طلاق عاطفي

مقدمه :

طلاق عاطفي كه بيانگر رابطه ي زناشويي است كه روبه زوال است ، تنش فرآيند ميان زن و شوهر كه معمولاً به جدايي مي انجامد . پديده طلاق عاطفي پديده اي چندعاملي است بدينسان كه هرگز يك عامل به تنهايي نمي تواند موجبات پيدايش آن را فراهم كند . در عرف مي گويند ، فلان خانواده فقط به خاطرفلان علت از هم پاشيد، در اصل اين افراد جرقه ها را از عوامل باز نمي شناسد .

هر طلاق عاطفي ، از ديدگاه علي در نوع خود بي نظير است زيرا يك زن و شوهر با توجه به شخصيت خاص هر يك از آنان ، خانواده منشأ ، نوع همسرگزيني ، منش و خلق و خوي هر يك ، رابطه خاص منحصربه فرد و بي نظير فراهم
مي آورد كه قطع اين رابطه نيز با پيوند عوامل خاص و شبكه اي منحصر به فرد از عوامل صورت پذير است .

از اين رو است كه روش هايي چون مطالعه ي موردي ، زندگينامه ي فردي ، مهمترين و دقيق ترين شيوه ها در راه شناسايي همه ي ابعاد و عوامل طلاق به حساب مي آيند .

طلاق عاطفي معلول عوامل متعدد و پيچيده حياتي و رواني و اجتماعي است . طلاق هم مانند، هر پديده اي نامطلوب اجتماعي مولود چند عامل است كه بعضاً ازآن با ريشه هاي اجتماعي و فرهنگي و محيطي و برخي ديگر به صورت بنيادهاي مشخص اعم از نارسايي هاي بيولوژيك و يا كمبود رواني جلوه گر مي شود .


فرضيه ها :

بررسي علل ترك زوجه و فرزندان ( بدون واقعه طلاق ) توسط زوج در شهر مشهد

1- آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني (زوج) مي تواند باعث طلاق عاطفي
 مي شود ؟

2- دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

3- آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

4- گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ؟

5- عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فرآوان
( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند ؟

6- استعمال موارد مخدر والكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند ؟

7- آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج) مي واند طلاق عاطفي را ايجاد كند؟

8- آيا وجود فرزندان بيمار ( عقب مانده ذهني ) يا زوجه بيمار ( غيرمصري) كه بعد از ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد ؟

9-  آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

پيشينه تحقيق :

در بررسي به عمل آمده در رابطه با اين موضوع تحقيقي صورت نگرفته است .

در اين تحقيق ابتدا كوشش شده است كه بررسي طلاق عاطفي پرداخته شود و پس از تعريف طلاق و حدود وواژه اين پديده اصطلاح طلاق عاطفي را باز نموده تا زمينه اي روشن و واضح از اين مسأله به دست مي آيد و به طور كلي مشخص شود كه طلاق عاطفي ( متاركه) چيست؟

سپس بر اساس منابع  كتابخانه اي به بررسي علل و عوامل طلاق عاطفي پرداخته ايم . مي دانيم كه شناخت و حل معضل بزرگ وديرينه جامعه (طلاق عاطفي ) كه تا به امروز لاينحل مانده است و شايد به تعبيري و بدون شناخت انسان كه محورهاي اصلي طلاق عاملي چيست ، ممكن نباشد ، هيچگاه نخواهيم توانست به شناسايي دقيق طلاق عاطفي و عوامل به وجود آورنده آن و راههاي مبارزه با آن دست يابيم .


نگاهي به برخي از علل و عوامل طلاق عاطفي در شهر مشهد

بر اساس منابع و مطلب جمع آوري شده در رابطه با موضوع به روش مستقيم به صورت پرسشنامه بسته توسط 40 نفر نمونه آماري اعم از 20 نفر مرد و 20 نفر زن و پرسشنامه  باز كه توسط 2 نفر متخصص مرتبط با موضوع و 1 نفر مسئول اداري مرتبط با موضوع و ورش غير مستقيم كه مطالعه ي كتابخانه اي مي باشد تحقيقي كه از منظرتان مي گذرد به پاره اي از طلاق عاطفي را در شهر مشهد رقم مي زند مي پردازيم .

1-  عدم تقوي و تدين :

ضعف در خدا شناسي و سستي در ايمان به خدا و پيامبر و عدم رعايت دستورات ديني ، به يقين كه خداي بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهاي خودش ببيند ، هرگز به خود اجازه نمي دهد كه در محضر او ، دست به سوي گناه دراز كند كسي كه قيامت و حسابرسي اخروي را باور دارد ، هيچ گاه خود را گرفتار نمي كند .

بي تفاوتي هنجارهاي ديني را به وجود آورنده  ناپايداري و بي ثباتي زندگي زناشويي مي شود در نتيجه ضعف و گاه فقدان مباني اخلاقي زوج كه از هيچ معنويتي برخوردار نبوده است و آنچه مورد توجه زوج بوده ، ارضاء حس شهواني است .

از آن جايي كه آيه ي « الا بذكر الله تطمئن القلوب» يعني با ياد خدا قلبهايتان را آرامش دهيد . در مورد اينان صدق نمي كند و همچنان در التهاب و سرگرداني كه نهايتاً به پوچي و بي هدفي مي انجامد .

با توجه به اين سوال كه آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني( زوج ) مي تواند باعث طلاق عاطفي شود ؟ افراد پاسخگوي متخصص ( در اين امر ) چنين بيان داشتند :

بله ـ در صورت پايبند نبودن به اعتقادات ديني ممكن است به سبب ارتباط با زنهاي ديگر و يا عدم رعايت اخلاق اسلامي دررفتار با زوجه طلاق عاطفي تشديد شود . ( خانم افخمي ـ كارشناس ارشد مددكاري ـ سرپرست مركز مداخله 3)

بله ـ مي تواند باعث متاركه شود ، چون كه عدم پايبندي به اعتقادات ديني ، تا حدود زيادي هرج و مرج و بي بند و باري مي آورد. ( آقاي بلال شقاقي ـ كارشناس روان شناسي ـ روانشناس مركز)

خير ـ متأسفانه در اجتماع امروزي ايران صحنه هايي مشاهده مي شود كه حتي بسياري از كساني كه مشاهده مي شود به لحاظ مذهبي الگوي اجتماع  ما مي باشند به لحاظ عاطفي در زندگي خلاء دارند . ( خانم شهرك ـ كارشناس مدد كاري اجتماعي ـ مدد كار مركز)

 

2- اعتياد :

قرن هاست كه انساس از مواد مخدر استفاده مي كند و دليل مضار آن ، در بسيار از جوامع بشري استفاده از آن مذموم و مردود شناخته شده است . اعتياد در معناي وسيع ، عبارت است از رفتاري كه بر اثر عادت ، بر فرد چنان تسلط مي يابد كه كاملاً و يا تا حدي رفتارهاي سالم او را تحت الشعاع قرار مي دهد و آنها را تحت سيطره خود مي گيرد رفتارهايي مانند پرخوري، مشروب خواري ، كار زياد،
مطالعه ي شبانه روزي ، رابطه ي جنسي افراطي، كشيدن سيگار و استفاده ي افراطي از داروها ، مواد الكلي و مواد مخدر را مي توان اعتياد دانست. اما در عمل ، اصطلاح اعتياد به استفاه زياد از الكل و ساير مواد و داروهاي مخدر و محرك اطلاق مي شود. البته ، تا اندازه اي كه فرد نسبت به آنها ، اتكاي شديد عاطفي و جسمي پيدا مي كند.

طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني ( W.H.O ) اعتياد حالت سرمستي مزمني كه بر اثر استفاده مكرر از مواد مخدر و محرك ( طبيعي يا مصنوعي ) در فرد و جامعه اختلال ايجاد مي كند.

و فيزيولوژيست ها در تعريف اعتياد مي گويند : « اعتياد عبارت است از حالتي كه استعمال متوالي يا متناوب ماده مخدر در فرد ايجاد مي كند، با استعمال مواد مخدر تحريك پذيري سلول هاي عصبي و دستگاه عصبي افزوده شده ، در نتيجه داروي بيشتري لازم است كه آن را به حال تعادل باز گرداند.

حال مي توان گفت اعتياد در اجتماع منجر به عوامل زير مي گردد:

الف) مالي

ب ) آنومي

ج) طلاق

د) صدمه نيروي كار

ه) خسارات جنايي

1-2 مواد مخدر :

انسان براي رهايي از درد، بي حوصلگي و يا مسائل ديگر ، از ديرباز از مواد مخدر و محرك استفاده كرده است. از بزرگترين مصائب جهان امروز كه سلامت ميليون ها انسان را به شدت تهديد مي كند، اعتياد به مواد مخدر است، گرايش اعتياد و مواد مخدر از آسيب هايي است كه انسان را نسبت به معنويت و فرهنگ اجتماعي بيگانه مي كند و موجبات انحطاط و فروپاشي زندگي فردي و حيات جامعه را فراهم مي آورد.

مي دانيم كه جدايي ( طلاق عاطفي ) در جامعه تبعات سوئي مي گذارد. غالب خانواده هايي كه والدين آنها معتاد مي باشند عملاً دچار كشمكش ، منازعه و در نهايت گسيختگي خانواده و به طور قطع به طلاق منجر خواهد شد.

اعتياد به مواد مخدر باعث مي شود كه زوج در اثر اين اعتياد، سلامت جسمي ، روحي و اخلاقي خود را از دست بدهد و به فردي لاابالي تبديل شود كه احساس مسئوليت نكرده شرف خانواده خود را ازبين مي برد و زندگي را براي زن و فرزندانشان ، غير قابل تحمل مي سازد.

شخص معتاد به اين كار ناشايسته آلوده گرديد و به آن عادت نموده ، حاضر مي شود زندگي، زن ، فرزند ، دوست ، بستان و حتي دين خود را در راه آن عادت از دست بدهد، چنين فردي سعي مي كند كه در راه رسيدن به عادت خود، از هر فرصت و دسيسه اي استفاده كند و هر عمل ناشايسته اي را مرتكب بشود تا به هدف خويش برسد. زني كه همسرش معتاد است صلاح نيست كه خود و فرزندانش را اسير مرد مي كند كه زندگي را فقط و فقط از سوراخ سوزن افيون مشاهده مي كند. زيرا مرد معتاد حاضر است به هر كاري دست بزند ، حتي زن و فرزندان خود را براي به دست آوردن مقداري مواد قرباني كند. پس زندگي با چنين فردي تلف كردن خود و فرزندان مي باشد.

البته ناگفته نماند كه اگر همسران بتوانند شوهران معتاد خود را مهار و كنترل كنند. مي توانند به مرور زمان از اعتياد شوهر جلوگيري نمايند زيرا اعتياد يك تلقين است كه اراده ي استوار و محكم مي طلبد

2-2- الكل :

اعتياد به الكل از زمانهاي قديم رواج داشته و اغلب آنت را به عنوان اهريمني كه قادر است انسان را وادار به انجام اعمال شيطاني كند، مي شناسد. ولي بر خلاف اعتقاد عامه ، الكل ماده اي است مسكن نه محرك. استفاده از الكل تأثيرات كوتاه مدت و بلندمدت بر انسان مي گذارد.

الف) تأثيرات كوتاه مدت

1- اختلال در ادراك و قواي عقلاني

2- كاستن موقتي اضطراب ، ترس و غم

3- كاستن تسلط كرتكس مغز بر فتار

4- ضعيف شدن رفتارهاي اخلاقي و احساس مسئوليت

ب) تأثيرات بلندمدت

1- اختلال در بينايي و به ويژه دو تا ديدن اشياء و افراد

2- تقليل قدرت تشخيص

3- قضاوت و كم شدن احساس درد و ناراحتي

با توجه به مسائل فوق الكل از آن جهت از علل و موجبات طلاق عاطفي محسوب مي شود كه شخص معتاد به الكل مشاعر خود را بر اثر استفاده از الكل كم كم از دست مي دهد و محيط زندگي را براي خود و اطرافيان تنگ مي سازد. زيرا الكل در جسم و روان تأثير مي گذارد و از اعصاب تا گلبول هاي قرمز خون را متأثر گشته و سستي و ناتواني ايجاد مي كند.

استفاده از الكل باعث مي شود شخص از واقعيت زندگي فاصله بگيرد به طوري كه ارتكاب اعمال زشت براي مستان آسان مي شود و جناياتي از قبيل: آدم كشي ، چاقو كشي ، ضرب و جرح ، دزدي ، ولگردي و به طور كلي تمام ويژگيهاي انسانهاي وحشي و درنده خوي در او ظاهر گردد و همين عوامل موجب نزاع و اختلافهاي خانوادگي گرديده و زندگي زناشويي را به سوي طلاق سوق مي دهد. زيرا مستان داراي اراده ضعيف و اخلاقي ناپايدار و بي ثبات هستند و برخورد تسلط كامل ندارند.

الكل پيوند زناشويي را سست و اغلب آن را نابود مي سازد. اخلاق تند و خشونت بار الكلي، روح و قلب همسر و فرزندان را آزار مي دهد و آنها را از خويش متنفر مي سازد. خانواده ي شخص مشروب خوار تأمين جاني ندارد و هر لحظه حيات و بقاي خود را در معرض خطر متهاجم جنون آساي شوهر مست خود احساس    مي كنند.

با توجه به اين سؤال كه « آيا استعمال مواد مخدر و الكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند؟ » متخصصين امر چنين بيان داشتند:

بله – رابطه مستقيم دارند. ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3)

به خودي خود باعث طلاق عاطفي نمي شود بستگي به طرز فكر زوجه دارد. و به پذيرش او نسبت به اين موضوع هم بستگي دارد. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

در خيلي از موارد بله – چرا كه مخصوصاً اگر خانواده دختر ( زوجه ) بر اين مسئله اهميت فراواني قائل باشند به مرور با رفتارها و دلسوزيهايي كه براي فرزند خود قائل مي شوند. زمينه را براي دخالت در زندگي زناشويي وي فراهم كرد. گاهاً واقعاً اگر به ادامه زندگي فرزندشان علاقه مند باشند كمك هاي مثبت جهت ترك را كرده و در صورتيكه كوتاهي از سوي زوج به صورت متعدد ايجاد شود باعث طلاق عاطفي و از هم پاشيدگي زندگي آنان نيز منجر خواهد شد. ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

3- فقدان عفت جنسي :

عفت عبارت است : تسليم و انقياد شهوت در برابر عقل. به تعبير ديگر، عفت يعني اعتدال در بهره مندي از شهوات. و عفت جنسي ، يعني كنترل كردن غريزه ي جنسي و محدود نمودن آن در چهارچوبه ي عقل و شرع.

حضرت علي ( ع) مي فرمايند:

هنگامي كه خداوند خير و خوبي بنده اش را بخواهد؛ در برابر غذاهاي حرام عفت شكم و در برابر محرمات جنسي ، غفلت جنسي به او مي دهد.

اما باقر عليه السلام در اين باره مي فرمايد:

هيچ عبادتي برتر از عفت شكم و عفت جنسي نيست.

به تعبير امام علي عليه السلام ، عفت ، رأس هر خيري است. افرادي مانند حضرت يوسف و ابن سيرين از نمونه هاي برجستة اين مسئله هستند.

اپيكور درباره ي لذت جنس مي گويد : « رابطه ي جنسي هرگز براي كسي فايده اي نداشته و اگر ضرري نرسانده از ياري بخت بوده است. »

لوچانو دكتر شنتزو مي گويد: « اگر به لذايذ ونوسي گوشه ي چشمخي داري و قوانين و اخلاق را زيرپا نمي گذاري و به جسم خود آسيب نمي رساني و لاغر نحيف نمي شود و سلامت خود را از دست نمي دهي هر چه مي خواهي بكن، اما بدان كه پرهيز از تمام عيوب بسي مشكل است و با ونوس ، همين اندازه كه چيزي از دست ندهي كار مهمي كرده اي.»

امام خميني درباره ي فقدان جنسي بيان مي دارد كه : « اطباء امروز بسياري از امراض را بعد از تجزيه و تحليل به امراض تناسلي خود مريض ، يا پدر يا اجدادش كه به وراثت به او رسيده ، نسبت مي دهند. اينها يك از هزار مفاسد دنيوي اين قوه ي عنان گسيخته است. اگر قدري توجه شود به مفاسدي كه از آن حاصل شود در عالم ماوراي طبيعت ، به گفته ي اطباء نفوس مربوطين با وحي الهي و علماء روحاني ماوراي طبيعت معلوم شود كه اين مفاسد دنيوي قدر قابلي در مقابل آنها ندارد.»

به طور كلي بايد گفت از افراط و تفريط در برآوردن نياز جنسي پرهيز شود و زن و شوهر بايستي به صلاح قدرت ايمان تكيه داشته باشند و هميشه مسائل ديني را رعايت بكنند تا همسران شايسته و پسنديده اي براي يكديگر باشند.

1-3 فقدان عفت جنسي زوج :

زشت ها را خوب بنمايد شره      نيست چون شهوت بتر ز آفات ره

صد هزاران نام خوش را كرد ننگ     صد هزاران زير كان را كرد رنگ

اسلام مسلمانان را طوري تربيت كرد كه هيچ گاه مرد متدين و مؤمن به مقررات ديني نمي تواند به همسر خود ظلم كرده و او را از روي هوسراني و شهوت پرستي بدون اينكه مرتكب گناهي شده باشد طلاق دهد.

در جوامعي كه فساد و فحشا و آزادي و بي بندوباري جنسي رواج داشته باشد و ارضاي غريزه جنسي به آساني امكان پذير باشد طلاق و جدايي ( طلاق عاطفي ) از ناحيه مرزد نيز زيادتر است.

بعضي از مردان در سنين بحراني بين 40 تا 45 سالگي يا سنين در اين حدود ، دچار چنين وضعي مي شوند: درباره ي علت آن نظريات متفاوتي ابراز شده است كه از آن جمله ، سرد مزاجي زن موجب مي شود كه مرد شور و هيجان جنسي خود را جاي ديگر به غير از خلوتگاه همسر خود جستجو نمايد.  و عده اي هم معتقدند كه عياش مرد ثمره ي تنوع خواهي او در روابط جنسي است كه اين نظريه طرفداران بسياري دارد.

بايد در نظر داشت كه هيچ زني نمي تواند بپذيرد كه همسر عزيزش در آغوش زن ديگري قرار گيرد يعني سرنوشت زندگيش در گيسوان هوسبازي نهاده شده باشد ! ! اين امري كاملاً طبيعي است كه انكار از آن چيزي جز فريب نمي باشد.

پس يكي از عوامل طلاق عاطفي را بايد روابط نامشروع مردان بلهوس دانست.

2-3 فقدان عفت جنسي زوجه :

ز دست ديده و دل هر دو فرياد      كه هر چه ديده بيند، دل كند ياد

بسازم خنجري نيشش زفولاد           زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

عامل اصلي مشكلات عصبي و بهداشتي و امنيتهاي اجتماعي و جنسي فراواني كه دامن گير بشريت شده است همين شهوتراني و عنان گسيختي عده اي از انسان نمايان است ، كه البته نخستين قرباني اوج افزون طلبي ها خود آنان و خانواده هاي ايشان هستند.

يكي از عوامل فروپاشي نظام خانواده بدون ترديد، آزادي جنسي و بي حجابي زنان در جامعه است كه منجر به سست شدن پايه هاي روابط خانوادگي گرديده است. زن و مرد به جاي اينكه موجب آرامش و آسايش يكديگر شوند، بيشتر به مثابه ي دو دشمن و رقيب در برابر ارضاي آزادانه ي غريزه جنسي جلوه مي كنند. هنگامي كه زنان زيباييهاي خود را در مرأي  منظر مردان قرار دهند، اين كار، از طرفي ، موجب تحريك تقاضاهاي جنسي مردان شده و طبيعتاً براي ارضاي آن دست به هر كاري خواهند زد و نبوده آرامش و امنيت را از زنان خواهند گرفت و زنان ديگر پايبند به اخلاق و عفت نبوده و به راحتي با مردان نامحرم ارتباط جنسي برقرار   مي نمايند.

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «جبرئيل آنقدر درباره ي زن به من سفارش و توصيه كرد كه گمان كردم طلاق زن جز در وقتي كه مرتكب فحشاء قطعي شده باشد سزاوار باشد.»

خيانت و معاشرت هاي پنهاني زنان در زندگي زناشويي آنها را دچار اختلافات و بازخواست ها و مشاجرات شديد و سرانجام جدائي ( طلاق عاطفي ) ساخته است.

با توجه به اين سؤال كه (آيا گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ) متخصصين اين امر چنين بيان داشتند:

بله – قطعاً اعتماد و اطمينان را از بين مي برد و به اين مسأله منجر مي شود ( خانم افخمي – كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله )

گرايش به روابط نامشروع هر كدام از زوجين باعث به هم خوردن تمركز زوجين مي شود و بنيان خانواده را از هم مي پاشد ( آقاي بلال شقاقي – كارشناس روان شناسي – روان شناسي مركز )

در خيلي از موارد بله – چرا كه گاهاً روابط سرد عاطفي بين دو نفر منجر به روابط نامشروع آنان در خارج از منزل مي شود و گاهاً دو دسته خانم ها عدم تمكين مالي از سوي همسر چنين معزلي را به وجود آورد كه متأسفانه آن هم طلاق عاطفي را به دنبال خواهد داشت. ( خانم شهركي – كارشناس مددكاري اجتماعي – مددكار مركز )

4- عدم روابط عاطفي :

سستي روابط عاطفي به دليل مشكلات و گرفتارهاي متعددي كه افراد را احاطه كرده است ديگر از آن اتحاد و حمايت هاي عاطفي كه گذشته بين اعضاء خانواده ، دوستان و بستگان وجود داشت خبري نيست. از اين رو فرد در چنين فضايي احساس تنهايي و پوچي و سرخوردگي مي كند كه در نهايت منجر به طلاق عاطفي مي شود.

خداوند مي فرمايد: « هيچ بنايي زيباتر از بناي خانواده وجود ندارد.»

با توجه به كلمات والاي حضرت دوست پي مي بريم كه زنان و شوهران معماراني هستند كه براي برپاي نگه داشتن بنا ( خانواده ) پيمان بسته و نسبت به يكديگر متعهد شده اند كه غمشان ، غم همديگر و شاديشان نيز از آن هم باشد و به يكديگر دل ببندند و خود را به ريسمان ازدواج متكي كنند. ريسماني كه با عشق ، تا رهاي آن محكمتر مي گردد؛ زيرا ازدواج همراه با عشق و تعهد نسبت به يكديگر ، واقعاً تنها ريسماني است كه گذشت زمان به جايي كه آن را فرسوده سازد، محكمتر مي كند.

تنفر از وجه از مهمترين دلايل تقاضاي طلاق عاطفي در سالهاي اخير در آمارهاي متعدد آمده است و عدم توافق و كراهت از زوجه تقريباً كل واقعيت طلاق عاطفي را مي رساند.

در پرسشي كه  ( آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود) متخصصين اين امر چنين پاسخ دادند:

روابط سرد عاطفي رابطه مستقيم با طلاق عاطفي دارند. ( خانم افخمي – كارشناسي ارشد مددكاري اجتماعي – سرپرست مركز مداخله 3) وقتي در خانواده روابط عاطفي مناسب نباشد، عملاً نوعي طلاق عاطفي صورت گرفته است. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناس مركز )

صد درصد چرا كه هيچ نيروي محركي وجود ندارد كه سبب گرم شدن كانون خانواده شود و زمانيكه انگيزه ي قوي در خانواده براي ابراز محبت و عاطفه وجود نداشته باشد سفره طلاق عاطفي پهن خواهد شد و مطمئناً اگر اعتقادات مذهبي ريشه در وجود اعضاء خانواده نداشته باشد مطمئناً هر كدام به دنبال محبت در بيرون از خانواده رهسپار خواهند شد و اين يعني عمق فاجعه ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

5- دخالت هاي خانواده :

يكي از شايع ترين اموري است كه در زندگي خصوصي در خانواده ي هسته اي قرن جديد اتفاق مي افتد و افرادي كه خود را بزرگتر و كلانتر خانواده مي دانند وظيفه ي شخصي و حقوقي خود مي دانند كه به وهم خود به راهنمايي و ارشاد افراد تازه خانه بپردازند كه افراط و تفريط در اين زمينه موجب از هم پاشيدگي كانون خانواده و منجر به طلاق عاطفي مي گردد.

دخالتهاي بي جاي اقوام و بستگان و آشنايان در زندگي خصوصي دو همسر مخصوصاً در اختلاف آنها عامل محسوب مي شود. تجربه نشان داده است كه اگر هنگام بروز اختلافات در ميان دو همسر ، آنها را به حال خود رها كنند و به
جانب داري از اين يا از آن دامن به آتش اختلاف نزنند. چندي نمي گذرد كه خاموش مي شود ولي دخالت يكسان دو طرف كه غالباً با تعصب و محبت هاي ناروا همراه است. كار را روز به روز مشكل تر و پيچيده تر مي سازد.

مشكلاتي كه خانواده بين زن و شوهر به وجود مي آيد بايد در حريم زندگي خصوصي آنان وارد زير يك سقف حل و فصل شود. مادري كه بي دليل بر سرفرزندش بانگ مي زند كه اگر بخواهي با اين زن زندگي كني ، شيرم را حلالت نمي كنم. و از اين قبيل نه تنها در حل مشكل ياري دهنده نيستند بلكه آنان را در تنگناهاي روحي و عاطفي عميق قرار مي دهند.

در پاسخ پرسش به عمل آمده كه « دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود؟ » متخصصين امر بيان داشتند.

در فرهنگ ايران كه ازدواج بين خانواده ها اتفاق مي افتد نه بين زوجين ، اختلاف بين خانواده ها و يا اختلاف يكي از زوجين با خانواده ي ديگر مي تواند به طلاق عاطفي دامن بزند. ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3)

دخالت هر كدام از خانواده ها مي تواند باعث به هم خوردن روابط عاطفي و سوگيري طرف مقابل شود كه در نهايت روابط عاطفي بين زوجين سرد مي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناس روان شناسي – روان شناسي مركز )

مطمئناً خانواده با فرهنگ بسته و اعتقادات خشك و بي روح گذشتگان سبب دخالت هايي مي شوند كه به حساب خود از فرزند خود و حقوقات آنان دفاع مي كنند كه متأسفانه اين گونه افكار صد درصد سبب طلاق عاطفي و شايد طلاق واقعي شود ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

6- اقتصاد :

ازدواج هايي كه از روي ميل و رغبت انجام نگرفته ، اكثراً باعث جدايي شده و زوجين ، سروسامان درستي به همراه نداشته اند. فقر يا ثروت بادآورده از موجبات طلاق عاطفي است زيرا يك طرف فقر و بي كاري و از جانب ديگر براي عده اي رسيدن به ثروت هاي ناگهاني باعث از هم گسيختگي خانواده مي شود.

1-6 ثروت :

خانواده اي را در نظر آوريد كه با حقوق معمولي حيات مي گذراند و به تدريج بر درآمدش افزوده مي شود. با افزايش درآمد ، عادت غذايي هم تغيير مي كند. گوشت به جاي نان مورد تاكيد بيشتر قرار مي گيرد، غذاهاي لوكس در جدول غذايي خانواده جاي مي گيرند. همچنين همراه با افزايش توان مالي  خانواده ، عادت تفريحي تازه اي نيز در زندگي آنان جاي مي گيرد. مهماني ها بيشتر و سنگين تر مي شوند ، سفره ها تعدد مي يابند. به طوري كه برخي از زنان معتقدند كه شوهرانشان از هزينه خانه و بچه مي كاهند تا بتوانند مخارج تفريح و گردش خود را تأمين كنند، به آساني در يك شب مبلغ قابل ملاحظه اي را براي صرف شام در يك كاباره مي پردازند و حتي در مقابل مقدار ناچيزي كه بابت مخارج خانه مي دهند انتظار دارند هر روز بر سفره ي هفت رنگ بنشينند و به مجرد برخورد به كوچكترين كمبودي ، بازخواست مي كنند كه پولها به كجا مي رود؟

در حقيقت افراد نوكيسه ، به قول معروف ، پيراهنش دو تا شده ، موجب مي گردند ، خدا را بنده نباشند. پس در اين دو صورت حس برتري آنها موجب مي شود ، به كارهايي كه بر خلاف عرف خانواده است روي بياورند، در نتيجه كانون خانوادگي آنان متزلزل و از هم گسيخته مي گردد.

2-6 فقر :

بي ترديد فقر در تمامي ابعاد وجودي انسان و محيط او تأثير مي گذارد. كه متزلزل شدن و يا فروپاشيدن خانواده ها نيز مي تواند نتيجه فقر باشد. شرايط بسيار سخت مادي موجبات سختي زندگي و احياناً بسط و تكثر جدايي ما خواهد بود. خصوصاً زماني كه خانواده اي از رفاه نسبي برخوردار شده باشد و حالا يكباره دچار حسرت و تنگدستي شود و سخت در معرض آسيب پذيري قرار مي گيرد.

مرداني كه در فقر خود پايدار بوده اند و به خوبي مي دانند كه با گذشت زمان آنها توانايي به دست آوردن يك مسكن معمولي در جامعه نخواهند داشت و اشتغال نامنظم و يا نبود شغل و در نتيجه درآمد ناكافي براي تأمين معاش خانواده باعث مي شود تا زوج خانواده اش را ترك نمايد.

به طور حتم فقر مالي و عامل اقتصادي از عوامل مؤثر در طلاق عاطفي و از هم پاشيدگي خانواده است.

در پاسخ به پرسش به عمل آمده كه « عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فراوان ( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند*

متخصصين امر بيان داشتند:

به نظر نمي رسد در برابر برخي عوامل ديگر ، مسائل مالي در طلاق عاطفي تأثير مستقيم داشته باشد. ( خانم  افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

امكانات مالي فراوان نمي تواند به خودي خود باعث طلاق عاطفي شود. عدم توانايي مالي كافي در صورتي كه روابط عافي مناسب بين زوجين باشد نمي تواند باعث طلاق عاطفي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

در اين مورد بين ، بين مي باشد چرا كه هنوز هم خيلي از زنان ، اعتقادات مذهبي قوي دارند و حتي با وجود مشكلات و وجود تنوع هاي زياد در اجتماع پايبند به عفت و پاكدامني  هستند ولي عدم توانايي مالي در مواردي متأسفانه طلاق عافي را در برمي گيرد كه اعتقادات مذهبي در خانواده ضعيف يا وجود نداشته باشد و يا روابط بين زوجين سرد و بي روح باشد. ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

7- ارتقاء شغل و تحصيلات :

به هيچ شبهه ، ازدواج انسانهايي با دو سطح متمايز آموزشي و به تبع آن دو فرهنگ و جهان بيني متفاوت ، بايد آسيب پذيرتر باشد و در صورت اضافه شدن عناصر ديگر ناهمگن موجبات گرايش به طلاق عاطفي را فراهم مي سازد.

1-7- ارتقاء شغل :

همه ي پيامبران و امامان براي تأمين مخارج زندگي خود و خانواده شان كار
مي كردند. و علي رغم وجود امكانات و داشتن منابع مالي لازم ، خود را از كار و تلاش مستغني نمي ديدند.

امام باقر عليه السلام درباره ي كار مي فرمايد:

« كسي كه براي بي نيازي از مردم ، و رفاه خانواده و كمك به همسايگانش در طلب روزي حلال باشد، در روز قيامت خداوند را در حالي ملاقات مي كند كه چهره اش مانند ماه شب چهارده مي درخشد.»

يكي از اختلافات خانوادگي زن و شوهر كه منجر به طلاق عاطفي گرديده ارتقاء شغلي زوج مي باشد. زوج در پي ارتقاء شغلي چنان جذب موقعيت خويش شده كه توجه به همسر و فرزندان خود را كنار گذاشته و در پي به دست آوردن موقعيت بهتر و بهتر مي باشد در نتيجه اين بي اعتنايي به خانواده منجر به جدايي
( طلاق عاطفي ) مي شود.

2-7- ارتقاء تحصيلات :

اصولاً در زندگي زناشويي لازم است كه ، مردان از نظر ميزان تحصيلات بالاتر از زنان باشند. بر خلاف ديگر نقاط جهان كه طلاق عاطفي به روشني با افزايش تحصيلات رو به كاهش مي نهد.و ولي ما به نوعي فقدان هنجار مشخص
برمي خوريم. و علي رغم اين واقعيت روندهايي بالنسبه قابل استنتاج است كه بي سوادي و مرزهاي نزديك به آن ، بالاترين نسبت طلاق را فراهم مي سازد. كه بالاترين ميزان طلاق در بين مردان بي سواد كه فقط سواد خواندن و نوشتن دارند مي باشد .

با افزايش تحصيلات به طور منظم و مشخص ميزان طلاق رو به كاهش مي گذارد، آن هم كاهش چشمگر و بسيار حائز اهميت با اين همه، ورد به آستانه دانشگاه و استمرار در آموزش عالي و ارتقاء در سطح گوناگون آن اين روند را به كلي دگرگون مي سازد. در جريان هر دو سال تحصيلات دانشگاهي طلاق زا به نظر مي رسد. و با افزايش آن اين روند تشديد مي گردد، طلاق در بين دكترها ( آنان كه تحصيلاتي بالاتر از فوق ليسانس دارند ) به چشم مي خورد و كمترين ميزان طلاق در بين ديپلمه ها ديده مي شود.

بدين قرار ، بايد پذيرفت طلاق و آموزش رابطه اي تنگاتنگ دارند. چنانچه محتواي آموزش ارتقاء يابد ، اثر آن بر زاديش نسبي طلاق عاطفي مشهودتر خواهد بود. منظور انتقال آموزشي است كه از خلال آن  انسانهايي دقيق تر و حساس تر نسبت به مصائب ديگران پديد آمدند.

در پاسخ به پرسش به عمل آمده كه « آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند» متخصصين امر چنين عنوان داشتند كه : در صورتي اين پديده اتفاق مي افتد كه اختلاف سطح تحصيلي بين زوجين زياد شود و عدم هماهنگي بين زوج و زوجه سبب طلاق عاطفي شود( خانم افخمي  كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

بستگي به سطح فرهنگي و اجتماعي زوجه دارد اگر خيلي با هم فاصله داشته باشند مي تواند به طلاق عاطفي و عدم درك متقابل بيانجامد. ( آقاي بلال  شقاقي  كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

متأسفانه اين مورد گاهاً مشاهده شده زوجه اي كه خاطر عشق ، اولاد و همسرش از آرزوي خود مي گذرد و او به ارتقاء شغلي زوج خود كمك مي كند به اميد آينده اي بهتر و تمام امكانات را دو دستي به همسرش تقديم مي كند متأسفانه مشاهده شده كه بعد از رسيدن به جايگاه مورد نظر تازه زوج مي فهمد كه همسرش به لحاظ تحصيلي موازي و مساوي با او نيست و به مرور طلاق عاطفي در زندگي به وجود مي آيد.(خانم شهركي – كارشناس مددكاري – مددكار مركز )

8- سوء معاشرت زوجه :

اصولاً در زندگي زناشويي لازم است كه : هم مرد و هم زن در حفظ مناسبات صميمانه تلاش كنند و يك سري اشتباهات  در كوتاهي هاي طرف مقابل را ناديده بگيرند كه معمولاٌ زن سهم بيشتري را در اين رابطه به عهده مي گيرد.

سوء رفتار يا معاشرت زوج گاهي به حدي مي رسد كه ادامه ي زندگي براي شوهر غيرقابل تحمل مي نمايد

فرمايش حضرت رسول اكرم ( ص) اين است كه مي فرمايند :

« يكي از بزرگترين خوشبختي انسانها ، داشتن همسري صالح و شايسته است. آن بهره اي كه انسان را سامان مي بخشد، داشتن همسري است كه هر گاه به وي نظري بيفكند، شاد و مسرور مي گردد، اگر از نظرش دور باشد، برايش دلتنگي كند، هميشه حافظ او باشد و نيز زماني كه از او خواهش مي كند با خوشرويي اطاعت كند.»

شايان ذكر است اگر مردي با همسر بد خلق خود زندگي كند قطعاً در زندگي به مراتب بالايي نائل خواهد آمد همچنان كه مولوي نيز در شعر خود بيان مي دارد:

گر نه صبرم مي كشيدي بار زن     كي شيدي شير نر بيگار من در پرسشي كه ( آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود؟ ) متخصصين اين گونه بيان نمودند. :

بله – در صورت رفتار صحيح بين زوجين ، طلاق عاطفي كم مي شود ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3) سوء معاشرت زوجه باعث بي اعتمادي زوج به او و در نهايت مسبب طلاق عاطفي مي شود.
( آقاي بلال – شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

صد درصد اين موارد بسيار يافت مي شود كه نه تنها طلاق عاطفي بلكه طلاق واقعي را نيز منجر خواهد شد . ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

9- بيماري زوجه يا فرزند عقب مانده :

بيماري زوج يا فرزند يكي از عواملي است كه باعث طلاق عاطفي در بين زوجين مي شود.

 

1-9 بيماري زوجه :

متأسفانه عاملي كه موجب جدايي نمي شود زيرا در چنين مواردي زندگي زناشويي به رابطه ي بين بيمار و پرستار و كانون گرم خانوادگي به بيمارستان تبديل مي گردد. اخلاق حكم مي كند كه مرد در برابر بيماري دراز مدت همسر خود شكيبايي فوق العاده تا سر حد از خودگذشتگي ارائه دهد و به يادآوري كه در آستانه ازدواج متعهد شده است كه تا زنده است نسبت به همسر خود شريك زندگي خوب وفادار بماند.

در پاره اي از موارد ما شاهد هستيم كه زوج ، زوجه خود را به علت بيماري غير مسري كه بعد از ازدواج بروز نموده ترك كرده و زندگي ديگري را شروع نموده است.

2-9 فرزند بيمار عقب مانده :

عقب ماندگي ذهني از اوايل قرن نوزدهم به عنوان يك مشكل طبي و اجتماعي مورد توجه قرار گرفت. يكي از عواملي كه منجر به طلاق عاطفي در جوامع امروزي مي باشد وجود فرزندان عقب مانده مي باشد.

وجود مرداني كه قادر به قبول عقب ماندگي كودك خود نيستند؛ قاطعانه آن را انكار مي كنند و از او همان را مي خواهند كه از فرزندان سالم انتظار دارند. آنها در اين راه ، از اعمال تنبيه ، فشار و مقررات خشك و سخت نيز خودداري نمي كنند. و زماني كه اين تنبيهات اثرگذار نباشد خود از محيط خانه و خانواده گريخته و همسر و فرزند را به حال خود رها مي كنند.

در پرسش كه ( آيا وجود فرزند بيمار، عقب مانده ذهني يا زوجه بيمار ( غير مسري ) كه بعد ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد؟ ) متخصصين امر اين گونه بيان داشتند:

بيماري مسري يا غيرمسري زوجه يا زوج به صورت طولاني مدت و مزمن مي توان به طلاق عاطفي در خانواده دارد. (خانم افخمي- كارشناسي ارشد مددكاري سرپرست مركز مداخله 3)

در صورتي كه بيماري روحي نباشد و به نحوي به روابط عاطفي كلامي، رفتاري و مخصوصاً جنسي صدمه نزند نمي تواند باعث طلاق عاطفي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز)

فرزندان بيمار به ندرت چرا كه فرزند نتيجه و ثمره ازدواج زوج و زوجه مي باشد اما بيماري غيرمسري زوجه گاهاً وقتي كه طولاني باشد و مخصوصاً طوري باشد كه مربوط به نيازهاي جنسي مرد باشد احتمال دارد كه از سوي زوج دچار طلاق عاطفي شود.

تجزيه و تحليل :

در سطح ساختار اجتماعي مجموعه اي از عوامل اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و اجتماعي دركارند استعداد آسيب زايي طلاق عاطفي را مشخص مي كنند ، جوامعي كه استرس زا هستند و اضطراب عامه را سبب مي شوند استعداد بيشتري براي طلاق عاطفي از خود نشان مي دهند. توسعه نيافتگي مدني ، فقر عمومي ، فشارهاي سياسي و اقتصادي ، تبعيض ها ، بي حرمتي به شأن و منزلت انسانها ، وجود ترس دائمي در محيط اجتماعي و انعكاس آن در نظام معلم سالاري مطيعانه همراه با تحقير ، بحران ها و فاجعه هاي عمومي ، بحرانهاي اقتصادي ، رواج دلالي گري و نظاير آن زمينه هاي انفعال و احساس بطالت را در شهروندان تقويت نموده ، مستعد طلاق عاطفي مي سازد. به عبارتي انسان پرورده ساختارهاي خانوادگي ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگ سياسي جامعه خود است. در جامعه ما بر اساس همين ساختارها ، آسيب هاي اجتماعي ، روندي فزاينده را نشان مي دهد.

براي تجزيه و تحليل در تحقيقي كه در شهر مشهد بين خانواده هايي كه واقعه ي طلاق عاطفي براي ايشان رخ داده بود. اطلاعات گردآوري شده از 870 متغير تنظيم شده در 40 پرسشنامه ، كه به شرح آمده در بخش ضميمه اجرا شده است ، تجزيه و تحليل در دو قسمت به شرح زير انجام شد.

بخش اول

تجزيه و تحليل توصيفي – در اين قسمت واقعيتهاي موجود گردآوري شده ، با استفاده از جدول هاي توزيع فراواني ، درصد گيري ، تجزيه ، تحليل شدند.

بخش دوم

تجزيه و تحليل عللي يا سببي – عاملها و متغيرها به ترتيب عبارتند از :

عامل اول :

گرايش به روابط نامشروع توسط زوجه

1- روابط سرد عاطفي

2- عدم تمكن مالي

3- عدم اعتماد

عامل دوم :

گرايش به روابط نامشروع توسط زوج

1- روابط سرد عاطفي

2- فقدان اعتماد و اطمينان

4- فقدان اعتقادات مذهبي

5- به دست آوردن محبت

عامل سوم :

بسته استعمال مواد مخدر و الكل

1- به پذيرش اجتماع

2- بسته به پذيرش فرهنگ

عامل چهارم :

روابط سرد عاطفي

عامل پنجم :

پايبند نبودن به اعتقادات ديني

عامل ششم :

سوء معاشرت زوجه

عامل هفتم :

1- فرهنگ جامعه

2- الگوهاي مذهبي

 

عامل هشتم :

بيماري زوجه

1- مدت زمان

2- صدمه به روابط جنسي

عامل نهم :

امكانات مالي فراوان

1- فقدان اعتقادات مذهبي

2- وجود مشكلات در خانواده

عامل دهم :

عدم توانايي هاي مالي كافي

1 – فقدان اعتقادات مذهبي

2- روابط سرد عاطفي

عامل يازدهم :

1- وجود فرزندان بيمار

عامل دوازدهم :

ارتقاء شغلي و تحصيلات

1- فاصله سطح تحصيلات

2- فرهنگ اجتماع

نتايج تحقيق :

به منظور بررسي و تعيين عاملهاي مؤثر در طلاق هاي عاطفي ، ( متاركه ) با استفاده از نظريه هاي موجود در زمينه طلاق عاطفي ، براي اين منظور 40 پرسشنامه تنظيم و اجرا شده است و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج به دست آمده به ترتيب عبارتند از:

 

1- عدم تقوا و تدين = بر اساس اطلاعات موجود عدم تقوا و تدين 40% از متاركه ها زياد بوده است . 30% متوسط و 30% هم ضعيف بوده است. در نتيجه ، اين فرضيه كه پايبند نبودن به اعتقادات ديني باعث مي شود كه زوج ، زوجه و فرزندان را ترك مايد، تأييد مي شود.

 

2- ثروت = 5/17% از متاركه ها زياد ، 20% متوسط و 5/62% ضعيف بوده است. با توجه به اطلاعات گردآوري شده ، اين فرضيه كه زوج تا به موقعيت مالي مناسب برسد زوجه را ترك مي نمايد، رد شد.

 

3- دخالتهاي خانواده = بر اساس اطلاعات موجود ، 5/25% از متاركه ها زياد ، 5/62% متوسط و 10%  ضعيف بوده است. اين بدين معني است كه تأثير دخالتهاي خانواده زوج براي ترك زوجه و فرزندان توسط زوج تا چه ميزان مؤثر است. تأييد نمي شود.

 

4- روابط سرد عاطفي = 5/57% از متاركه ها زياد ، 5/37% متوسط و 5% ضعيف بوده است. پس اين فرضيه كه تأثير روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده تا چه ميزان باعث مي شود تا زوج ، زوجه را ترك نمايد، تأييد مي شود.

 

5- روابط نامشروع زوج = در 75% متاركه ها زياد، 20% متوسط و 5% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه كه آيا گرايش به روابط نامشروع خارج از محيط خانه
( توسط زوج ) باعث ترك زوجه توسط زوج مي شود. تأييد مي گردد.

6- روابط نامشروع زوجه = 85% متاركه ها زياد ، 5/12% متوسط و 5/2% ضعيف بوده است. پس فرضيه ي گرايش به روابط نامشروع ( توسط زوجه ) باعث ترك زوجه توسط زوج مي شود به اثبات رسيد.

 

7- سوء معاشرت زوجه = در 35% از متاركه ها زياد ، 5/57% متوسط و 5/7% ضعيف بوده است. اين بدين معني است كه سوء معاشرت زوجه باعث ترك زوجه و فرزندان توسط زوج مي شود تأييد نمي شود.

 

8- فقر = بر اساس اطلاعات موجود 5/17% از متاركه ها زياد ، 45% متوسط و 5/37% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه ي ترك زوجه و فرزندان توسط زوج به علت عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده تا چه اندازه مؤثر مي باشد تأييد نمي گردد.

 

9- ارتقاء شغلي و تحصيلات = 5% از متاركه ها زياد ، 30% متوسط و 65% ضعيف بوده است. پس اين فرضيه كه تأثير ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج ) تا چه اندازه باعث مي شود كه زوجه و فرزندان را ترك نمايد، تأييد مي شود.

 10- اعتياد = 5/67% از متاركه ها زياد، 25% متوسط و 5/7% ضعيف بوده است. پس فرضيه ي اعتياد به مواد مخدر و الكل تا چه اندازه سبب مي شود تا زوج ، زوجه و فرزندان را ترك نمايد تأييد مي شود.

11- فرزند بيمار = در 5% از متاركه ها زياد، 5/47% متوسط و 5/47% ضعيف بوده است. در نتيجه به دنيا آمدن فرزندان بيمار ( عقب مانده ، جسمي ، رواني ) تا چه ميزان مؤثر مي باشد تا زوج ، زوجه و فرزندان را ترك نمايد رد مي شود.

12- بيماري زوجه = 25% از متاركه ها زياد ، 60% متوسط و 15% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه كه تا چه ميزان مبتلا شدن زوجه به بيماري خاص ( غير مسري ) بعد از ازدواج مي تواند مؤثر باشد تا زوج ، زوجه را ترك نمايد تأييد نمي شود.


پيشنهادات كلي :

1- بالا بردن سطح شعور اجتماعي و سواد جامعه از طريق كلاسهاي آموزشي مانند كلاسهاي مهارت زندگي در مراكز رفاه خانواده ، مراكز بهداشت براي قبل از ازدواج ، مدارس ، دانشگاهها.

2- بهسازي وضع خانواده از طريق تماسهاي فراوان افراد واجد شرايط ، مانند كارشناسان امور اجتماعي ، مددكاران اجتماعي و مشاوران رواني – اجتماعي با خانواده.

3- تقويت ارزشهاي معنوي و سست گرانيدن ارزشهاي مادي در خانواده ها.

4- بالا بردن سطح آگاهي و بينش خانواده براي پاسخگويي به احساسات و عواطف يكديگر.

5- توسعه ي خدمات مددكاري در سطح خانواده ها.

6- برنامه هاي اساسي و جدي جهت بالا بردن سطح درآمد خانواده ها و تنزل هزينه ها ، دور كردن موجبات تزلزل و ناامني از خانواده ها،

7- ايجاد هماهنگي ميان تصميمات دادگاه.

8- كنترل رسانه هاي گروهي ( راديو و تلويزيون ، مطبوعات ، سينما و غيره ) و ايجاد برنامه هاي راديويي و تلويزيوني صحيح جهت بالا بردن سطح آگاهي خانواده ها.

9- كنترل و نظارت بر باشگاهها ، قهوه خانه ها و مراكزي كه احتمال اعتياد در آنها مي رود.

10- از ميان بردن بدبيني خانواده ها نسبت به عدم موفقيت آينده.

11- اجراي برنامه هاي آموزشي از طريق رسانه هاي گروهي ، براي جلوگيري از دخالت هاي خانواده ي طرفين ، جلوگيري از روابط نامشروع طرفين ، جلوگيري از اعتياد.

12- اقدامات سريع جهت تنزل شديد كرايه خانه ها به عنوان يك اقدام مقدماتي.

13- افزايش سطح رفاه خانواده ها و تأمين زندگي آنها به وسيله ي بيمه هاي اجتماعي و ايجاد نظامهاي كمك هاي نقدي در اين زمينه.

14- ايجاد سالنهاي نمايشي و تعليمهاي آموزنده ، جلوگيري و آگاهي زنان براي برطرف كردن سوء معاشراتشان با آقايان.

15- تأسيس كتابخانه هاي فراوان با امكانات فراوان و تشويق خانواده ها براي مطالعه.

مادر

مادر امرو ، براي خدا پيش ما بمان از ما جدا مشو

برقطره هاي تلخ سرشكم نگاه كن   بنگر به دست كوچك و ارزان طفل خويش

از قصه ي طلاق و جدايي سخن مگو    از پيش ما ، مرو از ما جدا مشو

اشك نياز را به رخ زرد ما ببين   ما جوجه تازه رس بي ترانه ايم

برجوجه هاي غمزده ، سنگ ستم مزن   ما را به زير بالا نوازش عزيز دار

سامان آشيانه ي ما را به هم مزن     مادر ، هراس در دل ما موج مي زند

دستم به دامنت از قصه طلاق ، در اين خانه دم مزن

پدر

بابا! شكسته شيون من در گلوي من       در پيكرم ، حكومت بيم است و اضطراب

بنگر به خواهرم ، كه اين طفل خردسال   مي لرزد از هراس، مي ترسد از طلاق

فرياد التماس مرا گوش كن پدر          ما با وفاي ما در خود، خو گرفته ايم

مادر ، بهشت ماست او نقشبند زندگي و سرنوشت ماست.

مادر! اگر ز كلبه ي ما ، پا برون نهي       فردا چه مي شود؟ ماييم و موج درد

ماييم و روي زرد ، ماييم و داستان غم انگيز بي كسي

ما دست التماس به سويت گشاده ايم   شايد ز راه مهر ، به فريادمان رسي.

بابا.

بابا ! فداي تو ، سختي درنگ كن     ما را به چنگ موج حوادث رها مكن

انديشه كن پدر ، ما را ببين ، چگونه ؟ پايت فتاده ايم.

از خشم درگذر ، بي مادر بي بلاست.

ما را اسير فتنه ي بي مادري مكن        مادر اگر رود ، شب ما بي ستان است.

در آشيانه يي كه به هم امن بسته ايم ، ويرانگري مكن

اي نازنين پدر او وي مادر كه شمع دل افروز خانه ي !

از خشم بگذيرد.

اي جان ما فداي شما ، آشتي كنيد     جغد طلاق ، بر سر ما خنجه مي زند

لعنت بر اين طلاق ، از بهرما ، نه ، بهر خدا آشتي كنيد.

اُف .

ما كاروان كوچك همراه بوده ايم

اي اُف بر اين طلاق

كز تند باد او

ناگه چراغ قافله خاموش مي شود

وندر شبي سياه ، در شوره زار عمر   هر يك زما به كوره رهي مي رود غريب

و زياد روزگار ، فراموش مي شود

مادر

مادر! مرو ، براي خدا پيش ما بمان ، از ما جدا مشو

بر قطره هاي تلخ سرشكم نگاه كن    بنگر به دست كوچك و لرزان طفل خويش

از قصة طلاق و جدايي ، سخن مگو ، سخن مگو

از پيش ما مرو ، از ما جدا مشو

بابا

فداي تو ، سختي درنگ كن ، بي مادري بلاست.

مادر ، اگر رود شب ها بي ستاره است.

در آشيانه ي كه به انس بسته ايم ويرانگري مكن

 

 

 

 

 

 

پرسشنامه

بسمه تعالي

 

 پاسخگوي محترم :

پرسشنامه اي كه پيش روي شماست جهت انجام پژوهشهاي علمي در مورد بررسي علل طلاق عاطفي  تهيه شده است . داده هاي اين تحقيق بصورت گروهي تحليل مي شود . لذا نياز به اين كه نامتان را در پرسشنامه قيد نماييد . از شما كه زحمت پاسخگويي به سؤلات را تقبل مي فرماييد  بسيار سپاسگذاريم و خواهشمنديم با حوصله و دقت به سؤلات پرسشنامه پاسخ گوييد . پاسخهاي دقيق و صادقانه شما كمك شاياني به نتايج واقعي اين تحقيق خواهد نمود .

 

نام و نام خانوادگي:                                   شغل :

 وضعيت تأهل : متأهل O    مجرد O

جنسيت : زن O   مرد O       سن :            تحصيلات :       

 

 

1- آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني (زوج) مي تواند باعث طلاق عاطفي
 مي شود ؟                              

   بله□               خير □         تاحدودي□

2- دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

                                               بله□               خير □         تاحدودي□

3- آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

4- گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ؟                

  بله□               خير □         تاحدودي□

5- عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فرآوان
( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

6- استعمال موارد مخدر والكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

7- آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج) مي واند طلاق عاطفي را ايجاد كند؟

بله□               خير □         تاحدودي□

8- آيا وجود فرزندان بيمار ( عقب مانده ذهني ) يا زوجه بيمار ( غيرمسري) كه بعد از ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

9-             آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

10-      آيا بد بيني مي تواند يكي از دلايل طلاق عاطفي باشد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

11- آيا بالا بردن سطح شعور اجتماعي و سواد جامعه از طريق كلاسهاي آموزشي مانند كلاسهاي مهارت زندگي در مراكز رفاه خانواده ، مراكز بهداشت براي قبل از ازدواج ، مدارس ، دانشگاهها در جلوگيري از طلاق عاطفي تأثيري دارد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

12 – آيا فرزنداني كه والدين  آنها دچار طلاق عاطفي مي شوند  در آينده همين مشكل را خواهند داشت ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

13- آيا رسانه ها در پيشگيري طلاق مي توانند نقشي ايفا كنند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

14 – آيا ازدواج هاي اجباري مي تواند باعث طلاق عاطفي شوند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

15-  آيا

 

از اينكه به سؤالات با حوصله و صبر پاسخ

  داده ايد از شما صميمانه سپاسگذاريم.

 

 

 

 


منابع و مآخذ :

1- دكتر باقر ساروخاني ، طلاق پژوهشي در شناخت واقعيت و عوامل آن ، دانشگاه تهران ، 1372 .

2- حجت الاسلام حسن جمشيدي و دكتر عباس عطاري كرماني ، راهنماي ازدواج و طلاق. نشر آفرينش ، 1378 .

3- حسين حقاني زنجاني ، طلاق يا فاجعه ي انحلال خانواده ، نشر فرهنگ اسلامي ، 1371 .

4- شوراي نويسندگان نشر راهنما ، آيا مي دانيد : طلاق و مسائل آن كدامند؟ راهنما ، 1362 .

5- دكتر سعيد شاملو ، آسيب شناسي رواني ، انتشارات رشد ، 1383 .

6- دكتر حبيب احمدي ، جامعه شناسي انحرافات ، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها ( سمت ) ، 1384

7- احمد حسين شريفي ، آيين زندگي ( اخلاق كاربردي ) ، دختر نشر معارف ، 1385

8- سيد علي كيميايي – دكتراي مشاوره ( p.h.D ) ، جزوه : بنيادهاي مشاوره و راهنمايي ، دانشگاه فردوسي ، 1381

9- محمدرضا زنجير ، ازدواج بدون طلاق ، آواي نور ، 1379 .

10- دكتر حسن احدي و دكتر نيكچهره محسني ، روانشناسي رشد مفاهيم بنيادي در روانشناسي نوجواني و جواني ، بنياد ، 1372 .

11- رحمان بردي قزل ، بررسي علل و عوامل مؤثر بر طلاق در جامعه ، پايان نامه كارشناسي ، مشهد : دانشگاه علوم بهزيستي ، 1378 .

12- دكتر رضا اشرف زاده ، فارسي عمومي ، اساطير ، 1382.

13- خط جعفر مصباح زاده ، قرآن ، افست ، 1337.

14- مدير مسئول و سردبير : حسين حاج بابا، مددكاري اجتماعي ، فصلنامه ، علمي  پژوهشي ، شماره شش تابستان 80.

15- مدير مسئول و سردبير : حسين حاج بابا، مددكاري اجتماعي ، فصلنامه:علمي ، پژوهشي، شماره چهار زمستان 79.

16- روح ا.... الموسوي الخميني ، شرح حدي جنود ، عقل و جهاد ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ره ، 1377.

17- مرتضي مطهري ، حجاب ، صدرا ، 1379.

جامعه توده‌وار

تئوری جامعه توده‌وار Mass Society theory
 
جامعه تو‌ده‌وار، جامعه‌ای است که در آن سازمانها و جماعاتی که واسطه‌ای میان فرد و برگزیدگان حاکم هستند به دلایل مختلف اجتماعی و تاریخی از میان رفته‌اند و افراد بدون واسطه‌هایی مثل اتحادیه‌های کارگری و باشگاهها و کلیسا و مساجد، که حائل بین او و حکومت باشند، تنها در میان جمعیت و در برابر حاکمان ایستاده‌اند.[1]
جامعه توده‌وار که گسترش آن از أهداف رژیم توتالیتر است در مقابل جامعه مدنی قرار می‌گیرد و به جامعه‌ای دلالت می‌کند که در آن انسان از واسطه خرد شخصی و نیز نهادهای مدنی در برابر حکومت برخوردار نیست و ممکن است به توتالیتاریسم منتهی شود. یعنی جامعه با توده‌ای از انسانهای از خود بیگانه پیرو رفتار جمعی توده، و رهبران فکری است که نوعی اتحاد بین توده‌ها و رهبران فکری پدید می‌آید.[2]
مفهوم جامعه توده در مرکز یکی از نظریات کلیدی مباحث علوم اجتماعی است که صاحبنظران آن جامعه معاصر را دارای خصوصیات زیر می‌داند:
1.   بیشتر افراد شبیه یکدیگرند، نامتفاوت مانده‌اند، برابرند و فردیتی از خود نشان نمی‌دهند؛
2.   کار یکنواخت و بیگانه کننده است؛
3. مذهب نفوذ خود را از دست داده است و هیچگونه ارزشهای اخلاقی که عمیقاٌ مورد اعتقاد باشد و دارای اهمیت شمرده شود وجود ندارد. گرچه توده‌ها مستعدند که بوسیله تعصبات ایدئولوژیکی وسوسه شوند ولی رابطه بین افراد سست و درجه دوم است؛
4.   در این جامعه به پیوندهای خویشاوندی اهمیتی داده نمی‌شود؛
5. واکنش نشان نمی‌دهند؛ توده‌ها از نظر سیاسی مستعدآلت شدن بوسیله دیکتاتورها و دیوانسالاریها و به عبارتی، انسانهای منفعلی هستند.
وقتی می‌گوییم فرهنگ، ادبیات، هنر و فلسفه بصورت توده درآمده، یعنی به پایین‌ترین سطح ذوق و قریحه تنزل کرده است. نویسندگانی که جامعه را با این صفات توصیف می‌کنند، مفهوم جامعه توده‌وار را در وجه منفی آن بکار برده و معمولاٌ بیماریهای اجتماعی را به سرمایه‌داری یا توسعه صنعتی نسبت می‌دهند. برخی از این مضامین در آثار صاحبنظران اجتماعی قرن 19 مثل دوتو کویل و توئیس وجود دارد ولی به صورت مشخص نظریه جامعه توده‌وار بین 1960- 1920 بوجود آمد و در سه جهت رشد و نمو یافت.
1. عده‌ای از نویسندگان انگلیسی، بویژه منتقدان ادبی، نظیر «ت.اس.الیوت» و «ف. ر. لویس»، توجه خود را به نکوهش فقدان علوّ و فضیلت در ادبیات و فرهنگ بطور کلی، و ناپدید شدن مردمان مهذب و بافرهنگ متمرکز کردند. انتقادات اینان اساساٌ واکنشی محافظه‌کارانه در برابر جامعه سرمایه‌داری بود؛ که بوسیله تنی چند از جامعه‌شناسان خصوصاٌ مانهایم اخذ شد و در آثارشان منعکس گشت.
2. اعضای مکتب فرانکفورت، بخصوص بعد از فرارشان از آلمان هیتلری به ایالات متحده آمریکا، بیش از جنبه‌های فرهنگی، جنبه‌های سیاسی جامعه توده‌وار را مورد تحلیل قرار داده‌اند. استدلال آنها این بود که  نظام سرمایه‌داری با به وجود آمدن جامعه توده‌وار، شرایط إغوا و آلت دست کردن توده‌ها بوسیله برگزیدگان حاکم را فراهم  آورده است. این تحلیل، پاسخ نسبتاٌ سوسیالیستی‌تری را به مسائل اجتماعی و بین‌المللی دوره میان دو جنگ، نشان می‌داد.
3. بعضی نویسندگان آمریکایی به مفهوم جامعه توده‌وار‌ نگاه مثبت‌تری دارند. بعنوان مثال شیلر می‌گوید، توده‌ها رفته رفته بطرف سیاست کشیده می‌شوند و منحصر بودن سیاست به برگزیدگان را دشوارتر می‌کنند.
 
حوزه مطالعاتی
مطالعات جامعه توده‌وار در سه حوزه عملی انجام می‌شود:
الف) حوزه مطالعات اجتماعی و جامعه‌شناسی سیاست؛ مثل پژوهشهای تورنهاورز و جان وایس و تا حدودی هارد کونل؛
ب) حوزه روانشناسی‌سیاسی؛ مثل اریک فروم، فروید و یونگ؛
ج) حوزه اندیشه‌ که خود در سه طیف و رویکرد است:
1) محافظه‌کارانه؛ (اندیشمندانی چون دومستر، بونالد، پارتو، اسپنگر و گوستاولبون) این اندیشه، نگاهش به جامعه توده‌وار، دیدار ارگانیک است که از دیدگاه آنها توده‌های انسانی استعدادهای یکسانی ندارند و قادر به مشارکت در حیات سیاسی نیستند؛ لذا باید از نخبگان اطاعت کنند؛
2) دموکراتیک یا لیبرال دموکراسی؛ (دوتوکویل و هانا آرنت) به عقیده این اندیشمندان جامعه توده‌وار وقتی ظاهر می‌شود که نخبگان وظایف خود را انجام نمی‌دهند و لایه‌هایی از درون توده‌ها به شیوه‌های مختلف آزادی را از آنها می‌گیرند و آنها را از سنت‌ها و هنجارهایی که موجب همبستگی جامعه است دور می‌کنند.
3) اندیشه چپ؛ از نظر مکتب فرانکفورت، ویژگی فرهنگ توده، استانداردسازی، کلیشه‌سازی، محافظه‌کاری و مصرف‌گرایی است. فرهنگ توده‌ای از ابزارهای عمده سلطه ایدئولوژی سرمایه‌داری است که به هنجارسازی و یکسان‌سازی ذوق و ذهنیت توده‌ها می‌انجامد.
توده‌سازی جوامع، جزء برنامه‌های کلان امپریالیزم غرب بوده که تلاش می‌کند جوامع را در مقابل سلطه‌گری‌های اقتصادی - سیاسی خود، بی‌تفاوت و بی‌خاصیت کند؛ طوری که در مقابل همه برنامه‌های ضد فرهنگی آنها، هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهند.
 
نقد نظریه
حجمی از نخستین تحقیقاتی که راجع به رسانه‌های جمعی انجام شده، تحت تأثیر جامعه توده‌وار، خصوصاٌ آراء مکتب فرانکفورت قرار گرفته است. این تحقیقات نشان می‌دهند که مخاطبان رسانه‌ها، نسبتاٌ بی‌تفاوت‌ بوده و به راحتی تحت تأثیر یا مورد إغوای برنامه رادیویی و تلویزیونی قرار می‌گیرند؛ اما امروزه این نظریه، نفوذ چندانی در جامعه‌شناسی ندارد، زیرا آن طور که قائلین به این نظریه عنوان می‌کنند؛
1) جوامع معاصر به صورت توده‌های همگن و نامتفاوت خودنمایی نمی‌کنند؛ بلکه به نظر می‌رسد از تعداد بی‌شماری نیروهای رقابت‌کننده تشکیل شده‌اند؛
2) طبقات پایین و تحت سلطه، آلت دست برگزیدگان قرار نگرفته‌اند بلکه کاملاٍ قادرند نارضایتی‌هایشان را فعالانه ابراز کنند؛
3) پیوندهای خانوادگی و الفت‌های اجتماعی به آن شکل که در جامعه توده‌وار عنوان می‌شود، دچار گسیختگی نشده است.[3]
 

طلاق عاطفي

مقدمه :

طلاق عاطفي كه بيانگر رابطه ي زناشويي است كه روبه زوال است ، تنش فرآيند ميان زن و شوهر كه معمولاً به جدايي مي انجامد . پديده طلاق عاطفي پديده اي چندعاملي است بدينسان كه هرگز يك عامل به تنهايي نمي تواند موجبات پيدايش آن را فراهم كند . در عرف مي گويند ، فلان خانواده فقط به خاطرفلان علت از هم پاشيد، در اصل اين افراد جرقه ها را از عوامل باز نمي شناسد .

هر طلاق عاطفي ، از ديدگاه علي در نوع خود بي نظير است زيرا يك زن و شوهر با توجه به شخصيت خاص هر يك از آنان ، خانواده منشأ ، نوع همسرگزيني ، منش و خلق و خوي هر يك ، رابطه خاص منحصربه فرد و بي نظير فراهم
مي آورد كه قطع اين رابطه نيز با پيوند عوامل خاص و شبكه اي منحصر به فرد از عوامل صورت پذير است .

از اين رو است كه روش هايي چون مطالعه ي موردي ، زندگينامه ي فردي ، مهمترين و دقيق ترين شيوه ها در راه شناسايي همه ي ابعاد و عوامل طلاق به حساب مي آيند .

طلاق عاطفي معلول عوامل متعدد و پيچيده حياتي و رواني و اجتماعي است . طلاق هم مانند، هر پديده اي نامطلوب اجتماعي مولود چند عامل است كه بعضاً ازآن با ريشه هاي اجتماعي و فرهنگي و محيطي و برخي ديگر به صورت بنيادهاي مشخص اعم از نارسايي هاي بيولوژيك و يا كمبود رواني جلوه گر مي شود .


فرضيه ها :

بررسي علل ترك زوجه و فرزندان ( بدون واقعه طلاق ) توسط زوج در شهر مشهد

1- آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني (زوج) مي تواند باعث طلاق عاطفي
 مي شود ؟

2- دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

3- آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

4- گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ؟

5- عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فرآوان
( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند ؟

6- استعمال موارد مخدر والكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند ؟

7- آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج) مي واند طلاق عاطفي را ايجاد كند؟

8- آيا وجود فرزندان بيمار ( عقب مانده ذهني ) يا زوجه بيمار ( غيرمصري) كه بعد از ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد ؟

9-  آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

پيشينه تحقيق :

در بررسي به عمل آمده در رابطه با اين موضوع تحقيقي صورت نگرفته است .

در اين تحقيق ابتدا كوشش شده است كه بررسي طلاق عاطفي پرداخته شود و پس از تعريف طلاق و حدود وواژه اين پديده اصطلاح طلاق عاطفي را باز نموده تا زمينه اي روشن و واضح از اين مسأله به دست مي آيد و به طور كلي مشخص شود كه طلاق عاطفي ( متاركه) چيست؟

سپس بر اساس منابع  كتابخانه اي به بررسي علل و عوامل طلاق عاطفي پرداخته ايم . مي دانيم كه شناخت و حل معضل بزرگ وديرينه جامعه (طلاق عاطفي ) كه تا به امروز لاينحل مانده است و شايد به تعبيري و بدون شناخت انسان كه محورهاي اصلي طلاق عاملي چيست ، ممكن نباشد ، هيچگاه نخواهيم توانست به شناسايي دقيق طلاق عاطفي و عوامل به وجود آورنده آن و راههاي مبارزه با آن دست يابيم .


نگاهي به برخي از علل و عوامل طلاق عاطفي در شهر مشهد

بر اساس منابع و مطلب جمع آوري شده در رابطه با موضوع به روش مستقيم به صورت پرسشنامه بسته توسط 40 نفر نمونه آماري اعم از 20 نفر مرد و 20 نفر زن و پرسشنامه  باز كه توسط 2 نفر متخصص مرتبط با موضوع و 1 نفر مسئول اداري مرتبط با موضوع و ورش غير مستقيم كه مطالعه ي كتابخانه اي مي باشد تحقيقي كه از منظرتان مي گذرد به پاره اي از طلاق عاطفي را در شهر مشهد رقم مي زند مي پردازيم .

1-  عدم تقوي و تدين :

ضعف در خدا شناسي و سستي در ايمان به خدا و پيامبر و عدم رعايت دستورات ديني ، به يقين كه خداي بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهاي خودش ببيند ، هرگز به خود اجازه نمي دهد كه در محضر او ، دست به سوي گناه دراز كند كسي كه قيامت و حسابرسي اخروي را باور دارد ، هيچ گاه خود را گرفتار نمي كند .

بي تفاوتي هنجارهاي ديني را به وجود آورنده  ناپايداري و بي ثباتي زندگي زناشويي مي شود در نتيجه ضعف و گاه فقدان مباني اخلاقي زوج كه از هيچ معنويتي برخوردار نبوده است و آنچه مورد توجه زوج بوده ، ارضاء حس شهواني است .

از آن جايي كه آيه ي « الا بذكر الله تطمئن القلوب» يعني با ياد خدا قلبهايتان را آرامش دهيد . در مورد اينان صدق نمي كند و همچنان در التهاب و سرگرداني كه نهايتاً به پوچي و بي هدفي مي انجامد .

با توجه به اين سوال كه آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني( زوج ) مي تواند باعث طلاق عاطفي شود ؟ افراد پاسخگوي متخصص ( در اين امر ) چنين بيان داشتند :

بله ـ در صورت پايبند نبودن به اعتقادات ديني ممكن است به سبب ارتباط با زنهاي ديگر و يا عدم رعايت اخلاق اسلامي دررفتار با زوجه طلاق عاطفي تشديد شود . ( خانم افخمي ـ كارشناس ارشد مددكاري ـ سرپرست مركز مداخله 3)

بله ـ مي تواند باعث متاركه شود ، چون كه عدم پايبندي به اعتقادات ديني ، تا حدود زيادي هرج و مرج و بي بند و باري مي آورد. ( آقاي بلال شقاقي ـ كارشناس روان شناسي ـ روانشناس مركز)

خير ـ متأسفانه در اجتماع امروزي ايران صحنه هايي مشاهده مي شود كه حتي بسياري از كساني كه مشاهده مي شود به لحاظ مذهبي الگوي اجتماع  ما مي باشند به لحاظ عاطفي در زندگي خلاء دارند . ( خانم شهرك ـ كارشناس مدد كاري اجتماعي ـ مدد كار مركز)

 

2- اعتياد :

قرن هاست كه انساس از مواد مخدر استفاده مي كند و دليل مضار آن ، در بسيار از جوامع بشري استفاده از آن مذموم و مردود شناخته شده است . اعتياد در معناي وسيع ، عبارت است از رفتاري كه بر اثر عادت ، بر فرد چنان تسلط مي يابد كه كاملاً و يا تا حدي رفتارهاي سالم او را تحت الشعاع قرار مي دهد و آنها را تحت سيطره خود مي گيرد رفتارهايي مانند پرخوري، مشروب خواري ، كار زياد،
مطالعه ي شبانه روزي ، رابطه ي جنسي افراطي، كشيدن سيگار و استفاده ي افراطي از داروها ، مواد الكلي و مواد مخدر را مي توان اعتياد دانست. اما در عمل ، اصطلاح اعتياد به استفاه زياد از الكل و ساير مواد و داروهاي مخدر و محرك اطلاق مي شود. البته ، تا اندازه اي كه فرد نسبت به آنها ، اتكاي شديد عاطفي و جسمي پيدا مي كند.

طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني ( W.H.O ) اعتياد حالت سرمستي مزمني كه بر اثر استفاده مكرر از مواد مخدر و محرك ( طبيعي يا مصنوعي ) در فرد و جامعه اختلال ايجاد مي كند.

و فيزيولوژيست ها در تعريف اعتياد مي گويند : « اعتياد عبارت است از حالتي كه استعمال متوالي يا متناوب ماده مخدر در فرد ايجاد مي كند، با استعمال مواد مخدر تحريك پذيري سلول هاي عصبي و دستگاه عصبي افزوده شده ، در نتيجه داروي بيشتري لازم است كه آن را به حال تعادل باز گرداند.

حال مي توان گفت اعتياد در اجتماع منجر به عوامل زير مي گردد:

الف) مالي

ب ) آنومي

ج) طلاق

د) صدمه نيروي كار

ه) خسارات جنايي

1-2 مواد مخدر :

انسان براي رهايي از درد، بي حوصلگي و يا مسائل ديگر ، از ديرباز از مواد مخدر و محرك استفاده كرده است. از بزرگترين مصائب جهان امروز كه سلامت ميليون ها انسان را به شدت تهديد مي كند، اعتياد به مواد مخدر است، گرايش اعتياد و مواد مخدر از آسيب هايي است كه انسان را نسبت به معنويت و فرهنگ اجتماعي بيگانه مي كند و موجبات انحطاط و فروپاشي زندگي فردي و حيات جامعه را فراهم مي آورد.

مي دانيم كه جدايي ( طلاق عاطفي ) در جامعه تبعات سوئي مي گذارد. غالب خانواده هايي كه والدين آنها معتاد مي باشند عملاً دچار كشمكش ، منازعه و در نهايت گسيختگي خانواده و به طور قطع به طلاق منجر خواهد شد.

اعتياد به مواد مخدر باعث مي شود كه زوج در اثر اين اعتياد، سلامت جسمي ، روحي و اخلاقي خود را از دست بدهد و به فردي لاابالي تبديل شود كه احساس مسئوليت نكرده شرف خانواده خود را ازبين مي برد و زندگي را براي زن و فرزندانشان ، غير قابل تحمل مي سازد.

شخص معتاد به اين كار ناشايسته آلوده گرديد و به آن عادت نموده ، حاضر مي شود زندگي، زن ، فرزند ، دوست ، بستان و حتي دين خود را در راه آن عادت از دست بدهد، چنين فردي سعي مي كند كه در راه رسيدن به عادت خود، از هر فرصت و دسيسه اي استفاده كند و هر عمل ناشايسته اي را مرتكب بشود تا به هدف خويش برسد. زني كه همسرش معتاد است صلاح نيست كه خود و فرزندانش را اسير مرد مي كند كه زندگي را فقط و فقط از سوراخ سوزن افيون مشاهده مي كند. زيرا مرد معتاد حاضر است به هر كاري دست بزند ، حتي زن و فرزندان خود را براي به دست آوردن مقداري مواد قرباني كند. پس زندگي با چنين فردي تلف كردن خود و فرزندان مي باشد.

البته ناگفته نماند كه اگر همسران بتوانند شوهران معتاد خود را مهار و كنترل كنند. مي توانند به مرور زمان از اعتياد شوهر جلوگيري نمايند زيرا اعتياد يك تلقين است كه اراده ي استوار و محكم مي طلبد

2-2- الكل :

اعتياد به الكل از زمانهاي قديم رواج داشته و اغلب آنت را به عنوان اهريمني كه قادر است انسان را وادار به انجام اعمال شيطاني كند، مي شناسد. ولي بر خلاف اعتقاد عامه ، الكل ماده اي است مسكن نه محرك. استفاده از الكل تأثيرات كوتاه مدت و بلندمدت بر انسان مي گذارد.

الف) تأثيرات كوتاه مدت

1- اختلال در ادراك و قواي عقلاني

2- كاستن موقتي اضطراب ، ترس و غم

3- كاستن تسلط كرتكس مغز بر فتار

4- ضعيف شدن رفتارهاي اخلاقي و احساس مسئوليت

ب) تأثيرات بلندمدت

1- اختلال در بينايي و به ويژه دو تا ديدن اشياء و افراد

2- تقليل قدرت تشخيص

3- قضاوت و كم شدن احساس درد و ناراحتي

با توجه به مسائل فوق الكل از آن جهت از علل و موجبات طلاق عاطفي محسوب مي شود كه شخص معتاد به الكل مشاعر خود را بر اثر استفاده از الكل كم كم از دست مي دهد و محيط زندگي را براي خود و اطرافيان تنگ مي سازد. زيرا الكل در جسم و روان تأثير مي گذارد و از اعصاب تا گلبول هاي قرمز خون را متأثر گشته و سستي و ناتواني ايجاد مي كند.

استفاده از الكل باعث مي شود شخص از واقعيت زندگي فاصله بگيرد به طوري كه ارتكاب اعمال زشت براي مستان آسان مي شود و جناياتي از قبيل: آدم كشي ، چاقو كشي ، ضرب و جرح ، دزدي ، ولگردي و به طور كلي تمام ويژگيهاي انسانهاي وحشي و درنده خوي در او ظاهر گردد و همين عوامل موجب نزاع و اختلافهاي خانوادگي گرديده و زندگي زناشويي را به سوي طلاق سوق مي دهد. زيرا مستان داراي اراده ضعيف و اخلاقي ناپايدار و بي ثبات هستند و برخورد تسلط كامل ندارند.

الكل پيوند زناشويي را سست و اغلب آن را نابود مي سازد. اخلاق تند و خشونت بار الكلي، روح و قلب همسر و فرزندان را آزار مي دهد و آنها را از خويش متنفر مي سازد. خانواده ي شخص مشروب خوار تأمين جاني ندارد و هر لحظه حيات و بقاي خود را در معرض خطر متهاجم جنون آساي شوهر مست خود احساس    مي كنند.

با توجه به اين سؤال كه « آيا استعمال مواد مخدر و الكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند؟ » متخصصين امر چنين بيان داشتند:

بله – رابطه مستقيم دارند. ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3)

به خودي خود باعث طلاق عاطفي نمي شود بستگي به طرز فكر زوجه دارد. و به پذيرش او نسبت به اين موضوع هم بستگي دارد. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

در خيلي از موارد بله – چرا كه مخصوصاً اگر خانواده دختر ( زوجه ) بر اين مسئله اهميت فراواني قائل باشند به مرور با رفتارها و دلسوزيهايي كه براي فرزند خود قائل مي شوند. زمينه را براي دخالت در زندگي زناشويي وي فراهم كرد. گاهاً واقعاً اگر به ادامه زندگي فرزندشان علاقه مند باشند كمك هاي مثبت جهت ترك را كرده و در صورتيكه كوتاهي از سوي زوج به صورت متعدد ايجاد شود باعث طلاق عاطفي و از هم پاشيدگي زندگي آنان نيز منجر خواهد شد. ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

3- فقدان عفت جنسي :

عفت عبارت است : تسليم و انقياد شهوت در برابر عقل. به تعبير ديگر، عفت يعني اعتدال در بهره مندي از شهوات. و عفت جنسي ، يعني كنترل كردن غريزه ي جنسي و محدود نمودن آن در چهارچوبه ي عقل و شرع.

حضرت علي ( ع) مي فرمايند:

هنگامي كه خداوند خير و خوبي بنده اش را بخواهد؛ در برابر غذاهاي حرام عفت شكم و در برابر محرمات جنسي ، غفلت جنسي به او مي دهد.

اما باقر عليه السلام در اين باره مي فرمايد:

هيچ عبادتي برتر از عفت شكم و عفت جنسي نيست.

به تعبير امام علي عليه السلام ، عفت ، رأس هر خيري است. افرادي مانند حضرت يوسف و ابن سيرين از نمونه هاي برجستة اين مسئله هستند.

اپيكور درباره ي لذت جنس مي گويد : « رابطه ي جنسي هرگز براي كسي فايده اي نداشته و اگر ضرري نرسانده از ياري بخت بوده است. »

لوچانو دكتر شنتزو مي گويد: « اگر به لذايذ ونوسي گوشه ي چشمخي داري و قوانين و اخلاق را زيرپا نمي گذاري و به جسم خود آسيب نمي رساني و لاغر نحيف نمي شود و سلامت خود را از دست نمي دهي هر چه مي خواهي بكن، اما بدان كه پرهيز از تمام عيوب بسي مشكل است و با ونوس ، همين اندازه كه چيزي از دست ندهي كار مهمي كرده اي.»

امام خميني درباره ي فقدان جنسي بيان مي دارد كه : « اطباء امروز بسياري از امراض را بعد از تجزيه و تحليل به امراض تناسلي خود مريض ، يا پدر يا اجدادش كه به وراثت به او رسيده ، نسبت مي دهند. اينها يك از هزار مفاسد دنيوي اين قوه ي عنان گسيخته است. اگر قدري توجه شود به مفاسدي كه از آن حاصل شود در عالم ماوراي طبيعت ، به گفته ي اطباء نفوس مربوطين با وحي الهي و علماء روحاني ماوراي طبيعت معلوم شود كه اين مفاسد دنيوي قدر قابلي در مقابل آنها ندارد.»

به طور كلي بايد گفت از افراط و تفريط در برآوردن نياز جنسي پرهيز شود و زن و شوهر بايستي به صلاح قدرت ايمان تكيه داشته باشند و هميشه مسائل ديني را رعايت بكنند تا همسران شايسته و پسنديده اي براي يكديگر باشند.

1-3 فقدان عفت جنسي زوج :

زشت ها را خوب بنمايد شره      نيست چون شهوت بتر ز آفات ره

صد هزاران نام خوش را كرد ننگ     صد هزاران زير كان را كرد رنگ

اسلام مسلمانان را طوري تربيت كرد كه هيچ گاه مرد متدين و مؤمن به مقررات ديني نمي تواند به همسر خود ظلم كرده و او را از روي هوسراني و شهوت پرستي بدون اينكه مرتكب گناهي شده باشد طلاق دهد.

در جوامعي كه فساد و فحشا و آزادي و بي بندوباري جنسي رواج داشته باشد و ارضاي غريزه جنسي به آساني امكان پذير باشد طلاق و جدايي ( طلاق عاطفي ) از ناحيه مرزد نيز زيادتر است.

بعضي از مردان در سنين بحراني بين 40 تا 45 سالگي يا سنين در اين حدود ، دچار چنين وضعي مي شوند: درباره ي علت آن نظريات متفاوتي ابراز شده است كه از آن جمله ، سرد مزاجي زن موجب مي شود كه مرد شور و هيجان جنسي خود را جاي ديگر به غير از خلوتگاه همسر خود جستجو نمايد.  و عده اي هم معتقدند كه عياش مرد ثمره ي تنوع خواهي او در روابط جنسي است كه اين نظريه طرفداران بسياري دارد.

بايد در نظر داشت كه هيچ زني نمي تواند بپذيرد كه همسر عزيزش در آغوش زن ديگري قرار گيرد يعني سرنوشت زندگيش در گيسوان هوسبازي نهاده شده باشد ! ! اين امري كاملاً طبيعي است كه انكار از آن چيزي جز فريب نمي باشد.

پس يكي از عوامل طلاق عاطفي را بايد روابط نامشروع مردان بلهوس دانست.

2-3 فقدان عفت جنسي زوجه :

ز دست ديده و دل هر دو فرياد      كه هر چه ديده بيند، دل كند ياد

بسازم خنجري نيشش زفولاد           زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

عامل اصلي مشكلات عصبي و بهداشتي و امنيتهاي اجتماعي و جنسي فراواني كه دامن گير بشريت شده است همين شهوتراني و عنان گسيختي عده اي از انسان نمايان است ، كه البته نخستين قرباني اوج افزون طلبي ها خود آنان و خانواده هاي ايشان هستند.

يكي از عوامل فروپاشي نظام خانواده بدون ترديد، آزادي جنسي و بي حجابي زنان در جامعه است كه منجر به سست شدن پايه هاي روابط خانوادگي گرديده است. زن و مرد به جاي اينكه موجب آرامش و آسايش يكديگر شوند، بيشتر به مثابه ي دو دشمن و رقيب در برابر ارضاي آزادانه ي غريزه جنسي جلوه مي كنند. هنگامي كه زنان زيباييهاي خود را در مرأي  منظر مردان قرار دهند، اين كار، از طرفي ، موجب تحريك تقاضاهاي جنسي مردان شده و طبيعتاً براي ارضاي آن دست به هر كاري خواهند زد و نبوده آرامش و امنيت را از زنان خواهند گرفت و زنان ديگر پايبند به اخلاق و عفت نبوده و به راحتي با مردان نامحرم ارتباط جنسي برقرار   مي نمايند.

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «جبرئيل آنقدر درباره ي زن به من سفارش و توصيه كرد كه گمان كردم طلاق زن جز در وقتي كه مرتكب فحشاء قطعي شده باشد سزاوار باشد.»

خيانت و معاشرت هاي پنهاني زنان در زندگي زناشويي آنها را دچار اختلافات و بازخواست ها و مشاجرات شديد و سرانجام جدائي ( طلاق عاطفي ) ساخته است.

با توجه به اين سؤال كه (آيا گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ) متخصصين اين امر چنين بيان داشتند:

بله – قطعاً اعتماد و اطمينان را از بين مي برد و به اين مسأله منجر مي شود ( خانم افخمي – كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله )

گرايش به روابط نامشروع هر كدام از زوجين باعث به هم خوردن تمركز زوجين مي شود و بنيان خانواده را از هم مي پاشد ( آقاي بلال شقاقي – كارشناس روان شناسي – روان شناسي مركز )

در خيلي از موارد بله – چرا كه گاهاً روابط سرد عاطفي بين دو نفر منجر به روابط نامشروع آنان در خارج از منزل مي شود و گاهاً دو دسته خانم ها عدم تمكين مالي از سوي همسر چنين معزلي را به وجود آورد كه متأسفانه آن هم طلاق عاطفي را به دنبال خواهد داشت. ( خانم شهركي – كارشناس مددكاري اجتماعي – مددكار مركز )

4- عدم روابط عاطفي :

سستي روابط عاطفي به دليل مشكلات و گرفتارهاي متعددي كه افراد را احاطه كرده است ديگر از آن اتحاد و حمايت هاي عاطفي كه گذشته بين اعضاء خانواده ، دوستان و بستگان وجود داشت خبري نيست. از اين رو فرد در چنين فضايي احساس تنهايي و پوچي و سرخوردگي مي كند كه در نهايت منجر به طلاق عاطفي مي شود.

خداوند مي فرمايد: « هيچ بنايي زيباتر از بناي خانواده وجود ندارد.»

با توجه به كلمات والاي حضرت دوست پي مي بريم كه زنان و شوهران معماراني هستند كه براي برپاي نگه داشتن بنا ( خانواده ) پيمان بسته و نسبت به يكديگر متعهد شده اند كه غمشان ، غم همديگر و شاديشان نيز از آن هم باشد و به يكديگر دل ببندند و خود را به ريسمان ازدواج متكي كنند. ريسماني كه با عشق ، تا رهاي آن محكمتر مي گردد؛ زيرا ازدواج همراه با عشق و تعهد نسبت به يكديگر ، واقعاً تنها ريسماني است كه گذشت زمان به جايي كه آن را فرسوده سازد، محكمتر مي كند.

تنفر از وجه از مهمترين دلايل تقاضاي طلاق عاطفي در سالهاي اخير در آمارهاي متعدد آمده است و عدم توافق و كراهت از زوجه تقريباً كل واقعيت طلاق عاطفي را مي رساند.

در پرسشي كه  ( آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود) متخصصين اين امر چنين پاسخ دادند:

روابط سرد عاطفي رابطه مستقيم با طلاق عاطفي دارند. ( خانم افخمي – كارشناسي ارشد مددكاري اجتماعي – سرپرست مركز مداخله 3) وقتي در خانواده روابط عاطفي مناسب نباشد، عملاً نوعي طلاق عاطفي صورت گرفته است. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناس مركز )

صد درصد چرا كه هيچ نيروي محركي وجود ندارد كه سبب گرم شدن كانون خانواده شود و زمانيكه انگيزه ي قوي در خانواده براي ابراز محبت و عاطفه وجود نداشته باشد سفره طلاق عاطفي پهن خواهد شد و مطمئناً اگر اعتقادات مذهبي ريشه در وجود اعضاء خانواده نداشته باشد مطمئناً هر كدام به دنبال محبت در بيرون از خانواده رهسپار خواهند شد و اين يعني عمق فاجعه ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

5- دخالت هاي خانواده :

يكي از شايع ترين اموري است كه در زندگي خصوصي در خانواده ي هسته اي قرن جديد اتفاق مي افتد و افرادي كه خود را بزرگتر و كلانتر خانواده مي دانند وظيفه ي شخصي و حقوقي خود مي دانند كه به وهم خود به راهنمايي و ارشاد افراد تازه خانه بپردازند كه افراط و تفريط در اين زمينه موجب از هم پاشيدگي كانون خانواده و منجر به طلاق عاطفي مي گردد.

دخالتهاي بي جاي اقوام و بستگان و آشنايان در زندگي خصوصي دو همسر مخصوصاً در اختلاف آنها عامل محسوب مي شود. تجربه نشان داده است كه اگر هنگام بروز اختلافات در ميان دو همسر ، آنها را به حال خود رها كنند و به
جانب داري از اين يا از آن دامن به آتش اختلاف نزنند. چندي نمي گذرد كه خاموش مي شود ولي دخالت يكسان دو طرف كه غالباً با تعصب و محبت هاي ناروا همراه است. كار را روز به روز مشكل تر و پيچيده تر مي سازد.

مشكلاتي كه خانواده بين زن و شوهر به وجود مي آيد بايد در حريم زندگي خصوصي آنان وارد زير يك سقف حل و فصل شود. مادري كه بي دليل بر سرفرزندش بانگ مي زند كه اگر بخواهي با اين زن زندگي كني ، شيرم را حلالت نمي كنم. و از اين قبيل نه تنها در حل مشكل ياري دهنده نيستند بلكه آنان را در تنگناهاي روحي و عاطفي عميق قرار مي دهند.

در پاسخ پرسش به عمل آمده كه « دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود؟ » متخصصين امر بيان داشتند.

در فرهنگ ايران كه ازدواج بين خانواده ها اتفاق مي افتد نه بين زوجين ، اختلاف بين خانواده ها و يا اختلاف يكي از زوجين با خانواده ي ديگر مي تواند به طلاق عاطفي دامن بزند. ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3)

دخالت هر كدام از خانواده ها مي تواند باعث به هم خوردن روابط عاطفي و سوگيري طرف مقابل شود كه در نهايت روابط عاطفي بين زوجين سرد مي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناس روان شناسي – روان شناسي مركز )

مطمئناً خانواده با فرهنگ بسته و اعتقادات خشك و بي روح گذشتگان سبب دخالت هايي مي شوند كه به حساب خود از فرزند خود و حقوقات آنان دفاع مي كنند كه متأسفانه اين گونه افكار صد درصد سبب طلاق عاطفي و شايد طلاق واقعي شود ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

6- اقتصاد :

ازدواج هايي كه از روي ميل و رغبت انجام نگرفته ، اكثراً باعث جدايي شده و زوجين ، سروسامان درستي به همراه نداشته اند. فقر يا ثروت بادآورده از موجبات طلاق عاطفي است زيرا يك طرف فقر و بي كاري و از جانب ديگر براي عده اي رسيدن به ثروت هاي ناگهاني باعث از هم گسيختگي خانواده مي شود.

1-6 ثروت :

خانواده اي را در نظر آوريد كه با حقوق معمولي حيات مي گذراند و به تدريج بر درآمدش افزوده مي شود. با افزايش درآمد ، عادت غذايي هم تغيير مي كند. گوشت به جاي نان مورد تاكيد بيشتر قرار مي گيرد، غذاهاي لوكس در جدول غذايي خانواده جاي مي گيرند. همچنين همراه با افزايش توان مالي  خانواده ، عادت تفريحي تازه اي نيز در زندگي آنان جاي مي گيرد. مهماني ها بيشتر و سنگين تر مي شوند ، سفره ها تعدد مي يابند. به طوري كه برخي از زنان معتقدند كه شوهرانشان از هزينه خانه و بچه مي كاهند تا بتوانند مخارج تفريح و گردش خود را تأمين كنند، به آساني در يك شب مبلغ قابل ملاحظه اي را براي صرف شام در يك كاباره مي پردازند و حتي در مقابل مقدار ناچيزي كه بابت مخارج خانه مي دهند انتظار دارند هر روز بر سفره ي هفت رنگ بنشينند و به مجرد برخورد به كوچكترين كمبودي ، بازخواست مي كنند كه پولها به كجا مي رود؟

در حقيقت افراد نوكيسه ، به قول معروف ، پيراهنش دو تا شده ، موجب مي گردند ، خدا را بنده نباشند. پس در اين دو صورت حس برتري آنها موجب مي شود ، به كارهايي كه بر خلاف عرف خانواده است روي بياورند، در نتيجه كانون خانوادگي آنان متزلزل و از هم گسيخته مي گردد.

2-6 فقر :

بي ترديد فقر در تمامي ابعاد وجودي انسان و محيط او تأثير مي گذارد. كه متزلزل شدن و يا فروپاشيدن خانواده ها نيز مي تواند نتيجه فقر باشد. شرايط بسيار سخت مادي موجبات سختي زندگي و احياناً بسط و تكثر جدايي ما خواهد بود. خصوصاً زماني كه خانواده اي از رفاه نسبي برخوردار شده باشد و حالا يكباره دچار حسرت و تنگدستي شود و سخت در معرض آسيب پذيري قرار مي گيرد.

مرداني كه در فقر خود پايدار بوده اند و به خوبي مي دانند كه با گذشت زمان آنها توانايي به دست آوردن يك مسكن معمولي در جامعه نخواهند داشت و اشتغال نامنظم و يا نبود شغل و در نتيجه درآمد ناكافي براي تأمين معاش خانواده باعث مي شود تا زوج خانواده اش را ترك نمايد.

به طور حتم فقر مالي و عامل اقتصادي از عوامل مؤثر در طلاق عاطفي و از هم پاشيدگي خانواده است.

در پاسخ به پرسش به عمل آمده كه « عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فراوان ( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند*

متخصصين امر بيان داشتند:

به نظر نمي رسد در برابر برخي عوامل ديگر ، مسائل مالي در طلاق عاطفي تأثير مستقيم داشته باشد. ( خانم  افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

امكانات مالي فراوان نمي تواند به خودي خود باعث طلاق عاطفي شود. عدم توانايي مالي كافي در صورتي كه روابط عافي مناسب بين زوجين باشد نمي تواند باعث طلاق عاطفي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

در اين مورد بين ، بين مي باشد چرا كه هنوز هم خيلي از زنان ، اعتقادات مذهبي قوي دارند و حتي با وجود مشكلات و وجود تنوع هاي زياد در اجتماع پايبند به عفت و پاكدامني  هستند ولي عدم توانايي مالي در مواردي متأسفانه طلاق عافي را در برمي گيرد كه اعتقادات مذهبي در خانواده ضعيف يا وجود نداشته باشد و يا روابط بين زوجين سرد و بي روح باشد. ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

7- ارتقاء شغل و تحصيلات :

به هيچ شبهه ، ازدواج انسانهايي با دو سطح متمايز آموزشي و به تبع آن دو فرهنگ و جهان بيني متفاوت ، بايد آسيب پذيرتر باشد و در صورت اضافه شدن عناصر ديگر ناهمگن موجبات گرايش به طلاق عاطفي را فراهم مي سازد.

1-7- ارتقاء شغل :

همه ي پيامبران و امامان براي تأمين مخارج زندگي خود و خانواده شان كار
مي كردند. و علي رغم وجود امكانات و داشتن منابع مالي لازم ، خود را از كار و تلاش مستغني نمي ديدند.

امام باقر عليه السلام درباره ي كار مي فرمايد:

« كسي كه براي بي نيازي از مردم ، و رفاه خانواده و كمك به همسايگانش در طلب روزي حلال باشد، در روز قيامت خداوند را در حالي ملاقات مي كند كه چهره اش مانند ماه شب چهارده مي درخشد.»

يكي از اختلافات خانوادگي زن و شوهر كه منجر به طلاق عاطفي گرديده ارتقاء شغلي زوج مي باشد. زوج در پي ارتقاء شغلي چنان جذب موقعيت خويش شده كه توجه به همسر و فرزندان خود را كنار گذاشته و در پي به دست آوردن موقعيت بهتر و بهتر مي باشد در نتيجه اين بي اعتنايي به خانواده منجر به جدايي
( طلاق عاطفي ) مي شود.

2-7- ارتقاء تحصيلات :

اصولاً در زندگي زناشويي لازم است كه ، مردان از نظر ميزان تحصيلات بالاتر از زنان باشند. بر خلاف ديگر نقاط جهان كه طلاق عاطفي به روشني با افزايش تحصيلات رو به كاهش مي نهد.و ولي ما به نوعي فقدان هنجار مشخص
برمي خوريم. و علي رغم اين واقعيت روندهايي بالنسبه قابل استنتاج است كه بي سوادي و مرزهاي نزديك به آن ، بالاترين نسبت طلاق را فراهم مي سازد. كه بالاترين ميزان طلاق در بين مردان بي سواد كه فقط سواد خواندن و نوشتن دارند مي باشد .

با افزايش تحصيلات به طور منظم و مشخص ميزان طلاق رو به كاهش مي گذارد، آن هم كاهش چشمگر و بسيار حائز اهميت با اين همه، ورد به آستانه دانشگاه و استمرار در آموزش عالي و ارتقاء در سطح گوناگون آن اين روند را به كلي دگرگون مي سازد. در جريان هر دو سال تحصيلات دانشگاهي طلاق زا به نظر مي رسد. و با افزايش آن اين روند تشديد مي گردد، طلاق در بين دكترها ( آنان كه تحصيلاتي بالاتر از فوق ليسانس دارند ) به چشم مي خورد و كمترين ميزان طلاق در بين ديپلمه ها ديده مي شود.

بدين قرار ، بايد پذيرفت طلاق و آموزش رابطه اي تنگاتنگ دارند. چنانچه محتواي آموزش ارتقاء يابد ، اثر آن بر زاديش نسبي طلاق عاطفي مشهودتر خواهد بود. منظور انتقال آموزشي است كه از خلال آن  انسانهايي دقيق تر و حساس تر نسبت به مصائب ديگران پديد آمدند.

در پاسخ به پرسش به عمل آمده كه « آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند» متخصصين امر چنين عنوان داشتند كه : در صورتي اين پديده اتفاق مي افتد كه اختلاف سطح تحصيلي بين زوجين زياد شود و عدم هماهنگي بين زوج و زوجه سبب طلاق عاطفي شود( خانم افخمي  كارشناسي ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3 )

بستگي به سطح فرهنگي و اجتماعي زوجه دارد اگر خيلي با هم فاصله داشته باشند مي تواند به طلاق عاطفي و عدم درك متقابل بيانجامد. ( آقاي بلال  شقاقي  كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

متأسفانه اين مورد گاهاً مشاهده شده زوجه اي كه خاطر عشق ، اولاد و همسرش از آرزوي خود مي گذرد و او به ارتقاء شغلي زوج خود كمك مي كند به اميد آينده اي بهتر و تمام امكانات را دو دستي به همسرش تقديم مي كند متأسفانه مشاهده شده كه بعد از رسيدن به جايگاه مورد نظر تازه زوج مي فهمد كه همسرش به لحاظ تحصيلي موازي و مساوي با او نيست و به مرور طلاق عاطفي در زندگي به وجود مي آيد.(خانم شهركي – كارشناس مددكاري – مددكار مركز )

8- سوء معاشرت زوجه :

اصولاً در زندگي زناشويي لازم است كه : هم مرد و هم زن در حفظ مناسبات صميمانه تلاش كنند و يك سري اشتباهات  در كوتاهي هاي طرف مقابل را ناديده بگيرند كه معمولاٌ زن سهم بيشتري را در اين رابطه به عهده مي گيرد.

سوء رفتار يا معاشرت زوج گاهي به حدي مي رسد كه ادامه ي زندگي براي شوهر غيرقابل تحمل مي نمايد

فرمايش حضرت رسول اكرم ( ص) اين است كه مي فرمايند :

« يكي از بزرگترين خوشبختي انسانها ، داشتن همسري صالح و شايسته است. آن بهره اي كه انسان را سامان مي بخشد، داشتن همسري است كه هر گاه به وي نظري بيفكند، شاد و مسرور مي گردد، اگر از نظرش دور باشد، برايش دلتنگي كند، هميشه حافظ او باشد و نيز زماني كه از او خواهش مي كند با خوشرويي اطاعت كند.»

شايان ذكر است اگر مردي با همسر بد خلق خود زندگي كند قطعاً در زندگي به مراتب بالايي نائل خواهد آمد همچنان كه مولوي نيز در شعر خود بيان مي دارد:

گر نه صبرم مي كشيدي بار زن     كي شيدي شير نر بيگار من در پرسشي كه ( آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود؟ ) متخصصين اين گونه بيان نمودند. :

بله – در صورت رفتار صحيح بين زوجين ، طلاق عاطفي كم مي شود ( خانم افخمي – كارشناس ارشد مددكاري – سرپرست مركز مداخله 3) سوء معاشرت زوجه باعث بي اعتمادي زوج به او و در نهايت مسبب طلاق عاطفي مي شود.
( آقاي بلال – شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز )

صد درصد اين موارد بسيار يافت مي شود كه نه تنها طلاق عاطفي بلكه طلاق واقعي را نيز منجر خواهد شد . ( خانم شهركي – كارشناسي مددكاري – مددكار مركز )

9- بيماري زوجه يا فرزند عقب مانده :

بيماري زوج يا فرزند يكي از عواملي است كه باعث طلاق عاطفي در بين زوجين مي شود.

 

1-9 بيماري زوجه :

متأسفانه عاملي كه موجب جدايي نمي شود زيرا در چنين مواردي زندگي زناشويي به رابطه ي بين بيمار و پرستار و كانون گرم خانوادگي به بيمارستان تبديل مي گردد. اخلاق حكم مي كند كه مرد در برابر بيماري دراز مدت همسر خود شكيبايي فوق العاده تا سر حد از خودگذشتگي ارائه دهد و به يادآوري كه در آستانه ازدواج متعهد شده است كه تا زنده است نسبت به همسر خود شريك زندگي خوب وفادار بماند.

در پاره اي از موارد ما شاهد هستيم كه زوج ، زوجه خود را به علت بيماري غير مسري كه بعد از ازدواج بروز نموده ترك كرده و زندگي ديگري را شروع نموده است.

2-9 فرزند بيمار عقب مانده :

عقب ماندگي ذهني از اوايل قرن نوزدهم به عنوان يك مشكل طبي و اجتماعي مورد توجه قرار گرفت. يكي از عواملي كه منجر به طلاق عاطفي در جوامع امروزي مي باشد وجود فرزندان عقب مانده مي باشد.

وجود مرداني كه قادر به قبول عقب ماندگي كودك خود نيستند؛ قاطعانه آن را انكار مي كنند و از او همان را مي خواهند كه از فرزندان سالم انتظار دارند. آنها در اين راه ، از اعمال تنبيه ، فشار و مقررات خشك و سخت نيز خودداري نمي كنند. و زماني كه اين تنبيهات اثرگذار نباشد خود از محيط خانه و خانواده گريخته و همسر و فرزند را به حال خود رها مي كنند.

در پرسش كه ( آيا وجود فرزند بيمار، عقب مانده ذهني يا زوجه بيمار ( غير مسري ) كه بعد ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد؟ ) متخصصين امر اين گونه بيان داشتند:

بيماري مسري يا غيرمسري زوجه يا زوج به صورت طولاني مدت و مزمن مي توان به طلاق عاطفي در خانواده دارد. (خانم افخمي- كارشناسي ارشد مددكاري سرپرست مركز مداخله 3)

در صورتي كه بيماري روحي نباشد و به نحوي به روابط عاطفي كلامي، رفتاري و مخصوصاً جنسي صدمه نزند نمي تواند باعث طلاق عاطفي شود. ( آقاي بلال شقاقي – كارشناسي روان شناسي – روان شناسي مركز)

فرزندان بيمار به ندرت چرا كه فرزند نتيجه و ثمره ازدواج زوج و زوجه مي باشد اما بيماري غيرمسري زوجه گاهاً وقتي كه طولاني باشد و مخصوصاً طوري باشد كه مربوط به نيازهاي جنسي مرد باشد احتمال دارد كه از سوي زوج دچار طلاق عاطفي شود.

تجزيه و تحليل :

در سطح ساختار اجتماعي مجموعه اي از عوامل اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و اجتماعي دركارند استعداد آسيب زايي طلاق عاطفي را مشخص مي كنند ، جوامعي كه استرس زا هستند و اضطراب عامه را سبب مي شوند استعداد بيشتري براي طلاق عاطفي از خود نشان مي دهند. توسعه نيافتگي مدني ، فقر عمومي ، فشارهاي سياسي و اقتصادي ، تبعيض ها ، بي حرمتي به شأن و منزلت انسانها ، وجود ترس دائمي در محيط اجتماعي و انعكاس آن در نظام معلم سالاري مطيعانه همراه با تحقير ، بحران ها و فاجعه هاي عمومي ، بحرانهاي اقتصادي ، رواج دلالي گري و نظاير آن زمينه هاي انفعال و احساس بطالت را در شهروندان تقويت نموده ، مستعد طلاق عاطفي مي سازد. به عبارتي انسان پرورده ساختارهاي خانوادگي ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگ سياسي جامعه خود است. در جامعه ما بر اساس همين ساختارها ، آسيب هاي اجتماعي ، روندي فزاينده را نشان مي دهد.

براي تجزيه و تحليل در تحقيقي كه در شهر مشهد بين خانواده هايي كه واقعه ي طلاق عاطفي براي ايشان رخ داده بود. اطلاعات گردآوري شده از 870 متغير تنظيم شده در 40 پرسشنامه ، كه به شرح آمده در بخش ضميمه اجرا شده است ، تجزيه و تحليل در دو قسمت به شرح زير انجام شد.

بخش اول

تجزيه و تحليل توصيفي – در اين قسمت واقعيتهاي موجود گردآوري شده ، با استفاده از جدول هاي توزيع فراواني ، درصد گيري ، تجزيه ، تحليل شدند.

بخش دوم

تجزيه و تحليل عللي يا سببي – عاملها و متغيرها به ترتيب عبارتند از :

عامل اول :

گرايش به روابط نامشروع توسط زوجه

1- روابط سرد عاطفي

2- عدم تمكن مالي

3- عدم اعتماد

عامل دوم :

گرايش به روابط نامشروع توسط زوج

1- روابط سرد عاطفي

2- فقدان اعتماد و اطمينان

4- فقدان اعتقادات مذهبي

5- به دست آوردن محبت

عامل سوم :

بسته استعمال مواد مخدر و الكل

1- به پذيرش اجتماع

2- بسته به پذيرش فرهنگ

عامل چهارم :

روابط سرد عاطفي

عامل پنجم :

پايبند نبودن به اعتقادات ديني

عامل ششم :

سوء معاشرت زوجه

عامل هفتم :

1- فرهنگ جامعه

2- الگوهاي مذهبي

 

عامل هشتم :

بيماري زوجه

1- مدت زمان

2- صدمه به روابط جنسي

عامل نهم :

امكانات مالي فراوان

1- فقدان اعتقادات مذهبي

2- وجود مشكلات در خانواده

عامل دهم :

عدم توانايي هاي مالي كافي

1 – فقدان اعتقادات مذهبي

2- روابط سرد عاطفي

عامل يازدهم :

1- وجود فرزندان بيمار

عامل دوازدهم :

ارتقاء شغلي و تحصيلات

1- فاصله سطح تحصيلات

2- فرهنگ اجتماع

نتايج تحقيق :

به منظور بررسي و تعيين عاملهاي مؤثر در طلاق هاي عاطفي ، ( متاركه ) با استفاده از نظريه هاي موجود در زمينه طلاق عاطفي ، براي اين منظور 40 پرسشنامه تنظيم و اجرا شده است و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج به دست آمده به ترتيب عبارتند از:

 

1- عدم تقوا و تدين = بر اساس اطلاعات موجود عدم تقوا و تدين 40% از متاركه ها زياد بوده است . 30% متوسط و 30% هم ضعيف بوده است. در نتيجه ، اين فرضيه كه پايبند نبودن به اعتقادات ديني باعث مي شود كه زوج ، زوجه و فرزندان را ترك مايد، تأييد مي شود.

 

2- ثروت = 5/17% از متاركه ها زياد ، 20% متوسط و 5/62% ضعيف بوده است. با توجه به اطلاعات گردآوري شده ، اين فرضيه كه زوج تا به موقعيت مالي مناسب برسد زوجه را ترك مي نمايد، رد شد.

 

3- دخالتهاي خانواده = بر اساس اطلاعات موجود ، 5/25% از متاركه ها زياد ، 5/62% متوسط و 10%  ضعيف بوده است. اين بدين معني است كه تأثير دخالتهاي خانواده زوج براي ترك زوجه و فرزندان توسط زوج تا چه ميزان مؤثر است. تأييد نمي شود.

 

4- روابط سرد عاطفي = 5/57% از متاركه ها زياد ، 5/37% متوسط و 5% ضعيف بوده است. پس اين فرضيه كه تأثير روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده تا چه ميزان باعث مي شود تا زوج ، زوجه را ترك نمايد، تأييد مي شود.

 

5- روابط نامشروع زوج = در 75% متاركه ها زياد، 20% متوسط و 5% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه كه آيا گرايش به روابط نامشروع خارج از محيط خانه
( توسط زوج ) باعث ترك زوجه توسط زوج مي شود. تأييد مي گردد.

6- روابط نامشروع زوجه = 85% متاركه ها زياد ، 5/12% متوسط و 5/2% ضعيف بوده است. پس فرضيه ي گرايش به روابط نامشروع ( توسط زوجه ) باعث ترك زوجه توسط زوج مي شود به اثبات رسيد.

 

7- سوء معاشرت زوجه = در 35% از متاركه ها زياد ، 5/57% متوسط و 5/7% ضعيف بوده است. اين بدين معني است كه سوء معاشرت زوجه باعث ترك زوجه و فرزندان توسط زوج مي شود تأييد نمي شود.

 

8- فقر = بر اساس اطلاعات موجود 5/17% از متاركه ها زياد ، 45% متوسط و 5/37% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه ي ترك زوجه و فرزندان توسط زوج به علت عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده تا چه اندازه مؤثر مي باشد تأييد نمي گردد.

 

9- ارتقاء شغلي و تحصيلات = 5% از متاركه ها زياد ، 30% متوسط و 65% ضعيف بوده است. پس اين فرضيه كه تأثير ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج ) تا چه اندازه باعث مي شود كه زوجه و فرزندان را ترك نمايد، تأييد مي شود.

 10- اعتياد = 5/67% از متاركه ها زياد، 25% متوسط و 5/7% ضعيف بوده است. پس فرضيه ي اعتياد به مواد مخدر و الكل تا چه اندازه سبب مي شود تا زوج ، زوجه و فرزندان را ترك نمايد تأييد مي شود.

11- فرزند بيمار = در 5% از متاركه ها زياد، 5/47% متوسط و 5/47% ضعيف بوده است. در نتيجه به دنيا آمدن فرزندان بيمار ( عقب مانده ، جسمي ، رواني ) تا چه ميزان مؤثر مي باشد تا زوج ، زوجه و فرزندان را ترك نمايد رد مي شود.

12- بيماري زوجه = 25% از متاركه ها زياد ، 60% متوسط و 15% ضعيف بوده است. بنابراين فرضيه كه تا چه ميزان مبتلا شدن زوجه به بيماري خاص ( غير مسري ) بعد از ازدواج مي تواند مؤثر باشد تا زوج ، زوجه را ترك نمايد تأييد نمي شود.


پيشنهادات كلي :

1- بالا بردن سطح شعور اجتماعي و سواد جامعه از طريق كلاسهاي آموزشي مانند كلاسهاي مهارت زندگي در مراكز رفاه خانواده ، مراكز بهداشت براي قبل از ازدواج ، مدارس ، دانشگاهها.

2- بهسازي وضع خانواده از طريق تماسهاي فراوان افراد واجد شرايط ، مانند كارشناسان امور اجتماعي ، مددكاران اجتماعي و مشاوران رواني – اجتماعي با خانواده.

3- تقويت ارزشهاي معنوي و سست گرانيدن ارزشهاي مادي در خانواده ها.

4- بالا بردن سطح آگاهي و بينش خانواده براي پاسخگويي به احساسات و عواطف يكديگر.

5- توسعه ي خدمات مددكاري در سطح خانواده ها.

6- برنامه هاي اساسي و جدي جهت بالا بردن سطح درآمد خانواده ها و تنزل هزينه ها ، دور كردن موجبات تزلزل و ناامني از خانواده ها،

7- ايجاد هماهنگي ميان تصميمات دادگاه.

8- كنترل رسانه هاي گروهي ( راديو و تلويزيون ، مطبوعات ، سينما و غيره ) و ايجاد برنامه هاي راديويي و تلويزيوني صحيح جهت بالا بردن سطح آگاهي خانواده ها.

9- كنترل و نظارت بر باشگاهها ، قهوه خانه ها و مراكزي كه احتمال اعتياد در آنها مي رود.

10- از ميان بردن بدبيني خانواده ها نسبت به عدم موفقيت آينده.

11- اجراي برنامه هاي آموزشي از طريق رسانه هاي گروهي ، براي جلوگيري از دخالت هاي خانواده ي طرفين ، جلوگيري از روابط نامشروع طرفين ، جلوگيري از اعتياد.

12- اقدامات سريع جهت تنزل شديد كرايه خانه ها به عنوان يك اقدام مقدماتي.

13- افزايش سطح رفاه خانواده ها و تأمين زندگي آنها به وسيله ي بيمه هاي اجتماعي و ايجاد نظامهاي كمك هاي نقدي در اين زمينه.

14- ايجاد سالنهاي نمايشي و تعليمهاي آموزنده ، جلوگيري و آگاهي زنان براي برطرف كردن سوء معاشراتشان با آقايان.

15- تأسيس كتابخانه هاي فراوان با امكانات فراوان و تشويق خانواده ها براي مطالعه.

مادر

مادر امرو ، براي خدا پيش ما بمان از ما جدا مشو

برقطره هاي تلخ سرشكم نگاه كن   بنگر به دست كوچك و ارزان طفل خويش

از قصه ي طلاق و جدايي سخن مگو    از پيش ما ، مرو از ما جدا مشو

اشك نياز را به رخ زرد ما ببين   ما جوجه تازه رس بي ترانه ايم

برجوجه هاي غمزده ، سنگ ستم مزن   ما را به زير بالا نوازش عزيز دار

سامان آشيانه ي ما را به هم مزن     مادر ، هراس در دل ما موج مي زند

دستم به دامنت از قصه طلاق ، در اين خانه دم مزن

پدر

بابا! شكسته شيون من در گلوي من       در پيكرم ، حكومت بيم است و اضطراب

بنگر به خواهرم ، كه اين طفل خردسال   مي لرزد از هراس، مي ترسد از طلاق

فرياد التماس مرا گوش كن پدر          ما با وفاي ما در خود، خو گرفته ايم

مادر ، بهشت ماست او نقشبند زندگي و سرنوشت ماست.

مادر! اگر ز كلبه ي ما ، پا برون نهي       فردا چه مي شود؟ ماييم و موج درد

ماييم و روي زرد ، ماييم و داستان غم انگيز بي كسي

ما دست التماس به سويت گشاده ايم   شايد ز راه مهر ، به فريادمان رسي.

بابا.

بابا ! فداي تو ، سختي درنگ كن     ما را به چنگ موج حوادث رها مكن

انديشه كن پدر ، ما را ببين ، چگونه ؟ پايت فتاده ايم.

از خشم درگذر ، بي مادر بي بلاست.

ما را اسير فتنه ي بي مادري مكن        مادر اگر رود ، شب ما بي ستان است.

در آشيانه يي كه به هم امن بسته ايم ، ويرانگري مكن

اي نازنين پدر او وي مادر كه شمع دل افروز خانه ي !

از خشم بگذيرد.

اي جان ما فداي شما ، آشتي كنيد     جغد طلاق ، بر سر ما خنجه مي زند

لعنت بر اين طلاق ، از بهرما ، نه ، بهر خدا آشتي كنيد.

اُف .

ما كاروان كوچك همراه بوده ايم

اي اُف بر اين طلاق

كز تند باد او

ناگه چراغ قافله خاموش مي شود

وندر شبي سياه ، در شوره زار عمر   هر يك زما به كوره رهي مي رود غريب

و زياد روزگار ، فراموش مي شود

مادر

مادر! مرو ، براي خدا پيش ما بمان ، از ما جدا مشو

بر قطره هاي تلخ سرشكم نگاه كن    بنگر به دست كوچك و لرزان طفل خويش

از قصة طلاق و جدايي ، سخن مگو ، سخن مگو

از پيش ما مرو ، از ما جدا مشو

بابا

فداي تو ، سختي درنگ كن ، بي مادري بلاست.

مادر ، اگر رود شب ها بي ستاره است.

در آشيانه ي كه به انس بسته ايم ويرانگري مكن

 

 

 

 

 

 

پرسشنامه

بسمه تعالي

 

 پاسخگوي محترم :

پرسشنامه اي كه پيش روي شماست جهت انجام پژوهشهاي علمي در مورد بررسي علل طلاق عاطفي  تهيه شده است . داده هاي اين تحقيق بصورت گروهي تحليل مي شود . لذا نياز به اين كه نامتان را در پرسشنامه قيد نماييد . از شما كه زحمت پاسخگويي به سؤلات را تقبل مي فرماييد  بسيار سپاسگذاريم و خواهشمنديم با حوصله و دقت به سؤلات پرسشنامه پاسخ گوييد . پاسخهاي دقيق و صادقانه شما كمك شاياني به نتايج واقعي اين تحقيق خواهد نمود .

 

نام و نام خانوادگي:                                   شغل :

 وضعيت تأهل : متأهل O    مجرد O

جنسيت : زن O   مرد O       سن :            تحصيلات :       

 

 

1- آيا پايبند نبودن به اعتقادات ديني (زوج) مي تواند باعث طلاق عاطفي
 مي شود ؟                              

   بله□               خير □         تاحدودي□

2- دخالت هاي خانواده ( زوج ) تا چه اندازه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

                                               بله□               خير □         تاحدودي□

3- آيا روابط سرد عاطفي بين اعضاء خانواده مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

4- گرايش به روابط نامشروع توسط زوج يا زوجه خارج از منزل مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد نمايد ؟                

  بله□               خير □         تاحدودي□

5- عدم توانايي مالي كافي براي تأمين معاش خانواده يا امكانات مالي فرآوان
( زوج ) مي تواند طلاق عاطفي را ايجاد كند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

6- استعمال موارد مخدر والكل توسط زوج مي تواند طلاق عاطفي را رقم بزند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

7- آيا ارتقاء شغلي و تحصيلات ( زوج) مي واند طلاق عاطفي را ايجاد كند؟

بله□               خير □         تاحدودي□

8- آيا وجود فرزندان بيمار ( عقب مانده ذهني ) يا زوجه بيمار ( غيرمسري) كه بعد از ازدواج مبتلا به آن شده باشد طلاق عاطفي را به وجود مي آورد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

9-             آيا سوء معاشرت زوجه مي تواند سبب طلاق عاطفي شود ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

10-      آيا بد بيني مي تواند يكي از دلايل طلاق عاطفي باشد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

11- آيا بالا بردن سطح شعور اجتماعي و سواد جامعه از طريق كلاسهاي آموزشي مانند كلاسهاي مهارت زندگي در مراكز رفاه خانواده ، مراكز بهداشت براي قبل از ازدواج ، مدارس ، دانشگاهها در جلوگيري از طلاق عاطفي تأثيري دارد ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

12 – آيا فرزنداني كه والدين  آنها دچار طلاق عاطفي مي شوند  در آينده همين مشكل را خواهند داشت ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

13- آيا رسانه ها در پيشگيري طلاق مي توانند نقشي ايفا كنند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

14 – آيا ازدواج هاي اجباري مي تواند باعث طلاق عاطفي شوند ؟

بله□               خير □         تاحدودي□

15-  آيا

 

از اينكه به سؤالات با حوصله و صبر پاسخ

  داده ايد از شما صميمانه سپاسگذاريم.

 

 

 

 


منابع و مآخذ :

1- دكتر باقر ساروخاني ، طلاق پژوهشي در شناخت واقعيت و عوامل آن ، دانشگاه تهران ، 1372 .

2- حجت الاسلام حسن جمشيدي و دكتر عباس عطاري كرماني ، راهنماي ازدواج و طلاق. نشر آفرينش ، 1378 .

3- حسين حقاني زنجاني ، طلاق يا فاجعه ي انحلال خانواده ، نشر فرهنگ اسلامي ، 1371 .

4- شوراي نويسندگان نشر راهنما ، آيا مي دانيد : طلاق و مسائل آن كدامند؟ راهنما ، 1362 .

5- دكتر سعيد شاملو ، آسيب شناسي رواني ، انتشارات رشد ، 1383 .

6- دكتر حبيب احمدي ، جامعه شناسي انحرافات ، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها ( سمت ) ، 1384

7- احمد حسين شريفي ، آيين زندگي ( اخلاق كاربردي ) ، دختر نشر معارف ، 1385

8- سيد علي كيميايي – دكتراي مشاوره ( p.h.D ) ، جزوه : بنيادهاي مشاوره و راهنمايي ، دانشگاه فردوسي ، 1381

9- محمدرضا زنجير ، ازدواج بدون طلاق ، آواي نور ، 1379 .

10- دكتر حسن احدي و دكتر نيكچهره محسني ، روانشناسي رشد مفاهيم بنيادي در روانشناسي نوجواني و جواني ، بنياد ، 1372 .

11- رحمان بردي قزل ، بررسي علل و عوامل مؤثر بر طلاق در جامعه ، پايان نامه كارشناسي ، مشهد : دانشگاه علوم بهزيستي ، 1378 .

12- دكتر رضا اشرف زاده ، فارسي عمومي ، اساطير ، 1382.

13- خط جعفر مصباح زاده ، قرآن ، افست ، 1337.

14- مدير مسئول و سردبير : حسين حاج بابا، مددكاري اجتماعي ، فصلنامه ، علمي  پژوهشي ، شماره شش تابستان 80.

15- مدير مسئول و سردبير : حسين حاج بابا، مددكاري اجتماعي ، فصلنامه:علمي ، پژوهشي، شماره چهار زمستان 79.

16- روح ا.... الموسوي الخميني ، شرح حدي جنود ، عقل و جهاد ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ره ، 1377.

17- مرتضي مطهري ، حجاب ، صدرا ، 1379.

جامعه توده‌وار

تئوری جامعه توده‌وار Mass Society theory
 
جامعه تو‌ده‌وار، جامعه‌ای است که در آن سازمانها و جماعاتی که واسطه‌ای میان فرد و برگزیدگان حاکم هستند به دلایل مختلف اجتماعی و تاریخی از میان رفته‌اند و افراد بدون واسطه‌هایی مثل اتحادیه‌های کارگری و باشگاهها و کلیسا و مساجد، که حائل بین او و حکومت باشند، تنها در میان جمعیت و در برابر حاکمان ایستاده‌اند.[1]
جامعه توده‌وار که گسترش آن از أهداف رژیم توتالیتر است در مقابل جامعه مدنی قرار می‌گیرد و به جامعه‌ای دلالت می‌کند که در آن انسان از واسطه خرد شخصی و نیز نهادهای مدنی در برابر حکومت برخوردار نیست و ممکن است به توتالیتاریسم منتهی شود. یعنی جامعه با توده‌ای از انسانهای از خود بیگانه پیرو رفتار جمعی توده، و رهبران فکری است که نوعی اتحاد بین توده‌ها و رهبران فکری پدید می‌آید.[2]
مفهوم جامعه توده در مرکز یکی از نظریات کلیدی مباحث علوم اجتماعی است که صاحبنظران آن جامعه معاصر را دارای خصوصیات زیر می‌داند:
1.   بیشتر افراد شبیه یکدیگرند، نامتفاوت مانده‌اند، برابرند و فردیتی از خود نشان نمی‌دهند؛
2.   کار یکنواخت و بیگانه کننده است؛
3. مذهب نفوذ خود را از دست داده است و هیچگونه ارزشهای اخلاقی که عمیقاٌ مورد اعتقاد باشد و دارای اهمیت شمرده شود وجود ندارد. گرچه توده‌ها مستعدند که بوسیله تعصبات ایدئولوژیکی وسوسه شوند ولی رابطه بین افراد سست و درجه دوم است؛
4.   در این جامعه به پیوندهای خویشاوندی اهمیتی داده نمی‌شود؛
5. واکنش نشان نمی‌دهند؛ توده‌ها از نظر سیاسی مستعدآلت شدن بوسیله دیکتاتورها و دیوانسالاریها و به عبارتی، انسانهای منفعلی هستند.
وقتی می‌گوییم فرهنگ، ادبیات، هنر و فلسفه بصورت توده درآمده، یعنی به پایین‌ترین سطح ذوق و قریحه تنزل کرده است. نویسندگانی که جامعه را با این صفات توصیف می‌کنند، مفهوم جامعه توده‌وار را در وجه منفی آن بکار برده و معمولاٌ بیماریهای اجتماعی را به سرمایه‌داری یا توسعه صنعتی نسبت می‌دهند. برخی از این مضامین در آثار صاحبنظران اجتماعی قرن 19 مثل دوتو کویل و توئیس وجود دارد ولی به صورت مشخص نظریه جامعه توده‌وار بین 1960- 1920 بوجود آمد و در سه جهت رشد و نمو یافت.
1. عده‌ای از نویسندگان انگلیسی، بویژه منتقدان ادبی، نظیر «ت.اس.الیوت» و «ف. ر. لویس»، توجه خود را به نکوهش فقدان علوّ و فضیلت در ادبیات و فرهنگ بطور کلی، و ناپدید شدن مردمان مهذب و بافرهنگ متمرکز کردند. انتقادات اینان اساساٌ واکنشی محافظه‌کارانه در برابر جامعه سرمایه‌داری بود؛ که بوسیله تنی چند از جامعه‌شناسان خصوصاٌ مانهایم اخذ شد و در آثارشان منعکس گشت.
2. اعضای مکتب فرانکفورت، بخصوص بعد از فرارشان از آلمان هیتلری به ایالات متحده آمریکا، بیش از جنبه‌های فرهنگی، جنبه‌های سیاسی جامعه توده‌وار را مورد تحلیل قرار داده‌اند. استدلال آنها این بود که  نظام سرمایه‌داری با به وجود آمدن جامعه توده‌وار، شرایط إغوا و آلت دست کردن توده‌ها بوسیله برگزیدگان حاکم را فراهم  آورده است. این تحلیل، پاسخ نسبتاٌ سوسیالیستی‌تری را به مسائل اجتماعی و بین‌المللی دوره میان دو جنگ، نشان می‌داد.
3. بعضی نویسندگان آمریکایی به مفهوم جامعه توده‌وار‌ نگاه مثبت‌تری دارند. بعنوان مثال شیلر می‌گوید، توده‌ها رفته رفته بطرف سیاست کشیده می‌شوند و منحصر بودن سیاست به برگزیدگان را دشوارتر می‌کنند.
 
حوزه مطالعاتی
مطالعات جامعه توده‌وار در سه حوزه عملی انجام می‌شود:
الف) حوزه مطالعات اجتماعی و جامعه‌شناسی سیاست؛ مثل پژوهشهای تورنهاورز و جان وایس و تا حدودی هارد کونل؛
ب) حوزه روانشناسی‌سیاسی؛ مثل اریک فروم، فروید و یونگ؛
ج) حوزه اندیشه‌ که خود در سه طیف و رویکرد است:
1) محافظه‌کارانه؛ (اندیشمندانی چون دومستر، بونالد، پارتو، اسپنگر و گوستاولبون) این اندیشه، نگاهش به جامعه توده‌وار، دیدار ارگانیک است که از دیدگاه آنها توده‌های انسانی استعدادهای یکسانی ندارند و قادر به مشارکت در حیات سیاسی نیستند؛ لذا باید از نخبگان اطاعت کنند؛
2) دموکراتیک یا لیبرال دموکراسی؛ (دوتوکویل و هانا آرنت) به عقیده این اندیشمندان جامعه توده‌وار وقتی ظاهر می‌شود که نخبگان وظایف خود را انجام نمی‌دهند و لایه‌هایی از درون توده‌ها به شیوه‌های مختلف آزادی را از آنها می‌گیرند و آنها را از سنت‌ها و هنجارهایی که موجب همبستگی جامعه است دور می‌کنند.
3) اندیشه چپ؛ از نظر مکتب فرانکفورت، ویژگی فرهنگ توده، استانداردسازی، کلیشه‌سازی، محافظه‌کاری و مصرف‌گرایی است. فرهنگ توده‌ای از ابزارهای عمده سلطه ایدئولوژی سرمایه‌داری است که به هنجارسازی و یکسان‌سازی ذوق و ذهنیت توده‌ها می‌انجامد.
توده‌سازی جوامع، جزء برنامه‌های کلان امپریالیزم غرب بوده که تلاش می‌کند جوامع را در مقابل سلطه‌گری‌های اقتصادی - سیاسی خود، بی‌تفاوت و بی‌خاصیت کند؛ طوری که در مقابل همه برنامه‌های ضد فرهنگی آنها، هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهند.
 
نقد نظریه
حجمی از نخستین تحقیقاتی که راجع به رسانه‌های جمعی انجام شده، تحت تأثیر جامعه توده‌وار، خصوصاٌ آراء مکتب فرانکفورت قرار گرفته است. این تحقیقات نشان می‌دهند که مخاطبان رسانه‌ها، نسبتاٌ بی‌تفاوت‌ بوده و به راحتی تحت تأثیر یا مورد إغوای برنامه رادیویی و تلویزیونی قرار می‌گیرند؛ اما امروزه این نظریه، نفوذ چندانی در جامعه‌شناسی ندارد، زیرا آن طور که قائلین به این نظریه عنوان می‌کنند؛
1) جوامع معاصر به صورت توده‌های همگن و نامتفاوت خودنمایی نمی‌کنند؛ بلکه به نظر می‌رسد از تعداد بی‌شماری نیروهای رقابت‌کننده تشکیل شده‌اند؛
2) طبقات پایین و تحت سلطه، آلت دست برگزیدگان قرار نگرفته‌اند بلکه کاملاٍ قادرند نارضایتی‌هایشان را فعالانه ابراز کنند؛
3) پیوندهای خانوادگی و الفت‌های اجتماعی به آن شکل که در جامعه توده‌وار عنوان می‌شود، دچار گسیختگی نشده است.[3]
 

فرار نوجوانان از منزل

مهم‌ترين علل فرار نوجوانان از منزل چيست؟

 

در سنين مختلف و استان‌هاي متفاوت علل فرار متفاوت است، اما براساس آمارهاي موجود در مراكز سازمان بهزيستي، مهم‌ترين علت فرار بدسرپرستي است. بدسرپرستي يعني بچه‌هايي كه پدر و مادر دارند، اما والدين به نوجوان آزار مي‌رسانند، استثمارشان مي‌كنند يا توانايي برطرف كردن نيازهاي عاطفي آنها را ندارند. بعضي پدر و مادرها خودشان درگير آسيب و جرمند و بعضاً زنداني. نوع ديگر بدسرپرستي بچه‌هايي‌اند كه با ناپدري و نامادري زندگي مي‌كنند و طبيعتاً شرايط خوبي در خانه ندارند. آنها احساس امنيت نمي‌كنند و حتي ممكن است مورد بي‌توجهي و آزار هم قرار بگيرند. البته اين به آن معنا نيست كه هر كس ناپدري يا نامادري دارد به چنين مسائلي گرفتار مي‌شود، بلكه نوعي از بدسرپرستي‌ها مربوط به اين گروه‌هاست. عامل ديگر فرار، بي‌سرپرستي است. نوجواناني كه پدر يا مادرشان از هم جدا شده يا فوت كرده‌اند و آنها در آن مقطع بي‌سرپرست و بلاتكليف رها شده‌اند.

 

آيا آمار مشخصي در زمينه علل فرار نوجوانان وجود دارد؟

 

بر اساس آمار مراكز خانه سلامت در سال 86، بيشتر فرارها به علت بدسرپرستي، بي‌سرپرستي، ازدواج اجباري و اغفال‌شدگي بوده. مواردي هم فرار مجدد داشته‌ايم.

 

فرار مجدد چه زماني رخ مي‌دهد؟

 

گاهي نوجوان بعد از فرار به اشتباهش پي مي‌برد و به خانه برمي‌گردد، اما خانواده او را نمي‌پذيرند يا مي‌پذيرند اما او را حبس مي‌كنند. در اين موارد، نوجوان دوباره فرار مي‌كند. بخشي از فرارها هم به دليل بدرفتاري و ضرب ‌و شتم والدين بوده. درصد قابل توجهي هم براي تأمين نيازهاي اقتصادي، خانواده فقيرشان را ترك كرده‌اند تا درآمد بيشتري داشته باشند.

 

عمدتاً افراد در چه سنيني فرار مي‌كنند؟

 

فرار عمدتاً در سنين 12 ـ 13 سالگي تا 23 ـ 24 سالگي صورت مي‌گيرد. در واقع در افراد بالاي 30 سال موضوع فرار جدي نيست.

 

انگيزه نوجوان از فرار چيست؟ به عبارت ديگر، او چه چيزي را در خارج خانه جست‌وجو مي‌كند؟

 

در حالت عادي، خانه محل آرامش است. حالا ببينيد كه اين محل چقدر ناامن و فاقد آرامش شده كه نوجوان خيابان يا اماكن نامناسب را به منزل ترجيح مي‌دهد. يكي ديگر از انگيزه‌هاي فرار دستيابي به زندگي بهتر است. فرد گمان مي‌كند بيرون از خانه مي‌تواند به شرايط بهتري دست پيدا كند. نكته ديگر احساس استقلال و آزادي است. به هر حال، در منزل افراد بايد به امر و نهي والدين گوش دهند. آنها حس مي‌كنند با فرار كردن استقلال و آزادي مورد نظرشان را به دست مي‌آورند و مي‌توانند به هر عملي كه دوست دارند دست بزنند. گاهي والدين فرد را مجبور به ازدواج مي‌كنند و فرد براي تن ندادن به آن ازدواج فرار مي‌كند. در مواردي هم نوجوان خبطي مرتكب شده يا حتي گمان مي‌كند خطايي انجام داده و مورد غضب خانواده قرار مي‌گيرد و حتي احتمال دارد كشته شود. مثلاً دختري كه اغفال شده و مي‌داند كه خانواده متعصبش هرگز گناه او را نمي‌بخشند فرار مي‌كند. در برخي موارد والدين يا ديگر اعضاي خانواده از نوجوانان سوءاستفاده مي‌كنند و آنها هم براي رهايي از اين مسئله خانه را ترك مي‌كنند. مواردي هم بوده كه نوجوان در خانواده‌اي متلاشي زندگي مي‌كرده، يعني اعضاي خانواده خود انحرافاتي داشته‌اند و او براي آنكه تحت تأثير قرار نگيرد، فرار مي‌كند. گاهي هم والدين به ويژگي‌هاي سني فرزندان بي‌توجهند و روان‌شناسي بلوغ نمي‌دانند. مثلاً نوجوان در 15سالگي مي‌خواهد ابراز وجود كند و نظر بدهد، حتي برخلاف نظر پدر و مادرش، اما والدين مانع مي‌شوند و او را تحت فشار شديد قرار مي‌دهند. اين فرد براي نجات خود از اين شرايط خانه را ترك مي‌كند.

 

معمولاً فرار فرزندان در چه خانواده‌هايي بيشتر ديده مي‌شود؟

 

احتمال فرار نوجوان در خانواده‌هايي كه ميانگين تعداد خانوار آنها بالاتر از پنج نفر باشد و پرجمعيت باشند، والدين تحصيلات پايين داشته باشند يا صلاحيت سرپرستي نداشته باشند، خانواده‌هايي كه از الگوهاي سنتي صرف براي تربيت فرزندان استفاده مي‌كنند و خانواده‌هايي كه يك يا هر دو والد آن مجرم و زنداني‌اند بيشتر است.

 

تيپ‌شناسي شخصيت فراريان چيست؟

 

اين افراد شخصيت‌هاي متفاوتي دارند. به طور كلي، عوامل فرار را مي‌توان به عوامل مربوط به فرد، خانواده و جامعه تقسيم كرد. در عوامل مربوط به فرد، مي‌توان از گروه‌هاي مختلفي نام برد، مانند افراد كنجكاو، كساني كه دوستان ناباب دارند و افرادي كه به نوعي عقب‌ماندگي ذهني دچارند و در واقع فرارشان نه از روي آگاهي، بلكه به دليل اختلال رواني است.

 

براساس آمارهاي موجود، پسران بيشتر فرار مي‌كنند يا دختران؟

 

فرار پسران بيشتر از دختران است. اما نكته نگران‌كننده رشد پديده فرار در دختران است و اينكه فرار دختران مشهودتر است و جامعه به اين موضوع واكنش سخت‌تري نشان مي‌دهد. نوع واكنش خانواده‌ها هم نسبت به فرار دختر و پسر متفاوت است. از اين رو، رسانه‌ها هم بيشتر به مسائل فرار دختران مي‌پردازند.

 

بيشتر تحقيقات بيانگر فراواني فرار نزد دختران است. با اين اوصاف چرا فكر مي‌كنيد پسران بيش از دختران از خانه فرار مي‌كنند؟

 

در بسياري مواقع به دليل آزادي‌ها، استقلال و همچنين به علت موفقيت‌هاي احتمالي كه پسر پس از فرار مي‌تواند داشته باشد اقدام به فرار مي‌كند. از سوي ديگر، وابستگي دختران به خانواده بيشتر و ميزان سازگاري آنها با محيط افزون‌تر است. همچنين، دختران احساساتي‌ترند. همه اينها ميزان فرار آنها را كاهش مي‌دهد.

 

چند درصد از نوجوانان فراري (اعم از دختر و پسر) مجدداً به خانه برمي‌گردند؟

 

بسياري از كساني كه از خانه فرار مي‌كنند بلافاصله از كارشان پشيمان مي‌شوند. براساس آمارها، از صد درصد كساني كه سال گذشته وارد خانه سلامت شدند بيش از 50 درصد به خانه و نزد اقوام خود بازگشتند. 23 درصد آنها هم به ساير مراكز سازمان بهزيستي ارجاع داده شدند. البته اين ارقام، كل فراريان از منزل را شامل نمي‌شود، بلكه فقط آمار كساني است كه به سيستم ما وارد شده‌اند.

 

بخشي به نام مركز اورژانس اجتماعي در سازمان بهزيستي راه‌اندازي شده. لطفاً در مورد اين مركز و علل و اهداف راه‌اندازي آن توضيح دهيد.

 

در سال 78 سازمان بهزيستي با راه‌اندازي مركز مداخله در بحران فردي، خانوادگي و اجتماعي، فضاي جديدي در كشور به‌وجود آورد. به اين ترتيب، ما صاحب مراكزي شديم كه افراد پس از مواجهه با مشكل از جمله زماني كه از منزل فرار مي‌كنند، پيش از گرفتاري در باندهاي منحرف يا دستگيري توسط نيروي انتظامي به اين مراكز مراجعه كنند و تحت حمايت رواني ـ اجتماعي قرار بگيرند. در سال گذشته، پايگاه خدمات اجتماعي را هم راه‌اندازي كرديم. در كل، سال گذشته بسته اورژانس اجتماعي كامل شد.

 

منظور شما از بسته اورژانس اجتماعي چيست و اين بسته شامل چه قسمت‌هايي است؟

 

بگذاريد ابتدا اورژانس اجتماعي و اورژانس پزشكي را مقايسه كنيم. در بحث درماني، زماني كه فرد بيمار مي‌شود و به اورژانس بيمارستان مراجعه مي‌كند، اورژانس سه وظيفه برعهده دارد: تشخيص بيماري، كنترل بيماري و ارجاع بيمار. اين بخش به طور 24 ساعته باز است و خدمات تخصصي ارائه مي‌دهد. از آنجا كه امكان دسترسي به اورژانس بيمارستان در همه نقاط شهر وجود ندارد، درمانگاه‌هايي راه‌اندازي مي‌شوند كه خدمات اوليه بهداشتي ـ درماني را در نزديك‌ترين مكان به محل سكونت مردم ارائه دهند. درمانگاه 24ساعته نيست و علاوه بر ارائه خدمات اوليه بهداشتي، وضعيت هر منطقه را از حيث تعداد و نوع بيماري مشخص مي‌كند. اگر خدمات درمانگاه براي بيماري كافي نباشد، او را به بيمارستان ارجاع مي‌دهند. مورد ديگر خط تلفني 115 است. زماني كه فرد نمي‌تواند به درمانگاه مراجعه كند، با اين خط تماس مي‌گيرد. پشت اين خط اپراتور نمي‌نشيند، بلكه تكنسين قرار مي‌گيرد. او اطلاعات را از بيمار مي‌گيرد و با توجه به توانايي و شرايط بيمار، راهنمايي‌اش مي‌كند. زماني بيمار به دلايلي قابل حمل نيست. در اين موارد،‌ گروهي از بيمارستان به محل سكونت يا كار بيمار مي‌روند يعني تيم تخصصي پزشكي با آمبولانس براي ارائه خدمات به بيمار مراجعه مي‌كند. به اين ترتيب، هر كس بدون محدوديت زماني و مكاني قادر است از خدمات بهداشتي استفاده كند. همين اتفاق در حوزه انتظامي هم مي‌افتد. ضرورت وجود چنين مراكزي در حوزه اجتماعي به شدت احساس مي‌شد. مراكز مداخله در بحران حكم مركز اورژانس بيمارستان و ايستگاه كلانتري را دارند. مثلاً اگر دختري بعد از فرار از خانه به اين مراكز مراجعه كند، مددكاران و روان‌شناسان مركز سعي مي‌كنند او را به خانه برگردانند و در صورت نبود شرايط مناسب براي بازگشت، اگر دختر مشكل اخلاقي نداشته باشد، او را به خانه سلامت ارجاع مي‌دهند.

 

خدمات مراكز مداخله در بحران سازمان بهزيستي در چه ساعاتي ارائه مي‌شود؟

 

اين مراكز 24 ساعته و رايگان آماده خدمت‌رساني‌اند.

 

با وجود مراكز مداخله در بحران، چرا پايگاه خدمات اجتماعي در سال گذشته راه‌اندازي شد؟

 

از آنجا كه نمي‌توانيم مراكز مداخله را در همه مناطق شهر و روستا تأسيس كنيم، از سال گذشته پايگاه خدمات اجتماعي را در مرحله اول با اولويت سكونتگاه‌هاي غيررسمي (مناطق حاشيه‌اي) راه‌اندازي كرديم.

 

چرا در اين مناطق؟

 

همان‌طور كه درمانگاه را در مناطقي تأسيس مي‌كنند كه افراد بيشتر به آن نياز دارند، پايگاه خدمات اجتماعي را هم بايد در جايي تأسيس كرد كه بيشترين موارد آسيب اجتماعي در آن وجود دارد. سال گذشته 26 پايگاه خدمات اجتماعي در كشور فعال شد. در اين پايگاه‌ها تك‌نگاري منطقه و پرونده اجتماعي براي خانوارها تهيه كرده‌ايم كه در آن احتياجات آنها مشخص است. سعي مي‌كنيم اين نيازها را با نظارت سازمان بهزيستي رفع كنيم.

 

در مورد علت راه‌اندازي و عملكرد خط 123 هم توضيح دهيد.

 

از آنجا كه مشكلات و ناهنجاري‌هاي اجتماعي از ديد مردم قبيحند، آنها به‌راحتي به مركز خدمات اجتماعي مراجعه نمي‌كنند. به همين دليل، خط 123 را راه‌اندازي كرديم. اين خط اكنون در 16 استان كشور فعال است. دستگاه‌هاي مورد نياز براي 14 استان نيز خريداري شده و تاحدود 3 ماه ديگر همه استان‌ها از اين امكان بهره‌مند خواهند شد.

 

ويژگي‌هاي خط تلفن 123 چيست؟

 

اين عدد راحت در ذهن مي‌ماند، تماس با آن رايگان است و مددكاران و روان‌شناسان 24 ساعته پاسخگوي تماس‌گيرندگان خواهند بود.

 

يعني متخصصان با اين خط تلفن به مراجعان مشاوره مي‌دهند؟

 

خير، خط مشاوره 148 است. خط 123 خط مشاوره نيست، خط مداخله است. كساني كه با اين خط تماس مي‌گيرند از طريق مددكاران و مشاوران به افراد يا اماكن مربوطه ارجاع داده مي‌شوند. بانك اطلاعات مؤسسات خدمات اجتماعي در دو استان كهكيلويه و بويراحمد و گلستان هم تهيه شده. براي تمام استان‌ها چنين بانك اطلاعاتي‌اي تهيه خواهدشد.

 

وظيفه تيم سيار اورژانس اجتماع چيست؟

 

تيم سيار اورژانس اجتماعي علاوه بر مراجعه به منازل افراد آسيب‌ديده اجتماعي، در مراكز پرمسئله مانند ترمينال‌ها، ميادين، سكونتگاه‌هاي غيررسمي و پاتوق‌ها هم مستقر مي‌شوند و افراد مي‌توانند به آنها مراجعه كنند. ما معتقديم اشخاصي كه به خدمات اجتماعي نيازمندند بايد بدون محدوديت زماني و مكاني به اين خدمات دسترسي داشته باشند. اورژانس اجتماعي بايد ضمن تخصصي بودن، حضوري به موقع داشته و در دسترس باشد. به اين دليل، اين اورژانس را با چهار بخشي كه ذكر شد در سال گذشته تكميل كرديم كه ساختار منحصر به‌فردي دارد. معتقديم راه‌اندازي اورژانس اجتماعي با هدف ارتقاي سطح سلامت اجتماعي و كاهش زمان بروز مشكل تا زمان شناسايي و مداخله تحول بزرگي در كشور است. البته به دليل ماهيت فرابخشي آسيب‌هاي اجتماعي، كنترل اين آسيب‌ها نيازمند مشاركت و همكاري سازمان‌ها و همچنين مردم است كه در اين زمينه قوه قضائيه همكاري بسيار خوبي با سازمان بهزيستي داشت. ادعا نمي‌كنيم كه مي‌توان آسيب‌ها را به صفر رساند، اما با تحقق شرايط فوق مي‌توان آن را كنترل و به آسيب‌ديدگان خدمت‌رساني كرد.

بررسي آسيبي اجتماعي در گفت وگو با شهربانو اماني

سن فرار دختران از خانه به زير 14 سال رسيد



مي گويد از خانه فرار کرده ام و اين فرار يعني عصيان. عصيان عليه ناپدري و فقر شايد.

سرنوشت او آن قدرها گنگ نيست. آوارگي در خيابان و تن دادن به هر چه که ذهن تو، نه ما آن را غريب و

غيراخلاقي مي داند. سرنوشتي که همان عصيان برايش رقم خواهد زد. او، اما عصيان کرده تا به خوشبختي

برسد، دنيايي تازه و مرفه. فرار نکرده تا برچسبي نازيبا بر پيشاني اش حک شود. اما چه دردناک است اين

برچسب لعنتي که ديگر پاک نمي شود. سراغ شهربانو اماني کارشناس امور زنان مي رويم تا

از دختران فراري براي مان صحبت کند.


پديده دختران فراري، پديده يي است که در عرض چند سال گذشته، صحبت از افزايش آن بوده است،

پس اين پديده بايد تعريفي عام داشته باشد. چون، بسياري از دختراني که در خيابان ها زندگي مي کنند،

در واقع از خانواده فرار نکرده اند، بلکه امکان مالي براي داشتن نوعي سرپناه را ندارند. در حالي که دختر

فراري کسي است که عليه خانواده طغيان کرده و نتوانسته سنت هاي خانواده را تحمل کند. به نظر شما،

اين نوع تقسيم بندي درست است؟


دختر فراري يعني کسي که از خانواده فرار کرده و به خانواده پشت پا زده. يعني کسي که خروج از خانه


داشته است. منتها دختران فراري، لاجرم دختران خياباني نيستند. همه زنان و دختران خياباني

فراري نيستند. بعضي از زن ها يا دختران ممکن است در خيابان زندگي کنند به اين دليل که سرپناهي ندارند

يا از روستاها به شهر مهاجرت کرده اند و چاره يي ندارند جز اينکه در خيابان کار و زندگي داشته باشند.


دختران فراري را بايد وراي اين بحث ديد. بسياري از دختران خياباني رفتارهاي غيراخلاقي هم دارند،

اما الزاماً دختر فراري به سمت مسائلي مثل تن فروشي کشيده نمي شود. البته من سعي مي کنم

به جاي فرار کلمه بهتري پيدا کنم شايد گريزان شدن از خانه اصطلاح بهتري باشد. اين موضوع با بحث

در مورد عوامل گريز از خانه بهتر معلوم مي شود.


حالا که تعريف اين قشر به نوعي با عوامل ارتباط پيدا مي کند، از عوامل صحبت کنيد.


عوامل گريز از خانه به نظر کارشناسان بيشتر، مسائل و مشکلات خانوادگي است.

خشونت هاي جسمي و روحي موجود در خانه اعم از تنبيه يا توهين و تحقير. در بسياري از خانواده ها

هم شرايط اجتماعي تغيير پيدا کرده و نوعي گسست بين نسلي ايجاد کرده است. يا بسياري تفاوت هاي

فرهنگي ديگر دختران جوان و خانواده ها. از طرف ديگر، الان جوانان و نوجوانان مثل گذشته نيستند که

به راحتي همه چيز را تحمل کنند. آستانه تحمل جوانان پايين تر آمده. جوانان نمي توانند هوش هيجاني را به

راحتي کنترل کنند و تصميمات آني مي گيرند. بر اساس آمارها، بيشتر دختران از خانواده هايي

فرار مي کنند که سطح سواد والدين کم است. در حالي که اين آمار، در خانواده هايي با سطح سواد بالا

بسيار اندک است. اين مساله سواد در بين خود دختران هم نقش عمده يي دارد. يعني بسياري

از آنها که فرار مي کنند، افرادي هستند که ترک تحصيل کرده اند. در هر صورت اين شاخص ها را به چند

دسته مي توان تقسيم کرد؛ بدسرپرستي والدين عامل اصلي فرار از خانه است.

بعد از آن اعتياد والدين است. آزار و ضرب و شتم رتبه سوم را دارد و فقر با وجود اينکه بسياري بر

آن تکيه مي کنند چهارمين عامل فرار دختران از خانه است. در حقيقت سرپرستي مناسب نداشتن

پدران يکي از عوامل عمده است. طلاق هم البته عامل مهمي است. در حقيقت سرد شدن کانون خانواده

در دختران بسيار تاثير مي گذارد.

از سرپرستي نامناسب پدر صحبت به ميان آورديد. فکر نمي کنيد اينجا نوعي خلأ قانوني وجود دارد.

اينکه دختر بتواند از اين سرپرستي نامناسب به نهادي شکايت کند؟


در قانون اين اجبار و الزام وجود دارد که مرد بايد نفقه زن را تامين کند، اما هيچ جاي قانون به صورت صريح

نيامده است که پدر موظف به تامين نيازهاي مادي فرزند است. البته در عمل و عرف قانون

نانوشته يي هست که برطبق آن پدر بايد معيشت فرزندان را تامين کند. به نوعي خانواده هايي که

مشکلات متعدد دارند، خانواده هايي هستند که پدر در آنها نقش آفريني مفيد و موثر ندارد.

طبق نظر کارشناسان خنثي بودن و بي توجه بودن پدر دامن مي زند به خروج فرزندان از خانواده.

واقعيت اين است که تمام تصميمات اقتصادي و اجتماعي دولت بر خانواده ها تاثير مي گذارد.

وقتي شرايط اقتصادي به گونه يي است که پدر خانواده مجبور است چند جاي مختلف کار کند،

ديگر توانايي اين را ندارد که براي فرزندان وقت مناسب بگذارد. نزديک ترين فرد به عنوان يک غيرهم جنس

به دختري که به سن بلوغ وارد مي شود، پدر است. اگر دختر ارتباط صميمي با پدر داشته باشد،

پديده فرار از خانه کاهش پيدا مي کند. آموزش دختران، پدران و حتي مادران در اين زمينه مي تواند موثر باشد

که متاسفانه وجود ندارد.

شما در عواملي که برشمرديد به معضلات و تضادهاي فرهنگي هم اشاره کرديد، مي توانيد اين موضوع را

بيشتر توضيح دهيد؟

امروزه وسايل ارتباط جمعي بسيار گسترده شده است. دختراني هم که فرار مي کنند متعلق

به خانواده هاي کم سواد هستند. يعني در اين خانواده ها مشکل دختران حل نشده باقي مي ماند.

تنها مشکل فقر مادي نيست. فقر فرهنگي هم مشکل بزرگي است. جوان امروز، تنها از خانواده آموزش

نمي بيند. بلکه از صدا و سيما، ماهواره، اينترنت و در کنار اينها سينما بيشترين تاثير را از گروه همسالان

مي گيرد. نرم افزارهاي ديداري و شنيداري در تکوين شخصيت افراد نقش بسيار مهمي دارند.

اگر خانواده نتواند اين مظروف را پر کند ديگران آن را پر مي کنند. از طرف ديگر، بيش از بيست و سه نهاد،

امروزه در جامعه هست که نقش فرهنگي و تربيتي دارند، اما اين نهادها وظايف خود را به درستي انجام

نمي دهند و تضادهاي فرهنگ سنتي با فرهنگ جديد را حل نمي کنند. خانواده ها، مهمترين مسووليتي

که دارند، يعني تربيت فرزند را به عهده نهادهايي مثل مدرسه و دانشگاه گذاشته اند. به همين خاطر بين

آموزش هاي اجتماع و خانواده ها هم نوعي تضاد به وجود آمده. شايد با يک مثال بهتر موضوع روشن شود.

دختران جوان در سني خاص دوست دارند مورد توجه باشند. چه اشکالي وجود دارد اگر معلمان تربيتي


قرار نمي گيرند. اين نوع برنامه ها مي تواند هيجانات جوانان را تخليه کند چون امکانات مالي هنگفتي هم

دارند. يا به مساجد نگاه کنيم. اين نهاد نتوانسته تضاد فرهنگي را حل کند. اين غفلت، بخشي مربوط به زمان

جنگ است و از ديگر طرف به دليل به روز نشدن سيستم آموزش بوده است.


شما معتقديد نهادهاي آموزشي نتوانسته اند خود را با نيازهاي روز جوانان هماهنگ کنند،

اين يک روي سکه است و روي ديگر تضاد فرهنگي است که ميان خانواده ها و مدارس وجود دارد.

اين تضاد چرا شکل گرفته است؟

از ديرباز ايراني با تضاد فرهنگي زندگي کرده است. از زمان قبل از انقلاب خانواده ايراني با هر نوع وسيله

تازه مخالفت کرده است. جامعه ايران، جامعه يي است مذهبي. در جامعه مذهبي بايد فتاوا و الگوهاي

ديني رعايت شود. اما اين الگوها بايد به روز شوند که در جامعه ايران، اين حلقه، حلقه يي مفقوده است.

در رژيم گذشته، آموزش رسمي با مسائل مذهبي گره نخورده بود. هميشه فرهنگ ما، تضاد داشته.

الان خانواده ها بر بي بندوباري تاکيد نمي کنند، اما فرهنگ بسياري از خانواده ها با فرهنگ و ضوابط کلان

کشور تفاوت دارد. جوانان تا حدي از خانواده پذيرش دارند، کمبودها را متوجه گروه همسالان مي کنند.

البته هنجارهاي کلان اجتماعي هم بي تاثير نيست. وقتي دستگاه حاکم پوشش

را نوع خاصي تعريف مي کند، علاوه بر تضاد بين خانواده و دستگاه آموزش، نوعي تضاد بين خانواده و فرزند

هم به وجود مي آيد. مثلاً در بحث حجاب، وقتي برخوردهاي اجتماعي زياد مي شود، فشار بر دختران در

خانواده هم زياد مي شود. البته اين تضادها، ابعاد گسترده تري هم دارد؛ خانواده ها از سنين پايين فرزندان

را براي تحصيل، تحت فشار قرار مي دهند. دانشگاه را تنها راه رسيدن به اشتغال مي دانند و نمره پايين تر

از هجده را نمره يي پايين به حساب مي آورند. فشار، اين طوري زياد مي شود. جايي فرزند کم مي آورد

و چون آگاهي ندارد خروج از خانه چه عواقبي دارد به راحتي با يک تلنگر يا فحش و ناسزا از خانه گريزان

مي شود.

حالا سن فرار از خانه به چند سال رسيده؟


طبق آمار سال 83، سن تن فروشي چهارده سال است و سن فرار از خانه کمتر از چهارده سال.


سال گذشته نيروي انتظامي آماري داد مبني بر اينکه آمار فرار دختران از خانه کاهش پيدا کرده است.



به نظر شما با وجود عواملي که برشمرديد اين آمار مي تواند آمار صحيحي باشد؟
به هر حال زماني که پديده يي در جامعه شکل مي گيرد شکل هاي مختلف پيدا مي کند.

شايد حالا روش هاي ديگر مثل رفتن به خانه دوستان هم جنس و غير هم جنس جايگزين مراجعه به نيروي

انتظامي شده و به همين خاطر آمار پليس کاهش پيدا کرده، اما اين پديده به جاي خود است و حتي شايد


افزايش پيدا کرده باشد. نهادهاي دولتي از جمله بهزيستي بودجه کافي براي روبه رو شدن با چنين

موضوعي را ندارند. در حالي که نهادهاي حمايتي بايد با توجه به بدنه کارشناسي که دارند پيش از بحران،

زنگ خطرها را به صدا درآورند. به خانواده ها و نهادهاي تصميم گير هشدار دهند، يعني رفتارهاي پيشگيرانه

داشته باشند. حالا در پديده دختران فراري همه انگشت اشاره را به سمت بهزيستي مي گيرند. چون


بهزيستي تنها نهادي است که به صورت شفاف گفته با اين پديده روبه رو مي شود. پايگاه هايي هم براي

نگهداري دختران فراري دارند. اما اين پايگاه ها، بودجه و نيروي انساني کافي ندارند. پس در اولين فرصت،

خانواده ها را شناسايي کرده و بدون اينکه مشکل دختران را حل کنند آنها را تحويل خانواده مي دهند.

اگر مشکل، مشکل خانوادگي باشد پذيرش دختر بسيار سخت مي شود و مهر بي امني هم بر پيشاني


دختري که فرار کرده زده مي شود. اين دختران در ساعات اوليه فرار، پيش از اينکه وارد

باندهاي مختلف شوند، تحويل خانواده داده مي شوند، بدون اينکه آموزشي در کار باشد مبني بر اينکه

چطور مي توان مشکلات اين دختران را حل کرد. دختر با چند علامت سوال و بدبيني برمي گردد به همان

محيط قبلي. اگر هم به پليس معرفي نشوند در عرض 24 ساعت وارد باندهاي مختلف مي شوند که بعد

از آن چاره يي جز تن فروشي براي ادامه زندگي ندارند. خانواده ها هم دختر فراري را مساوي با زن خياباني

مي گيرند. اين برخورد خانواده باعث فرار دوباره دختران با مهارت بيشتر مي شود. دختران فراري بعد

از اين ديگر به پليس مراجعه نمي کنند. پس آمار پليس کاهش پيدا مي کند. در اين رفت و آمدها

مکان هاي ديگري جايگزين قوه قضائيه، پليس و خانه هاي سلامت مي شوند.


شما اشاره کرديد که پليس دختران فراري را تحويل خانه هاي سلامت مي دهد،

بسياري اعتقاد دارند فضاي اين خانه ها مناسب نيست، نوعي ارزيابي از اين خانه ها انجام مي دهيد؟


وقتي بودجه کافي در اختيار نباشد، به هر حال کساني هم که در اين مراکز کار مي کنند،

مهارت هاي مناسب ندارند. به همين دليل هم در اولين اقدام، دختران به خانواده ها برگشت داده مي شوند.

در حالي که اين فرصت مي تواند فرصت آموزشي بسيار خوبي باشد. منابع مالي ناکافي داشتن،

امکان فيزيکي نامناسب داشتن و نبود تيم تخصصي مناسب دليلي مي شود تا دختر براي مدتي کوتاه در

محيطي امن باشد. براي مناسب شدن اين فضاها بايد دولت اجازه دهد تا بخش خصوصي وارد عمل شود

N.G.Oهاي موفق در اين زمينه را شناسايي کند و دولت تنها نقش نظارتي داشته باشد. منابع مالي دولتي

کافي نيست. براي سال 1386، بودجه کل کشور پنج ميليارد تومان براي برخورد با آسيب هاي مختلف است.


با وجود اينکه خانه هاي سلامت، کارکرد درستي ندارند اما مي توانند آمار جالبي در اختيار ما قرار دهند.

از اين آمارها هم صحبت مي کنيد؟


آنهايي که با پدر و مادر زندگي مي کنند، درصد پاييني از دختران فراري را تشکيل مي دهند.

آنها که تنها با پدر زندگي مي کنند 10 درصد و آنها که تنها با مادر زندگي مي کنند 17 درصد هستند.

آمار آنها که با پدر و نامادري زندگي مي کنند سه برابر بيشتر از آنهايي است که با مادر و ناپدري زندگي

مي کنند. آنها که پدر و مادر شاغل دارند، کمتر از خانه فرار مي کنند. نيمي از دختراني که از خانه فرار کرده

اند، تحصيلات زير ديپلم داشته شده اند. از نظر سلامت روان، جسم و روح اکثر اين افراد در وضعيت نرمال

هستند. 90 درصد آنها که فرار کرده اند مشکل خاصي نداشته اند. تنها 10درصد مشکل داشته اند

که آن هم سوء هاضمه يا کم خوني بوده است. به لحاظ بهره هوشي هم 86 درصد دختران در وضعيت


نرمال بوده اند و يک درصد هوش ممتاز داشته اند.


شرايط جامعه امروز نسبت به قبل تفاوت خاصي پيدا نکرده. وضعيت اقتصادي بسياري از خانواده ها نامطلوب

است و به همين خاطر پدر نمي تواند بيش از گذشته براي فرزندان دقت صرف کند، ساختار آموزش،

همچنان همان ساختار کهنه است و تضاد فرهنگي هم به قوت خودش پابرجا است. فکر مي کنيد در

چنين شرايطي مي شود پديده دختران فراري را کنترل کرد؟


حقيقت اين است که نوعي بي اعتمادي نسبت به نهادهاي دولتي در اين زمينه شکل گرفته است.

وقتي چنين وضعيتي پيش مي آيد، دولت بايد وظايفش را برعهده سازمان هاي غيردولتي که در سال هاي

گذشته موفق عمل کرده اند، بسپارد. نبايد دست روي دست گذاشت. بايد علت ها را کنترل کنيم و آموزش


دهيم. به موقع آموزش هاي لازم را مطرح کنيم. صدا و سيما مي تواند اين فرهنگ و آموزش را ايجاد کند.

N.G.Oها هم اگر دولت حمايت کند با بودجه هاي کمتري مي توانند اين نقش را بر عهده بگيرند.

جامعه يي که ناامن است براي همه ناامن است.


فرار دختران بحران ساز است


فرار دختران از خانه يکي از آسيب هاي اجتماعي جامعه ما محسوب مي شود، چرا که دوري از خانواده

مي تواند مسائل و مشکلات متعددي را براي آنان در جامعه ايجاد کند. بسياري از کودکان و نوجوانان با


مسائلي مواجه مي شوند که به نظر مي رسد راه هايي براي پرداختن به آن وجود دارد اما کودکاني که

به فرار از خانه فکر مي کنند ممکن است ندانند چگونه مسائل دشوار را حل کنند يا والديني

براي کمک نداشته باشند.متاسفانه مسائلي که کودکان اميدوارند با فرار از خانه از آنها رها شوند گاهي


اوقات با مسائل بزرگ تر زندگي در خيابان ها جايگزين مي شود.

باور غلط در مورد افراد فراري اين است که آنها وقتي تصميم مي گيرند خانه را ترک کنند کاملاً

در خطر نيستند، اما واقعيت اين است که آنها غالباً به علت ميزان خطري که زندگي در خيابان ها دارد

در معرض خطر قرار دارند و غالب اوقات اين افراد جوان به سوي سبک هاي زندگي کشيده مي شوند

که هيچ گاه انتخاب نکرده اند.فرار در هر جامعه و فرهنگي صورت مي گيرد. نوجوان گاهي به دليل مشکلات

حل نشده مزمن يا گاهي به دليل يک مشاجره از خانه فرار مي کند و براي يک يا چند روزي نزد دوست يا

بستگان مي ماند اما معمولاً افرادي که به دليل مشکلات متعدد و حل نشده مدام از خانه فرار مي کنند،

به مدت بيشتري بيرون مي مانند.هيچ جوان فراري خاصي وجود ندارد. آنها از محيط ها و زمينه هاي متفاوتي

مي آيند. بعضي از آنها به زور از خانه خارج شده اند يا به دليل فشارهاي حاصل از


محيط زندگي شان فرار کرده اند.


فرار از خانه براي دختران در جامعه ما در صورتي که خانواده شان کارکرد سالم نداشته باشد يا در چنين

شرايطي تحت حمايت نهادها و سازمان ها قرار نگيرند، مي تواند بحران ساز باشد. فروپاشي ارزش هاي

انساني، ناکارآمدي قوانين حمايت از زنان، وجود بي عدالتي و نابرابري و بالا بودن ناامني اجتماعي به آسيب

هاي جسماني و رواني افرادي که به دلايل متعددي محيط خانه را ترک مي کنند، منتهي شده است.


پژمردگي شور کودکي و جواني دختران در جامعه ما واقعيت دردناکي است که پرداختن به آن نشان دهنده

عدم درک نيازهاي زيستي و رواني- اجتماعي دختران و زنان از سوي خانواده ها، نهادها و سازمان ها

است.سهم عوامل زيستي در ارزيابي اختلالات جسماني و رواني براي متخصصان بهداشت رواني شناخته

شده است، با اين حال توجه به اين مهم در بررسي عوامل سببي فرار دختران و زنان از خانه در پژوهش هاي

انجام شده ناديده گرفته شده است. در بررسي هاي باليني نگارنده قاعدگي زنان و عوارض

حاصل از آن در بروز و تسهيل روند آسيب پذيري دختران و زنان به عنوان يک عامل مهم شناخته شده

است.بررسي هاي باليني نگارنده در مورد دختران آسيب ديده اجتماعي نشان مي دهد که آنها درباره بدن

خود و کارکرد اعضا کم اطلاعند. اين در حالي است که ناداني درباره چگونگي کار اعضاي بدن

موجب بالا رفتن آسيب پذيري دختران در دوران بلوغ شده بود. شيوه آسيب ديدگي جنسي،

بارداري ناخواسته، بي مبالاتي جنسي و سقط جنين پيامدهاي چنين وضعيتي ناگوار بود. تعدادي از دختران

و زنان به دليل وجود مجموعه علائمي که پيش از قاعدگي زندگي آنها را تحت تاثير قرار مي دهند،

در اين دوران اقدام به فرار از خانه مي کنند. ارزيابي روان شناختي از دختران و زناني که در اورژانس اجتماعي

اقامت داشتند نشان مي دهد که در بين آن عده از زناني که به دلايل متعدد ترخيص آنها چندين ماه طول

مي کشيد بيشترين علائم تحريک پذيري، تنش، دمدمي مزاجي، عصبانيت، خودآزاري، اقدام به خودکشي،

بهانه جويي، تلاش براي فرار، درگيري فيزيکي، تهديد مددکاران، حالات افسردگي و تعدادي از علائم جسمي


حدود 4 تا 8 روز قبل از قاعدگي رخ مي داد.سندرم پيش از قاعدگي به دليل پيامدهاي خاص،


ارزيابي دقيق تري از وضعيت بيماران را مي طلبد.


روان شناس باليني


فرصت تجربه نشده آزادي در خيابان هاي شهر


وقتي صحبت از کودکان فراري به ميان مي آيد، بلافاصله نگاه ها به سمت ارگان ها و نهادهاي دولتي

معطوف مي شود که وظيفه حمايت از اين کودکان را برعهده دارند. اين در حالي است که در تمام دنيا،

تجربه نهادهاي جايگزين خانواده با شکست مواجه شده است. کودکاني که در خيابان ها، زندگي آزاد خارج

از قواعد تربيت والدين و در حقيقت يک فرصت تجربه نشده را تجربه مي کنند، آيا حاضر به ترک اين نوع زندگي

و زندگي(نگهداري) در مراکز دولتي با مقررات و انضباط بيشتر هستند؟ پس چه مي توان کرد؟

جاويد سبحاني، کارشناس ارشد جامعه شناسي که تحقيقي را بر کودکان فراري انجام داده است،

مي گويد؛« مسوولان بهزيستي براي کودکاني که به هر دليل در خيابان ها زندگي مي کنند،


اصطلاح کودکان رسوب شده را به کار مي برند، چون زندگي خياباني يک زندگي معتادکننده است و

کودکاني که در اين زندگي آزادي خارج از قواعد تربيت والدين و در حقيقت يک فرصت تجربه نشده را تجربه


مي کنند، حاضر به ترک اين نوع زندگي نيستند.»


وي در مورد شرايط ادامه زندگي کودکان در خيابان ها مي گويد؛« بايد به يک نکته اصلي توجه کرد

و آن اين که درست است اين کودکان در خيابان مورد خشونت قرار مي گيرند اما خشونتي که در خانه

متحمل آن مي شوند، خشونتي مداوم است ولي در خيابان بعد از خشونت مي آموزند که چگونه برخورد کنند.

کودکاني که وارد زندگي خياباني مي شوند، به دليل نظام سلسله مراتب قدرتي که در خيابان وجود دارد،


مجبورند به دليل شرايط سخت زندگي در خيابان، مورد حمايت قرار بگيرند و به همين دليل جذب يک گروه

مي شوند. در خيابان گروه هايي وجود دارند که توسط افراد بزرگسال تري که خود کودک خيابان بوده اند،

سازماندهي مي شوند و اين کودکان خياباني توسط همين گروه هاي خياباني که شکل گرفته اند، حمايت

مي شوند.»

دکان خياباني مي گويد؛« گروه هاي همسالان در زندگي و تربيت کودکان خياباني نقش بسيار مهمي دارند،


چون هم به اين کودکان هويت مي دهند و هم عامل حمايتي از آنان هستند و علاوه بر اين، کودکان خياباني

الگوهاي رفتاري خود را از اين گروه ها مي گيرند و همين يکي از عوامل بقاي اين کودکان در خيابان است

و حتي بسيار اتفاق افتاده که اين گروه ها به صورت تيم درآمده و براي خود خانه يي براي زندگي اجازه کرده

و بعد از کار در خيابا ن ها، شب را در اين خانه ها سپري مي کنند.»


وي ادامه مي دهد؛« اما بسياري از اين کودکان در خيابان مورد سوءاستفاده قرار مي گيرند و اين وضعيت

به لحاظ رواني شرايطي را براي آنان فراهم مي کند که دست به خشونت و رفتارهاي ضداجتماعي مي زنند

و همين عامل باعث دستگيري آنان و نگهداري شان در کانون هاي اصلاح و تربيت يا مراکز بهزيستي مي شود.

البته علاوه بر اين بهزيستي بسياري از کودکان خياباني را به مراکز نگهداري انتقال مي دهد.

اما در اين مراکز تفکيک خاصي از لحاظ سني و نوع کار و زندگي(کودکان فراري در کنار کودکان کار) بين


اين کودکان صورت نمي گيرد و اين مراکز بيشتر به مرکزي براي آموزش هاي جديد رفتارهاي انحرافي

تبديل مي شود.»

سبحاني با اشاره به تجربه کشورهاي ديگر در

اين مورد مي گويد؛« در تمام دنيا، تجربه نهادهاي جايگزين خانواده با شکست مواجه شده است.

به دليل خلاء عاطفي، رسمي بودن و نداشتن بعد عاطفي در الگوهاي رفتاري، وابستگي عاطفي

که کودکان به والدين دارند در اين مراکز نگهداري يا مراکز شبه خانواده اتفاق نمي افتد و فرآيند تربيتي

به درستي تکميل نمي شود. به همين دليل نگهداري کودکان در اين مراکز بايد به عنوان آخرين راه حل باشد

و نه اولين راه حل. هم اکنون در تمامي کشورها تاکيد بر اين است که اگر اين کودکان داراي خانواده هستند،

در درجه اول نهاد خانواده تقويت شود.»


وي از تقويت گروه هاي همسالان و شبکه هاي همياري، به عنوان دو راهکار جايگزين مناسب

براي مراکز رسمي نگهداري کودکان فراري نام مي برد؛« نهادهاي شبه خانواده تمام تلاش خود را مي کنند

که کودکان را به خانه هاي شان برگردانند در حالي که بسياري از کودکاني که زندگي آزاد در خيابان ها را

تجربه کرده اند باز هم در برگشت به خانه، فرار مي کنند. از سوي ديگر در همين مراکز نگهداري دولتي چون

انضباط سفت و سختي حاکم است، کودکان نمي توانند به زندگي در آنجا تن دهند چون با زندگي در خيابان

بسياري از الگوهاي رفتاري مبتني بر آزادي بيش از حد را فرا گرفته اند و براي کودکاني که تحمل انضباط

والدين را نداشته اند و از خانه فرار کرده اند، تحمل شرايط مراکز نگهداري بسيار سخت است.

در اين شرايط تقويت گروه هاي همسالان مي تواند يکي از بهترين گزينه هاي مطرح شده باشد.

کودکان مي توانند به صورت يک گروه در خانه يي زندگي کنند و البته هميشه يک مددکار با اين کودکان

و خانه براي کاهش آسيب هايي که اينها با آن مواجه مي شوند، در ارتباط باشد. کودکان در اين منازل

تحت حمايت گروه هاي همسال خود که داراي تجربه هاي مشترک فرار و زندگي در خيابان هستند،

قرار مي گيرند.» سبحاني در مورد شبکه هاي همياري نيز مي گويد؛« تجربه جهاني نشان داده است

که شبکه هاي همياري که توسط خود افراد آسيب ديده اجتماعي تشکيل مي شود، در کمک

به اين افراد و بازتواني آنها موثرتر از ساير نهادهاي رسمي است، همانند شبکه
NA

(افراد معتادي که اقدام به ترک مواد مخدر مي کنند)و شبکه هايي که توسط افراد مبتلا به

ايدز تشکيل شده است. در مورد کودکان فراري نيز مسلماً ايجاد شبکه هايي از افرادي که اين


نوع زندگي را تجربه کرده اند و حمايت اين افراد از کودکان و نوجواناني که فرار از خانه را تجربه مي کنند،

مي تواند موثرتر از نگهداري کودکان در مراکزي رسمي و تحت نظر مددکاراني باشد که هيچ تجربه عملي


و جدي از زندگي در خيابان و کار با کودکان فراري ندارند.»



اعتمادملي

سپید

8

شعرهای عاشقانه
مهدی اخوان ثالث
گفتگویی با خالق
باشگاه دختران
جامعه و خانواده
عکاسی
اخبار فرهنگی هنری
گردشگری
" o:spid="_x0000_i1026">" src="file:///C:\DOCUME~1\Basamad\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image002.gif">
مدیر ارشد و مدیر تالار:
شعرهای عاشقانه
مهدی اخوان ثالث
گفتگویی با خالق
باشگاه دختران
جامعه و خانواده
عکاسی
اخبار فرهنگی هنری
گردشگری
ارسالها: 5651

 

·                                                                                                                                                   0.00/5

میانگین: 0.0 از 5 (0 امتیاز از مجموع 0 رای)

سه‌شنبه 7 آبان 1387 ساعت: 01:44

#2

عنوان: پاسخ به: دختران فراری در جامعه!!!!!!

نقل قول

طبق آمار سال 83، سن تن فروشي چهارده سال است و سن فرار از خانه کمتر از چهارده سال.



به اعتماد ملی بگید از دبیر کل حزب شون بپرسه آیا این آمار ربطی به کنسل شدن ماهی 50 هزار تومان نداره ؟

اسپیلوت

6

اسلام
باشگاه پسران
" o:spid="_x0000_i1030">" src="file:///C:\DOCUME~1\Basamad\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image002.gif">
مدیر ارشد و مدیر تالار:
اسلام
باشگاه پسران
ارسالها: 2339

 

·                                                                                                                                                   0.00/5

میانگین: 0.0 از 5 (0 امتیاز از مجموع 0 رای)

سه‌شنبه 7 آبان 1387 ساعت: 02:51

#3

عنوان: پاسخ به: دختران فراری در جامعه!!!!!!


پدیده روسیپگری و فرار دختران که می توان آن را از کانون های چرکین آسیبهای اجتماعی دانست دقیق ترین شاخص عقب افتادگی برای جامعه ؛ تجلیگاه فقدان عدالت اجتماعی ، شاخص فقر و بیکاری ، شاخص فقر فرهنگی و یک پدیده فرهنگی ـ اجتماعی است.

این ، یک معضل روانشناختی است و درمان پذیر است.باید به خاطر داشت هر گونه اقدام ناسنجیده این گونه آسیب های اجتماعی را افزایش می دهد. نباید با معلول برخورد قهری کرد ، بلکه باید علتها را جست و برطرف ساخت.

در این تحقیق ، پدیده روسیپگری (زنان خیابانی) و فرار دختران و همچنین علل و پیامدها و راهکارهای پیشنهادی برای جلوگیری از چنین آسیبهایی تحت بحث و بررسی قرار گرفته است. بدون شک بحث در مورد این گونه معضلها نیازمند تامل و تعمق بیشتر با همکاری و مشارکت نهادهای تحقیقی و اجرایی سازمانهای متعدد و مرتبط ، صاحبنظران و اساتادان دانشگاه ، برگزاری همایش های تخصصی و ... است.

فرار از خانه

در مورد فرار فرزندان از خانه ، آمارها حکایت از افزایش میزان آن دارد.در طول سال ٨٠ دست کم٤٠٧٢ جوان و نوجوان از خانه گریختند که از این میزان ١٤ درصد دختر و ٨٦ درصد پسر بودند.البته نسبت دختران به پسران توجیهی برای عدم تمایل آنها به فرار نیست بلکه آنان بر خلاف پسران بیشتر گرفتار باندهای قاچاق و مراکز فساد می شوند.

مشکلات عاطفی (‌مثل افسردگی ) خانواده پر جمعیت ، نداشتن صلاحیت اخلاقی والدین، بدرفتاری ، اعتیاد و فساد اخلاقی ، رفت و آمد با افراد نامناسب و شرکت در مجلس های غیر اخلاقی ، مهم ترین علل فرار از خانه به شمار می آیند.

همچنین تعصبات بی جا و سخت گیری های افراطی والدین از یک سو و بی قیدی و رها گذاشتن فرزندان از سویی دیگر در کنار شرایط نظیر طلاق ،‌ وجود ناپدری و نامادری و زندگیهای توافقی می تواند در این زمینه موثر باشد. علاوه بر این ، ازدواج های اجباری و مبارزه با ازدواج های منطقی فرزندان ، دوستان نامناسب و عدم کنترل والدین بر تفریحات و محیطهای غیر درسی آنها عامل آشکار ساز این آسیب اجتماعی است. فقر اقتصادی ، بی کـــاری نـــه به عنوان علت اصلی بلکه به عنوان یکی از محرکهای سازنده تصمیم به فرار شناخته شده است.گزارش ایسکانیوز می افزاید، با توجه به ارایه آمار نهادهای مربوط به دختران فراری و منابع مطالعاتی به افزایش این پدیده در سطح جامعه می توان اشاره کرد.

در فاصله سالهای ٦٥ تا ٧٨ شیوع فرار از خانه ٢٠ برابر شده است و میانگین سنی آنان ١٦ سال عنوان می شود.همچنین به نقل از سازمان بهداشت جهانی ، میانگین سنی نوجوانان در فرار از خانه ١٤ تا ١٧ سال است که ٧٤ درصد دختر و ٢٦ درصد پسر هستند.

دختران فراری بیشتر اوقات خود را در پارکها ، خیابانها و ... می گذرانند که علت آن احساس تبعیض در خانواده ، کنترل شدید والدین ، اختلاف خانوادگی ، احساس رانده شدگی از خانواده است.

علل خانوادگی موثر بر فرار دختران از خانه را می توان مشکلات خانوادگی مثل رفتار ظالمانه ، اختلاف با پدر ، مادر و برادر و کتک خوردن، ‌ازدواج اجباری ، سردی عاطفه ، طلاق و جدایی ، انحراف اخلاقی والدین و زندانی شدن والدین بر شمرد.از جمله عوامل اجتماعی نیز می توان به مهاجرت های دسته جمعی ، ‌نبود انطباق وضع زندگی ، افت وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی خانواده تاکید کرد.ترجیح دادن وضعیت فرار نسبت به وضعیت دشوار خانواده با هر ذلتی مثل خود فروشی، گدایی ، فروش مواد مخدر ، پناهندگی به گروه های فاسد و برآوردن انتظارات آنها همراه است.

پیامدهای فرار از خانه:‌بیماری های جسمی ، روانی ،‌بزهکاری ، فحشا ، بارداری نامشروع و پیش از موعد اعتیاد به مواد مخدر ، خطر درگیری با قانون ، روسپیگری و خودکشی

روسپیگری

روسپیگری از کهن ترین کجروی های بشری است که ردپای آن را می توان در طول تاریخ جست و جو کرد. در ایران ، روسپیگری از دوران قاجار و دربار شروع شد و در دوره پهلوی در مکان های خاصی رسمیت یافت. در واقع وقتی دختری به هر علت از خانه فرار می کند راهی به غیر از آلوده شدن برایش باز نیست و او طبیعتا ‌ناگزیر همین یک راه را انتخاب می کند؛ زیرا دیگر خانواده و جامعه پذیرای وی نیست.پس تصور می کند چون راهی ندارد باید تا آخر خط برود و خود را به هلاکت برساند.

علل و انگیزه های که گروهی از زنان را به انحراف می کشاند متعدد است. فقر ، تنهایی ، بیهودگی ، بیکاری و نبود پذیرش از سوی جامعه ، آنها را در خیابان های بی انتها رها می کند. برخی از این قربانیان ، محصول طلاق و جرم والدین (‌مثل اعتیاد ) نامادری و ناپدری بد رفتار و اطرافیانی هستند که احساسات و عواطف انسانی آنان را زیر پا له می کنند و به گوشه خیابان های شلوغ و ناامن شهر سوق می دهند.

نتیجه تحقیقی که از شماری زنان روسپی صورت گرفته بیانگر این است که بیش از ٦٠ درصد آنان در نوجوانی وارد منجلاب می شوند.٦٢ درصد روسپیان زمینه خانوادگی داشته و با پدر و مادر زندگی می کرده اند .٢٢ درصد با خویشاوندان و ٢ درصد نیز با بهزیستی زندگی کرده اند.

روسپیان در خصوص رابطه با والدین گفته اند تشنه یک جرعه محبت هستند.و سوم روسپیان از پیش یا بعد از افتادن به آتش فساد، معتاد می شوند و پدران آنان معتاد بوده اند.‌٧٤ درصد روسپیان معمولابا کسی ازدواج کرده اند که شکل پدرشان بوده است ؛ یعنی معتاد.شش درصد از روسپیان تاز سوی شوهرانشان وادار به روسپی گری شده اند . همچنین این افراد مورد سوء استفاده ی جنسی در منزل خودشان هم قرار گرفته اند ( پدر ، برادر ، دایی ، ... ) حریم آنها قبل از ورود به اجتماع شکسته شده است . یعنی ٢٢ درصد در زمان کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفته اند . دلایل و عوامل مهم روسپیگری در ایران :‌ فقر ، بی کاری ، حمایت نشدن از زنان ، طلاق ، بالا رفتن سن ازدواج ، وجود درآمد فعال در روسپیگری ، تقاضای بالقوه در جامعه و ...
پیامدهای روسپیگری : شیوع بیماری های آمیزشی ، اعتیاد روسپی ، اعتیاد بالقوه هوسرانان و کاهش میل جنسی ؛ دشوار شدن فعالیت های مددکاری ، افزایش قیمت و ناخالصی تریاک و سوق یافتن معتادان به هرویین ، بروز مرگ و میرهای ناشی از مصرف مواد مخدر ناخالص ، افزایش شمار زندانیان ، دزدی، باجگیری ، قوادی و ...

آمار ها نشان می دهد ٥٦ درصدافراد آلوده زیر ١٩ سال و ٧٠ درصد زیر ٢٤ سال هستند که این یک زنگ خطر بسیار جدی است. بیش از ٥٠ درصد افراد زیر ١٩ سال در دوره هایی که پر مخاطه ترین مرحله زندگی آنهاست با بحران هایی نظیر هویت ، بلوغ و مسائل جنسی رو به رو هستند و باید راهی برای ارضای شرعی یا قانونی نیازهایشان بیابند اما آنان در جامعه رها شده اند و راهکار تعیین شده ای وجود ندارد.
با جامعه پرخطر ، چطور انتظار داشت همگی جوانان سالم بمانند ؟ اگر پدر و مادر به اهمیت نقش خود در تربیت نوجوان پی ببرند و شیوه های صحیح را بیاموزند و به کار ببرند بسیاری از اختلالات رفتاری و انحرافات اخلاقی در نوجوانان به وجود نخواهد آمد.

پیغمبر اکرم ( ص )‌ پدر و مادری را که با پیش رو گذاشتن روش های نادرست باعث نافرمانی کودک و نوجوان می شوند لعن کرده و فرموده است :‌خدا نیامرزد آن پدر و مادری را که با رفتار نسنجیده ، فرزندان خود را به نافرمانی و عقوق وارد می سازند.

خانواده مهم ترین پایگاه در رشد عواطف نوجوانان به حساب می آید. نوجوان در تعامل با والدین و سایر اعضای خانواده امیدواری ،‌صداقت و حمایت را می آموزد و یا آن که به تعارض با دیگران بر می خیزد و رفتار بد را به دیگران تعمیم می دهد.

افراط و تفریط در زمینه هایی چون پذیرش ، توجه و مراقبت ، آزادی ، توقع ،‌انتظار و تشویق به انجام کارهای نادرست نقش مهمی در ایجاد مشکلات رفتاری فرزندان ایفاد می کند.با توجه به اینکه خانواده یک عنصر بسیار تأثیر گذار در شکل گیری شخصیت کودکان و نوجوانان است والدین باید دقت نظر بیشتری در روابط خود با فرزندان به ویژه نوجوان داشته باشند و همواره اصل پذیرش احترام و توجه به قید و شرطها را در رابطه با فرزندان رعایت کنند.

از طرفی حتی محیط اجتماعی هم می تواند به گسترش این نوع جرمها کمک کند.در مورد شناخت جرم به عنوان یک مسئله اجتماعی باید عوامل اجتماعی را عمیقا مورد توجه قرار داد و سعی کرد علل گوناگونی را که باعث ارتکاب آن گونه اعمال می شوند تحت بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد و راه حل درستی برای جلوگیری از ارتکاب بیشتر جرم ارایه کرد.

از سویی باید به این واقعیت نیز توجه داشت که بیماری های اجتماعی ، مانند آسیب های جسمی؛ مسری هستند و اگر از ابتدای جرم به فکر اصلاح و از بین بردن علل ارتکاب آن نیفتیم ممکن است به دیگران نیز سرایت کند. ریشه درد در جامعه است نه فرد. پس باید به فکر بود و راهی را پیدا کرد که جلوی ارتکاب روز افزون جرم گرفته شود.

اگر در جامعه ای جرم زیاد است در قوانین حقوقی ، مقررات اجتماعی و نوع آموزش و پرورش آن باید مطالعه کرد و به فکر شناخت علل بود. باید پذیرفت امکانات رفاهی ، متعادل بودن شرایط اقتصادی و اجتنماعی ، توجه بیشتر به ارزش های معنوی و برخورداری از آموزش صحیح ، انسان را به موجودی کار ساز و نیروی سازنده جامعه تبدیل می کند و او را از گرایش به جرم باز خواهد داشت.

مهم ترین راهکارهای پیشنهادی برای جلوگیری از آسیب های اجتماعی آموزش اصول شیوه های تربیتی به والدین به خصوص در دوران بلوغ ، آموزش مهارتهای زندگی به دختران برای ‌آشنایی با خود ، اهداف و مسائل جنسی ، تدوین قوانین حمایتی با ضمانت اجرایی قوی ، ایجاد بانک اطلاعاتی دانش آموزی برای کسانی که خانواده های آسیب زا دارند ، آگاهی دادن به دختران درباره عواقب فرار از طریق رسانه های جمعی ، استقرار مددکاران حرفه ای در پایانه ها ، خروجیها و ...است.

پی نوشت:‌١-روزنامه ایران
(خانواده ) روابط نوجوان با والدین ، دکتر فاطمه حقیقت جو ٢-مجله رشد ـ آخر خط ، فاطمه رحمتی ٣- پیک زندان ـ خطر بیخ گوش ماست ، مهرداد برومندی ٤- آسیب شناسی اجتماعی و جامعه شناسی انحرافات ، دکتر محمد حسین فرجاد.
به قلم: آسیه صدر اشکوری - مددکار اجتماعی

 

 

 

 

 

مددکاری اجتماعی

 

 

 

 

مددکاری اجتماعی

دیباچه: وقتی سخن از مددکاری می‌شود بسیاری از افراد به یاد زندان‌ها یا پرورشگاه‌ها می‌افتند که در آنجا افرادی به نام مددکار در دفتر یا واحد مددکاری فعالیت می‌کنند. اما حرفه مددکاری به فعالیت در دو مکان فوق محدود نمی‌شود. بلکه مددکاری اجتماعی، یکی از رشته‌های کاربردی است که فارغ‌التحصیل آن باید بتواند در مراکز مختلف با استفاده از روش‌ها و تکنیک‌هایی که آموزش دیده است، وارد زندگی انسان‌هایی شود که به هر دلیل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی دچار مشکل بوده و نمی‌توانند مشکل خود را به تنهایی حل کنند یا منشأ مشکل خویش را تشخیص بدهند.در واقع این افراد می‌توانند به یاری مددکارمشکل خویش را شناخته وحل نمایند.بنابراین اگر بخواهیم این رشته را به طور خلاصه معرفی کنیم، باید بگوییم که هدف رشته مددکاری این است که به افراد نیازمند به خدمات اجتماعی کمک کند تا خود را بیابند، مشکل خویش را بشناسند و سپس راه حل آن را پیدا کنند.
توانایی‌های‌ لازم :
یک‌ مددکار باید دارای‌ توانمندی‌های‌ روحی‌ خاصی‌ باشد؛ یعنی باید روحیه‌ای‌ قوی‌ داشته‌ باشد تا بتواند مشکلات‌ و معضلاتی‌ را که‌ در زندگی‌ انسان‌ها می‌بیند، تحمل‌ کند پس‌ باید پذیرفت‌ که‌ افراد زودرنج‌ و بسیار حساس‌ و عاطفی‌ به‌ درد این‌ رشته‌ نمی‌خورند. در ضمن‌ یک‌ مددکار نباید در گفتگو و ارتباط‌ برقرار کردن‌ با دیگران‌ دچار مشکل‌ شود و در نهایت‌ یک‌ مددکار باید خود را به‌ خوبی‌ بشناسد چون‌ اگر خود را نشناسد، نمی‌تواند به‌ دیگری‌ شناخت‌ بدهد و او را کمک‌ کند.
موقعیت‌ شغلی‌ در ایران :
رشته‌ مددکاری‌ از جمله رشته‌هایی‌ است‌ که‌ داوطلبان‌ هر سه‌ گروه‌ آزمایشی‌ علوم‌ ریاضی‌ و فنی‌، علوم‌ تجربی‌ و علوم‌ انسانی‌ می‌توانند آن‌ را انتخاب‌ کنند همچنین‌ دانشجویان‌ این‌ رشته‌ باید در دوران‌ تحصیل‌ 24 واحد کارورزی‌ و پس‌ از فارغ‌التحصیلی‌ 2 سال‌ طرح‌ بگذرانند. این‌ دو ویژگی‌ رشته‌ فوق‌ را متمایز ساخته‌ است‌، چرا که‌ فارغ‌التحصیلان‌ این‌ رشته‌ به‌ دلیل‌ تجربه‌ ناشی‌ از 24 واحد کارورزی‌ در 6 واحد مستقل‌ و 2 سال‌ طرح‌ در سازمان‌ها و مؤسسه‌های‌ دولتی‌، از موقعیت‌ شغلی‌ مناسبی‌ برخوردار هستند.در واقع‌ هر جایی‌ که‌ اداره‌ رفاه‌ یا امور اجتماعی‌ هست‌، مددکار اجتماعی‌ می‌تواند در آنجا حضور داشته‌ و مسؤولیتی‌ را بر عهده‌ بگیرد. در نتیجه‌ فارغ‌التحصیلان‌ این‌ رشته‌ مشکل‌ اشتغال‌ ندارند. اما با وجود مزیت‌های‌ این‌ رشته،‌ باید پذیرفت‌ که‌ رشته‌ مددکاری‌ با مشکلاتی‌ نیز گریبانگیر است‌ که‌ در این‌ میان‌ گمنام‌ بودن‌ رشته‌ مددکاری‌ در جامعه‌ و حتی‌ در بین‌ جوانان‌ و داوطلبان‌ کنکور مشکل‌ بسیار بزرگی‌ است‌.
درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :
دروس‌ پایه‌ و اصلی‌ :
مبانی‌ جامعه‌شناسی‌ ، خدمات‌ اجتماعی‌ و تعاون‌ در اسلام‌، مبانی‌ روانشناسی‌، ریاضیات‌ پایه‌، مبانی‌ مددکاری‌، آمار مقدماتی‌، مبانی‌ رفاه‌ اجتماعی‌، مبانی جمعیت‌شناسی‌، مبانی‌ مردم‌شناسی‌، کاربرد آمار در خدمات‌ اجتماعی‌، اصول‌ علم‌ اقتصاد، کلیات‌ حقوق‌، مبانی‌ مدیریت‌، اصول‌ علم‌ سیاست‌، اصول‌ توانبخشی‌، روانشناسی‌ اجتماعی‌، نظریه‌های‌ جامعه‌شناسی‌، روش‌ تحلیل‌ جمعیت‌، روش‌ تحقیق‌ در خدمات‌ اجتماعی‌ (عملی‌)، نهاد خانواده‌، آسیب‌شناسی‌ اجتماعی‌، حقوق‌ خانواده‌ و کار، جامعه‌شناسی‌ روستایی‌، بهداشت‌ خانواده‌، جامعه‌شناسی‌ شهری‌ و توسعه‌، بهداشت‌ روانی‌، بررسی‌ مسایل‌ اجتماعی‌ ایران‌، مدیریت‌ مؤسسات‌ خدمات‌ اجتماعی‌، کلیات‌ برنامه‌ریزی‌ اقتصادی‌ و تجاری‌.
دروس‌ تخصصی :
مددکاری‌ فردی‌ ، آشنایی‌ با روش‌های‌ مددکاری‌، پویایی‌ گروهی‌، مددکاری‌ گروهی‌، توانبخشی‌ گروه‌های‌ خاص‌، کارورزی‌ مددکاری‌ فردی‌ ، روانشناسی‌ کودک‌ و نوجوان‌، مشاوره‌ و مددکاری‌، مددکاری‌ جامعه‌ای‌ ، روانشناسی‌ مرضی‌، کارورزی‌ در مددکاری‌ گروهی‌ ، تغذیه‌، کارورزی‌ مددکاری‌ جامعه‌ ، اقتصاد ایران‌، پروژه‌ تحقیقاتی‌ ، سرپرستی‌ در خدمات‌ اجتماعی‌.منبع: کتاب آشنایی با رشته های دانشگاهی سازمان سنجش آموزش کشورتالیف خانم فیروزه سودایی ونرم افزار سامان رشته ی سازمان سنجش

 

پاسخ به 3سوال مطرح شده ازطرف استاد

به عنوان مسئول جامعه اجازه می دهیم چنین اتفاقی بیافتد؟

ببینید به نظر من اصل این موضوع مغایرت زیادی با جامعه ندارد که نشان دادن یا تبلیغ یک کرم زیبایی است .اما چیزی که در این فیلم نمایش داده شد فراتر از نشان دادن یک تبلیغ کرم است همه ما متوجه شدیم که در این فیلم با نوعی توهین و صدمه زدن به اصل وجودیت انسان مواجح هستیم . با تبلیغ ساده یک کرم مخالف نیستم . اگر مسئول یک جامعه بودم اجازه ارائه تبلیغات به نوعی را که گفنم را میدهم اما ابتدا به افراد جامعه ام یائ خواهم داد که اصل وجود خود را هیچ وقت فراموش نکنند.

آسیب های ناشی از چنین اتفاقی را بیان کنید؟

این موضوع باعث خواهد شد که فردبه علت نا آگاهی نسبت به کاذب بودن جنس تبلیغاتی پس از مصرف با برخورد نکردن با تاثیر مورد توقع نسبت به تبلیغ پس از چند بار مصرف موارد مشابه به مرور زمان احساس وجود مشکل در خود می کند که می تواند باعث تخریب اعتماد به نفس او شود . و ایجاد یک نوع بی اعتمادی نسبت به مسئولان جامعه. و به مرور زمان باعث می شود فرد رو به تجربه های دیگری بابت زیبایی خود بیاورد مثل عمل های زیبایی که خود صدمه های زیادی را به بار خواهد آورد.

ادامه این کار در جامعه باعث چه چیزی می شود ؟

بالا رفتن سطح توقع افراد نسبت به زیبایی طرف مقابل . باعث از خود بیگانگی و بی هویتی افراد خواهد شد . باعث افزایش امار طلاق خواهد شد به علت توجه بیشترافراد به ظاهر نه باطن.

پاسخ به 3 سوال ارائه شده برای میان ترم

تعریف آسیب های اجتماعی و انواع آن ؟

مطالعه بی نظمی ها و بی سامانیهای اجتماعی است قلمرو این رشته علمی بررسی پدیده ها و اعمال و رفتارهائی است که در اجتماع غیر طبیعی تلقی می شوند. به زبان دیگر شناخت علمی اختلالات و بی قاعدگی ها و یا نا ترازمندیهای محیط اجتماعی است یا برای مطالعه و ریشه یابی بی نظمی های اجتماعی است.

انواع :

اعتیاد ، طلاق، سرقت، بی بندو باری، بی تفاوتی عاطفی، خودکشی، کودک آزاری، اختلالات جنسی

جامعه شناسی ثبات و تضاد را توضیح دهید؟

جامعه شناسی ثبات : این مکتب موافق ثبات است

به جامعه به عنوان سیستمی ثابت و دراین حال متمایل به سمت تعادل نگریسته می شود. سیستمی که به شکل متوازن و هماهنگ عمل می کند به شدت به اجتماع ارزش ها ، نظم و ثبات توجه دارند . به نظر این نوع جامعه شناسان اگر تغییر اجتماعی خاصی نوعی تعادل موزون و سازگار ایجاد کند به آن تغییر به عنوان عاملی که دارای کارکرد مثبت است نگاه می شود . اما اگر باعث از بین رفتن تعادل گردد دارای کاکرد منفی است و اگر این نوع تغییر هیچ نوع اثری نداشته باشد بدون کارکرد است. در نظریه دورکیم به عنوان یک کارکرد گرا بیان می کند که در اخرین شکل تغییر اصلاح را می پذیرد.

جامعه شناسی تضاد : این مکتب موافق تغییر است .

ان ها توجه خود را معطوف به مباحث قدرت و نابرابری و کشمکش و ستیز می کند ان ها بر روی تقسیم بندی ها و تفکیک های موجود در جامعه انگشت می گذارند. آن ها جامعه را مرکب از گروههای جداگانه ایی می دانند که هر یک به دنبال منافع خاص خویش است وجود منافع جداگانه به این معنا است که ظرفیت و امکان تضاد همیشه در میان است و نیز گروهای معینی بیش از دیگران نفع خواهند برد . نظریه پردازان تضاد تنش های میان گروههای مسلط و فلقد امتیاز جامعه را بررسی می کنند و در پی فهم چگونگی استقرار و استمرار روابط نظارتی هستند . بسیاری از نظریه پردازان تضاد دیدگاههای خود را از مارکس می دانند که ئذ نوشته های خود بر تضاد طبقاطی تاکید می کنئ و برخی وبر. تضاد عمدتا ناشی از منافع متفاوت افراد و گروه ها است از نظر آن ها در همه جوانع تقسیم بندی میان فرمانروایان و فرمانبرداران وجود دارد که با وجود آن مخالف هستند.

طلاق عاطفی را توضیح داده ابعاد آن را بیان کنید و مطرح نشدن آن چه آسیب هایی دارد؟

در کتاب دکتر احمد بخارایی با عنوان جامعه شناسی زندگی های خاموش در ایران مطالعه نمودم که لویی اشترادس در کتاب روانشناسی استبداد به تحلیل انسان شناختی گفتگوی یک فیلسوف به نام سیموند و یک حاکم مستبد به نام هیرون را بیان می کند در این داستان به اصل دو عشق پی می برد که عشق حقیقی و عشق مجازی است عشق از بدترین شکل آن تا زیباترین حالت آن قابل ترسیم است از عشقی که دیگران به یک مستبد به خاطر استبدادش دارند به نام عشق کجازی یاد می کند و عشقی که از روی آگاهی و اختیار در بین مردم هادی که افراد را به آرامش می رساند از آن به عشق حقیقی یاد می کند . عشق های مجازی در بدترین حالت خود ناشی از ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ویژه ای است تا زمانی که این ساختارها وجود دارند اینگونه عشق ها هم وجود خواهند داشت. برای از بین بردن چنین ساختارهایی باید ساختارهای جدید جایگزین شود .

اشترادس بیان می کند که عشق حقیقی دوست داشتن دیگران برای خودشان که در مثال یک حکیم بیان کرد؛ اما عشق مجازی دوست داشتن دیگران برای خودت که در مثال یک حاکم بیان نمود . ویلیام گود در تعریف طلاق عاطفی واژخ خانواده توخالی را به کار می برد ؛ می گوید در یک خانواده تو خالی یا زندگی خاموش اعضاء آن به زندگی با هم ادامه می دهند ولی از روابط و کنش متقابل با یکدیگر و حمایت احساسی یکدیگر محروم هستند.

مطرح نشدن طلاق عاطفی باعث ایجاد مسائل اجتماعی عمیقی می شود. مساله اجتماعی به عنوان یک معضل و یک پدیده آسیب رسان به جامعه به لحاظ جامع شناختی چنین تغریف می شود: مسایل اجتماعی به اعتبار معیارها و ملاک های ذهنی و عینی تعریف می شوند که در جوامع و در بین گروه ها و افراد یک جامعه متغیر و در حال گردش است.

ما وقتی طلاق عاطفی را به عنوان یک مساله اجتماعی مطرح نکنیم مردم متوجه نخواهند شد که چقدر این معضل باعث کاهش کیفیت زندگی انسان می شود و باعث درگیر نمودن تمامی افراد خانواده و بمرور زمان تمام افراد جامعه خواهد شد و روز به روز ما را با آمار کودکان خیایانی , وضعیت روسبی ها در خیابان , خشونت در خانواده ها, همسر آزاری, و آمار طلاق مواجه خواهیم شد.

 

مطالب ارائه شده در کلاس

ادامه بحث درباره فیلم نمایش داده در جلسات قبل

وقتی خودت رو باور کنی دیگر نیازی به این نیست که ظاهرت رو عوض کنی .

خوراک سرمایه گذاران آدمهایی هستند که خودشون رو باور نکردند و ار لحاظ درونی نمی توانند خودشون رو ارضا کنند .

میان اینکه اگر راهی نادرست است آیا ما هم باید آن راه را ادامه دهیم یا راه درست را انتخاب کنیم ، و انحصاری شدن زیبایی.

مطالعه منابع موجود :

کتاب جامعه شناسی انحرافات ، حاشیه نشینی و راهکارها، کار ، فراغت ایرانیان و جامعه توده وار

نظر شخصی :

این جلسه بیشتر بحث کلاس درباره فیلم نمایش داده در جلسات قبل بود ، که موضوع فیلم درباره تبلیغ یک صابون و تاثیر فوق العاده کاذب آن بر روی صورت ،البته اینکه می گویم کاذب به خاطر این است که ما مشاهده کردیم زیبایی آن شخص نه به خاطر صابون بلکه بخاطر تغییراتی بود که بر روی صورت او انجام دادند . و برای کسی که فقط تصویر خام این چهره را می بیند بسیار فوق العاده و عالی است .

من چند جلسه قبل که این فیلم پخش شد نظر خودم رو درباره این فیلم نوشتم اما در این جلسه بخاطر بحث زیادی که در این باره شد و پرداختن به چند شاخه ی تاثیر این فیلم در جامعه مطالب جالبی را متوجه شدم.

نظر من درباره این فیلم این بود که دقیقا اصل این فیلم داره توهین می کند و صدمه می زند به اصل وجودیت انسان و به شما می گوید می توانید فرتر از آن چیزی باشید که هستید ، البته به شکل کاذب . بعد بیان کردم که به عنوان مسئول اجازه این نوع تبلیغات را اما به شکل خیلی ساده تراجازه می دهم اما به مردمانم یاد خواهم داد که مهم ترین مسئله خودتان هستید و واقعیت وجودی خودتان نه چیز دیگری . آسیب بودنش این طور بیان کردم که باعث بالا رفتن سطح توقع افراد از زیبایی می شود ، یعنی همه دوست دارند که طرف مقابل شبیه شکل دیده شده در بیلبورد باشند . و افراد دوست خواهند داشت که مثل تصویر اون زن زیبا باشند ، اما هرگز این اتفاق نخواهد افتاد و فقط باعث تحلیل اعتماد به نفس افراد به مرور زمان می شود .

بیان این مطلب در کلاس که ارزش بیش از حد زیبایی و خارج از توان انسان مرد و زن نمی شناسد و تقریبا همه جامعه درگیر آن هستند و جالبتر اینکه شاید پیر و جوان هم نشناسد .

گرفتار شدن در این آسیب را نمی توان به تمامی افراد جامعه نسبت داد. گفتیم که هدف اصلی سرمایه گذاران از پخش این تبلیغات جذب افرادی است که به رشد کافی نرسیده اند و خللی در آنها وجود دارد که به دنبال پر کردن آن هستند . نه افرادی که مراحل رشد کامل را طی کرده اند و نیازی به این همه زیبایی ظاهری ندارند و به زیبایی درونی بیشتر اهمیت می دهند تا بیرونی .

مشکل اصلی ما و خیلی از افراد جامعه دقیقا این است که تاثیر و ارتباط زیبایی درون و بیرون خود را فراموش کرده ایم و یا زیبایی کاذب و واقعی .

پاسخ به سئوالات مطرح شده در کلاس :

1- درباره آسیب شناسی اجتماعی در کلاس چه چیز هایی یاد گرفتید؟

من قبل از اینکه سر کلاس آسیب شناسی اجتماعی و انواع ان حضور داشته باشم تعریفم از آسیب شناسی اجتماعی این بود که مشکلی است که در جامعه وجود دارد و ایجاد اختلالاتی می کند و دقیقا آیتمهایی مثل طلاق، اعتیاد, سرقت به ذهنم می آمد . اما حالا که شما در جلسه یازدهم می پرسید که چه چیز هایی از شناخت آسیب ها اجتماعی به من اضافه شده است به راحتی می توانم بگویم که اگر یکم دیدم رو باز تر کنم و دقیق تر به اطرافم نگاه کنم آسیب هایی را خواهم دید که هرگز به آن ها فکر نکرده ام در جلسه ای که شما کتاب مادران و پسران "مایکل گوریان"را مطرح کردید و گفتید که یک آسیب اجتماعی است پس از مطالعه این کتاب متوجه شدم یک رابطه به ظاهرساده بین یک مادر و فرزندش تا چه حد میتواند تاثیر گذار باشد در زندگی فرزندش و بعد ها چه آسیب هایی رو در بر خواهد داشت و بسیاری از مطالبی که در کلاس مطرح کردید و متوجه شدم که یک آسیب از جایی آغاز می شود که یک ارتباط دچار صدمه شود و یک ارتباط به شکل سالم باعث رشد می شود اگر ارتباط مخدوش شود رشد صورت نمی گیرد و آسیب ایجاد می شود و به مرور زمان تبدیل به آسیب اجتماعی می شود. و متوجه شدم بعضی از آسیب هایی که ما به دنبال آن هستیم که جلوی آنها را بگیریم ، وجودشون تا حدودی در جامعه نیاز است که نبودنش خود باعث آسیب های زیادی خواهد بود.و اینکه باید اطلاعاتی از جامعه شناسی داشته باشیم که بتوانیم مسائل را از هم تشخیص دهیم .

2- درباره آسیب های اجتماعی کتابی را مطالعه کنید و بگوید که چه آسیب هایی رو مطرح کرده و راهکارهای آنها را بیان کنید ؟

کجروی :

تعریف : در این کتاب تعریف کجروی را فقط بر دو مفهوم "کنش " و "شکستن هنجار" متکی ساخت و این پدیده را چنانکه آلبرت کوهن مدعی شده است ، رفتار شکننده هنجار دانست و بیان می کند که آسیب اجتماعی از جمله واژهایی است که بسیاری آن را مفهومی مترادف با کجروی می داند .

دسته بندی : کجروی هایی گروهی و فردی ، بر حسب نوع شدن واکنش جامعه ، تخلف از قانون، تخلف از شیوه های قومی و تخلف از رسوم اخلاقی .

راهکارها:

1- کنترل اجتماعی مکانیسم های رسمی و غیر رسمی

2- سیاست جنایی : مجموعه شیوه های سرکوبگرانه ای که درست با استفاده از آن بر ضد جرم واکنش نشان می دهد .

3- کنترل سازمانی : سازمان گونه ای مصنوعی و پیچیده از واحد های اجتماعی است که برای رسیدن به اهدافی خاص برنامه ریزی و سازماندهی می شوند .

کنترل اجتماعی با هدف جامعه پذیر کردن افراد در درون سازمان ها به ویژه سازمانهای جامعه پذیری مجدد، و با استفاده از تکنیکهایی اجرا می شود .

4- کنترل های درونی و بیرونی

5- کنترل عاطفی

6- تهسیل راههای بازگشت به جامعه

7- جامعه پذیری مجدد

8- روان درمانی

حاشیه نشینی

تعریف : مناطق ذاغه نشین ، آلونک نشین، کپر نشین ، و در مفهوم کلی تر حاشیه نشین بخشهای مورد غفلت واقع شده ای از شهر هستند که شرایط زندگی و مسکن در آنها به شدت پایین و نامناسب است .

راهکارها:

1- بررسی مسائل حاشیه نشینی در سطح خرد و کلان

2- اهمیت حمایت دولت ار اقشار فقیر در ساخت مسکن

3- اهمیت توجه به مسائل حاشیه نشنی

4- ارائه برنامه جامع بهسازی

5- تامین سرمایه جهت سرمایه گذاری

کار و فراغت ایرانیان

کار: فعالیت فکری و عملی و عاطفی انسان است که اولا غایتمند است و ثانیا اجتماعی است

فراغت: فعالیت نسبتا خود انگیخته و آزادانه ی فرد در باز آفرینی خود

راهکارها :

بیان تفاوت بین کار با زحمت و اشتغال و فراغت با سرگرمی خواهی

3- آسیب های جامعه توده وار را بیان کنید ؟

1- بی ریشگی و انزوای انسان های توده ای

2- بی اندیشگی

3- بی فرهنگی

4- یکسان سازی و یکنواختی

5- استبداد

4- انتقاد درباره روش تدریس استاد ؟

درست است که در این قسمت از سئوال انتقاد خودم را درباره روش تدریس شما باید بنویسم اما من انتقادی ندارم و روش تدریس شما را تایید می کنم به نظر من اشخاصی مثل شما باید به روش تدریس خودشون ادامه بدهند تا کم کم افراد متوجه شوند که دانشگاه مدرسه نیست و مسئله هم نمره نیست در دانشگاه در محیط کلاس همه می توانند اظهار نظر کنند و رشد کنند و مدرسه نیست که فقط معلم متکلم وحده باشد .

 

مباحث ارائه شده در کلاس

- حضور طلاق تا حدودی در جامعه نیاز است

- گذر سنت به مدرنیته

- معرفی کتاب « در جستجوی قطعه ی گمشده»: شل سیلور استیانی

- مطالعه منابع موجود:

مطالعه کتاب در جستجوی قطعه ی گمشده

قطعه ای که به دنبال نیمه ی گمشده ی خود می گشت سرما و گرما را تحمل کرد با تمام قطعات دیگر بحث و صحبت کرد در جایی که فکر میکرد قطعه ی خود را پیدا کرده آن قطعه او را قبول نکرد. در نهایت قطعه ی خود را پیدا کرد اما دید که چیز دیگری از او گرفته شد. و قطعه ای که تمام وقت خود را برای پیدا کردنش گذاشت را رها کرد و به زندگی ادامه داد.

نظر شخصی:

در بیان بحث درباره ی کتاب قطعه ی گمشده

یک دایره ی ناقص همیشه به دنبال نیمه ی دیگر خود میگردد تا کامل شود دقیقا در میان انسان ها هم صدق می کند. ما آدم ها همیشه به دنبال نیمه ی گمشده ی خویش می گردیم. این مساله درست است که اگر بتوانیم نیمه ی دیگر خود را پیدا کنیم موفق خواهیم بود. اما این نکته را در نظر بگیریم: همیشه قرار نیست که نیمه ی ما پیدا شود دو نیمه ی متضاد هم می توانند کنار هم بمانند و هم را بسازند. نه به این معنی که هم را کاملا تغییر دهند. چون این هیچگاه امکان پذیر نیست و وجهی کاملا استبدادی دارد اما می توانیم اجازه ی تغییر را به هم بدهیم. چون در دنیای ما تفاوت ها بسیار است و قرار نیست همیشه نیمه ی ما هم باشد.

در مباحث گذر سنت به مدرنیته در بحث طلاق دقیقا این را بیان می کند که حضور طلاق تا حدودی در جامعه نیاز است. طلاق به شکلی که ما آن را ترسیم کرده ایم واقعا وحشتناک و هولناک نیست و در واقع گاهی نجات بخش یک زندگی است. قرار نیست تمام زندگی هایی که شکل می گیرند سر انجام خوبی داشته باشند. در یک زندگی شاید زوجین در یک جایی به نقطه ی پایان برسند که ادامه ی آن فقط باعث آسیب به خود و اطرافیان خود خواهند شد. به نظر من درک نکردن این موضوع برای افراد جامعه ما یک بدبختی و اسفناک است. و فقط روز به روز باعث بیشتر شدن آسیب های جامعه ما می شود. درک نکردن این موضوع و ترس از جامعه و باور ها و نگرش های غلط جامعه از طلاق فقط باعث بیشتر شدن شکل دیگر طلاق که همان طلاق عاطفی است می شود. و صد در صد طلاق قانونی بهتر است. البته نیاز است که من توضیح در مورد گفته ایم ارائه دهم: درست است که من حضور طلاق را تا حدودی در جامعه تایید می کنم نه به این معنی که طلاق قانونی که خود آسیب است را واقعا تایید می کنم. من در بدترین شکل یک زندگی طلاق را تایید می کنم. و در پایان همانطور که گفته شده است بدترین حلال ها طلاق است.

 

مباحث استخراج شده از کلاس

عنوان جامعه شناسی تضاد بهتره یا ثبات؟

صحبت درباره نظریه والر اشتاین جامعه شناس امریکایی مبنی بر اینکه چرا آفریقا توسعه پیدا نکرده است؟ وی درباره این موضوع بیان کرد که عدم توسعه آفریقا مربوط به خود محدوده آفریقا نیست بلکه مسئله اصلی اجازه ندادن کشورهای مرکزی در پیشرفت و توسعه آن می باشد

در ادامه در مورد چرخه وابستگی توضیحاتی داده شد و گفته شد به علت وجود وضعیت وابستگی در حال حاضر نظریه مارکس در خیلی از کشورها اتفاق نیفتاد که منظور از نظریه مارکس همان حالت رسیدن به کمون است.

بحث در مورد وضعیت ایران در دوران شاه:

گفته شد که که کشورهای مرکزی در ایران یه دنبال بورژواهای مستقل بودند اما به یک نوع دیگر از بورژوا برخورد کردند که بورژوا کمپراتور یا وابسته نام دارد.

و در پایان توضیحی دررابطه با مکتب فرانکفورت یا همان جامعه شناسی تضاد بیان شد که وظیفه اصلی آن آگاهی دادن فرهنگی به کارگران است تا بتوانند انقلاب کنند.

اطلاعات بدست آمده از منابع:

مطالعه جزوه بررسی مسائل اجتماعی ایران:

مسئله ی اصلی که در این جزوه مطرح بود تعریف مسئله اجتماعی از دیدگاههای مختلف است مثل:

نظریه رابرت : که در این رابطه دو وجه عینی و ذهنی را مطرح کرده و نسبی بودن مسئله اجتماعی را

نظریه رابرت مرتن: اختلاف میان معیارهای اجتماعی و وضعیت اجتماعی تعریف مسئله اجتماعی از دیدگاه مرتن است. وی مشکلات اجتماعی را به دو دسته آشکار و پنهان تقسیم بندی کرده است.

نظریه جوزف روسک: از نظر وی مسئله اجتماعی یا مشکلات اجتماعی مشکلاتی هستند که به نحوی گریبانگیر تعداد کثیری از مردم است که در راه ارضاء احتیاجات زیستی و اجتماعی آنان بر طبق راه و رسم هایی که مورد پسنده جامعه است ایجاد مزاحمت می کند.

نظریه استانلی ایتزن: از نظر وی مسائل اجتماعی نسبی هستند و با تغییر زمان و مکان و نوع تعریف می شوند . از نظر وی منشا اصلی مسائل اجتماعی جامعه است نه افراد.

نظریه دورکیم: وی در رابطه با مسئله اجتماعی دو مفهوم بهنجار :آنچه که فرد باید باشد و نا بهنجار: آنچه که فرد نباید باشد را مطرح می کند.

نظریه ساموئل کینگ: مسائلی که خطری برای راه و رسم زندگی و راحتی انسان است.

مطالبی درباره جامعه شناسی عمل های نابهجار

- تفاوت بین جامعه شناسی عمل نابهجار و جامعه شناسی مشکلات اجتماعی

- تعریف مدل و تفاوت آن با نظریه از نظر نظریه پردازان مختلف مثل آلن راین و سومبارت اسکیدمور و کوهن و ..........

- بررسی مدل های مختلف جامعه شناسان مختلف مثل دورکیم و جانسون و اسپنسر و.....

- با مشکلات اجتماعی جوانان

- تعریف یادگیری اجتماعی و اجتماعی شدن و کنترل اجتماعی

- انتخاب شغل و همسر به عنوان بزرگترین انتخاب های اجتماعی جوان در عصر جدید است .

- شغل به عنوان یک هویت اجتماعی مطرح است

نظر شخصی:

در مورد سوالی که در کلاس مطرح کردید که ما با کدام جامعه شناسی موافقیم؟ ثبات یا تضاد؟

شخصا ترجیح می دهم در جامعه ای آرام زندگی کنم و سعی در آرام نگاه داشتن آن کنم و اگر هم با مشکلی روبه رو شدم تا حد امکان آن را رفع کنم مگر آنکه که دیگر مجبور به تغییر آن شوم. در جامعه تضاد انسان ها دائم با هم درگیر هستند و دنبال تغییر و تحول هستند شاید از لحاظی خوب باشد چون باعث پیشرفت میشود آن هم نه در همه ی موارد اما خیلی از مسائل را می توان با آرامش و با مقداری تعمل حل کرد و بیشتر وقتمان را با هم در آرامش زندگی کنیم نه در تنش.

مسئله اجتماعی: مسئله هایی هستند که جامعه و اجتماع با آن درگیرند و باعث اختلال در اجتماع می شوند.

نظر و تعریف دورکیم از مسئله اجتماعی و تقسیم بندی آن به بهجار و نا بهنجار و حالت سلامت و غیر سلامت جامعه و رسیدن به مرحله نابهنجار را مشکل اجتماعی مطرح میکند لذا می تواند آنرا از ملموس ترین و قابل درک ترین تعاریف مسئله اجتماعی دانست.

و در رابطه با این جمله که هویت افراد در دنیای امروز با شغل آنها سنجیده می شود موافقم اگر کمی به جامعه با دقت نگاه کنیم با نمونه های بارزی رو به رو می شویم و لذا کسی که در جامعه شغل خوبی داشته باشد از احترام زیادی برخوردار خواهد بود و الا بلعکس.

 

مباحث استخراج شده از کلاس

بحث درباره آسیب شناسی اجتماعی و تفاوت آن با آسیب شناسی فردی و ادامه بحث با مثال شما درباره خودکشی که آیا آسیب اجتماعی است یا فردی

اطلاعات بدست آمده با توجه به منابع :

تعریف آسیب اجتماعی از نظر دکتر هدایت الله ستوده در کتاب آسیب شناسی اجتماعی

آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق میشود که در چهار چوب اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی رسمی و غیر رسمی جامعه محل فعلیت کنشگران قرار نمیگیرد . و در نتیجه با منع قانونی و اخلاقی و اجتماعی قرار میگیرد. در این کتاب به چند خرده نظام اشاره شده است که باعث آسیب های اجتماعی می شود سرمایه اقتصادی .سرمایه سیاسی. سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی.

نظر شخصی از مباحث:

اسیب اجتماعی عبارت است از یک اختلال یا آنچه که باعث صدمه به کل جامعه یا گروه کثیری از آنها بشود و آسیب شناسی اجتماعی پیدا کردن یا شناخت این اختلالات در جامعه است تا بتوان برای آنها راه حل مناسب پیدا کرده و معظلات را به حداقل رساند.

مثال خودکشی، برای روشن شدن این موضوع بسیار جالب بود حداقل دید من را تا حدودی تغییر داد خودکشی کاملا یک امر آگاهانه است که فرد می داند اگر این کار را انجام دهد خواهد مرد و این در مفهوم عامش کشتن خود یا خودکشی است. حالا این که انگیزه آن درست یا نادرست، نامش همان خودکشی است.

خودکشی آیا یک آسیب فرد است یا اجتماعی؟

خودکشی را می توان هم فردی دانست وهم از لحاظی اجتماعی زیرااگر بخواهیم از دید فردی نگاه کنیم فردی با دستان خودش به خودش آسیب رسانده یا خود را از بین برده. اما وقتی من نگاه می کنم با خودم فکر می کنم که چه اتفاقی برای این فرد افتاده که حاضر شده از جانش بگذرد، حتما او هم جانش را مثل من دوست داشته؛ حتما یک عواملی باعث این اتفاق شده، وقتی بیشتر نگاه می کنیم خیلی چیزها از داخل جامعه نشئت می گیرد که این اتفاق می افتد و من وقتی با این مسائل درگیر می شوم، کم کم روی من هم اثر می گذارد و شاید من و خیلی افراد مثل من به خود کشی فکر کنند و این باعث اجتماعی شدن این اختلال می شود.

در جایی مطالعه کرده ام که دروغ گویی هم نوعی آسیب اجتماعی است از دید من هم همین طور است.

دروغگویی نه تنها در فرهنگ ما بلکه در تمامی جوامع امری ناپسند است.

وقتی من بخاطر شرایط اطرافم می بینم که می توانم با دروغگویی راحت به اهدافم برسم این باعث می شود به مرور زمان در اجتماع اختلال ایجاد شود زیرا وقتی این موضوع در جامعه رواج پیدا می کند انسانها به راحتی بهم دیگر اعتماد نمی کنند و باعث فاصله بین آنها خواهد شد.