایش به اعتیاد را باید در فشارهای عصبی ( روانی ) جستجو کرد.

4- نابسامانیهای زندگی ، بیکاری ، فراراز مشکلات و عدم توانایی فرد از روبه رو شدن با مسایل اجتماعی از دیگر عواملی هستند که موجب می شوند شخص ، موادمخدر را پناهگاهی برای خود تلقی کند و به آن پناه ببرد.

5- گروهی نیز با تصوری نادرست برای پیدا کردن آرزوهای گمشده خود به مصرف مواد مخدر روی می آورند و آن را منبع لذت و خوشحالی و رفع نیازهای خود می پندارند.

6- برخی از محققان ریشه اعتیاد را در رابطه با امور جنسی می دانند و تصور می کنند مصرف موادمخدر لذت جنسی را افزایش می دهد یا آنانی که دچار ناتوانی جنسی هستند می توانند با مصرف مواد ، ناراحتی خود را درمان کنند ؛ اما واقعیت این است که مصرف موادمخدر نه تنها توانایی جنسی را زیاد نمی کند ، بلکه آن را تضعیف می کند.

7- تنهایی ، احساس بی پناهی ، نداشتن دوستان خوب ، مشکلات خانوادگی ، و شکستهای اجتماعی نیز ممکن است فرد را به طرف اعتیاد سوق دهد.

8- اختلافات خانوادگی و تضاد و کشمکش بین والدین موجب می شود که فرزندان از مراقبت و کنترل لازم برخوردار نباشند . این وضعیت و فضای نامناسب و نامساعد خانوادگی و عدم صمیمیت بین افراد خانواده موجب می گردد که فرزندان چنین خانواده ای برای خود دوستانی بیابند و با اهمال وغفلتی که در پرورش آنها شده ، به سوی اعتیاد سوق داده شوند.

9- انکار نمی توان کرد که فراوانی موادمخدر و دردسترس بودن و تهیه آسان آن ، افراد معتاد و توزیع کنندگان را برمی انگیزاند و تأثیر بسیاری در معتاد کردن افراد زودباور به ویژه جوانان دارد.

10-معتادان برای رهایی از فشار و ناراحتی های ذهنی و جسمی خود ، به غلط ماده مخدر را تنها وسیله کاهش یا تخفیف آنها می دانند . مخصوصا ، چون برخی از افراد پس از مصرف موادمخدر در رویا ، آرزوهای خود را برآورده شده می بینند و در یک " بهشت خیالی " دردهای خود را درمان شده احساس می کنند، به مصرف آن ادامه می دهند و رفته رفته معتاد می شوند.

11-درنزد فرد معتاد ، ترس ، وحشت و بزدلی جانشین شجاعت و شهامت و از خودگذشتگی می شود و چون فرد معتاد به کار و شغل نیز بی اعتنا می گردد، ناچار برای به دست آوردن موادمخدر به کارهای غیر شرافتمندانه مانند تکدی و دزدی روی می آورد یا واسطه فروش موادمخدرمی شود.

چه باید کرد؟

باید دانست تا زمانی که مصرف کننده مواد مخدر داشته باشیم. موادمخدراز راههای مختلف به کشور راه می یابد . بنابراین همراه با اقدامات موثر دربرخورد با قاچاقچیان موادمخدر در داخل کشور و مناطق مرزی ، باید زمینه برای تحقیقات وسیع علمی به منظور شناسایی دقیق علل روی آوری افراد به ویژه جوانان به اعتیاد ، مراکز پژوهشی فراهم شود تا زمینه رشداین بلای خانمانسوز ازمیان برود و دیوار نامرئی نیز در برابر اعتیاد به وجود آید . دربسیاری از کشورهای جهان ، کارشناسان پس از سالها تجربه به این نتیجه رسیده اند که اصلی ترین راه مبارزه بامواد مخدر و خشکاندن ریشه اعتیاد، برچیدن زمینه و انگیزه اعتیاد درنسل جوان است . وقتی جامعه ای آگاهانه از مصرف مواد مخدر و اعتیاد رویگردان شود و یا برخورد هشیارانه علیه شبکه های فروش و توزیع موادمخدر دست به مبارزه و افشاگری بزند. بازار موادمخدر ، مشتریان خود را از دست می دهد و پدیده " اعتیاد" به عنوان یک ضد ارزش از جامعه رخت برمی بندد.

آموزش عمومی و پیشگیری از اعتیاد باید به عنوان یک فرهنگ درجامعه همگانی شود و مقدم برهمه باید، با شناخت دقیق نیازهای جوانان که متاسفانه بیشترین شمار معتادان را تشکیل می دهند ، به علل و ریشه های اعتیاد پی برد. وسایل ارتباط جمعی بخصوص صدا و سیما می تواند در این زمینه ، نقش موثری داشته باشد . زیرا برنامه های تلویزیونی جذاب و آموزنده زمینه ساز گرایش جوانان به زندگی سالم و دوری از اعتیاد خواهد بود. درتمام جهان ، بهداشت مقدم بر درمان است. دراعتیاد نیز پیشگیری از طریق آموزش و تشویق مردم بخصوص نسل جوان باید درصدر فعالیتهای ستاد مبارزه باموادمخدر قرار بگیرد و با مبارزه قاطع پیگیر با سوداگران مرگ همراه شود.

پر واضح است که برای دورنگهداشتن جوانان از این بلای خانمانسوز ، نهادهایی چون مدرسه ، موسسه های فرهنگی و ورزشی ، نیروهای انتظامی ، موسسه های مذهبی و ... می توانند بسیار مفید وثمربخش باشند، اما اهمیت هیچ کدام از آنها به پای خانواده نخواهد رسید. خانواده به عنوان اساسی ترین واحد جامعه نقش بسزایی در دور نگهداشتن فرزندان ازموادمخدر را دارد.

 

همانند سازی الگوپذیری شخصیت

وجود انسان عناصری را به طور ناپرورده و با استعدادهای گوناگون با خود دارد . این اثرات وراثتی و خصوصیات مزاجی همانند خط تولید یک کارخانه که قطعات اولیه درروی آن قرار گرفته و در جایگاههای مختلف ، افراد گوناگون با ابزارها ی مختلف و طرحهای مخصوص به تکمیل آن محصول می پردازند و درانتهای خط تولید ، محصول نهایی به دست خواهد آمد . شاید این مثال بیش از حد ساده انگارانه باشد و نمونه انتزاعی تر آن که از پیش گفته شده همان تکمیل و برنامه ریزی یک رایانه است و نهایتا مرحله ی انتزاعی تر آن که روند رشد است ، یعنی این اثرات وراثتی و عناصر اولیه از روندی که شامل تکمیل حواس ، شکل گیری طرح واره های اولیه و تعلیم و تربیت و روندهای همانندسازی و درونی کردن صفات از طریق افراد مهم زندگی و تکمیل این یافته ها بصورت ایجاد هویت مستقل است که در نهایت فردی با خصوصیات و شخصیت منحصر به فرد را به وجود می آورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

( دیاگرام 2: روند برنامه ریزی )

                                                                             عناصر وراثتی

                                                                     خصوصیات

                                                                        مزاجی

والدین

همشیرها                                                     الگوپذیری                                                 فعال         پسندیده                                                                                                                                                                                                          

مربیان                      افرادمهم                     همانندسازی                 كسب صفات                             غیرفعال

دوستان                                     

رسانه ها                                                                                

...                                                                                                                                 

                                                                       

                                                                      کسب هویت و استقلال

 

 

                                              فرد با هویت منحصربه فرد

                                         ( دیاگرام 2 : روند برنامه ریزی)

اینجا درمورد الگوپذیری و شخصیت فرد صحبت می کنیم .

درسنین پایین تر افراد بیشتر تابع نظام واره پاداش و تنبیه هستند ( البته تنبیه نه به معنای کتک زدن و غیره )

ولی هرچقدر بر سن انسان افزوده می شود این نظام واره ظریفتر و ناپیداتر می گردد تاجایی که گاهی اصلا توسط فرد قابل تشخیص نیست مانند اینکه چرا به فلان کار یا چیز بخصوص علاقه دارد و از مطالبی بدش می آید. ممکن است این صفات کسب شده انطباقی وپسندیده و یا غیرانطباقی باشد و نیز ممکن است این از دیدگاه افراد دیگر داخل در زندگی فرد متفاوت از آن چیزی که او تشخیص می دهد باشد.

درهر صورت او صفاتی را درطول زندگی خود کسب خواهدکرد و آنها را از خود خواهد نمود به گونه ای که بعداز مدتی نمی توان صاحب صفت و صفت را از هم تفکیک نمود.

این عمل در طی روندهایی بنام همانندسازی ودرونی کردن انجام می گیرد.او خود این صفات را از کسانی که درگوشه گوشه های زندگی با او برخورد و تعامل دارند، کسب می کند این افراد که در تعامل فرد قرار دارند عبارتنداز والدین ، همشیرها ، مربیان ، دوستان ، رسانه ها و ... هرکدام از گروههای فوق در تعامل خاص با فرد قرار می گیرند واز جایگاه خاص خود برخوردارند آنچنانکه نمی توانند جانشین یکدیگرگردند ووجود هر کدام برای رشد و ضایعات خاص خود را در ساختار نهایی شخصیت فرد بجای می گذارد. برخی از آنها مثل نبود یک والد برای همگان مشخص و ملموس است واثرات برخی دیگر مثل تاثیر رسانه ها و فرهنگ عمومی غیرملموستر است . اولین مسئله در اینجا شرایط سنی فرد است یعنی فرد در شرایط سنی خاص برخی از الگوها را پذیرفته و برخی را طردمی کند و این به فضای کلی که حاکم بر ساختار روانی فرد است بستگی دارد.

مثلا در سنین پایین والدین از الویت خاصی در نزد کودک برخوردارند وکودک سعی می کند که با والد هم جنس همانندسازی کند.

ابتدا باید توجه نماییم که صفتی مورد قبول قرار می گیرد که هماهنگ با غرایز طبیعی فرد مثل رفاه طلبی وکسب آسایش و آرامش و لذت و متناسب با خلقیات فرد باشد بنابراین در اینجا در برابر این سوال اکثروالدین قرارمی گیریم که چگونه یک خصلت را در فرزندحذف کرده و چگونه الگویی مناسب دراختیار او قراردهیم که البته اکثرا چنین سوالی درمورد نوجوانان و جوانان طرح می گردد همانطور که گفته شد باید الگو دراختیار فرد قراردهیم چرا که اگر چنین کاری را ما انجام ندهیم منابع دیگر و کسان دیگر اینکار را خواهند کرد زیراکه فرد در روند تکامل ناچار از کسب صفات است دراینجا باید به روحیه ی جوان توجه نماییم و الگوهایی را دراختیار فرد قرار دهیم که سنخیت با روحیه ی او داشته باشد در ابتدا باید گفته شود که برخی از صفات ازاساس پسندیده و مورد قبول هر کسی قراردارد.

مثلا هر کسی از شجاعت خوشش می آید و فتوت و بخشش از طرف همه انسانها جزوصفات برتر شمرده شده است و اگرچه خود دارای این صفات نباشند ولی ارایه ی این صفات و پذیرفته شدن آن نیاز به رعایت یک سری موارد دارد.

1- الگو مستقیما ارایه نشود: زیرا تجربه ثابت کرده تبلیغ مستقیم اثرات عکس دارد و فرد آنرا نوعی تحمیل تلقی می کند بلکه می توان الگوها را در پناه تبلیغ غیرمستقیم و جانبی در برابر فرد قرار داد تا او خود آن راجدا نموده وبکار ببرد. بنابراین الگو را هماهنگ با روحیه ی او عرضه کرده ایم و اینکار به اجبار نیز انجام نگرفته و الگو رامستقیم نیزارایه ننموده ایم.

2- الگو باید با روحیه تنوع طلب و ماجراجوی جوان هماهنگ باشد هرچقدر که ازسن انسان می گذرد چه به لحاظ احساسات و چه ازنظر ساختار فیزیولوژیک و عواطف وچه از نظر کسب تجارب به سمت محافظه کاری می رود و در انجام کارها به عواقب دوردست تر آن نظردارد و تحلیل محتاطانه تری در قبال تغییرات دارد و نیز بعد از گذشت زمان به جایگاهی رسیده که منابعی را برای خود کسب کرده و ساختار زندگی خود را شکل داده و درحاشیه حوادث از دست دادن موقعیت و امکانات برای او سخت و بعضا غیرقابل قبول است و درمجموع خطرپذیری کمتری دارد ولی همین انسان در جوانی اهداف دور را به راحتی قابل دسترسی فرض میکند و اصولا بفکر دارایی و داشته های خود نیست و دست به اقدامات با احتمال خطر بالا می زندکه البته از یک نظر این مسئله خوب نیست چرا که ممکن است فرد را در سراشیبی سقوط قراردهد و از طرفی نیزبدون این تحرک و پویایی و نو آوری هیچ گونه ترقی و تعالی نیز میسرنیست دراینجا چاره کار در اینست که از حرکت و پویایی فرد یک سره ممانعت بعمل نیاید بلکه تا حد امکان احتمال خطر را برای او با تجاربی که می تواند از دیگران بدست آورد پایین تر آورد و به او دراین مسیر کمک نمود. بنابراین اگر اطلاعاتی دراختیار فرد قرار می دهیم باید بدانیم که او دقیقا مثل یک فرد بزرگسال محاسبه نمی کند که به مجرد احساس خطر ازراه و موقعیت خود برگردد بلکه باید راه او را به نوعی با ابزارهای حاشیه ای هموارتر و کم خطرتر نماییم. دراینجا باید نکته ای را متذکر شویم که اگر نوجوان وجوان شما دریک برهه با شدت به دنبال یک الگومی رود وحشت نکنید و با تمام قدرت اورا سرکوب ننمایید چرا که بنا به اقتضای سنی فوق اغلب نوجوان با هنرمندان ، ورزشکاران و نمونه هایی از این دست همانندسازی می کند و می شود گفت نزدیک به اکثر افراد درگذر از این مراحل در دوره ای آرزوی هنرپیشه شدن دارند.

3- ازنکات مهم درالگوپذیری مداومت وملایمت بوده و ارایه الگوی عملی است چرا که فرد بدون گفتگو و دیالوگ الگوها را بیشتر از کسی می پذیرد که خود نیز بدانان معتقد بوده و عمل نماید و نه اینصورت که رفتار و کردار او در تناقض با گفتارش باشد و نیز اگر فرد با الگویی هر چند نامناسب برخوردکند دیدگاه او نسبت به آن تغییر می کند و آشنایی و الفت نسبت به آن ایجاد می شود و این الگوی نابهنجار با اینکه در سطح آگاهی ممکن است برای فرد قابل قبول نباشد ولی بعلت ارتباط ممتد بنوعی درناخودآگاه او وارد شده و درسطح عاطفی ، نگاه او را مثبت نموده و در سطح رفتار فرد نمود پیدا کند.

تعلیم و تربیت صحیح ، سدی در مقابل اعتیاد

مقدمه

درحالی که فعالیت های شدیدی علیه تولید و توزیع و مصرف موادمخدر انجام می شود، ما تقریبا هر روز توسط مطبوعات و رادیو وتلویزیون ازخبرها و گزارش هایی درمورد افزایش معتادان و موادمخدر در سطح جهان آگاه می شویم .اما آیا می توان از اعتیاد افراد به موادمخدر پیشگیری کرد؟ پاسخ این پرسش ، مثبت است . تحقیقات دانشمندان نشان می دهد که با تربیت صحیح کودکان می توان جلوی اعتیاد افراد به موادمخدر را گرفت.

محققین اطلاعات فراوانی درمورد نحوه رشد جسمی و شخصیتی این کودکان بدست آورده اند. نتیجه این تحقیقات آن است که اعتیاد تا حدود زیادی به چگونگی و نحوه رشد و تربیت کودکان بستگی دارد. وجود کوچکترین نقطه ضعف در مراحل رشد کودک ، احتمال گرایش وی را به سوی اعتیاد افزایش می دهد این نقطه ضعف ممکن است در شروع دوره دبستان ، راهنمایی و دبیرستان باشد. این تحقیقات نشان داده است کودکانی که دچارکمبود روحی نیستند و اعتماد به نفس و قدرت عمل دارند واز انتقاد ناراحت نمی شوند ، به ندرت معتاد می شوند.

 

چگونه فرزندان خود را از موادمخدر دورنگهداریم؟

پرواضح است به این که برای دورنگهداشتن فرزندانمان ازمعضل اعتیاد ، نهادهایی ، همچون مدرسه ، موسسات فرهنگی ، ورزشی ، نیروهای انتظامی ، موسسات مذهبی و ... می توانند بسیار مفید و ثمربخش باشند اما اهمیت هیچکدام از آنها به پای خانواده نخواهد رسید . خانواده بعنوان اساسی ترین واحد جامعه نقش بسزایی دردورنگهداشتن آنها از مواد مخدر دارد.

درخانواده مهم ترین عواملی که باعث سوق دادن فرزندان به سوی اعتیاد می گردد مصرف موادمخدر توسط والدین ، عدم آگاهی والدین درباره نحوه برخورد مناسب با کودکانشان و ناتوانی در اتخاذ راهبردهای مقابله ای مناسب در برابر بحرانهای رشدی ، روانی و اجتماعی است که در طی زندگی کودک ایجاد می گردد.

دردرجه اول هماهنگی والدین و همفکری درامر تربیت صحیح درگرو یکدلی ، مشارکت و همراهی صمیمانه آنها با یکدیگر و فرزندانشان می باشد، و گام نخست این است که اول از خود شروع نمایند. اگر پدر یا مادر موادمخدر مصرف می نمایند باید آن را کناربگذارند. تحقیقات پزشکی بیانگر این است که مواد مخدر درشکم مادرنخست برجفت اثر گذاشته ، سپس به جنین آسیب می رساند وکودکانی که از مادران معتاد متولد می شوند آمادگی ابتلای بیشتری برای اعتیاد دارند.

ایجاد خودارزشمندی درکودکان:

ایثار وعشق و محبت رایگان به کودکان و پذیرفتن بی قیدو شرط آنها موجب حالت خودارزشمندی و احترام به خویشتن می گردد و کودکان با درک اهمیت این احساس خودارزشمندی با هر پدیده ای که در طول زندگی قصد خدشه دارکردن و آسیب رساندن به این احساس را داشته باشد مقابله می کنند.

آموزش مقررات و رفتار اجتماعی :

همچنین می بایست آموزش مقررات و رفتار اجتماعی و مفاهیمی همچون احترام به قانون و دیگران ، درستی ، عدالت و انصاف از اوان کودکی صورت گیرد تا کودکان با این مفاهیم خو بگیرند و ازجوانب گوناگون آنها را بسنجند و به بوته آزمایش نهند و درونی سازند تا در غیاب والدین نیز به این مقررات پای بند باشند.

ونیم دیگر راهبردهایی است که می بایست در مواقع نقض مقررات رعایت شود و برخوردهای لازم صورت پذیرد.

مطمئن شوند که قوانین و مقررات لازم را شناخته اند و پیامدهایی را که بر عدم رعایت آنها مترتب است نیز دریافته اند.

تاثیر مدل شخصیتی والدین :

کودکان بیشتر از اعمال ما یاد می گیرند تا از گفتار ما . آنچه برای آنها بیشتر اهمیت دارد این است که ما چه می کنیم نه این که چه می گوییم . فرزندان بسیاری ازالگوهای رفتاری ، خصوصیات اخلاقی و نگرشهای والدین خود را از طریق فرآیند همانند سازی و تقلید کسب  می کنند . بسیاری از رفتارهایی که کودکان از والدین می آموزند آنهایی است که والدین اصلا تمایلی به یاد دادن آن رفتارها نداشته اند.

به همین ترتیب اگر کودکان ببینند که والدینشان سیگار می کشند ، مواد مخدر مصرف می نمایند و ... احتمال اینکه از آن رفتارها تقلید کنند بسیار زیاد است . از طرفی دیگر بسیاری از والدین در مواقع عصبانیت ، درماندگی و یا نگرانی بعنوان یک اقدام مقابله ای ، مبادرت به آتش زدن سیگارو یا مصرف قرص می کنند تا تنش و ناراحتی حاصل را فروبنشانند و کودکی که شاهد این ماجراست یادمی گیرد که در هنگام خطر و موقعیتهای تنش زا بجای برخورد منطقی و سازش یافته جهت بحران ، ساده ترین کار این است که از اعمال فوق استفاده نماید و در نتیجه آسیب پذیری او در برابر اعتیاد افزایش می یابد.

تأثیر تعدیل خواسته های فرزندان:

تعدیل خواسته های فرزندان ازموارد بسیار مهم در پیشگیری از ابتلاء به اعتیاد است . کودکان باید یادبگیرند که « نه » بشنوند و یاد بگیرند که « نه » بگویند . آنها باید دریابندکه صرف خواستن چیزی به منزله این نیست که والدین آن را در اختیار آنها قراردهند. از طرفی درمقابل پیشنهاد مصرف موادمخدر فشارگروهی ایستادگی کردن بسیار حیاتی است . آنها باید دریابند که خودشان را ازمکانهایی که ممکن است تحت فشارگروهی به مصرف موادمخدر مبادرت ورزند دورنگهدارند و اگر در میهمانی ها و یا نشست های دوستانه ، محیط را آسیب زا درک نمودند ، سریعا آنجا را ترک کنند.

تأثیر ارتباط عاطفی با فرزندان:

ارتباط گرم و صمیمانه با فرزندان از عوامل مهم پیشگیری از ابتلاء به دام اعتیاد است . والدین باید بخشی جدانشدنی از زندگی کودکانشان باشند تا از هر تغییری دررفتار آنها آگاه شوند.تسامح و سهل انگاری و عدم رابطه محبت آمیز با آنها و بکارگیری رفتارهای خصمانه و بی اعتنایی به کودکان آنها را درمعرض آسیب پذیری قرار می دهد.

پژوهشها بیان می دارند که اکثر معتادان از خانواده هایی هستند که در روابط خانوادگی آنها آشفتگی وجودداشته است . بی اعتنایی و بی توجهی والدین و برخوردهای نامناسب همراه با تنبیه بدنی منجر به احساس حقارت ، انزوای عاطفی و احساساتی ناخوشایند می گردد و افراد این نیاز را درخود احساس می نمایند که برای فرونشاندن حالات فوق به مصرف موادمخدر پناه ببرند . درحقیقت آمادگی افراد برای پذیرش اعتیاد درچنین خانواده هایی حکم تفنگ پری را دارد که ماشه اش رایک محیط آلوده به موادمخدر می کشد.

تأثیرگروههای همسن بر روی نوجوانان:

آسیب پذیرترین زمان برای گرایش به سوی موادمخدر دوران نوجوانی است .در این سن نوجوان درگیر بحران هویت است و در پی ایجاد تصویری با ثبات ازخویش است . تأثیر گروه همسن در دوران نوجوانی بیشتر از هر دوره دیگر در طول رشد است وگرایش نوجوان دراین دوره متوجه خارج از خانواده است . دراین دوره فرد با این سوال مهم روبرو می گردد که من چه کسی هستم ؟ در این دوران والدین باید تمام خطوط ارتباطی خود را با نوجوانان بازبگذارند. دادن اطلاعات صحیح دراین دوره به آنها بسیار مهم است نظارت والدین برسرگرمیها ، دوستان و گذران اوقات فراغت آنها دراین زمان نقش بسیار حیاتی دارد و مهم تر از همه این است که این نظارت نباید جنبه فضولی و دخالت بی مورد پیدا کند ، احترام به دوستان مورد اعتماد و شناخته شده او بسیار مهم است . هر از چند گاهی به فرزندانتان پیشنهاد کنید تا دوستانش را به صرف یک عصرانه به منزل دعوت نماید و با این کار هم به فرزندتان و هم به دوستانش احترام گذاشته اید و با آنها از نزدیک آشنا خواهید شد و دقیق تر آنها را می شناسید.

رعایت هفت نکته برای والدین

بهترین شیوه برای جلوگیری از اعتیاد ، معالجه آن نیست ، بلکه پیشگیری صحیح و به موقع ازاعتیاد است نباید تصور کردکه باید منتظر ماند تا فرزند بزرگ شود بلکه باید خیلی زود اقدام به پیشگیری کرد.

برای این کار رعایت هفت نکته برای والدین توصیه می شود. این هفت نکته عبارتند از :

1- فرزند شما به امنیت روحی احتیاج دارد

2- برای فرزند خود شخصیت قایل شوید، به حرف های او گوش کنید و با او درست صحبت کنید.

3- به فرزندتان آزادی بدهید

4- فرزند شما به یک الگوی واقعی احتیاج دارد

5- فرزند شما به تحرک و تغذیه صحیح احتیاج دارد

6- فرزند شما به دوست احتیاج دارد و محیطی که او را درک کند

7- فرزند شما در زندگی به هدف و انگیزه احتیاج دارد.

با رعایت این نکات و بکارگیری شیوه های پیشنهادی می توان فرزند را از همان ابتدا درمقابل اعتیاد محافظت کرد و فرزندی با روحیه ای سالم ، دارای اعتماد به نفس و طبیعی بزرگ کرد.

بررسی دکتر نوع پرست (1355) درمورد 351 معتاد حاکی است که علل اعتیاد3/28% ازاین افراد وجود فرد معتادی درخانواده بوده است و 4/42% از آنان به دلیل آشنایی بامواد مخدر درمنزل ، با دوستان معتاد معاشرت کرده سرانجام به اعتیاد روی آورده اند.

منابع

1- آسيب شناسي اجتماعي ـ هدايت الله ستوده ـ چاپ هفتم ويرايش دوم 1380

2- WWW.dchq.ir/html.models

3- http./aftab.ir/life style/view

4- dcc.ir/farsi /models  

5- http./ WWW.fasheno.com

6-   www.sobbe suhel.com

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:23 بعد از ظهر |

 

 

 

خشونت خانگی علیه زنان

 

 

 

 

استاد:

جناب آقاي وزيري

 

 

 

درس:

 

آسيب شناسي اجتماعي

 

 

 

پژوهشگر:

 

احمدرضابابايي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

 

مقدمه

 

ضرورت و اهمیت مساله

 

روش تحقیق

 

واحد آماری

 

نتایج کلی حاصل از پژوهش ها

 

علل بروز خشونت خانگی

 

سوالات تحقیق

 

یافته های تحقیق

 

منابع و مآخذ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

 

در ميان انواع خشونت ها اعم از خانوادگي , اجتماعي و دولتي , خشونت هاي خانوادگي يك آسيب جدي اجتماعي است كه با وجود پيشرفت هاي فرهنگي و فكري همچنان در جامعه خودنمائي مي كند. اين نوع خشونت فقط مختص به زندگي شهري يا روستائي نيست . همسرآزاري فراتر از مرزهاي طبقاتي و نژادي است. خشونت خانوادگي خشونتي است كه در محيط خصوصي به وقوع مي پيوندد. اين واقعيت كه زنان ,آسيب ديده خشونت مردان هستند , تا دهه هفتاد پوشيده مانده بود (ابوت و والاس) خشونت در ابعاد مختلف فرهنگي رخ مي دهد و به طبقه خاصي اختصاص ندارد . اگرچه پديده خشونت عليه زنان در تمامي جوامع امري شايع است اما هرچه جوامع فقيرتر , سنتي تر و از نظر فرهنگي در سطحي پائين تر باشند , فراواني و شدت خشونت عليه زنان بيشتر و پيامدهاي آن نيزافزون تر مي شود .  در حدود سه دهه است كه خشونت خانوادگي مورد توجه محققان قرار گرفته است . خشونت خانگي   در بررسي حاضر مختص به خشونت شوهرعليه زن در حوزه خانواده است .  در اين تحقيق مابه بررسي پديده همسرآزاري مي پردازيم . همسرآزاري شامل بدرفتاري عليه طرف مقابل )همسر) در هر نوع رابطه نزديك و صميمي , خشونت در خانواده و خشونت عليه همسر است . همسرآزاري مي تواند اشكال گوناگون بدني , كلامي , عاطفي , رواني , جنسي و اقتصادي داشته باشد . در روابط زناشوئي سوﺀ رفتار با همسر مشكلي جدي است كه مي تواند تاثير اساسي بر سلامت جسمي و رواني خانواده داشته باشد.    

طبق آمار منتشر شده به وسيله سازمان بهداشت جهاني( word health organization )   (1997) از هر سه زن يك زن در طول زندگي  خود مورد خشونت خانگي واقع مي شود . حدود يك چهارم از زنان آمريكائي در طول 12 ماه , حداقل يك بار مورد ضرب وشتم شديد همسرانشان قرار مي گيرند. در ايران بحث هاي مربوط به خشونت عليه زنان چندان مورد توجه نبود و با بررسي پيشينه تحقيقات خشونت خانگي صحت اين مطلب مورد تائيد است . در سالهاي اخير با توجه به گسترش حضور زنان   در صحنه هاي فرهنگي ، اجتماعي و دانشگاهي و ايجاد رشته هاي مختص زنان ( رشته مطالعات  زنان) بحث هاي مربوط به همسرآزاري در قالب طرحهاي تحقيقاتي و پايان نامه هاي دانشجوئي وحتي به شكل طرح ملي دنبال مي شود و از شكل بحث هاي ژورناليستي داستاني تا حد زيادي خارج شده است . هر چند كه خشونت خانگي در خانواده ها امري نهاني است و موارد شكايت از پديده همسرآزاري بسيار كمتر از موارد واقعي است و در اكثر موارد زنان به دليل حفظ كانون و شان  خانواده خشونت خانگي را پنهان مي كنند  .

در قطنامه ( رفع خشونت عليه زنان ) مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1993 در تعريف خشونت آمده است : ( هر گونه رفار خشونت آميزي كه بر اساس جنسيت انجام مي شود و نتيجه احتمالي آن آزار جسمي ، جنسي يا رواني زنان يا آسيب ديدن آنان باشد كه اين رفتارها شامل تهديد به اعمالي از قبيل زورگوئي يا محدود كردن خودسرانه ديگران از آزادي – چه در عرصه عمومي و چه در عرصه خصوصي است ( جرم شناسي خشونت خانگي).

 

 

ضرورت و اهميت مساله

 

دكتر ژاله شادي طلب در گفتگو با خبرگزاري ايسنا اعلام كرد كه ايران در ميان 140 كشور دنيا در رتبه 78 قرار دارد ، و اين درحاليست كه كشورهاي حوزه خليج فارس در اين شاخص از شرائط مطلوب تري برخوردارند.

برآورد كلي انجام شده مربوط به گستره خشونت خانگي در 28 مركز استان نشان مي دهد 66 درصد خانواده هاي مورد مطالعه از اول زندگي مشترك تا زمان اين مطالعه حداقل يكبار تجربه خشونت  خانگي با تعريف عام آن داشته اند و30 درصد خانوارها حداقل يكبار در طول زندگي خشونتهاي فيزيكي جدي و حاد و در 10 درصد خانوارها خشونتهاي منجر به صدمات موقت و يا دائم و جدی را داشته اند.

در گزارشي ديگر از ايسنا مدير دبير كل دفتر آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي اعلام كرد: از 285 مورد تماس قابل پيگيري با خط اورژانس اجتماعي تهران در طول مدت 21 بهمن سال گذشته تا 22 ارديبهشت امسال، 41 مورد مربوط به خشونت خانگی بوده است. با توجه به گزارشهاي قابل توجهي كه در مورد پديده همسرآزاري وجود دارد، ضرورت بررسي بيشتر خشونت خانگي وجود دارد. با توجه به آنكه در فرهنگ و مذهب ما خانواده از اهميت خاصي برخوردار است، در غالب زنان ايراني نگرش حفظ اسرار خانواده از اهميت فراواني برخوردار است كه اين امر مانع از ايجاد گزارش هاي واقعي در مورد خشونت خانگي مي گردد. آثار خشونت خانگي در وهله اول متوجه سلامت جسمي ، روحي زنان است و آرامش و امنيت را از زنان سلب مي كند و در مرتبه بعد فرزندان خانواده نيز به لحاظ سلامت روحي و رواني قرباني اين پديده مي شوند . در چنين شرايطي خانواده دستخوش آسيب هاي جدي مي گردد كه در سطوح كلان تر هزينه هاي سنگيني را به جامعه تحميل مي كند.

روش تحقيق

تحقيق حاضر به دو روش صورت گرفته است و شامل دو بخش است:

1-  روش بررسي اسناد و مطالعه تحقيقات پيشين

2- روش مصاحبه عميق با 6 مورد از قربانيان خشونت خانگي كه براي گرفتن طول درمان به پزشكي قانوني پاركشهر مراجعه كرده بودند و 2 مورد از زنان كتك خورده كه اقدام به شكايت نكرده بودند. روش مصاحبه با دو مورد از زنان كتك خورده كه اقدام به شكايت نكرده بودند و 1 مورد از زناني كه اقدام به شكايت كرده بود به روش گلوله برفي بوده است. در روش گلوله برفي موردها از طرق شبكه آشنايان براي مصاحبه معرفي مي شوند. در ساير مصاحبه ها به روش مراجعه به مركز پاركشهر بوده است.

واحد آماري

در اين تحقيق واحد آماري زنان كتك خورده مراجعه كننده به پزشكي قانوني پاركشهر بوده اند.

 

بررسي خشونت عليه زنان در ايران

خشونت عليه زنان پديده اي است كه در آن زن به خاطر جنسيت خود صرفا زن بودن مورد اعمال زور و تضييع قرار حق از سوي جنس ديگر(مرد) قرار مي گيرد، چنانچه اين نوع رفتارها در چهارچوب خانواده و بين زن و شوهر باشد از آن به خشونت خانگي تعبير مي شود.

خشونت خانگي انواع گوناگوني دارد :

1- خشونت جسماني : ضرب و شتم ، كتك كاري

2- خشونت كلامي : توهين ، تحقير، فحاشي

3- خشونت اقتصادي : تخريب و شكستن لوازم خانه ، در تنگناي اقتصادي قرار دادن زن

4- خشونت حقوقي : شامل عدم پرداخت نفقه و خرجي

5- خشونت جنسي : آزار و اذيت جنسي زن

خشونت عليه زنان در ايران امري پنهاني است ، زنان ايراني درفضاي زندگي زير سلطه پدر ، برادر، پسر و .. هستند و در فضاي زندگي زناشوئي زير سلطه شوهر و اقوام او هستند . در فضاي زندگي شغلي زير سلطه سليقه هاي مرد سالار و روسا و مديران مذكر روزگار مي گذرانند و در فضاي زندگي اجتماعي زير سلطه سنت زن ستيز احساس نامني مي كنند ، با اين حال چنان در بافت ذهني و رفتاري خود به خشونت تسليم شده اند كه كمتر واكنش نشان مي دهند. بررسي الگوهاي خشونت عليه زنان نشان مي دهد كه خشونت در گذشته به صورت رواني و غيرفيزيكي كمتر گزارش شده است ، اما رواج آن در حال حاضر روبه فزوني است .شايد بتوان گفت كه خشونت هاي غير فيزيكي جايگزين خشونت هاي فيزيكي در طول زمان شده است. در ايران هر چه موقعيت زنان نامناسب تر باشد كه خود به معناي وجود نابرابري عيني است ، امكان اينكه مردان از خشونت استفاده كنند بيشتر مي شود. خشونت خانگي در شديدترين حالت منجر به همسركشي مي شود و به گفته يك بازپرس دادسراي امور  جنائي تهران همسركشي در صدر خشونت هاي خانگي قرار دارد.

پژوهش هاي پيشين خشونت خانگي در تهران

در ايران در سالهاي اخير بررسي هاي گوناگوني در ارتباط با خشونت عليه زنان صورت گرفته است كه ما در اين تحقيق به بررسي تحقيقاتي كه در تهران صورت گرفته است مي پردازيم و بعد به نتايج كلي اين پژوهش ها مي پردازيم.

1) پژوهشي توسط شهلا اعزازي درباره 53 زن مراجعه كننده براي یک مشاوره به مراكز مشاوره خانواده طي تيرماه 1376 تا پايان دي همان سال در تهران صورت گرفته است.  

2) بررسي و تحقيقي توسط انجمن تنظيم خانواده ايران درباره خشونت خانگي انجام شده است كه اين مطالعه در سال 1381 در جنوب تهران صورت گرفته است.

3) طرح ملي بررسي خشونت خانگي در 28 استان از سوي مركز مشاركت زنان رياست جمهوري صورت گرفت كه استان تهران نيز جزﺀ اين استانها بوده است.

4) پژوهشي درباره همسرآزاري توسط حسن شمس اسفندآباد و سوزان امامي پور در ميان زنان متاهل شهر تهران صورت گرفته است ( در سال81)

    نتايج كلي حاصل از پژوهش

نتايج كلي حاصل از تحقيقات پيرامون خشونت خانگي در تهران نشان دهنده آن است

1)ميان نوع شغل مرداني كه مرتكب خشونت خانگي شده اند تفاوت چندانی وجود ندارد. به عبارت دیگر مرداني كه مرتكب خشونت خانگي شده اند در مشاغل مختلفي در جامعه بوده اند كه اين مشاغل از سطوح بالا گرفته تا مشاغل رده پائين گسترده شده اند.

2) ميزان تحصيلات مرداني كه اقدام به خشونت خانگي كرده اند پائين است و تعداد مرداني كه داراي تحصيلات بالاتر از ليسانس هستند در اقدام به خشونت خانگي عليه زنان بسيار كمتر است.

3) ميزان تحصيلات زناني كه قرباني خشونت خانگي شده اند پائين  است و اكثرا در رده بي سواد و كم سواد قرار مي گيرند.

4) زنان شاغل نسبت به زنان خانه دار كمتر قرباني خشونت خانگي قرار دارند.

5) سن ازدواج تاثيري در افزايش يا كاهش خشونت خانگي نداشته است.

6) نحوه آشنائي زن و مرد ( ازدواج سنتي يا آشنائي زن و مرد بدون واسطه ) تاثيري بر ميزان خشونتخانگی دارد.

7) خشونت خانگي در ميان تمام اقشار وجود دارد اما ميزان آن متفاوت است.

8) در خشونت خانگي استعمال مواد مخدر و مشروبات الكلي يكي از متغيرهاست اما متغير اصلي نيست.

9) ميان خشونت خانگي در ميان مردان و شاهد خشونت بودن آنها در سنين كودكيشان رابطه مثبتي وجود دارد.

 

علل بروز خشونت خانگي

بروز خشونت خانگي علل متفاوتي را دربردارد:

علل متفاوتي براي ظهور و بروز خشونت عنوان شده است . غريزه خشونت در انسانها تحت تاثير عوامل شخصيتي و اجتماعي تغيير شكل مي دهد . كارشناسان معتقدند كه عوامل اجتماعي – اقتصادي زيادي در شكل گيري و بروز خشونت دخالت دارند . 1 فقر 2 كم سوادي 3 اعتياد 4 مشكلات زناشوئي 5 تربيت غلط دوران كودكي 6 جهل و خودخواهي 7 عدم امنيت شغلي 8 مردسالاري9 ازهم گسيختگي خانواده ( طلاق و زندگي با يكي از والدين ) ازجمله عوامل خشونت آفرين هستند . گاه خشونت را ناشي از خصوصيات ژنتيكي افراد برمي شمرند و گاه سوﺀاستفاده هاي جسمي ،جنسي، كاري و ... در كودكي را با بروز خشونت مرتبط مي دانند . گفته مي شود كودكاني كه شاهد خشونت والدين خود عليه يكديگر مي باشند ، مي آموزند كه در بزرگسالي از خود چنين رفتاري را نشان دهند . در نتيجه خشونت از نسلي به نسل بعدي منتقل مي شود و دوام مي يابد . اين را چرخه خشونت مي گويند كه در اثر يادگيري شكل می گیرد. در بررسي هوتاليگ و سوگارمن اين نكته مشخص شد كه در ميان مردان خشن عامل مشترك تجربه خشونت در دوران كودكي وجود دارد. بعضي از ديدگاهاي جامعه شناسي با وجود قبول رابطه ميان جامعه و خانواده ، دلايل خشونت را بيشتر در عوامل فردي مانند سن ازدواج ، تاثير عوامل اقتصادي بر افراد، میزان درآمد، تحصیل، نوع شغل و وجود ويژگيهائي چون پرخاشگري در مردان يا حامگي در زنان و در نهايت تحت تاثير عواملي مانند استفاده از مخدرها مي دانند. جامعه شناسان ديگر گذشته از پذيرش اين عوامل ، معتقدند تا زماني كه ساختارهاي جامعه براساس برتري مردان نسبت به زنان شكل گرفته باشد و در سازمانها و نهادهاي اجتماعي و اماكن شغلي مردان داراي موقعيتي برتر باشند ، بازتاب سلسله مراتب اجتماعي در خانواده نيز ديده مي شود ، و مردان در روابط خانوادگي خود را محق به استفاده از خشونت خواهند دانست . زنان نيز با آنكه تحمل كتك خوردن برايشان آسان نيست ، اين وضعيت را طبيعي مي دانند و واكنش خاصي در برابر آن نشان نمی دهند.

 

سوالات تحقیق

 

1-       تحصیلات زن و مرد

2-       سن زن و مرد

3-       شغل زن و مرد

4-       تحصیلات پدر و مادر زن و شغلشان

5-       تعداد فرزندان خانواده زن

6-       نحوه ی آشنایی زن و مرد

7-       تعداد سالهای ازدواج

8-       علت خشونت فیزیکی شوهر

9-       از چه زمانی خشونت فیزیکی آغاز شده است؟

10-چند بار خشونت فیزیکی رخ داده است؟

11- واکنش زن به خشونت چگونه بوده است؟

12- خشونت فیزیکی علیه زن جلوی بچه ها روی داده است؟

13- اقوام و آشنایان از خشونت فیزیکی مرد در خانه اطلاع دارند؟

14- در صورت مثبت بودن، واکنش انها چگونه بوده است؟

15- با روی دادن خشونت فیزیکی، زن چه احساسی دارد؟

16- این خشونت فیزیکی چه تاثیری بر زندگی زن گذاشته است؟

17- زن چه احساسی نسبت به شوهرش دارد؟

18- زن چه نگرشی نسبت به خود دارد؟

19- زن دخالت مراجع دولتی در مورد خشونت خانگی را ضروری می داند؟

20- در صورتی که خشونت فیزیکی جلوی بچه ها روی می دهد، آنها چه واکنشی نشان می دهند و چه تاثیری بر آنها دارد؟

21- بچه ها پس از روی دادن خشونت چه احساسی به والدین خود داشته و یا تغییر رفتار داده اند؟

22- زن خود را در این رویداد آسیب پذیر و منفعل می داند؟

23- زن احساس بی پناهی دارد؟

 

 

یافته های تحقیق

 

 

در این تحقیق، با هفت زن که برای گرفتن طول درمان به مرکز پزشکی قانونی پارک شهر آمده بودند، مصاحبه شده است.

در همه ی موارد، زنان راحت ارتباط  برقرار می کردند.

سه نفر با حجاب چادر بودند و به وضع ظاهری خود زیاد نرسیده بودند.

یک نفر با حجاب چادر ولی ظاهری آراسته بودند.

معمولا یکی دو روز از اعمال خشونت علیه آنها می گذشت.

دو مورد در سایر موارد اثر خشونت در صورت آنها مشخص نبود.

همه ی آنها به حالت قهر به خانه ی پدری رفته بودند.

در اکثر موارد زن و شوهر هم قوم بودند و موقعیت اجتماعی  زن فرودست تر از مرد بود و صدمات وارده عبارت بودند از کبودی صورت و بدن و در رفتگی انگشت و سوختگی با آتش سیگار.

 

پزشک قانونی پارک شهر، آدرس: پارک شهر، خیابان بهشت.

 

 

 

تحصیلات، سن و شغل زن و مرد

 

تحصیلات زنان جز یک مورد دیپلم و شغلشان جز یک مورد خانه دار بوده است.

 

مصاحبه ی اول: زن 22 ساله، دیپلم، خانه دار

                      مرد 24 ساله، دیپلم، آزاد (بچه ندارند)

 

مصاحبه ی دوم: زن 22 ساله، دانشجو

                      مرد 24 ساله، دیپلم، آزاد (بچه ندارند)

 

مصاحبه ی سوم: زن 28 ساله، دیپلم، خانه دار

                      مرد 35 ساله، سیکل، نقاش ساختمان (یک دختر)

 

مصاحبه ی چهارم: زن 43 ساله، دیپلم، خانه دار

                      مرد 45 ساله، فوق دیپلم، کارمند وزارت خارجه (سه دختر)

 

مصاحبه ی پنجم: زن 25 ساله، دیپلم، خانه دار

                      مرد 30 ساله، سیکل، مکانیک (یک پسر)

 

مصاحبه ی ششم: زن 31 ساله، دیپلم، خانه دار

                      مرد 40 ساله، سیکل، نمایشگاه ماشین (یک پسر)

 

مصاحبه ی هفتم: زن 29 ساله، سیکل، خانه دار

                      مرد 33 ساله، فوق دیپلم، آزاد (بچه ندارند)

 

4- تحصیلات پدر و مادر زن

والدین زن بجز یک مورد (که لیسانس بود)، بی سواد یا کم سواد بودند.

 

5-تعداد فرزندان خانواده ی زن

بین 3 تا 6 نفر بود.

 

6-نحوه آشنایی زن و مرد

در 3 مورد آشنایی پیش از ازدواج بوده و در 4 مورد به صورت سنتی.

 

7-تعداد سالهای ازدواج

جز یک مورد که 20 سال بود، در همه ی موارد دیگر 1 تا 9 سال بود.

 

8-علت خشونت های فیزیکی شوهر

الف- شوهر دائم الخمر بود و زن را مورد آزار قرار می داد و بازوهای او را با آتش سیگار می سوزاند.

ب- شوهر از نظر مالی پایین تر از زن بود و به خانواده ی همسرش حسودی می کرد و پولهایی که پدر زن به دخترش می داد، به زور از او می گرفت. چند بار زن را تهدید به مرگ مرده و دو بار هم گلویش را به قصد کشت فشار داده است.

 

پ- شوهر معتاد وبد دهن بود، فقط به حرفهای مادرش گوش می کرد، از اول ازدواج رفتار های خشونت آمیز داشت، به زن بی اعتنا بود، با کوچکترین مشکلی زن را کتک زده و هر چیزی نزدیکش بود، به سویش پرتاب می نمود.

ت- شوهر معتاد بود و خرجی به زنش نمی داد و همه ی درآمدش را صرف اعتیاد می نمود و اگر زن اعتراض می کرد، دست به خشونت می زد.

ث- مرد شکاک بود و زن حق بیرون رفتن از خانه را نداشت و به زن تهمت بد می زد و اگر یک بار زن تنها از خانه بیرون می رفت، از طرف شوهر مورد آزار قرار می گرفت.

ج- بدون نظر زن همه ی کارها را انجام می داد. بچه را مورد خشونت جسمی قرار می داد و در برابر اعتراض زن، خشونت فیزیکی انجام می داد.

چ- شکاک و رفیق باز بود، به حرف خانواده اش گوش می کرد و به زن و خانواده اش بی اعتنا بود و به خصوص در حضور خانواده ی خودش، به او بی احترامی می کرد و حق بیرون رفتن از خانه را به زن نمی داد و در صورت اعتراضی از جانب زن، او را کتک می زد.

 

9- زمان آغاز خشونت فیزیکی

در بیشتر موارد، از ابتدای ازدواج بوده است.

 

10- زمان خشونت های فیزیکی

معمولا پس از مشاجرات، که حدودا ماهی 2، 3 بار بوده است.

 

11- واکنش زن به این خشونت ها

زن در همه ی موارد،منفعل بوده است و فقط گریه می کرده است.

 

12- خشونت فیزیکی جلوی بچه ها بوده است؟

در مواردی که بچه داشتند، جلوی آنها بوده است.

 

13- آگاهی اقوام و خویشاوندان زن از خشونت فیزیکی مرد

در همه ی موارد پدر و مادر زن آگاه بودند.

 

14- واکنش والدین زن به این مساله

در 2 مورد زن را برای گرفتن طلاق حمایت کرده اند و در سایر موارد، او را به صبر دعوت می کردند که مبادا آبروی خانواده با طلاق ریخته شود.

 

15- احساس زن در برابر خشونت

احساس توهین به شخصیت، نبود اعتماد به نفس، ترس و نا امنی، استرس، فشار روانی، افسردگی، ترس از اینکه با هر رفتاری =ممکن است خشونت علیه او اعمال شود، عدم اقتدار سابق نزد بچه ها.

 

16- تاثیر خشونت فیزیکی بر زندگی زن

جو خانه آشفته شده است و احترام پدر و مادر و بچه ها سر جایش نیست و در خانه آرامش و صمیمیت و اعتماد وجود ندارد و افراد از کنار هم بودن لذتی نمی برند.

 

 

17- احساس زن به شوهرش

از افراد متنفر بودند و دوست داشتند دیگر با او زندگی کنند. بیشتر موارد چون زنان پشتوانه ای ندارند و از سوی دیگر طلاق امری مطرود در جامعه ی ایرانی به شمار می آید و همچنین وجود فرزندان که باعث می گردد که شکایت نه برای پیگیری امر طلاق، بلکه به منظور کاهش یا از بین رفتن رفتار خشونت بار شوهر می باشد. در سایر موارد که زن از سوی خانواده اش برای طلاق حمایت می شد، فرد در صدد جدایی و رهایی از وضع موجود بود.

 

18- نگرش زن به خود

احساس حقارت، نبود اعتماد به نفس، نا امنی و تنهایی.

 

19- نظر زن در مورد دخالت مراجع دولتی در خشونت خانوادگی

موافق است و به همین دلیل مراجعه کرده است.

 

20- واکنش بچه ها در برابر خشونت علیه مادر

بچه ها کوچک و دختر بودند و افسرده، گوشه گیر و در مواردی پرخاشگرو عصبی می شدند و حالت تهاجمی در برابر همسالان داشتند و از پدرشان می ترسیدند.

 

21- احساس بچه ها به والدین پس از خشونت

احساس ترس از پدر و طرفداری از مادر.

 

22- آیا زن خود را در این رویداد آسیب پذیر و منفعل می داند؟

بله، جز دو مورد که با حمایت خانواده می خواستند طلاق بگیرند، بقیه می خواستند با طرح این شکایت، جو خشونت آمیز خانه را تعدیل کنند.

 

23- احساس زن در این رویداد

جز دو مورد که خانواده پشتیبان آنها بود، سایرین احساس بی پناهی داشتند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه ها

 

مصاحبه اول

 

سلام علت مراجعه شما به پزشكي قانوني چيه ؟

مي خوام طول درمان بگيرم و از شوهرم شكايت كنم تا بتونم طلاق بگیرم.

 

از شوهرتون براي چي مي خوايد طلاق بگيريد؟

چون بدنم را( اشاره به بازوهايش مي كند ) با آتيش سيگار سوزونده ، الان جاي سوختگيهاش هست.مي خواين نشونتون بدم.

 

شما و شوهرتون چند سالتونه ؟ تحصيلاتتون ؟

من 22 ساله و شوهرم 24 سالست ، هر دو ديپلمه هستيم.

 

خانواده شوهرتون از نظر اقتصادي و فرهنگي در چه وضعيتي قرار دارد؟

وضعيت ماديشون خوبه و مادر و پدر هر دومون بي سواد هستند.

 

ازنظر قومي هم سنخ هستين ؟ بله

 

چه جوري با شوهرتون آشنا شدين؟

توي يه پارتي با هم آشنا شديم . چون من به خاطر زيبائيم سريع جلب توجه مي كنم و شوهرم عاشقم شد و پس از چند ماه اومد خواستگاريم و ازدواج كرديم.

شغل شوهرتون چيه؟

توي مغازه پدرش كار مي كنه ، لوازم خانگي مي فروشه

چه مواقعي شوهرتون شما را اذيت مي كنه

شوهرم خيلي مشروب مي خوره و هر وقت مست مي كنه منو با سيگار مي سوزونه ،و يا با كمربند منو میزنه.

چند وقته ازدواج كردين ؟ حدود 10 ماه ميشه

چند بار تا حالا شما رو كتك زده و از چه زماني شروع شده

از اول ازدواج انجوري بود ، زياد شايد هفته اي يك يا 2 بار . البته من بيشتر قهر مي كنم و از خونه ميرم . اوائل فاميل وساطت مي كردن ، 1 بار هم رفتيم مشاور خانواده ولي فايده اي نداشت.

خانوادتون از شما بعد از طلاق حمايت مي كنند

خير چون مي گن خودم انتخابش كردم و اونها از اول مخالف بودن

شما در مقابل خشونت شوهرتون چه عكس العملي نشون مي دهيد؟

هيچي من زورم كه بهش نمي رسه ،فقط بهش فحش ميدم

در خانواده همسرتان همسرآزاري رايج است؟

خير فقط شوهر من اينجوريه ،چون ته تغاري بوده لوس هم هست

شما وقتي مورد كتك همسرتون قرار مي گيريد چه احساسي داري

حس مي كنم به شخصيتم توهين شده است و مثل حيوون باهام رفتار شده.

نهادهاي قانوني در رهائي از وضعيت زندگيتون تونستند به شما کمک کنند؟

بيشتر آدم را معطل مي كنند و به نظرم خيلي حمايتي نمي كنند، بعضي ها هم مي گويند كه من نبايد شكايت كنم و با همين وضع فلاكت بار بهتره به زندگي را ادامه بدم.

مصاحبه ی دوم

ببخشيد شما در رابطه با خشونت خانگي به پزشكي قانوني آمده اید؟

بله من با وكيلم اومدم مي خوام طول درمان بگيرم براي شكايت و طلاق ،البته چون سيلي خوردم فكر نمي كنم جايش مانده باشد.

چه جوري با شوهرتون آشنا شدين؟

من دانشجوي تجهيزات پزشكي هستم و از ارك به تهران اومدم ، با شوهرم در خيابون آشنا شدم و مي گفت مهندسه ولي بعد معلوم شد كه ديپلمست و دروغ گفته .البته چون بهش علاقمند شده بودم اين موضوع رو نديد گرفتم . و شوهرم محافظ يكي از افراد مهم دولتي بود.

از نظر وضعيت خانوادگي در چه وضعيتي قرار داريد؟

از نظر وضعيت خانوادگي پدرو مادر من هر دو ليسانس هستند و وضعيت مالي خوبي داريم اما خانواده شوهرم لر هستند و بي سواد و در روستاي دورافتاده اي زندگي مي کنند.

با اين وضعيت چرا باهاش ازدواج كردين؟

خيلي زبون باز بود و من بهش علاقمند شدم اون موقع من 19 سالم بود و شوهرم 24.

خانوادتون مخالفت نكردن

چرا اما من اينقدر اصرار كردم تا قبول كردن

الان چند سالتونه؟

الان 22 سالمه و در اين مدت همش در كش و قوس طلاق بودم

سر چي دعوا مي كردين؟

اون از اينكه خانواده من براي من و برادرهام ارزش قائل بودن حسودي مي كرد ،حتي اگر خانوادم پولي به من مي دادند منو كتك مي زد و پولامو مي گرفت . مدام مي گفت من خيانت مي كنم يا چرا با فاميل هايم يا پسر خاله هايم صحبت مي كنم اون ديوونست چند بار منو تهديد به مرگ كرده است و 2 بار هم گلويم را طوري فشار داد كه حس مي كردم دارم خفه مي شوم و خانوادمو تهديد به مرگ كرده است.

خانوادتون از شما حمايت مي كنند ؟ بله ، خانوادم برايم وكيل گرفته اند.

در خانواده همسرتون خشونت عليه زنان شايع است

والله خانواده درست حسابي كه نداره و خيلي هم بي فرهنگ هستند

بچه دارين؟خیر.

 

 

 

مصاحبه ی سوم

سلام خانوم علت مراجعتون به پزشكيه قانوني چيه

براي شكايت از كتك هاي شوهرم كلانتري رفتم و اونا گفتن بيام اينجا تا پزشك كبودي هاي بدنم رو ببينه و براي دادگاه ورقه ببرم.

شما و شوهرتون چند سالتونه و تحصيلاتتون چيه

من 28 سالمه و شوهرم 35 سالست . من ديپلمه و شوهرم سيكله

چه جوري باهم آشنا شدين

با هم دوست بوديم ، تو خيابون آشنا شديم و بعد ازدواج كرديم آن زمان من 19 ساله بودم و شوهرم 21.

از نظر خانوادگي هم سطح هستيد؟ تقريبا بله

شما فرزند داريد؟ بله يك دختر 5 ساله

از اول با خشونت و كتك كاري رفتار مي كرد

بله حتي در دوره نامزدي هم اخلاقش بد بود و دست به زن داشت. اما فكر مي كردم خوب ميشه ،سر كوچكترين مسائل منو به فحش و كتك ميگيره ،حرفهاي ركيك ميزنه و به خانوادم فحش ميده حتي دخترم رو هم كتك ميزنه جوري بچه رو ميزنه كه انگار داره يه دختر 20 ساله رو میزنه.  می ترسم آخر من یا دخترمو ناقص کنه.

مواد مصرف ميكنه؟

بله معتاده ، البته ديوونه هم هست تا حالا چند بار اقدام ته طلاق كردم اما هر بار قول داده رفتارش بهتر میشه.

نسبت به اين وضعيت چه احساسي داريد؟

راستش عصبي و بداخلاق شدم و مدام استرس دارم . دخترم هم شبها همش از خواب ميپره و از باباش ميترسه ، وقتي باباش خونست دخترم ساكته و حرف نميزنه.

شغل شما و شوهرتون چيه ؟

من خانه دار هستم و شوهرم نقاش ساختمانه البته گاهي هم مسافركشي مي كنه.

سر چي دعواتون ميشه

سر همه چي يه دفعه قاطي ميكنه ، البته سر مصرف موادش هم با هم دعوامون ميشه ، هر چي دستش مياد پرت ميكنه طرف من.

قصد طلاق دارين ؟ بعد از جدائي خانواده حمايتتون مي كنند؟

نه راستش دلم مي خواد جدا شم اما نه پولي دارم نه كسي رو چون پدر ندارم يه مادر پير دارم كه با برادرم زندگي مي كنه . حال برم دادگاه ببينم چي پيش مياد از اين وضعيت خسته شدم.

 

 

 

 

مصاحبه ی چهارم

 

علت مراجعه شما به پزشكيه قانوني چيه ؟

مي خوام برگه پزشكي قانوني رو به دوستها و خانواده شوهرم نشون بدم و آبروشو ببرم من 43 سالمه. شوهرم 45 سالست اما تو اين سن و با وجود 3 تا دختر منو كتك می زنه.

 

شغل همسرتون چيه

شوهرم كارمند وزارت خارجه است و فوق ديپلمه و خودم ديپلمه هستم اما رفتارش مثل ديوونه هاست.

 

چه جوري با هم آشنا شدين ؟

به طور سنتي ، يكي از اقوام معرفيشون كرد.

 

چند ساله كه ازدواج كردين؟ 20 سال ميشه

 

سر چي بحثتون ميشه ؟

شوهرم خسيسيه وبد اخلاقه ، بيرون از خونه از هر چي ناراحت بشه تلافيشو سر من خالي ميكنه.

 

از نظر پايگاه اقتصادي و فرهنگي خانواده هاتون برابرند؟

خير خانواده من بالاتر هستند ،پدر و مادر من تحصيلكرده هستند و وضع مالي خانواده ام خوب است.

 

در خانواده همسرتون هم خشونت خانگي وجود دارده؟

بله پدرشوهرم هم مادر شوهرمو كتك ميزد و حرفهاي رکیک به  زنش ميزنه حتي گاهي جلو ما هم به مادرشوهرم حرفهاي نامربوط ميزنه.

بيشتر چه موقعي دعواتون ميشه

هر وقت حوصله نداره و كلا همش دنبال يه بهونه براي دعوا مي گرده البته رفتارش با بچه ها خوبه.

تا به حال صدمه خاصي به شما زده است

بله يكبار طوري هولم داد كه دستم دررفت و يه بار هم دماغم خون اومد، بچه ها از من جلو بابشون حمايت مي كنند اما واقعا شرايط بديه حوصله كسي رو ندارم گاهي از وضعيت خسته ميشم و با بچه ها بدرفتاري مي كنم اگر بخ خاطر دخترها نبود طلاق مي گرفتم جلو همسايه ها خجالت ميكشم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

 

اعزازي ،شهلا (1380) ، خشونت خانوادگي ، چاپ اول ، نشر سالي

شمس آباد حسن (1381) بررسي ميزان رواج همسرآزاري و عوامل موثر آن ، فصلنامه پژوهش زنان دوره 1 شماره 5 بهار 1382

روي ،ماريا (1377) ترجمه مهدي قراچه ، زنان كتك خورده ، چاپ اول

كار،مهرانگيز (1379) ، پژوهشي درباره خشونت عليه زنان در ايران ، ويرايش اول ،روشنگران و مطالعات زنان، تهران

معظمي ،شهلا (1383) ، جرم شناسي خشونت خانگي و همسركشي در سيستان و بلوچستان ، پژوهش زنان ، دوره 2 ، شماره 2 ، تابستان 1383

محمدي ،زهرا(1383) ، بررسي آسيبهاي اجتماعي زنان در دهه 70-80 ، چاپ اول ، روابط عمومي شوراي فرهنگي – اجتماعي تهران

خشونت عيه زنان (1382) انجمن تنظيم خانواده جمهوري اسلامي ايران ، نشر ايرانيان

هلر ،ژوليت (1380) ترجمه پروانه قائميان ، خشونت خانگي عليه زنان ،فصل زنان ،جلد اول ،نشرتوسعه

كلياتي درباره طرح ملي خشونت خانگي عليه زنان در 28 استان كشور، دفتر امور اجتماعي وزارت كشور

ايسنا ، نگاهي به خشونت خانگي شايع ترين خشونت عليه زنان ،13/6/1384

ايسنا،قتل شديدترين نوع خشونت خانگي ،4/6/1384

ايسنا ،بررسي چالشهاي زنان كشور،9/8/ك1384

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:23 بعد از ظهر |
خشونت خانگی

خشونت خانگی رفتاری است که از نظر تاریخی به عنوان یک جرم جدی خشونت آمیز تلقی نشده است. خشونت خانگی در جایگاهی روی می دهد که انسان در آن انتظار گرمی، حمایت، اعتماد، تشویق و عشق را دارد. این وضعیت عموماً نه به عنوان یک عمل خشونت آمیز، بلکه بیشتر به عنوان یک مسئله شخصی و خانوادگی تلقی شده است. خشونت خانگی به صورت رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی درون خانواده تعریف می شود که شامل خشونت نسبت به همسر ، کودکان ، والدین و به طور کلی منسوب می شود که با یکدیگر زندگی می کنند. عناوین اختصاصی تری که به این وضعیت دلالت دارند عبارت است از همسر آزاری ، کودک آزاری و سالمندان آزاری.

در سرتاسر جوامع دوران باستان، والدین و به ویژه پدران حقوق انحصاری برای تربیت و منضبط کردن کودکان خویش داشتند. این حقوق به آنان اجازه تنبیه بدنی و حتی سلب حیات کودکان را می داد. تنها استثنا در این میان مربوط به ایران باستان است که عرف و قانون ، حامی کودکان و زنان بود. در انجیل مذکور است که کودک سرکش و نافرمانبردار را والدین او می توانند به شهر ببرند تا در آنجا توسط بزرگسالان سنگسار و کشته شود. مجازات مرگ برای کودکانی که مرتکب دشنام گویی و نفرین به والدین می شدند مجاز و معمول بود. در عصر جاهلیت، اسلام نوید بخش احترام به زنان و کودکان و رعایت حقوق و مسئولیت های اعضای خانواده نسبت به یکدیگر شد.

از نظر تاریخی، زنان و دختران ابتدا جزو اموال پدر و سپس جزو اموال شوهر خود محسوب می شدند که به تنبیه زنان بدون هیچگونه بازخواستی مجاز بودند.

حتی پس از آنکه آزار اعضای خانواده، دیگر عملی مناسب شمرده نمی شد و مورد تأیید قرار نمی گرفت، از سوی جامعه نسبت به آن توجه کمی مبذول می شد. چنین فرض می شد که این گونه خشونت ها یک موضوع خانوادگی است و ارتباطی با بقیه جامعه ندارد. در نتیجه، گرچه ما از وجود خشونت خانگی از اعصار دور تاکنون مطلع هستیم اما تنها در چند دهه گذشته بوده است که اطلاعات و آمار دقیق تری از خشونت خانگی فراهم آمده است که تا حدودی اجازه یک تحلیل کلی از این وضعیت را بدهد.

پژوهش ها نشان می دهد که خشونت خانگی پیچیده تر از خشونت علیه افراد بیگانه است. شدت و جدی بودن خشونت خانگی امری واضح است اما تعیین گستردگی آن مشکل است زیرا نه تنها درباره تعریف آن توافق وجود ندارد بلکه بیشتر قربانیان این خشونت ها مایل یا قادر به گزارش کردن آنها نیستند. «خشونت خانگی» اغلب به عنوان تهاجم جسمی و جنسی درون خانواده تعریف می شود که شامل آزار جنسی کودکان و آزار جسمی والدین سالمند است اما بررسی دقیق ایجاب می کند که این مفهوم گسترش یابد تا شامل مواردی از قبیل غفلت از کودکان و آزار روانی آنان، بی توجهی به نیازهای والدین سالمند و سوءاستفاده مالی از آنان و خشونت میان نامزدها یا زوجین طلاق گرفته نیز بشود.

بین انواع خشونت های خانگی، خشونت نسبت به کودکان بیشتر جلب توجه می کند و از آنجا که هم پدر، هم مادر و گاهی دیگر اعضای خانواده ممکن است مرتکب این عمل شوند و با عنایت به تأثیر آن در آسیب های روانی آتی کودک، این عمل اهمیت بیشتری هم نسبت به دیگر خشونت های خانگی دارد. لیکن این بار یکی از انواع خشونت های خانگی را - که به همان میزان شرم آور اما بسیار مورد غفلت است - مطرح می کنیم، یعنی سالمند آزاری.

سالمند آزاری

بسیاری از سالمندان قادر به دفاع از حقوق خود نیستند بنابراین موارد عدیده سالمند آزاری ناشناخته باقی می ماند. حتی در مورد سالمند آزاری جسمی، از آنجا که سالمندان در معرض افتادن به زمین و برخورد با اشیا هستند، اثبات آزار آنان توسط بستگان به طور عمدی مشکل است. اما صدمات جسمی تنها وجه سالمند آزاری نیست . بی توجهی به احتیاجات عاطفی سالمندان و محروم کردن آنان از تماس با افراد مورد علاقه خود، بی توجهی به نیازهای تغذیه ای و بهداشتی سالمندان ، بردن وسایل خانه و مایملک مورد علاقه آنان، دست درازی به اندوخته های آنان، ناسزاگویی به آنان ، و تهدید آنان به فرستادن به خانه های سالمندان از وجوه دیگر سالمندآزاری است.

برخی صاحب نظران، خشونت به سالمند توسط اعضای خانواده را« نشانگان شاه لیر» نامیده اند که اشاره به نمایشنامه شاه لیر نوشته شکسپیر دارد. شاه لیر در دوران سالمندی مورد آزار دو نفر از دختران و دامادهای خود قرار می گیرد. این نوع خشونت خانگی را «والدآزاری» هم نامیده اند. ریشه این نوع خشونت شاید «کودک آزاری» باشد. والد ستمگری که فرزندان خود را آزار می داده است، چون پیر و ناتوان شود مورد آزار آنان قرار می گیرد. هر چند برخی افراد، آزار دیدن را سرنوشت محتوم همه ستمگران سرنگون شده دانسته اند، لیکن شایسته است این حلقه معیوب قطع شود و همیشه هم بدی با بدی پاسخ داده نشود.

به هر حال بسیاری از اوقات ، یک والد خوب هم چون پیر و ناتوان شد ، نیازها و مسایل عمده ای پیدا می کند که در فرزند یا نوه او که مسئول نگهداری وی است احساس عجز و سرخوردگی و ناکامی پدید می آورد که منجر به خشونت می شود.

 

سالمند آزاری بیرون از چهارچوب خانواده هم روی می دهد. هر چند در برخی از خانه های سالمندان خدمات مناسبی عرضه می شود. لیکن بسیاری از سالمندان به علت بی توجهی در خانه های سالمندان و دیگر مراکز نگهداری از دست می روند. این موضوع در کشوری که به ظاهر یکی از بالاترین معیارهای بهداشتی و درمانی را دارد، یعنی در ایالات متحده امریکا، آنچنان شایع و فاجعه بار است که حسب گزارش یکی از روزنامه ها، در آن کشور تنها در یکی از خانه های سالمندان، دهها نفر از سالمندان ضعیف و ناتوان به علت بیماری و بی غذایی در حالی که زخم های بستر، کبودی ها و شکستگی ها اندام نحیف آنان را فرا گرفته بود، مرده اند. آنان قربانیان خاموش سوء رفتار، غفلت و سازمان های رفاهی ناکارآمدی هستند که برای حمایت آنان کاری نکرده اند.

یک نگرانی عمده سالمندان این است که قربانی بزهکاری شوند. هر چند از نظر آماری این احتمال کم است اما موارد نه چندان نادر ضرب و جرح و قتل سالمندان تنها، به طمع دارایی آنان، که گاهی در رسانه ها هم بازتاب می یابد ما را بر آن می دارد که ضرورت تنها نگذاشتن سالمندان را چه به بستگان آنان و چه به سازمان های مسؤول، یادآوری کنیم.

عموماً زنان سالمند بیش از مردان سالمند ، و سالمندان تحریک پذیر و عصبی بیش از سالمندان مطیع و فرمانبردار ، و سالمندان بیمار و معلول بیش از سالمندان سالم گرفتار آزار می شوند. توجه داشته باشیم که محرومیت سالمند از زندگی در محل مورد علاقه و مأنوس خود، یا محرومیت او از دیدن فرزندان و نوه ها می تواند برای او بسیار آزارنده و رنج آور باشد.

در ایران مؤسسه پژوهش های روانی اجتماعی سالمندی وابسته به دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی، گام هایی در جهت شناخت سالمندان و مسایل آنان از جمله سالمندآزاری برداشته است و در این مورد از همکاری علاقه مندان استقبال می کند. امید آنکه این وجه پنهان و شرم آور رفتارهای درون خانه، از جامعه ما رخت بربندد.

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:22 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحيم

درمورد تبليغ صابون داو نظر من به اين شرح است:

در كل از نظر اسلام  هر زن و مرد مسلماني كه به دين اسلام روي مي اورد بايد حجاب ظاهري خود را رعايت كند واين به اين دليل است كه اگر يك زن يامردي حجاب خود را رعايت نكند زمينه وطعمه گناه را براي ديگري پهن كرده است و باعث عاقبت نافرجام مي شود.

افرادي كه اين تبليغ را تبئين كرده اند خوب مي دانستند چگونه اورا زينت دهند كه باعث رسيدن به اهدافشان شوند.

سطحي ترين آسيب اين تبليغ تاثيري است كه بر روان زن ومرد مي گزارد مخصوصا بر روان مرد.

زيرا مرد با ديدن اين عكس كه قسمت عزيمي از آن ساعتها توسط فتوشاپ و گريم كاران قهار صورت گرفته است يك احساس دلبستگي خفيفي بين خود وصاحب عكس احساس مي كند.

اين دلبستگي از يك طرف و مقايسه كردن صاحب عكس با همسر خويش از طرف ديگر.

همين مقايسه كردن كه به طور يقين به نفع صاحب تصوير تمام مي شوداولين قدم را نسبت به دور شدن از همسرش واولين پله براي رسيدن به طلاق عاطفي مي باشد.

اگر يك فرد مجرد اين تصوير را ببيند همين احساس دلبستگي در وي هم مشاهده مي شود كه اين احساس فرد را وادار مي كند كه همسر آينده اش را زماني انتخاب كند كه شبيه همين تصوير باشدو اين تنها يك آسيب براي  فرد مجرد مي باشد.

باتشكر احمدرضابابايي

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:21 بعد از ظهر |
مقدمه

از روزگاران کهن مردم می‌خواستند به کمک داروهای روان گردان هشیاری خود را دگرگون کنند-مثلا برای تحریک شدن یا ارامش یابی، خوابیدن یا بیدار ماندن، حدت بخشیدن به ادراک‌های عادی یا بری ایجاد توهم – در واقع داروهایی که بر رفتار، هشیاری و یا خلق و خوی فرد تاثیر می‌گذارد روان گردان نامیده می‌شود. هرچند داروهایی هم که درمان اختلالات روانی از انها استفاده می‌شود بر خلق و خوی افراد تاثیر می‌گذارند و از این رو انها را روان گدان محسوب می‌کنند اما درمورد انم بحث نشده‌است چون به ندرت از انها سوءاستفاده می‌شود. به طور کلی اثرات ان‌ها فوری نیست.مثل اکثر دارهایی که در درمان افسردگی به کار می‌روند چند روز یا چند هفته طول می‌کشد تا خلق و خوی فرد را بهبود ببخشند و معمولا مواد مطبوعی نیستند.از موارد استثنایی در این زمینه ارام بخش‌های خفیف هستند که در درمان اختلالات اضطرابی تجویز می‌شود و گاهی از انها استفادهٔ نادرست می‌شود. از انچه که بر می‌اید داروهای روان گردان را می‌توان به دو دستهٔ کلی تقسیم بندی کرد:داروهای روان گردان مورد استفادهٔ درست، داروهای روان گران مورد استفادهٔ نادرست که ما در این قسمت فقط دستهٔ دوم را مورد بحث قرار می‌دهیم زیرا هدف از بیان این مقاله همان طور که گفته شد اگاهی عزیزان است لذا دستهٔ اول مرود توجه بحث نیست

 

انواع داروهای روان گردان

• کندسازها(مسکنها) • مواد افیونی(داروهای مخدر) • محرکها • داروهای توهم زا • شاهدانگان

هر یک از دارها ی فوق به شیوهٔ خاص زیست-شیمیایی بر مغز اثر می‌گذارند.

ویژگی‌هایی وابستگی دارو(اعتیاد): • تحمل – یعنی این که شخص با ادامهٔ مصرف دارو مجبور می‌شود مرتبا مقدار مصرف دارو را افزایش دهد تا به همان احساس قبلی برسد • علائم ترک دارو-با قطع مصرف دارو شخص واکنش‌های جسمی و روانی نا خوشایندی را تجربه می‌کند • احساس اجبار در مصرف دارو-شخص بیشتر از انچه که قصد دارد دارو مصرف می‌کند می‌کوشد مصرف دارو را کنترل کند اما نمی‌تواند

 

 

داروهای کند کننده

داروهایی که در دستگاه عصبی مرکزی ایجاد رخوت می‌کنند عبارتند از ارام بخش‌ها، باربیتوراتها(قرص‌های خواب اور)، داروهای استنشاقی(حلال‌های فرارو افشانه‌ها) و الکل اتیلیک. حلال‌ها و افشانه‌ها ارزانند و به صورت قانونی در دسترس قرار می‌گیرند.حلال‌ها ی فرار عبارتند از بنزین، رقیق کنندهٔ رنگ (تینر)، محلول‌های شوینده و چسب. هیدرکربنها مواد شیمیایی روان گردان هستند.افشانه‌ها مانند رنگ‌های افشانه‌ای حاوی گونه‌های سمی الکل هستند. تعداد کسانی که دچار سوء مصرف مواد استنشاقی هستند چندان زیاد نیست به علل زیر توجه به انها ضرورت دارد ۱. سوء مصرف کنندگان بسیار جوانند (پسر بچه‌های حتی ۷ ساله دیده شده که چسب یا بنزین استنشاق می‌کنند) ۲. بعضی از این حلال‌ها می‌توانند اسیب‌های مغزی جدی و دائمی ایجاد کنند ۳. سوءمصرف این مواد در مدارس ابتدایی و دبیرستان‌ها رو به افزایش است

 

 الکل و اثرات آن

اندازه گیری مقدار الکل موجود در بازدم (با دستگاه دم سنج) شاخص معتبری از میزان الکل خون به دست می‌دهد.[۱]در نتیجه تعیین رابطه بین غلظت الکل خون ۱ورفتار امکان پذیر است.وقتی درجهٔ غلظت الکل در خون به ۰۳/۰تا۰۵/۰ درصد برسد در شخص احساس ارامش و رهایی از قید و بند به وجود می‌آید.اعتماد به نفس در او افزایش میابذ در حالی که واکنش‌های حرکتی رو به کندی می‌گذارد(همان دو اثری که رانندگی را پس از مصرف الکل خطرناک می‌کند). در غلظت ۱/۰٪الکل در خون اختلال چشمگیری در کارکردهای حسی وحرکتی پدید می‌اید و شخص جویده جویده حرف می‌زند و در هماهنگی حرکات خود دچار مشکل می‌شود.برخی افراد عصبانی و پرخاش جو و برخی دیگر ساکت و عبوس می‌شوند. در غلظت ۲/۰٪شخص به کلی توان خود را از دست می‌دهد و با رسیدن به سطحی بالاتر از ۴/۰٪خطر مرگ در پیش است.تعریف حقوقی مستی در اکثر ایالت‌های آمریکا ۱/۰٪(یک دهم گرم در صد میلی لیتر)الکل در خون است. مصرف زیاد یا طولانی الکل می‌تواند مشکلات جدی برای سلامت بیافریند. فشار خون، سکتهٔ قلبی، زخم معده، سرطان‌های دهان، گلو و معده، تشبع یا التهاب کبد و افردگی از جمله بیمای‌هایی هستند که با مصرف مداوم و مفرط الکل ارتباط دارند. الکل برای جنین در حال رشد نیز می‌تواند خطرناک باشد احتمل سقط جنین‌های مکرر و به دنیاآوردن نوزادان کم وزن در مادرانی که زیاد مشرووب می‌خورند دو برابر سایر مادران است.حالتی به نام نشانگان جنین الکلی که عقب ماندگی ذهنی وبد شکلی‌های چند گانه در چره و دهان نوزاد ایجاد می‌کند از مشخصات آن است

 

مواد افیونی

تریاک و مشتقات ان مجموعا به نام مواد افیونی خوانده می‌شوند این مواد داروهایی هستند که از راه کند کردن فعالیت دستگاه عصبی مرکزی سبب می‌شوند احساس‌های بدنی و توان پاسخ دادن به محرک‌ها کاهش یابد. مواد افیونی به خاطر خاصیت درد زدایی از لحاظ طبی مفیدند اما به علت اثری که در خلق وخو و کاهش اضطراب دارند مصارف غیر قانونی فراوانی دارند. تریاک خود شامل چند مادهٔ شیمیایی از جمله کدئین و مرفین است. کدئین عنصر متداول در نسخه‌های درد زدایی و متوقف کنندهٔ سرفه‌است و اثر نسبتا ملایمی دارد. مرفین و هروئین که ان هم از مشتقات مرفین است بسیار قویترند. بیشترین مصرف غیر قانونی مواد افیونی به صورت هروئین است، چون غلظت آن بیشتر است

 

مصرف هروئین

بر خلاف کسانی که با نوشیدن الکل مست شده، مصرف کنندهٔ هروئین به راحتی پاسخ‌های ماهرانه‌ای به ازمون‌های چالاکی حرکات و مهارت‌های فکری می‌دهد و به ندرت پرخاشگرانه یا اهانت آمیز رفتار می‌کند. هرئین بسیار اعتیاد اور است تا جایی که حتی مصرف کوتاه آن می‌تواند وابستگی جسمی ایجاد کند.پس از مدتی استنشاق هروئین شخص به مرحلهٔ تحمل دارو پا می‌نهد و از این به بعد مصرف هروئین دیگر تاثیر لذت بخش سابق را ندارد. شخص برای دستیابی به لذت سابق ممکن است به تزریق آن روی آورد. همینکه تزریق شروع شد شخص باید مصرف خود را بیشتر کند تا به ایجاد سرخوشی دست یابد. علاوه بر آن ناراحتی‌های ترک دارو نیز شدید تر می‌شود(لرزه، عرق کردن، چنگه‌های معده، استفراغ، سر درد). افرادی که زیاد هرئین مصرف می‌کنند به طور متوسط در چهل سا لگی می‌میرند. در این موارد مرگ بر اثر خفگی ناشی از افت عملکردمرکز تنفسی مغز روی می‌دهد. خطر‌های دیگر مصرف هروئین عبارتند از ابتلا به ایدز (نشانگان نارسایی اکتسابی ایمنی)۱، هپاتیت(التهاب کبد)۲و سایر عفونتهای ناشی از تزریق غیر بهداشتی

 

گیرندههای افیونی

مواد افیونی بر گیرنده‌های خاصی در مغز اثر می‌گذارد.پیک‌های عصبی پس از گذشتن از پیوندگاه عصبی بین دو نورون به گیرنده‌های عصبی میچسبند و نورون گیرنده را فعال می‌کنند. شکل مولکولی مواد افیونی شبیه گروهی از پیک‌های عصبی به نام اندروفین هاست. آندروفین‌ها به گیرنده‌های افیونی میچسبند و موجب احساس لذت و کاهش نلراحتی می‌شوند. مصرف مکرر هروئین موجب کاهش تولید اندروفین می‌شود و به ترتیب بدن به هروئین بیشتری نیاز پید ا می‌کند تا گیرنده‌های افیونی راپر کند و درد را کاهش دهد

 

انواع داروها برای درمان سوءمصرف دارو

• آگونیست ها۱(داروهای رقیب) این داروها به گیرنده‌های افیونی می‌چسبند و احساس لذت ایجاد می‌کنندو از این طریق میل به مواد افیونی را کاهش می‌دهد، اما در مقایسه با مواد افیونی، آسیب روانی و فیزیولوژیایی کمتری دارند. متادون معروف ترین اگونیست است که در معالجهٔ افراد مبتلا به هروئین استفاده می‌شود البته این دارو خود اعتیاد آور است، اما در مقایسه با هروئین اسی روانی کمتری ایجاد می‌کند. • آنتاگونیست۲ ها(داروهای معارض) این داروها نیز به گیرنده‌های افیونی می‌چسبند اما آن گیرنده‌ها را فعال نمی‌سازند بلکه آنها را مسدود می‌کنند و مانع از دسترسی مواد افیونی به آنها می‌شوند. به این ترتیب دیگر احساس لذتی وجود ندارد. نالترکسون۳ که داروی آنتاگونیست است مانع از عمل هروئین می‌شود زیرا میل ترکیبی آن با گیرنده‌های افیونی بیش از خود هروئین است

 

 داروهای محرک

امفتامینها :بر خلاف داروهای کند ساز داروهای محرک موادی هستند که هشیاری بر انگیختگی کلی را افزایش می‌دهند. امفتامینها، محرک‌های نیرومندی هستند که با نامهای تجاری از قبیل متدرین، دکسدرینو بنزدرین فرخته می‌شود. افزایش هشیاری و کاهش احساس خستگی از اثرات فوری مصرف اینگونه داروهاست وقتی تحمل دارو به مرحله‌ای برسد که دیگر مصرف دارو به صورت خوراکی موثر واقع نشود بسیاری از مصرف کنندگان به تزریق روی می‌آورند تزریق امفتامین باعث احساس سر خوشی می‌شود، اما به دنبال آن نوعی تحریک پذیری و احساس ناراحتی به وجود می‌ایدکه تنها با تزریق بیشتر دارو از بین می‌رود.اگر این زنجیره تا چند روز و هر چند ساعت یک بار تکرار گردد، سرانجام به احساس کوفتگی، خوابی عمیقو به دنبال آن دوره‌ای از بی حالی و افسردگی منجر می‌شود.مصرف کنندهٔ آمفتامین ممکن است برای رهایی از این ناراحتی به الکل و هرئین روی آورد. مصرف دراز مدت آمفتامین در فرد نشانه‌هایی از اسکیزوفرنی حاد را ظاهر می‌کند. این نشانه عبارتند از :هذیان‌های تعقیب(باور غلط به اینکه دیگران در تعقیب شخص هستند و می‌خواهند به او آسیب برسانند)و توهم‌های دیداری و شنیداری

 

کوکائین

ماده‌ای است که از برگ‌های خشک گیاه کوکا به دست می‌آید و مثل سایر داروهای محرک موجب افزایش انرژی و اعتماد به نفس می‌شود. کوکائین شخص را بذ له گو و بیش از حد گوش به زنگ وهشیار می‌کند.این ماده را می‌توان هم چنین به صورت مادهٔ سوختنی به نام کراک در آورد. اثرات ویرانگر کوکائین شامل عقب ماندگی رشد در رحم، نا بهنجاری‌های عصبی، بد شکلی اندام‌های تناسلی و ادراری و سکته‌های مغزی است. حتی یک بار مصرف کوکائین در طول بارداری می‌تواند آسیبی دیرپا در نوزاد ایجاد کند. اثرات کوکائین در دوران بارداری: کوکائین به سرعت از جفت عبور می‌کند و جنین بخش عمدهٔ ان را به نور کوکائین که داروی قویتری است تبدیل می‌کند. نور کوکائین در زهدان باقی مانده، جنین ان را به داخل مشیمیه رها می‌کند و سپس آن را می‌بلعد و با این کار خود را مکررا در معرض نور کوکائین قرار می‌دهد. در حالی که یک وعده مصرف کوکائین و مواد حاصل از سوخت و ساز آن ظزف دو روز از بدن شخص بزرگسال خارج می‌شود، این کار درمورد جنین ۵ یا ۶ روز طول می‌کشد

داروهای توهم زا

داروهایی که اثر عمدهٔ آن‌ها دگرگون ساختن تجربه‌های ادراکی است داروهای توهم زا یا روان پریشی نامیده می‌شوند. این داروها عموما موجب تغییراتی در ادراک درون و بیرونی می‌شوند. مثلا صداها و رنگ‌ها به نحو شگف انگیزی متفاوت به نظر می‌رسد ؛ادراک زمان چنان تغییر می‌کند که هر دقیقه ممکن است چند ساعت به نظر برسد و شخص ممکن است توهمات شنیداری، دیداری و بساوشی تجربه کند وتوانایی تمییز خود را از پیرامونش از دست دهد

 

ال اس دی

داروی ال اس دی یا اصطلاحا اسید ماده‌ای است بی رنگ، بی بو، بی مزه مصرف کنندگان ال اس دی دچار توهمات روشنی از رنگ و صدا می‌شوندو عده‌ای حتی به تجربه‌های عرفانی و نیمه مذهبی نیز می‌رسند. واکنش ناخوشایند و ترس آور به دنبال مصرف برای هر کسی می‌تواند پیش بیاید. یکی دیگر از عواقب ناخوشایند ال اس دی پدیدهٔ بازگشت است که ممکن است روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و حتی سالها پس از آخری مصرف ال اس دی اتفاق بیفتد. در این حالت ممکن است شخص خطاهای ادراکی و توهماتی شبیه آنچه به هنگام مصرف دارو تجربه کرده بود بار دیگر تجربه کند.ار آنجا که ال اس دی ۲۴ ساعت پس از مصرف، تقریبا به طور کامل از بدن دفع می‌شود این بازگشت نوعی تجدید خاطرهٔ تجربهٔ قبلی است وخیم ترین پیامد ال ا س دی از دست دادن قدرت تشخیص است، این دگرگونی هشیاری ممکن است به رفتاری بسیار غیر منطقی و همراه با گم گشتگی یا گهگاه به حالتی از وحشت زدگی منجر شود. بوده‌اند کسانی که در این حالت از مکان‌های بلند پریده و مرده‌اند. ال اس دی در دههٔ ۱۹۶۰ رواج داشت اما مصرف آن بعدها کاهش یافت.(به دلیل انتشار گزارش‌های فراوان از واکنش‌های دارویی شدید به این ماده

 

پی سی پی

پی سی پی اولین بار در سال ۱۹۵۶ به عنوان داروی بی هوشی ساخته شد با این مزیت که بدون ایجاد بیهوشی عمیق درد را از بین می‌برد. اما وقتی که پزشکان دریافتند که این دارو در بسیاری از بیماری‌ها ایجاد بی قراری، توهم و حالت شبه روان پریشی مانند اسکیزوفرنی می‌شود تولی آن غیر قانونی اعلام شد. مصرف کم پی سی پی موجب عدم حساسیت نسبت به درد و تجربه‌ای شبیه به حالت نیمه مستی، منگی، فقدان بازداری و ضعف هماهنگی روانی-حرکتی می‌شود

 

شاهدانگان

گیاه شاهدانه به خاطر اثار روان گردی از زمانهای قدیم کشت می‌شده‌است.در آمریکا برگها و گلهای خشک شدهٔ این گیاه مصرف می‌شود که به آن ماری جوآنا ۲ می‌گویند.اما در خاور میانه صمغ جامد این گیاه که حشیش ۳ یا بنگ نام دارد مصرف می‌شود. عنصر موثر در هر دو تی اچ سی(تتراهیدرو کانابینول ۴) است. مصرف اندکی تی اچ سی از راه دهان همانند واکنش‌های ناشی از داروهای روان گردان می‌باشد.کسانی که مرتبا ماری جوانا مصرف می‌کنند چند تغییر حسی و ادراکی در خود گزارش می‌دهند : حالت سر خوشی کلی و احساس بهزیستی، مقداری تحریف زمان و مکان و تغییراتی در ادراک اجتماعی. همهٔ تجربه‌های ناشی از مصرف ماری جوانا ناخوشایند نیست. برای شانزده درصد از معتادان به این ماده احساس اضطراب، ترس و گم گشتگی امری عادی است و تقریبا یک سوم ان‌ها به گفتهٔ خود گاه گاهی نشانه‌هایی چون وحشت زده گی شدید، توهمات و تحریف‌های ناخوشایند در تصویر بدنی خود تجربه می‌کنند. در اجرای تکالیف پیچیده ماری جوانا عملکرد را مختل می‌کند، به این ترتیب که با مصرف مقدار کم تا متوسط آن هماهنگی حرکتی به میزان چشمگیری آسیب می‌بیند، زمان واکنش برای متوقف کردن اتوموبیل طولانی تر می‌شودو توانایی رانندگی در جاده‌های پرپیچ و خم کاهش می‌یابد. این یافته‌ها نشان می‌دهد که پس از مصرف این دارو رانندگی بسیار خطرناک است.تعیین تعداد تصادفات ناشی از ماری جوانا مشکل است زیرا بر خلاف الکل تی اچ سی به سرعت در خون کاهش می‌یابد و وارد بافت‌ها و اندامهای چربی می‌شوند. تجزیهٔ خون بلافاصله دو ساعت بعد از مصرف ماری جوانا ممکن است هیچ نشانه‌ای از وجود تی اچ سی به دست ندهد.اثرات ماری جوانا ممکن است مدتها بعد از زایل شدن احساس سر خوشی یا خواب الودگی هم باقی بماند.

نتیجه و جمعبندی

داروهای روان گردان هر دارویی را که حالت فرد را دگرگون کند و هشیاری او را تحت تاثیر قرار دهد شامل می‌شود. این داروها ممکن است مورد استفادهٔ درست نیز قرار گیرند مثلا استفاده از آن در درمان بیماری‌های افسردگی ؛اما حتی اگر چنین نیز باشد باز عوارض جانبی خود را دارند. این داروها را می‌توان به نوع دیگر نیز تقسیم بندی کرد داروهایی که خود آن مورد استفاده قرار می‌گیرند و داروهایی که بخار آن مورد استفاده قرار می‌گیرند که از آن جمله می‌توان داروهای استنشاقی را نام برد.اما در هر دو مورد استفاده بعد از مدتی که شخص نتوانست این‌گونه خود را راضی کند شروع به تزریق آن دارو می‌کند که در این صورت اثرات مخرب آن در شخص بیش از قبل می‌شود. باید توجه داشت که عواض داروهای روانگ گردان در زنان بار دار بیش از سایر افراد است.

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:21 بعد از ظهر |

روسپيگري

روسپيگري از کهن ترين کجروي هاي بشري است که ردپاي آن را مي توان در طول تاريخ جست و جو کرد. در ايران ، روسپيگري از دوران قاجار و دربار شروع شد و در دوره پهلوي در مکان هاي خاصي رسميت يافت. در واقع وقتي دختري به هر علت از خانه فرار مي کند راهي به غير از آلوده شدن برايش باز نيست و او طبيعتا ‌ناگزير همين يک راه را انتخاب مي کند؛ زيرا ديگر خانواده و جامعه پذيراي وي نيست.پس تصور مي کند چون راهي ندارد بايد تا آخر خط برود و خود را به هلاکت برساند.

علل و انگيزه هاي که گروهي از زنان را به انحراف مي کشاند متعدد است. فقر ، تنهايي ، بيهودگي ، بيکاري و نبود پذيرش از سوي جامعه ، آنها را در خيابان هاي بي انتها رها مي کند. برخي از اين قربانيان ، محصول طلاق و جرم والدين (‌مثل اعتياد ) نامادري و ناپدري بد رفتار و اطرافياني هستند که احساسات و عواطف انساني آنان را زير پا له مي کنند و به گوشه خيابان هاي شلوغ و ناامن شهر سوق مي دهند.

نتيجه تحقيقي که از شماري زنان روسپي صورت گرفته بيانگر اين است که بيش از 60 درصد آنان در نوجواني وارد منجلاب مي شوند.62 درصد روسپيان زمينه خانوادگي داشته و با پدر و مادر زندگي مي کرده اند .22 درصد با خويشاوندان و 2 درصد نيز با بهزيستي زندگي کرده اند.
روسپيان در خصوص رابطه با والدين گفته اند تشنه يک جرعه محبت هستند.و سوم روسپيان از پيش يا بعد از افتادن به آتش فساد، معتاد مي شوند و پدران آنان معتاد بوده اند.‌74 درصد روسپيان معمولابا کسي ازدواج کرده اند که شکل پدرشان بوده است ؛ يعني معتاد.شش درصد از روسپيان تاز سوي شوهرانشان وادار به روسپي گري شده اند . همچنين اين افراد مورد سوء استفاده ي جنسي در منزل خودشان هم قرار گرفته اند ( پدر ، برادر ، دايي ، ... ) حريم آنها قبل از ورود به اجتماع شکسته شده است . يعني 22 درصد در زمان کودکي مورد سوء استفاده قرار گرفته اند . دلايل و عوامل مهم روسپيگري در ايران :‌ فقر ، بي کاري ، حمايت نشدن از زنان ، طلاق ، بالا رفتن سن ازدواج ، وجود درآمد فعال در روسپيگري ، تقاضاي بالقوه در جامعه و ...

پيامدهاي روسپيگري : شيوع بيماري هاي آميزشي ، اعتياد روسپي ، اعتياد بالقوه هوسرانان و کاهش ميل جنسي ؛ دشوار شدن فعاليت هاي مددکاري ، افزايش قيمت و ناخالصي ترياک و سوق يافتن معتادان به هرويين ، بروز مرگ و ميرهاي ناشي از مصرف مواد مخدر ناخالص ، افزايش شمار زندانيان ، دزدي، باجگيري ، قوادي و ...

آمار ها نشان مي دهد 56 درصدافراد آلوده زير 19 سال و 70 درصد زير 24 سال هستند که اين يک زنگ خطر بسيار جدي است. بيش از 50 درصد افراد زير 19 سال در دوره هايي که پر مخاطه ترين مرحله زندگي آنهاست با بحران هايي نظير هويت ، بلوغ و مسائل جنسي رو به رو هستند و بايد راهي براي ارضاي شرعي يا قانوني نيازهايشان بيابند اما آنان در جامعه رها شده اند و راهکار تعيين شده اي وجود ندارد.

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:15 بعد از ظهر |

جلوه ای از نور الهی روز جهانی سالمندان

موهبت الهی

سالمندی، موهبتی الهی است و سالمند اگر چه خسته راه است، ولی تجربه پربهایش، از بزرگ ترین گنجینه هاست. وی اگر چه نحیف و شکننده است، ولی کوله باری انسان ساز بر دوش دارد. سالمند در غروبِ زندگی این جهان خویش، طلوع کرامت، انسانیت و عزت جاودانی را به تماشا نشسته است. او گوهری گران بها در صدف زندگی و صندوقچه اسرار تاریخ است. از نگاه نافذش، بصیرت می درخشد، دیده بیدارش به آنچه خداوند خواسته است، می نگرد و قلبش جز محبت و یاد خدا چیزی در خود ندارد. بر ماست که دیدگان اشکبار و دل امیدوارش را پاس داریم و دعای خیرش را که مایه برکت است، بدرقه راهمان سازیم.

جلوه ای از نور الهی

انسان در آغاز موجودی بس ناتوان است که با شگفتی دوره های رشد را پی در پی می پیماید. در جوانی به کمال توانایی جسمی و در میان سالی به پختگی روحی می رسد. آن گاه سیر نزولی را پیش می گیرد و به جایی برمی گردد که بوده است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «خداوند شما را آفرید و پس از آن نیرو بخشید. سپس شما را در ناتوانی و پیری قرار داد. او هرچه بخواهد می آفریند و دانای توانا است».

در روایات، سالمندی جلوه ای از نور الهی دانسته شده است. عزت مندیِ سپیدمویی و سالمندی از آن روست که سالمند، رسالت انسانی خویش را در این روزگار پرآشوب به شایستگی انجام داده و اینک با انبوهی از تجربه های گرانسنگ، در کنار دیگر افراد جامعه قرار دارد.

دیدگاه دانشمندان در مورد سالمند

یکی از دانشمندان در مورد کهنسالی و سالمندی چنین می گوید: «بشریت، پیشرفت اخلاقی خود را مدیون کهنسالان است. در کهنسالی، انسان بهتر و فرزانه می شود و تجربه های خود را به نسل های آینده انتقال می دهد. بدون کهنسالی، بشریت راکد می ماند.» اسکینر، روان شناس معروف نیز در این مورد می گوید: «سالخوردگی تا حدی شبیه سرزمین دیگر است. اگر پیش از سفر به این سرزمین خود را آماده این سفر کرده باشید، در آنجا به شما خوش تر خواهد گذشت».

تکالیف سالمندان

با وجود افزایش عده سالخوردگان در جهان امروز، باز هم آنها در مقایسه با دیگر گروه های سنی در اقلیت هستند. این گروه باید بدانند که پیر شدن، تغییرات نقشی می طلبد تا بتوانند راه خود را در جامعه با دیگران هموار سازند. به طور خلاصه می توان تکالیف رشد و تکاملی دوران سالمندی را بدین گونه شرح داد: 1. برقرار ساختن شرایط زندگی منطبق با تغییر شرایط اقتصادی یا بدنی؛ 2. یافتن دوستان تازه برای جانشین ساختن به جای دوستانی که از دنیا رفته اند یا مهاجرت کرده اند؛ 3. پیدا کردن و گسترش فعالیت های تازه برای پر کردن اوقات فراغت روزافزون؛ 4. پرداختن به فعالیت های اجتماعی برنامه ریزی شده برای سالمندان؛ 5. لذت بردن از فعالیت های مناسب سالخوردگان.

قدرشناسی از سالمند

بیا تا قدر همدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

شایسته است فرزندان و افراد خانواده، بنا برسفارش قرآن کریم و پیشوایان دینی، سالمند را در جایگاه واقعی اش، یعنی «خانواده» نگهداری کنند. قدرشناسی از سالمندان، همان رفتار درست و محترمانه، و شناخت نیازهای روحی آنان است. از ضروری ترین نیازهای سالمندان، محبت و توجه می باشد. هر قدر آنها از نظر مادی بی نیاز باشند، ولی نباید نیاز به محبت و توجه به ایشان را نادیده گرفت. قدرشناسی به صورت احترام یا سخن گفتن از روی مهر، مشاوره با آنان در امور مختلف زندگی، برطرف ساختن مشکلات ایشان و نیز در مواردی با مقدم داشتن آنان برخود بروز می کند.

حقوق سالمندان

امام سجاد علیه السلام درباره حقوق سالمندان می فرماید: «حق سالخورده این است که حرمت پیری اش را بداری. اگر سوابق فضیلت در اسلام دارد، تجلیلش کنی. او را مقدم بداری. در اختلافات خصمانه با او رو به رو نشوی. در راه رفتن بر او سبقت نگیری و پیشاپیش او راه نروی. نادانش نشماری. اگر رفتار جاهلانه ای کرد، تحمل کنی. به مقتضای سوابق مسلمانی و سالمندی، احترامش کنی که حق سن و سال نیز چون حق اسلام است».

توصیه به بقای خانواده

خانواده، یکی از کانون های مقدس در دین اسلام است؛ زیرا در پرتو خانواده است که بقای نسل تضمین می شود و خانواده محل امنی برای آرامش افراد و بستری برای کمال انسان می گردد. از این رو در آموزه های دینی، برای ایجاد و ماندگاری این کانون سفارش های فراوانی شده است. مهم ترین دستور اسلام در این خصوص، احترام گذاشتن فرزندان به والدین و یاری رساندن به آنان است. قرآن کریم، احترام به پدر و مادر را بعد از ایمان به خداوند متعالی قرار داده است؛ زیرا آنان، زحمات زیادی برای فرزندان کشیده اند. در آیه ای می خوانیم: «به انسان وصیت کردیم که به والدینش خوبی کند. مادرش او را به دشواری برداشت و به دشواری حمل کرد.... هنگامی که به چهل سالگی رسید گفت: پروردگارا! در دل من انداز نعمت هایی را که بر من و بر پدر و مادرم بخشیدی، سپاس گویم».

وظایف دولت

دولت اسلامی با عنایت ویژه به مسائل اجتماعی سالمندان، مانند ارائه خدمات درمانی و کمک هزینه، می تواند تا اندازه ای از رنج آنان بکاهد. امام علی علیه السلام در منشور حکومتی خود به مالک اشتر، چنین کاری را وظیفه حاکم می داند و می فرماید: «از یتیمان خردسال و پیران سالخورده که راه چاره ای ندارند و دست نیاز بر نمی دارند، پیوسته دلجویی کن؛ زیرا مسئولیتی سنگین بر دوش زمامداران است.... پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند».

 

اسلام و سالمندان



وَ قَضي رَبُّكَ اَلاتَعبُدوا اِلا ايّاهُ وَ بِالوالِدَينِ اِحسانا اِمّا يَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلاتَقُل لَهُما اُفٍّ وَلاتَنهَرهُما وَ قُل لَهُما قَولا كَريما واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ منَ الرَّحمَة و . . .

و خدای تو حكم فرموده كه جز او هیچکس را نپرستید و در حق پدر و مادر، نيكي كنيد و چنانكه هر دو يا يكي از آنها پير و سالخورده شوند و موجب رنج و زحمت شما باشند مواظب باشيد كلمه اي كه رنجيده خاطر شوند مگوييد و كمترين آزار به آنها مرسانيد و با ايشان به اِكرام و احترام، سخن گوييد . و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و ... (سوره مباركه اسراء آيه 23و 24)
خلاصه :
سالمندی بعنوان یکی از دوران زندگی بشر مرحله ای مهم و اثر گذار در زندگی فردی ، خانوادگی و اجتماعی یک ملت می باشد و تبیین جایگاه سالمندان یکی از مهمترین عوامل در برنامه ریزیهای کشوری می باشد که متاسفانه مغفول مانده است . نوشتار پیش روی گامی در این خصوص است ؛ باشد تا نگاه ترحم آمیز به سالمندان به نگرش اخترام آمیز تبدیل گردد .
با توجه به آیه مطلع این نوشتار مشخص می گردد از جمله فرمان های ساحت پروردگار از نظر تشريع و رهبري بشر به انتظام زندگي و سعادت در دو جهان ، امر به احسان و خوشرفتاري فرزندان نسبت به پدران و مادران است چه بر حسب گفتار و رفتار و معاشرت و برآوردن حاجت و نيازهاي آنان . و پس از ايمان به توحيد و اركان آن ، احسان به پدر و مادر از ساير وظايف ديني مقدم يادآوري شده از نظر اينكه شالوده اجتماع و پايه ارتباط جامعه و پيوستگي آنان بر آن استوار است و رابطه محبت و علاقه قلبي فرزند به پدر و مادر خود اساس اجتماع و افراد اجتماع است و بحكم خرد و نيز به حكم اسلام واجب است كه فرزند در مقام اداء اين چنين وظيفه اي كاملا برآيد و هرگز رابطه محبت خود را با دو اصل و ريشه خود قطع ننمايد . و از جمله محرمات و گناهان بزرگ عقوق والدين است و چنانچه فرزندان رابطه حقيقي و محبت و علاقه قلبي به پدران و مادران خود نداشته و بكار نبرند اساس زندگي اجتماع را متزلزل نموده و چنانچه عموميت بيابد رابطه اجتماع گسسته خواهد شد . اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف : چنانچه پدر و مادر دوره پيري و فرسودگي نزد فرزند خود بوده ، بايد فرزند زحمات و رنج آن دو را هنگام كودكي بياد آورده باحسن رفتار و گفتار زحمات آندو را تدارك كنند . دوره پيري سختترين دوره زندگاني پدران و مادران است كه احساس حاجت مي نمايند و انتظار دارند هنگام پيري حاجت و ضعف خود ، فرزندشان به برآوردن نيازهاي آندو قيام نمايد . و آيه بيان آنستكه فرزندان در همه دوره زندگي پدر و مادر خود بايد حقوق آندو را رعايت نموده و با آندو خوشرفتاري نمايند ، بخصوص دوره پيري و ضعف ایشان و با نظر بزرگي و مهر به آندو بنگرند .
معلوم مي‌شود مساله احسان به پدر و مادر بعد از مساله توحيد خدا واجب ترين واجبات است همچنانكه مساله عقوق بعد از شرك ورزيدن به خدا از بزرگترين گناهان كبيره است ، و به همين جهت اين مساله را بعد از مساله توحيد و قبل از ساير احكام اسم برده و اين نكته را نه تنها در اين آيات متذكر شده ، بلكه در موارد متعددي از كلام خود همين ترتيب را به كار بسته است . در سوره انعام آيه ‌151 كه شبيه به آيه مورد بحث است مشخص شده است که رابطه عاطفي ميان پدر و مادر از يك طرف و ميان فرزندان از طرف ديگر از بزرگترين روابط اجتماعي است كه قوام و استواري جامعه انساني بدانها است ، و همين وسيله ايست طبيعي كه زن و شوهر را به حال اجتماع نگهداشته و نمي گذارد از هم جدا شوند .
از تعمق در آیه مذکور و آیات صدر و ذیل آن استفاده های زیر بدست می آید :
1- ریشه احسان به والدین اعتقادات پاک الهی می باشد
2- اهمیت و جایگاه بسیار والای احسان به والدین و تکریم ایشان در دوره سالمندی
3- والدین مظهر لطف الهی هستند
4- حمایت از والدین به خصوص در ایام پیری و ناتوانی ایشان
5- تواضع و خشوع در برابر والدین (بخصوص در زمان پیری)
6- طلب خیر و برکت برای والدین (بخصوص در زمان پیری)
7- اکرام و احترام سالمندان از صمیم قلب (بخصوص در زمان پیری)
8- اکرام والدین (سالمند) عمل صالح و کفاره گناهان و عنایت خدا بر فرزندان
دردين مبين اسلام سالمندان از جايگاه ويژه اي برخوردار هستند و اين موضوع در احاديث شريف بزرگان دين - بخصوص پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) - به روشني قابل درك است به چند نمونه توجه كنيم:
1- پیامبر اکرم (ص) : پيران را بزرگ و محترم داريد زيرا احترام به آنها به منزله احترام به مقام الهي است .
2- امام سجاد (ع) در رابطه به حقوق سالمندان فرموده اند : ((از حقوق ايشان اين است كه آنان را به خاطر پيري محترم داري و به علت تقدم آنان در اسلام ، ايشان را بزرگ بشناسي ، به هنگام اختلاف در مقابل آنان قرار نگيري و در پيشاپيش آنان راه نروي ، به آنان نسبت ناداني ندهي و اگر مقام ترا نمي شناسند آن را تحمل كني و به خاطر اسلام آنان را عزيز داري و ...))
3- پیامبر اکرم (ص) : پيران و بزرگان خود را مورد احترام قرار دهيد و به كوچكتران خود رحمت و عنايت داشته باشيد (عيون اخبارالرضا(ع) ص 163)
4- پیامبر اکرم (ص) : يك پير در ميال اصل و خانواده خود چون پيامبري در ميان امت خويش است. (بحارالانوار ج 75)
5- پیامبر اکرم (ص): هر كسي سالمندان را احترام نكند از ما نيست.
6- پیامبر اکرم (ص): بركت در وجود سالمندان است.
7- پیامبر اکرم (ص): احترام و بزرگداشت سالمند مومن ، تعظيم و بزرگداشت خداوند عزوجل است. (كافي)‌
8- سالمندانتان را بزرگ داريد و احترام كنيد تا كودكانتان شما را احترام كنند.
9- پیامبر اکرم (ص): وجود سالمندان بين شما باعث بركت و نعمتهاي الهي مي باشد.
10- پیامبر اکرم (ص): سالمندان را احترام كنيد تا در قيامت همنشين من باشيد.
11- حضرت علی (ع) : بايد خردسالتان از سالمندتان پيروي كنند (تاسي كنند) و سالمندتان به خردسالتان مهربان باشد. (نهج البلاغه)
12- امام صادق (ع) : به پدران ومادران خود نيكي كنيد تا فرزاندان شما نيز به اين سنّت عمل نمايند
با توجه به مطالب مذكور ضروري است تا در اين خصوص به سنت ها و فرهنگ متعالي اسلام كه مبتني بر فطرت انساني مي باشد برگرديم و سالمندان را در جايگاهي كه قرار دارند ديده و مورد عنايت قرار گيرند و از جو زدگي و موجهاي حاصل - كه بيشتر به دليل خودباختگي در مقابل فرهنگ بيگانگان است- دوري كرده با قدرت ، تدبير امور خود را در دست گيريم . آئین متعالي اسلام و نوع عملكرد و الگوهاي آن ، آموزنده
شيوه هاي ارزنده ای براي تکریم سالمندان مي باشد . از طرفي تجارب نشان داده است در جوامعي كه اين تعاليم مورد عنايت و عمل قرار گرفته اند، منافع بسيار حاصل شده است. براساس ضوابط حيات اسلامي بهترين جايگاه ادامه زندگي سالمندان خانه خود مي باشد چرا كه در آن رشد يافته ، زندگي كرده و شاهد بزرگ شدن فرزندان خود بوده اند ؛ برکت بودن سالمند و استفاده از تجربه پیامبر گونه ایشان جهت تبلیغ نبوده و خالی از محتوای واقعی نیست بلکه واقعیتی عینی را مطرح می نماید که بایستی شرایط و زمینه های بروز این عنایات الهی آماده گردد تا فرد ، خانواده و جامعه از حضور سالمندان سالم و صالح بهره لازم را برده و در جهت توسعه و تعالی قرار گیرد .
با توجه به دریافتهای آیات و روایات چنانچه سازمانهای رفاهی یا حمایتی بخواهند خدماتی به سالمندان ارائه نمایند بایستی وظایف مندرج در این منابع را استخراج و بسان فرزندی صالح به اکرام سالمند قیام نمایند .
اسلام با محور قراردادن خانواده در حفظ و صيانت از آن اهتمام بسيار دارد چرا كه زمينه تربيت و رشد انساني در محيط محبت آمیز خانواده محقق مي گردد و زندگي سالمندان نیز از اين امر مستثني نمي باشد (دقت گردد)

منبع:قرآن کریم برخی کتب احادیث

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:15 بعد از ظهر |

طلاق چيست ؟

طلاق بمعناي مفارقت و جدايي و بريدن ميباشد  اما براي درك بهتر مفهوم طلاق شرعي لازم است به نكاتي چند توجه داشته باشيم .

اول اينكه در مفهوم واقعي ازدواج در دين و شريعت ما وظايف زن و شوهر بگونه اي متفاوت و خاص تعريف ميشود اين شرايط شايد بخاطر پيشينه تاريخي و فرهنگي حاكم بر فرهنگ و اداب بنياديني بوده كه اسلام در آن ظهور كرده است. بر اساس اين قواعد مرد مكلف به تامين معاش و متضمن شرايط رفاهي خانواده بوده و نقش خارجي و واسطه براي محيا كردن لوازم آرامش خانواده را بر عهده داشته در حالي كه زن در نقش سنتي خود واسطه داخلي ايجاد آرامش براي خانواده بوده و از جهت تامين معاش خانواده مسوليت كمتري را بر عهده داشته است .هرچند در سالهاي گذشته تغييرات ايجاد شده اين شرايط را تغيير داده اما همچنان نقش زن و مرد در خانواده با مقداري تغيير همچنان بقوت خود باقيست . نگرش قانون و سنت حاكم بر امور خانواده ها نيز همين رويه را تائيد كرده و با نگرشي نسبتاً قديمي قوانيني را در بر دارد كه عمده مسوليتهاي خارجي خانواده را متوجه مرد ميداند .

از اين جهت حقوقي مثل مهريه و نفقه ، تهيه مسكن و مايحتاج زندگي مشترك و متعارف بر عهده مرد گذاشته شده و قوانين بر اين حقوق تاكيد ميكنند .

با توجه به نگرشهاي مذكور ميتوان انتظار داشت كه قوانيني مثل طلاق چگونه طرح ريزي شده باشند .

در نگرشي مستقيم به مفهوم حقوقي و شرعي طلاق بايد بدانيم براساس روابطي كه از جهت ايجاد پيوند بوجود آمده جوانب مختلفي را شامل ميشود از يك طرف پيوند عاطفي ايجاد شده اغنا كننده روح تشنه دو انسان تنها ميتواند باشد و از جهات ديگر نيازهاي مسلم و طبيعي انسان به مسير سالم و امن هدايت ميشود .

 

اما قاعده كلي كه بر روابط زن و مرد حاكم ميشود حقوق خاصي را براي طرفين بهمراه مياورد .شايد قواعد و قوانيني كه در اسلام رابطه بين زن و مرد را مشخص ميكند در نگاهي سطحي غريب بنظر برسد مثلا زن ميتواند براي شير دادن به فرزند خود از شوهرش تقاضاي اجرت كند و اين موضوع به عهده او گذاشته نشده و يا اينكه مرد در هر زماني ميتواند از همسر خود تقاضاي روابط زناشوئي بكند و زن بايد در انجام خواسته مرد مطيع باشد و . . . .

اما چيزي كه عملا به روح زندگي مشترك كمك ميكند و چرخ زندگي مشترك را به جلو ميبرد اين حقوق نيست بلكه تفاهم و گذشت است كه به روح زندگي مشترك طراوت ميبخشد .

و عملا اينطور نيست كه مرد به زن خود با ديد وسيله نگاه كند و يا زن فكر كند بايد از هر وسيله اي براي كسب در آمد و پس انداز نگاه كند .

اما پيكره ازدواج در زمان شكل گيري با قواعدي شكل ميگيرد كه به مرد اجازه ميدهد با قبول مسوليتهاي خارجي بيشتر نقش عمده اي در شكل گيري زندگي مشترك داشته باشد كه اين مسوليتها از زمان خواستگاري آغاز ميشود اما زماني كه به هر دليل امكان ادامه زندگي وجود نداشته باشد چون قواعد گذشته حاكم بر اساس اين زندگي مشترك شرايط ياد شده را داشته طبعاً با شرايط خاصي روبرو خواهد شد .

طبق نظر شرع طلاق يا بخواسته مرد يا زن و يا هر دوي آنها ميباشد . اما در صورتي كه زن نخواهد با مرد زندگي كند به اين ترتيب عمل ميكند كه پيشنهاد ميدهد تا مرد از حقوقي كه بر گردن زن دارد بگذرد چون به محض عقد دائم زن متعهد شده تا آخر عمر عهده دار نيازهاي مرد باشد و مرد هم همين تعهد را قبول كرده است.

و در اين مرحله پذيرفتن يا رد اين مساله كه زن را از عهده مسوليتهايش رها كند به عهده مرد ميباشد و معمولا در كنار اين تقاضاي زن نوعي بخشش هم همراه ميشود ، كه مثلا زن ميگويد حاضرم فلانمقدار از مهريه خود را هم به مرد ببخشم تا رها شوم . اما در كل اگر شرايط خاصي نباشد و وكالتي داده نشده باشد پذيرفتن اين مساله بعهده مرد ميباشد .

شكل ديگر مساله به اين صورت است كه مرد پيشنهاد دهنده است اما در اين حال قضيه فرق ميكند .

مرد پيشنهاد خود را به اين شكل بيان ميكند :

من تمام حقوق زن خود را ميدهم و در مقابل حقوقي كه به گردن زن خود دارم را ميبخشم .طبيعيست در اين شرايط كه مرد حقوق زن را ميپردازد و و از حقوق خود ميگذرد ديگر جاي چون و چرا باقي نميماند و طبق موازين مفارقت ميتواند از طرف مرد يكطرفه ايجاد شود .

اگر بخواهيم در يك ديد جديد به ازدواج نگاه كنيم و قواعد اساسي را عوض كنيم شايد بتوانيم قوانيني كه از آن قوانين بنيادين سر چشمه گرفته است را تغيير دهيم . 

براي اينكه زن بتواند مثل مرد بيايد و شوهر خود را طلاق دهد بايد بتواند شرايطي مثل شرايطي كه مرد موقع طلاق فراهم ميكند ايجاد نمايد يعني حقوق مرد را بپردازد و از حقوق خود بگذرد اما سوال اينجاست كه چگونه زن ميخواهد هم حقوق مرد رابپردازد و هم از او تمكين نكند .

بنابراين در تعريف حقوق مرد و زن دچار دگرگوني خواهيم شد مثلا بايد عنوان شود تمكين زن از مرد سليقه اي بوده و الزامي به آن نيست يعني زن خواست شب نزد شوهرش خواهد بود و نخواست خانه پدرش ميرود و زندگي را ادامه ميدهد و متعاقباً مرد مسوليتي از جهت معاش خانواده ندارد هر وقت خواست خرج خانواده خود را ميدهد و هر وقت نخواست نميدهد .

مهريه هم از اصل برداشته ميشود و يا متقابل ميشود مرد  100 سكه ميدهد و زن جهيزيه ده ميليون توماني به شوهر ميدهد و در مورد آن ديگر حقي ندارد و به ملكيت شوهر در ميايد يعني يك تعويض نابجا و بي ارزش چون مرد از اول ميتواند همان هزينه را براي خريد لوازم زندگي بكند .

در مورد خواستگاري زنها هم اقدام به خواستگاري مي كنند مثلا سال 2020 ميشنويم دختري ده جا خواستگاري رفته ولي به او شوهر نداده اند .

چگونه تشخيص ميدهيم فردي براي ازدواج مناسب است .با اين توضيح وارد بحث ميشويم :

انتخاب صحيح در ازدواج سخت است از اين جهت كه شما بر خلاف خيلي از مسائل ديگر نياز داريد بسياري از نبايدها را بشناسيد و درك كنيد .

به اين معني كه شناختن فرد مناسب مستلزم آن است كه تشخيص دهيد رابطه زناشوئي شما بسياري از نكات منفي را نخواهد داشت و به صرف دانستن نكات مثبت معمولا به نتايج كاملي نخواهيد رسيد .

 در گام نخست بايد بدانيد آيا اصولاً آمادگي يك رابطه را داريد يا خير ؟

اگر اين آمادگي در شما حاصل نشده باشد اختلافات آتي بخاطر ضعف خود شما خواهد بود و نه بخاطر عدم تفاهم با همسرتان .

 

مصاديق اين وضعيت :

 

وقتي شما فرد ديگري را دوست داريد - از فرد ديگري بخاطر ناكامي خشم و انزجار داريد -احساس خلاء دروني شما را به سمت ازدواج هدايت ميكند – چيزي نداريد كه به همسرتان ارائه كنيد – خودتان را دوست نداريد –اعتياد داريد – احساس تنهائي و استيصال داريد بصورتي كه بدون بوجود آوردن رابطه احساس بدبختي مي كنيد – وقتي احساس ميكنيد كسي نميخواهد با شما رابطه برقرار كند – وقتي مايل نيستيد در مورد احساستان با كسي صحبت كنيد  .

 

بعد از اينكه مشخص شد آمادگي نسبي براي ازدواج داريد در مرحله بعد بايد بدانيد از همسر و زندگي چه توقعي داريد .

موارد مختلفي كه ميتواند مورد نظر و توجه شما واقع شوند به عبارت زير ميتواند باشد (و يا بيشتر از اينها) :

وضعيت جسماني – وضعيت احساسي – وضعيت اجتماعي – وضعيت فكري – وضعيت جنسي – وضعيت ارتباطي – وضعيت شغلي – رشد شخصيتي – وضعيت روحي – وضعيت مذهبي – علايق و سرگرميها

در موارد ذكر شده بايد بدانيد كه طرف مقابل شما مثلا در علايق و سرگرميها مايل به مسافرت ( موسيقي ، هنر ، سينما و. . . .) است يا خير چون ممكن است اين مورد براي شما مهم باشد و يا در بخش وضعيت اجتماعي معاشرتي و اهل مهماني و با فرهنگ و . . . .باشد .

(تهيه كردن اين ليست خصوصيات حتي ممكن است باعث شود ضمير نا خود آگاه شما فرد مورد نظرتان را بسمت شما بكشاند و جذب كند .)

در مرحله بعد بايد تشخيص دهيد با فرد مورد نظر تفاهم داريد يا خير .

اين مرحله مستلزم ارتباط و شناخت است، شما بمرور زمان و شناخت طرف مقابل و صحبت كردن با او ميتوانيد تشخيص دهيد كه او نيمه گمشده شماست يا خير .

بعضي از مسائل از ابتدا و در مدت خيلي كوتاه مشخص ميشود و حتي ممكن است در برخوردهاي اول مشخص شود و بعضي از مسائل ديگر زمانبر است و بمرور زمان مشخص ميشود .خصوصياتي مثل امانتداري و صداقت در برخوردهاي اوليه به سختي شناخته ميشود اما مسائلي مثل وضع ظاهري و نحوه برخورد در ابتدا قابل تشخيص است .

 

 

 

بعد از تشخيص اينكه ملاكهايي كه سريع تر مشخص ميشوند مورد نظر شماست بايد دقت كنيد اين اشتباهات را مرتكب نشده ايد (ممكن است مجبور باشيد بعضي از اينها را در دوران اشنائي و نامزدي بررسي كنيد ):

 سوالات كافي در ارتباط با خواسته هاي خودتان پرسيده ايد – سازشهاي ناپخته و زودهنگام انجام نداده ايد – تسليم كوري شهواني نشده ايد – گول ماديات را نخورده ايد – تعهد را مقدم بر تفاهم نكرده ايد – نشانه هاي هشدار دهنده در طرف مقابل را ناديده نگرفته ايد .

 بعد از مشخص شدن اين موضوع به مرحله بعد ميرسيد اين مرحله مرحله ارتباط و يا نامزديست :

در اين مرحله ميتونيد تشخيص دهيد :

فرد مورد نظر اعتياد ندارد – بد اخلاق نيست – ناراحتيهاي روحي و عقده هاي رواني ندارد – سختگير و متعصب نيست ،دروغگو و خيانتكار نيست  و . . . .

همچنين در اين مرحله دقت كنيد :

احساسات دو طرف متعادل و متناسب است – همسرتان را ميخواهيد و نه توانائيهاي او را – احساس ترحم و دلسوزي شما را به ازدواج وادار نكرده – نامزد شما الگو و معلم شما نيست تا به اين خاطر او را خواسته باشيد – صرفاً عاشق ظاهر او نشده ايد – بخاطر واكنش در مقابل اتفاقات و فشارها، همسرتان را انتخاب نكرده ايد

همچنين بايد از نظر جنسي با همسرتان تفاهم داشته باشيد و براي هم جذاب باشيد

 براي شناخت مناسب حداقل شش ماه وقت لازم است بايد دقت كنيد براي افرادي كه هيچ شناختي ندارند اين شش ماه فقط براي شناخت است و ممكن است كه در نهايت به اين نتيجه برسيد كه اين ازدواج عاقبتي نخواهد داشت .پس در مواردي كه شناخت قبلي وجود ندارد اين مرحله بسيار حساستر است و چون اين احتمال وجود دارد كه فرد مقابل آن چيزي نباشد كه تصور ميكرده ايد در طي مرحله نامزدي اين خطر وجود دارد كه احساسات عميق شده و طرفين را به ازدواج مجبور كند (در حالي كه صلاح آنها نيست)

 

در اين مرحله ( با گذشت حدود دو ماه از شروع آشنائي تا شش ماه )در عين رشد احساسات بايد اين قدرت را داشته باشيد كه در صورت مصلحت نبودن و وجود مشكلات و اختلافات جدي اقدام به قطع رابطه بكنيد و اصولاً اين مدت براي شناخت است نه احساسات .

در اين رابطه از مشورت با اهل خبره غافل نشويد و در نهايت توكل به خداوند كنيد .

نقش جاذبه جنسي و تفاهم جنسي در ازدواج موفق

 جاذبه جنسي ريشه در ژنتيك افراد دارد و از اين جهت ممكن است فردي از جهت جنسي برايمان جداب بوده و يا فردي برايمان در نگاه اول جذاب نباشد .

اما اينكه چرا اين جذابيتها بين ما و فرد ديگري بوجود ميآيد رابطه مستقيمي با بيوشيمي جنسي فرد مقابل و خود ما دارد ، اگر آن فرد هم مثل ما از خود امواج دروني جنسي منتشر كند براي ما جذابيت خواهد داشت وگرنه ممكن است از نظر جنسي اهميت زيادي براي او قائل نباشيم .

تمام مطالبي كه عنوان شد مربوط به برخوردهاي اوليه ميباشد كه نقش موثري در تفكرات آينده ما دارد .

در مورد جاذبه جنسي بايد بدانيم :

هنگامي كه رابطه را با كسي كه از لحاظ جنسي برايتان جذاب نيست ادامه ميدهيد خود را نا خواسته به سمت خيانت پيش ميبريد .

هميشه جذابيت جنسي بايد ارتباط شما و نامزد و يا همسرتان را از حالت دوستي معمولي خارج كند و معناي ديگري به آن بدهد .

 

اگر در ابتداي رابطه جذابيت جنسي زيادي احساس نميكنيد تقريباً غير ممكن است در ادامه اين جذابيت افزايش پيدا كند .

 

 

اما بحث مهمتر تفاهم جنسيست

 

اين نوع تفاهم ديگر به نگاه اول و برداشتهاي سطحي اوليه بستگي ندارد ، اين تفاهم با مرور زمان و بوجود آمدن ديگر انواع تفاهمات در كنار هم حاصل ميشود .

بعنوان يك نكته بايد گفت كه جذابيت جنسي به دوام و بقاي زندگي زناشوئي كمك ميكند ولي همه مشكلات را حل نميكند .

دو نفر براي آنكه بتوانند در كنار يكديگر بمانند نيازمند تفاهمات فكري و جسمي و روحي هستند .

هر قدر ديگر تفاهمات بهتر و بيشتر حاصل شده باشد تفاهم جنسي هم ميتواند بهتر حاصل شود .

جاذبه جنسي يكي از اركان تفاهم به حساب مي آيد و در صورت وجود آن ديگر تفاهمات تسهيل مي شود . و زماني كه شما با فردي از نظر فكري و روحي و جسمي تفاهم داريد در ايجاد تفاهم جنسي موفقتر خواهيد بود .

از اين صحبتها نبايد اين برداشت را داشته باشيم كه هر فردي كه در نگاه اول از جذابيت جنسي بالائي در چشم ما برخوردار نيست نميتواند همسر خوبي باشد بلكه اين اشارات به آن معنا بود كه زندگي مشترك نميتواند بدون جذابيتهاي جنسي موفق باشد .اما همچنان وجود بعضي جذابيتهاي جنسي بهمراه تفاهمات فكري و روحي و . . . . ميتواند تفاهمات جنسي خوبي بوجود بياورد .

 

مهم اين است كه اين تفاهمات همه جانبه باشد و سهل انگاري و يا از روي گرسنگي جنسي و يا چشم پوشي بر روي مسائل و يا ترس از روبرو شدن با مشكلات نباشد .

گاهي مشكلات را در ذهنمان كوچك جلوه ميدهيم و علت آن ترس از روبرو شدن با آن مشكلات است و يا تظاهر به تفاهم ميكنيم در حالي كه اين تفاهم نبوده و يك نياز غريزي صرف و نگرش تك بعدي بوده است .

در چنين مواقعي با ترس از روبرو شدن با مشكلات، مشكلات بزرگتري بوجود آورده ايم و خود را در رنج قرار داده ايم .

بايد اشاره كنم همه مشكلات بد نيستند بلكه فقط مشكلاتي كه ما را نا اميد و ناتوان ميكنند براي زندگي ما خطر ناك هستند بخاطر همين بايد با مشكلات روبرو شد و آنها را حل كرد .بايد با مسائل زندگي از ابتدا صادقانه روبرو شد .

تفاهم جنسي قابل رشد است اما جاذبه جنسي قابل افزايش نيست ، افزايش تفاهم جنسي به اين عامل بستگي دارد كه چقدر در ديگر تفاهمات با همسر و يا نامزدتان به موفقيت رسيده باشيد و چقدر براي هم قابل درك باشيد و چقدر براي اينها سعي كنيد

ماده 1107 قانون مدني جوانان جوياي همسر را مورد خطاب قرار ميدهد !

 ماده 1107 قانون مدني چه ميگويد :

 ماده 1107- نفقه عبارت است از همه نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و خادم در صورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يا مرض . ( مصوب 19/8/1381 )

 بصورت مشخص و از نظر حقوقي بلحاظ نظر تصويب كنندگان ماده 1107 قانون مدني هر مرد در جمهوري اسلامي ايران مايحتاج زندگي زن را بايد به فراخور احوالات و سطح زندگي زن فراهم كند و با بيان مصاديق اين مايحتاج تا مطرح كردن خادم براي زن پيش رفته است .

 

تفسير اين ماده قانوني اين است كه هر جواني كه به خواستگاري ميرود ملزم است سطح زندگي و امكانات درخور شئو نات خانواده دختر را براي همسر آينده خود مهيا كند و اين از حقوق قانوني زن است در غير اينصورت اگر مرد موفق به تهيه اين مايحتاج نشود زن هم ميتواند از انجام وظايف خود و زندگي مشترك خودداري كرده و در عين حال ناشزه (نافرمان)هم نباشد و در حقوقي كه همسرش نتوانسته مهيا كند طلبكار باشد .

بنابر اين قانون بصورت غير مستقيم جوانان جوياي همسر را بسمت ازدواج با طبقات اجتماعي و اقتصادي همسطح و يا پائينتر هدايت ميكند و ميتوان به اينصورت گفت كه ازدواج مرد از طبقه پائينتر با زن از طبقه بالاتر (بلحاظ تامين معاش و امكانات زندگي) از نظر قانون مدني نا موجه است مگر اينكه مرد خود را با سطح زندگي زن تطبيق بدهد و اين حق را ندارد كه از زن بخواهد خود را با سطح زندگي پائينتر تطبيق دهد .

اگر بخواهيم راحت صحبت كنيم اينكه در فيلمهاي هندي جواني فقير در رابطه اي احساسي با دختري ثروتمند بخواهد ازدواج كند فقط مربوط به فيلم و روياست و اگر يك جوان ايراني به اين امر اقدام كند قانون بخاطر فقرش نميتواند از او حمايتهاي كافي بكند و در صورتي كه در چنين زندگيهايي اختلاف رخ دهد توانمندي و غناي خانواده دختر ملاك بررسيهاي حقوقي خانواده جديدالتاسيس خواهد بود و نه چيز ديگر.

بايد اشاره كنم قوانين جاري كشور داراي پيچيدگيهاي مختلفيست و بايد در برخورد با مشكلات قانوني محتاط بود .

از طرفي عده اي ميگويند روح قوانين مردانه است و عده اي ديگر ميگويند قوانين زنانه است .

قوانين از ثبات و پابرجائي خودشان حمايت ميكنند و در بسياري از مواقع اتفاقات مختلف نشان دهنده آن است كه قانون الزاماً نبايد حق و انصاف را مشخص كند و در بعضي موارد هم نا حق بر اساس قوانين پيروز ميشود .

 

از طرفي يك زن با دو فرزند و شوهر معتاد در قانون بلاتكليف ميماند و از طرف ديگر زني با ادعاي اينكه شئونات خانوادگي او داشتن استخر و سونا و جكوزيست و بايد مرتباً به اسب سواري برود و شوهرش از تهيه اين امكانات ناتوان است عسر و حرج خود را ثابت كرده و طلاق خود را ميگيرد به انضمام تمام حقوق قانوني متناسب با شان خود .

در گذشته زنها با هزار مشكل به دادگاهها مي آمدند و فقط طلاق ميخواستند و حقوق خود را مي بخشيدند و نميتوانستند طلاق هم بگيرند ، در حال حاضر دختران بعد از عقد و به استناد سند عقد به دادگاه مراجعه كرده و از حق حبس استفاده كرده و مهريه هاي ميليوني به اجرا ميگذارند و طلاق و مهريه و نفقه را با هم ميخواهند و در نهايت زندگي هم نمي خواهند بكنند.

غير از اشارات حقوقي قانون ،خود جوانان در اين روزگار بايد دقت داشته باشند كه همسر هم شان و طبقه براي خود بر گزينند وگرنه قانون تصريح كرده اگر با برداشتن لقمه بزرگتر از دهان پسرها به خواستگاري بروند (در صورت بروز اختلاف )قانون از آنها حمايتي نميكند و عملاً  با تقاضاهاي مختلف بجا و نابجاي خانواده دختر و خود دختر مرد را در مديريت زندگي ناتوان كرده و مقدمات از هم پاشيدن اينچنين زندگيها براحتي فراهم ميشود .

اينكه در روز اول خانواده دختر كوتاه بيايد و يا بعنوان تعارف عنوان شود ماديات مهم نيست اصلاً ملاك عمل هيچ دادگاهي نخواهد بود و در نهايت شئونات خانوادگي دختر ممكن است براي پسر ايجاد مشكل كند .

در مورد مسائل كيفري و مباحث ترك انفاق وضعيت كمي متعادلتر است و مجازات مرد با در نظر گرفتن ترك حداقلها صورت ميگيرد ( تمكن مالي مرد ملاك اثبات ترك انفاق است نه شئونات زندگي زن)

بهر حال جستجوي همسر در خانواده هايي كه سابقه سازگاري و صبر و آبرو داري در آنها مشهود است نسبت به خانواده هايي كه قصد دارند مو را از ماست بكشند و هر روز براي گرفتن يك حق به دادگاهها ميروند بيشتر پيشنهاد ميشود .

هيچ تضميني براي موفق بودن و غناي خانواده وجود ندارد گاهي سختي پيش ميآيد و در اين قبيل مواقع انصاف است كه كشتي زندگي را با موفقيت به پيش ميبرد نه قانون

شش اشتباه بزرگ كه در ابتداي روابط مرتكب ميشويم

 

سوالات كافي نميپرسيم

 

 

ما چنان به دنبال اين هستيم كه بايد كسي را دوست داشته باشيم كه وقت كافي براي پرداختن به اين كه چرا نبايد او را دوست داشته باشيم پيدا نميكنيم .

نشانه هاي هشدار كه حاكي از مشكلات بالقوه است را ناديده ميگيريم

 روابط يك شبه از هم نميپاشد .ماهها و سالها تيرگي و وخامت انباشته شده لازم است تا عشق نهايتاً بميرد .

 سازشكاريهاي ناپخته و زود هنگام مرتكب ميشويم

 خطر سازش عجولانه و زود هنگام در اين است كه حس خود باوري تان را در همان ابتداي رابطه از دست ميدهيد و آن را با احساس تفاهم قلابي جايگزين ميكنيد .و همينطور وقتي براي اجتناب از درگيري و برخورد سازش ميكنيد مرتكب اشتباه شده ايد

 تسليم كوري شهواني ميشويم

 

 

وقتي كه ديگران را با شهوت ميبينيد كساني را جذب ميكنيد كه با شما صرفاً كنار مي آيند .

 

 

 

گول ماديات را ميخوريم

 

وقتي همسرتان را صرفاً بر اساس ماديات و نه بر اساس معنويات انتخاب ميكنيد ، به رابطه اي نادرست وارد ميشويد .

 

 تعهد را بر تفاهم مقدم ميداريم

 احتمال اين كه مرتكب اشتباه آخر بشويد زماني زياد ميشود كه :

بيشتر تمايل به متاهل بودن داريد تا مجرد بودن

از خواستگاريها خسته شده و خواستار سامان گرفتن هستيد

هنگامي كه بچه بوديد شما را دوست نداشتند

براي ازدواج تحت فشاريد

زن هستيد و فكر مي كنيد بزودي امكان باروري شما از بين ميرود

شديدا نيازمند احساس دوست داشته شدن هستيد

در هر كسي براحتي چيزي براي دوست داشتن او پيدا ميكنيد

 

هفت دليل اشتباه براي عاشق شدن و ازدواج :

 1- فشار (سن ، خانواده ، دوستان و غيره )

وقتي كه نه از روي مصلحت ، بلكه از روي اجبار از جانب خود و يا ديگران كسي را انتخاب ميكنيد، نيروي خود را از دست ميدهيد و پايان بدي را براي داستان عشقي خود به جان ميخريد .

 

 

 

2- تنهائي و استيصال

وقتي كه احساس تنهايي ميكنيد و به تنگ آمده ايد ، احتمال آن كه انتخاب هاي ضعيفتري بكنيد ، بالا ميرود و در نهايت از روابطي سر در خواهيد آورد كه ارضاء كننده نيست .

 

 3- گرسنگي جنسي

با گرسنگي جنسي ممكن است به كسي علاقمند شويد كه حتي چندان نيز برايتان جذاب نيست .شما فقط كسي را ميخواهيد (هر كسي) كه بتوانيد با او رابطه جنسي داشته باشيد .

 

 4- بي توجهي به زندگي خود

اگر حدس ميزنيد كه از روابط به منظور اجتناب از پرداختن به زندگي خود استفاده كرده ايد دچار اشتباه شده ايد چون در طول زندگي مشترك لازم است به سوي خود بازگرديد و مسوليت پذير باشيد .

 

 

5- اجتناب از بزرگ شدن

عده اي بخاطر نواقص احساسي و عاطفي  و . . . گذشته خود عاشق ميشوند و ازدواج ميكنند تا طرف مقابلشان نواقص كودكيشان را بر طرف كند . اين افراد با اين عمل خود مسوليت پذيري را از خود منع ميكنند و از طرف مقابل توقع دارند تا نقش پدر و يا مادر را براي آنها بازي كند كه ممكن است بزودي موجب خسته شدن طرف مقابل شود .ضمن اينكه هر رابطه صحيح الزاماً بخودي خود التيام بخش هم خواهد بود اما با توقعات نابجا عاشق شدن عواقب خوبي ندارد .

 

 6- احساس گناه

زماني كه ادامه يك ارتباط باعث بوجود آمدن اين احساس ميشود كه اگر ازدواج نكنم گناه كرده ام و به طرف مقابل ضربه خواهد خورد ، ازدواج شما نه بخاطر مصلحت بلكه بخاطر  فرار از احساس گناه بوده و در آن حال يك طرف نقش ناجي را بازي خواهد كرد كه با مصلحت ازدواج منافات دارد .بر اساس نظر نويسنده كتاب روابط خارج از حد معقول قبل از ازدواج كاملا مردود است (مخصوصاً روابط جنسي).

 

 7- پر كردن خلاء هاي احساسي و روحي

يك ازدواج حقيقتاً سالم ، حس قدرداني دو طرف در گير در رابطه را نسبت به همه شگفتيها و رازهاي خلقت بالا ميبرد و كمك ميكند زخمهاي دوران گذشته را التيام ببخشند اما زماني كه اين احساس به حد خلاء برسد براي طرف مقابل آزار دهنده خواهد شد .

اگر احساس تهي بودن ميكنيد ، هيچ شخصي صرف نظر از اينكه چقدر هم شما را دوست داشته باشد قادر نخواهد بود خلاء  روحي شما را پر كند .

 نكنه اي كه من با توجه به فرهنگ كشور خودمان به موارد بالا اضافه ميكنم

 

8 – رابطه معامله گونه و شبه عاشقانه

 

زماني كه براي برقراري يك ارتباط يك طرف با اين فرض كه علاقه اش خارج از وصف است خارج از روح تقابل و تعادل اقدام به پرداخت ميكند(مالي و غير مالي)تا بتواند امكان بوجود آمدن ارتباط را بوجود بياورد ديگر نبايد اسم آن ارتباط را عشق گذاشت بلكه ارتباطي بر اساس قانون تجارت بوده و جنبه معامله گونه آن بر رابطه سايه مياندازد بنابر اين ميتوان انتظار داشت در هنگام مشكلات كه گذشتها بايد بميان بيايد اين رابطه جنبه ي معامله گونه اش به بروز برسد و ارتباط را ناكام كند .

 اما دليل صحيح براي عاشق شدن و ازدواج چيست؟

 

از نظر نويسنده كتاب زماني بهترين رابطه عشقي فراهم ميشود كه فرد از درون خود از عشق سرشار است و دوست دارد ديگري را در احساس دوست داشتن خود سهيم كند همچنين در تعامل رابطه عاشقانه، رابطه دانشگاهي براي آموختن و كاملتر شدن است .اين رابطه زماني رخ ميدهد كه فرد در درون خود به كمال نسبي رسيده باشد تا خود را بشناسد و بدور از احساسهاي منفي نامبرده شده در پي يك رابطه سالم باشد .

اين سرشار بودن يك ارتباط است كه موجب موفقيتش ميشود نه تهي بودن آن .

احساس متقابل عشق رفتارتان را بسوي خودتان منعكس ميكند و شما را با ترسها ، ضعفها ، خودخواهي ها، سستيها ، محدوديتها و برنامه ريزيهاي احساسي و غرورتان روبرو ميكند و فرصتي براي بازنگري و اصلاح فراهم ميكند .

روابط ميتوانند بزرگترين منبع درد يا بزرگترين آموزگارتان باشند .

 

 انتخاب همسر

شناخت براي ازدواج

 

 

ازدواج بعد از متولد شدن انسان مهمترين واقعه زندگي محسوب ميشود . در عين حال ازدواج بدون انتخاب و شناختن فرد مورد نظر غير ممكن است و به همين لحاظ تحقيق كردن و شناخت طرف مقابل از مهترين مراحل و مقدمات انتخاب همسر و ازدواج ميباشد .

 

گروهي از جوانان جامعه ما در اين زمانه خصوصيات مادي را بيشتر مورد توجه قرار ميدهند و از توجه كافي به مسائل مهمتر كه روح زندگي مشترك از آن نشاط ميابد غافل ميشوند .

هميشه براي داشتن يك زندگي سالم و پويا و پرعاطفه و آرامش بخش، تلاش كردن شايسته بنظر ميرسد و بديهيست وقتي ميتوان با دقت كردن در انتخاب اوليه تا حدود زيادي در مورد آينده زندگي مطمئن شد اين امر جدي تر از هميشه بنظر ميرسد .

با هم بودن و در كنار هم بودن روزي اتفاق خواهد افتاد رسيدن به زيبايي و موقعيتهاي مالي مناسب هم بدست آوردنيست ، اما آرامش و وجود روحيه تفاهمي كه زمينه ساز آرامش است گوهري گرانبها و بسيار با ارزش است كه به سادگي و با ساده انگاري بدست نميآيد .

اين مساله را در زندگي افرادي كه همسراني زيبا و يا موقعيتهاي مالي مناسب دارند ولي بدنبال آرامش ميگردند ميتوان جستجو كرد .انسان وقتي از آرامش و سلامت روحي و رواني خود دور ميشود حاضر است در دورافتاده ترين جزاير متروكه با حداقل امكانات زندگي قرار بگيرد ولي آرامش داشته باشد ،اين رفتار را در عكس العمل افرادي كه در تنگنا دست به خودكشي ميزنند بسادگي مشاهده ميكنيم .

بنابر اين بايد دقت داشت هدف بزرگ و اصلي زندگي داشتن آرامش در كنار همسر است و رسيدن به اين نقطه متعالي در زندگي مستلزم شناخت خود و طرف مقابل است

اينكه بگوئيم زيبايي و يا پولدار بودن بالفطره خوب يا بد است يك اشتباه ميباشد .

بلكه بدي موضوع جايي خودش را نشان ميدهد كه انسان رشد نيافته در مقابل موقعيتهاي ظاهري اغوا ميشود و شناخت خود و طرف مقابل را با بهانه هايي كه براي خود ميتراشد كنار ميگذارد . و در واقع اين قسمت بد موقعيتهاي ظاهري و ماديست .

 

عواملي كه باعث شكوفائي و پايندگي زندگي مشترك ميشود ريشه در تفكرات فردي و تربيتهاي اجتماعي و خانوادگي فرد دارد و در واقع خوشبختي در جان انسانها ريشه دارد و آنرا نميتوان بيرون از خود جستجو كرد .

ميتوان نتيجه گرفت قدمهاي اساسي(مهمتر)در تشكيل زندگي مشترك مواردي مثل خود شناسي و شناختن زندگي مشترك و اهداف و انگيزه هاي زندگي مشترك و همچنين شناخت طرف مقابل و همگوني و سازگاري او با آرمانها و اهداف زندگي مشترك است .

در اين ميان اقدام به شناخت طرف مقابل بدون آگاهي كافي از مفهوم و انگيزه هاي زندگي مشترك و بدون شناخت صحيح از شخصيت خود وقت تلف كردن بنظر ميرسد .

افرادي كه عنوان ميكنند در كوچه و خيابان به تحقيق پرداخته اند و در نهايت در زندگي مشتركشان شكست خورده اند بايد به نحوه شناختشان شك كنند .

گذشته از شناختي كه بايد از خود و زندگي در فرد ايجاد شود و مقدمه شناخت طرف مقابل ميباشد، شناخت طرف مقابل هم نياز به علم و آگاهي كافي دارد كه سعي ميكنيم  به اين مورد بپردازيم .

يكي از مهمترين مسائلي كه در هنگام آشنايي بمنظور ازدواج ممكن است اتفاق بيفتد تغييرات رفتاريست كه بعدها آسيبهاي فراواني به رابطه زناشوئي وارد ميكند .

دختري كه كمتر لبخند به لب دارد با خنده هاي مليحانه در هنگام صحبت و آشنايي سعي ميكند خود را در دل طرف مقابل جا كند و يا پسري كه تا بحال يك خط شعر نو ننوشته ادعاي شاعر بودن ميكند .

اما فرداي روزگار طرفين خواستار ادامه شرايطي هستند كه بر اساس آن همسرشان را انتخاب كرده اند .

 

غير از اين رفتار تعارف گونه ما ايرانيها اصرار و تاكيد بر مسائلي مثل كم بودن رابطه بين دختر و پسر تا اينكه به طرف مقابل القاء شود دختر در خانواده خود آفتاب و مهتاب نديده است و متعاقب آن آشكارشدن روحيات و واقعيتهاي زندگي گذشته دختر و پسر عواملي مخرب ميباشند .

از اينجهت اشاره من به شناخت عواملي غير از شناخت مستقيم ميباشد ، در حالي كه فرد موردنظر در تصور و مورد توجه و تحقيق ماست بررسي عوامل ريشه اي تربيت فرد خيلي ساده تر از شخصيت او پرده بر ميدارد .

در تعاليم ديني داريم دختر را از دائي و برادرهايش ميتوان شناخت و اين اشاره اي بر ابزار شناخت غير مستقيم است كه بنظر ميرسد كاربردي تر باشد . رفتن به كوچه ها و خيابانها شايد اگر مشكلات شخصيتي و اجتماعي در طرف مقابل وجود داشته باشد بتواند روشن كننده باشد اما در شناخت واقعي كه لازم است از فرد در خانواده بدست آيد كمتر موثر است .

بنابر اين شايسته است شناخت بيروني و دروني همراه هم اتفاق بيفتد .

موضوعي كه در شناخت درون خانواده همسر آينده مهم ميباشد اين است كه پي بردن به حسنهاي خانوادگي هر چند باعث خوش آيند ما ميشود ولي شناخت صحيح معمولا با پي بردن به عوامل آزاد دهنده و ريشه هاي ناسازگاري و كجروي كامل ميشود .

شما زماني ميتوانيد بگوئيد طرفتان را خوب شناخته ايد كه به نكات منفي شخصيت طرف مقابلتان خوب پي برده باشيد و اين كار براحتي محقق نميشود .

شايد بخاطر همين باشد كه در هر كدام از راهنمائيهاي انجام شده به عواملي اشاره ميشود و شناخت كامل را نميشود هرگز براحتي و قبل از زندگي مشترك كسب كرد و هدف ما از تحقيقات و اشنائيها بالابردن درصد شناختمان ميباشد نه صد در صدكامل كردن آن.

 

اشاره اي كه در اين مقوله ميگنجد در نظر گرفتن شرايط منفي خانواده هاي ناسالم ميباشد ، چرا كه فرزندان با روحيات ناسالم از اين خانواده ها شكل ميگيرند .و پيشنهاد ميشود وقت كافي براي شناخت خانواده همسر آينده صرف شود كه اين روش وسيله اي براي شناخت غير مستقيم خود فرد هم ميباشد .

بعضي از مشخصه هاي خانواده ناسالم بشرح زير است .اين علائم به منزله تابلوي احتياط است و نه ورود اكيداً ممنوع .

 اول اينكه خانواده هاي ناسالم سعي در طبيعي جلوه دادن وضعيت خود ميكنند و براي آن تلاش ميكنند چون اين كمبود زندگي آنهاست .

از بزرگترين مشخصه هاي خانواده هاي نا همگون اقدام به ظاهر سازي و مردم فريبي و تظاهر به خوب بودن است ولي اين امكانات با ابزاري غير از دروغ و فريب برايشان محقق نميشود .

معمولا زن سالاري و يا مرد سالاري افراد خانواده را بسوي پيروي بي قيد و شرط از خواسته هاي آنها پيش ميبرد و احترامي براي عقايد افراد خانواده وجود ندارد .(طبيعيست افرادي ترسو و ضعيف النفس و يا متكبر و خودخواه در اين خانواده ها رشد خواهند كرد كه آينده اي مثل والدين خود خواهند داشت)

در اين خانواده ها شادي كم و غصه و ناراحتي زياد است

آرمانگرائي در اينكه خانواده ما از همه بي عيب و نقصتر است و اشاعه اين تفكر كه ديگران در مقابل ما ضعيفتر و ناقصتر و حقيرترند .

نبودن گذشت در مقابل اشتباهات ديگران(كينه شديد) و هميشه بر كرسي قضاوت نشستن و در مقابل بي توجهي به حقوق ديگران .

 

تفاخر و تعريف از خود چه به صورت جلوه دادن موقعيتهاي اجتماعي و اقتصادي و يا اصل و نسب و پيشينه نشان دهنده اين است كه افرادي كه به اين شكل رفتار ميكنند در درون خود دلايل كافي براي بزرگ بودن ندارند و شخصيت كوچكي دارند .

 

توقع زياد از ديگران لجبازي و يكدندگي افراطي و . . .

 با توجه به اين شرايط خانواده اي ميتواند مورد توجه شما باشد كه كمتر درگير مشكلات مذكور باشد در كنار اين بررسيها، توجه به خوش آيند بودن ظاهر و موقعيت اجتماعي و مسائل مادي ديگر اگر بجا باشد بد نيست و در هر صورت همگوني و هماننديهاي اعتقادي و فرهنگي و اقتصادي كمك زيادي به پا بر جايي زندگي مشترك ميكند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:14 بعد از ظهر |

فهرست مطالب

 

 

عنوان ............................................................................................................شماره صفحه            

 

. مقدمه...................................................................................................................................... 1

 

  فرضيه ها................................................................................................................................. 2

 

پيشينه تحقيق ............................................................................................................................ 4

 

نگاهي به برخي از علل و عوامل طلاق عاطفي در مشهد ......................................................... 5

 

1- عدم تقوي و تدين  ............................................................................................................. 5

 

2-  اعتياد .................................................................................................................................. 7

1-2 مواد مخدر ......................................................................................................................... 8

2-2 الكل ................................................................................................................................ 10

 

3-فقدان عفت جنسي ............................................................................................................. 13

1-3 فقدان عفت جنسي زوج ................................................................................................ 14

2-3- فقدان عفت جنسي زوجه ............................................................................................ 16

 

4-  عدم روابط عاطفي .......................................................................................................... 18

 

5- دخالت هاي خانواده ........................................................................................................ 20

 

6- اقتصاد ............................................................................................................................... 22

1-6  ثروت ............................................................................................................................. 22

2-6 فقر .................................................................................................................................. 23

 

7-  ارتقاء شغل و تحصيلات .................................................................................................. 25

1-7 ارتقاء شغل ...................................................................................................................... 25

2-7 ارتقاء تحصيلات ............................................................................................................. 26

 

8-  سوء معاشرت زوجه ........................................................................................................ 28

 

9-  بيماري زوجه يا فرزند عقب مانده  ................................................................................. 29

1-9 بيماري زوجه .................................................................................................................. 30

2-9  فرزند بيمار عقب مانده .................................................................................................. 30

 

تجزيه و تحليل ....................................................................................................................... 32

 

نتايج تحقيق ............. ............................................................................................................. 37

 

پيشنهادات كلي .................. .................................................................................................... 40

شعر طلاق ................. ............................................................................................................ 42

 

منابع مأخذ ....................... ...................................................................................................... 45

ضميمه

 

 

 

 

مقدمه :

طلاق عاطفي كه بيانگر رابطه ي زناشويي است كه روبه زوال است ، تنش فرآيند ميان زن و شوهر كه معمولاً به جدايي مي انجامد . پديده طلاق عاطفي پديده اي چندعاملي است بدينسان كه هرگز يك عامل به تنهايي نمي تواند موجبات پيدايش آن را فراهم كند . در عرف مي گويند ، فلان خانواده فقط به خاطرفلان علت از هم پاشيد، در اصل اين افراد جرقه ها را از عوامل باز نمي شناسد .

هر طلاق عاطفي ، از ديدگاه علي در نوع خود بي نظير است زيرا يك زن و شوهر با توجه به شخصيت خاص هر يك از آنان ، خانواده منشأ ، نوع همسرگزيني ، منش و خلق و خوي هر يك ، رابطه خاص منحصربه فرد و بي نظير فراهم
مي آورد كه قطع اين رابطه نيز با پيوند عوامل خاص و شبكه اي منحصر به فرد از عوامل صورت پذير است .

از اين رو است كه روش هايي چون مطالعه ي موردي ، زندگينامه ي فردي ، مهمترين و دقيق ترين شيوه ها در راه شناسايي همه ي ابعاد و عوامل طلاق به حساب مي آيند .

طلاق عاطفي معلول عوامل متعدد و پيچيده حياتي و رواني و اجتماعي است . طلاق هم مانند، هر پديده اي نامطلوب اجتماعي مولود چند عامل است كه بعضاً ازآن با ريشه هاي اجتماعي و فرهنگي و محيطي و برخي ديگر به صورت بنيادهاي مشخص اعم از نارسايي هاي بيولوژيك و يا كمبود رواني جلوه گر مي شود .


فرضيه ها :

بررسي علل ترك زوجه و فرزندان ( بدون واقعه طلاق ) توسط زوج در شهر مشهد

1- آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني (زوج) مي تواند باعث طلاق عاطفي
 مي شود ؟

2- دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

3- آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

4- گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ؟

5- عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فرآوان
( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند ؟

6- استعمال موارد مخدر والكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند ؟

7- آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج) مي واند طلاق عاطفي را ايجاد كند؟

8- آيا وجود فرزندان بيمار ( عقب مانده ذهني ) يا زوجه بيمار ( غيرمصري) كه بعد از ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد ؟

9-  آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

پيشينه تحقيق :

در بررسي به عمل آمده در رابطه با اين موضوع تحقيقي صورت نگرفته است .

در اين تحقيق ابتدا كوشش شده است كه بررسي طلاق عاطفي پرداخته شود و پس از تعريف طلاق و حدود وواژه اين پديده اصطلاح طلاق عاطفي را باز نموده تا زمينه اي روشن و واضح از اين مسأله به دست مي آيد و به طور كلي مشخص شود كه طلاق عاطفي ( متاركه) چيست؟

سپس بر اساس منابع  كتابخانه اي به بررسي علل و عوامل طلاق عاطفي پرداخته ايم . مي دانيم كه شناخت و حل معضل بزرگ وديرينه جامعه (طلاق عاطفي ) كه تا به امروز لاينحل مانده است و شايد به تعبيري و بدون شناخت انسان كه محورهاي اصلي طلاق عاملي چيست ، ممكن نباشد ، هيچگاه نخواهيم توانست به شناسايي دقيق طلاق عاطفي و عوامل به وجود آورنده آن و راههاي مبارزه با آن دست يابيم .


نگاهي به برخي از علل و عوامل طلاق عاطفي در شهر مشهد

بر اساس منابع و مطلب جمع آوري شده در رابطه با موضوع به روش مستقيم به صورت پرسشنامه بسته توسط 40 نفر نمونه آماري اعم از 20 نفر مرد و 20 نفر زن و پرسشنامه  باز كه توسط 2 نفر متخصص مرتبط با موضوع و 1 نفر مسئول اداري مرتبط با موضوع و ورش غير مستقيم كه مطالعه ي كتابخانه اي مي باشد تحقيقي كه از منظرتان مي گذرد به پاره اي از طلاق عاطفي را در شهر مشهد رقم مي زند مي پردازيم .

1-  عدم تقوي و تدين :

ضعف در خدا شناسي و سستي در ايمان به خدا و پيامبر و عدم رعايت دستورات ديني ، به يقين كه خداي بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهاي خودش ببيند ، هرگز به خود اجازه نمي دهد كه در محضر او ، دست به سوي گناه دراز كند كسي كه قيامت و حسابرسي اخروي را باور دارد ، هيچ گاه خود را گرفتار نمي كند .

بي تفاوتي هنجارهاي ديني را به وجود آورنده  ناپايداري و بي ثباتي زندگي زناشويي مي شود در نتيجه ضعف و گاه فقدان مباني اخلاقي زوج كه از هيچ معنويتي برخوردار نبوده است و آنچه مورد توجه زوج بوده ، ارضاء حس شهواني است .

از آن جايي كه آيه ي « الا بذكر الله تطمئن القلوب» يعني با ياد خدا قلبهايتان را آرامش دهيد . در مورد اينان صدق نمي كند و همچنان در التهاب و سرگرداني كه نهايتاً به پوچي و بي هدفي مي انجامد .

با توجه به اين سوال كه آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني( زوج ) مي تواند باعث طلاق عاطفي شود ؟ افراد پاسخگوي متخصص ( در اين امر ) چنين بيان داشتند :

بله ـ در صورت پايبند نبودن به اعتقادات ديني ممكن است به سبب ارتباط با زنهاي ديگر و يا عدم رعايت اخلاق اسلامي دررفتار با زوجه طلاق عاطفي تشديد شود . ( خانم افخمي ـ كارشناس ارشد مددكاري ـ سرپرست مركز مداخله 3)

بله ـ مي تواند باعث متاركه شود ، چون كه عدم پايبندي به اعتقادات ديني ، تا حدود زيادي هرج و مرج و بي بند و باري مي آورد. ( آقاي بلال شقاقي ـ كارشناس روان شناسي ـ روانشناس مركز)

خير ـ متأسفانه در اجتماع امروزي ايران صحنه هايي مشاهده مي شود كه حتي بسياري از كساني كه مشاهده مي شود به لحاظ مذهبي الگوي اجتماع  ما مي باشند به لحاظ عاطفي در زندگي خلاء دارند . ( خانم شهرك ـ كارشناس مدد كاري اجتماعي ـ مدد كار مركز)

 

2- اعتياد :

قرن هاست كه انساس از مواد مخدر استفاده مي كند و دليل مضار آن ، در بسيار از جوامع بشري استفاده از آن مذموم و مردود شناخته شده است . اعتياد در معناي وسيع ، عبارت است از رفتاري كه بر اثر عادت ، بر فرد چنان تسلط مي يابد كه كاملاً و يا تا حدي رفتارهاي سالم او را تحت الشعاع قرار مي دهد و آنها را تحت سيطره خود مي گيرد رفتارهايي مانند پرخوري، مشروب خواري ، كار زياد،
مطالعه ي شبانه روزي ، رابطه ي جنسي افراطي، كشيدن سيگار و استفاده ي افراطي از داروها ، مواد الكلي و مواد مخدر را مي توان اعتياد دانست. اما در عمل ، اصطلاح اعتياد به استفاه زياد از الكل و ساير مواد و داروهاي مخدر و محرك اطلاق مي شود. البته ، تا اندازه اي كه فرد نسبت به آنها ، اتكاي شديد عاطفي و جسمي پيدا مي كند.

طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني ( W.H.O ) اعتياد حالت سرمستي مزمني كه بر اثر استفاده مكرر از مواد مخدر و محرك ( طبيعي يا مصنوعي ) در فرد و جامعه اختلال ايجاد مي كند.

و فيزيولوژيست ها در تعريف اعتياد مي گويند : « اعتياد عبارت است از حالتي كه استعمال متوالي يا متناوب ماده مخدر در فرد ايجاد مي كند، با استعمال مواد مخدر تحريك پذيري سلول هاي عصبي و دستگاه عصبي افزوده شده ، در نتيجه داروي بيشتري لازم است كه آن را به حال تعادل باز گرداند.

حال مي توان گفت اعتياد در اجتماع منجر به عوامل زير مي گردد:

الف) مالي

ب ) آنومي

ج) طلاق

د) صدمه نيروي كار

ه) خسارات جنايي

1-2 مواد مخدر :

انسان براي رهايي از درد، بي حوصلگي و يا مسائل ديگر ، از ديرباز از مواد مخدر و محرك استفاده كرده است. از بزرگترين مصائب جهان امروز كه سلامت ميليون ها انسان را به شدت تهديد مي كند، اعتياد به مواد مخدر است، گرايش اعتياد و مواد مخدر از آسيب هايي است كه انسان را نسبت به معنويت و فرهنگ اجتماعي بيگانه مي كند و موجبات انحطاط و فروپاشي زندگي فردي و حيات جامعه را فراهم مي آورد.

مي دانيم كه جدايي ( طلاق عاطفي ) در جامعه تبعات سوئي مي گذارد. غالب خانواده هايي كه والدين آنها معتاد مي باشند عملاً دچار كشمكش ، منازعه و در نهايت گسيختگي خانواده و به طور قطع به طلاق منجر خواهد شد.

اعتياد به مواد مخدر باعث مي شود كه زوج در اثر اين اعتياد، سلامت جسمي ، روحي و اخلاقي خود را از دست بدهد و به فردي لاابالي تبديل شود كه احساس مسئوليت نكرده شرف خانواده خود را ازبين مي برد و زندگي را براي زن و فرزندانشان ، غير قابل تحمل مي سازد.

شخص معتاد به اين كار ناشايسته آلوده گرديد و به آن عادت نموده ، حاضر مي شود زندگي، زن ، فرزند ، دوست ، بستان و حتي دين خود را در راه آن عادت از دست بدهد، چنين فردي سعي مي كند كه در راه رسيدن به عادت خود، از هر فرصت و دسيسه اي استفاده كند و هر عمل ناشايسته اي را مرتكب بشود تا به هدف خويش برسد. زني كه همسرش معتاد است صلاح نيست كه خود و فرزندانش را اسير مرد مي كند كه زندگي را فقط و فقط از سوراخ سوزن افيون مشاهده مي كند. زيرا مرد معتاد حاضر است به هر كاري دست بزند ، حتي زن و فرزندان خود را براي به دست آوردن مقداري مواد قرباني كند. پس زندگي با چنين فردي تلف كردن خود و فرزندان مي باشد.

البته ناگفته نماند كه اگر همسران بتوانند شوهران معتاد خود را مهار و كنترل كنند. مي توانند به مرور زمان از اعتياد شوهر جلوگيري نمايند زيرا اعتياد يك تلقين است كه اراده ي استوار و محكم مي طلبد

2-2- الكل :

اعتياد به الكل از زمانهاي قديم رواج داشته و اغلب آنت را به عنوان اهريمني كه قادر است انسان را وادار به انجام اعمال شيطاني كند، مي شناسد. ولي بر خلاف اعتقاد عامه ، الكل ماده اي است مسكن نه محرك. استفاده از الكل تأثيرات كوتاه مدت و بلندمدت بر انسان مي گذارد.

الف) تأثيرات كوتاه مدت

1- اختلال در ادراك و قواي عقلاني

2- كاستن موقتي اضطراب ، ترس و غم

3- كاستن تسلط كرتكس مغز بر فتار

4- ضعيف شدن رفتارهاي اخلاقي و احساس مسئوليت

ب) تأثيرات بلندمدت

1- اختلال در بينايي و به ويژه دو تا ديدن اشياء و افراد

2- تقليل قدرت تشخيص

3- قضاوت و كم شدن احساس درد و ناراحتي

با توجه به مسائل فوق الكل از آن جهت از علل و موجبات طلاق عاطفي محسوب مي شود كه شخص معتاد به الكل مشاعر خود را بر اثر استفاده از الكل كم كم از دست مي دهد و محيط زندگي را براي خود و اطرافيان تنگ مي سازد. زيرا الكل در جسم و روان تأثير مي گذارد و از اعصاب تا گلبول هاي قرمز خون را متأثر گشته و سستي و ناتواني ايجاد مي كند.

استفاده از الكل باعث مي شود شخص از واقعيت زندگي فاصله بگيرد به طوري كه ارتكاب اعمال زشت براي مستان آسان مي شود و جناياتي از قبيل: آدم كشي ، چاقو كشي ، ضرب و جرح ، دزدي ، ولگردي و به طور كلي تمام ويژگيهاي انسانهاي وحشي و درنده خوي در او ظاهر گردد و همين عوامل موجب نزاع و اختلافهاي خانوادگي گرديده و زندگي زناشويي را به سوي طلاق سوق مي دهد. زيرا مستان داراي اراده ضعيف و اخلاقي ناپايدار و بي ثبات هستند و برخورد تسلط كامل ندارند.

الكل پيوند زناشويي را سست و اغلب آن را نابود مي سازد. اخلاق تند و خشونت بار الكلي، روح و قلب همسر و فرزندان را آزار مي دهد و آنها را از خويش متنفر مي سازد. خانواده ي شخص مشروب خوار تأمين جاني ندارد و هر لحظه حيات و بقاي خود را در معرض خطر متهاجم جنون آساي شوهر مست خود احساس    مي كنند.

با توجه به اين سؤال كه « آيا استعمال مواد مخدر و الكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند؟ » متخصصين امر چنين بيان داشتند:

بله – رابطه مستقيم دارند. ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3)

به خودي خود باعث طلاق عاطفي نمي شود بستگي به طرز فكر زوجه دارد. و به پذيرش او نسبت به اين موضوع هم بستگي دارد. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

در خيلي از موارد بله – چرا كه مخصوصاً اگر خانواده دختر ( زوجه ) بر اين مسئله اهميت فراواني قائل باشند به مرور با رفتارها و دلسوزيهايي كه براي فرزند خود قائل مي شوند. زمينه را براي دخالت در زندگي زناشويي وي فراهم كرد. گاهاً واقعاً اگر به ادامه زندگي فرزندشان علاقه مند باشند كمك هاي مثبت جهت ترك را كرده و در صورتيكه كوتاهي از سوي زوج به صورت متعدد ايجاد شود باعث طلاق عاطفي و از هم پاشيدگي زندگي آنان نيز منجر خواهد شد. ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

3- فقدان عفت جنسي :

عفت عبارت است : تسليم و انقياد شهوت در برابر عقل. به تعبير ديگر، عفت يعني اعتدال در بهره مندي از شهوات. و عفت جنسي ، يعني كنترل كردن غريزه ي جنسي و محدود نمودن آن در چهارچوبه ي عقل و شرع.

حضرت علي ( ع) مي فرمايند:

هنگامي كه خداوند خير و خوبي بنده اش را بخواهد؛ در برابر غذاهاي حرام عفت شكم و در برابر محرمات جنسي ، غفلت جنسي به او مي دهد.

اما باقر عليه السلام در اين باره مي فرمايد:

هيچ عبادتي برتر از عفت شكم و عفت جنسي نيست.

به تعبير امام علي عليه السلام ، عفت ، رأس هر خيري است. افرادي مانند حضرت يوسف و ابن سيرين از نمونه هاي برجستة اين مسئله هستند.

اپيكور درباره ي لذت جنس مي گويد : « رابطه ي جنسي هرگز براي كسي فايده اي نداشته و اگر ضرري نرسانده از ياري بخت بوده است. »

لوچانو دكتر شنتزو مي گويد: « اگر به لذايذ ونوسي گوشه ي چشمخي داري و قوانين و اخلاق را زيرپا نمي گذاري و به جسم خود آسيب نمي رساني و لاغر نحيف نمي شود و سلامت خود را از دست نمي دهي هر چه مي خواهي بكن، اما بدان كه پرهيز از تمام عيوب بسي مشكل است و با ونوس ، همين اندازه كه چيزي از دست ندهي كار مهمي كرده اي.»

امام خميني درباره ي فقدان جنسي بيان مي دارد كه : « اطباء امروز بسياري از امراض را بعد از تجزيه و تحليل به امراض تناسلي خود مريض ، يا پدر يا اجدادش كه به وراثت به او رسيده ، نسبت مي دهند. اينها يك از هزار مفاسد دنيوي اين قوه ي عنان گسيخته است. اگر قدري توجه شود به مفاسدي كه از آن حاصل شود در عالم ماوراي طبيعت ، به گفته ي اطباء نفوس مربوطين با وحي الهي و علماء روحاني ماوراي طبيعت معلوم شود كه اين مفاسد دنيوي قدر قابلي در مقابل آنها ندارد.»

به طور كلي بايد گفت از افراط و تفريط در برآوردن نياز جنسي پرهيز شود و زن و شوهر بايستي به صلاح قدرت ايمان تكيه داشته باشند و هميشه مسائل ديني را رعايت بكنند تا همسران شايسته و پسنديده اي براي يكديگر باشند.

1-3 فقدان عفت جنسي زوج :

زشت ها را خوب بنمايد شره      نيست چون شهوت بتر ز آفات ره

صد هزاران نام خوش را كرد ننگ     صد هزاران زير كان را كرد رنگ

اسلام مسلمانان را طوري تربيت كرد كه هيچ گاه مرد متدين و مؤمن به مقررات ديني نمي تواند به همسر خود ظلم كرده و او را از روي هوسراني و شهوت پرستي بدون اينكه مرتكب گناهي شده باشد طلاق دهد.

در جوامعي كه فساد و فحشا و آزادي و بي بندوباري جنسي رواج داشته باشد و ارضاي غريزه جنسي به آساني امكان پذير باشد طلاق و جدايي ( طلاق عاطفي ) از ناحيه مرزد نيز زيادتر است.

بعضي از مردان در سنين بحراني بين 40 تا 45 سالگي يا سنين در اين حدود ، دچار چنين وضعي مي شوند: درباره ي علت آن نظريات متفاوتي ابراز شده است كه از آن جمله ، سرد مزاجي زن موجب مي شود كه مرد شور و هيجان جنسي خود را جاي ديگر به غير از خلوتگاه همسر خود جستجو نمايد.  و عده اي هم معتقدند كه عياش مرد ثمره ي تنوع خواهي او در روابط جنسي است كه اين نظريه طرفداران بسياري دارد.

بايد در نظر داشت كه هيچ زني نمي تواند بپذيرد كه همسر عزيزش در آغوش زن ديگري قرار گيرد يعني سرنوشت زندگيش در گيسوان هوسبازي نهاده شده باشد ! ! اين امري كاملاً طبيعي است كه انكار از آن چيزي جز فريب نمي باشد.

پس يكي از عوامل طلاق عاطفي را بايد روابط نامشروع مردان بلهوس دانست.

2-3 فقدان عفت جنسي زوجه :

ز دست ديده و دل هر دو فرياد      كه هر چه ديده بيند، دل كند ياد

بسازم خنجري نيشش زفولاد           زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

عامل اصلي مشكلات عصبي و بهداشتي و امنيتهاي اجتماعي و جنسي فراواني كه دامن گير بشريت شده است همين شهوتراني و عنان گسيختي عده اي از انسان نمايان است ، كه البته نخستين قرباني اوج افزون طلبي ها خود آنان و خانواده هاي ايشان هستند.

يكي از عوامل فروپاشي نظام خانواده بدون ترديد، آزادي جنسي و بي حجابي زنان در جامعه است كه منجر به سست شدن پايه هاي روابط خانوادگي گرديده است. زن و مرد به جاي اينكه موجب آرامش و آسايش يكديگر شوند، بيشتر به مثابه ي دو دشمن و رقيب در برابر ارضاي آزادانه ي غريزه جنسي جلوه مي كنند. هنگامي كه زنان زيباييهاي خود را در مرأي  منظر مردان قرار دهند، اين كار، از طرفي ، موجب تحريك تقاضاهاي جنسي مردان شده و طبيعتاً براي ارضاي آن دست به هر كاري خواهند زد و نبوده آرامش و امنيت را از زنان خواهند گرفت و زنان ديگر پايبند به اخلاق و عفت نبوده و به راحتي با مردان نامحرم ارتباط جنسي برقرار   مي نمايند.

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «جبرئيل آنقدر درباره ي زن به من سفارش و توصيه كرد كه گمان كردم طلاق زن جز در وقتي كه مرتكب فحشاء قطعي شده باشد سزاوار باشد.»

خيانت و معاشرت هاي پنهاني زنان در زندگي زناشويي آنها را دچار اختلافات و بازخواست ها و مشاجرات شديد و سرانجام جدائي ( طلاق عاطفي ) ساخته است.

با توجه به اين سؤال كه (آيا گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ) متخصصين اين امر چنين بيان داشتند:

بله – قطعاً اعتماد و اطمينان را از بين مي برد و به اين مسأله منجر مي شود ( خانم افخمي – كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله )

گرايش به روابط نامشروع هر كدام از زوجين باعث به هم خوردن تمركز زوجين مي شود و بنيان خانواده را از هم مي پاشد ( آقاي بلال شقاقي – كارشناس روان شناسي – روان شناسي مركز )

در خيلي از موارد بله – چرا كه گاهاً روابط سرد عاطفي بين دو نفر منجر به روابط نامشروع آنان در خارج از منزل مي شود و گاهاً دو دسته خانم ها عدم تمكين مالي از سوي همسر چنين معزلي را به وجود آورد كه متأسفانه آن هم طلاق عاطفي را به دنبال خواهد داشت. ( خانم شهركي – كارشناس مددكاري اجتماعي – مددكار مركز )

4- عدم روابط عاطفي :

سستي روابط عاطفي به دليل مشكلات و گرفتارهاي متعددي كه افراد را احاطه كرده است ديگر از آن اتحاد و حمايت هاي عاطفي كه گذشته بين اعضاء خانواده ، دوستان و بستگان وجود داشت خبري نيست. از اين رو فرد در چنين فضايي احساس تنهايي و پوچي و سرخوردگي مي كند كه در نهايت منجر به طلاق عاطفي مي شود.

خداوند مي فرمايد: « هيچ بنايي زيباتر از بناي خانواده وجود ندارد.»

با توجه به كلمات والاي حضرت دوست پي مي بريم كه زنان و شوهران معماراني هستند كه براي برپاي نگه داشتن بنا ( خانواده ) پيمان بسته و نسبت به يكديگر متعهد شده اند كه غمشان ، غم همديگر و شاديشان نيز از آن هم باشد و به يكديگر دل ببندند و خود را به ريسمان ازدواج متكي كنند. ريسماني كه با عشق ، تا رهاي آن محكمتر مي گردد؛ زيرا ازدواج همراه با عشق و تعهد نسبت به يكديگر ، واقعاً تنها ريسماني است كه گذشت زمان به جايي كه آن را فرسوده سازد، محكمتر مي كند.

تنفر از وجه از مهمترين دلايل تقاضاي طلاق عاطفي در سالهاي اخير در آمارهاي متعدد آمده است و عدم توافق و كراهت از زوجه تقريباً كل واقعيت طلاق عاطفي را مي رساند.

در پرسشي كه  ( آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود) متخصصين اين امر چنين پاسخ دادند:

روابط سرد عاطفي رابطه مستقيم با طلاق عاطفي دارند. ( خانم افخمي – كارشناسي ارشد مددكاري اجتماعي – سرپرست مركز مداخله 3) وقتي در خانواده روابط عاطفي مناسب نباشد، عملاً نوعي طلاق عاطفي صورت گرفته است. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناس مركز )

صد درصد چرا كه هيچ نيروي محركي وجود ندارد كه سبب گرم شدن كانون خانواده شود و زمانيكه انگيزه ي قوي در خانواده براي ابراز محبت و عاطفه وجود نداشته باشد سفره طلاق عاطفي پهن خواهد شد و مطمئناً اگر اعتقادات مذهبي ريشه در وجود اعضاء خانواده نداشته باشد مطمئناً هر كدام به دنبال محبت در بيرون از خانواده رهسپار خواهند شد و اين يعني عمق فاجعه ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

5- دخالت هاي خانواده :

يكي از شايع ترين اموري است كه در زندگي خصوصي در خانواده ي هسته اي قرن جديد اتفاق مي افتد و افرادي كه خود را بزرگتر و كلانتر خانواده مي دانند وظيفه ي شخصي و حقوقي خود مي دانند كه به وهم خود به راهنمايي و ارشاد افراد تازه خانه بپردازند كه افراط و تفريط در اين زمينه موجب از هم پاشيدگي كانون خانواده و منجر به طلاق عاطفي مي گردد.

دخالتهاي بي جاي اقوام و بستگان و آشنايان در زندگي خصوصي دو همسر مخصوصاً در اختلاف آنها عامل محسوب مي شود. تجربه نشان داده است كه اگر هنگام بروز اختلافات در ميان دو همسر ، آنها را به حال خود رها كنند و به
جانب داري از اين يا از آن دامن به آتش اختلاف نزنند. چندي نمي گذرد كه خاموش مي شود ولي دخالت يكسان دو طرف كه غالباً با تعصب و محبت هاي ناروا همراه است. كار را روز به روز مشكل تر و پيچيده تر مي سازد.

مشكلاتي كه خانواده بين زن و شوهر به وجود مي آيد بايد در حريم زندگي خصوصي آنان وارد زير يك سقف حل و فصل شود. مادري كه بي دليل بر سرفرزندش بانگ مي زند كه اگر بخواهي با اين زن زندگي كني ، شيرم را حلالت نمي كنم. و از اين قبيل نه تنها در حل مشكل ياري دهنده نيستند بلكه آنان را در تنگناهاي روحي و عاطفي عميق قرار مي دهند.

در پاسخ پرسش به عمل آمده كه « دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود؟ » متخصصين امر بيان داشتند.

در فرهنگ ايران كه ازدواج بين خانواده ها اتفاق مي افتد نه بين زوجين ، اختلاف بين خانواده ها و يا اختلاف يكي از زوجين با خانواده ي ديگر مي تواند به طلاق عاطفي دامن بزند. ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3)

دخالت هر كدام از خانواده ها مي تواند باعث به هم خوردن روابط عاطفي و سوگيري طرف مقابل شود كه در نهايت روابط عاطفي بين زوجين سرد مي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناس روان شناسي – روان شناسي مركز )

مطمئناً خانواده با فرهنگ بسته و اعتقادات خشك و بي روح گذشتگان سبب دخالت هايي مي شوند كه به حساب خود از فرزند خود و حقوقات آنان دفاع مي كنند كه متأسفانه اين گونه افكار صد درصد سبب طلاق عاطفي و شايد طلاق واقعي شود ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

6- اقتصاد :

ازدواج هايي كه از روي ميل و رغبت انجام نگرفته ، اكثراً باعث جدايي شده و زوجين ، سروسامان درستي به همراه نداشته اند. فقر يا ثروت بادآورده از موجبات طلاق عاطفي است زيرا يك طرف فقر و بي كاري و از جانب ديگر براي عده اي رسيدن به ثروت هاي ناگهاني باعث از هم گسيختگي خانواده مي شود.

1-6 ثروت :

خانواده اي را در نظر آوريد كه با حقوق معمولي حيات مي گذراند و به تدريج بر درآمدش افزوده مي شود. با افزايش درآمد ، عادت غذايي هم تغيير مي كند. گوشت به جاي نان مورد تاكيد بيشتر قرار مي گيرد، غذاهاي لوكس در جدول غذايي خانواده جاي مي گيرند. همچنين همراه با افزايش توان مالي  خانواده ، عادت تفريحي تازه اي نيز در زندگي آنان جاي مي گيرد. مهماني ها بيشتر و سنگين تر مي شوند ، سفره ها تعدد مي يابند. به طوري كه برخي از زنان معتقدند كه شوهرانشان از هزينه خانه و بچه مي كاهند تا بتوانند مخارج تفريح و گردش خود را تأمين كنند، به آساني در يك شب مبلغ قابل ملاحظه اي را براي صرف شام در يك كاباره مي پردازند و حتي در مقابل مقدار ناچيزي كه بابت مخارج خانه مي دهند انتظار دارند هر روز بر سفره ي هفت رنگ بنشينند و به مجرد برخورد به كوچكترين كمبودي ، بازخواست مي كنند كه پولها به كجا مي رود؟

در حقيقت افراد نوكيسه ، به قول معروف ، پيراهنش دو تا شده ، موجب مي گردند ، خدا را بنده نباشند. پس در اين دو صورت حس برتري آنها موجب مي شود ، به كارهايي كه بر خلاف عرف خانواده است روي بياورند، در نتيجه كانون خانوادگي آنان متزلزل و از هم گسيخته مي گردد.

2-6 فقر :

بي ترديد فقر در تمامي ابعاد وجودي انسان و محيط او تأثير مي گذارد. كه متزلزل شدن و يا فروپاشيدن خانواده ها نيز مي تواند نتيجه فقر باشد. شرايط بسيار سخت مادي موجبات سختي زندگي و احياناً بسط و تكثر جدايي ما خواهد بود. خصوصاً زماني كه خانواده اي از رفاه نسبي برخوردار شده باشد و حالا يكباره دچار حسرت و تنگدستي شود و سخت در معرض آسيب پذيري قرار مي گيرد.

مرداني كه در فقر خود پايدار بوده اند و به خوبي مي دانند كه با گذشت زمان آنها توانايي به دست آوردن يك مسكن معمولي در جامعه نخواهند داشت و اشتغال نامنظم و يا نبود شغل و در نتيجه درآمد ناكافي براي تأمين معاش خانواده باعث مي شود تا زوج خانواده اش را ترك نمايد.

به طور حتم فقر مالي و عامل اقتصادي از عوامل مؤثر در طلاق عاطفي و از هم پاشيدگي خانواده است.

در پاسخ به پرسش به عمل آمده كه « عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فراوان ( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند*

متخصصين امر بيان داشتند:

به نظر نمي رسد در برابر برخي عوامل ديگر ، مسائل مالي در طلاق عاطفي تأثير مستقيم داشته باشد. ( خانم  افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

امكانات مالي فراوان نمي تواند به خودي خود باعث طلاق عاطفي شود. عدم توانايي مالي كافي در صورتي كه روابط عافي مناسب بين زوجين باشد نمي تواند باعث طلاق عاطفي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

در اين مورد بين ، بين مي باشد چرا كه هنوز هم خيلي از زنان ، اعتقادات مذهبي قوي دارند و حتي با وجود مشكلات و وجود تنوع هاي زياد در اجتماع پايبند به عفت و پاكدامني  هستند ولي عدم توانايي مالي در مواردي متأسفانه طلاق عافي را در برمي گيرد كه اعتقادات مذهبي در خانواده ضعيف يا وجود نداشته باشد و يا روابط بين زوجين سرد و بي روح باشد. ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

7- ارتقاء شغل و تحصيلات :

به هيچ شبهه ، ازدواج انسانهايي با دو سطح متمايز آموزشي و به تبع آن دو فرهنگ و جهان بيني متفاوت ، بايد آسيب پذيرتر باشد و در صورت اضافه شدن عناصر ديگر ناهمگن موجبات گرايش به طلاق عاطفي را فراهم مي سازد.

1-7- ارتقاء شغل :

همه ي پيامبران و امامان براي تأمين مخارج زندگي خود و خانواده شان كار
مي كردند. و علي رغم وجود امكانات و داشتن منابع مالي لازم ، خود را از كار و تلاش مستغني نمي ديدند.

امام باقر عليه السلام درباره ي كار مي فرمايد:

« كسي كه براي بي نيازي از مردم ، و رفاه خانواده و كمك به همسايگانش در طلب روزي حلال باشد، در روز قيامت خداوند را در حالي ملاقات مي كند كه چهره اش مانند ماه شب چهارده مي درخشد.»

يكي از اختلافات خانوادگي زن و شوهر كه منجر به طلاق عاطفي گرديده ارتقاء شغلي زوج مي باشد. زوج در پي ارتقاء شغلي چنان جذب موقعيت خويش شده كه توجه به همسر و فرزندان خود را كنار گذاشته و در پي به دست آوردن موقعيت بهتر و بهتر مي باشد در نتيجه اين بي اعتنايي به خانواده منجر به جدايي
( طلاق عاطفي ) مي شود.

2-7- ارتقاء تحصيلات :

اصولاً در زندگي زناشويي لازم است كه ، مردان از نظر ميزان تحصيلات بالاتر از زنان باشند. بر خلاف ديگر نقاط جهان كه طلاق عاطفي به روشني با افزايش تحصيلات رو به كاهش مي نهد.و ولي ما به نوعي فقدان هنجار مشخص
برمي خوريم. و علي رغم اين واقعيت روندهايي بالنسبه قابل استنتاج است كه بي سوادي و مرزهاي نزديك به آن ، بالاترين نسبت طلاق را فراهم مي سازد. كه بالاترين ميزان طلاق در بين مردان بي سواد كه فقط سواد خواندن و نوشتن دارند مي باشد .

با افزايش تحصيلات به طور منظم و مشخص ميزان طلاق رو به كاهش مي گذارد، آن هم كاهش چشمگر و بسيار حائز اهميت با اين همه، ورد به آستانه دانشگاه و استمرار در آموزش عالي و ارتقاء در سطح گوناگون آن اين روند را به كلي دگرگون مي سازد. در جريان هر دو سال تحصيلات دانشگاهي طلاق زا به نظر مي رسد. و با افزايش آن اين روند تشديد مي گردد، طلاق در بين دكترها ( آنان كه تحصيلاتي بالاتر از فوق ليسانس دارند ) به چشم مي خورد و كمترين ميزان طلاق در بين ديپلمه ها ديده مي شود.

بدين قرار ، بايد پذيرفت طلاق و آموزش رابطه اي تنگاتنگ دارند. چنانچه محتواي آموزش ارتقاء يابد ، اثر آن بر زاديش نسبي طلاق عاطفي مشهودتر خواهد بود. منظور انتقال آموزشي است كه از خلال آن  انسانهايي دقيق تر و حساس تر نسبت به مصائب ديگران پديد آمدند.

در پاسخ به پرسش به عمل آمده كه « آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند» متخصصين امر چنين عنوان داشتند كه : در صورتي اين پديده اتفاق مي افتد كه اختلاف سطح تحصيلي بين زوجين زياد شود و عدم هماهنگي بين زوج و زوجه سبب طلاق عاطفي شود( خانم افخمي  كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

بستگي به سطح فرهنگي و اجتماعي زوجه دارد اگر خيلي با هم فاصله داشته باشند مي تواند به طلاق عاطفي و عدم درك متقابل بيانجامد. ( آقاي بلال  شقاقي  كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

متأسفانه اين مورد گاهاً مشاهده شده زوجه اي كه خاطر عشق ، اولاد و همسرش از آرزوي خود مي گذرد و او به ارتقاء شغلي زوج خود كمك مي كند به اميد آينده اي بهتر و تمام امكانات را دو دستي به همسرش تقديم مي كند متأسفانه مشاهده شده كه بعد از رسيدن به جايگاه مورد نظر تازه زوج مي فهمد كه همسرش به لحاظ تحصيلي موازي و مساوي با او نيست و به مرور طلاق عاطفي در زندگي به وجود مي آيد.(خانم شهركي – كارشناس مددكاري – مددكار مركز )

8- سوء معاشرت زوجه :

اصولاً در زندگي زناشويي لازم است كه : هم مرد و هم زن در حفظ مناسبات صميمانه تلاش كنند و يك سري اشتباهات  در كوتاهي هاي طرف مقابل را ناديده بگيرند كه معمولاٌ زن سهم بيشتري را در اين رابطه به عهده مي گيرد.

سوء رفتار يا معاشرت زوج گاهي به حدي مي رسد كه ادامه ي زندگي براي شوهر غيرقابل تحمل مي نمايد

فرمايش حضرت رسول اكرم ( ص) اين است كه مي فرمايند :

« يكي از بزرگترين خوشبختي انسانها ، داشتن همسري صالح و شايسته است. آن بهره اي كه انسان را سامان مي بخشد، داشتن همسري است كه هر گاه به وي نظري بيفكند، شاد و مسرور مي گردد، اگر از نظرش دور باشد، برايش دلتنگي كند، هميشه حافظ او باشد و نيز زماني كه از او خواهش مي كند با خوشرويي اطاعت كند.»

شايان ذكر است اگر مردي با همسر بد خلق خود زندگي كند قطعاً در زندگي به مراتب بالايي نائل خواهد آمد همچنان كه مولوي نيز در شعر خود بيان مي دارد:

گر نه صبرم مي كشيدي بار زن     كي شيدي شير نر بيگار من در پرسشي كه ( آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود؟ ) متخصصين اين گونه بيان نمودند. :

بله – در صورت رفتار صحيح بين زوجين ، طلاق عاطفي كم مي شود ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3) سوء معاشرت زوجه باعث بي اعتمادي زوج به او و در نهايت مسبب طلاق عاطفي مي شود.
( آقاي بلال – شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

صد درصد اين موارد بسيار يافت مي شود كه نه تنها طلاق عاطفي بلكه طلاق واقعي را نيز منجر خواهد شد . ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

9- بيماري زوجه يا فرزند عقب مانده :

بيماري زوج يا فرزند يكي از عواملي است كه باعث طلاق عاطفي در بين زوجين مي شود.

 

1-9 بيماري زوجه :

متأسفانه عاملي كه موجب جدايي نمي شود زيرا در چنين مواردي زندگي زناشويي به رابطه ي بين بيمار و پرستار و كانون گرم خانوادگي به بيمارستان تبديل مي گردد. اخلاق حكم مي كند كه مرد در برابر بيماري دراز مدت همسر خود شكيبايي فوق العاده تا سر حد از خودگذشتگي ارائه دهد و به يادآوري كه در آستانه ازدواج متعهد شده است كه تا زنده است نسبت به همسر خود شريك زندگي خوب وفادار بماند.

در پاره اي از موارد ما شاهد هستيم كه زوج ، زوجه خود را به علت بيماري غير مسري كه بعد از ازدواج بروز نموده ترك كرده و زندگي ديگري را شروع نموده است.

2-9 فرزند بيمار عقب مانده :

عقب ماندگي ذهني از اوايل قرن نوزدهم به عنوان يك مشكل طبي و اجتماعي مورد توجه قرار گرفت. يكي از عواملي كه منجر به طلاق عاطفي در جوامع امروزي مي باشد وجود فرزندان عقب مانده مي باشد.

وجود مرداني كه قادر به قبول عقب ماندگي كودك خود نيستند؛ قاطعانه آن را انكار مي كنند و از او همان را مي خواهند كه از فرزندان سالم انتظار دارند. آنها در اين راه ، از اعمال تنبيه ، فشار و مقررات خشك و سخت نيز خودداري نمي كنند. و زماني كه اين تنبيهات اثرگذار نباشد خود از محيط خانه و خانواده گريخته و همسر و فرزند را به حال خود رها مي كنند.

در پرسش كه ( آيا وجود فرزند بيمار، عقب مانده ذهني يا زوجه بيمار ( غير مسري ) كه بعد ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد؟ ) متخصصين امر اين گونه بيان داشتند:

بيماري مسري يا غيرمسري زوجه يا زوج به صورت طولاني مدت و مزمن مي توان به طلاق عاطفي در خانواده دارد. (خانم افخمي- كارشناسي ارشد مددكاري سرپرست مركز مداخله 3)

در صورتي كه بيماري روحي نباشد و به نحوي به روابط عاطفي كلامي، رفتاري و مخصوصاً جنسي صدمه نزند نمي تواند باعث طلاق عاطفي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز)

فرزندان بيمار به ندرت چرا كه فرزند نتيجه و ثمره ازدواج زوج و زوجه مي باشد اما بيماري غيرمسري زوجه گاهاً وقتي كه طولاني باشد و مخصوصاً طوري باشد كه مربوط به نيازهاي جنسي مرد باشد احتمال دارد كه از سوي زوج دچار طلاق عاطفي شود.

تجزيه و تحليل :

در سطح ساختار اجتماعي مجموعه اي از عوامل اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و اجتماعي دركارند استعداد آسيب زايي طلاق عاطفي را مشخص مي كنند ، جوامعي كه استرس زا هستند و اضطراب عامه را سبب مي شوند استعداد بيشتري براي طلاق عاطفي از خود نشان مي دهند. توسعه نيافتگي مدني ، فقر عمومي ، فشارهاي سياسي و اقتصادي ، تبعيض ها ، بي حرمتي به شأن و منزلت انسانها ، وجود ترس دائمي در محيط اجتماعي و انعكاس آن در نظام معلم سالاري مطيعانه همراه با تحقير ، بحران ها و فاجعه هاي عمومي ، بحرانهاي اقتصادي ، رواج دلالي گري و نظاير آن زمينه هاي انفعال و احساس بطالت را در شهروندان تقويت نموده ، مستعد طلاق عاطفي مي سازد. به عبارتي انسان پرورده ساختارهاي خانوادگي ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگ سياسي جامعه خود است. در جامعه ما بر اساس همين ساختارها ، آسيب هاي اجتماعي ، روندي فزاينده را نشان مي دهد.

براي تجزيه و تحليل در تحقيقي كه در شهر مشهد بين خانواده هايي كه واقعه ي طلاق عاطفي براي ايشان رخ داده بود. اطلاعات گردآوري شده از 870 متغير تنظيم شده در 40 پرسشنامه ، كه به شرح آمده در بخش ضميمه اجرا شده است ، تجزيه و تحليل در دو قسمت به شرح زير انجام شد.

بخش اول

تجزيه و تحليل توصيفي – در اين قسمت واقعيتهاي موجود گردآوري شده ، با استفاده از جدول هاي توزيع فراواني ، درصد گيري ، تجزيه ، تحليل شدند.

بخش دوم

تجزيه و تحليل عللي يا سببي – عاملها و متغيرها به ترتيب عبارتند از :

عامل اول :

گرايش به روابط نامشروع توسط زوجه

1- روابط سرد عاطفي

2- عدم تمكن مالي

3- عدم اعتماد

عامل دوم :

گرايش به روابط نامشروع توسط زوج

1- روابط سرد عاطفي

2- فقدان اعتماد و اطمينان

4- فقدان اعتقادات مذهبي

5- به دست آوردن محبت

عامل سوم :

بسته استعمال مواد مخدر و الكل

1- به پذيرش اجتماع

2- بسته به پذيرش فرهنگ

عامل چهارم :

روابط سرد عاطفي

عامل پنجم :

پايبند نبودن به اعتقادات ديني

عامل ششم :

سوء معاشرت زوجه

عامل هفتم :

1- فرهنگ جامعه

2- الگوهاي مذهبي

 

عامل هشتم :

بيماري زوجه

1- مدت زمان

2- صدمه به روابط جنسي

عامل نهم :

امكانات مالي فراوان

1- فقدان اعتقادات مذهبي

2- وجود مشكلات در خانواده

عامل دهم :

عدم توانايي هاي مالي كافي

1 – فقدان اعتقادات مذهبي

2- روابط سرد عاطفي

عامل يازدهم :

1- وجود فرزندان بيمار

عامل دوازدهم :

ارتقاء شغلي و تحصيلات

1- فاصله سطح تحصيلات

2- فرهنگ اجتماع

نتايج تحقيق :

به منظور بررسي و تعيين عاملهاي مؤثر در طلاق هاي عاطفي ، ( متاركه ) با استفاده از نظريه هاي موجود در زمينه طلاق عاطفي ، براي اين منظور 40 پرسشنامه تنظيم و اجرا شده است و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج به دست آمده به ترتيب عبارتند از:

 

1- عدم تقوا و تدين = بر اساس اطلاعات موجود عدم تقوا و تدين 40% از متاركه ها زياد بوده است . 30% متوسط و 30% هم ضعيف بوده است. در نتيجه ، اين فرضيه كه پايبند نبودن به اعتقادات ديني باعث مي شود كه زوج ، زوجه و فرزندان را ترك مايد، تأييد مي شود.

 

2- ثروت = 5/17% از متاركه ها زياد ، 20% متوسط و 5/62% ضعيف بوده است. با توجه به اطلاعات گردآوري شده ، اين فرضيه كه زوج تا به موقعيت مالي مناسب برسد زوجه را ترك مي نمايد، رد شد.

 

3- دخالتهاي خانواده = بر اساس اطلاعات موجود ، 5/25% از متاركه ها زياد ، 5/62% متوسط و 10%  ضعيف بوده است. اين بدين معني است كه تأثير دخالتهاي خانواده زوج براي ترك زوجه و فرزندان توسط زوج تا چه ميزان مؤثر است. تأييد نمي شود.

 

4- روابط سرد عاطفي = 5/57% از متاركه ها زياد ، 5/37% متوسط و 5% ضعيف بوده است. پس اين فرضيه كه تأثير روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده تا چه ميزان باعث مي شود تا زوج ، زوجه را ترك نمايد، تأييد مي شود.

 

5- روابط نامشروع زوج = در 75% متاركه ها زياد، 20% متوسط و 5% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه كه آيا گرايش به روابط نامشروع خارج از محيط خانه
( توسط زوج ) باعث ترك زوجه توسط زوج مي شود. تأييد مي گردد.

6- روابط نامشروع زوجه = 85% متاركه ها زياد ، 5/12% متوسط و 5/2% ضعيف بوده است. پس فرضيه ي گرايش به روابط نامشروع ( توسط زوجه ) باعث ترك زوجه توسط زوج مي شود به اثبات رسيد.

 

7- سوء معاشرت زوجه = در 35% از متاركه ها زياد ، 5/57% متوسط و 5/7% ضعيف بوده است. اين بدين معني است كه سوء معاشرت زوجه باعث ترك زوجه و فرزندان توسط زوج مي شود تأييد نمي شود.

 

8- فقر = بر اساس اطلاعات موجود 5/17% از متاركه ها زياد ، 45% متوسط و 5/37% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه ي ترك زوجه و فرزندان توسط زوج به علت عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده تا چه اندازه مؤثر مي باشد تأييد نمي گردد.

 

9- ارتقاء شغلي و تحصيلات = 5% از متاركه ها زياد ، 30% متوسط و 65% ضعيف بوده است. پس اين فرضيه كه تأثير ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج ) تا چه اندازه باعث مي شود كه زوجه و فرزندان را ترك نمايد، تأييد مي شود.

 10- اعتياد = 5/67% از متاركه ها زياد، 25% متوسط و 5/7% ضعيف بوده است. پس فرضيه ي اعتياد به مواد مخدر و الكل تا چه اندازه سبب مي شود تا زوج ، زوجه و فرزندان را ترك نمايد تأييد مي شود.

11- فرزند بيمار = در 5% از متاركه ها زياد، 5/47% متوسط و 5/47% ضعيف بوده است. در نتيجه به دنيا آمدن فرزندان بيمار ( عقب مانده ، جسمي ، رواني ) تا چه ميزان مؤثر مي باشد تا زوج ، زوجه و فرزندان را ترك نمايد رد مي شود.

12- بيماري زوجه = 25% از متاركه ها زياد ، 60% متوسط و 15% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه كه تا چه ميزان مبتلا شدن زوجه به بيماري خاص ( غير مسري ) بعد از ازدواج مي تواند مؤثر باشد تا زوج ، زوجه را ترك نمايد تأييد نمي شود.


پيشنهادات كلي :

1- بالا بردن سطح شعور اجتماعي و سواد جامعه از طريق كلاسهاي آموزشي مانند كلاسهاي مهارت زندگي در مراكز رفاه خانواده ، مراكز بهداشت براي قبل از ازدواج ، مدارس ، دانشگاهها.

2- بهسازي وضع خانواده از طريق تماسهاي فراوان افراد واجد شرايط ، مانند كارشناسان امور اجتماعي ، مددكاران اجتماعي و مشاوران رواني – اجتماعي با خانواده.

3- تقويت ارزشهاي معنوي و سست گرانيدن ارزشهاي مادي در خانواده ها.

4- بالا بردن سطح آگاهي و بينش خانواده براي پاسخگويي به احساسات و عواطف يكديگر.

5- توسعه ي خدمات مددكاري در سطح خانواده ها.

6- برنامه هاي اساسي و جدي جهت بالا بردن سطح درآمد خانواده ها و تنزل هزينه ها ، دور كردن موجبات تزلزل و ناامني از خانواده ها،

7- ايجاد هماهنگي ميان تصميمات دادگاه.

8- كنترل رسانه هاي گروهي ( راديو و تلويزيون ، مطبوعات ، سينما و غيره ) و ايجاد برنامه هاي راديويي و تلويزيوني صحيح جهت بالا بردن سطح آگاهي خانواده ها.

9- كنترل و نظارت بر باشگاهها ، قهوه خانه ها و مراكزي كه احتمال اعتياد در آنها مي رود.

10- از ميان بردن بدبيني خانواده ها نسبت به عدم موفقيت آينده.

11- اجراي برنامه هاي آموزشي از طريق رسانه هاي گروهي ، براي جلوگيري از دخالت هاي خانواده ي طرفين ، جلوگيري از روابط نامشروع طرفين ، جلوگيري از اعتياد.

12- اقدامات سريع جهت تنزل شديد كرايه خانه ها به عنوان يك اقدام مقدماتي.

13- افزايش سطح رفاه خانواده ها و تأمين زندگي آنها به وسيله ي بيمه هاي اجتماعي و ايجاد نظامهاي كمك هاي نقدي در اين زمينه.

14- ايجاد سالنهاي نمايشي و تعليمهاي آموزنده ، جلوگيري و آگاهي زنان براي برطرف كردن سوء معاشراتشان با آقايان.

15- تأسيس كتابخانه هاي فراوان با امكانات فراوان و تشويق خانواده ها براي مطالعه.

مادر

مادر امرو ، براي خدا پيش ما بمان از ما جدا مشو

برقطره هاي تلخ سرشكم نگاه كن   بنگر به دست كوچك و ارزان طفل خويش

از قصه ي طلاق و جدايي سخن مگو    از پيش ما ، مرو از ما جدا مشو

اشك نياز را به رخ زرد ما ببين   ما جوجه تازه رس بي ترانه ايم

برجوجه هاي غمزده ، سنگ ستم مزن   ما را به زير بالا نوازش عزيز دار

سامان آشيانه ي ما را به هم مزن     مادر ، هراس در دل ما موج مي زند

دستم به دامنت از قصه طلاق ، در اين خانه دم مزن

پدر

بابا! شكسته شيون من در گلوي من       در پيكرم ، حكومت بيم است و اضطراب

بنگر به خواهرم ، كه اين طفل خردسال   مي لرزد از هراس، مي ترسد از طلاق

فرياد التماس مرا گوش كن پدر          ما با وفاي ما در خود، خو گرفته ايم

مادر ، بهشت ماست او نقشبند زندگي و سرنوشت ماست.

مادر! اگر ز كلبه ي ما ، پا برون نهي       فردا چه مي شود؟ ماييم و موج درد

ماييم و روي زرد ، ماييم و داستان غم انگيز بي كسي

ما دست التماس به سويت گشاده ايم   شايد ز راه مهر ، به فريادمان رسي.

بابا.

بابا ! فداي تو ، سختي درنگ كن     ما را به چنگ موج حوادث رها مكن

انديشه كن پدر ، ما را ببين ، چگونه ؟ پايت فتاده ايم.

از خشم درگذر ، بي مادر بي بلاست.

ما را اسير فتنه ي بي مادري مكن        مادر اگر رود ، شب ما بي ستان است.

در آشيانه يي كه به هم امن بسته ايم ، ويرانگري مكن

اي نازنين پدر او وي مادر كه شمع دل افروز خانه ي !

از خشم بگذيرد.

اي جان ما فداي شما ، آشتي كنيد     جغد طلاق ، بر سر ما خنجه مي زند

لعنت بر اين طلاق ، از بهرما ، نه ، بهر خدا آشتي كنيد.

اُف .

ما كاروان كوچك همراه بوده ايم

اي اُف بر اين طلاق

كز تند باد او

ناگه چراغ قافله خاموش مي شود

وندر شبي سياه ، در شوره زار عمر   هر يك زما به كوره رهي مي رود غريب

و زياد روزگار ، فراموش مي شود

مادر

مادر! مرو ، براي خدا پيش ما بمان ، از ما جدا مشو

بر قطره هاي تلخ سرشكم نگاه كن    بنگر به دست كوچك و لرزان طفل خويش

از قصة طلاق و جدايي ، سخن مگو ، سخن مگو

از پيش ما مرو ، از ما جدا مشو

بابا

فداي تو ، سختي درنگ كن ، بي مادري بلاست.

مادر ، اگر رود شب ها بي ستاره است.

در آشيانه ي كه به انس بسته ايم ويرانگري مكن

 

 

 

 

 

 

پرسشنامه

بسمه تعالي

 

 پاسخگوي محترم :

پرسشنامه اي كه پيش روي شماست جهت انجام پژوهشهاي علمي در مورد بررسي علل طلاق عاطفي  تهيه شده است . داده هاي اين تحقيق بصورت گروهي تحليل مي شود . لذا نياز به اين كه نامتان را در پرسشنامه قيد نماييد . از شما كه زحمت پاسخگويي به سؤلات را تقبل مي فرماييد  بسيار سپاسگذاريم و خواهشمنديم با حوصله و دقت به سؤلات پرسشنامه پاسخ گوييد . پاسخهاي دقيق و صادقانه شما كمك شاياني به نتايج واقعي اين تحقيق خواهد نمود .

 

نام و نام خانوادگي:                                   شغل :

 وضعيت تأهل : متأهل O    مجرد O

جنسيت : زن O   مرد O       سن :            تحصيلات :       

 

 

1- آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني (زوج) مي تواند باعث طلاق عاطفي
 مي شود ؟                              

   بله□               خير □         تاحدودي□

2- دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

                                               بله□               خير □         تاحدودي□

3- آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

4- گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ؟                

  بله□               خير □         تاحدودي□

5- عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فرآوان
( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

6- استعمال موارد مخدر والكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

7- آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج) مي واند طلاق عاطفي را ايجاد كند؟

بله□               خير □         تاحدودي□

8- آيا وجود فرزندان بيمار ( عقب مانده ذهني ) يا زوجه بيمار ( غيرمسري) كه بعد از ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

9-             آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

10-      آيا بد بيني مي تواند يكي از دلايل طلاق عاطفي باشد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

11- آيا بالا بردن سطح شعور اجتماعي و سواد جامعه از طريق كلاسهاي آموزشي مانند كلاسهاي مهارت زندگي در مراكز رفاه خانواده ، مراكز بهداشت براي قبل از ازدواج ، مدارس ، دانشگاهها در جلوگيري از طلاق عاطفي تأثيري دارد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

12 – آيا فرزنداني كه والدين  آنها دچار طلاق عاطفي مي شوند  در آينده همين مشكل را خواهند داشت ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

13- آيا رسانه ها در پيشگيري طلاق مي توانند نقشي ايفا كنند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

14 – آيا ازدواج هاي اجباري مي تواند باعث طلاق عاطفي شوند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

15-  آيا

 

از اينكه به سؤالات با حوصله و صبر پاسخ

  داده ايد از شما صميمانه سپاسگذاريم.

 

 

 

 


منابع و مآخذ :

1- دكتر باقر ساروخاني ، طلاق پژوهشي در شناخت واقعيت و عوامل آن ، دانشگاه تهران ، 1372 .

2- حجت الاسلام حسن جمشيدي و دكتر عباس عطاري كرماني ، راهنماي ازدواج و طلاق. نشر آفرينش ، 1378 .

3- حسين حقاني زنجاني ، طلاق يا فاجعه ي انحلال خانواده ، نشر فرهنگ اسلامي ، 1371 .

4- شوراي نويسندگان نشر راهنما ، آيا مي دانيد : طلاق و مسائل آن كدامند؟ راهنما ، 1362 .

5- دكتر سعيد شاملو ، آسيب شناسي رواني ، انتشارات رشد ، 1383 .

6- دكتر حبيب احمدي ، جامعه شناسي انحرافات ، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها ( سمت ) ، 1384

7- احمد حسين شريفي ، آيين زندگي ( اخلاق كاربردي ) ، دختر نشر معارف ، 1385

8- سيد علي كيميايي – دكتراي مشاوره ( p.h.D ) ، جزوه : بنيادهاي مشاوره و راهنمايي ، دانشگاه فردوسي ، 1381

9- محمدرضا زنجير ، ازدواج بدون طلاق ، آواي نور ، 1379 .

10- دكتر حسن احدي و دكتر نيكچهره محسني ، روانشناسي رشد مفاهيم بنيادي در روانشناسي نوجواني و جواني ، بنياد ، 1372 .

11- رحمان بردي قزل ، بررسي علل و عوامل مؤثر بر طلاق در جامعه ، پايان نامه كارشناسي ، مشهد : دانشگاه علوم بهزيستي ، 1378 .

12- دكتر رضا اشرف زاده ، فارسي عمومي ، اساطير ، 1382.

13- خط جعفر مصباح زاده ، قرآن ، افست ، 1337.

14- مدير مسئول و سردبير : حسين حاج بابا، مددكاري اجتماعي ، فصلنامه ، علمي  پژوهشي ، شماره شش تابستان 80.

15- مدير مسئول و سردبير : حسين حاج بابا، مددكاري اجتماعي ، فصلنامه:علمي ، پژوهشي، شماره چهار زمستان 79.

16- روح ا.... الموسوي الخميني ، شرح حدي جنود ، عقل و جهاد ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ره ، 1377.

17- مرتضي مطهري ، حجاب ، صدرا ، 1379.

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:14 بعد از ظهر |

عوامل موثر در بروز پدیده فرار دختران  به دو دسته  قابل  طبقه بندی  است :

1- عوامل بیرونی  خانوادگی

1- تنبیه  وآزار  نوجوانان  و جوانان  در خانه

2- انگیزه  انتقام از والدین

3- گسیختگی ، خشونت ، تنش  و اعتیاد در خانواده

4- ناپدری  یانامادری

5- گستردگی  ابعاد خانواده

6- تبعیض و بی عدالتی در خانه  ، به  خصوص  تبعیض  مبتنی  بر جنسیت

7- ناآگاهی  والدین  از خصوصیات  دوره  نوجوانی و بلوغ

8- فقر اقتصادی  و نوع شغل والدین

9-  مخالفت  با ازدواج  با فرد  مورد علاقه و ...

2-  عوامل  بیرونی  اجتماعی

1- جلب توجه دیگران  و انجام  یک عمل  متهورانه

2- عضویت در گروههای غیر رسمی و زیر زمینی

3- دوستان و همسالان

4- برچسب زنی  در جامعه  و مدرسه

5-  نگرش  جامعه  نسبت به جنسیت

6- تعارض  در آموزش ها و روش های مدرسه  و خانواده

7- حاشیه نشینی

8-  ساختار  بنیاد  اقتصاد جامعه

 

این تقسیم  بندی  به آن معنی  نیست  که هر یک  از مجموعه ها در  بروز  پدیده  دختران خیابانی  یا فراری  بطور مجزا  عمل  می کنند . بلکه  این دودسته  عوامل  بر یکدیگر  اثر می گذارند  مثلا خانه و خانوار در ضمن این که  در شکل گیری شخصیت  و پرورش نخستین  کودکان  و نوجوانان  تاثیر دارد  اما در عین حال  از کارکردهای  سازمان ها  و نهادهای دیگر اجتماعی  متاثر  می شود .

1- عوامل درونی

عوامل  درونی در فرار دختران  از خانه  به طور عمده به ساختار  خانواده  و نحوه  کنش های  متقابل  بین اعضاء آن مربوط می شود .

الف :  استرس  و فشارهای  روانی  ناشی  از مشاجره  و اختلافات  خانوادگی

افلاطون  خانواده  را مظهر  عشق  و عدالت  دانسته  خانواده  سنگر اصلی  و اساسی  عشق ، محبت ، تربیت های دینی ، اقتصادی ، اجتماعی،  فرهنگی ، سیاسی  ، حقوقی و ... است .

بنیان های  اصلی و اساسی  شخصیت  افراد در خانواده  پی ریزی می شود  از فضای  سالم هماهنگ  و پر عطوفت  خانواده  انتظار  بروز پدیده های  نابهنجار  از فرزندان  بسیار اندک  است  بر اساس نظریه  فرهنگ  و شخصیت  یکی از عوامل  و نهادهای  اساسی درشکل  گیری  شخصیت  اساسی افراد جامعه پرورش نخستین  است  که بنای  آن در  خانواده  گذاشته  می شود  فشارهای  روانی  و وجود  اختلاف  و مشاجرات  خانواده  منبعث از عوامل  اقتصادی  ( بیکاری  ،  فقر و ...) عوامل اجتماعی  ( تبعیض ،  بی عدالتی و...)  عوامل  روانی  (  ناسازگاری  ها، بیماری  ، سرخوردگی  ، اعتیاد  و ...) است  علاوه  بر آن  عدم  موفقیت  در زندگی  زناشویی  اعم  از مشکلات  مربوط  به عدم  تفاهم  فکری  بین زن  و مرد ،  ناکامی  در تحقیق  نیازهای جنسی  ، عاطفی  و... دخالت  اطرافیان  در خانواده  و ده ها عامل دیگر  از جمله  عوامل عمده ای هستند  که ارتباط عناصر ساختی راست و کارکرد آنها  را مختل  می کند در چنین فضایی انتظار ها  و خواسته های افراد خانواده  بویژه  فرزندان  برآورده نمی شود  و دختران  از فضای  امنی  که به طور  عمده پا خواسته های آنان  متناقص است  از خانه  می گریزند .

ب : وجود  تهدید  از سوی  پدر و مادر برای  سوء استفاده  جنسی

عوامل  مانند  میزان  در آمد ،  بیکاری ، اعتیاد ، فقدان  سلامت روانی ، گستردگی  دموکراتیک  ابعاد  خانواده  ، محکومیتهای  قضایی و... سستی بنیان های  اخلاقی و ارزش را در پی  دارند  . خانواده ای که تعداد فرزندانش  از حد  متعارف  بیشتر  و امکانات و تسهیلات زندگی  آن در سطح  حداقل است ، مجاورت و همان فضای زیستی و فرهنگی  از جمله موانع ایجاد انگیزش های جنسی  بین  افراد  خانواده  به ویژه  برادر  و خواهر  است ولی  بنیان های  اخلاقی و ارزش تر خانواده ای  نابسامان می تواند  در بروز انگیزش های غیر عقلانی آن و تهدید های  ضد  اخلاقی نسبت به افراد  هم  خون  را بوجود آورد . تحقیق نشان داده  که میان  تعداد اتاق های  موجود  در خانواده و تعداد فرزندان  و گرایش  آنها  به اعمال  خلاف  اخلاق  چه در درون  خانواده  و چه در خارج  از آن  ارتباط معکوس وجود دارد  به عبارت  دیگر  تناسب  تعداد  اتاق و فضای فیزیکی  خانه نسبت  به  دختران و پسران  و والدین  ضریب  تخلفهای اخلاقی  رادر خانواده کاهش می دهد .ساختارشناسی خانواده ترد جامعه  مورد بررسی نشان دهنده  زمینه های  بروز  این قبیل  تهدیدها از سوی  پدر و مادر است  . تحقیق ماگنویس  روی  70  نوجوانی  که مورد  سوء  استفاده  جنسی  قرار گرفته اند   نشان داده  که نوجوانی   که مورد سوء استفاده  جنسی  قرار گرفته  اگر به خانه  مراجعت نکرده  باشد  همچنان  مورد استفاده  قرار  می گیرد  به این دلیل  استمرار  این عمل  مانع  از بازگشت  وی به خانواده  می گردد  به این ترتیب  زندگی  خیابانی یا فرار از خانه  را می توان  بعنوان  یک  عامل  مداخله گر در بروز  فحشاء داشت  . به سخن  دیگر  میان  فرار  از خانه  و زندگی   خیابانی  و سوء استفاده جنسی  نزد دختران  خیابانی  یا فراری  مورد تایید  قرار  نگرفته  باشد .

ج‌) تبعیض  بین فرزندان :

کمترپژوهشی  است  که  عامل  کم توجهی  و بی عدالتی  و تبعیض  را بعنوان  فرار  دختران  مطرح نکرده   باشد  مفهوم  تبعیض  مقابل  عدالت  است  که عبارت  از آن  است  که هر چیزی  باید  درجای خود قرار گیرد  به سخن  دیگر تبعیض  به معنی  آن است  که آن  چه حق کسی  است  به دیگران  واگذار  گردد  . یا سهم  افراد  از امکانات  و مقتضیات  اجتماعی  - اقتصادی به طور نا برابر  توزیع  شود  میان دختر  و پسر  به جز خصوصیات  فیزیولوژیکی  تفاوت  عمده ای  وجود ندارد  و لذا  به نظر می رسد که  تمایزات جنسی  موجود  در جامعه  منشا اجتماعی  داشته  باشد  که منبعث از ساختار  اقتصادی  - اجتماعی  جامعه است  . به عبارت  دیگر نگرش  جامعه نسبت   به جنسیت  در شکل گیری  نگرش پسران و دختران  نسبت  به برخورداری  از حقوق  اجتماعی  آنان  تاثیر  گذار است  . نگرش  تبعیض  آلود به دختران  موجب شده  تا بروز  همسر پدیده  نابهنجاری  یا مشکلی  را به آنان  نسبت  دهند  در چنین  شرایطی  آیا فرار دختران  از خانه  عکس العمل مناسب  و جایگزین  برای دفاع  از خود  نسیت ؟ ( آرامش -  معاونت  اجتماعی  ناجا _  ص 54)

د:  عدم  درک  صحیح والدین  از موقعیت  بحرانی دوره  بلوغ

کودکی  با  گذر از  تغییرات  فیزیولوژیک  وارد  مرحله  نوجوانی  و جوانی  می شود خود را  یک نیروی قدرتمند  و صاحب  شعور  و برخوردار از قدرت  ، خلاقیت  ،  مدیریت و... می داند . گذر  از این  مرحله  از نظر  او وارد  شدن  به مرحله پذیرش  اجتماعی  و تحقق  بخشی  از مراحل فرهنگ پذیری  و جامعه پذیری  است .

این تحول  در حالی صورت  می گیرد  که نخست   خانواده و سپس مدرسه  و جامعه  او را هم چنان  به مثابه یک  کودک  می نگرند  . به همین  دلیل  در فضایی  که به گفته  ایشان  شناسایی  و روان  شناسان ، نوجوان رستاخیز  جدیدی را آزمون  می کند  . چو عدم پذیرش  و بی اعتمادی  حاکم  می شود  که زمینه های  جایگزینی  رفتارهای  جدید را فراهم  می کند  دراین  مرحله نوجوان  علاقمند  به خود  باوری  و پذیرش  از سوی دیگران  است  او خود  راتا حدی  مستقل  فرض  می کند  و علاقمند  است  در مسائل  مربوط  به خود   به طور  مستقل  تصمیم گیری کند  چنانچه   ساختار  جامعه  ، مدرسه و... این نیاز و موقعیت  را به درستی  درک نکنند  . سر آغاز  تمرین  و تکرار  اعمال  ضد هنجاری  و ضد اجتماعی  نوجوان  و جوان  است در این مرحله نوجوان و جوان به شدت نیازمند همدلی  ،  هم فکری  ، همراهی ، همراهی ، نظارت  ومراقبت  سنجیده از سوی اطرافیان به ویژه والدین است  . وقتی نوجوان  وجوان  مورد پذیرش قرار  نمی گیرد احساس  " حقارت نا امنی "  خود پنداری  منفی و ... در او شکل می گیرد  که آغاز  مرحله  فرار فیزیکی و فرهنگی از خانواده و جامعه است . نوجوانان بر این باورند که با آنان  به مانند کودکی مستحق حمایت  و ناتوان  برخورد می شود  . نه به عنوان  یک فرد  بزرگ و مسئول . این رویه  امکان  سازش  با والدین  و ایجاد کنش  متقابل  مثبت  را ضعیف  می کند  زیرا  بین سن بلوغ  و احساس  استقلال  خواهی  و خود پنداری  مثبت  رابطه  وجوددارد  اما بسیاری  از والدین  این  وضعیت  را به دلایلی  مثل  ترس  از خطر  و آسیب  پذیری  دختران   نمی پذیرند .

ح : ناراحتی  وجدان  و فشار  وارد  برآن  به علت  انجام  رفتاری  خلاف اخلاق

ساختار  ارزشی  جامعه  ایرانی  بنیانی  مذهبی  داشته  و دارد  لذا  همه افراد  از زمان  تولد  تا مرگ تحت تاثیر منظومه های  ارزشی  اعتقادات  دینی  ، فرهنگی  و اسطوره  ای  قرار میگیرند . نام گذاری فرزندان  در بدو  تولد با خواندن پیام های  مذهبی  در گوش آنها صورت  می گیرد  به سخن دیگر  انتقال  و القاء  باورها و اعتقادات  مذهبی  در پروسه  فرهنگ پذیری و جامعه  پذیری  در همه افراد  جامعه ایرانی  درونی  می شود  تا جایی  که حساسیت های لازم  در جهت  حفظ و بزرگداشت  و جامعه پذیری  در همه افراد  جامعه ایرانی  درونی  می شود  تا جایی که حساسیت  های لازم  در جهت   حفظ و بزرگداشت  آنها  در افراد  به وجود  می آید  . در کمتر  سازمان  یا نهاد  اجتماعی  است  که قسمتی  یا همه  باور  داشتهای مذهبی و اعتقادی  گفته  یا آموزش  داده نشود  سازمان  ها و نهادهای اجتماعی  به ویژه   آموزش و پرورش   تا سطح  عالی و تمام رسانه ها در تبلیغ  و آموزش  منظومه های  اعتقادی  مشارکت دارند  افراد  از خانه  تا اجتماع   تحت تاثیر این آموزش  ها  قرار می گیرند  . این پروسه اعتقادات  درونی  افراد  را نسبت به  اعمال  خیر  و شر  شکل می دهد  تا جایی  که مرز میان  محرمات  و مکرمات شناسایی  شده  وافراد حتی در خلوت  تحت تاثیر فرهنگ  و اعتقادات ،  مرتکب  اعمال  خلاف  و ضدارزشی نمی شوند  . اکثر  محققین  و صاحب  نظران  اجتماعی  ضمن این  که سستی   بنیادهای ارزشی  و اعتقادی  را به عنوان  یکی  از عوامل  موثردر گرایش افراد  در محرمات  می دانند  . یکی از  راه حل های  پیشگیری  را تقویت  بنیادهای  دینی  و ارزشی  دانسته اند  . مشاهدات پژوهشی  ترد جامعه  مورد  بررسی  شدت  تاثیر این مقوله  را نشان  داده است  . دختران  خیابانی  (قربانی ) عدم شجاعت خود را زیر پا گذاشتن  ارزش ها  و باور های دینی  و فرهنگی  به منظور  بیان  رفتار  ضد اجتماعی خود  مطرح ساخته اند .

خ : مخالفت  با ازدواج  با فرد دلخواه :

میان  تغییرات  و تحولات  ناشی از رشد  در جامعه  و تحولات  کیفی  فرهنگی  ارتباط  هماهنگ  و موازی  وجود ندارد به این دلیل  در حالی  که همه عوامل  جامعه  در جهت  توسعه  کمی و کیفی  حرکت  می کنند  تغییراتی  که در عناصر  و عوامل  مختلف  فرهنگی  به وجود  آمده  یکسان  نیست  . ابزار ها و امکانات امروزی  ، ولی نگرش  ها دیروزی هستند  این پدیده را که  جامعه شناسان  در اصطلاح  تاخر فرهنگی  نامیده اند  موحب شده  که هنوز  در صد  قابل ملاحظه ای   از والدین  حق  انتخاب  همسر  را برای فرزندان  خود قائل  نباشند به  سخن دیگر  با آن  که رضایت دختر  در ازدواج  مورد  توجه  است  اما  دختر  آخرین کسی  است  که رضایت  خود  را اعلام  می دارد  آن هم  وقتی  که روی  اغلب ازدواج هایی  که از طریق  اصرار  والدین  انجام می گیرد  از ویژگی های  نا برابر  یا نا متعادل  سنی ،فکری ، فرهنگی  و .. برخوردار است  به این دلیل  بیشتر آنها   فرجام  نیکی  ندارند  . به سخن دیگر  ازدواج هایی  که عوامل  مربوطه به همسان  همسری  در آنها  رعایت  نشود  فرجام  قابل  قبولی  ندارند  . فرار دختران  از خانه به دلیل  اصرار  به انجام  ازدواج اجباری  را می توان  مانند  سایر  مقوله ها  نوعی  دفاع  از خود تلقی  کرد  این در حالی است  که دختران فراری  از خطرهایی  که ممکن  است  آنان را تهدید  کنند  آگاهی  چندانی  ندارند  . مشاهدات پژوهشی  نزد جامعه  مورد بررسی  به میزان  5/67% تاثیر مخالفت با ازدواج  دختران  با فرد دلخواه  خود را در فرار دختران  از خانه  در حد خیلی زیاد  (40%) و زیاد  (5/27%)  تایید  کرده اند .

ج:  شکست  تحصیلی  و اجبار  و تهدیدات  والدین  بر ادامه  و موفقیت در امر تحصیل:

با توسعه  و همگانی  شدن  نسبت  به فرزندانشان  تلاش  برای دستیابی به مدارک  تحصیلی  بالاتر  و در نتیجه  سبب  شکل گیری  نگرش  ، مدرک گرایی شده است . در بروز این پدیده مردم و جامعه نقش اساسی  نداشته اند  بلکه  ضوابط  و مقررات  استخدامی  از یک  طرف  و منزلت  اجتماعی  کارمندان  به خصوص  کارکنان  دولت  که  رغم جامعه  از امنیت  شغلی  و آینده  نگری  بیشتری  برخوردار  است از جمله عوامل  شکل گیری  این نگرش  محسوب  می شود . اقتضای  وجود  چنین  نگرشی مراقبت  و کنترل های  سخت گیرانه  نسبت  به وضعیت   تحصیلی  دختران  و پسران  است   که گاهی  از  حد اعتدال  خارج  شده  و عوارض  اجتماعی  نا مناسبی  را موجب  می شود .  یافته های  پژوهشی  ترد  جامعه  مورد بررسی  حاکی از آن است که 50% شکست تحصیلی ، اجبار  و تهدیدهای  والدین  در تحصیل  در فرار دختران  از خانه را  در حد  خیلی زیاد  (5/22%) و در حد  زیاد (5/27%) موثر  داشته اند .

ر) مساعد نبودن  محیط  خانه  و عدم پذیرش  نوجوان  توسط والدین  و افراد خانواده :

عوامل موثر  در تشکیل  ساختار  سالم فیزیکی ، فرهنگی  ، ارتباطی  ، عاطفی  و ... خانواده مانند سلامت  روانی  ، تعامل  و تفاهم بین والدین و دختران  ، سلامت  جسمانی  ، وضعیت و نوع اشتغال ، مشارکت  جمعی  در اداره امور خانه  و خانواده  ، روابط  عاطفی  سنجیده  و ... مهم ترین  عواملی هستند  که در ایجاد  فضایی  امن  و توام با همبستگی  متقابل  نقش  اساسی را ایفا می کنند  در حالی که والدین  دختران خیابانی مورد بررسی  به میزان  قابل  توجهی  به انواع  مواد مخدر  مبتلا  هستند  . حدود  5/62% آنها  در مواقع  بروز   حوادث  عمدتاً  از حمایت   والدین  خود برخوردار  نیستند و احساس بی پناهی  و تنهایی می کنند  به این دلیل  به میزان 75% هرگز برای  انجام  کارهای مطلوب   حتی  به صورت  شفاهی  مورد  دل جویی  و تشویق  قرار  نگرفته اند  و در هیچ یک  از امور  شخصی وخانوادگی به آنها اجازه  اظهار  نظر  داده نشده  است  . در عین  حال که  مورد حمایت  نیستند  و اجازه اظهار  نظر  در امور  را ندارند  به میزان  60% از استقلال عمل  بر خوردار شده اند  که به نظر  می رسد  ناشی  از پی  تفاوتی  والدین  نسبت  به امور  دختران  خود  و عدم  توجه به نیازهای آنان است  . به سخن  دیگر  وجود استقلال  و آزادی  ترد 50% از جامعه  مورد بررسی  ناشی از برخورداری  از نگرشی  تربیتی  و پرورشی  سنجیده  نیست . بلکه متاثر  از عدم  توجه  به خصوصیات  و موقعیت  سنی  و جنسی  دختران  است  که می توانند  نوعی  فرار فرهنگی تلقی شود  وقتی فضای  خانه  برای  پذیرش دختران  مناسب نیست  زمینه  برای فرار از خانه فراهم میگردد .

عوامل بیرونی

مقصود از عوامل بیرونی موثر  درفرار ازخانه آن دسته از متغیرها  وپدیده هایی هستند که عوامل  جب  دختران  و فرار آنان  را از خانه فراهم می سازند  باید گفت  که هیچ یک  از عوامل  به تنهایی قادر  به ایجاد  پدیده ای  به نام  فرار از خانه نیستند .بلکه  پتانسیل های  هر یک  از عوامل  در یکدیگر  تاثیر  می گذارند  و یک مجموعه پیچیده  و پر انرژی  را فراهم  می کنند  که سبب  اخذ تصمیم  شده و پدیده  یا پدیده های  جدید  منبعث  از آن  می شود  به سخن  دیگر بین عوامل درونی  و بیرونی  شناخته  شده  در فرار دختران  از خانه  ارتباط و همبستگی  مستقیم  و مثبت  وجوددارد .

محیط  خانه                   محیط  اجتماعی

عوامل درونی                 عوامل بیرونی

 

     عمل

مهمترین  عوامل  بیرونی  مشاهده  شده  عبارتند از:

اغفال  و فریب توسط افراد سود جو  و فرصت طلب : قطع رابطه  با خانواده  ، عدم  حمایت  و پشتیبانی  ، عدم  پذیرش  موقعیت  سنی و جنسی  ،  وجود تهدید  و ارعاب  و تنبیه  و در نهایت  وجود خانواده  نابسامان با پیژگی های خاص  خود با توجه  به نگرش  حاکم  در جامعه  نسبت  به دختران  و نگرانی وجدان.

 

منابع و مآخذ

1-                                                                          WWW.Blogfa.com

2-                                                                          www. Aftab.com

3-                                                                          www.goggel.com

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:13 بعد از ظهر |

آیا تاریخ تاکنون شاهد حاکمیت و فرادستی زنان بر مردان بوده است ؟ و آیا می توان گفت روزگاری « زن سالاری » رواج داشته است ؟

از حدود قرن نوزدهم تا به امروز ، دو نظریه در این باره مطرح شده است . مورگان ادعا کرد در دوران ابتدایی زندگانی بشر – که بهترین روزگاران تاریخ به شمار می آید . – حاکمیت از آن زنان بوده است و مردان ، فرودست و تحت سلطه آنان بوده اند . مورگان در اثبات این مدعا شواهدی نیز بر می شمارد . از جمله این که بیشتر تندیس ها و بتان به دست آمده از آن دوران ، پیکره های زنان اند ، و نیز اغلب خدایگان افسانه ها و داستان های باستان را الهگان تشکیل می دهند . او هم چنین مواردی از حاکمیت های زنانه را در تأیید مدعای خویش مطرح می سازد .

در برابر مورگان ، اغلب اندیشمندان معتقدند هیچ گاه در تاریخ ، زن سالاری مرسوم نبوده است .

اما به هر روی دلایل مورگان پذیرفتنی نیست ؛ چرا که مونث بودن الهگان و بتان باستان ، دلایل دیگری می توانست داشته  باشد ؛ از جمله این که زن موجودی است « ولود » که کودکان از رحم او به دنیا می آیند ؛ از این روی زن سمبل باروری و برکت به شمار می آمده و مردم بت هایشان را به صورت زن می ساخته اند تا نسل و زندگی شان برکت یابد . هم چنین از آن جا که زن همواره برای مرد جذاب بوده و زیبای های او ، جنس مذکر رابه سوی خود می کشیده است ،بت ها را به صورت زن می ساخته اند تا باعث جذب و لذت مردان باشند ، از همین روی ، مواضع زینت زنان در بسیاری از این تندیس ها برجسته تر ساخته می شده است ؛ و دیگر ترجیحات که مورخین بدان پرداخته اند .

از سوی دیگر مثال زدن برخی جوامع که حاکم آن ها بوده است ، دلیل زن سالاری در آن جوامع نیست ؛ علاوه بر آن که حاکمیت یک زن نیز دلیل بر خوبی وضعیت همه زنان در آن جامعه به شمار نمی آید .

با وجود این ، همگان حتی خود مورگان و هم فکران او معتقدند دست کم پس از دوران ابتدایی زندگانی بشر ، زنان به استضعاف و اسثمار کشیده شد هاند و همواره وضعیتی نابسامان و اسف بار داشته اند .

در یونان باستان ، زن نه تنها ارث نمی برد که خود به ارث می رسید . زن پدر را پسر بزرگ یا برادر بزرگ پدر به ارث می برد . ازدواج هایی جمعی و بسیار متنوع رواج داشت ؛ برای نمونه ، چند برادر با هم یک زن می گرفتند ، یا پدر و فرزندانش با هم یک همسر بر می گزیدند . زن شخصیت حقوقی و اجتماعی نداشت  و شوهر می توانست زن خود را به هر کس بخواهد قرض دهد یا او را به دستان خود هبه کند .

زنان حتی زمانی که در آتن دموکراسی برقرار بود حق نداشتند در تصمیم گیری ها مشارکت کنند .

در برخی قبایل استرالیا ، زن اساساً انسان به شمارنمی آید ؛ بلکه حیوانی اهلی بود شبیه آدمی ! بهعقیده آنان خداوند برای انسان نعمت های فراوانی آفریده بود اهنواع حیوانات در خدمت او نهاده شده بودند تا هر یک به گونه ای نیازهای وی را برآورند . از تیره ای شیر می دوشید و از گوشت آنان غذا تهیه می کرد ، با پوست تیره ای دیگر لباس و پوشاک می ساخت  ، ... و از گو نهای دیگر نیز – که بسیار شبیه او آفریده شده بود – کام می گرفت و فرزندان خود رابه وسیله آنان به دنیا می آورد ، پرورش می داد و نسل خود رادر آن نگاه می داشت . بر این اساس اگر زنی نمی توانست این دو وظیفه را به جای آورد دلیلی برای زنده ماندش وجود نداشت .

در عربستان نیز زنان در وضع اسفناکی به سر می بردند . داشتن دختر ، ننگ و پستی به شمار می امد ، زمانی که مردی خبر تولد فرزند مونث خود را می شنید از خشم و غضب صورتش بر افروخته و سپس سیاه می شد . سرنوشت این کودکان معصوم آن بود که به دست پدران خود زنده زنده دفن می شدند .

قران در این باره می فرماید : اذا بشر احدکم بالانثی ظل وجهه مسوداً و هو کظیم یتواری من القوم من سوء ما بر به علی هون ام یدسه فی التراب الا ساء ما یحکمون . برخی نیز به جهت ترس از فقر مالی دختران خود را می کشتند .، خداوند در این باره می فرماید : لاتقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نرزقهم و ایاکم ان قتلهم کان خطاً کبیراً از نظر تنوع ارتباطات جنسی ، عربستان بسیار شبیه یونان و روم بود . همجنس گرایی شایع بود ؛ شهوت رانی های دسته جمعی رواج داشت .

در جوامع یهودی نیز ، خلقت زن اساساً یکی از اشتباهات خداوند محسوب می شد ؛ اما چه می توان کرد ، به هر روی این اشتباه رخ داده است ! بر این اساس ، زن طینتی گناهکار دارد و عنصری پلید و عصیانگر است .

« حوا » گناهکار اول است  و هموست که آدم را به سرکشی از فرمان یهوه وسوسه کرد و موجب اخراج انسان از بهشت شد . یهودیان هم چنین معتقدند زنان در ایام عادت ، نوعی پلیدی و بیماری مسری با خود دارند و باید از انان دوری ججست .

مسیحیت تعریف شده پولسی هم تنها زن پاک عالم را حضرت مریم می داند و بس و دیگر زنان در نظر همگی ناپاکیزه و فریبکارند  و آدمی باید مراقب باشد که دچار فریب این وسوسه گران نشود . پولس می گوید که من ، نمی توانم باور کنم زنان سواد بیاموزند و نمی توانم بپذیرم که ایشان بر شوهرانشان مسلط شوند . و به این ترتیب اساساً با حضور زنان در مسایل اجتماعی مخالفت می ورزد .

کلیسای ارتودوکس نیز اواخر قرن نوزدهم تا آن جا واپس رفت کههم چون یونان باستان ، منکر روح داشتن  زنان شد و آنان را موجوداتی دانست که با مرگ پایان می پذیرد و از میان می روند .

تعالیم مسیحیت امروز نیز ارتباط با زنان را از موانع کمال می شماردو کشیشان و راهبان را از این کار بر حذر می دارد .

اسلام و حقوق زن

با بعثت حضرت محمد و آیین آسمانی اش در قرن ششم میلادی رفته رفته شخصیت از دسترفته یا سرکوب شده زنان به آنان بازگردانیده شد تعالیم اسلام زنان را از نظر انسانیت هم رتبه مردان دانست و پیامبر اکرم شخصیت زنان را آن چنان ارج نهاد که مایه تعجب و حتی گاه موجب اعتراض اعراب می شد . رفتار و گفتار ایشان با همسران و دختر گرامی شان و نیز با دیگر زنان بسیار احترام آمیز بود .

اسلام حق مالکیت را برای زنان به رسمیت شناخت ؛ سواد آموزی را برای همگان و از جمله زنان امری ضروری دانست ؛ و حضور زنان را در مسائل اجتماعی پذیرفت . برای نمونه زنی به نام ام عطیه در هفت غزوه پیامبر به گونه ای بسیار فعال و ثمر بخش شرکت کرد . او در پشت جبهه ، بیمارستانی صحرایی بر پا می ساخت و به مداوای مجروحان جنگ می رداخت ، به این ترتیب می توان گفت اولین بیمارستانی که زنان برپا ساختند و اداره کردند در صدر اسلام شکل گرفت .

بر این اساس با ظهور اسلام رفته رفته وضعیت حقوقی زنان در شرق رو به بهبود می نهاد .

آغاز جنبش های دفاع از حقوق زن در غرب

زمانی که در شرق با گسترش تعالیم اسلام زن جایگاه حقیقی خویش را در جامعه به دست می آورد ، در غرب و در دروان قرون وسطی هم چنان انواع ظلم ها بر زنان رواج داشت . زن از اولین حقوق خویش محروم است ؛ او اجازه سواد آموختن ندارد ؛ انتخاب شوهر در اختیار او نیست ؛ اجازه ندارد در تصمیم گیری های اجتماعی شرکت کند ؛ حق رأی دادن یا رأی گرفتن ندارد ؛ او از هیچ حقی در خانواده به منزله یک زن بهره مند نیست ؛ گاه حتی حق مالکیت نیز از او سلب شده است . نویسندگان و اندیشمندان غربی در آثار خود زن را تحقیر می کردند و او را به مثابه جنس دوم در زندگی اجتماعی به حاشیه رانده بود ند . مونتسکو ، نویسنده شهیر فرانسوی که از بنیانگذاران اتنقلاب کبیر فرانسه نیز بود ، در کتاب روح القوانین زنان را موجوداتی با روح های کوچک و دارای ضعف دماغی ، متکبر و خودخواه معرفی می کند . حتی در سال 1789 که اعلامیه حقوق بشر در فرانسه به تصویب می رسد ، به حقوق زنان یا برابری آنان با مردان هیچ اشاره ای نشده است . کسانی هم چون جان لاک در کتاب : دومین رساله : ژان ژاک روسو در کتاب : استدلالی بر اقتصاد سیاسی : و جزوه آموزشی  خود « امیل » امانوئل کانت در کتاب مناسبات بین دو جنس بلاک استون انگلیسی در تفسیری بر اقتصاد انگلستان اندیشمندانی هستند که هیچ را حقی را برای زنان به رسمیت نمی شناسند هگل و هیوم در قدرت تعقل زن شک داشتند و افرادی چون ارسطمو ، پل مقدس ، آگوستین قدیس ، دکارت ، شوپنها ور و نیچه ، همگی از مخالفان تساوی حقوق زنان به شمار می آیند . در چنین وضعیت خفقان باری که اندیشمندان ، ظلم علیه زنان را تئوریزه می کردند و رفتارهای اجتماعی نیز بر آن اساس رقم می خورد ، طبیعی بود که با رشد فکری جامعه ، اولین خواسته مردم از میان برداشتن ظلم ها و به دست آوردن حقوق طبیعی و انسانی آحاد جامعه باشد .

با آغاز دوران رنسانس در غرب و ایجاد تحولات و سیع در اغلب عرصه های اجتماعی  و رواج تفکر اومانیستی ، اگر چه با کمی تأخیر مسأله دفاع از حقوق زنان یکی از مطالبات مردم شد  .

از سوی دیگر گسترش روابط میان شرق و غرب و آشنایی اجمالی غرب با تعالیم اسلام در زمینه مسائل زنان ، موجب گردید زنان در آگاهی از حقوق خود و ابراز نارضایتی شدید از حقوق پایمال شده شان مصم تر شده ، در نتیجه حرکت هایی را برای احقاق حقوق خویش آغاز کنند .

البته این که جریان دفاع از حقوق زنان در غرب از چه زمانی آغاز شده ، چندان روشن نیست ؛ اگر چه می گویند آغاز حرکت دفاع از حقوق زنان در غرب ، به معنای برابری خواهی حقوق زنان با مردان ، در قرن هفدهم شکل گرفته است و برخی نیز نخستین فمنیست را آن براد استریت  می دانند که آبیگالی آدامز همسر جان آدامز از رهبران جنگ های استقلال آمریکا ، حرکت وی را ادامه داد ، و در عین حال برخی دیگر نیز سابقه این نهضت را به انقلاب سال 1689 انگلیس باز می گردانند . به نظر می رسد ، نمی توان آغاز این حرکت را قرن هفدهم دانست ؛ چرا که در متون بر جای مانده از دوران قرون وسطی نیز نشانه هایی از حرکت های دفاع از حقوق زنان یافت می شود .

اما آنچه به طور قطع می توان گفت این است که ، دفاع از حقوق زنان در اوائل قرن نوزدهم به جریانی فراگیر و ساماندهی شده بدل گردیده است ؛ به گونه ای که این نهضت در فرانسه هویتی مشخص پیدا کرد و به نام فمنیسم مشهور گردید . این نهضت به منزله یک نهضت سیاسی در ژوئیه سال 1848 با نام نهضت سینکافالر  در آمریکا برای لغو بردگی نیز مطرح شد ، که باعث انتشار « اعلامیه تصمیمات و احساسات » گردید . در بند اول این اعلامیه تساوی مردان و زنان مورد تأکید قرار گرفته است . پس از آن زنان آلمان نیز برای احقاق حقوق خود حرکت هایی را آغاز کردند و در بین سالهای 1844 که انگلیس کتاب رئوس نقدی بر اقتصاد سیاسی را می نوشت تا 1847 سوسیالیست ها فعال ترین مدافعان حقوق زنان در آلمان بودند .

اولین نشست کنوانسیون موسسه icw در سال 1888 در واشنگتن برگزار شد و 660 زن آمریکایی و 8 زن اروپایی درباره اهداف نوین جهانی سخن

گفتند و در سال 1899 یعنی یازده ال بعد دومین نشست گروههای بین المللی (icw)  در لندن صورت گرفت و در آن 5000 زن به نمایندگی از جانب 11 سازمان فمینیستی شرکت کردند .

دوره های مبارزات احیای حقوق زن

برخی محققان غربی مبارزات احقاق حقوق زنان رادر غرب به طور عمده در سه دوره تقسیم بندی می کنند .

دوره اول از 1900 آغاز می شود . محور اصلی این مبارزات ، احقاق حقوق از دست رفته ای هم چون حق کار ، حق سواد آموزی و حق حضور در فعالیت های اجتماعی است . در این دوران زنان خواهان حقوق برابر با مردان اند . این مبارزات در سال 1930 به بار می نشیند و در نتیجه آرام آرام در اغلب کشورهای غربی زنان حقوق مزبور را به دست می آورند . اما در عین حال خانم آندره میشل در کتاب جنبش اجتماعی زنان می نویسد :

با آن که در آلمان حق کار زنان به رسمیت شناخته شده بود ، دستمزد 14 ساغعت کار آنان ، معادل یک سوم مزدمردان در 8 ساعت مشابه بود . این بدان معنیاست که وضعیت زنان هنوز تا رسیدن به وضع مطلوب فاصله فراوانی داشت .

به هر روی جنگ های جهانی اول و دوم در گرفت و خانواد ه های بسیاری از هم پاشید ، شمار مردان رو به کاستی نهاد و نیروی کار کم شد و در نتیجه فساد نیز بالا گرفت . مجموع این اوضاع موجب شد که دولت ها ، یکی پس از دیگری حضور و فعالیت زنان را در جامعه مجاز بشمارند .

دوره دوم مبارزات زنان از دهه 1960 آغاز شد و تا حدود 20 سال بعد ادامه یافت . در این دوره ، رادیکال فمینیست ها خواستار تساوی حقوق زنان با مردان نبودند ، بلکه مدعی شدند زنان اساساً برتر از مردان اند و از این روی مبارزات خود را  برای برتری دادن حقوق زنان بر مردان ، جهت بخشیدند . دوره سوم جنبش های فمینیستی از دهه 1980 آغاز می شود . نحله های فمینیستی این دوره ، در مقایسه با رادیکال فمینیست ها ، در عقاید و خواسته هاشان نوعی تعادل پیشه کردند . فمینیسم پسامدرن و فمینیسم اسلامی از جمله این جنبش هاست .

معنای لغوی و اصطلاحی فمینیسم

فمینیسم اصطلاحی فرانسوی است که از کلمه  femme به معنای زن گرفته شده است . و در فارسی به معنای زن گرایی ، زن وری است .

هر حرکت عدالت خواهانه در هر جامعه ای به نوعی حرکتی فمینیستی است چرا که اجرای عدالت یعنی احقاق حقوق زنان و مردان در آن جامعه ،

همه جریانهای فمینیسمی معتقدند :

1- وضعیت زنان در جامعه مطلوب نیست و آنان به حقوق وافعی خود رسیده اند

2- باید برای رسیدن به وضعیت  مطلوب مبارزه کرد؛

3- وضعیت مطلوب ، تساوی حقوق زنان و مردان و یا برتری حقوق زنان بر مردان در جامعه است .

البته نباید از نظر دور داشت که در غرب تساوی حقوق زن و مرد به معنای تشابه حقوق آنهاست . بر این اساس می توان گفت هر جنبشی که یکی از این ویژگی ها را نداشته باشد ، فمینیستی به شمار نمی آید .

گرایش های فمینیستی

جریانات فمینیستی در سه ویژگی نخست با هم اشتراک دارند؛ ولی این جنبش های پر شمار ، در تحلیل و ریشه یابی وضعیت موجود زنان ، در نتیجه در ارائه راهکارهای اصلاح آن و بازگرفتن حقوق پایمال شده شان ، گرایش های متفاوتی دارند . شاید بتوان جریان های فمینیستی را از آغاز تاکنون در شش گروه ، گرد آورد . این جریان های اصلی عبارت اند از : لیبرال فمینیسم ، فمینیسم مارکسیستی ، رادیکال فمینیسم ، سوسیال فمینیسم ، فمینیسم پسامدئرن و فمینیسم اسلامی

اینک به اختصار هر یک از این جریا نها را معرفی می کنیم .

فمینیسم لیبرال

لیبرال ها ، قدیمی ترین و در عین حال بزرگ ترین جنبش های فمینیستی را تشکیل می دهند این گروه از قرن هجدهم فعالیت خود را آغاز کردند و خواهان برابری حقوق خود با مردان شدند . در قرن نوزدهم ، با شدت بخشیدن به فعالیت های خود ، خواهان تغییرات قانونی برای دست یابی به تشابه حقوق زنان و مردان شدند و سرانجام در قرن بیستم در پی ایجاد تغییرات اساسی در روابط اجتماعی بر آمدند . این گروه که امروز عمدتاً در آمریکا به سر می برند در تحلیل و ریشه یابی فرودستی زنان فقدان حقوق مدنی و فرصت های برابر آموزشی و هم چنین باورهای غلط مردسالار در فرهنگ و روابط اجتماعی است .

به اعتقاد این گروه نقش های جنسیتی از پیش تعیین شده از همان آغاز کودکی ، دختران را به موجوداتی فرودست ، فرمانبر ، ظریف و غیر اجتماعی بدل می سازد . از لباس و وضع ظاهری گرفته تا نوع امکانات و اسباب بازی  کودکان ؛ یعنی موی بلند ، دامن و اسباب بازی هایی هم چون عروسک ، ظروف آشپی و وسایل درون خانه ، مخصوص دختران است و اسباب بازی هایی نظیر توپ ، ماشین ، تفنگ ، سوت ، موبایل که نوعاً برای ارتباطات اجتماعی و فعالیت های بیرون خانه طراحی شده اند ، در اختیار پسران قرار می گیرد .

بر این اساس فمینیست های لیبرال معتقدند زن به طور طبیعی ضعیف آفریده نشده است ؛ بلکه این نقش های کلیشه ای جنسیتی است که آنان را به استضعاف کشانیده است .

یکی از آرمان های لیبرال فمینیست های معاصر ، تحقق جامعه دو جنسی است که در آن هیچ چیز به جنس خاصی تعلق ندارد و همه فرصت های اجتماعی برای زنان و مردان به صورت مساوی است .

لیبرال فمینیست ها با تقسیم جامعه به دو حوزه « خصوصی » و « عمومی » ، معتقدند زن ها باید برای رهایی از وضعیت اسف بار خویش به حوزه عمومی وارد شوند و در آن به فعالیت بپردازند ؛ چرا که اکتفا کردن به فعالیت در حوزه خصوصی موجب عقب ماندگی زنان در اغلب عرصه ها می شود . در نتیجه زن ، هم چنان که در حوزه خصوصی حضور دارد باید در حوزه عمومی نیز فعالیت کند ؛ ولی مشروط به آنکه در هیچ یک از این دو حوزه ، هیچگونه نقش جنسیتی وجود نداشته باشد .

با توجه به آنچه لیبرال ها در تحلیل ریشه های ظلم علیه زنان بر شمردند می توان به خوبی دریافت که این گروه برای رسیدن به وضعیت مطلوب ، یعنی تساوی حقوق زنان و مردان ، چه راهکارهایی را مطرح می کنند . آنان در درجه اول خواهان اصلاح قوانین و ساختار سیاسی و اجتماعی هستند ؛ به گونه ای که هیچگونه تفاوت حقوقی و قانونی میان مرد و زن نباشد . سپس معتقدند باید با برنامه ریزی های مختلف در حوزه ادبیات ، الفاظ و عبارات مرد سالارانه بر چیده شود و زمینه فعالیت اجتماعی دختران را همانند پسران فرآهم آورند و در حوزه تعلیم ، تربیت و آموزش و پرورش نیز فرهنگ سازی شود ؛ همچنین در محیط خانواده و اجتماع برای زنان ، موقعیت برابر با مردان ایجاد شود .

علاوه بر هریت تیلور و استوارت میل به منزله نظریه پردازان لیبرال فمینیسم ، می توان به افراد دیگری هم چون بتی فریدن با کتاب معروف رمز و راز زنانگی و مری ولستن کرافت (1759 – 1797) با کتاب دفاع و فوریه (1772 – 1837) و سارا گریموکه (1792 – 1873) و سن سیمون (1760 – 1825 ) اشاره کرد .

فمینیسم مارکسیست

چندی پس از مطرح شدن فمینیسم لیبرال ، حرکت دیگری در زمینه دفاع از حقوق زنان در غرب شکل گرفت . این جریان که ابتدا از آلمان آغاز شد ؛ با نگاهی کاملاً اقتصادی به ریشه یابی علت فرودستی زنان در جامعه پرداخت . کارل مارکس و پس از او انگلس با استفاده از یادداشت های دوست خود مارکس ، در کتاب منشأ خانواده ، مالکیت خصوصی و دولت از بنیانگذاران گرایش فمینیسم مارکسیستی هستند .

این گروه با مبنا قرار دادن اقتصاد برای تحلیل هر تحول اجتماعی معتقدند ، عامل اصلی در فرودستس زنان ، پیدایش روابط اقتصادی هم چون سرمایه داری و مالکیت خصوصی و فرهنگ بورژوازی است . این گروه با تکیه به نظریه مورگان مبنی بر زن سالار بودن جوامع اولیه بشری ، معتقدند پیدایش مالکیت خصوصی و فرهنگ بورژوازی موجب شد مردان به زن ، به منزله سرمایه یا نیروی کار که می تواند در خدمت مردان باشد نگاه کنند . بر این اساس مردان ، سلطه خود را بر زنان آغاز کردند و با طراحی شگردهای مختلف به استثمار زنان پرداختند . به اعتقاد این گروه ، ازدواج ، یکی از شگردهایی است که مردان برای به خدمت گرفتن زنان ، جعل کرده اند ؛ زیرا زنان در خانواده به مثابه سرمایه یا خدمتکارانی که در منزل باعث پایین آوردن مخارج خانه می شوند ، به حساب می آیند . به همین سبب این گروه به شدت با تشکیل خانواده در جامعه مخالفت می ورزند . البته مارکس و انگلس ، ازدواج و تشکیل خانواده را تنها در وضعیت حاکمیت فرهنگ سرمایه داری رد می کردند و معتقد بودند ، چنانچه در جامعه ای مالکیت خصوصی از میان برداشته شود ، در جامعه ای مالکیت خصوصی از میان برداشته شود ، در جامعه سوسیال کاملاً بی طبقه ، ازدواج داوطلبانه ، اشکالی نخواهد داشت . آنان در عین حال تأسیس موسسات اشتراکی را برای انجام کارهای خانه و نگهداری کودکان پیشنهاد می کنند .

این گروه بر خلاف لیبرال ها با طرح مساله تساوی حقوق زن و مرد در اجتماع ، با عنوان دفاع از حقوق زنان ، مخالف اند و آن رادر واقع سرپوشی برای عدم تساوی حقوق زنان و مردان می دانند . این گروه معتقدند برای رسیدن به تساوی حقیقی بین زنان و مردان باید اصل طبقه را در جامعه از میان برداشتتا بتوان به تساوی حقیقی بین همه انسان ها دست یافت .

برخی مارکسیست های جدید ، با تأثیر پذیری از مکتب فرانکفورت تا حدود زیادی از نظریات اولیه فمینیست های مارکسیست عدول کردند . و جنبه های مثبت خانواده را مورد تأکید قرار دادند . به اعتقاد ایشان ، در خانواده به دلیل وجود روابط شخصی ، پیوند های عاطفی و وفاداری و اعتماد بین افراد خانواده ، از خودبیگانگی به حداقل می رسد . واین امر باعث می شود فرزندان در جامعه ، مستقل و با اراده تربیت شوند .

از مهم ترین شخصیت های مارکسیست فمینیست می توان به رزا لوگزامبورگ ( 1871-1919 ) از رهبران جنبش زنان کارگر ، لهستانی و سر دبیر روزنامه کارگران لایپزیک و دیگر هم رزمش کلارا زتکین (1857-1913 )و میشل بارت با کتاب ستم امروز بر زنان اشاره کرد .

رادیکال فمینیسم

رادیکال ها تندروترین گروه از جنبش های فمینیستی اند . خاستگاه این جریان ، مبارزاتی بود که در آمریکا برای دفاع از حقوق زنان سیاه پوست در گرفت در دهه 1960 در آمریکا به رغم آن که برای تساوی حقوق زنان و مردان شعارهای فراوانی می دادند . در مقام عمل زنان اجازه نداشتند که از حقوق خود استفاده کنند . برای نمونه در سال 1967 که نمایندگان 200 گروه در یک کنفرانس سراسری درباره مسادل سیاسی گرد هم آمدند ، اجازه طرح هیچ مساله ای از مسائل زنان را به آنان داده نشد .این وضعیت  باعث ایجاد جنبش رهایی بخش زنان گردید کهاولین حرکت این جنبش ، شرکت در مانیفست 1969 برای مبارزه با نژاد پرستی و دفاع از حقوق زنان سیاهپوست بود در این تظاهرات زنان ، به عنوان نشان هم بستگی ، جوراب های قرمز پوشیدند ، که این عمل موجب گردید بعدها آن ها به جوراب  قرمزها معروف شوند .

راهپیمایی و مبازرات این گروه رفته رفته شدت گرفت تا آن جا که دامنه فعالیت آنان به دیگر کشورها سرایت کرد و چیزی نگذشت که این جریان در اغلب کشورهای غربی به صورت یک جنبش فراگیر مطرح شد .

شتاب روز افزون افراط در نگرش زن محور این گروه ف موجب گردید که آنان معتقد شوند ، اساساً تمام ناهنجاری های اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی در جامعه ، برخاسته از مردشسالاری و حاکمیت مردان بر زنان است و همین مساله عامل بینوایی و فرودستی زنان در نظام مرد محور می باشد . فمنیست های رادیکال برای این مدعای خود ، مبانی تاریخی و روان شناختی ای نیز فراهم کردند ؛ از جمله این که با تمسک به نظریه مرگان معتقد شدند در روزگاران اولیه زندگی بشر ،یعنی زمانی که قوانین اجتماعی در میان نبود و روابط انسان ها براساس ضوابط معینی مشخص نشده بود – زنان فرادست بودند و حکم می راندند . در آن زمانه ، هیچ جنگی در نمی گرفت ؛ بر هیچ کس ستمی روا نمی شد ؛ بی عدالتی در میان نبود ، دروغ و ریا  تزویر ابزار سلطه به شمار نمی رفت ؛ زیرا زنان بهتر می اندیشند و درست عمل می کنند . رادیکال ها معتقدند همه جنگ افروزی های تجاریخ به دست مردان صورت گرفته است ، نزاع بر سر قدرت و حاکمیت از خصوصیات بارز آنان است و در این باره اهل کلیسا و سیاستمداران با هم چندان تفاوت ندارند .

یهیود خلقت زن را خطای خدا دانست ؛ ولی رادیکال ها آفرینش مرد را بزرگترین اشتباه خداوند شمردند .

بر این اساس بر خلاق لیبرال ها که معتقد بودند مناسبات و روابط اجتماعی و حقوقی عامل سلطه مردان بر زنان است و بر خلاف مارکسیست ها که مالکیت خصوصی و فرهنگ سرمایه داری را عامل فرودستی زنان می دانستند ، رادیکال ها معتقد شدند مردسالاری  و ظلم مردان ریشه همه ناهنجاری های اجتماعی ، از جمله حقارت زنان می باشد .

به عقیده این گروه نکاح ابزار بسیار خطرناکی بود که مردان برای به بند کشیدن زنان ساخته بودند و ازدواج ، پیام زندانی شدن زن قلمداد شد .

فمنیست های رادیکال ، پرورش و تربیت فرزند را نیز از جمله ستم هایی می شمارند که مردان بر آنان تحمیل کرده اند و زنان می باید خود را از این قید نیز رها کنند . ایشان معتقدند این جامعه است که باید عهده دارد پرورش و تربیت کودکان شود و نقش مادری بر عهده پرورشگاه های دولتی است . بر این باور ، دولت وظیفه دارد فرزندانی را که در لوله های آزمایش متولد شده اند ، تحویل بگیرد و در پرورشگاه های خود پذیرایی و تربیت کند .

فمینیسم بوم گرا که در واقع شاخه ای از رادیکال فمینیسم

گرایش فمینیسم بوم گرا در واقع شاخه افراطی فمینیسم رادیکال به شمار می آید ، ابتدا در آلمان شکل گرفت . این گروه معتقدند نه فقط تمام ظلم هایی که به زنان می رود از جانب مردان است ، نه فقط همه ناهنجاری های جامعه وتاریخ نتیجه جاه طلبی و زیاده خواهی های آنان است ؛ بلکه آلودگی محیط زیست نیز ریش در خوی ناهماهنگ مردان با طبیعت دارد ولی خلقت و طینت زن با طبیعت هماهنگی و ملائمت دارد . بر این اساس معتقدند فقط زنان می توانند حقیقتاً از محیط زیست حمایت و حفاظت کنند گفتنی است در سال 1979 مبنای اولیه  اصلی تشکیل « حزب  سبزها » را همین رادیکال فمینیست های بوم گرای آلمان بنیان نهاده اند . این حزب ، هم جنس گرایی راب ه شدت ترویج می کند و زمینه سازی قانونی ساختن ازدواج زن با زن در کشورهای هم چون نروژ، سوئد انگلستان را از افتخارات خود می داند . این حزب با راه اندازی تظاهرات بزرگی در سال 1379 ( هجری شمسی ) به نام راهپیمایی عشق توانست بیش از یک میلیون نفر از مردم آلمان را به پشتیبانی از هم جنس گرایی به خیابان ها بیاورد . برپایی این راه پیمایی موجب گردید ، هم جنس گرایی در آلمان به صورت قانونی در آید . هم اکنون نفوذ این حزب در جریانات سیاسی کشورها به قدری است که عضویت در آن نوعی افتخار و و امتیاز سیاسی و اجتماعی به شمار می رود .

به هر روی ، رادیکال ها برای نیل به مقاصدشان ، گر چه قایل به نسل کشی مردان نیستند ، معتقدند برابری فقط از طریق انقلاب جنس مونث پدید خواهد آمد در نتیجه باید با سازماندهی مبارزات سیاسی علیه مردان و تأسیس سازمان های مستقل و قطع هر گونه وابستگی به جنس مذکر ، در رسیدن به جامعه ایده آل سرعت گرفت .

از دیگر فعالان این گرایش ، می توان به فرانسیس رایت ، مری دیلی ، جیمز ریموند و کریستین دلفی ، اشاره کرد .

سوسیال فمینیسم

این گرایش فمینیستی در دهه 1970 ، و در تقابل با چالش هایی که دیگر شاخه های فمینیسم ـ به خصوص رادیکال فمینیسم ـ ایجاد کرده بودند ، پدید آمد . آموزه های آن گروه ها که اغلب ، روابط سنتی زن و مرد را مایه تمام نابسامانی های جوامع می دانستند ، باعث ایجاد نا هنجاری هایی گسترده در عرصه های فردی و اجتماعی شده بود ، کانون و بافت خانواده ها از هم می پاشید ؛ در عرصه تعلیم و تربیت تمام روابط خانوادگی هم چون رابطه والدین با فرزندان به تاریکی می گرایید ؛ در عرصه روابط اجتماعی ، روابط زن و مرد غیر مجاز ، و خیانت به نهضت زنان شناخته می شد ؛ و در نتیجه باعث گسترش هم جنس گرایی و دیگر مفاسد اجتماعی می شد .  سرانجام کار تا جایی بالا گرفت که مبانی معرفت شناختی علوم – حتی علوم تجربی – زیر سوال می رفت و مباحثی نظیر معرفت زنانه و مردانه در همه زمینه ها مطرح  می گشت . این نابسامانی ها موجب افزایش چشمگیر خود کشی ها ، بزهکاری ها ، ناهنجاری ها روحی و روانی و حتی اجتماعی و سیاسی شد . در این میان طرفداران سوسیالیست  فمینیسم ، کوشیدند تا نظریه ای معتدل در پیش گیرند . آنان معتقد شدند که اساساً دو نوع خلقت صورت نمی گیرد و آدمیان زن یا مرد به دنیا نمی آیند ؛ بلکه زن بودن یا مرد بودن تفاوتی است از قبیل تفاوت در رنگ پوست ، رنگ چشم ، حالت مو یا بلندی قامت . بر این اساس زن بودن و مرد بودن خصوصیتی است نظیر سیاهپوست بودن یا بلند قد بودن و زن نیز انسانی است با برخی ویژکگی های خود ؛درست هم چون مرد .

سوسیال فمینیست ها معتقدند بخشی از فرودستی زنان ، ناشی از نظام جنسیتی مرد سالارانه است ، و بخشی دیگر ، به اقتصاد و نظام سرمایه داری باز می گردد ؛ به گونه ای که گاه اولی و گاه دومی عامل اصلی به شمار می رود و گاه نیز هر دو چنین پیامدی را سبب می شوند به بیان دیگر عامل فرودستی زنان را هم در حوزه خصوصی و هم درحوضه عمومی جست و جو کردند . به این ترتیب سوسیالیست ها ، قالب های کلیشه ای خاص هر یک از مارکسیست ها و رادیکال ها در تحلیل عامل فرودستی زنان را نفی کردند .

این گروه نیز برای ازدواج منشائی طبیعی قایل نیستند و آن را امری ساختگی می شمارند ؛ ولی ، مخالفت باآن ضروری نمی دانند ، به هیچ روی اجازه نمی دهند در ازدواج نقش های متغیر و متفاوتی برای زن و مرد تعریف شود . آنان تأکید می کنند در امر تشکیل خانواده می باید برای زن و مرد نقش ها و شرایط کاملاً مساوی قایل بود . این گروه به منظور دستیابی زنان به حقوقی برابر بامردان علاوه بر اصلاح نظام اقتصادی جامعه و حاکمیت سوسیالیسم ، معتقدند باید در ابعاد فرهنگی و روانکارانه و هم چنین در باورهای مردسالارانه ، نیز به اصلاح وضعیت موجود پرداخت . یعنی هم مبارزه طبقاتی و هم جنسیتی در راه آزادی زنان امری ضروری و گریز ناپذیر است به همین سبب جای زنان همه جاست شعار اصلی آنان به شمار می آید . این گروه هم اکنون در کشورهای فرانسه و ایتالیا حضوری فعال دارند . از مهم ترین نظریه پردازان این گروه می توان به آیزنشتان 1979 هایدی هارتمن 1979 هاری ساک 1983 مک کینیان 1982 سورد 1984 شارل فوریه 1837 و رابرت اون 1858 اشاره کرد. 

فمنیسم فرامدرن

افراط و تفریط های گرایش های فمنیستی ، باعث ایجاد ناهنجاری های فراوانی در جوامع غربی گشت ؛ به خصوص گذشت زمان و نمایان شدن نتایج دراز مدت راهکارهای غلط فمنیست ها ، بیش از هر چیز بازنگری در نحوه نگرش به حقوق زنان را ضروری می ساخت . از سوی دیگر فرا رسیدن دوران پست مدرن در غرب و تحت تاثیر قرار گرفتن اغلب عرصه های فکری دفاع از حقوق زنان نیز از آن متاثر شوند . نسبی گرایی و نفی هر گونه باورهای ثابت کلیشه ای که از خصوصیات غیر قابل تفکیک دوران پست مدرن به شمار می آید ، به جریان های فمنیستی راه یافت . بر این اساس زن گرایی فرامدرن ،جریان های پیشین فمنیسم را گرفتار افراط یا تفریط یافتند ؛ چرا که آنان بدون در نظر گرفتن تفاوت های بومی و فرهنگی و اجتماعی و ... سعی کرده بودند ، هر یک نسخه ای واحد برای رفع فرودتی «همه» زنان ارائه کنند و بدین ترتیب ، خود ، گونه ای از ستم را دامن زده و از بسیاری استعدادها ، نیازها و جنبه های دیگر زنان غافل شده بودند .

فمینست های فرامدرن معتقدند عوامل فرودستی زنان ، بسته به نوع فرهنگ ، دین ، جغرافیا ، ... مختلف است و برای کشف این عوامل می باید به حلیل محلی پرداخت . بر این مبنا ، راهکارهای رفع این مشکل نیز مختلف است . گذشته از این ، عامل زمان نیز در این فراگرد ، موثر بود و ممکن بود  عوامل فرودستی و راهکارهای رفع آن در یک جامعه در دو دوره متفاوت ، تغییر کند .

فرامدرن ها با نهاد خانواده مخالفت نمی ورزند و حتی معتقدند این کانون می تواند برخی نیازهای عاطفی زن را برآورد . آنان هم چنین جامعه دو جنسی را می پذیرند ؛ یعنی حضور مردان و زنان را در جامعه بر می تابند ؛ اما هم چون دیگر گرایش های فمنیستی بر تساوی حقوق زن و مرد پای می فشارند . به طور کلی روابط زن و مرد در این تفکر کاملاً برابر و از سر توافق و میل است و هیچ قانونی نباید زن را به رابطه با مرد خاصی مجبور و محدود سازد و همین طور هیچ قانونی نباید مرد را به رابطه با زن خاصی ملزم کند .

فمنیسم فرامدرن از جریان های پیشرفته یا کمال یافته زن گرایانه به  شمار می آید و در زمینه حقوق مردان بع تعادل نزدیک تر شده است ؛ به این معنا که نیم نگاهی نیز به حقوق مردان دارد و نوعی استیفای حق آنان را دامن می زند . خانم گریر رامی توان از جمله هواداران سرسخت این گرایش به شمار آورد .

گفتنی است زن گرایانه فرامدرن ، سبب اصلی ظلم به زن را در جوامعی که حکومت دینی یا بافت مذهبی دارند ، عامل دین می دانند و بر همین اساس در کشور های اسلامی و به خصوص در جمهوری اسلامی ایران ، مبارزه با آن را در دستور کار خویش قرار داده اند .

فمنیسم اسلامی

این گرایش ا عمری کمتر از دو دهه ، یکی از نوپاترین گرایش های فمینستی به شمار
می آید . طرفداران این گرایش با تاثیرپذیری از تفکرات فمنیست های فرامدرت سعی  کرده اند به نوعی آموزه های پست مدرن را در زمینه های مسایل زنان در کنار تلقی خاصی از دین قرار دهند تا در نتیجه بدون ایجاد حساسیت در مسلمانان ، باورهای فمینستی خود را ترویج دهند . این گرایش که عمدتاً توسط ایرانیان خارج از کشور پایه ریزی شد ، به سرعت در کشورهای اسلامی طرفدارانی پیدا کرد و چیزی نگذشت که به یک گرایش مطرح در سطح بین الملل بدل گشت . فمنیست های اسلامی مدعی تلقی خاصی از اسلام اند ؛ این گروه از آن جا که می دانستند با توجه به فرهنگ مردم و بافت جوامع مسلمان نمی توان دین را کنار نهاد و آموزه های فمنیستی را جایگزین آن ساخت ؛ معتقدند شدند می باید دین را به گونه ای فمینستی قرائت کرد و آن را از  منظری زن گرایانه ارائه داد تا بتوان آموزه های فمینستی را بدون معارضه با ضوابط دینی مطرح ساخت .

بر این اساس برای سامان بخشیدن به وضع نامطلوب زن در این نظام ، باید تعالیم اسلام را چنان تحلیل کرد که به تشابه حقوق زن و مرد بیانجامد . به این ترتیب هرگونه برداشت از متون دینی ، که بر مبنای آن ، مرد صاحب حقی شود ولی زن از چنان حقی محروم گردد ؛ برداشتی مردسالارانه از دین و بلکه غیر دینی است و از این قبیل احکام به وفور در رساله های عملیه یافت می شود .

این فمنیست ها ، اسلام فقاهتی را اسلام مردسالارانه می خوانند و معتقدند از آن جا که در تاریخ تشیع همه مراجع ، مرد بوده اند در نتیجه تلقی آنان از این مردانه است . به همین دلیل در رساله مراجع احکام ارث ، دیه ، و خانواده تعبیض آمیز بیان شده است .

فمنیست2 2های اسلامی ،راهکار آن را طراحی شیوه ای نوین در ابودن ا ستنباط احکام دانستند .

محسن سید زاده ، از نظریه پردازان این جنبش ، بر مردسالارانه بودن شیوه های فقاهتی به شدت پافشاری می کند و معتقد است می باید استنباط فقهی مبتنی بر شیوه های متداول در حوزه ها ، از اساس دگرگون شود . آرای وی در این باره در مقاله «ضرورت انقلاب در روش» شیوه های اجتهادی متداول را غیر دینی می خواند و بر لزوم بازنگری در
روش های اجتهادی پافشاری می کند و در مقاله دیگری با عنوان «شیوه های استنباط در مکتب فقهی مدرن» می گوید : « ما باید پیرایه های مردسالاری را از شیوه های اجتهادی بزداییم .» در پایان مقاله ، اسلام امروزین را اسلام غیر حقیقی می شمارد .

خانم ها نیزه توحیدی ، افسانه نجم آبادی و هما سرشار ، از دیگر نظریه پردازان و هواداران این گرایش ، در خارج از کشورند . خانم مهرانگیز کار از جمله فمنیست هایی است که ابتدا ادعا کرد می تواند به کمک متون دینی ثابت کند که برداشت فقها از دین نادرست است ؛ اما بعدها در سمیناری شرکت کرد که در قطعنامه پایانی اش ، «اسلام» عامل فرودستی زنان ایرانی معرفی شد . به عقیده وی ، اسلام با هیچ توجیه و قرائتی تساوی زن ومرد را بر نمی تابد .

فمینسم اسلامی در کشورهای اسلامی به خصوص در مصر ، بسیار مقبول افتاد ، خانم «نوال السعداوی» از طرفداران سرسخت این گرایش ، در اشاعه آن نقش فعالی ایفا کرده است . ایشان با شرکت در نشست های سازمان های بین المللی ، هواداران بسیاری در کشورهای مراکش ، بنگلادش ، هند ، پاکستان ، مصر ، الجزایر و لیبی یافته است .

نقش سازمان ملل در جریان های فمنیستی

نظریه این که فمنیسم ، مدعی مبارزه باظلم و تبعیض علیه زنان است و از سویی وضعیت حقوقی زنان در بیشتر جوامع سخت و نامطلوب است و نیز این که زنان ، نصف جمعیت کره زمین را تشکیل می دهند ، این نهضت زمینه رشد و گسترش بسیار زیادی پیدا کرده است . به همین دلیل جنبش های فمنیستی می توانند به جریان های فراگیر تبدیل شوند . همین امر سبب شده است که حکومت های مستکبر و نز جریانات تاثیر گذار در عرصه های بین المللی بکوشند تا این نهضت ها را در اختیار بگیرند و از نیروی فراوان آنها در جهت مطامع خویش به بهترین شکل فایده ببرند . به این ترتیب جریانت فمنیستی به حربه های بسیار تعیین کننده ای در دست ارباب سیاست و حکومت تبدیل شده است و از سال 1950به این سوی ، بیشتر جریان های زن گرایانه ، به نوعی تحت تاثیر آگاهانه یا ناآگاهانه صاحبان قدرت بوده اند .حکومت های مستکبر و هم چنین جریانات تاثیرگذار سعی کردند تا با در اختیار گرفتن حرکت های فمنیستی و هدایت آنان به سوی اهداف مورد توجه خود ، از این حرکت ها در جهت حاکمیت بیش از پیش خود سود جویند .

تاسیس سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوم در سال 1945 و همچنین سازمان یونسکو به عنوان بازوی فرهنگی سازمان ملل در سال 1946 یکی از راهکارهای مهم و اساسی در این باره بود که به دست قدرت های غالب ، خصوصاً آمریکا ، پس از جنگ جهانی صورت گرفت . این سازمان در اولین بیانه ای که در سال 1948 به تصویب رساند ، سیاست کلی خود مبتنی بر تفکر اومانیستی را اعلام داشت . در اصل اول همین بیانیه ، که بیانیه حقوق بشر نام گرفت ، اصل برابری حقوقی همه انسان ها با صرف نظر از جنسیت و ملیت و مذهب مطرح شد .

سازمان یونسکو که بازوی فرهنگی سازمان به شمار می آید ، مسئولیت ایجاد بستر فرهنگی مناسب در کشورهای مختلف برای اجرای طرح های سازمان ملل را به عهده گرفت . بر این اساس ، کار خود را با دو مساله اساسی «اطلاع رسانی» و «حقوق زنان» به منزله مبنایی ترین مسایل «فرهنگی – اجتماعی» آغاز کرد .

سازمان ملل در سال 1952، کنوانسیون ، حقوق سیاسی زنان ، را به تصویب رساند .این کنوانسیون ، بیشتر ناظر بر حقوق سیاسی و اجتماعی زنان در زمینه کسب حق رای و شرکت در شوراها بود . ولی از آن جا که تا آن زمان بسیاری کشورها این حقوق را برای زنان به رسمیت شناخته بودند ، از آن استقبال چندانی صورت نگرفت .

ده سال بعد (1962)، کنوانسیون «رضایت برای ازدواج» به تصویب رسید که در آن هر گونه اجبار در امر ازدواج نفی می شد . در سال 1967 نیز « اعلامیه رفع تبعیض علیه زنان » ارائه شد و کنوانسیون زنان نیز در سال 1979 به تصویب رسید .

از جمله فعالیت های یونسکو ، می توان از نشست های بزرگ زنان یاد کرد . مکزیکوسیتی (1975) ؛ کوپنهاک (1980) ؛ نایرویی (1985) ؛ پکن (1995) ، که تنها در این نشست نزدیک به یازده هزار زن شرکت کردند ؛ و بالاخره پکن +5 در نیویورک در نشست مکزیکوسیتی از سازمان ملل خواسته شد تا با تصویب یک کنوانسیون برای رفع هر گونه تبعیض علیه زنان ، کشورها را به پذیرش و اجرای آن وادار سازد . همین امر موجب شد در سال 1979 سازمان ملل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را در مجمع عمومی خود تصویب کند ، و در رسوم سپتامبر 1981 آن را به اجرا در آورد .

سازمان یونسکو هم چنین کوشیده است تا از مجرای حقوق زنان باورهای غربی و تفر اومانیستی را در همه کشورها نفوذ دهد . این سازمان با تخصیص بودجه های فراوانی برای سازمان های خصوصیِ مدافع حقوق زنان (N.G.O) ، جریانات فمینستی و حتی دولت ها را جهت دهی و مهار می کند . خصوصی و غیر وابسته بودن این سازمان ها موجب تنوع و فراگیری ان ها می گردد و این ویژگی ها باعث می شود که آن ها بتوانند در حیطه بسیار گسترده ای ، سیاست گذاری و عمل کنند . تاسیس سازمان های خصوصی (N.G.O) ، امروزه در ایران نیز روی به گسترش نهاده است . هم چنین ، سازمان یونسکو از طریق معاهدات بین المللی ، کشورها و دولت ها را تحت فشار می گذارد .

بر همین اساس ، عمده جریانات فمنیستی به دست همین سازمان های بین المللی شکل می گیرد و جالب تر آن که سازمان های جاسوسی ، بیش از سازمان ملل در این زمینه سرمایه گذاری می کنند به گونه ای که آبشخور اصلی فمنیست های اسلامی ، سازمان جاسوسی آمریکاست .

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |

كراك (Crack) چیست ؟

مقدمه:

كرك (Crack) كه گاهي راك (Rock) نيز ناميده ميشود، ماده اي محرك است كه از تصفيه كوكائين به دست مي آيد و به اشكال مختلف تدخين (استنشاق دود) ميشود.

اما کراکی که در ایران رایج است از مشتقات هروئین است و در صورتی که بصورت علمی تولید شود  از تصفیه هروئین به دست می آید .

كراك ماده‌اي بي‌بو است، مصرف آن راحت است و با يك فندك در هر جايي كه باشي مي‌تواني مصرف كني؛ درست برخلاف مصرف ترياك و يا هروئين است.

کراک موجود در بازار ایران:

كراك جديدترين ماده مصرفي بين معتادان ایران است.  اين ماده شيميايي خشك كه در تركيب آن به جای کوکائین و هروئین از قرصهاي فاسد استفاده می شود. 
اين ماده به سبب اينكه فاقد هر گونه بوي نامطبوع و خاص بوده مصرف را راحت كرده و موجب شده روند گرايش افراد به اين ماده افزايش يابد.

جالب است که بدانید تنها سه بار مصرف مقدار بسيار اندكي از كرك موجود در بازار ایران ، اعتياد به آن را حتمي خواهد كرد و پس از اين زمان بسيار كوتاه، شخص را به شدت به خود نيازمند و وابسته ميكند.

 در حال حاضر كراك در بين گروهي از جوانان ایران شايع شده و به دومين ماده مصرفي معتادان تبديل شده است. متأسفانه این شیوع بالا به دلیل تفكر اشتباهي است كه در بين جوانان به وجود آمده است . در بين جوانان، اين ماده به صورت ماده‌اي كم‌خطر با ميزان نشئگي بالا معرفي شده و ۹۵درصد از مصرف‌كنندگان، آن را به اسم روان‌گردان مي‌شناسند اما پس از شروع به مصرف، مشخص مي‌شود كه كراك ماده‌اي بسيار اعتيادآور است.

لازم به ذکر است  ۹۰درصد از مصرف‌كنندگان كراك، زير ۲۴سال هستند. و این ماده در بین دختران نیز رواج یافته است.

در ایران فشرده‌كردن هروئين در آزمايشگاه‌هاي خانگي‌اي انجام مي‌شود كه هيچ كدام استاندارد نيستند. و هر آزمايشگاهي بسته به نوع امكانات و سليقه توليدكننده متفاوت است و تولید کنندگان برای سود بیشتر انواع مواد دیگر (هر نوع داروي آرام‌بخش و كورتن )  را  به این ماده اضافه می کنند . بنابراين عوارض ناشي از مصرف كراك با انواع‌ مختلفش، در هرد فرد می تواند بسیار متفاوت از دیگران باشد.

کراک های موجود در کشور ایران  ۱۵۰ برابر هروئین قدرت تخریبی بر فکر ، مغز و اعصاب دارد و حتی منجر به مرگ های فجیعی می شود.

كراك در بين جوانان ایران به صورت ماده‌اي كم‌خطر با ميزان نشئگي بالا معرفي شده و ۹۵ درصد از مصرف‌كنندگان آن را به اسم روان‌گردان مي‌شناسند چرا كه از نظر كارشناسان سم‌شناسي كراك در اصل انرژي‌زا و شادي‌آور بوده و هيچ‌گونه اعتيادي را در مصرف‌كننده به وجود نمي‌آورد. اما كراكي كه در ايران توزيع مي‌شود كراك اصل نبوده و در آزمايشگاه‌هاي مخفي و خانگي كشور با فشرده كردن هروئين بدون در نظر گرفتن هرگونه استانداردي تهيه مي‌شود و در برخي موارد نيز از ضايعاتي كه نمي‌توان از آن هروئين خالص به دست آورد كراك توليد مي‌شود. بنابراين خلاف تصور مصرف‌كنندگان كراك از تبليغات نوع خارجي نوع ايراني آن اعتيادآور بوده و طي يك ماه اول مصرف دائم از آن مقدار مصرف به ۳ يا ۴ برابر روز اول مصرف رسيده و تعداد دفعات مصرف روزانه به ۱۰بار در روز افزايش پيدا مي‌كند.

قيمت كراك از لحاظ گرمى بالا است بنابراين هر كسى قدرت خريد كراك را ندارد.  به خاطر گران قيمت بودن اين ماده بسيار محدود وارد كشور ایران شده و اقشار مرفه آنرا مصرف مى‌كنند، در نتیجه آنچه تحت عنوان كراك در بازار و ميادين به فروش مى‌رسد واقعى نيست. و عوارض جانبی بسیار زیاد و مرگ آور است .

مشتقات هروئین:

هروئين به چهار گروه تقسيم مي شود،

گروه اول همان مرفين است يعني قبل از اينکه عمل استيلازاسيون روي آن انجام گيرد.

گروه دوم را هروئين خياباني با درصد خلوص بين ۳ تا ۷ درصد که به هروئين خاکستري نيز معروف است نام برد و گفت: اغلب معتادان از اين نوع هروئين استفاده مي کنند كه خطر جاني براي مصرف كنندگان در پي دارد.

گروه سوم هروئين آزمايشگاهي با درصد خلوص بين ۶۰ تا ۷۰ درصد نام برد که امروزه قاچاقچيان به منظور فريب معتادان و مصرف کنندگان به آن عنوان کراک داده اند. درواقع آنها با اين عنوان اعلام نمودند که مصرف کنندگان کراک مي تواند ساير مواد را به راحتي ترک نموده و ترک کراک راحت تر از ساير مواد مخدر مي باشد.

 نوع چهارم هروئين تزريقي با درصد خلوص بالاي ۹۵ درصد است که در گذشته به آن اشک خدا گفته مي شد و امروزه آن را هروئين کريستال مي نامند.

گفتني است،‌ كراك كه از مشتقات هروئين است ميزان وابستگي و مضرات آن به مراتب بيش از مواد مخدر ديگر است.
 

تاريخچه مصرف كرك:

ابتدا كشيش‌ها كرك را مى‌سوزاندند چون اعتقاد داشتند اين كار باعث مى‌شود كه خدايان به وجد بيايند. همچنين كريستف كلمپ در چهارمين سفر خود مصرف اين گياه را توسط سرخپوستان آمريكايى ذكر كرده است.
كشورهاى بوليوي، كلمبيا، آمريكا، هندوستان، جزيره سيلان و مالزى مراكز رشد و نمو كوكا است.
اين ماده بوسيله پيپ هاي شيشه اي تدخين و دود آن استنشاق مي شود و در كمتر از چند دقيقه به مغز حمله كرده و نئشگي ايجاد مي كند و تاثيرات ناپايداري از خود بروز مي دهد.
اعتياد به كراك ،شيشه و كريستال بسيار شديدتر و سريع‌تر از اعتياد به ترياك، هرويين،موادمخدر ديگر و روانگردانها مي باشد و ترك آن بسيار مشكل‌تر است.
در هر جامعه‌اى پس از شيوع مواد اعتيادآور و مشاهده عوارض سوء آن، ميل به مصرف آن در افراد كم مى‌شود و در شرايط كنونى نيز هروئين به عنوان ماده مخدر خطرناك و خانمان‌سوز در جامعه جا افتاده است. بنابراين قاچاقچيان با تغيير رنگ، ظاهر و نام اين ماده مخدر سعى در ايجاد بازار فروش كرده‌اند. تا جايى كه با آزمايش بر روى حدود ۳۰ نمونه از كراك‌هاى مصرفى با قيمت هر گرم ۲۰ تا ۵۰ هزار تومان مشخص شد اين مواد كراك واقعى نبوده، بلكه هروئين است. در حاليكه كراك واقعى نوعى از كوكائين است و قيمتى چندين برابر اين رقم را دارد و نام صحيح آن كرك (CRACK ) مي باشد،قيمت هر گرم آن حدود ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار تومان و قيمت هر كيلو از آن حدود ۱۵۰ ميليون تومان است كه فعلا به صورت محدود در كشور هاي آمريكائي و توسط افراد مشهور و سرمايه داران بزرگ قابل مصرف مي باشد و در آسيا و كشور هاي ديگر به صورت محدود وجود دارد.
در اين بين نه تنها قاچاقچيان سنتي سعى در نابود كردن نوجوانان و جوانان دارند بلكه تبليغ موادمخدر صنعتى به سايت‌هاى اينترنتى نيز رسيده است و هم اكنون حدود ۱۶ هزار سايت اينترنتى وابسته به عناصر نامشروع ، قاچاقچيان مدرن اين مواد هستند.
كركى كه هم اكنون در ايران مورد استفاده قرار مى‌گيرد و با نام كراك شناخته مي شود، واقعى نيست و در حقيقت نوعى هروئين غليظ شده(هروئين فشرده) است كه قيمت آن هم يك دهم قيمت
واقعى‌اش است و چهار تا شش ثانيه پس از مصرف اثراتش شروع مى‌شود. مصرف اين ماده از كمترين مقدار توسط فرد در طول يك ماه به ده برابر افزايش پيدا مى‌كند تا جايى كه فردى كه روزى يكبار مصرف مى‌كرده مجبور است هرچند ساعت يكبار اين كار را تكرار كند.
كراك برخلاف ديگر مواد مخدر بدون بو و مصرف آن بسيار ساده است. حتى اگر اين ماده در حضور اعضاى خانواده مصرف شود هيچ كس متوجه آن نخواهد شد.

کوکائين و کراک چي هستند؟
كوكايين، آلكالوئيد اصلي برگ كوكا است كه از برگهاي بوته اي به نام (Ergthroxglom Coca) بدست مي آيد، كه مركز اصلي رويش آن آمريكاي جنوبي است. كوكايين به عنوان ماده موثر در سالهاي ۶۰- ۱۸۵۹ م. از برگ كوكا (تصوير ۱) مجزا و استحصال شد. كراك را نيز از كوكايين تهيه و در اواخر تابستان و اوايل پاييز سال ۱۹۸۵ م. به بازار شهر نيويورك عرضه كردند. كراك خطرناكترين ماده اعتياد آوري است كه تا كنون به بازار آمده و به حدي وابستگي آور است كه يك بار مصرف آن، فرد را معتاد مي كند. از نظر طبقه بندي فارماكولوژي، محرك سيستم اعصاب مركزي است.

كوكايين پودر سفيد نرم شفاف كريستالي با طعمي تلخ است كه اغلب با پودر تالك، يا ملين ها يا شكر مخلوط مي شود و معمولا به صورت استنشاق، تزريقي، خوراكي يا دود كردن و گاهي هم به طريق پاشيدن روي دستگاه تناسلي مصرف مي كنند.

دود معمولي آن براي انفيه و استنشاق ۳۰ تا ۱۰۰ ميلي گرم است و ۱۰ تا ۲۵ ميلي گرم آن براي تزريق استفاده مي گردد. كوكايين بي حس كننده موضعي است و به ندرت براي برخي از اعمال جراحي استفاده مي شود.

نامهاي خياباني آن Coke مخفف كلمه كوكايين (Cocaine)، Candy (شيريني) ، Nose (بيني) ،Snow (برف) ، Happy (خوشحال، خوشبخت) و Dust (مواد گردي، گرد و خاك) مي باشد.
استعمال كوكا قرنها است در كشورهاي هند، پرو و بوليوي معمول بوده، برگهاي رنگ كوكا را براي لذت و خوش بودن مي جوند، مردم اين كشورها براي قادر شدن به انجام كارهاي سخت و جدي و راه رفتن و تحمل گرسنگي و تشنگي از جويدن كوكا ياري مي گيرند.
تا آنجا كه به تاريخچه كوكا مربوط مي شود، اين عادت در ميان ساكنان كوه هاي آند رايج بوده است. در تابوت هاي (Huacas) باستاني پرو، مجسمه هاي در حال استعمال كوكا كشف شده اند. روشن ترين علامتي كه بر چهره معتادان كوكا ديده مي شود فرو رفتگي گونه هاست كه در اثر مكيدن برگ كوكا به وجود مي آيد.

چه كساني از كرك استفاده ميكنند؟
هرچند كوكائين زماني به عنوان ماده مخدر طبقه ممتاز شهرت داشت، اما اعتياد به كرك محدود به يك گروه سني يا شرايط اجتماعي / اقتصادي خاص نيست. در واقع كرك ارزان و در دسترس بوده لذا مصرف كوكائين را براي همه ممكن ساخته است. در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهان، اعتياد به كرك نه تنها از سنين مدرسه، كه از هنگام تولد و توسط مادران معتاد، آغاز ميشود!

در اروپا کراک كوكائين فقرا محسوب می شود

كراكي كه در قارة آمريكا و اروپاي غربي مصرف مي‌شود، سال‌ها قبل از تركيبات كوكائين ساخته شد. كوكائين جزو مواد محرك است و درختچة كوكا كه گرد كوكائين را از برگ آن به دست مي آورند، در آمريكاي جنوبي كشت مي‌شود.

تجارت كوكائين در قاره آمريكا همانند تجارت كراك در آسيا پرمنفعت است و قسمتي از درآمد كشاورزان فقير بوليوي، اكوادور و كلمبيا را تشكيل مي‌دهد.

كوكائين طي مراحل استخراج، حمل و توزيع، ارزش افزودة زيادي پيدا مي‌كند. به طوري كه تنها افراد داراي درآمد بالا قادر به تهية آن هستند. ولي تاجران مواد مخدر براي اين‌كه اقشار نيازمند جامعه در حسرت تشنگي كوكائين نمانند، آن را با تركيبات شيميايي ديگري تركيب كردند و «كوكائين فقرا» را ساختند كه ارزان‌تر است و همگان مي‌توانند از آن استفاده كنند.

اين محصول به نام كراك شهرت يافت و مانند هر تجارت سودآور ديگر، دامنة آن به اروپا هم رسيد. با اين حال، كراك هنوز در آسيا گران‌قيمت بود. در واقع اگر كراك حقيقي از مسير تجارت مواد مخدر تا ايران بيايد، بيش از صد هزار تومان در گرم قيمت خواهد داشت. پس كراك آسيايي كه يك دهم اين قيمت هم نيست، از چه چيزي ساخته شده است؟

برخي امتياز اختراع كراك را به مافياي سرخ روسيه نسبت مي‌دهند. عده‌اي ديگر، منشأ آن را در تركيه، پاكستان يا ديگر كشورهاي خاورميانه مي‌دانند. اين سؤال كه آن مدير متخصصي كه فرمول جديد را ساخته است چه مليت يا چه اهداف بلند مدتي داشته است، هنوز به جواب نرسيده. زياد هم مهم نيست، چون موضوع مهم‌تري وجود دارد.

كراك آسيايي از كوكائين ساخته نشده است. كراك امروزي موجود در كشور ما كه در حال تخريب مصرف‌كنندگان جوانش است، فقط فرمول قوي‌تري از هروئين است!

كراك ايراني خطرناك تر از كراك خارجي !
كراك اصل نوعي از مواد مخدر است از الكالوئيدهاي دسته كوكائين، انرژي زا و شادي آور است و هيچگونه اعتيادي را در فرد مصرف كننده ايجاد نمي كند، ولي موادي كه با نام كراك در ايران توزيع ميشود كراك اصل نيست ، بلكه هروئين غليظ شده است كه توسط مافياي روسيه توليد و درايران پخش ميشود .
در ايران كراك در آزمايشگاههاي مخفي و خانگي با فشرده‌كردن هروئين بدون در نظر گرفتن هر گونه استانداري انجام مي شود و هر آزمايشگاهي بسته به نوع امكانات و سليقه توليدكننده متفاوت است و همين موضوع، وضعيت بازار كراك و مصرف آن را آشفته‌تر كرده است.
در برخي موارد نيز از ضايعاتي كه نمي توان از آن هروئين خالص بدست آورد كراك توليد ميشود ، اين كراك يكي از قويترين مواد مخدر محسوب شده و بشدت اعتياد ايجاد ميكند بطوريكه طي يكماه اول مصرف دائم از آن مقدار مصرف به ۳ يا ۴ برابر روز اول مصرف رسيده و تعداد دفعات مصرف روزانه به ۱۰ بار در روز (تقريبا ً هر ۲ ساعت يكبار) ميرسد .
كراك بسيار كوچك است؛ از نخود كوچكتر. به‌اندازه يك عدس حتي يك دانه ماش را به نوك سنجاق مي‌چسبانند و همين ‌اندازه مي‌تواند بارها با يك سنجاق داغ ديگر مورد استفاده قرار گيرد.
هرچند كوكائين زماني به عنوان ماده مخدر طبقه ممتاز شهرت داشت، اما اعتياد به كرك محدود به يك گروه سني يا شرايط اجتماعي يا اقتصادي خاص نيست و ارزان بودن و در دسترس بودن آن، كراك را همگاني كرده است و اعتياد به كراك در بسياري از كشورهاي صنعتي شده اعتياد به كراك نه تنها از سنين مدرسه، كه از هنگام تولد و توسط مادران معتاد، آغاز ميشود!
اين ماده مخدر صنعتي بدليل نداشتن بو و سهولت استفاده نسبت به ساير مواد مخدر باعث جذب مصرف كنندگان ساير مواد مانند ترياك گرديده است چرا كه مصرف كراك به قدري آسان است كه فرد در مدت ۵ دقيقه حتي در دستشوئي و با استفاده از فندك و ني يا لوله و سنجاق مي تواند آنرا مصرف كند.

تقريبا هرگونه حالت تحرك و نشاط روحي و جسمي كه توسط مواد اعتياد آور ايجاد شود، با حس بيحالي و لختي همراه خواهد بود و هر چقدر مقدار به اصطلاح “پرواز” شادمانه حاصل از اين سوء مصرف، بالاتر باشد، “سقوط” و احساس خماري و افسردگي پس از آن شديدتر و طولاني تر خواهد بود.

اعتياد از همين جا آغاز ميشود زيرا نياز به فرار از اين حالت ناگوار، موجب مصرف مجدد كرك شده و پس از برطرف شدن تاثير اوليه كرك، حالت افسردگي باز ميگردد…و اين چرخه همچنان ادامه ميابد.

دوباره این مطلب را تکرار می کنیم  تنها سه بار مصرف مقدار بسيار اندكي از كرك موجود در بازار ایران ، اعتياد به آن را حتمي خواهد كرد و پس از اين زمان بسيار كوتاه، شخص را به شدت به خود نيازمند و وابسته ميكند.

كراك چطور در ايران رواج پيدا كرد؟

از سه سال قبل، نام مادة جديدي در بازار مواد مخدر ايران شنيده مي‌شد. خيلي از معتادان، وقتي به خرده‌فروش (ساقي) هميشگي خود مراجعه مي‌كردند تا ترياك، هروئين يا مواد مشابه را تهيه كنند، با اين جنس تازه مواجه مي‌شدند كه قوي، سريع و راحت بود و مهم‌تر از همه ارزان‌قيمت بود.

اين مادة جديد به سرعت بازار مصرف را از آن خود كرد و هنوز هم با سرعت در حال پيشروي است. جمعيت مخاطب آن نيز بيشتر در سنين ۲۰ تا ۳۰ سال هستند، هر چند كه قسمتي از معتادان قديمي را هم به خود جذب كرده است.

روش‌هاي گسترش

جنس جديد معمولا با استفاده از سه روش عمده گسترش پيدا مي‌كند. كراك هم براي رواج بيشتر در ميان جوانان از هر سة اين روش‌ها استفاده كرد.

اول اين‌كه كساني كه به هروئين اعتياد دارند و مي‌خواهند با كمك يك مادة ديگر، آن را ترك كنند، نوع مصرف را تغيير مي‌دهند، در حالي كه ماده جايگزين به مراتب خطرناك‌تر از اولي است.

دومين روش گسترش، اين است كه براي تسكين عوارض مواد محرك يا توهم‌زا كه معمولا در پارتي‌ها مصرف مي‌شوند، مي‌توان از جنس جديد استفاده كرد. اين توصيه‌اي است كه بچه‌هاي اهل «توهم» به هم مي‌كنند تا سردرد و تنش‌هاي ناشي از آن را كاهش دهند. معمولا هم تصور مي‌كنند كه اعتيادآور نيست. مشكل اين‌جاست كه بلافاصله وابستگي ايجاد مي‌شود، زيرا اين مادة جديد، از مواد مشابه اعتيادآورتر است.

سوم اين‌كه غير از مدل لباس و آرايش مو، مصرف مواد مخدر هم به صورت يك «مد» از كشورهاي غربي تقليد مي‌شود. بنابراين اگر ماده‌اي كه در غرب رايج است به ايران بيايد،‌ به جهت حفظ كلاس و كسب پرستيژ، بازار مصرف تضمين‌شده‌اي دارد. جواناني هستند كه بنگ و حشيش و ترياك را نشانة عقب‌ماندگي و كريستال و آيس و اسيد را نشانة پيشرفت مي‌دانند.

جواناني كه سابقة مصرف كراك دارند، آن را به تكه‌هاي سفيداب سنتي تشبيه مي‌كنند با ظاهري سنگ‌مانند ولي متخلخل، سست و سفيد رنگ كه هيچ بوي خاصي ندارد.

كراك به صورت تدخيني و تزريقي، مصرف مي‌شود، در مدت بسيار كوتاهي اثر مي‌كند. حتي مراحل تزريق آن هم ساده‌تر است.

اين ويژگي‌ها باعث شده كراك در پارتي‌ها و جمع‌هاي دوستانه، بيشتر رواج پيدا كند. دختران هم مصرف‌كنندة آن هستند و اگرچه به مقدار كمتري نشئه مي‌شوند، ولي وابستگي بيشتري پيدا مي‌كنند. آن‌ها كه به دوستان خود به فرما مي‌زنند استفاده از كراك را بعد از مصرف كريستال يا اسيد پيشنهاد مي‌كنند تا اثر محرك را كمتر كند.

شايعاتي دربارة تأثير كراك بر فعاليت جنسي هم وجود دارد كه ناشي از تبليغات در مورد كراك آمريكايي است، ولي در مورد كراك آسيايي، مصداق پيدا نمي‌كند.

اطلاعات به دست آمده از مصرف کنندگان سابق كراك‌  كه اكنون در دورة ترك به سر مي‌برند، نكات ديگري از دلايل گسترش اين ماده را روشن مي‌كند.

آنها می گویند دفعة اول با سه تا پك، ۲۴ ساعت نشئه می شدیم. به يك ماه نرسيد كه مصرفمان دو برابر شد. بعد از ۶ ماه به جايي رسيدیم كه هر سه‌چهار ساعت بايد دود مي‌گرفتیم. اگر دير مي‌شد، شروع مي‌كردیم به لرزيدن و تشنج. بعد هم مجبور شدیم تزريق كنیم.

دیگری می گوید در اكس پارتي بودم. به يكي ديگر از دخترها گفتم دارم از سردرد مي‌ميرم. گفت فاز نگرفته‌اي، بيا كراك بزن. خودش هم برايم درست كرد. هنوز دود را بيرون نداده بودم كه احساس كردم سرم آرام شد. چند روز بعد به او تلفن زدم و پرسيدم باز هم از آن‌ها داري؟

كم سن‌ترين نمونه‌اي كه مصرف قابل توجهي هم داشت، يك پسر ۱۳ ساله بود كه هر روز ۵ گرم كراك را در چند وعده به رگ‌هايش مي‌ريخت.

چگونه معتادين به كرك را تشخيص دهيم؟

از جمله نشانه هاي اعتياد به كراك مي توان به :تغييرات بارز در شخصيت و رفتار، از دست دادن توجه و تمركز ، كاهش وزن، ناپديد شدن لوازم قيمتي خانه و نداشتن توضيح قانع كننده براي مقدار پول خرج شده ، رفت و آمد با افراد معتاد، آشفتگي چشمگير، رفتار كينه توزانه با افراد خانواده و دوستان ،برنامه خواب نامنظم ، بي توجهي به آراستگي ظاهري ، پارانويا شديد (سوء ظن به همه) ،بي قراري و
يك نشانه ابتدايي سوء مصرف كرك، جدايي ناگهاني جسمي / روحي فرد از كانون خانواده و تغيير رفتار چشمگير اوست. هرچند بسياري از نشانه هاي زير با مشكلاتي چون اختلالات احساسي يا گذراندن دوران سخت بلوغ مشابه است، اما هرگز نبايد احتمال مصرف مواد محرك يا مخدر را از نظر دور داشت :

تغييرات بارز در شخصيت و رفتار
از دست دادن توجه و تمركز 
كاهش وزن 
ناپديد شدن لوازم قيمتي خانه و نداشتن توضيح قانع كننده براي مقدار پول خرج شده 
رفت و آمد با افراد معتاد 
آشفتگي چشمگير
رفتار كينه توزانه با افراد خانواده و دوستان 
برنامه خواب نامنظم 
بي توجهي به آراستگي ظاهري 
پارانويا شديد (سوء ظن به همه) 
بي قراري 
اضطراب

چرا هر روز آمار توزيع و مصرف كرك در جامعه بالاتر  می رود ؟
فروشندگان مواد مخدر علاقه بسياري به فروش كرك دارند زيرا نه تنها ارزان تر از كوكائين است و راحت تر به فروش ميرسد، بلكه مصرف آن هم ساده تر است و به ظاهر چندان “خطرناك” نميرسد و از طرفي پنهان كردن آن هم ساده است.

به اين ترتيب فروش كرك در شهرهاي بزرگ جهان و در مكانهايي مانند ميادين شهر، مدارس، فروشگاههاي بزرگ و … كه پيش از اين براي اين تجارت مكانهايي بسيار خطرناك محسوب ميشدند، به شدت افزايش يافته است.

اثرات کراک

در كل اثرات كوتاه ‌مدت مصرف كراك مشابه آمفتامين است ولي با مدت زمان كوتاه‌تر، احساس افزايش انرژي، چابكي و سرخوشي زياد مي‌كند ،افزايش ضربان قلب، نبض، تنفس، درجه حرارت بدن، فشار خون، گشادگي مردمك چشم، پريدگي رنگ، كاهش اشتها، تعرق شديد، تحريك و هيجان، بي‌قراري، لرزش به‌خصوص در دست‌ها، توهمات شديد حسي، عدم هماهنگي حركات، اغتشاش دماغي، گيجي، درد پا، فشار قفسه سينه، تهوع، تيرگي بينايي، تب، اسپاسم عضله، تشنج و مرگ از عوارض مصرف اين ماده مخدر صنعتي است.
 

اثرات مخرب مصرف كراك :

اعتياد به كراك سبب از بين رفتن درد و خروج استرس و اضطراب از بدن فرد، احساس سرخوشى كاذب و ايجاد تحرك در فرد، بروز رفتارهاى خطرناك و حرف‌هاى بى‌ربط مي شود كه تمام اينها تنها ۵ تا ۷ دقيقه طول مى‌كشد.
تكرار مصرف اين ماده طى چند روز همراه با استفراغ، گيجي، بى‌تفاوتى اسپاسم عضله و مرگ ناگهانى در اثر ايست تنفسى است.
مهم‌ترين اثر بلند مدت مصرف كراك در فرد معتاد از بين رفتن اثرات ماده در عرض سه تا پنج ساعت مي باشد ،بنابراين فرد بايد حداقل هر چهار ساعت يك‌بار و حتى بمقدار كمتر مصرف را تكرار كند تا دچار مشكل نشود. همچنين از بين رفتن اشتها، كاهش وزن، يبوست، عفونت‌هايى همچون ايدز و هپاتيت، شكنندگى پوست، پيرى زودرس، افزايش فشار خون همراه با آزادسازى هيستامين كه خارش در فرد ايجاد مى‌كند، از آثار مصرف اين ماده در دراز مدت است، همچنين اثرات تخريبى مصرف موادى همچون شيشه، كريستال و كراك بين ۱۱۰ تا ۱۴۰ برابر ترياك و هروئين بر روى مغز و اعصاب مي باشد.
كراك شديدا فرد مصرف كننده را دچار خواب آلودگي يا به اصطلاح خودماني «چرت» ميكند . مصرف مداوم اين ماده مخدر در كوتاه مدت (مدت يكسال ) اثرات مخرب جبران ناپذيري در بدن فرد مصرف كننده اعم از عفونت اجزاي داخلي بدن ، پوسيدگي دندانها ، سرطان حنجره و ريه ، نابودي ريه و كبد ايجاد ميكند بطور كلي تمام اجزائيكه در تماس مستقيم با دود كراك هستند ذره ذره نابود شده و مي پوسند و در برخي موارد طبق گزارشهاي موجود افراد معتاد به كراك،ميزان عفونت بدن به قدري است كه اجزاي بدن از هم جدا ميشوند و گوشت زير پوست دچار عفوت شده و به اصطلاح كرم ميگذارد.
گفته مي‌شود كساني را كه در اثر مصرف كراك مي ميرند در هنگام دفن غسل نمي‌دهند چون در هنگام شستشو اجزاي بدن از هم جدا ميشوند همچنين بررسى‌ها نشان مى‌دهد مصرف چهار روز كراك باعث مى‌شود كه اثرات آن به مدت ۷ سال در فرد باقى بماند و موجب اختلالات حركتي، افزايش هذيان گويى و تضعيف حس بينايى و لامسه شود.
متأسفانه شيوع مواد روانگردان و مخدر شيميايى در ميان جوانان و به خصوص نوجوانان به موضوعى بسيار خطرناك تبديل شده تا جايى كه هم اكنون ۱۴ درصد مدارس كل كشور در معرض آلودگى به موادمخدر، سيگار و الكل قرار دارند و آخرين تحقيقات حاكى از تجربه حداقل يكبار مصرف سيگار ۵/۳ درصد، حداقل يكبار مصرف مواد مخدر ۰/۵درصد و تجربه حداقل يكبار مصرف الكل، ۲/۱ درصد دانش‌آموزان كشور است.

اثرات كوتاه مدت مصرف کراک:

اثرات كوتاه مدت آن مشابه آمفتامين است ولي با مدت زمان كوتاهتر، احساس افزايش انرژي، چابكي و سرخوشي زياد مي كند، از جمله اثرات آن پس از مصرف عبارت است از: افزايش ضربان قلب، نبض، تنفس، درجه حرارت بدن، فشار خون، گشادگي مردمك چشم، پريدگي رنگ، كاهش اشتها، تعرق شديد، تحريك و هيجان، بي قراري، لرزش به خصوص در دستها، توهمات شديد حسي، عدم هماهنگي حركات، اغتشاش دماغي، گيجي، درد پا، فشار قفسه سينه، تهوع، تيرگي بينايي، تب، اسپاسم عضله، تشنج و مرگ.

در حالت قطع ماده نيز افسردگي شديد حادث مي شود. ناخالصي كوكايين خيابان اغلب موجب حساسيت و آلرژي شديد مي شود كه معمولا با آب ريزش بيني و بي خوابي شديد همراه است. در مسموميت حاد با كوكايين، فرد مصرف كننده دچار بي قراري و تشويش، هيجان، شوريدگي فكر و اختلال تنفسي مي گردد. ضربان، تنفس و فشار خون فرد افزايش مي يابد.
اثرات دراز مدت مصرف کراک:

از جمله اثرات بلند مدت آن از دست دادن وزن بدن، يبوست، بي خواب، ضعف جنسي، دپرسيون تنفسي، اشكال در ادرار كردن، تهوع، كم خوني، رنگ پريدگي، تعرق شديد، دردهاي شكمي و اسهال، اختلالات در هضم و دستگاه گوارشي، سردرد، لرزش دست ها، لرزش و تشنج، پريدن عضلات و سفتي آنها، هپاتيت، آب ريزش دائمي بيني، ايجاد زخم، آماس و جوشهاي پوستي به خصوص اطراف مخاط گوش و بيني، زخم مخاط بيني (در مصرف به صورت انفيه)، اضطراب، بي قراري، تشنج پذيري شديد، سوء ظن، گيجي، اختلالات درك زمان و مكان، رفتار تهاجمي، تحريك پذيري شديد، افسردگي، پرخاشگري، تمايل به خود كشي، توهمات و اختلال در حواس (به خصوص بينايي، شنوايي، و لامسه)، افكار هذياني، و گاهي اشتهاي كاذب و سرانجام ناراحتي جدي دماغي و رواني به نام سايكوز و كوكايين.

تحمل و ايجاد وابستگي كوكايين مشابه آمفتامين است وابستگي شديد رواني ايجاد مي كند كه اين وابستگي در عصاره كوكايين يعني كراك شديدتر مي باشد.

در آزمايشاتي كه براي تحقيق پيرامون اثر كوكايين بر روي موش و ميمون انجام شده، پس از قطع مصرف آن، نشانه هاي ترك از جمله ضعف شديد، بد خوابي، افسردگي، تحريك پذيري، گرسنگي زياد ديده شده است.

مصرف كننده، كراك را چه به طريق استنشاق يا پاشيدن روي توتون و ماري جوانا و چه از راه كشيدن با پيپ استعمال كند، ديگر نمي تواند از مصرف آن خودداري كند و بايد پي در پي آن را استعمال نمايد. خيلي سريع جذب ريه گشته و به مغز مي رسد و حالت تهاجمي به مصرف كننده دست داده، باعث بزرگ شدن قلب، افزايش فشار خون مي شود، به گونه اي شديدتر از كراك پديدار مي گردد. اصولا فردي كه كراك مصرف مي كند، ديگر بر خود تسلط ندارد و گويا خودي خود را گم كرده است.

کراک، هروئینی است که تا حد امکان اشباع شده یعنی يك گرم کراک از ۱۰ تا ۱۰۰گرم هروئین ساخته شده ولی قیمت آن هم‌قیمت هروئین و در بعضي مواقع، به مراتب ارزان‌تر از هروئین است. اعتیاد آن نسبت به هروئين بسیار شدیدتر و فوری‌تر و ترك آن بسیار مشكل‌تر است.

کراک ماده مخدر جدیدي است؛ یعنی در واقع با نام جدید معرفی شده. نوجوانان نمی‌دانند که بدتر از هروئين است بنابراین وحشتی که از هروئين دارند از كراك ندارند و اکثرا خیال مي‌كنند کراک چیزی در حد قرص‌های روان‌گردان و اکستازی است. به همین دلیل از مصرف آن وحشت ندارند و این عامل شروع اعتياد و علت فاجعه است.

مصرف حتی یک بار کراک اعتیادآور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص‌های اکستازی است که اگرچه در بلندمدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند. تبلیغات زیادی که شبانه‌روزی علیه قرص‌های اکستازی شده باعث شده که خطر کراک در سایه و پنهان باقی بماند.

کراک بر خلاف هروئين، تریاک، حشیش و… بدون بوست و مصرف آن بسیار ساده و بدون نیاز به وسایل حجیم و صرف وقت است و فرد می‌تواند در حمام یا توالت، ظرف کمتر از ۱ الی ۲دقیقه مصرف كند.

کراک بسیار کوچک است؛ از نخود کوچکتر. به‌اندازه يك عدس حتی يك دانه ماش را به نوک سنجاق می‌چسبانند و همین ‌اندازه می‌تواند بارها با یک سنجاق داغ دیگر مورد استفاده قرار گیرد.

بنابراین جاسازی آن بسیار ساده و خانواده‌ها به‌سادگی نمی‌توانند آن را کشف کنند؛ چیزی شبیه يك تکه گچ از دیوار کنده‌شده و به‌ اندازه يك ماش كه توجه هیچ کس را جلب نمي‌كند.

معتاد به ترياك می‌تواند سال‌ها زنده بماند و زندگی عادی داشته باشد؛ حتی کار كند و خانوده‌اش را سرپرستی کند.حتی معتاد هروئین نيز اگر به طرف تزريق كشيده شود می‌تواند ۱۰ تا ۲۰سال زنده بماند اما معتادی که ۳ماه بعد از مصرف کراک تا ۳۰کیلو از وزن بدنش کم می‌شود آیا بیش از ۲سال زنده می‌ماند؟

نشانه های هشدار دهنده در هنگام مصرف کراک
به گفته معتادين به كرك حالات زير در هنگام برطرف شدن آثار ماده محرك بروز ميكنند :

 نگراني و بيقراري براي تهيه مجدد كرك
افسردگي شديد 
فقدان انرژي و بي اشتهايي 
بي خوابي 
داشتن احساساتي متناقض از عشق و تنفر نسبت به خود

اثرات رواني مصرف كرك چيست؟
شخصي كه كرك مصرف ميكند به سرعت در حالات و شرايط مختلف رواني در حركت است كه با خوشي و رضايت فراوان و احساس برانگيختگي و هيجان همراه است، سپس با كم شدن اثر اين ماده، دلتنگي و افسردگي و متعاقب آن زودرنجي، بي خوابي و پارانويا بر شخص غلبه ميكند.

معتادان به كرك، ممكن است حالات رواني اسكيزوفرنيك، توهم و خطاهاي حس را نيز تجربه كنند. كساني كه مصرف كرك بسيار زيادي دارند در يك binge (مصرف) تمام اين حالات را از سر ميگذرانند، عده اي از اين افراد در اثر ابتلا به پارانويا و افسردگي ناشي از مصرف دائم كرك، دست به خودكشي يا جنايت ميزنند.

مصرف بيش از حد يا Overdose و جنون
تدخين كرك، به علت مقدار بسيار زياد ماده محركي كه وارد جريان خون و به دنبال آن به مغز ميكند، احتمال مصرف بيش از حد و مرگ آور يا مسمويت از كوكائين را هم افزايش ميدهد. نشانه هاي اين دو وضعيت مشابه بوده و شامل تهوع، استفراغ و تنفس نامرتب، تشنج و اغما است كه ميتواند به مرگ منتهي شود.

مصرف همزمان كوكائين با الكل يا مواد مخدر ديگر، ميتواند واكنشهايي شديد و مرگ آور به دنبال داشته باشد. مصرف مداوم كرك ممكن است به جنون كوكائين منجر شود كه نوعي حالت رواني دائمي بوده و نشانه هاي آن پارانويا و توهم ديداري و شنيداري است.

تاثيرات فيزيكي مصرف كرك
ابتدايي ترين تاثيرات جسماني كرك، گلودرد مزمن، گرفتگي صدا و تنگي نفس است كه به برونشيت (ورم نايژه) و نفخ ريه منجر ميشود. چشمها درشت شده و شخص هنگام تمركز براي ديدن هر چيز، هاله هايي نوراني در اطراف آن مشاهده ميكند.

ضربان قلب تا حد ۵۰% افزايش ميابد و رگها به سرعت منقبض شده موجب بالا رفتن فشار خون ميشوند كه ميتواند به حمله قلبي، تشنج و سكته منجر شود. كرك به دليل از بين بردن ميل به غذا خوردن و ايجاد بيخوابي، موجب كاهش وزن شديد و سوء تغذيه ميشود.

آنالیز:

ميزان مصرف كراك به شدت در ميان گروه سني ۱۷ تا ۲۵ سال در حال افزايش است و اين امر به‌طور حتم ميزان

مرگ و مير را در سال‌هاي آتي افزايش خواهد داد چرا كه براساس آمار ، تدخين كراك براي شخص حس نشاط ظاهري شديد يا به اصطلاح «پرواز شادمانه» به وجود مي‌آورد كه حدود ۵ تا ۷ دقيقه طول مي‌كشد و پس از آن با ايجاد افسردگي حاد واحساس بي‌ارزش بودن و ولع زياد براي مصرف اين ماده ادامه مي‌يابد و در مراحل بعد ترك اعتياد را مشكل مي‌سازد و بيشتر به همين علت است كه معتادان به كراك كمتر اقدام به ترك آن مي‌كنند .

 ۱۳/ ۷ درصد دانش‌آموزان در معرض مستقيم اعتياد
هنگامي كه بيشترين تبليغات قاچاقچيان و فروشندگان مخدرهاي صنعتي با عنوان‌هايي همچون بي‌خطر‌بودن، اعتيادآور نبودن و… در كنار ارزاني و آساني تهيه آنها قرار مي‌گيرد، طبيعي است كه درصد زيادي از جوانان جامعه به مصرف آن مبادرت ورزند.
هم‌اكنون از ۱۰ ميليون دانش‌آموز سراسر كشور ۱۳/۷ درصد آنها در معرض مستقيم اعتياد قرار دارند. اين در حاليست كه به گفته محمد موسي‌زاده، كارشناس، آشنايي جوانان با كراك در دوره دبيرستان و گاه در دوره راهنمايي صورت مي‌گيرد و تبليغ كلامي مواد، منجر به استفاده از آن مي‌شود.
در سال‌هاي گذشته بيشتر مراجعان كلينيك‌هاي ترك اعتياد را ميانسالاني تشكيل مي‌داد كه به ترياك و هروئين و نمونه‌هاي مشابه اعتياد داشتند، بيشتر مراجعان جوانان كم‌سن و سالي هستند كه همراه خانواده‌هايشان براي سم‌زدايي مي‌آيند و نزديك به ۶۷درصد اين افراد معتادان به مواد صنعتي هستند كه نياز به سم‌زدايي‌هاي فوق‌سريع دارند و در حقيقت چهره معتادان و نوع اعتيادشان كاملاً عوض شده و اين نگران‌كننده است.
یک مادر که کودکش را برای ترک به کلینیک برده می گوید ک پسرم تنها ۱۵ سال سن دارد و مصرف موادمخدر را از ۱۲ سالگي و با مصرف حشيش شروع كرده است و در حال حاضر به كراك اعتياد دارد و وضعيت روحي و جسمي خوبي ندارد.
او تاكيد مي‌كند كه پسرش توسط همسالان خود معتاد شده و گاهي براي تهيه مواد همراه دوستانش دست به كارهاي خلاف مي‌زد.

معتادان به كراك در رفتارهاي خود تغييرات بارزي را نشان مي‌دهند كه از جمله آنها عبارتند از: از دست‌دادن توجه و تمركز، كاهش وزن، ناپديد‌شدن لوازم قيمتي خانه، آشفتگي، برنامه خواب نامنظم، بي‌توجهي به آراستگي ظاهري، پادرانوياي شديد، بي‌قراري و اضطراب.
بنابراين كراك، شخصيت معتادان را متزلزل كرده و بار رواني آن به‌مراتب بيشتر از ساير مواد ديگر است.

مرگ ناگهاني معتادان كراك

هر چند اثرات كوتاه‌مدت كراك مشابه‌ آمفتامين است و در مدت زمان كوتاه‌تري فرد احساس چابكي و سرخوشي مفرط مي‌كند اما پس از آن منجر به بروز عوارض جسماني و حتي مرگ مصرف‌كننده مي‌شود. دكتر جلالي فوق‌ تخصص سم‌شناسي درباره عوارض كراك به مي‌گويد: كراك نوعي مواد از الكائيدهاي دسته كوكائين است كه اصل آن انرژي‌زا و شادي‌آور است.
اعتياد به كراك در كشورهاي صنعتي محدود به يك گروه سني با شرايط اجتماعي يا اقتصادي خاص نيست و ارزان بودن و در دسترس بودن اين موادمخدر را همگاني كرده است. البته در ايران بيشتر گروه سني ۱۷ تا ۲۵ سال به آن گرايش دارند. كراك ماده‌اي است كه خوشي و نشئگي آن چند ماه بيشتر طول نمي‌كشد و بعد از مدت كوتاهي خوشحالي روز اول را به مصرف‌كننده نمي‌دهد و فرد براي به دست آوردن خوشي روز اول مصرف خود را زياد مي‌كند به‌طوري كه در ماه سوم و چهارم هر دو ساعت يك‌بار اقدام به مصرف كراك مي‌كند.

تزريق كراك آخرين مرحله براي كسب خوشي بيشتر است كه عوارض جسماني و رواني جبران‌ناپذيري براي معتاد به همراه دارد. تزريق به شدت مغز، كبد و قلب را تحت‌تاثير قرار داده و موجب التهاب اين اعضا مي‌شود. تحت‌تاثير عوارض منفي كراك تمام اجزايي كه در تماس مستقيم با دود كراك هستند ذره‌ذره نابود شده و مي‌پوسند.
اجزاي داخلي بدن عفونت مي‌كند و در برخي موارد ديده شده مصرف‌كنندگاني كه به مدت طولاني از اين ماده استفاده مي‌كنند، ميزان عفونت به اندازه‌اي است كه اجزاي بدن از هم جدا مي‌شوند، يعني گوشت زير پوست دچار عفونت شده و به اصطلاح «كرم» مي‌زند.
محروميت چند هفته‌اي يا چندماهه يك معتاد كراك از اين ماده او را نمي‌كشد بلكه استفاده مجدد پس از يك دوره زماني، موجب مرگ معتاد مي‌شود چرا كه با ايجاد مسموميت تعداد تنفس‌ها را كاهش داده و خواب معتاد را عميق‌تر مي‌كند و در اكثر اوقات شاهديم كه اين افراد حين مصرف در خرابه‌ها و دستشويي‌هاي اماكن عمومي مي‌ميرند.
ترك كراك تنها به‌وسيله روش سم‌زدايي فوق‌سريع URD ميسر است و روش‌هاي ديگر ترك كراك از قبيل استفاده از دارو و قرص‌هاي ترك در اين مورد چندان تاثيرگذار نيستند.

عوارض اجتماعی کراک:

در ميان افراد معتاد به هر گونه ماده اعتياد آور، تهيه “مواد” در بسياري از مواقع از راههاي نامشروع و خلاف انجام ميگيرد و بسياري از كساني كه به كرك اعتياد دارند نيز براي برآمدن از عهده مخارج تهيه مداوم آن به روشهاي خلافكارانه دست ميزنند. اما نكته پر اهميت اين است كه دست زدن اين افراد به اعمال خشونت بار و جنايتكارانه دليل مهم ديگري هم دارد و آن بروز رفتارهاي شرورانه و پرخاشگرانه ناشي از بروز بيماري پارانويا (بيماري سوء ظن) است كه از عوارض مصرف كرك به شمار مي آيد و در واقع پرداختن اين اشخاص به اعمال خشونتبار، لزوما به دليل نياز به پول نيست.

آیا اجساد كراكي‌ها را به دلیل پوك و فاسد شدن در مرده‌شورخانه نمی توان شست ؟

 قبلا شنیده بودیم و در جامعه دیده بودیم که ترياكي‌ها پوستشان کاملا سياه مي‌شود. اما در مورد كراكي‌ها تکلیف چیست؟

مردم می گویند : چون اجساد آن‌ها چنان پوك و فاسد است كه قابل شستن نيست. بدون غسل دفن می گردند. شايعات، حاكي از اين بودند كه اعتياد به كراك در مراحل آخر خود، چنان جسم فرد را نابود مي‌كند كه ممكن است استخوان‌هايش در حين جابه‌جا كردن بشكند يا اعضاي بدنش از هم جدا شود. يعني كراك اين‌قدر خطرناك است!!

در جواب باید گفت كه مواد مخدر مي‌توانند چنين تأثيري بر روي اندام‌ها بگذارند. ولی با اين حال هنوز به طور دقيق، يافته‌اي براي تأييد اين قضيه در رابطه با مصرف کراک وجود ندارد. بر روي مواد مخدر سنتي، مطالعات زيادي انجام گرفته. اما به دليل نو ظهور بودن انواع مواد مخدر صنعتي و آزمايشگاهي، تحقيقات زيادي در دسترس نداريم تا بتوانيم به آن‌ها استناد كنيم. همچنین لازم به ذکر است با توجه به آنکه کراکی که در نقاط دیگر جهان مصرف می شود خالص تر است و با نوع ایرانی که انواع قرض ها در آن ریخته می شود کاملا فرق دارددر نتیجه نوع ایرانی به مراتب خطرناکتر است و نتیجه تحقیقات در اروپا در مورد ایران صدق نمی کند .

اما می توان دلایل زیر را برای پوسیدن بدن این افراد به دست آورد:

«مصرف كراك باعث مي‌شود كه فرد هيچ دردي را حس نكند و در نتيجه بيماري‌هاي مختلف در بدنش به راحتي پخش شود. علاوه بر آن، مخدرها سيستم ايمني را تضعيف مي‌كنند و راه براي ورود عوامل عفوني باز مي‌شود. در نتيجه، يك شخص معتاد به كراك احتمالا دچار چند بيماري مختلف هم خواهد بود.

حالا اگر اين شخص، كارتن‌خواب باشد قطعا عوامل عفونت‌زا در جسم او خانه كرده‌اند. ولي به دليل بي‌حس بودن ناشي از مصرف مخدرها دركي از وضعيت خود ندارد. وقتي يك فرد سالم مي‌ميرد، پس از طي زمان مشخصي مثلا ۷۲ ساعت جسمش دچار پوسيدگي‌هايي خواهد شد.

 حال اگر شخصي معتاد به كراك و آلوده به عفونت دروني باشد، پس از مرگ در مدت ۱۲ ساعت به همين مرحله خواهد رسيد. جنازة يك روزة او مانند جنازة چندين روزة افراد سالم است و بسيار زودتر فاسد شده و از هم مي‌پاشد. در بسياري  از انواع ديگر مواد مخدر هم اين حالت به درجات مختلف ديده مي‌شود.»


 

راه حل ترک کراک چیست ؟

معمولا هيچ‌كس  بيش از ۵ سال به كراك اعتیادنخواهد داشت . زیرا دورة كشتار آن از ۲ سال پس از شروع مصرف آغاز مي‌شود و در نهايت تا ۵ سال پس از آن، فرد را از زندگي خلاص مي‌كند.

مانند هر ماده مخدر دیگر کراک را هم می توان ترک کرد :

مانند هر ماده مخدر دیگر کراک را هم می توان ترک کرد :

مانند هر ماده مخدر دیگر کراک را هم می توان ترک کرد :

روش ترك كراك براى اولين بار در سال ۱۸۰۰ در تايلند با كاهش مصرف به ترك تدريجى آغاز شد. سال ۱۹۶۴ با كشف متادون، روش‌هاى جايگزين با متادون شروع شد و امروزه براى مرحله سم‌زدايى پروتكل‌هاى درمانى متفاوتى وجود دارد.
سه درمان اصلى دارويي، سم‌زدايى فوق سريع URD كه درد و خماري ندارد و رفع علائم ترك، درمان رفتارى و شناختى و درمان‌هاى اجتماعى و خانوادگى مورد استفاده قرار مى‌گيرد.
اما اگر فردی واقعا قصد دارد قبل از مرگ از شر این افیون خلاص شود باید بداند كه شخص معتاد با آگاهي از مراحل مختلف سم زدايي، دارو درماني، شركت در جلسات و اين مطلب مهم كه ترك اعتياد، بازگشت به زندگي و تولدي دوباره خواهد بود، به مراكز درماني معتبر مراجعه نمايد. همچنین دوستان و خانواده اين افراد بايد شرايط ناگوار آنها را درك نموده و در اين راه از پشتيباني او دريغ نورزند تا شخص معتاد بتواند با موفقيت و در زمان كوتاه تري به حالت طبيعي باز گردد.

والدین مراقب باشید:

مواد مخدر و اعتياد به آن خطرناكترين پديده جامعه امروزي بحساب مي‌آيد كه جز تباهي، نابودي، بيماري، پشيماني و مرگ چيزي به دنبال نخواهد داشت.
نتيجه و عاقبت افرادي كه به مصرف مواد مخدر رو مي آورند بايد درس عبرتي براي افراد ديگر بخصوص جوانان باشد تا بخاطر شادي‌ها، خوشي‌ها و اثرات زودگذر و تحت تاثير دوستان ناباب هرگز حتي فكر مصرف آنها را نيز به خود راه ندهند.
معاشرت با دوستان ناباب، وجود معتاد در خانه، بيكاري، اختلافات خانوادگى و همچنين كنجكاوى از عوامل مصرف مواد مخدر در بين نوجوانان و جوانان ذكر مى‌شود به همين دليل خانواده بايد در مقابل فرزندانشان به سوالات كنجكاوانه آنان با حوصله جواب دهند و دوستانشان را كنترل كنند.

هچنین مواظب پول توجيبى فرزندانتان باشيد.  پول توجيبى زياد در سيگارى شدن نوجوانان تاثير بسيار زيادى دارد، همچنين قرار گرفتن در جمع دوستان ناباب و نداشتن قدرت «نه» گفتن آنها را به سوى مصرف مواد مخدر مى‌كشاند.
وقتى نوجوانان به مصرف مواد مخدر روى مى‌آورند پس از مدتى دچار افسردگى شده و خودشان را از ديگران جدا مى‌كنند همين رفتار باعث مى‌شود كه محيط مدرسه كم‌كم برايشان خسته كننده شده و در نهايت از درس و تحصيل ترد مى‌شوند.
حتى در بسيارى به دليل اينكه فكر مى‌كنند راهى براى بازگشت ندارند، دست به خودكشى مى‌زنند.

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |

بسمه تعالی

 

کودک آزاری

 

CHILD  ABUSE & NEGLECT

 

مقدمه

 

آنهایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم با کودکان ارتباط دارند وبرای اصلاح رفتار و تعیین خط سیرزندگی آنان کوشش میکنند یعنی پدر و مادر معلم و گردانندگان مراکز نگهداری و.... همواره باید دو نکته اصلی را در نظر داشته باشند و با رعایت آن وظیفه خود را به درستی انجام دهند.

1-   مسئولیت اجتماعی

2-   مسئولیت فردی

نکاتی چند از بزرگان علم و دین

-         پیامبر اکرم  حضرت محمد(ص) می فرماید: با کودکان به سفاهت و تندی برخورد نکنید.

-          

-         حضرت علی (ع)میفرماید: انسان عاقل با ادب و تربیت پند پذیر است و این چهار پایان و حیواناتند که با زدن اصلاح می شوند .

-         ﮋان ﮋاک روسو: اگر تنبیه به خصوص تنبیهات سخت را به منزله محرک بخواهند بکار برند مضرات دیگر از قبیل ترس و در هم شکستن  شخصیت که منجر به حالات عصبی و نبراحتی های عاطفی خواهد شد را در بر دارد .

-         حضرت محمد (ص) می فرماید : کودک در هفت سال اول زندگی سرور پدر و مادر است  و آنها ناگزیرند خواسته های او را صمیمانه  اجرا کنند. در هفت سال دوم زندگی کودک همچون بنده ای باید مجری اوامر باشد و از خود هیچ مخالفتی ابراز ندارد  و این خود مستلزم برنامه های  صحیح تربیتی است. در هفت سال سوم  نه سرور است و نه بنده او دیگر به مرحله تکامل رسیده و در آستانه  استقلال زندگی است.

سوء استفاده از کودکان

تعریف:

سوء استفاده از کودکان یک اصطلاح کلی برای  چهار نوع  از سوء رفتار با کودکان است .

1-    سوء استفاده جسمی 

2-    سوء استفاده جنسی

3-    سوء  استفاده عاطفی

4-    بی توجهی  در بسیاری از موارد کودکان قربانیان بیش از یک نوع  از سوء استفاده هستند .

 

سوء استفاده کنندگان  می توانند والدین یا دیگر اعضای  خانواده  مراقبینی مثل معلمان یا پرستاران  بچه آشنایان  و در موارد نادر  یبگانگان باشند.

 

 

 

شرح:

شیوع:  زمانی  کودک آزاری یک مشکل کوچک  اجتماعی بود  که تنها بر روی تعداد کمی از کودکان ایالات  متحده اثر می گذاشت به هر حال در سالهای اخیر از طرف رسانه های گروهی  و اجرای  قانون  و کمک های تخصصی  بطور دقیق مورد توجه قرار گرفته است و با این وضع  افزایش صریحی در تعداد موارد گزارش شده بوجود آمده است. اما به خاطر اینکه کودک آزاری  اغلب از نظر ها پنهان است و قربانیان برای اینکه  آن را اشکار نمایند بسیار کم سن و ترسو هستند برخی از کار شناسان بیان  می کنند که ممکن است شیوع دقیق کودک آزاری  بسیار بیشتر از اطلاعات اراءه شده رسمی باشد . در سال 1999 نمایندگی های سرویس حمایتی کودکان  به سه میلیون گزارش رسیدگی کردند که شامل سوء رفتار تقریبا با چهار میلیون کودک بود. رتبه های CPS   در مورد بی توجهی  به عنوان معمولی ترین شکل سوء رفتار با کودک شامل 54%  بررسی های تخمین زده شده در سال 1997 می باشد.سوء استفاده فیزیکی گزارش شده 24% سوء استفاده جنسی 13% سوء رفتار عاطفی 6% و بی توجهی پزشکی  2%  می باشد بسیاری از کودکان به بیش از یک نوع  سوء رفتار دچار هستند.

گرچه کارشناسان برای خاطر نشان کردن این مطلب که سوء استفاده  در همه گروههای اجتماعی اخلاقی و در آمدی رخ می دهد حساس هستند اما موارد گزارش شده معمولا شامل خانواده های ضعیف  با آموزش پایین میشود. همچنین در موارد گزارش شده  جوان بودن مادر تک  والدی بودن و سوء استفاده مواد و الکل در والدین رایج است. بر طبق آمار اخیر بیش از 90% والدین سوء استفاده کننده هیچکدام شخصیت سایکوتیک و مجرم نداشتند . گرچه در آنها گرایش به تنها بودن غمگینی  عصبانیت جوان بودن و تک والدی  که برنامه ای برای حاملگی شان ندارند وجود دارد . در حدود 15% یا شاید بیشتر از 40% والدین سوء استفاده کننده خودشان هم  به اندازه کودکانشان مورد سوء استفاده قرار  گرفته اند اما  بیشتر کودکانی که مورد سوء استفاده  قرار گرفته اند توسط والدینی که  سوء استفاده کننده هستند پرورش نیافتند.

فاکتورهای اضافی که در سوء استفاده کودکان سهیم هستند شامل فقدان مهارتهای والدینی  انتظارات غیر واقع بینانه  درباره رفتار کودکان و قابلیتهای آنان انزوای اجتماعی  و بحرانهای خانوادگی  رایج می شود.  سوء استفاده از کودکان یک نشانه است که والدین در سازش و مقابله با شرایطشان نشان می دهند.

در سال 1999  اکثریت سوء استفاده کنندگان از کودکان 75% والدین 15%  دیگر اقوام دیگر قربانی بودند . درحدود  13%  همه مرتکبین به عنوان افراد ی غیر از مراقبین یا نا شناسان طبقه بندی شده بودند. افرادی که در دیگر روابط مراقبتی  برای قربانی بودند ( مثلا فراهم کننده مراقبت از کودک  والدین پرورشگاهی و کارکنان تسهیلات ) تنها 2%  مرتکبین را گزارش کرده اند . در بسیاری از حالات مرتکبین سوء رفتار با کودک  با توجه به تعریف باید در نقش مراقب باشند.

انواع سوء رفتار(سوء استفاده)

سوء استفاده جسمی: سوء استفاده جسمی تحمیل جراحت جسمی به کودک است . سوء استفاده کنندگان معمولا اعضای خانواده یا دیگر مراقبین هستند و بیشتر احتمال دارد مرد باشند. در سال 1996  24% از موارد تایید شده سوء استفاده از کودکان در آمریکا شامل سوء استفاده جسمی میشود . یک شکل نادر از سوء استفاده جسمی سندرم Munchau sen  است که مراقبت (در اغلب اوقات مادر) به وسیله بیمار کردن کودک یا تظاهر به بیماری  او توجه را می جوید.

سوء استفاده جنسی:هر نوع سوء استفاده جنسی از کودک زیر 18 سال جهت کسب لذت توسط یک فرد بزرگسال یا بزرگتر از کودک است تعریف میشود.از میان سایر چیزها سوء استفاده جنسی  شامل لمس کردن و نفوذ  جنسی وادار کردن یک کودک به نشان دادن اندام جنسی اش و اجازه دادن به یک کودک برای مشاهده هرزه نگاری می شود. در بیشتر موارد کودک با سوء استفاده کننده مرتبط است ( فامیل است) یا او را می شناسد و در حدود 20% سوء استفاده کنندگان خودشان نا بالغ هستند . سوء استفاده جنسی در 12% موارد سوء استفاده تایید شده در سال 1996 نشان داده شده است 25%-20  زنان و 15%-10 مردان  گزارش می دهند که آنها در سن 18 سالگی  مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند.

سوء استفاده عاطفی: بر طبق نظر ریچارد  گراگسمن رئیس مرکز kemp  در Denver  سوء استفاده عاطفی به عنوان طرد کردن  بی توجهی کردن  انتقاد کردن  گوشه گیری  میباشد.

سعدی میگوید:

چو خواهی که نامت بماند به جای                             پسر را خردمندی آموز و رای

که گر عقل و رایش نباشد بسی                                 بمیری و از تو نماند کسی

بسا روزگارا  که سختی برد                                    پسر چون پدر نازکش پرورد

خردمند و پرهیزگارش   بدار                                  اگر دوست داری به نازش بدار

به خردی درش زجر و تعلیم کرد                            به نیک و بدش وعده بیم داد

نو آموز را مدح و تحسین و زه                               ز توبیخ  و تهدید  استاد  به

بیاموز فرزند را دسترنج                                       اگر دست داری چو قارون به گنج

 

کودک آزاری:

قبل از اینکه وارد بحث مهم کودک آزاری شویم لازم است اشاره ای به پیمان جهانی حقوق کودک داشته باشیم.

جمهوری اسلامی ایران در تاریخ  14/7/1370  پیمان جهانی حقوق کودک را امضا کرد و در اسفند سال 1373  مفاد پیمان نامه به تصویب مجلس شورای اسلامی  رسید.

پیمان نامه حقوق کودک از حق سلامت جسم  و شخصیت کودکان حمایت می کند و دولتها را به حمایت از کودکان  در برابر خشونتهای جسمی و روانی  بهره کشی جنسی   بد رفتاری  تنبیهات غیر انسانی  و توهین آمیز و سایر سوء استفاده از کودکان  متعهد می کند.

 

کودک: طبق تعریف ارائه شده توسط سازمان بهداشت جهانی هر انسان کمتر از18 سال کودک محسوب می شود.

از نظر قوانین شرعی پایان کودکی نزد دختر 9 سالگی و نزد پسر 15 سالگی است .

 

تعریف مفاهیم  و  واﮋگان:

1-    خانواده : طبق تعریف قانون مدنی ایران  خانواده کوچکترین واحد  اجتماعی است و عبارت است از زن و شوهر و فرزندان تحت سر پرستی آنها که با هم زندگی میکنند و تحت ریاست شوهر و پدر هستند.

2-    خشونت: عبارت است از هر گونه رفتار عمدی بین افراد که احتمال آسیب جسمی یا روحی را به همراه ذاشته باشد.

3-    خشونت در خانواده: هر گونه  رفتار غیر طبیعی که منجر به آزار رساندن  خود یا دیگران باشد(آزار به صورت جسمی روانی و یا هر دو)

4-    کودک آزاری: عبارت است از آسیب یا تهدید سلامت جسم و روان و یا سعادت و رفاه بهزیستی کودک به دست والدین یا افرادیکه  نسبت  به او مسئول هستند.

انواع کودک آزاری :

الف) کودک آزاری جسمی: کودکی که یکبار یا به دفعات مورد ضرب و شتم  آ زار و شکنجه عمدی قرار گیرد .

مثل شلاق زدن   بستن کودک  کوبیدن به دیوار  سوزاندن با آب جوش یا مایعات داغ و تکان دادن شدید کودک.

جدول(1) علائم و نشانه های آزار جسمی در کودک

جراحتهای پوستی

    

 

بریدگی  پارگی  سوراخ شدگی و آثار گاز گرفتگی 

 

 

     سوختگی

سوختگی ناشی از سیگار و سیخ داغ

سوختگی ناحیه تناسلی و باسن ها

سوختگی با مایعات داغ

 

 

 

 

شکستگی استخوانی

شکستگی متعدد با مراحل مختلف بههبودی

هر شکستگی درکودک با سن کمتر از2سال خصوصا شکستگی متعدد دنده ها

شکستگی به همراه کبودی

دررفتگی استخوانی و مفاصل

شکستگی جمجمه

 

 

   

    سایر علائم

صدمات چشمی(خونریزی شبکیه و در رفتگی عدسی)

صدمات گوش(پارگی پرده گوش میانی و نا شنوایی)

صدمات سیستم عصبی و عضلانی: شکستگی جمجمه  خونریزی مغزی  تشنج و اغما و فلج عضلانی

پارگی احشاء شکم مثل کبد و روده ها

 

ب)کودک آزاری جنسی:  بکار گیری  استفاده و واداشتن کودک به در گیر شدن  با هر  گونه رفتار روشن جنسی یا نمایش رفتارهای جنسی  تجاوز  تماس جنسی  فحشا و هر گونه  بهره برداری جنسی از کودکان جهت کسب لذایذ و ارضاء میل جنسی.

 

جدول شماره2 علائم و نشانه های  کودک آزاری جنسی

 

شاخصهای فیزیکی

بارداری در کودکان دختر که به سن بلوغ رسیده اند

علائم و نشانه های بیماریهای  مقاربتی

ادرار خونی

کبودی و تورم در ناحیه تناسلی

وجود خون یا چرک در ناحیه تناسلی

وجود ناراحتی و شکایت کودک از ناحیه تناسلی بدون وجود علت فیزیکی واضح

تغییر رنگ در لباسهای زیر

خونریزی از ناحیه مقعد

 

شاخصهای رفتاری

خاراندن مکرر ناحیه تناسلی

اشکال در نشستن در روی صندلی

حالت ایستادن یا راه رفتن با پای باز (گشاد گشاد راه رفتن)

از دست دادن ناگهانی اشتها

دیدن کابوسهای شبانه

حالت گوشه گیری و یا پرخاشگری شدید به طور ناگهانی

فقدان ناگهانی علاقه به زندگی

از دست دادن تخیلات  و خیالپردازی

پس رفت به سوی رفتارهای بچه گانه مثل خیس کردن رختخواب مکیدن انگشت و

 گریه بیش از حد

عدم تمایل به کارهای شادی آفرین

حالت کاهلی و تنبلی

داشتن اطلاعات جنسی بیش از حد نسبت به سن خود

گوشه گیری و دوری کردن نا گهانی از دوستان 

 

 

شاخصهای کلامی

شکایت از درد ناحیه  تناسلی

اعلام تماس جنسی با اشخاص

اعلام داشتن یک  بازی سری با افراد بزرگسال

اعلام ترسیدن از تنها ماندن با بزرگسالان

اعلام اینکه شخصی دائما اطراف او پرسه می زند

اعلام اینکه فلان شخص مرا لمس می کند

اعلام اینکه فلان شخص وقتی تنها می شویم به من وسایل یا چیزی می دهد

 

 

ج) کودک آزاری عاطفی: هرگونه رفتار نا مناسبی که بر عملکرد رفتاری  شناختی  عاطفی و جسمی کودک تاثیر منفی داشته باشد  همانند آزارهای کلامی  سرزنش یا تحقیر و نا سزا گفتن مکرر کودک  مسخره کردن  مقررات و کنترل شدید و نا معقول   ترساندن  به خدمت گرفتن  کودک در جهت ارضاء بر نیازهای عاطفی خود.

د)کودک آزاری ناشی از غفلت و مسامحه:

عبارت است از عدم مراقبت  و علاقمندی به کودک شامل محرومیت از نیازهای  اساسی  همانند غذا  پوشاک و محرومیت از اقداماتی  که جهت رشد  طبیعی  و نمو کودک نیاز است  و یا کودک را در معرض خطر قرار دادن (مانند رها نمودن بچه بدون مراقب) می باشد  و یا عدم  مراقب  کافی  جسمانی و بهداشتی  و عدم نیاز های روحی.

بر اساس قانون : در کشور های توسعه یافته سهل انگاری والدین تخلف است و تحت پیگرد قضایی قرار می گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره3مربوط به موارد ج ود علائم و نشانه های کودک آزاری عاطفی مسامحه وغفلت

علائم فیزیکی

                                       ندارد

 

 

 

 

علائم رفتاری

کودک بازی نمی کند

منفعل و دائم در حال شکایت است و یا حالت تهاجمی و بی اعتنایی دارد

اعتماد به نفس بسیار پایین

به ندرت می خندد

مهارتهای اجتماعی کمی دارد

از ارتباط با دیگران خودداری می کند و نگاهش را می دزدد

دائما سعی در جلب حمایت دیگران دارد  روز به روز در خواستهای بیشتری میکند و احتیاجاتش بیشتر می شود(پر توقع)

پس رفت به دوران اولیه زندگی مثل مکیدن انگشت

 

علائم کلامی

اشکال در خوابیدن را ذکر می کند

خودش را با واﮋه های منفی و تحقیر آمیز توصیف می کند

نسبت به برنامه های خانواده ابراز بی میلی می کند

 

 

شاخص های والدین

 

داشتن انتظارات غیر واقعی از کودک

انتظار دارند که کودک نیازهای هیجانی و رو حی آنان را بر آورده سازد

عدم علاقمندی به کودک

فقدان دانش اولیه و مهارتهای لازم جهت پرورش کودک

بنظر میرسد بیشتر به نیازهای خود توجه دارند تا به نیازهای کودک

کودک را دائما سرزنش می کند

با کلمات تحقیر آمیز با کودک خود سخن میگوید

علل کودک آزاری: کودک آزاری یک مسئله فرهنگی  اجتماعی  و پزشکی است و به سه گروه تقسیم می شوند.

1-  علل مربوط به کودک

2-  علل مربوط به والدین

3-  علل محیطی

 

جدول شماده4 تعدادی از علل کودک آزاری

         علل مربوط به کودک          

       علل مربوط به والدین

             علل محیطی

کودکان دارای سن کمتر

نارس بودن کودک

داشتن معلولیت جسمی وعقب ماندگی ذهنی

کودکان سازش ناپذیر  وابسته و تحریک پذیر

تک والدی

کودکان دارای ظاهر فیزیکی بد(لاغر زشت و بد قیافه)

فقدان مهارتهای کافی به عنوان والد

والدینی که به نوعی ازار و بی توجهی را در دوران کودکی خود تجربه نموده اند

عقب ماندگی ذهنی والدین

اختلالات روانی در والدین

انحطاط اخلاقی والدین و اعتیاذ به الکل یا مواد مخدر

عدم رضایت از زندگی و یا حاملگی پی در پی و نا خواسته

والدین سختگیر و جدی که تمایل به تسلط کامل بر همه چیز دارند

بیسوادی و همچنین  فقدان آموزشهای لازم نزد والدین در خصوص چگونگی رفتار با همسر و نحوه رفتار صحیح با فرزندان

 

خانواده های با محرومیت های اجتماعی  طرد شده از اقوام و اجتماع

صنعتی شدن جوامع: کودک آزاری در کشورهای  صنعتی شیوع بیشتری دارد و عمدتا خشونت از درون خانواده اعمال می شود

فشارهای اقتصادی  سیاسی بیکاری  و تورم 

وجود قوانین مبنی بر مجاز شمردن تنبیه بدنی جهت تربیت و ایجاد نظم

 

 

 

 

عوارض و اثرات سوء بر رفتار و آزار کودکان:

1-      عوارض جسمی: شامل اختلالات بینایی   شنوایی   پارگی و صدمات ارگانهای داخلی  عقب ماندگی  رشد عقلی  و جسمی و معلولیت  میباشد و یا شدت صدمات به گونه ای است که موجب مرگ کودک می گردد.

2-     عوارض روحی و روانی: شامل اختلالات شناختی  شخصیتی اضطرابی اشکالات کلامی کاهش در اعتماد به نفس  افسردگی و افکار خود کشی و عقب ماندگی رشد اجتماعی  می باشد

جدول شماره5 علائم و عوارض  سوء رفتار در کودکان

گروه سنی

علائم و کلیدهای تشخیص

 

نوزادان

عصبانیت و بیقراری عقب ماندگی رشد جسمی  عفونتهای ساده ولی تکراری بثورات قنداق  کبودی با علت نا مشخص  شکستگی استخوانی  تاخیر در رشد عمومی   دهیدراتاسیون

 

پیش دبستانی

کوتاهی قد   میکرو سفالی  نا مرتب بودن  سرو وضع  کثیف بودن تاخیر در تکلم  اختلالات  توجه  عدم بلوغ اجتماعی  بیش فعالی  و حالتهای تهاجمی

 

دبستانی

کوتاهی قد بهداشت کم اختلال خواب و اشتها اختلال یادگیری نداشتن اعتماد به نفس  خود ازاری اختلال در رفع مدفوع و ادرار و اختلال ارتباطی با دیگران و اختلالات توجه

  

 

سوء استفاده جنسی: بر طبق نظر کارشناسان روانشناسی  دو شرط لازم برای این نوع از سوء  رفتار شامل تحریک جنسی کودکان و تمایل به انجام این تحریک می شود. فاکتورهایی که ممکن است در این میل دخالت داشته باشند  شامل سوء مصرف الکل و دارو کنترل ضعیف تکانه به عقاید اشتباه درباره اینکه رفتارهای جنسی قابل قبولند  و برای کودک می شود  اگر کودک از نظر رشدی  عقب مانده باشد  و یا در برخی زمینه ها آسیب پذیر باشد  احتمال سوء استفاده بیشتر است.جراحات یانا هنجاریهای تناسلی و مقعدی  شامل وجود بیماریهای انتقالی جنسی می تواند نشانه هایی از سوء استفاده جنسی باشد اما در اغلب موارد مدرک جسمی وجود ندارد.در واقع معاینات جسمی  کودکان در موارد مشکوک سوء استفاده جنسی تنها در 15تا 20% موارد احتمال بیشتری را مطرح می کند  .  اضطراب  کارایی ضعیف آموزشی و گرایشات مربوط به خود کشی برخی از نشانه های رفتاری  سوء استفاده جنسی هستنداما این حالت در کودکانی  که  انواع دیگری از استرس را تحمل می کنند هم دیده می شود. استمناء افراطی  و دیگر رفتارهای جنسی نا معمول بصورت نزدیکی  با سوء استفاده جنسی همراه است .

سوء استفاده عاطفی: می تواند در مو قعیتهای  زیادی اتفاق بیفتد: در خانه   مدرسه  در تیمهای ورزشی و امثال آن.

برخی از نشانگان احتمالی آن شامل از دست دادن اعتماد به نفس   اختلالات خواب  سر درد و معده درد اجتناب از مدرسه و فرار از خانه میشود.

بی توجهی: بسیاری از موارد بی توجهی به خاطر این رخ می دهد که والدین احساسات منفی قوی ای را نسبت به کودک تجربه می کنند.در سایر موارد والدین ممکن است به راستی از کودک مراقبت کنند اما فاقد توانایی  و نیرو جهت فراهم کردن نیازهای کودک  به صورت کافی و بسنده باشد زیرا آنها  توسط افسردگی سوء مصرف مواد عقب ماندگی ذهنی یا دیگر مشکلات ناتوان شدند . کودکانی که مورد بی توجهی قرار گرفتند اغلب تغذیه کافی و تحریکات ذهنی کافی  دریافت نمی کنند در نتیجه رشد جسمی  اجتماعی عاطفی  و ذهنی شان به تاخیر میفتد به عنوان مثال ممکن است  آنها کم وزن باشند  رشد مهارتهای زبان در آنها نسبت به دیگر کودکان کندتر صورت گیرد و از نظر عاطفی وابسته به نظر برسند.

تشخیص:

پزشکان و سایر افراد متخصص که با کودکان کار میکنند توسط قانون ملزم به گزارش موارد مضنون سوء استفاده به آﮋانس cps کشور شدند . بررسی سوء استفاده اغلب شامل تلاش گروهی پرسنل پزشکی مدد کاران اجتماعی  نیروهای پلیس  معلمین  و سایر افراد می شود. بعضی بیمارستان ها و اجتماعات  تیم های حمایت از کودکان ایجاد می کنند که به موارد احتمالی سوء استفاده رسیدگی کنند. همچنانکه مصاحبه با کودک ( اگر بتواند صحبت کند) لازم است پرسیدن دقیق از والدین ضروری به نظر میرسد. مصاحبه کنندگان باید مواظب باشند که سوالاتشان کودک را بیشتر دچار وحشت نکند. البته معاینه جسمی برای نشانه های سوء استفاده و بی توجهی همیشه لازم است و ممکن است  شامل اشعه ایکس  آزمایش  خون و دیگر فرآیند ها شود.

درمان:

هشدار دادن به موقع درمانگران درمان جراحات کودک و حمایت کردن از کودک نسبت به آسیب بیشتر از اولین فوریتها  در موارد سوء استفاده میباشد. اگر کودک به درمان بیمارستانی نیاز ندارد حمایت از او اغلب اوقات شامل سپردن وی  به اقوام یا استفاده از مراقبتهای  پرورشگاهی می شود.  پس از انکه نگرانیهای اولیه بررسی شدند تعیین اینکه چگونه می توانند نیازهای بلند مدت درمانی ، آموزشی، روانشناختی و سایر نیاز های کودک را  به بهترین وجه برآورده کننده ضرورت میابد. این فرآیند  نه تنها شامل ارزیابی نیازهای کودک  بلکه شامل  خانواده هم میشود(مثل مشاوره درباره سوء مصرف مواد یا آموزش مهارتهای والدینی). اگر کودک خواهر یا برادری داشته باشد درمانگر باید تعیین کند که آیا آنها هم مورد سوء استفاده قرار گرفته اند یا نه؟ در بررسی نشانه های جسمی سوء استفاده  در حدود 20% از خواهران و برادران کودک هم مورد سوء استفاده  قرار گرفته اند.

پیش آگهی :

سوء استفاده از کودکان می تواند  پیامد های همیشگی و ویران کننده  دشته باشد . تحقیقات نشان داده است  که کودکان و بزرگسالانی که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند به عنوان مثال احتمال بیشتری دارد که در مدرسه ضعیف عمل کنند . از مشکلات عاطفی رنج ببرند ، شخصیت ضد اجتماعی را در خود رشد دهند، بی بند و بار شوند ، سوء مصرف الکل و مواد داشته باشند و جهت خودکشی اقدام کنند. همچنانکه بزرگسالان ممکن است در ایجاد روابط صمیمانه مشکل داشته داشته باشند.

وظایف تیم تخصصی سلامتی:

کارکنان پرستاری یا افراد متخصص تیم سلامتی می توانند  با آگاهی دادن  از نشانه های جسمانی و بازتابهای عاطفی ناشی  از سوء استفاده  قرار گرفته شده کمک کنند.

پیشگیری از کودک آزاری :

در سه سطح صورت میگیرد،

الف) پیشگیری اولیه: شامل تمامی اقداماتی است که منجر به استحکام بنیان خانواده  و همچنین اجتماع می گردد.

ب) شناسایی خانواده های پر خطر:  خانواده باید تحت یک برنامه آموزشی قرار گیرد.

ج)پیشگیری شامل اقدامات: مداخله ای ، درمانی، حمایتی، برای خانواده های گرفتار صورت پذیرد.

 

 

درمان:

درمان به صورت گروهی صورت  میگیرد، و مهمترین اقدام در درمان  والدین است و اصول  درمان شامل  شامل حمایت از کودک ، مراقبت  و روان درمانی گروهی  و خانواده در ملتی  میباشد.

 

 

گزارش چند مورد از آزار کودکان :

مورد 1:  بیچاره لوری !

در حالی که افسارش کرده بودند و عو عو کنان و زوزه کشان ، از هواپیما پیاده میشد ، به اطرافیان حمله میکرد و آنها را گاز میگرفت. آیا راستی او سگ بود؟

مسافران و کسانی که به استقبال او آمده بودند، محو تماشای او شده و از کارها و حرکات او در شگفت مانده بودند ! چیز جالبی بود! نظیر این منظره را هرگز ندیده بودند و یا خیلی کم دیده بودند عده ای هم از شدت تاثر قطره های بلورین اشک از چشمان سرازیر  بود.

بیچاره لوری  دختر بچه نه ساله ای بود  که مدت ها پیش فراموش کرده بود که مثل همه کودکان  میتواند رشد کند ، درس بخواند ،بازی کند ، تفریح کند و از زندگی لذت ببرد. او مثل سگها زوزه میکشید و مردم راگاز می گرفت، زیرا شخصیت  خود را گم کرده بود و در آستانه از دست دادن آخرین حس انسان بودن قرار گرفته بود! پزشکان به مادرش گفته بودند:

( او خود را یک سگ فرض میکند و دچار بیماری ( تعدد شخصیت ) شده است و اگر درمان نشود ، برای همیشه باید روانه تیمارستان شود)

مادر بیچاره افسار او را به دست گرفته، از لابلای جمعیت عبور میداد . او شنیده بود که در فلوریدا، بیمارستان دکتر مونتاباری تنها بیمارستان مجهزی است  که می تواند بیمارانی نظیر لوری را بستری و درمان کند.

هنگامی که با زحمت بسیار خود را به بیمارستان رساند، ماجرای اسف انگیز زندگی طفل  بی گناه و معصوم  خود را این طور شرح داد:

پدر لوری مردی بد اخلاق عصبانی و کم گذشت بود . با مختصر بهانه ای دادو فریاد راه می انداخت  گاهی صدای جیغهای وحشیانه او تا خانه همسایه هفتم میرسید.در همین موقع من و لوری کوچولو را کتک کاری میکرد. سگ ما هم با مشاهده این صحنه دلخراش  از شدت ترس به زیر میز پناه میبرد و آهسته زوزه میکشید. لوری کوچو لو هم کم کم از سگ یاد گرفت  که هنگام بروز حادثه به زیر میز پناه برد  و من نمیتوانستم  این وضع نا گوار را تحمل  کنم.

تازه لوری دو سال داشت  که هیولای شوم طلاق –یگانه وسیله آسایش و نجات  از یک زندگی تلخ – من و همسرم را از هم جدا کرد و برای مدتی مختصر آرامشی در زندگی من و کودک معصومم پدید آمد.

من نمی توانستم تنها بمانم. برای رهایی از تنهایی و بی کسی تصمیم گرفتم برای زندگی خود  شریکی انتخاب کنم. از این رو با مردی پیمان همسری بستم  ولی این یکی هم دست کمی از همسر اولم نداشت و تندخو و عصبانی تر از اولی از کار درآمد . او نیز مثل اولی  با مختصر بهانه ای از کوره در میرفت  و من ولوری و سگش را کتک کاری میکرد و طولی نکشید  که دومین فرزند  من متولد شد. لوری چشم دیدن نوزاد را نداشت از او سخت متنفر بود . روزی پس از بازگشت از دبستان  مثل سگ به برادر ناتنی خود حمله ور شد و می خواست  او را گاز بگیرد . من فکر کردم حسادتش او را وادار کرده است که ادا واطوار سگان را تقلید  کند ولی جریانات و حوادث بعدی نشان داد که او به راسته خود را در غالب یک سگ می بیند و به کلی از انسانها گریزان است . در مدرسه روی دفترش مکررا می نوشت :(سگها بهتر از آدمها هستند) یا اینکه(من از آدمها بیزار هستم)

دکتر مونتاباری بیمارانی را که دستخوش (تعدد شخصیت) شده بودند  بسیار دیده بود  ولی هیچ یک به اندازه لوری او را دچار حیرت و شگفتی نکرده است .

در بیمارستان دکتر مونتاباری لوری همچنان حرف نمیزد با بچه ها انس نمی گرفت  زوزه میکشید  از انسان ها میگریخت  و شب ها تخت خواب  خود را رها  میکرد و مثل سگ ها روی روزنامه نزدیک در اتاق می خوابید!

کوشش دکتر مونتاباری این بود که به لوری بفهماند که همه انسان ها بد سیرت و کج خلق و مردم آزار نیستند. در میان همین انسان ها افرادی خیر اندیش ، نوعدوست و مردم نواز پیدا می شوند که گاهی برای سعادت وآسایش دیگران از سعادت و آسایش خویش چشم پوشی می کنند. همین انسانها هستند که اکنون برای نجات لوری و باز گردانیدن او به جرگه انسانها  سخت در کوشش و تلاش هستند  و علی رغم انسانهای خیره سر و بد سگال و فرومایه کارهایی می کنند که جز نفع نوع بشر و ارضای تمایلات انسان دوستی خود هیچ گونه نتیجه ای برای آن متصور نیست.

دکتر مونتاباری برای رسیدن به این منظور شبانه کوشید تا اینکه  در روز جشن مادر  از لوری خواست تا به مادرش تلفن کند و به او تبریک بگوید .

او مدادی به دندان گرفت  و شماره تلفن را گرفت  و همین که صدای مادرش را شنید چند بار عوعو کرد ولی چند روز بعد هنگامی که به طرف کودکی پرید و او را گاز گرفت و مشاهده کرد که کودک او را گاز نگرفت ، به او گفت احمق!

این نخستین کلمه ای بود که بر زبان لوری جاری شد. دکتر او را به دفتر طلبید و گفت( لوری! تو چه بخواهی و چه نخواهی  یک انسان هستی . برخیز و با مادرت صحبت کن) لوری ناگهان از جا پرید  و به گردن دکتر آویخت و گفت: ( ترا دوست دارم) و بدین ترتیب توانست جای خود را در میان انسان ها باز کند و سگ را بر انسان های واقعی ترجیح دهد.

 

مورد2:

نوجوان 16 ساله ای که در یک مدرسه راهنماییدر قم تحصیل می کرد به خاطر برخی موارد انضباطی  از سوی معاون مدرسه به اخراج تهدید می شود و پس از فرا خوانده شدن به اتفاق مادرش به مدرسه  مورد تحقیر و توهین قرار میگیرد.

وی در کنا خط راه آهن منتظر آمدن قطار میشود  با رسیدن قطار گردن خود را روی ریل میگذارد و به طرز دلخراشی کشته میشود ، در جیب وی نامه ای به خط خودش پیدا میکنند که انگیزه خود کشی را اذیت و آزار مسئولین مدرسه عنوان کرده است.

 

مورد3:

پدر آرین گلشنی به تریاک اعتیاد داشت و به علت روابط نا مشروع، مادر آرین  طلاق گرفت . دادگاه پس از طلاق حق حضا نت  آرین دختر 8 ساله خانواده را به مادر سپرد . وقتی آرین را به دادگاه آوردند  تا به مادرش تحویل داده شود از ترس پدر ناشی از تهدید ها ی او جرات نکرد به طرف مادرش برود پدر او را نزد خود نگه داشت. آرین کوچولو در کلاس اول تنها 3 ماه به مدرسه نرفته بود و طی این مدت بنا بر گزارش مسئولین  مدرسه آرین دانش آموزی منزوی و گو شه گیر  بود ، حتی معلمین او در موارد متعدد آثار سوختگی و ضرب و شتم را روی دست و صورت او دیده بودند .

دخترک غالبا گرسنه به مدرسه میامده  و مدیر یا ناظم مدرسه  به او غذا می دادند . پدر آرین با او به خشونت رفتار می کرد . هنگامی که از پدرش خواستند به مدرسه بیاید  با خشونت فریاد کشید و ادعا کرد که آرین نیز همانند مادرش دروغگوست  او گفت  از دخترش متنفر است زیرا از نامادری خود اطاعت نمی کند . بهمین دلیل مستحق تنبیه بدنی است. یک هفته بعد آرین دیگر به مدرسه نرفت زیرا در اثر شدت آسیب های وارده ناشی از شکنجه و آزار و آسیب مغزی در سن هشت سالگی فوت نمود.

هنگامی که آرین را به بیمارستان آوردند بیش از اندازه لاغر بود و 15 کیلوگرم وزن داشت (وزن بچه  3 تا  4  ساله )  علائم سوختگی در سر تا سر بدن او دیده میشد و استخوان جمجمه و بازوی او شکسته بود.

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

مقدمه

سوء استفاده از کودکان

انواع سوء رفتار

کودک آزاری

انواع کودک آزاری

عوارض و اثرات سوء بر رفتار و آزار کودکان

پیش آگهی

وظایف تیم سلامت

پیشگیری از کودک آزاری

درمان

گزارش چند مورد از آزار کودکان

پرسشنامه

نتیجه گیری

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:11 بعد از ظهر |

مقدمه

در قانون برنامه اول توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی آنجا که بحث جمعیت مطرح می شود به عبارتی بر می خوریم که در آن بر افزایش مشارکت زنان در امور اقتصادی اجتماعی جامعه و خانواده تاکید شده است پیرو آن هیئت وزیران نیز در سر جلسه مورخ 4/6/69 ه منظور اعمال سیاست تجداید موالید در تعیین وظایف دستگاه های اجرایی مختلف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را مامور ایجاد انگیزه های لازم در جامعه به منظور مشارکت بیشتر زنان در عرصه اقتصادی اجتماعی در دو سطح جامعه و خانواده نموده است از آنجا که این قوانین بر مشارکت بانوان در امور مختلف اجتماعی تاکید می نماید به نظر می آید که این امر در سالهای اخیر به دلایل مختلف نادیده گرفته شده است . اکنون که تجهیز و استفاده از نیروی کار زنان در جامعه ای که دورنمای فعالیتهای خود را رسیدن به توسعه و پیشرفت تصویر کرده است ، به عنوان یک اصل اساسی قلمداد می شود و نظریه پردازان علم اقتصاد معتقدند که بدون مشارکت زنان و بدون استفاده از توانمندیهای آنان امر توسعه غیر ممکن می شود و می گویند که هر چه کشوری توسعه یافته تر باشد میزان مشارکت زنان در نیروی کارش نیز بیشتر است ، لذا تا تحرکی در وضعیت اشتغال زنان بوجود نیاید توسعه هم محقق نمی گردد چرا که انسان نمی تواند روی یک پا مسافتی طولانی را طی کند و پس ما چطور انتظار داریم که تنها نیمی از جمعیت کشور مردان توسعه و پیشرفت را تضمین کنند . (2)

و قانون کشور ما که در جهت فراهم آوردن زمینه های اشتغال که مهمترین شکل عینی به آنهاست به شناخت موانع این مسئله و برداشتن مشکلات آن نمی پردازیم .

در این راستا ، طرح یکی از عوامل بازدارنده ، یعنی مسئولیتها و مشکلات و درگیریهای زنان در خانواده که تا حدود زیادی مانع از حضور گسترده کارا و پیگیر آنها در عرصه اشتغال می شود .

می تواند گام موثری باشد ، در جهت تصویب قوانین حمایتی و ایجاد تسهیلات برای شاغلین زن به قصد تخفیف آنها و استفاده مناسب از نیروی کارشان .

بررسی آمار شاغل نشسان می دهد که تعداد آنها از سال 1335 تا 1355 به طور مداوم افزایش داشته است در سال 1355 در حدود 12 در صد از جمعیت شاغل را زنان تشکیل می دادند . اما دهه 1355 تا 1365 نمایشگر کاهش زنان در نیروی شاغل بو.د . در سال 1365 زنان تنها 8درصد جمعیت شاغل را تشکیل می دادند . از 1365 تا 1370افزایش در حدود یک درصد مشاهده می شود ( شهلا اعزازی ، جامعه شناسی خانواده ، از سوی دیگر طبق آماری که سازمان امور اداری و استخدامی کشور در خرداد ماه سال 60 از وزارتخانه ها و سازمان های مختلف دولتی کشور تهیه کرده است نشان می دهد که مجموعاً 173/817 نفر تعداد کارکنان دولت است که از این تعداد 627/282 نفر را خانمها تشکیل می دهند لازم به یادآوری است که طبق آمار حدود 6533 نفر به علت عدم تکمیل دقیق پرسشنامه جنسیت آنان مشخص نبود یعنی 87/34 درصد کارکنان دولت زن است .

 

مشکلات زنان سرپرست خانوار در کشور  

ميزان مستمري ماهيانه اي که به زنان سرپرست خانوار تعلق مي گيرد، در بهترين حالت، به حدود 30 هزار تومان (براي خانواده هاي بيش از 2 نفره تا پنج نفر) مي رسد و ناگفته پيداست که بسيار ناچيز است.   ميزان مستمري ماهيانه اي که به زنان سرپرست خانوار تعلق مي گيرد، در بهترين حالت، به حدود 30 هزار تومان (براي خانواده هاي بيش از 2 نفره تا پنج نفر) مي رسد و ناگفته پيداست که بسيار ناچيز است.

در خانواده هاي ايراني، معمولا مرد(پدر) سرپرست خانواده محسوب مي شود. اما تحت شرايطي، چنين مسووليتي بر عهده زنان (مادر) قرار مي گيرد. طبق تعريف، زنان سرپرست خانوار، شامل زنان بيوه، زنان مطلقه(اعم از زناني که پس از طلاق به تنهايي زندگي مي کنند يا به خانه پدري بازگشته، ولي خود امرار معاش مي کنند)، همسران مردان معتاد، همسران مردان زنداني، همسران مردان بيکار،  همسران مردان مهاجر، همسران مرداني که در نظام وظيفه مشغول خدمت هستند، زنان خود سرپرست (زنان سالمند تنها)، دختران خود سرپرست(دختران بي سرپرستي که هرگز ازدواج نکرده اند)، همسران مردان از کار افتاده و سالمند، مي شوند.

تعداد خانواده هاي مرد سرپرست در ايران، بيش از 15 ميليون و 711 هزار خانوار و تعداد خانواده هاي زن سرپرست نيز بيش از يک ميليون و 641 هزار خانوار است. رشد خانواده هاي مرد سرپرست طي سالهاي 75 تا 85، حدود 38درصد بوده است، که اين رشد در مورد خانواده هاي زن سرپرست، به 58درصد رسيده است.

به عبارت ديگر، بر اساس سرشماري سال 1385، ميزان سهم زنان در سرپرستي خانواده ها، 9/4 درصد بوده است، که اين ميزان در سال 1375، 8/4 درصد بوده و طي يک دهه از رشد يک درصدي برخوردار بوده است. بنابراين، سالانه 60 هزار زن در کشور بي سرپرست شده اند.

ارقام مربوط به ساختار سني اين گروه از زنان، حاکي از آن است که حدود 26 درصد از آنها در گروه سني 25 تا 44 سال، 38 درصد بين 45 تا 64 سال و 32 درصد نيز بين سنين 65 ساله و بالاتر قرار دارند. به بيان ديگر، هر چه سن زنان افزايش مي يابد، احتمال قرار گرفتن آنها بدين گروه زنان سرپرست خانوار بيشتر مي شود.

دلايل عمده اين موضوع، بر اثر وقوع دو اتفاق است، نخست فوت همسر که حدود 70درصد اين گروه را به خود اختصاص مي دهد و در وهله دوم، عامل طلاق است که 5 درصد زنان در شهرها و 2 درصد در روستاها را در برمي گيرد.

در ميان زنان سرپرست خانوار شهري، 43/6 درصد باسوادند و اين نسبت در نقاط روستايي، 16/8 درصد است. در جامعه شهري، 31/4 درصد و در جامعه روستايي، 44/2 درصد اين زنان به منابع درآمدي مستقل دسترسي دارند و ساير زنان به طور عمده مي بايد متکي به کمک ساير اعضاي خانواده يا کمک هاي انفاقي باشند.

سازمان بهزيستي، به عنوان متولي رسيدگي به امور چنين زناني، در حال حاضر تنها 147 هزار تن از زنان سرپرست خانوار را تحت پوشش خود دارد. ميزان مستمري ماهيانه اي که به اي ن زنان تعلق مي گيرد، در بهترين حالت، به حدود 30 هزار تومان (براي خانواده هاي بيش از 2 نفره تا پنج نفر) مي رسد وناگفته پيداست که بسيار ناچيز است.  طي سال هاي اخير، با اوج گرفتن بحث هايي که لزوم نيل به توسعه پايدار را نياز ضروري جامعه امروز ايران مي دانند ارتقاي سطح رفاه و کيفيت زندگي زنان نيز جزئي لاينفک از اين فرآيند تعريف گرديد. در اين راستا، توسعه اجتماعي، به عنوان يکي از ابعاد اصلي پروسه توسعه، بيانگر کيفيت سيستم اجتماعي در راستاي دستيابي به عدالت اجتماعي، افزايش کيفيت زندگي و ارتقاي کيفيت و توانمندي انسان هاست، با اجراي درست توسعه اجتماعي، انتظار بر اين است که کليه افراد جامعه، بويژه زنان، از سطح زندگي و رفاه مناسب تري برخوردار شوند.  با توجه به آنکه در سال هاي اخير با روند روبه رشد شمار زنان سرپرست خانوار مواجه بوده ايم (که يکي از مهمترين دلايل آن افزايش آمار طلاق بوده است) دغدغه نگاه ويژه به مسائل و مشکلات آنها امري ضروري و لازم بوده است.

رفاه اجتماعي زناني که سرپرستي خانوار را برعهده دارند، مقوله اي است که توجه چنداني به آن نشده است. اگر مسائل و مشکلات اين زنان را با شاخص هاي رفاه مقايسه کنيم، شکاف گسترده اي مشاهده خواهيم کرد. براي مثال، شاخص هايي که براي سنجش رفاه اجتماعي بکار گرفته مي شود، عبارتند از: بهداشت، آموزش و يادگيري، اشتغال و موقعيت اقتصادي فرد، مشارکت، فرصت هاي اجتماعي، محيط فيزيکي زيست، محيط و روابط اجتماعي، در مورد اين زنان، عامل فقر اقتصادي، بويژه تعيين کننده اصلي وضعيت نابسامان آنهاست.
همواره مشکل فقر در خانوارهاي زن سرپرست، بيشتر از خانوارهاي با سرپرست مرد بوده است. عامل فقر اقتصادي، تاثير مستقيم و غيرمستقيم خود را بر وضعيت فرهنگي، اجتماعي و همينطور وضعيت اکولوژيکي خانواده بر جاي مي گذارد. بسياري از اين زنان، از فقدان يک چتر حمايتي و تامين مالي و اجتماعي رنج مي برند. از ميان نزديک به يک ميليون و هفت صد هزار زن سرپرست خانوار در ايران، تنها 28274 نفر، تحت پوشش طرح بيمه اجتماعي زنان قرار گرفته اند.

علاوه بر اين، فقر زماني، از ديگر مسائل پيش روي اين زنان است. به طوري که تحقيقات نشان مي دهند، اين زنان، زمان بيشتري را صرف کار مي کنند چنين امري موجب ايجاد فقر زماني و بي توجهي به جنبه هاي فرهنگي، آموزشي و تربيتي خود و فرزندان مي شود.  از سوي ديگر،  آنچه اغلب در مورد زنان سرپرست خانوار ناديده گرفته شده است، نيازهاي رواني و عاطفي آنها بوده است. براساس بررسي هاي انجام شده، نگراني، اضطراب و ناامني، بيشترين دغدغه زنان سرپرست خانوار نسبت به آينده خود و فرزندانشان بوده است.
وضعيت بد اقتصادي موجب شده است که هم زنان سرپرست خانوار و هم فرزندان آنها از آسيب پذيرترين اقشار جامعه در برابر آسيب هاي اجتماعي باشند و عمدتا يکي از علائم بيماريهاي رواني مانند افسردگي، اضطراب، وسواس و پرخاشگري در آنها ديده مي شود. فرزندان اين خانواده ها به طور بالقوه در معرض مسائلي مانند کار کودکان در مشاغل سياه و غير رسمي، بزهکاري اجتماعي، محروميت از تحصيل و سو» تغذيه قرار دارند.
براي سرو سامان دادن به وضعيت اين زنان، علاوه بر آنکه لازم است تعدد مراکز تصميم گيري مهار شود و از انجام فعاليت هاي موازي نهادهايي مانند کميته امداد امام خميني(ره) و سازمان بهزيستي خودداري شود، کمک اصلي بايد در چارچوب توانمندسازي آنان مورد توجه قرار گيرد. فرآيند توانمندسازي زنان در چارچوب مباحث توسعه اجتماعي از اهميت بالايي برخوردار است.

اين امر، راهي براي ورود زنان به فعاليتهاي مشارکت آميز اجتماعي است زنان سرپرست خانواده در مقايسه با ديگر زنان، از تحصيلات و مهارت هاي فني و آموزشي کمتري برخوردارند. بنابراين، احتمال بالاتري وجود دارد که اين زنان حتي در صورت انجام فعاليت اقتصادي، در مشاغل پست و با مزد کم مشغول به فعاليت شوند.

يکي از راههاي مهم در راستاي توانمندسازي زنان سرپرست خانوار، سوق دادن کمکها به آنها از سازمانهاي حمايتي به خدمات بيمه اي و اجتماعي است. اجراي طرح بيمه اجتماعي اين زنان، علاوه بر کمک به ارتقاي امنيت روحي و رواني اين زنان در اداره زندگي و کاهش دغدغه ها، مي تواند به عنوان پشتوانه محکمي براي حمايت از آنها در شرايط سخت آينده و در دوران کهولت و از کارافتادگي محسوب شود.

هدف هرگونه برنامه اي که زنان سرپرست خانوار در متن آن قرار مي گيرند، بايد توانمندسازي آنان باشد و نه صرفا کمکهاي محدود مالي به آنها. مشکل اصلي در کمکها ي حمايتي مالي (که نمونه آن را در طرح ارائه شده به مجلس براي حمايت از زنان سرپرست خانوار مشاهده کرديم) آن است که بودجه مناسب براي آن در نظر گرفته نشده و پيش بيني براي تامين اعتبار آن مد نظر قرار نمي گيرد.

در صورتي که با انتقال خدمات حمايتي و پرداخت مستمري به خانواده هاي تحت پوشش به حمايتهاي بيمه اي و تامين اجتماعي، زمينه مناسبي فراهم مي گردد که اين زنان روي پاي خود بايستند. از سوي ديگر، فرايند توانمندسازي زنان مي تواند در سه حوزه دنبال شود. براي مثال، در زمينه فرهنگي، با توجه به ميزان بالاي بي سوادي در ميان زنان سرپرست خانوار، اگر امکان فراهم است، بتوان شرايط ادامه تحصيل را براي آنها فراهم کرد.
در زمينه اجتماعي، بتوان شرايط حضور فعال آنان را در اجتماع مهيا ساخت. به عبارت ديگر، حضور آنان در اجتماع مورد باز تعريف قرار گيرد. در نهايت، با توجه به آنکه تعداد زيادي از آنان متکي به کمک هاي سازمانهاي متولي هستند، به نظر مي رسد آنچه مي تواند در زمينه اقتصادي در سرلوحه اقدامات سازمانهاي دولتي و نيز غير دولتي در راستاي توانا سازي آنها قرار گيرد، حرفه آموزي به آنان به عنوان شيوه اي مطمئن در راه خوداشتغالي وايجاد منبع درآمدي پايدار است.

 

 

نظرات موافق در مورد زنان شاغل و سرپرست خانوار :

عده ای معتقدند که کار کردن زن در بیرون از خانه تاثیر مثبت درخانواده دارد اشتغال زنان در بیرون باعث می شود که در طرز فکر نگرش و اندیشه و دیدگاه او تاثیر شگرفی بگذارد و این تحول و تغییر در وجود زن ناخودآگاه تاثیر زیادی در چگونگی برخورد او در خانه و خانواده و چگونگی تربیت کردن فرزندان دارد . از سوی دیگر یک زن شاغل و زنی که در اجتماعی شرکت می جوید از نظر حقوقی در خانواده بازنی که شاغل نیست تفاوت دارد . چنانکه خانم روحی در یک مصاحبه در مجله تهران آکونومیست به این موضوع اشاره کرده است زنانی که کار می کنند حقوق مساوی تر از لحاظ روابط و تصمیمات در خانواده دارند . زنانی که انکاء به نفس داشته باشند و همینقدر بدانند چیزی را که می خواهند خودشان می توانند تهیه کنند احساس استغنا نمایند در تشخیص ایشان اثر می گذارد . من معتقدم که زنان می توانند در عین حال که وظیفه شان را به عنوان مادر انجام می دهند به عنوان یک عامل مهم خانواده نیز انجام وظیفه می نمایند . اهمیت کار فقط از جنبه اقتصادی آن نیست بلکه ایجاد یک فعالیت فکری و مغزی است که زن در طی کار هر روز چیز تازه ای یاد می گیرد یک مادر تحصیل کرده و فعال بیشتر به درد مادری کردن برای بچه اش و به همین ترتیب برای شوهرش می خورد تا یک زن بی سواد و بیکار ، بنا بر این شرکت زن در اجتماع و اشتغال او در جامعه از اهمیت زیادی برخوردار است و علاوه بر اینکه در شخصیت خود زن تاثیر بسزایی دارد همچنین در دیدگاه او نسبت به مسائل و موضوعات تاثیر دارد . (22)

 

نظر اسلام راجع به کار زن در بیرون از منزل :

اسلام باکار کردن زن در خارج از منزل مخالف نیست منتهی برای حضور او در اجتماع شرایطی را عنوان می کند از نظر اسلام خوب و مستحب و مطلوب است که زن در مرحله اول در خانه و در مرحله دوم با حفظ عفاف در خارج از خانه به کار متناسب با خلقت و نهاد خود مشغول باشد و به جای سرگرمیهای زیان آور و بیهوده و بی ثمر به کاری مفید و مثبت بپردازد هر چند پیامبر مادر بودن را امری مقدم دانسته اند ، اما امام اسلام ، هیچگاه مادر شدن و بوجود آمدن فرزند را برای قانع شدن زن کافی ندانسته است تا او فکر کند به همه آرمانهای خود رسیده است . بلکه پرورش فرزند در جامعه نیز از وظایف زن شمرده شده اما نه به صورتی که موجب طرد از جامعه و خانه نشینی او شود . (23)

پیامبر به آموزش کودکان دختر به طور عموم قناعت ننموده و به احتمال قوی معلم زن نیز تعیین فرمود گفته شده است که شفاء دختر عبدالله بن عبد شمس اولین معلم زن بود که نه تنها به دانستن ، خواندن و نوشتن اکتفاء ننموده بلکه به اموزش زنان و دختران مسلمان در زمان حیات پیامبر اقدام نمود . (24)

با دیدی کوتاه متوجه می شویم که بیشتر زنان اگر چنانکه می خواهند شغلی خارج از خانه داشته باشند بیشتر به حرفه معلمی روی می آورند که احتمالاً دلیل انتخای شغل معلمی متناسب بودن با خصوصیات جسمی و روحی زن می توان ذکر کرد و دلیل دیگر با توجه به مسئولیت سنگین مادری و اینکه باید در کنار کار کردن بیرون از خانه وظیفه بس خطیر پرورش و نگهداری کودک را انجام دهند مد نظر قرار داده اند پس باید توجه داشت به این دلایل زنان مشاغلی را انتخاب می کنند که هم امکان رسیدگی بیشتر به زندگی ا داشته باشند و هم با شرایط خاص آنان تطابق داشته باشد (25)

 

 

 

 

 

 

منابع

1.                       www.mardomsalari.com

2.      جامعه شناسی خانواده /  نوشته :شهلا اعزازی/انتشارات و روشنفکران و روشن فکران  مطالعات زنان 1376

3.      جنسيت اشتغال و اسلام گرايي/ نوشته الهه رستمي/ نشر 1379

4.                       اقتصاد ايران در قرن 19/ احمد سيف / نشر چشمه 1373

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:10 بعد از ظهر |

مقدمه

می دانیم  که در هر مورد  پیش گیری  مهم تر از درمان  است . در حوزه پیش گیری  از اعتیاد  نیز این اصل صادق است . اکثر  متخصصان  برآنند  که برای مبارزه  با اعتیاد  باید  زمینه های  آن  را از میان  برداشت.

با توجه  به نتایج  بدست آمده  از تحقیق  حاضر  می توان  گفت  که خانواده  و سایر  سازمانهای  اجتماعی  مثل مدرسه ، با توجه  به نتایج مربوط  به رسانه های همگانی ، سازمانها و انجمن های  مربوط به گذراندن اوقات  فراغت  و غیره می توانند  زمینه ساز  مهم اعتیاد  افراد به مواد مخدر  و یا بر عکس در صورت  درک  مسئولیت  خطیر خود  می توانند  از اشاعه اعتیاد در میان  جوانان  و همچنین  سایر انحرافات  و کجرویها  جلوگیری  بعمل  آورند . لذا اگر اشکال  در این سازمانهای اجتماعی  است ، چه باید کرد  ؟ اگر مسئولین  خانواده ها  یعنی پدر و مادر  ، خود آن آموزش و فرهنگ  را ندارند که  یاور و یار فرزند  خود باشند ، اگر  آنها خود عاملین  بیماری  شخصیتی  فرزند  خود هستند ، چه  باید کرد ؟ اگر مسئولین خانواده  و یا اگر مربیان آموزش  دیده  و روشن   بین و دلسوزانه نداشته باشیم ، و یا اگر مربیان  خود نیز مشکلی  بر مشکلات  کودکان  نوجوانان  و جوانانی  که از مشکلات خانوادگی  گریخته و به آنها  پناه  برده  یا  در گوشه کلاس عزلت  گزیده ، اضافه  نمایند  چه باید  کرد . و همچنین  اگر سایر  سازمانهای اجتماعی خود  زاینده مشکلات  و نابسامانیهائی  باشند در مقابل چه باید کرد ؟ در واقع باید  گفت  برای سالم ساختن  جامعه  چه باید  کرد ؟ چون بدون  سلامت جامعه  بزرگ سلامت خانواده  و هیچ سازمان اجتماعی دیگر مسیر نمی گردد . برای حصول این  منظور  یعنی سالم  ساختن  خانواده  و جامعه  به یک  انقلاب  فرهنگی با معیارهای  اصیل  ومتناسب  نیازمندیم  باید  کاری  کرد  که خانواده  ها با اصول  صحیح تربیتی  آشنا  شوند . باید کاری  که شغل معلمی معیارهای تازه ای پیدا کند . باید کاری کرد  که رسانه های گروهی خود را در قبال  مردم  مسئول بدانند  و بایدهای دیگر در این جا  بدنبال  این مقدمه پیشنهاداتی را که جهت  مبارزه و پیش گیری از اعتیاد به مواد مخدر ، در مورد سازمانهای اجتماعی مختلف بنظر می رسد آورده می شود ، باشد که راهگشائی باشد  در زمینه  پیش گیری  از اعتیاد این بلای  خانمانسوز اجتماعی.

 

پیشگفتار

داشتن مهارتهای  اجتماعی  در پیش گیری  از آسیبهای  اجتماعی  نتایج  مثبت  و موفقیت  آمیزی  را بوجود  می آورد و شخصی که دارای  این مهارتهاست  میتواند  به انتخاب  و ارائه  رفتارهای  مناسب  در زمان  و وضعیت  معین  دست بزند  که شامل:

1- مهارت  حل مشکل : علت  اعتیاد  بعضی  از افراد  ناتوانی آنها  در رویارویی با سختی ها  و مشکلات  زندگی  است  این افراد  در برخورد با فشارها و مشکلات  زندگی  از قدرت  تصمیم  گیری  لازم  برخوردار نیستند . برخی  از جوانانی که به مصرف  مواد مخدر  روی آورده اند  ذکر  کرده  اند  که نتوانستند  در برابر تعارف  دوستان  خود  نسبت به مصرف  مواد  مخدر مقاومت کنند  و بگویند  نه ،  گروهی  دیگر  در نتیجه بحرانها و شکستها به به دنیای فراموشی و بی خبری  مواد مخدر پناه  برده اند . در این بحث  سعی شده است  به طور کامل  مهارتهای لازم برای  پیشگیری از اعتیاد  توضیح  داده شود  که هدف  از آشنایی با این مهارتها  ارتقاء توانائی  روانی  اجتماعی  و افزایش  توانمندی  افراد در ایجاد  روابط  بین فردی  مناسب  و موثر ، انجام مسئولیتهای اجتماعی ،  انجام  تصمیم گیریهای صحیح ، حل تعارض و کشمکش ها  بدون  توسل  به اعمالی که به  خود یا دیگران  صدمه  بزنند ،  می باشد  که در نهایت  فرد  را از خطر  ابتلاء به  اعتیاد محافظت می کند . بنابراین :

1- مهارت حل مسئله : مهارت حل مسئله  فرآیند  تفکر  منطقی  و منظمی است  که به فرد کمک می کند تا هنگام  رویارویی  با مشکلات  ، راه حل های متعددی  جستجو  کند  و پس بهترین  راه حل را انتخاب  نماید . و دارای  5  مرحله است  مرحله اول  : ابتدا  باید یک جهت گیری  کل  در مورد با یک  موقعیت  پیدا نمود  یعنی  باید بتوان  مشکل  را شناخت  ،  آنها را به عنوان  یک پدیده  طبیعی  قابل حل پذیرفت  و با فکر  کردن  صحیح به حل  مشکل  پرداخت

مرحله دوم : شناسائی  کامل مشکل است .  یعنی  باید فهمید که چه عواملی  باعث  ایجاد مشکل شده  است .

مرحله  سوم : زمانی  که مشکل  دقیقاً مشخص  و معلوم  گردید  تا آنجا  که امکان دارد باید راه حلهای  متعدد برای  حل مشکل  پیدا نمود  که در این حالت  باید  از بارش فکری  استفاده نمود . مرحله چهارم

 در این مرحله باید  کلیه راه حلهای  به ذهن  آمده  را مورد  قضاوت  و ارزشیابی  قرارداد  . موضوع  مهم سودمندی  یا عدم سودمندی آنهاست .

مرحله پنجم : اجرای  راه حل و بازبینی  در این  مرحله  باید راه حل های  مفید  و سودمند انتخاب  گردد  و در عمل  اجرا شود  و پس از پیامدهای اعمالش  مورد توجه  قرار گیرد .

2- مهارت  قاطعیت  در  نه گفتن :  قاطعیت   چهار چوبی است  که به فرد امکان  اظهار  وجود در مقابل  دیگران  را  می دهد  و مشارکت درست  را در مناسبات  انسانی  تضمین  می کند  . مناسباتی   مانند اعتماد  ، دلسوزی، محبت  ، صمیمیت  و عشق  را ایجاب  می کند  . در نهایت  برای اینکه   قاطع  باشید  باید به خواسته های  خود  پافشاری   کنید  و زود تحت  تاثیر قرار نگیرید  و بگویید  نه 

3- مقابله  با مشکلات : مقابله  کوشش  ها و تلاش هایی  است  که  فرد انجام می دهد  تا استرس  و بحران  را از میان  بردارد ، آنرا  برطرف کند  یا به حداقل  رسانده  و قابل  تحمل کند .

4- هدف مندی  در زندگی : بعضی  از افراد ،  می دانند که در زندگی  چه باید  بکنند  .آنها  با انگیزه ای  برای  ساختن  آینده ای  مطمئن  و حق  اقدام  می نمایند  . برنامه  ریزی  برای  رفع  نیازهای  زندگی  و رسیدن  به هدفها  برای سلامتی  و خوشبختی  ضروری  است  که مستلزم  تصمیم و اراده  قوی  می باشد .

5- پر کردن  اوقات فراغت : فراغت  زمانی است  که پس از انجام آن رساندن  کار و تکلیف  موظف  روزانه باقی مانده و انسان  فرصت  می یابد  که با رغبت  ،  علاقه و انگیزه  شخص  فعالیت  یا برنامه  خاص  را انتخاب  کند .  از این رو  والدین  و اولیاء  مدارس  با همکاری  یکدیگر  می توانند  فعالیتهای  فوق  برنامه از قبیل  : تئاتر  ، نمایشنامه  نویسی  ،  برگزاری  نمایشگاه ، روزنامه نویسی ، ایجاد مراکز  وکلاسهای  آموزشی  هنری  ، فرهنگی  ، فنی و حرفه ای  در مناطق  کشور  که هم می تواند  ارتقاء فرهنگ  و رشد  اجتماعی  نوجوانان  و جوانان موثر  بوده  و هم از هجوم  جوانان  به شهرهای  بزرگ  جلوگیری  نماید  . همچنین  ایجاد پارکهای  کوچک  در مناطق  مسکونی  مختلف  شامل زمین بازی  ، فضای  سبز ، کتابخانه و غیره برای  رفاه  حال  کودکان  و نوجوانان

6- ایجاد ارزشهای اجتماعی ، فردی ، مذهبی : بطور  خلاصه  بین نظریات و ارزشهای جوانان و والدین تفاوت هست  و این تفاوت دارای ابعاد  مختلفی است  . اگر  والدین  به تفاوت  نظام  ارزش جوانان توجه داشته باشند در  برخورد با آنان  به تحمیل نظر  سیستم  ارزش  خود پافشاری  نمی کنند . برای تربیت  نوجوانان باید معیارها و قضاوتها  خود  را با نظر انتقادی  بنگریم و همچنانکه  از او انتقاد می کنیم  خودمان نیز انتقاد  پذیر باشیم و نظامهای  ارزش اسلامی

7- شناخت  باورهای  غلط در مورد  مواد مخدر : متاسفانه در حال  حاضر  نگرش  منفی حقوقی نسبت  به مواد مخدر  وجود ندارد  و از بار ارزش منفی آن کاسته  شده است  . یک از دلائل عمده  مشکل  اعتیاد  خطر فرهنگی  شدن  مصرف  مواد مخدر فرد را معتاد نمی کند  فزونی  یافته است . و در بعضی  از میهمان ها ، جشن ها و میهمانی ها و حتی مراسم  عزاداری  وجود  مواد مخدر  و مصرف  آن نشانه تشخص و منزلت  میزبان  تلقی  می گردد . بنابراین  کیفیت  زندگی   ما تحت  تاثیر باورها و اعتقادات  ما تعیین  می شود .بیشتر اوقات  اعتقادات  که  در  ناخود آگاه  ما وجود دارد ما را قربانی   حوادث زندگی  می کند  . در نتیجه  باید  باورهای  غلط  در مورد  مواد مخدر  را به افراد آموزش  دهیم  و آنها را نسبت  به عوارض  نا مطلوب  آن آگاه نمائیم .

8-تقویت  اعتقادات  مذهبی  در فرزندان :  والدین  باید از همان  سالهای  اولیه کودکان  را با اعتقادات  مذهبی  ودینی  آشنا نمایند  و ذهنیت  مثبت  را نسبت  به پایبندی  اعتقادات  مذهبی  در فرزندان  بوجود  آورند . ویلیام  جمیز فیلسوف  و روانشناس  بزرگ  می گوید  : قوی ترین  عامل برای  تسکین  نگرانیها  و کاهش اضطراب  ایمان و اعتقادات  مذهبی  است  . ایمان  قوایی است  که انسان  به مدد آن  می تواند  به حیات  خود آرامش  ببخشد  که امواج  خروشان  اقیانوس زندگی  هرگز  آؤامش  و برای امور روزمره با خونسردی  و متانت  عمل  می کند  و شخص  بی ایمان  دچار  تزلزل  و شکست  می گردد  و راحت  تر در دام انحرافات  می افتد .

9-دقت  و توجه  والدین  به نحوه  دوست یابی فرزندان :  والدین  باید متوجه  باشند  که فرزندان  آنها با چه  دوستانی  رابطه  دارند  و آنها  را از رابطه  با افرادی  که معتاد هستند منع  کنند .

10- آشنا  نمودن  فرزندان  با عوارض  نامطلوب  و جانبی  اعتیاد  در بدن :  والدین  باید  از سنینی که  کودکان  در مورد مسائل  کنجکاو  می شوند  آنها را مضرات  مواد مخدر آشنا  نمایند .

برای  هر سوال  10 پاسخ  یا راهکار که بشناسانه ارائه دهید.

راهکارهای  پیشنهادی  جلوگیری از آسیب پذیری  در برابر دوستان ناباب  چیست ؟

1- خودداری از رفاقت  با افراد  ناباب پیشگیری از ارتکاب  بزه و اعتیاد  به مواد مخدر  است . زیرا رفاقت  با دوستان ناباب  یکی از عوامل مهم  آسیب پذیری  و گرایش  جوانان  به اعتیاد  به مواد مخدر  است .

2- پرهیز از گروه گرایی  و همرنگ  نشدن  نوجوانان  و جوان  با گروههای  منحرف  یکی از شیوه های  عمل  پیشگیری  اولیا از اعتیاد است . زیرا  اگر نوجوانان  و جوانان  با گروههای  منحرف  معاشرت  نداشته باشند . بیشتر اوقات  خود را صرف  کارهای  مناسب  و مفید  و معاشرت  با دوستان  سالم  می کنند  که باعث  جلوگیری  از آسیب پذیری  وی   می گردد .

3- ورزش و تفریحات سالم   یکی  از شیوه های  عملی  پیشگیری اولیه از اعتیاد است . زیرا نوجوانانی  که با انجام  ورزش  و تفریحات  سالم اوقات  فراغت  خود را پر می کند  کمبودی  احساس نمی کند  تا به سمت دوستان  ناباب  برود   .

4- طرح جداسازی  کودکان  از والدین  معتاد  یک شیوه عملی پیشگیری  اولیه فرزندان  از اعتیاد  به مواد مخدر  است  که باید  در سراسر  کشور  اجرا شود  زیرا  کودکی  که در خانواده  معتاد زندگی می کندبه علت  مشکلات خانوادگی و عدم توجه  والدین  به او به سمت  دوستان  ناباب کشیده می شود .

5- جلوگیری از آشفتگی  در خانواده  و وقوع طلاق  یکی از تدابیر مفید  برای پیشگیری از اعتیاد  به مواد مخدر است . زیرا اکثر  فرزندانی  که در خانواده  های طلاق  زندگی  می کنند  و خانواده های پر تنش  دارند  به سوی   دوستان ناباب  می روند .

6- جلوگیری  از معاشرت  بدون  کنترل  و نظارت  خانوادگی  بر روی  فرزند  با دوستان  ناباب  ،زیرا اگر  والدین نظارت و کنترل کافی  در دوستیابی  فرزندان  نداشته باشند  باعث  می شود  که جوانان  به سمت دوستان  ناباب  بروند .

7- برخورد  و تعامل  صحیح  اعضای خانواده با یکدیگر  زیرا  برخورد  خوب والدین  باعث می شود  که نوجوانان احساس  هیچگونه  خلاء  عاطفی  و روانی و غیره نمایند که از گرایش  اولیه  افراد و دستان  ناباب  جلوگیری  می کند  و در نتیجه دچار آسیب  پذیری  نمی گردد .

8- آموزش مهارتهای  زندگی  مانند  : مهارت حل مشکل  _  مهارت  قاطعیت  نه گفتن  در مقابل  تعارف دوستان  ناباب  به مواد مخدر  باعث می شود   که وقتی  نوجوان  در میان  یک عده  دوستان  مصرف  کننده  مورد قرار بگیرد  و به او تعارف کنند او با قاطعیت  تمام  تعارف  آنها را قبول  نمی کند .

9- مهارت  مقابله  در برابر فشار گروه  یا دوستان ناباب  و تشویق  آنها  به  پایبندی  به ارزشها  و اعتقادات  مذهب  ودینی  زیرا فردی  که به اعتقادات  مذهبی  و دینی پایبند است   وقتی در مقابل  فشار دوستان  ناباب قرار می گیرد  اعتقادات  مذهبی  او باعث  می گردد  که فشار  گروه  یا دوستان ناباب  را تحمل  کند  و تسلیم  خواسته های  آنها نگردد .

10-    پر کردن  اوقات  فراغت  جوانان  و بر حذر داشتن  آنها از مناطق  که دوستان  مصرف کننده  در  آنجا  وجود دارد  و باعث  جلوگیرری  آنها از ایجاد  رابطه  با دسوتان  ناباب  می گردد  . چون  جوانی  که اوقات  فراغت  خود را با برنامه های مناسب  ورزشی  _ فرهنگی  و هنری  می گذراند  دیگر  فرصتی پیدا نمی کند  که یا  دوستان ناباب  رابطه  و معاشرت  داشته باشد .

راههای پیشنهادی به خانواده ها  برای کنترل  فرزندان  خود در جلوگیری از انحرافات  چیست ؟

1- مشاوران خانواده تربیت  شوند  تا به خانواده ها در رفع  مشکلات خانوادگی  و تربیت  صحیح  فرزندان  یاری ، میل به خود آموزی  و اعتلای  فرهنگ  را در خانواده ها افزونی  بخشند  و آنها  را از مقتضیات زمانه  و شرایط  اجتماعی  آگاه سازند .

2- باید  خانواده ها را به تربیت  و آموزش  مداوم  خودشان  علاقمند  ساخت  و با رعایت  دقیق  برنامه تنظیم  خانواده  و با ایجاد  فرصتهای  شغلی  برای جوانان  از تدابیر  موثر  در پیشگیری اولیه  از آلوده  شدن جمعیت  جوانمان  به   جرایم  مواد مخدر و اعتیاد  است  اقدام نمود .

3- باید   خانواده ها را با ارائه  ارزشهای  معنوی  و اجتماعی  از بیماری مصرف و تجمل  بر حذر  داشت  و با  انتخاب  همسر معتقد  به مبانی  اسلامی  و هم کفو  زمینه ای برای پیشگیری از رو آوری فرزند به تبهکاری  و مواد مخدر  است  اقدام نمود .

4- باید تولیدات  فرهنگی  از لحاظ کمی  و کیفی  بالا رفته  و در خانواده ها اشاعه پیدا  کند   زیرا  فرهنگ مناسب  و ارائه  آن زیرا  فرهنگ  مناسب  و ارائه آن به فرزندان  و همچنین  معتاد نبودن  والدین  بخصوص  مادر ، شروط لازم  پیشگیری  از اعتیاد  ، معلولیت  و مرگ نوزاد  می باشد  لذا اطمینان  از عدم  ابتلایی زوجین به مصرف مواد مخدر و اعتیاد  قبل  از ازدواج  ضروری است .

5- باید به خانواده ها آموخت وقتی فرزندان  خود را از کارهای بد منع کرده و به کارهای خوب تشویق  می نمایند  در صورت این  رفتار در فرزندان  آنها درونی خواهد شد  که خود آنها نیز این  اصول  را رعایت  نمایند .

6- باید به خانواده ها آموخت که در کودکان اخلاق  و سجایای نیکو  را پرورش  دهند مانند توانائی تشخیص نیکی  از بدی ، آنچه  را که باید انجام داد و آنچه  را که نباید انجام داد ، احترام  به بزرگترها ، ارتباط با کودکان همسن و سال  و ، کمک به دیگران  ، رفتار  دوستانه در کار و بازی ، فروتنی ، راستگوئی و...

7- باید به خانواده ها  آموخت کودک را از همان نخستین سالهای  زندگی  به مطالعه  علاقمند  سازند  (جزء مضرات  و عواقب مصرف مواد مخدر  را به اطلاع آنها  برسانند  و توجه  خود را به سالهای  حساس  زندگی  فرزندان  معطوف کنند .

8- باید به خانواده ها  آموخت دوره  نوجوانی ، دوره ایست  که اخلاق  بد  نیز بر اثر  فشار غرایز و امیال پیش می آید  خاصه  موقعی   که شرایط  محیط  نیز به آن  مدد کند . خانواده ها اگر  این خطرات را حقیر بشمارند  مسلماً  بعد ها با اختلال شخصیت این چنین افرادی  روبرو  خواهند شد .

9-  به خانواده ها باید آموخت  که با مهربانی  و صمیمیت و با درونی  کردن اخلاقیات  کودکان  و نوجوانان  خود را از  معاشزت  با افراد ناباب  بر حذر  داشته و آنان  را از مفاسد  محیط آگاه  نمایند ،  تا تحت  تاثیر افراد فاسد  قرار نگیرند .

10-خانواده ها باید  کودکان ،  نوجوانان  خود را به داشتن  اراده ، ابتکار  ، خلاقیت ، بحث  و استدلال  عادت  دهند  و او را از اطاعت  کورکورانه  برحذر  دارند . زمینه رشد و تعالی  او را در جنبه های  مختلف  زندگی فراهم نمایند  در غیر این صورت  ممکن است  جوانان  احساس سرخوردگی  نمایند  و به وسی  کارهای  خلاف  گرایش پیدا کنند .

راههای پیشنهادی به اولیاء مدارس  برای  پیشگیری از اعتیاد  دانش آموزان چیست ؟

1- آموزش  باید همراه  با پرورش باشد  تا شاگردان  ضمن کسب  علم و تفحص  افرادی  با فرهنگ  و با شخصیت  بار آیند و منافع اجتماعی  را به منافع شخصی  خد  مقدم بشمارند .

2- هدف آموزش و پرورش باید این باشد  که همه جوانان  حتی الامکان با حداکثر  ارزشهای  فرهنگی  آشنا شوند . و ضمن  درونی کردن ارزشهای  معنوی  و مذهبی  زمینه جلوگیری  از آسیب های  اجتماعی  را در جوانان  فراهم نمایند .

3- همکاری  و همفکری  با نسل جوان ،  باید از نسل  جوان  برای  حل مشکلات  و مسائل  خودشان  و کشورشان کمک گرفت  و به آنها فرصت داد   تا ضمن  درس خواندن ، بزرگ شدن  و بازی  کردن  ، در زندگی  اجتماعی  مدرسه  و دانشکده  و محله  وارد  شوند و نیروی  سرشار  جسمی  و فکری  شان  را بکار  بگیرند ،  به کار و کوشش  احترام گذارند و خود را کارآمد  و سودمند  احساس نمایند .

4- نقش مدرسه ،  آموزش است  و این آموزش شامل درس زندگی برای آینده باشد  . زیرا  اگر آموزش  و پرورش  به صورت  مناسب  تعلیم  داده نشود  باعث می شود  که دانش اموزان  به آموزش  و پرورش  بی علاقه گردند  و برای  جایگزینی  آن به ارزشهای  ضد جامعه  عمل کنند .

5- در کودکستان  ها  و مدارس  ،  در جریان بارزی  و فعالیت  لازم است  که خصلت  خوب  بودن  ، خوددار بودن  ، پایداری  نمودن  را در کودکستان  تقویت  کرد . و از همان سالهای اولیه  زندگی  آنها را با فرهنگ  و آداب  اسلامی  جامعه آشنا نمود .

6- در مدارس باید  به بچه ها  از سنین پائین به مقتضای  نشان  کارها  و مسئولیتهای مختلف  ارجاع  شود  و از نیروی نسل جوان باید  در راه خدمت  به خودشان و کشورشان  استفاده نمود .

7- مدارس  باید تمام توانمندیهای کودکان  را شناسایی  و رشد  و توسعه  دهند  ،  فعالیت  آنان  را برانگیزانند ، شعورشان  را ارتقاء  دهند  و شخصیت  آنان را از دیدگاه  گوناگون بپرورانند.

8- در مدارس  باید  کودکان  از همان  کلاسهای  پایین به بحث  و گفتگو و تحمل  عقاید  مخالفان  عادت  دهند .

9- در مدارس  باید  حس سازگاری  و روحیه اجتماعی افراد را پرورش  داده و آنها  را برای احترام گذاشتن  به حق  و حقیقیت  ، فداکاری  به خاطر  افراد دیگر  خصوصاً  به خاطر  جامعه  آموزش  دهند .

10- باید  کودکان ونوجوانان  را از مضرات  و اثرات  سوء مصرف  مواد مخدر  از طریق  کتب درسی به عنوان درس  ضروری و یا سایر موارد آموزش  آگاه نمود .

راههای  پیشنهادی  به پلیس  برای مبارزه  با مواد مخدر  و معتادین  چیست ؟

1- پرورش  مامورین  خبره  و مسئول  مبارزه  با مواد مخدر

2- استفاده  از وسایل  فنی  جدید  برای کشف  مواد مخدر

3- پیشنهاد برای  وضع قوانین  انضباطی  و مجازاتهای سنگین برای  تهیه کنندگان  و قاچاقچیان  مواد مخدر ،  به مجلس و قوه قضاییه .

4- کنترل  شدید  برای عدم   ورود مواد مخدر   از طریق مرزهای زمینی، هوائی و دریایی

5- زیر نظر گرفتن  و کنترل  شدید  عوامل  قاچاق  به مواد مخدر  پس از آزادی از زندان.

6- کنترل  شدید  و پی گیری  مراکز  و اماکن  که امکان تولید  و پخش  مواد مخدر  در آنجاها بیشتر است .

7- پیگیری  قرادادهای  استرداد  مجرمین  و قاچاقچیان  عمده مواد مخدر  و همکاری  با سایر کشورها و سازمانهای  بین المللی  مانند کشورهای  گروه دوبلین ، کشورهای افغانستان ، پاکستان در تحقق کشت  جایگزین  در  افغانستان  ( در شرایط فعلی ) شروط  لازم  موفقیت  در مبارزه  با تولید  و قاچاق مواد مخدر  در منطقه  است .

8- سرعت  عمل  نیروهای  نظامی و انتظامی  و قضات  دادگاههای  انقلاب  اسلامی  در دستگیری و صدور حکم  مجازات  و مصادره  اموال  قاچاقچیان  علاوه  بر اینکه  اثر مطلوبی  در مبارزه  با قاچاقچیان  مواد مخدر  دارد  و در فراهم آوردن زمینه  عدم  دسترسی  به مواد مخدر  و پیش گیری  نقش  مهمی  خواهد داشت .

9- ایجاد  تعامل پلیس با سایر دستگاههای دولتی  و غیر دولتی  در گیر با پیشگیری  مواد مخدر _ تشکل های غیر دولتی فعال.

10-خودداری  از تبعیض ، برخورد عادلانه  ،  رعایت  صلاحیت  علمی  و اخلاق در عزل  و نصب  کارکنان  در  بخش های  دولتی  و غیر دولتی ، کارگری ، شرکتها و به طور کلی  اجرای  عدالت  اجتماعی ، آرامش روانی  و اعتماد به نفس  را در  گروه سنی  فعال  جامعه بوجود می آورد  که آرامش  و اعتماد  به نفس  دو عامل  باز دارنده  از روی آوردن  به مواد است .

راهای پیشنهادی  برای درمان اعتیاد چیست ؟

1- افزایش  آگاهی  و بصیرت  بیمار نسبت  به مشکل خود .

2- بر طرف کردن و یا کاهش  دادن  تعارضات  بیمار  و مشکلات  روحی و روانی  بیماران .

3- تغییر عادات  نامطلوب  و مضر و جایگزین  نمودن  الگوهای بازخوردی  سازنده

4- افزایش  قابلیت های  بیمار  به منظور  ایجاد  روابط سالم  فردی  و اجتماعی

5- اصلاح  پندارها ، تصورات  و باورهای غلط  بیمار  که موجب  تعریف  و سوء  تعبیرهای  وی نسبت  به ارزیابی  خود  و پیرامونش  می باشد .

6- باز نمودن روزنه ای به سوی  یک زندگی  با هدف ومعنی

7- روان درمانی  توسط  متخصصین  مختلف مثل :  روان شناس  ، روانپزشک و غیره... به صورت  انفرادی  یا گروهی  با توجه  به امکانات  و اهداف  معین  با روشهای مختلف از قبیل :

1- روش پنهانی یا حساس  سازی 2- روش  خاموش  و رفع حساسیت 3- هیپنوتیزم  4- مکانیزم پالایش

8- کار درمانی : اصولاًکار درمانی   پس از مرحله  بازگیری  و سپری شدن  مراحل  مقدماتی  بازتوانی  با ارزیابی استعداد ها ، تمایلات  و امکانات  معتاد ،  بتدریج  از کارهای  سهل و تشویق  کننده  شروع  می شود  و سپس  به کارهای  مشکلتر  تا حد  فعالیتهای کاملاً حرفه ای پیش  می رود  .باید گفت که کار درمانی  بدون  توجه  به معیارهای انسانی  و معنوی  و آرمانهای  مقدس  نمی تواند  به مفهوم  واقعی موثر  باشد .

9- استفاده از مددکاران  مجرب  و با تجربه  زیرا یک  مددکار  خوب  که در زمینه اعتیاد  دارای  تجربه  است  می تواند نقش  بسیار سازنده  در بازتوانی معتادان  به ویژه  در زمینه پیش گیری از اعتیاد  مجدد  داشته باشد .

10- درمان  داروئی :  استفاده از آنتاگونیست  ها و آگونیست های  مواد مخدر  که مصرف  آنها  باعث  جلوگیری  از علائم  محرومیت  مواد  مخدر  در بدن  می گردند .

11- اسافده  از گزوههای  خود یاری  معتادین-AA , NA  مراکز درمانی  -TC مرکز گذری کاهش آسیب

وظایف جامعه شناسان در مقابل  اعتیاد چیست ؟

1-جامعه شناسان  باید اعتیاد  را در بخش  رفاه اجتماعی  و در سطح  جامعه مطرح کنند  . که پیشگیری  از این  بلای خانمانسوز  را در سطح  وسیع  ببینند  و برنامه ریزی کلی  جامعی در  مورد پیشگیری  اولیه  نمایند  تا بتوانند تمام افراد آسیب پذیر  را پوشش دهند ولی در برنامه های موردی  منطقه ای  متغییرهای  منطقه  را در برنامه  ریزی لحاظ کنند .

2- جامعه شناسان  باید به استمرار  آرام  برنامه های  تبلیغاتی کارشناسانه  پیشگیری  اولیهبا توجه  به جوان  بودن  جمعیت مان  و تغییر الگوی اعتیاد  از پیرگزینی   به جوان  گزینی  در تمام ساختارهای خانوادگی ، اجتماعی   و بر نامه های آموزش با رویکرد   سلامت  اجتماعی  و افراد  و عنایت  به انگیزه های شخص ، درونی و عوامل بیرونی ، سیاسی و غیره اقدام نمایند .

3- جامعه شناسان  باید  برنامه های  آموزش مواد مخدر  را بر مبنای  سطح  مصرف  مواد توسط مصرف کنندگان ، تفاوتهای فرهنگی  ،  زبان، اقتصادی  ، اجتماعی  و سبک  زندگی افراد را مد نظر قرار دهند .

3- به طور کلی  جامعه شناسان  باید  هدف از  نوع  برنامه آموزش  ، حتی  در سطوح تحصیلات  عالیه  بیان زیانهای مصرف  مواد مخدر  و ایجاد نفرت  از مواد مخدر  در فرد  یا گروه  مورد  آموزش  را برانگیزانند و قبیح  آن را در فرهنگ  گروه  تحت  آموزش  جا بیندازند .

4- جامعه  شناسان  باید رویکردهای  آموزش مواد مخدر ،  ارزشها ، شرایط  و رفتارهای  جامعه  و فرد را مد  نظر  قرار دهند و سعی نمایند  این رویکردها را به صورت کاربردی  و کارشناسانه  در سطح کشور اجرا نمایند  .

5-جامعه شناسان  باید اجرای  برنامه های  محلی  پیشگیری  مبتنی  بر تحقیق  میدانی مفید ترین  شیوه عملی  پیشگیری اولیه  را به صورت  کارشناسانه  انجام دهند  .

6- جامعه شناسان  باید حتی المقدور  امکانات  دوری  از تنشهای  روانی عمر تکنولوژی  احتراز از یکنوختی  زندگی  و تقویت  اعتقادات مذهبی  را که از شیوه های عملی  پیشگیری اولیه  از اعتیاد  است ،  فراهم نمایند  و مردم  را به سمت  فرهنگ  معنوی  و خود سازی  سوق  دهند .

7—جامعه شناسان  باید به دانشجویان  کمک کنند  به اصول  اساسی و علل  رفتار  خویش  آگاهی  حاصل  نمایند  و از طریق  درک  صحیح و وسیع تر و شناخت  افزون تر  بتواند رفتار مناسب تری  در جامعه خویش داشته باشد .

8- جامعه شناسان باید با مطالعه  دقیق  و همه جانبه خود  به روشن شدن  علل  انواع  مختلف مسائل  و مشکلات اجتماعی  بپردازد  و برای  حل  این مشکلات اجتماعی متعدد  به شیوه  منطق و کارشناسانه  برنامه ریزهای  اصولی  را اجرا کنند .

9- جامعه شناسان باید توجه خودرا به مطالعات  و تحقیقات  آسیب شناسی  اجتماعی  و خانواده  درمانی  معطوف  دارند .  و سطح آگاهی  خانواده ها  را نسبت به آسیب های  اجتماعی  در جامعه افزایش  دهند .

راههای  پیشنهادی  برای مسئولین قضایی در برخور  با معتادان  چیست ؟

1- برخورد صحیح  و منطقی  قضات  با مصرف کننده ،  توزیع  کننده مواد مخدر  .

2- اجرایدقیق  قانون  جزایی  راجع  به مصرف  کنندگان  مواد نخدر  و عاملان  توزیع  قاچاق  .

3- آموزش یکایک  قضات  و وکلاء  مخصوصاً قضات  خانواده در ارتباط با آشنایی با مواد مخدر  و راههای  پیش گیری مثلاً نگرش  منفی  قضات  باعث  گرایش افراد به اعتیاد  می گردد .

4- بازبینی  مجدد قوانین مربوط به مجازات مصرف کننده ها  و توزیع کننده ها به منظور اثر بخش  بهتر  در امر پیش گیری از اعتیاد.

5- ارائه  آمار  و اطلاعات  دقیق به ستاد  مبارزه  با مواد مخدر

6- همکاری بین بخش  قضات  با دستگاه های در گیر با امر پیشگیری ، درمان  و مبارزه  با مواد مخدر .

7- همکاری  با دولت  در امر  نظارت  و کنترل  صحیح  قوانین  و مقررات  مربوط  به اجرای  قوانین  جهت  مبارزه  با عوامل  مواد مخدر 

8-  قاطعیت   و شجاعت  و سرعت  عمل  قضات  برای  رسیدگی  به جرم  و مجازات  مجرمان  اصلی  مواد مخدر

9- مسئولیت  پذیری  بیشتر  دستگاههای  قضایی  برای اجرای  عدالت  در زمینه مبارزه  با مواد مخدر 

10-    کنترل  و نظارت  سیستم قضایی  در برخورد قانونی  با متخلفین  نیروی  انتظامی  و کارکنان  مختلف دستگاههای دولتی (سوء مصرف قاچاق مواد مخدر )

راههای پیشنهادی پیشگیری از اعتیاد  به صدا و سیما و رسانه ها برای  آگاهی  دادن به جامعه چیست ؟

تاثیر گذاری  بر نگرشها و ارزشهای  اخلاقی  و دینی و الگوهای رفتاری  جامعه  و ترویج  تبلیغات  مفید  و مناسب  در رابطه با فرهنگ مناسب 

1- پیامهای رسانه های گروهی  باید  در جهاتی  تنظیم  شود که  افراد  را به محترم  شمردن  خانواده  ، احساس مسئولیت  هر یک از افراد در برابر اعضای  خانواده و شناسائی  و قبول وظایف  تشویق نمایند  و آنها را نسبت  به راههای پیشگیری از اعتیاد  آگاه نمایند.

2- رسانه های  گروهی باید با ایجاد  برنامه های  خوب  رادیو  و تلویزیون نقص و کمبود تربیت  خانواده ها را با دادن  آموزش  به خانواده ها برای تربیت  فرزند  بهتر  به عهده  گیرند .

3- پیامهای رسانه های گروهی  باید خانواده ا را از بیماری اعتیاد  و تجمل  از راه  ارائه  ارزشهای  معنوی  و اجتماعی  بر حذر  بدارند.

4- رسانه های گروهی  باید خانواده ها  را با چگونگی  استفاده  سالم  وسودمند  از اوقات  فراغت آموزش دهند .

5- رسانه های گروهی  باید پدران ومادران  را تغییر  اوضاع و شرایط  اجتماعی  و تغییر عادت  و سلیقه ها  و همچنین  جوانان  را با آداب  و رسوم  ملی  و سنن  آشنا نموده  و لزوم  ایجاد  بین سنت  و پیشرفت  را به آنها  گوشزد  نمایند.

6- آگاه ساختن مردم بایسته  است  ولی بسنده  نیست  رسانه های گروهی  می توانند امکانات  بی سابقه ای  را در راه رشد  و ارتقاء فرهنگ عمومی  عرضه نمایند  و با دادن تعلیمات  لازم  و پی گیری  نوعی اخلاق  در سطح  جامعه بزرگ  ایجاد نمایند.

7- در رابطه  مستقیم با اعتیاد  و مواد مخدر ،  رسانه های گروهی  باید با ترتیب  برنامه های  مختلف  رادیو  و تلویزیون  ، با انتشار  پوستر  ، جزوه ،  کتاب  و نوار  و غیره  برای  گروههای  متفاوت  از قبیل کودکان  و نوجوانان  و جوانان ، بزرگسالان  در گروههای  شغلی  مختلف  ، آنان  را از مضرات  ، خطرات  و اثرات سوء  مصرف مواد مخدر  آگاه نمود  و در پیش گیری از مصرف آن  آموزش دهند.

8- چاپ و انتشار  کتاب و مجله  های مناسب  کودکان  و نوجوانان  و جوانان  ، بویژه  زندگینامه های بزرگان که می توانند راهنمای  با ارزش برای  زندگی  آنان باشد

9- ارتقاء برنامه های فرهنگی  وآموزش  رادیو و تلویزیون  برای ایجاد کشش بیشتر  و سودمند تر  در استفاده  از اوقات  فراغت  پر بار  و مناسب  برای تمامی  گروههای  سنی  و سلیقه های مختلف

علا رقم این همه  مبارزه  با مواد مخدر  چرا و چگونه  مردم معتاد  می شوند ؟ زیرا انگیزه ها و علل گوناگونی  از جمله  علل اجتماعی  ، اقتصادی  ، سیاسی  ، تربیتی و روانی  و جسمی و غیره  نیز  وجوددارد . به  نظر می رسد  جمع  این عواملی هستند  که می توانند فردی  چه بسا  توانهای  بالا  یا بسیار  بالا را به راه  انحرافی  و فساد کشانده  و یا بر عکس  از فردی  با توانهای  متوسط  یک انسان  خوشبخت  و شایسته  و مسئول  بسازند .

1- عوامل  اجتماعی

الف :  عوامل تربیتی  از قبیل : خانواده  ( نابسامانی  و گسیختگی  خانواده ، ناسازگاریها  و اختلافات خانوادگی  ، فقر  مادی  ، کمبودهای  عاطفی  ، معتاد بودن  افراد خانواده ، بی سوادی  و نا آگاهی  والدین  نسبت  به مسائل  اجتماعی  ، عدم احساس  مسئولیت  والدین و ...) – مدرسه ( بی توجهی  به نیازهای  دانش آموزان  ، عدم  وجود مدیریت  درست  عدم وجود  مربیان  واقعی و آگاه  به مسائل  کودکان  و نوجوانان  و جوانان و ... )

-       گروه همسالان : معاشرت با رفقای  معتاد  و منحرف و...)

-  رسانه های گروهی :  ( عدم  وجود یا کمبود  برنامه ها و کتب  و مجلات آموزشی  که مطابق  با نیازهای  کودکان  و جوانان  باشد  و یا بر عکس وجود فیلمها و برنامه ها  و مطبوعاتی  که  می تواند برای کودکان  و نوجوانان  مضر  و منحرف  کننده باشد.

-  اوقات  فراغت : ( عدم وجود  یا کمبود  امکانات و تجهیزات  کافی برای گذراندن  اوقات فراغت  بطور  سالم  و یا برعکس  وجود تفریحات  ناسالم )

-  فساد اجتماعی : ( در دسترس  بودن  مواد مخدر _ تجمل  پرستی  ، رقابتهای  بیهوده  و ...)

ب – عوامل اقتصادی :

-  فقر : (بیکاری_ گدائی_ ولگردی _  بحرانهای اقتصادی  _ تورم  و گرسنگی  و...)

-       مهاجرت ( آوارگی  _ تضاد  و تعارض  فرهنگی و...)

-       ببیکاری

-       سودجوئی از طریق تهیه  و فروش مواد مخدر

ج – عوامل سیاسی :

-       جنگ :( آواراگی  و بی خانمانی  حاصل  از جنگ)

-  سیاست : ( سیاست  استعماری  دول خارجی  و سرمایه داران بزرگ  بین المللی  _  فشارهای  ناشی  از جانب  حکومت

   د _ عوامل فرهنگی :

-       بیسوادی  یا کم سوادی

-       عدم آگاهی  به مسائل  اجتماعی  از جمله  به مضرات مواد مخدر

-       فقدان  احساس مسئولیت

2 عوامل روانی

الف : عوامل روان  پزشکی:

-       انواع  افسردگی  ها بخصوص  مایناکها

-       انحرافهای جنسی  _ قوی

ب – عوامل  روان شناسی

-       ناپایداری  عاطفی و احساسی

-       اضطراب  و بی قراری

-       عدم  اعتماد  به محیط  و آینده

-       احساس  عدم توانائی

-       عقده حقارت

-  عدم رشد  شخصیت _ صفات  ضد اجتماعی _  پرخاشگری _ اعتماد بنفس پایین

2- عوامل طبیعی : نگرش  مثبت  به مواد _  موقعیت  مخاطر آمیز_ ترک تحصیل  _ بی سرپرستی

الف _ عوانل فیزیکی

-       بیماری  و درمان  سرخود  _ تاثیر مثبت مواد بر فرد

-       نقص جسمی

بنابراین  کعضل  مواد مخدر  که متاسفانه  هر روز  به انواع  مصنوعی  آن افزوده  می شود  و در اکثریت  قریب  به  اتفاق  کشورهای  جهان  به صورت  اپیدمی  در آمده  معلول  عوامل  متعدد  و پیچیده  ای است  که از جمله آن ها  تشویق  شدن  افراد آسیب پذیر  به مصرف  مواد مخدر  ، توسط  اعمال  قاچاق  مواد مخدر برای باندهای  زمان یافته  تبهکار بین المللی  ، برخی  ارگانهای جاسوسی  و مقامات  عالی رتبه  تعدادی  از کشورهای قدرتمند  و جهان  و نیز اعمال  سیاست  استعماری  ابر قدرتها ، زمینه  ترغیب  کردن گروه سنی فعال جوامع  را ( توسط  اعمال فرو مایه  محلی ) به مصرف  مواد مخدر  فراهم  می آورد  . کارگردانان  اصلی  تراژدی تجارت  مرگ  ( مواد مخدر  )  هویت واقعی  خود را  با ماسکهای  مناسب  دولتی  چنانچه  نمادی از آ«ها در یک کشور اروپایی بارها  به مقام نخست  وزیری رسید  و مشاغل  معمول  مشروع  پنهان  می کنند و سالانه  پانصد  تا ششصد میلیارد دلار امریکا  سود نا مشروع  از قاچاق  مواد مخدر   به چنگ می آورند  از طرفی  دولتها  و کارتلهای  غارتگر  ، بر اثر بی تفاوتی  معتادان ،  نسبت به  نحوه جریان  امور  کشور خود ، به استثمار  سیاسی  _ اقتصادی  این ملتهای فریب خورده  و به اسارت  اعتیاد  آمده  می پردازند . مهم ترین  عامل  موفقیت  مسئولان  کشورها  و ارگانهای مربوطه  در سازمان  ملل  متحد ریشه کنی  یا کاهش  قاچاق  و مصرف مواد   مخدر ،  فعالیت  پنهانی  و در عین  حال  گسترده  سران ماسکدار  این  سوداگری بشری است  که در سطحی  وسیع  از (دست مزد بگیران مرگ )  برای کارهای  اجرایی  قاچاق  مواد مخدر  استفاده  می کنند  و هر کدام   ازافراد  اجیر شده  که در چنگال  عدالت  گرفتار شوند  فرد دیگری  را به جای او به خدمت می گیرند  . رد یابی  و شناسایی سران قاچاق  مواد مخدر ، بخصوص برای کشورهایی نظیر جمهوری  اسلامی ایران  با مشکلات  یادی  مواجه است  و شاید مفیدترین  و آسانترین  اقدام بازدارنده ، جلوگیری  از تطهیر  پول و ثروت حاصله  از قاچاق  مواد مخدر  باشد  که در کنوانسیون  بین المللی  1998 مقرر شده است  . هماهنگ  کردن  مقررات داخلی  کشور  برای جلوگیری  از تطهیر  ثروت  و پولهای  بدست  آمده  از قاچاق  مواد مخدر  و اجرای گسترده  این برنامه در کلیه معملات و مبادلات  مالی  و مصادره  این اموال ، علاوه  بر ضبط  دارایی ها و ردیابی  تعدای  از قاچاقچیان  عمده ،  موجب کاهش انتخاب  مسیر ترانزیت  و سر ریزی مواد مخدر  خواهد شد  که از کشورمان   جلوگیری  کنیم  ، گاهی  در پیش گیری  از اعتیاد  برداشته ایم  و چنانچه  هماهنگی کامل   بین سازمانهای ذی ربط برای جلوگیری  از تطهیر ثروت  و پول قاچاق مواد مخدر  ایجاد نماییم ، گام مهم دیگری  در  پیش گیری  اولیه  از اعتیاد  به مواد مخدر  ، به جلو  برداشته ایم و اگر دولتهای هدف  عمده قاچاقاچیان ، در کنترل مرز خاکی  1925 کیلومتری زمین  جمهوری اسلامی  ایران با پاکستان  و افغانستان ومرزهای آبی  جنوب شرقی به ما کمک  عملی  بکنند  به طور مسلم  ، ماموفق خواهیم شد  . کاهش  قابل توجهی  در قاچاق  ، ترانزیت و عرضه مواد مخدر را  شاهد باشیم ، در این صورت  است  که فعالیتهای  ما برای  کاهش  تقاضا  در زمان  کوتاهتری  اثرات  مفید  خود را نشان  خواد داد .

باید توجه داشت  علاوه  بر عامل  مهم  فراملی اشاعه  اعتیاد  به مواد مخدر  توسط  عمال قدرتهای غارتگر  که سابقه ای  تاریخی  دارد و به آن  اشاره شد ،  در هر منطقه ، عوامل   ویژه  ای زمینه  رو آوری به مصرف  مواد مخدر  را فراهم می آورند و برنامه آموزشی  شیوه های عملی  پیشگیری اولیه اعتیاد  ، وقتی می تواند مفید واقع شود  که تمام عوامل را مد  نظر قرار داده و برای شناخت  و در جهت  عدم تحقق  این عوامل  تدابیر مناسب بیندیشند  . بهر حال  باید شیوه های عملی  پیشگیری اولیه  از اعتیاد باید به گونه ای طراحی گردد  که موجب  تقویت  فاکتورهای  بازدارنده و تضعیف عوامل روی آوری  به مصرف  مواد مخدر  را می طلبد  ولی با توجه به ویژگیهای متفاوت  افراد آسیب  پذیر ، عوامل روی آوری  به مصرف مواد مخدر  دقیقاً همان پیشگیری اولیه  از اعتیاد  می باشد و بسیاری  از مشکلات  ، امروز  ما معللول تصمیم گیریهای  کارشناسی  نشده است ، ما باید  ازنظرات کارشناسان مطلع ، صدیق  و متعهد برای پیش برد  اهداف   ستاد مبارزه با مواد مخدر  استفاده  کنیم  تا شاید بتوانیم  در تحقق کاهش  عرضه  و تقاضای مواد مخدر  توفیق یابیم . ما باید  قانون  کامل  داشته باشیم  که جمعیت  جوانمان  را از آلودگی به مواد  مخدر  و نگهداری  و باید  مقررات  جامعه  جهانی  نیز  هماهنگ  باشد  . طبق  کمیته  تصمیم حقوقی ستاد مبارزه با مواد مخدر  قرار  است  نظرات   قضات محترم  سراسر کشور  در خصوص  اصلاح  قانون  مبارزه  با مواد مخدر جمع آوری  شود ، این تصمیم مفیدی  است  و چنانچه نظرات  جمع آوری  شده  را اهل فن  و متخصصات  جمع بندی  کنند  و نواقص  قانون فعلی   مشخص شود ، پس از تصویب  در مجمع  تشخیص  مصلحت  نظام  اسلامی  قانون  کاملتری  خواهیم داشت . لازم به ذکراست که مجازاتهای قانونی  وقتی پیش گیری کنده  و بازدارنده اند  که از فرهنگ  جامعه  الهام گرفته  و با اوضاع و احوال  روز منطبق  باشند . بنابراین  اعتیاد  را باید  از دیدگاه  فرهنگ  ، رفاه، و تامین  اجتماعی  مورد توجه  قرارداد . در برنامه ریزی شیوه های عملی  برای پیشگیری اولیه  از اعتیاد  باید با دید  فرهنگ  جامعه نگریست  زیرا مهم ترین  عوامل روی آوری به مصرف  مواد مخدر ، امروزه ریشه در متن  جامعه  به معنای  فراگیر آن دارد . آنچه  مورد  تایید  محققان  دستندرکار  مبارزه با اعتیاد قرار گرفته  این است  که اعتیاد  سه عامل  دارد : 1- عامل  اعتیاد زا( عامل ایجاد کننده)  2- عامل محیط معتاد زا   3- عامل  انسان  اعتیاد پذیر این سه عامل  مانند سه حلقه  متصل  به هم  می باشند   که اگر  یکی  از این سه حلقه  را از بین ببریم این  زنجیر  هم گسسته  می شود  و پیشگیری  را ممکن  می سازد . به منظور  کاهش  بحران  مواد مخدر  باید با اجرای  برنامه های  محلی  پیشگیری مبتنی بر تحقیق میدانی مفید ترین شیوه  عملی  پیشگیری اولیه است اقدام نمود .

بنابر این باید :

با رویکردهای زیر، برنامه ریزی اجرایی کرد :

1- کنترل شدید  ورود  مواد  و عرضه مواد مخدر

2- پیش گیری  اولیه  از طریق  فعالیتهای فرهنگی  و اطلاع رسانی درباره  زیانهای مصرف  مواد مخدر

3- معالجه  معتادات از طریق مناسب  با شرایط زیستی و شخصیتی  معتاد

4- مراقبتهای ویژه بعد از سن زدایی و معالجه

5- فراهم کردن امکانات بازگشت ( ترک اعتیاد کرده ( به زندگی  عادی  مانند اشتغال  به کار و غیره ...به هر حال اکنون  دستندرکاران  مبارزه با مواد مخدر  ، قاطعانه  قصد دارند از به دام اعتیاد افتادن  اقشار آسیب پذیر   اجتماع  از طریق  آموزش  و فرهنگ  پیشگیری  کنند و نقش  خود را در این امر  مهم ایفا  نمایند . بدون  تردید اگر ما بتوانیم  با بکار گیری شیوه های  عمل پیشگیری اولیه  از روی آوری  افراد به مصرف مواد مخدر  جلوگیری  کنیم  ،  قبح  استعمال  مواد مخدر  را در فرهنگ  جامعه  مردم مان جا  بیندازیم  و اجازه ندهیم  بر مصرف  کنندگان  مواد مخدر  افزوده  شود  .گامی  بس ارزنده در حفظ سلامت  جامعه برداشته ایم .به امید آنروز

 

 

 

 

منابع : 1- پیشگیری (آموزش  شیوه های عمل پیشگیری  اولیه  از  اعتیاد به مواد مخدر )

نویسنده : دکتر  سید حسن اسعدی  ناشر:  انتشارات " آن" پاییز 1380

2-راهنمای مولفین تابستان 1378  3- پژوهش  درباره  اعتیاد  شناسائی ، محل  ، پیشگیری و روشهای  درمان آن )

4-پژوهشگر  جمیله  اوزنگ ، چاپ اول 1367    

4- مقدمه ای  بر جامعه شناسی 

تالیف جوزف روسک ،  رولندوارن    ، ترجمه  : دکتر بهروز نبوی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضابابایی در پنجشنبه 1390/10/08 و ساعت 6:9 بعد از ظهر |

طلاق محصول تضاد ساختار قدرت در خانواده!        

 

 

معاون دفتر امور آسيبديدگان سازمان بهزيستي كشور با تحليل آمار طلاق در كشور بين سالهاي 71 تا 9 ماهه ابتداي سال جاري، گفت:آمار طلاق در بين اين سالها، داراي فراز و نشيب بوده، به طوري كه آمار طلاق در سال 71، هشت درصد و از سال 72 تا 75 داراي سير صعودي بسيار آرام و پس از آن به مدت پنج سال (76 تا 79) اين روند تقريبا ثابت بوده است. دكتر رضايي فر در گفتوگو با ايسنا، افزود: آمار طلاق از سال 80 به بعد با شتاب بيشتري نسبت به سالهاي گذشته داراي سير صعودي بوده است. به گفته وي، آمار طلاق در سال 80 ، 9.4 درصد، سال 81، 10,3 درصد، سال 82، 10,6 درصد، سال 83، 10,5 درصد، سال 84 ، ,10,7 درصد، سال 85 ، 12,1 درصد و در 9 ماهه ابتداي سال جاري، 11,2 درصد بوده است.

معاون دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي كشور، دلايل رشد صعودي طلاق در اين سالها را متاثر از عوامل اقتصادي و حتي حقوقي دانست و تصريح كرد: به عنوان مثال در مقاطعي دادگاهها در صدور حكم طلاق، سختگيري و يا آسانگيري ميكنند كه همين امر در افزايش و يا كاهش آمار تاثيرگذار است.وي در ادامه با اشاره به ارزيابيهاي صورت گرفته از آمار طلاق در 9 ماهه سال گذشته، گفت: در اين ميان، بالاترين نرخ طلاق با 20,8درصد مربوط به استان تهران و پايينترين آن با 3,8درصد مربوط به استان ايلام است.

 

دكتر رضايي فر ادامه داد: آمارها حاكي از آن است كه از هر پنج ازدواج در تهران يك ازدواج منجر به طلاق شده است.تهران، كردستان، كرمانشاه، خراسان رضوي بيشترين و ايلام، سيستان و بلوچستان، چهار محال و بختياري و يزد كمترين طلاق. وي تهران، كردستان، كرمانشاه، خراسان رضوي را به ترتيب با 20,8 ، 14,7 و 13,5 درصد جزو استانهايي معرفي كرد كه بالاترين آمار طلاق و ايلام با 3,8درصد، سيستان و بلوچستان با 3,7 درصد، چهار محال و بختياري با 4,1درصد و استان يزد با 4,9درصد كمترين درصد طلاق در سال گذشته را به خود اختصاص دادهاند.

 

معاون دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي كشور، با يادآوري وجود 100 مركز كاهش طلاق در كشور كه به صورت مستقل در دادگاهها و يا اورژانس اجتماعي مستقر هستند، عنوان كرد: تحليلهاي شش ماهه ابتداي سال جاري كه بر روي 10 هزار زوج مراجعه كننده به مراكز مداخله در بحران بهزيستي صورت گرفت، نشان ميدهد، 45,5 درصد درخواستهاي طلاق از سوي زوجه، 25 درصد توسط زوج و29,5درصد آن توافقي و از سوي زوجين ارائه شده است.

 

 32,8درصد زوجهاي درخواست كننده طلاق، بدون فرزند و 67 درصد داراي فرزند بوده اند 15,5درصد درخواستهاي طلاق در دوران عقد داده شده است وي مدت زمان ازدواج 40,5 درصد زوجين را كمتر سه سال اعلام كرد و گفت: همچنين 15,5درصد درخواستهاي طلاق نيز در دوران عقد ارائه شده، بنابراين ميتوان گفت در مجموع 56 درصد درخواستهاي طلاق در كمتر از سه سال ابتداي زندگي كه اين آمار نشان از فقدان بلوغ آگاهي زوجين در زمان ازدواج دارد، لذا اين امر لزوم آگاهسازي جوانان و ارائه مشاورههاي قبل از ازدواج را ضروري ميكند.

 

به گفته وي، 32 درصد زوجين بدون فرزند و 67 درصد داراي فرزند بوده كه 35 درصد آنها يك فرزند داشتند. 23درصد زوجهاي درخواست كننده طلاق داراي سابقه فاميلي هستند دكتر رضايي فر در رابطه با سابقه فاميلي زوجين مراجعه كننده به مراكز مداخله در بحران بهزيستي، اظهار كرد: 23 درصد زوجين داراي سابقه فاميلي و مابقي سابقه فاميلي نداشتند. همچنين 35 درصد داراي آشنايي قبلي و مابقي نيز فاقد اين آشنايي بودهاند.

 

 13,8درصد از خانواده هاي زوج و 9 درصد از خانواده هاي زوجه مخالف ازدوج زوجين بودند وي رضايت خانواده ها در زمان ازدواج زوج را 87 درصد و در ميان خانواده هاي زوجه 91 درصد خواند و افزود: 13 درصد از خانواده هاي زوج و 9 درصد از خانواده هاي زوجه مخالف ازدوج زوجين بودند. به گفته معاون دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي كشور، ازدواج 9 درصد از زوجهاي مراجعه كننده به مراكز مداخله در بحران بهزيستي بدون رضايت فرد بوده كه اين آمار در ميان زوجه به 13,5 درصد رسيده است.

 

وي در مورد بعد خانوار زوجين به ايسنا، گفت: بعد خانوار 81 درصد از زوجها و 80 درصد از زوجه ها پنج نفر و بيشتر بوده است كه اين موضوع نشان ميدهد، امر نظارت بر تربيت كودكان و كيفي كردن آن در خانوارهاي با بعد جمعيتي بالا، كمتر صورت ميگيرد.

 

 دكتر رضايي فر خاطر نشان كرد: 12 درصد از زوجها و 10 درصد از زوجه ها داراي سابقه قبلي طلاق بودند.وي در اين باره تاكيد كرد: انتخاب همسر مجدد براي زوجه، پس از اولين طلاق كمتر و محدودتر ميشود كه فشارهاي روحي، رواني و حتي اقتصادي از عوامل دخيل در محدود شدن انتخاب مجدد همسر توسط زن است و همين باعث ميشود در ازدواج بعدي هم موفق نباشد و يا مورد مناسب را نتواند انتخاب كند و در اين زمان است كه از چاله به چاه ميافتد.

 

معاون دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي كشور با بيان اين كه محدوديت در انتخاب همسر مجدد در مردان كمتر از زنان است، خاطر نشان كرد: چرا كه مردان به لحاظ رواني، حمايتهاي اجتماعي و اقتصادي مشكلات و محدوديتهاي زنان را ندارند.وي سابقه طلاق در ميان والدين زوجهاي مراجعه كننده را 28 درصد و اين نسبت را در ميان زوجه ها 29 درصد اعلام كرد و گفت: اين آمار نشان از شكسته شدن قبح طلاق در ميان فرزنداني دارد كه والدينشان طلاق را تجربه كردهاند، لذا فرزندان نيز به دليل آن كه با طلاق مواجه بوده اند در زندگي خود نيز به آن فكر ميكنند، بنابراين آمار طلاق در ميان اينگونه فرزندان بيشتر از افراد عادي است.

 

دكتر رضايي فر با اشاره به اين كه نيمي از مراجعه كنندگان فاقد مسكن شخصي بوده اند، بيان كرد: اين امر تاثير مسايل اقتصادي در طلاق را نشان ميدهد. وي يادآور شد: 23 درصد از زوجها داراي سابقه جرم بودند كه جرم 56 درصد مربوط به اعتياد و مابقي در مورد مباحثي چون قاچاق، ضرب و شتم، سرقت و غيره بوده است در عين حال آمار سابقه جرم در ميان زوجه ها نيز 1,5 درصد بوده است.

 

اعتياد در ميان 23 درصد از زوجها و يك درصد از زوجه ها جزو سوابق اعتيادي بود كه معاون دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي كشور به آنها اشاره و اذعان كرد: 41 درصد از زوجها شغل آزاد، 17 درصد كارمند، 16 درصد بيكار و 15 درصد كارگر ساده بودند، بنابراين اكثر مراجعه كنندگان درآمد مكفي و شغل ثابتي نداشتند.به گفته وي 79 درصد از زوجه هاي مراجعه كننده خانه دار بودند.

 

دكتر رضايي فر اظهار كرد: هفت درصد زوجها بيسواد ، 28 درصد داراي تحصيلات راهنمايي، 26 درصد داراي مدرك ديپلم، 18 درصد داراي تحصيلات ابتدايي و دو درصد داراي تحصيلات نهضتي، يعني 81 درصد داراي تحصيلات ديپلم و زير ديپلم بودند و اين امر نقش تحصيلات عالي در حاكم شدن منطق در زندگي را پررنگ ميكند.وي نسبت تحصيلات و سواد ميان زوجه ها را اين گونه بيان كرد: هشت درصد بيسواد، دو درصد نهضتي، 30 درصد ديپلم، 26 درصد راهنمايي و 18 درصد داراي تحصيلات ابتدايي بودند و اين يعني 84 درصد از زوجه ها نيز داراي تحصيلات ديپلم و زيرديپلم بودند.

 

معاون دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي كشور در مورد ميزان اختلاف سني زوجين، گفت: تفاوت معناداري در اين زمينه مشاهده نشده است.به گفته وي، 70 درصد زوجهاي مراجعه كننده به مراكز مداخله در بحران از نظر رواني سالم و مابقي بيمار بودند كه اختلالات رواني 33 درصد وابستگي به موادمخدر، 15 درصد خلقي، 10 درصد اضطرابي و 9 درصد شخصيتي و غيره بوده است، همچنين 86 درصد از زوجهها نيزاختلالات رواني نداشتند و مابقي (14 درصد) داراي اختلالاتي چون اضطراب با 46 درصد، خلقي با 32 درصد و شخصيتي با 9 درصد بوده اند.

 

دكتر رضايي فر با اشاره به مشكلات اختلالات جنسي بين زوجين، گفت: مسايل جنسي ميتواند، منشا بسياري از اختلافها و مشكلات بين زوجين باشد، اما به دليل مسايل فرهنگي، اجتماعي و اخلاقي بروز نميكند، اما خود را به صورتهايي چون پرخاشگري، بهانهگيري وغيره نشان ميدهد، به طوري كه 10 درصد از 10 هزار زوج و زوجه مورد مصاحبه اين عامل را علت اختلاف خود بيان كردند.وي ادامه داد: اختلال جنسي در زوجها به صورت سرد مزاجي با 47 درصد، كمبود مهارتهاي رفتار جنسي با 24 درصد، انزال زودرس با 9 درصد و در بين زوجه ها، 67 درصد سرد مزاجي و 23 درصد كمبود مهارتهاي رفتاري جنسي عنوان شده بود.

 

معاون دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي كشور، با بيان اين كه اعتياد، دخالت والدين و اطرافيان ، خشونت و ضرب و شتم، سوءظن و بدبيني و نبود تفاهم از بيشترين عوامل درخواست طلاق زوجين بوده است، اظهار كرد: 35 درصد از مراجعات منجر به سازش،25درصد ارجاع به قوه قضاييه، 18 درصد، همكاري نكردن طرفين، 15 درصد حمايت سازمان بهزيستي در تعويق طلاق و دو درصد تسريع در طلاق شده است.

 

وي در پايان خاطر نشان كرد: پيگيريهاي بعدي و نهايي نشان از داده، 30 درصد از زوجين سازش مطلق و 17 درصد سازش نسبي كرد27درصد مراجعات به طلاق و 26 درصد منجر به معرفي زوجها به دادگاه شده است.

 

 

http://sociologyofiran.com/index.php

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

نقش زنان در جامعه شناسی         

 

 

پیش درآمد:مروری بر بسیاری ازتاریخ نویسی های  مرسوم جامعه شناسی و نظریه های  صاحبنظران عمده این رشته گویای این است که هنوز نقش مسلط مردان براین رشته نیز سایه افکنده است. این پدرسالاری علمی از سالهای دور نه تنها زمینه مشارکت اندک زنان را درعرصه های علمی بویژه دراین رشته بوجود آورده است،

 

بلکه درمواردی نیز که زنان توانسته اند به موقعیت های موثری نیز دست یابند مورد غفلت و بی توجهی قرار می گیرند. دربین انبوهی از آثارمربوط به تاریخ تحولات جامعه شناسی بندرت می توان به آثاری دست یافت که به نقش و جایگاه زنان می پردازد.

"جامعه شناسی، تا مدت های مدید، تنها به طرح مسائل مردانه می پرداخت و به مشکلات و مسائل خاص زنان توجهی نداشت. یکی از موضوعات مهم جامعه شناسی تحقیق در مورد شیوه های مدرن اشتغال در حوزه عمومی بود که مردان (و درصدی از زنان) به آن اشتغال داشتند. بدین ترتیب، آن دسته از فعالیت های سنتی که زنان چه در جوامع پیشرفته و چه در جوامع در حال توسعه انجام می دادند اصولا از مفهوم کار متمایز شده و مورد توجه و بررسی قرار نگرفت. کار سنتی زنان به محدوده خصوصی یعنی خانواده محدود می شد و بدون دستمزد و برای مصرف خانواده بود . فمینیست ها دو انتقاد عمده به جامعه شناسی و علوم دیگر دارند :

1 ) جامعه شناسی علمی و علوم دیگر تاکنون کاملا مرد مدار بوده و در نتیجه جهان را فقط از دید مردان و بر اساس شرایط و موقعیت اجتماعی آنان تبیین و تفسیر کرده است .

 

2 ) روش های تحقیق متداول در این علوم نیز با توجه به نظریه ها و تجارب مردان شکل گرفته است .

 

فمینیست ها می گویند « جنسیت » باید به عنوان مقوله ای مهم در تبیین نظریه های اجتماعی در نظر گرفته شود. نظریه های متداول علوم اجتماعی که در بر گیرنده تجارب، علائق و نیازهای زنان نیستند ، باید مورد تجدید نظر قرار گیرند. علوم باید از روش های تحقیقی بهره بیرند تا برای تبیین مسائل زنان نیز مفید باشند . بدین طریق موقعیت اجتماعی، مشکلات، علایق و نیازهای زنان نیز مورد توجه و بررسی قرار می گیرد. 

 

آخرین نکته ای که باید بر آن تاکید کرد تمایل فمینیست ها به ایجاد تغییر در شرایط اجتماعی است. فمینیست ها معتقدند که تحقیقات و نظریه پردازی ها باید در خدمت تغییر شرایطی باشند که مشکلات زنان از آنها ناشی می شود. یکی از انتقادات عمده فمینیست ها از جامعه شناسان این است که آنان صرفا به توصیف و توجیه مسائل زنان پرداخته اند در صورتی که بایدحتی امکان تغییر ساختاری روابط اجتماعی و ساختاری تبعیضات و نابرابری های موجود را بررسی کرد و نسبت به آنها دیدی انتقادی داشت نه این که آنها را توجیه کرد (اعزازی، ص2) .

 

 دراین مقاله تلاش براین است با نگاهی به نقش و جایگاه تاریخی زنان در رشته جامعه شناسی دردنیا بویژه امریکا، به بازآفرینی نقش زنان در جامعه شناسی ایران اهتمام شود. امروزه باوجودیکه در طی بیش از50 سال تاسیس رسمی رشته جامعه شناسی درایران هنوز نقش مسلط مردانه درآن ساختار پدرسالارانه و مردمدار این رشته را حفظ کرده است، ولی درطی سالهای اخیر شاهد حضور بیش از پیش زنان دراین رشته بوده و لذا بنظر یمرسد همانند همه علوم درایران با تاخیری چند دهه ای می توان درسالهای آتی شاهد تغییرات جدی در ساختار جنسی رشته جامعه شناسی درایران بود. دربخش حاضر به بررسی این وضعیت در امریکا و تاحدی جهان پرداخته می شود و در بخش دیگر به جایگاه زنان در جامعه شناسی ایران خواهم پرداخت.

 

 زنان در جامعه شناسی

دیگان نویسنده کتاب "زنان در جامعه شناسی" معتقد است عبارت "پدران بنیانگذار" جامعه شناسی همواره شامل مردان بوده است و فقط برخی مانند هس، مارکسون و ستین ازعبارت "مادران بنیانگذار" استفاده کرده اند. از نظر اوبسیاری از زنان بنیانگذار جامعه شناسی، زندگی خود را وقف ازبین بردن نقش سنتی زنان و ستم گستره در پیرامون نقش مادری کرده اند. مادران همواره نقش سرویس دهنده و خادم پدران، شوهران و پسران را داشته اند. به نظر وی عبارت "خواهران بنیانگذار" در جامعه شناسی از اقتدار بیشتری نسبت به دو عبارت فوق برخوردار است بطوریکه از درگیری هردو جنس و محدوده های سنتی درحال تغییر جامعه شناسی و زنان سخن می راند. عبارت خواهران بنیانگذار با عبارت سیاسی فمینیستی "خواهری" بسیار درپیوند است (دیگان، ص2).

 

او درتحقیق گسترده خود برای شناسایی زنان جامعه شناس از 5 معیار اساسی بهره جسته است که دیرک کسلر برای مطالعه جامعه شناسان اولیه آلمان استفاده کرد (همانجا؛ ص 7):

 

اشغال کرسی آموزشی یا آموزش جامعه شناسی

عضویت درانجمن جامعه شناسی هریک از جوامع

نگارش مقالات یا کتب جامعه شناختی

تعریف و معرفی خود بعنوان جامعه شناس

تعریف ومعرفی فرد بعنوان جامعه شناس ازسوی دیگران

او معتقد است زنان جامعه شناس دارنده جایزه صلح نوبل بعنوان خواهران بنیانگذار عبارتنداز(همانجا، ص 8):

 

جین آدامز 1931، امیلی گرنه بالچ 1946، آلوا میردال 1982. علاوه براین زنان رئیس درانجمن جامعه شناسی امریکا عبارتندا: دوروتی اس.توماس 1948، میرا کوماروسکی 1973، آلیس روسی 1976، ماتیلا وایت ریلی 1986، جین هابر 1989 و.. . ازسوی خواهران بنیانگذاردارنده صلح نوبل اقدامات زیرصورت گرفته است:

 

کمک به قربانیان زلزله، مبارزه علیه تبعیض  وستم بر زنان و رهایی از سلطه مردانه برآنان، سازماندهی انجمن های داوطلبانه، تلاش برای تغییر حق زنان در بازار کار، فعال گرایی و تلاش برای صلح. ازنظر او درتاریخ جامعه شناسی امریکا حضورزنان دارای 4 دوره بندی است: عصر تعریف حرفه ای، عصر طلایی، عصر تاریک و عصر معاصر.

 

 عصر تعریف حرفه ای:

نخستین زنانی که قبل از 1890 بطورحرفه ای مشغول کاربودند بخشی ازآنان آگاهی فمینیستی درحال ظهور راشکل بخشیدند. آنان پیشروان ایجادیک فرصت برای کار زنان بعنوان معلم، نویسنده و مبارز برای شکستن موانع آموزش عالی زنان بودند. آنان علاوه بر این گشاینده درهای ورود به یک حرفه جدید یعنی جامعه شناسی بودند. بطوریکه اغلب با تعریف دینی جهان و جایگاه زنان درآن به مبارزه  برخاستند. هریت مارتینی، یکی از نخستین بنیانگذاران عمده جامعه شناسی بعنوان یک حوزه، مشروعیت یافته بود. جایگاه او از این نظر با جایگاه هر مردی درعصر او نظیر کنت و توکویل اگربالاتر نبود، برابری می کرد. ترجمه او از اثر کنت، سبب آشنایی کنت درزبان انگلیسی بعنوان بنیانگذار شد. او نه تنها نظراتش را درباره جامعه به رشته تحریر درآورد بلکه درحمایت از رشته جوان جامعه شناسی نیز مطالبی نوشت.

 

افراد دیگر عبارت بودند از: مادام دستل که تحلیلگر جتماعی فرانسه عصرناپلئون بود. او هیچ ارتباطی با رشته رسمی جامعه شناسی نداشت ولی یک نظریه پرداز زن درباره جامعه بود. ژوزفین باتلر نیز ارتباطی بارشته نوظهور جامعه شناسی نداشت ولی آثار او در باره رفتار روسپیان و جامعه، دیگرزنان جامعه شناس نظیر مارتین را تحت تاثیر قرارداد. نظریه پردازان نخستین فمینیست نظیر ماری ولستونکرافت و لوسی ستون و ماتیلا ژوسلین گیج، بنیانگذاران اصلی نظریه فمینیستی هستند که پیشاهنگ جامعه شناسی فمینیستی شدند. رز فایرستون درسال 1887 دکترای جامعه شناسی را دردانشگاه ووستر دراوهایو را دریافت کرد. او اولین زنی بود که دکترای جامعه شناسی دریافت کرد و چه بسا اولین زن دکترا درجامعه شناسی درجهان بشمار برود (همانجا، ص 13-14).

 

 عصر طلایی از1890 تا 1920

جامعه شناسی در1892 اولین باربعنوان رشته و دپارتمان مستقل دردانشگاه شیکاگو تاسیس شد. دراین عصر دو نسل اززنان وجود داشت:

 

الف) نسل بین سالهای 1855 تا 1870. پیشروانی که به کار زنان درجامعه بافضای های متمایز برای هرجنس کمک کردند. این ایدئولوژی جنسیتی، در دکترین فضاهای مجزا اجازه رشد شبکه زنان درجامعه شناسی را داد. این حرکت بامطالعه خانه، زنان و کودکان و خانواده شروع شد. بخاطر حساسیت فرهنگی و عاطفی زنان، آنان متخصصان ایدآلی بودند که از دانش برای بهبود جامعه بهره بردند: ساختن جامه انسانی تر. شبکه  مردان بسیار انتزاعی، روشنفکر و دانشگاهی بودند.

 

ب) نسل دوم زنان دراین عصر متخصصانی بودند که به اعتبار مردانه دردانشگاه دست یافتند ولی برخی از آنان، گاهی مجبورشدند دنیای متمایز زنان را در درون جامعه شناسی اعمال کنند. آنان دراین عصر با گسترش شبکه قدرتمند خواهران به یاری ثبت نام خود دراین حرفه، دستیابی  به شغل، پایداری دراین حرفه با زبان سخت، مستند سازی زندگی زنان، شرکت درنگرش به یک جامعه برابرخواه تر، گفتگوی موثر و لابی برای برابرسازی و قانونی کردن آن، تاسیس سازمان های اجتماعی زیاد و نوشتن کتاب و مقاله پرداختند. آنان با هم دوست، متحد، عاشق و همکار بودند. آنان نخستین موج از فمینیزم بودند و جامعه شناسی از زندگی و کار آنان جداناپذیر نبود. تغییر نقش زنان درجامعه متصل به علم اجتماعی نوظهور و ازجمله جامعه شناسی بود. این زنان دارای دوبخش از 1890 تا 1920 بودند:

 

  1) نسل پیشرو. این نسل برای حق زنان دردستیابی به آموزش عالی و برابری کاردربیرون ازخانه و استفاده از علوم اجتماعی برای مستند سازی فرصت های زندگی محدودشده زنان تلاش کردند. جین آدامز چهره اصلی این رویارویی جامعه شناختی در قلمرو جامعه شناسی کاربردی و اندیشه اجتماعی بود. او موسسه بزرگ "جامعه شناسی زنان" رابنام هال هاوس راسرپرستی  می کرد. این موسسه مدل جدیدی ازکارحرفه ای را ایجاد کرد که درآن خانه و محل کار درهم آمیخته بود. این موسسه نوعی کمون یا سالن روشنفکری بود. برخی از بزرگان زن جامعه شناسی دراین موسسه عبارت بودند از: ای آبوت، ف کلی، ف کلوو، جی لوتروپ، م مکدول، آ. م. مکلین، ب. وب، ا. بارنت و آ. ماسوریک.

 

 میراث فرهنگی جین آدامز کارکرد دو جریان اصلی اندیشه بود: فمینیزم فرهنگی و پراگماتیزم انتقادی. فمینیزم فرهنگی عبارت ازنظریه جامعه ای بود که فرض می کرد ارزش های سنتا تعریف شده زنانه نسبت به ارزش های مردانه برتر هستند. پراگماتیزم انتقادی نظریه علمی بود که به نیاز کاربست دانش برای مسائل روزمره مبتنی بر تفسیر انتقادی ارزش های لیبرال و مترقی تاکید داشت و پراگماتیزم او بازتحلیلی بود از سنت جامعه شناسی انگلستان (وب، بوث، گدس و بارنت)، روسیه (تولستوی، کروپتوکین) و آلمان (مارکس و انگلس). صلح جویی او درآغاز جنگ جهانی اول درتضاد با حمایت عمومی از جنگ قرار گرفت. او ناگزیر از انتخاب بین نگرش فمینیستی یک جامعه همیار و تعهد دمکراتیک خود به یک جامعه درشرف جنگ بود و با هزینه شخصی و فکری زیادی، یک رویکرد ضد نظامی گرایی اتخاذ کرد. بخاطرهمین صلح جویی و درعین حال تناقض های ناسازگار دردرون نظریات فمینیستی او، وی سالهای زیادی از جامعه و رشته جامعه شناسی دورماند. حذف او همزمان با حذف هم نسل های او ازجمله امیلی باخ و آن اسپنسر شد و درهمین عصر حتی افراددیگری از کشورهای دیگر بامشکل مواجه شدند. مثلا آلیس ماساریک و الکساندرا کولونتای درانقلاب بلشویک ها به زندان افتاد و باترایس وب که درتغییرحکومت فابین ها و کارانجمن جامعه شناسی لندن مشارکت داشت دستخوش همین نابسامانی شد.

 

2) نسل اولین متخصصان. درعصر نسل پیشرو، بسیاری از زنان جوان به تحصیل درجامعه شناسی مشغول شدند و درحاشیه دپارتمان های مردانه جامعه شناسی، به مبارزه پرداختند: ادیت ابوت، سوفنسیبا برکی رینیج، کاترین دیویس، ای هیوز و جسی تانت. بسیاری از زنان یا خواهران جامعه شناس از 1920 به بعد ازدپارتمان های جامعه شناسی مردانه دور شده و به دپارتمان های خدمات اجتماعی و مردمشناسی سوق یافتند.

 

 عصر تاریک در طلوع پدرسالاری

 

درامریکا ضدیت با کار و نوشته های زنان جامعه شناس پس ازجنگ جهانی اول آغاز شد. با این جنگ شبکه زنان جامعه شناس درنقاط دیگر نیز آسیب دید مثل انگلستان، آلمان، فرانسه، چکسلواکی و شوروی. آنان به شهروندان درجه دو در جامعه شناسی مسلط مردانه تبدیل شدند که فاقد شبکه قدرتمند زنان بودند. افرادی چون ج.برنارد، راثکاوین، ف.دانوان، ه.م.هاگس، د.توماس، ف.کارپف، ه.ماورر، م.الیوت، ب.بیرد، ا.بلک، پ.یانگ، و و.پالمر. این عده  برای کار نیازمند حمایت مردان قدرتمند بودند.

 

متخصصان آموزش دیده در رکود بزرگ 1929 تا 1939 ازجمله جامعه شناسان نیز از این رکود آسیب دیدند. دراین دوره کار ریاضیاتی بعنوان کار زنان در جامعه شناسی تعریف شد و این حرفه بیشتر فنی بود تا خلاقیت و قدرت تحلیل که توسط مردان تسخیر شده بود. پس از عصر رکود کار ریاضیاتی امری پیچیده شناخته شد و مردان نیز بدان روی آوردند ولی هنوز جمعیت شناسی یکی از مشروع ترین رشته های  ویژه زنان است: افرادی چون مارگارت هاگود، آلوا میردال، د. س. توماس و ایرن تایبر از بزرگان جمعیت شناسی شناخته شدند. مثلا ایرنه دیگز به مطالعه ناهنجاری جوانان سیاهپوست پرداخت، آلوا میردال به مطالعه ارتباط سن و فقر، جامعه، کودکان و خشونت پرداخت. الیزابت برایان لی آغازگر کارنامه فعال و منتقد اجتماعی بخصوص علیه پدر فاشیست امریکایی، کاگلین بود. مردانی چون رابرت مرتن و رابرت لیند و سی رایت میلز دردانشگاه کلمبیا زمینه ورود زنان به جامعه شناسی را مجددا باز گشودند.

 

درطی سالهای 1939 تا 1950 سیمون دوبوار با حمایت ژان پل سارتر دردنیای مردانه بعنوان یک دنیای محاصره شده توسط پدرسالاری، باقی ماند ولی دربیرون ازتحول جامعه شناسی دردانشگاههای مردانه فعالیت کرد. بین سالهای 1950 تا 1960 جای زنان درخانه همراه با خانواده بود. دراین سالها تعدادی زن وارد جامعه شناسی شدند مثلا سخنرانی بتی فریدان در ناآرامی های دانشجویان در 1963 علیه موقعیت نابرابر زنان در جامعه سبب شهرت او شد.

 

 عصر جدید

مبارزه زنان برای فرصت های برابر در جامعه شناسی با فعالیت آلیس روسی و فراخوان غیرعادی اش بنام "برابری بین جنسیت ها" اولین صدایی بود که وارد جامعه شناسی شد. در1969 زنان فعال درجنبش زنان اولین سازمان جامعه شناسی زنان را"جامعه شناسان برای زنان و جامعه" (اس.دبلیو.اس) را تشکیل دادند. دراین عصر زنان اگرچه دارای سازمان مشخصی هستند و به ریاست حتی انجمن جامعه شناسی امریکا دست یافتند ولی هنوز درکسب موقعیت های شغلی، کسب کمک هزینه های تحصیلی و دریافت حقوق چندان نقش مهم و برابری نداشتند.

 

درعصرجدید جامعه شناسی زنان درجامعه شناسی عمدتا ازنظر هستی شناختی یا شناخت شناسی عمدتا روی مسائل زنان، کودکان، ازدواج، خانواده، طلاق، سالخوردگی، تولد کودکان، مزدخارج از خانه، ساختمان اجتماعی زندگی زنان، مسائل رنگین پوست ها، سالخوردگان و فقرا و عدم خشونت متمرکز بود ولی مردان درجامعه شناسی بیشتر روی کلیسا، نظامی گری، سازمان بروکراتیک، سیاست حکومتی، دولت ملت، جرم و خشونت، فناوری، بازار بین الملل و خودکشی کار کردند. زنان جامعه شناسی بیش از مردان به نقد آموزش و رشته جامعه شناسی پرداختند چرا که ازنظرتاریخی موانع بیشتری را شاهد بودند. جامعه شناسی کاربردی ازعلاقمندی های آنان بود. زنان عمدتا پس از بزرگ شدن فرزندانشان تازه مرحله رشد در جامعه شناسی را طی می کردند.

 

 به تعبیر دیگان، زنان درجامعه شناسی هنوز از پارادایم پدرسالارانه یا دوگانه گرایی استفاده می کنند. زنانی که از ناهمگرایی بین زن و مرد دور می شوند چندان جایی در جامعه شناسی نمی یابند. انتقاد از آثار پژوهشی می بایست نوعی گفتمان باشد نه نظرات ضدیت آشتی ناپذیر. او بر این باور است که بجای مدل دیالکتیکی، به یک مدل  مولتی لکتیک باید رسید که درآن همه ایده ها، اعمال و گروهها گاهی مکمل، گاهی حمایت کننده، گاهی درتضاد و گاهی منزوی کننده دیگری هستند. مفاهیم باز، انعطاف پذیر و پیچیده تر با شناخت شناسی زنان بهتر تناسب دارد. امروزه بسیاری از زنان موثر در جهان جامعه شناس هستند.

 

 ازسوی دیگر طبق گزارش ستولی، نقش زنان در جامعه شناسی امریکا از سال 1970 تا 2000 در سطح فوق لیسانس 67 درصد و دکترا حدود 42 درصد افزایش یافته است. در سال 2000 در دانشگاه های امریکا حدود 25598 هزار نفر لیسانس، 1996 نفر فوق لیسانس و 634 نفر دکترا خوانده اند. اکثر بنیانگذراان جامعه شناسی مرد بوده اند ولی در تاریخ جامعه شناسی تاکنون زنان در طی دهه های اخیر نقش بیشتری یافته اند. در هرسطح از مدارج تحصیلی در طی دهه 1980 زنان از مردان پیشی گرفته اند و در سال 2000 زنان در سطوح لیسانس و فوق لیسانس از مردان بیشتر بوده اند ( ستولی،2005،ص.226).

 

 

 

شرح

لیسانس

 

فوق لیسانس

 

دکترا

 

سال

زن

مرد

زن

مرد

زن

مرد

1970

59.7

40.3

37.3

62.7

18.4

81.6

1975

58.1

41.9

38.2

61.8

30.9

69.1

1985

69.0

31.0

56.5

44.5

50

50

1995

67.6

32.4

61.1

37.9

53

47

2000

70.2

29.8

68.1

31.9

58.8

41.2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 درسال 2001 بیش از نیمی از دکترا در روانشناسی و جامعه شناسی توسط زنان اشغال شده است. متوسط درصد دکترای اخذ شذه توسط زنان در جامعه شناسی بیش از اقتصاد و علوم سیاسی و علوم زیستی و فیزیکی بوده است. بیشتر شرکت کنندگان این رشته نیز توسط سفیدپوستان بوده است. در سال 2000 بیش از 25 درصد گیرندگان دکترا، اعضای گروه های اقلیت قومی و نژادی بوده اند. بیش از یک سوم از کل دارندگان مدارک لیسانس و فوق لیسانس در جامعه شناسی نیز رنگین پوست بوده اند. آمار زنان در مقطع دکترا در رشته های مختلف علوم انسانی در سال 2000 عبارتنداز: روانشناسی 66.9 درصد، جامعه شناسی 58.4 درصد، علوم زیستی 44.9 درصد، علوم سیاسی 33.5 درصد، اقتصاد 28.3 درصد و علو فیزیکی 24.6 درصد. هویت قومی و نژادی دارندگان دکترای جامعه شناسی در سال 2000 مختلف عبارتنداز: سفیدپوست 74.3 درصد، سیاه پوست 11.1 درصد، آسیایی تبار 6.2 درصد، امریکای لاتین تبار 5.1 درصد، امریکایی بومی 1.2 درصد و سایر 2.1 درصد.

 

در سال 2002 متوسط دریافتی جامعه شناسان درسال، برابر 53160 دلار بوده است. متوسط درآمدجامعه شناسان از درآمد دانشمندان علوم سیاسی کمتر ولی از انسان شناسان و باستان شناسان و تاریخ دانان بیشتر و نزدیک جغرافی دانان بوده است. در سال 2002، باستان شناسان و انسان شناسان 38620 دلار، جغرافی دانان 53420 دلار، مورخان 42030 دلار، علوم سیاسی 80560 دلار، جامعه شناسان 53160 دلار دریافتی داشته اند.

 

 متوسط درآمد اعضای هیات علمی جامعه شناسی ودرصد تغیییر آن در سالهای 1983 تا2004

 

شرح

1983 تا 2004 (دلار)

1983 تا 2004 (درصد)

استاد کامل

76200

20.5 +

استادیار

56212

15.1 +

دانشیار

46409

18.8 +

مربی

36855

15.0 +

کل رتبه ها

59686

21.4 +

 

 

 انجمن جامعه شناسی بین المللی دارای 3300 عضو از 91 کشور است. انجمن جامعه شناسی امریکا 14000 عضو دارد که اغلب غیر از افراد جامعه شناسی خوانده بوده و علاقمند به مسائل اجتماعی هستند همچون شاغلان در دولت، تحارت، سازمان های غیردولتی بیرون از دانشگاهها (همان منبع، ص. 233). در فهرست پیوست درزیر مقاله حاضر لیستی از کلیه زنان جامعه شناس آورده شده است که می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

 

 جمع بندی:

حضور روزافزون زنان در جامعه شناسی دردنیا نشانگر این است که پارادایم های جامعه شناسی در شرف تغییرات جدی است. می توان با توجه به آنچه که گذشت چنین برآورد کرد که حضور زنانه جامعه شناسی آثار انسانی خاص خودش را گذارده و بر محورهای زیر خواهد پرداخت:

 

. ضدیت با توتالیتاریانیزم و استبداد های تمامیت خواهی که مهمترین نوک حمله رابسوی زنان نشانه گرفته اند. این امر ناشی ازاین است که ساختارقدرت درتوتالیتاریانیزم و دیکتاتوری ها مردانه بوده و هست،

 

. علیه پدر سالاری و مردسالاری در نهاد خانواده و تلاش برای حفظ و دفاع از حقوق زن بعنوان همسر، مادر، خواهر ، عروس و سایر نقش های اجتماعی او،

 

. علیه استثمار کارگران و بویژه استثمار کارفرمایان مرد از زنان خواه از نظر جنسی یا بهره کشی ارزش افزوده حاصل از کار آنان،

 

. برابرخواهی جنسی از نظر حقوق شهروندی، مشارکت مدنی، در بازار کار و همچنین در تقسیم کار اجتماعی درخانه و کار و  رفع ستم جنسی ازسوی نهادهای رسمی دربخش های مختلف،

 

. خشونت ستیزی علیه زنان و کودکان و خشونت زدایی درجامعه و راه اندازی جنبش های دفاع از کودکان و زنان آسیب دیده و نهادهای غیر دولتی و داوطلبانه مردمی برای این مهمف

 

.صلح جویی و جنگ ستیزی بویژه آنکه عمده قربانیان بی گناه جنگ ها زنان و کودکان هستند و اکثریت قریب به اتفاق جنگ ها نیز توسط مردان صورت گرفته است و راه اندازی جنبش های ضدجنگ در اغلب کشورها،

 

. پایه گذاری و توسعه و ترویج جامعه شناسی انسان گرا، فمینیست، ضد تبعیض و عملگرا و ایجاد پل ارتباطی بین این رشته و دانش آموختگان آن با نهادهای دیگر اجتماعی و رویارویی با مسائل احتماعی در جامعه،

 

.ضدیت با نژاد پرستی و حاشیه نشین کردن زنان، سیاهپوستان، مهاجران، وبرخوردهای قومیتی و دینی که در هریک از این تبعیض ها زنان دستخوش تبعیض مضاعف و دوگانه می شوند،

 

تلاش برای دفاع از حقوق اق